آقای واگنِر، اکنون دیگر حتّی برای خرید و رفتن به دکتر و بیمارستان و خلاصه هر کارِ ریز وُ درشتِ دیگری که بیرون از خانه داشته باشد، تاکسی سفارش میدهد.
چرایش را نمیدانم، امّا میدانم که خیلی به من اعتماد دارد و هر روز هم که میگذرد بر میزانِ اعتمادش نسبت به من افزوده میشود. هر بار که سوارِ تاکسی میشود و کنارِ دستام مینشیند، سفرۀ دلاش را باز میکند و تا میتواند دردِ دل میکند.
تازگیها از لابلای صحبتهایش فهمیدهام که در دورانِ جنگِ جهانی دوّم، او یکی از افسرانِ جوان ارتشِ آلمانِ هیتلری بوده، در بخشِ اطّلاعاتِ ارتش کار میکرده، در شعبه ای که از نظامیان اسیرِ ارتشِ سُرخ بازجوئی میکردهاند...
داستانهای شگفت انگیزی از دورانِ جنگ نقل میکند.
بعضی وقتها، در گرماگرمِ خاطرهگوئیهایش، ناگهان سکوت میکند و حرفهایش را نیمهکاره رها میکند، آبِ دهاناش را قورت میدهد، سپس چشماناش را میبندد و با خستگی سرش را به پشتیِ صندلی تکیه میدهد. در چنین مواقعی، چهرهاش، کاملا عبوس و درهم میشود، طوریکه پنداری چیزی از درون او را گَزیده است.
من، بیشترِ وقتها، بیآنکه چیزی بگویم، فقط به حرفهایش گوش میدهم، سعی میکنم شنوندۀ خوبی باشم و به هیچ وجه وسطِ حرفاش نپرم. سکوتِ من و اشتیاقی که برای شنیدنِ حرفهایش از خود نشان میدهم، او را بیشتر به سرِ شوق میآورد تا داستانهای هرچه بیشتری نقل کند. من تا به حال به او نگفتهام که اندیشۀ چپ دارم. مطمئنام که او با همۀ اعتمادی که به من پیدا کرده است، اگر بداند که یک عنصرِ چپ و کمونیست هستم، از بازگوئی بسیاری از خاطراتاش خودداری خواهد کرد.
بارِ آخر، یعنی همین دو-سه روز پیش که او را به دکتر میبُردم، از اردوگاههای اُسَرای جنگی در هامبورگ و از اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» در نزدیکیهای شهرِ برلین گفت، و اینکه چطور «یاکوف جوگاشویلی» فرزندِ ارشدِ استالین، رهبرِ اتِحادِ جماهیرِ شوروی را که در 16 ژوئیه سال 1941 در جبهۀ اسمولنسک به اسارتِ نیروهای آلمان درآمده بود، به قرارگاهِ آنها منتقل کردند.
▪️ دوسه روز است که آقای واگنِر، اصلا حالش خوب نیست. سرطانِ ریه پیشرفت کرده و مِتازتاز در جانِ رنجورش ریشه دوانده است. امروز ساعت یک بعدازظهر باید او را پیشِ دکتر ببرم. کمی زودتر از قرارمان به سراغاش میروم. تاکسی را درست در مقابلِ درِ ورودی ساختمان نگه میدارم و با آسانسور خودم را به آپارتمان آقای واگنِر و همسرش میرسانم. او لباساش را پوشیده و آماده است. مرا که میبیند از جا نیمخیز میشود. دستاش را میگیرم، کمکاش میکنم تا با آساسور پائین برویم. درِ سمتِ شاگرد را باز میکنم و به او کمک میکنم تا بنشیند. با بیحالی، پای چپاش را داخلِ تاکسی میگذارد و روی صندلی آوار میشود.
کمربندِ ایمنیاش را میبندم، پشتِ فرمان مینشینم و راه میاُفتیم. هنوز مسافتِ چندانی نرفته ایم، که سرِ اوّلین چهارراه، چراغ قرمز میشود، به محضِ اینکه ماشین را نگه میدارم، رویش را به طرفِ من برمیگرداند و با لبخندی کمرنگ که به سرعت رنگ میبازد و در چهرۀ رنگپریدهاش محو میشود، میگوید :
-«امروز یک سری عکس آوردهام که بِهِتون نشان بدهم... مالِ خیلی وقتِ پیش است... چهل-پنجاه سال پیش... عکسهای قدیمی...».
آقای واگنِر، پاکتِ نامۀ رنگ وُ رو رفتهای را از جیبِ بغلِ خود بیرون میآورد، درِ پاکت را باز میکند و یک عکسِ سیاهوُسفید از آن بیرون میکشد و به طرفِ من میگیرد. دستام را دراز میکنم و آنرا میگیرم، در همین لحظه چراغ سبز میشود، مجبور میشوم حرکت کنم. تا به مطبِ دکتر برسیم، پشتِ هر چراغ قرمز، عکسی را به دستام میدهد و من آنرا میبینم و به او برمیگردانم.، تعدادِ عکسها هفت-هشتتا بیشتر نیست.
در یکی از عکسها، جوانِ درشتاندامِ سی-سی وُ پنج سالۀ خوشسیمائی که پالتوی نظامیِ جلوبازی به تن دارد و ظاهرا دستانش هم از پشت بسته شده، در میانِ سه نظامی ارتشِ آلمانِ نازی دیده میشود. کمی دورتر از آنها، چند نفر با لباسِ شخصی ایستاده و درحالیکه دست به کمرِ خود زدهاند، دارند با حیرت آنها را نظاره میکنند. چهرۀ جوانی که پالتو بر تن دارد و دستاناش از پشت بسته شده، برایم بسیار آشنا است، باید آن عکس را جائی دیده باشم، امّا هرچه فکر میکنم هیچ به خاطر نمیآورم که کیست. عکس را به آقای واگنِر برمیگردانم، او عکسِ دیگری به دستام میدهد، باز هم همان جوان است، امّا این بار در میانِ چهار نظامیِ نازی، همان پالتوی زُمخت و کَت وُ کُلفت را به تن دارد، امّا در این عکس، دستاناش باز است، در فاصلۀ چند متری آنان، بازهم تعدادی لباس شخصی با بهت و تعجّب نظارهگرِ آنها هستند. میپرسم :
چرایش را نمیدانم، امّا میدانم که خیلی به من اعتماد دارد و هر روز هم که میگذرد بر میزانِ اعتمادش نسبت به من افزوده میشود. هر بار که سوارِ تاکسی میشود و کنارِ دستام مینشیند، سفرۀ دلاش را باز میکند و تا میتواند دردِ دل میکند.
تازگیها از لابلای صحبتهایش فهمیدهام که در دورانِ جنگِ جهانی دوّم، او یکی از افسرانِ جوان ارتشِ آلمانِ هیتلری بوده، در بخشِ اطّلاعاتِ ارتش کار میکرده، در شعبه ای که از نظامیان اسیرِ ارتشِ سُرخ بازجوئی میکردهاند...
داستانهای شگفت انگیزی از دورانِ جنگ نقل میکند.
بعضی وقتها، در گرماگرمِ خاطرهگوئیهایش، ناگهان سکوت میکند و حرفهایش را نیمهکاره رها میکند، آبِ دهاناش را قورت میدهد، سپس چشماناش را میبندد و با خستگی سرش را به پشتیِ صندلی تکیه میدهد. در چنین مواقعی، چهرهاش، کاملا عبوس و درهم میشود، طوریکه پنداری چیزی از درون او را گَزیده است.
من، بیشترِ وقتها، بیآنکه چیزی بگویم، فقط به حرفهایش گوش میدهم، سعی میکنم شنوندۀ خوبی باشم و به هیچ وجه وسطِ حرفاش نپرم. سکوتِ من و اشتیاقی که برای شنیدنِ حرفهایش از خود نشان میدهم، او را بیشتر به سرِ شوق میآورد تا داستانهای هرچه بیشتری نقل کند. من تا به حال به او نگفتهام که اندیشۀ چپ دارم. مطمئنام که او با همۀ اعتمادی که به من پیدا کرده است، اگر بداند که یک عنصرِ چپ و کمونیست هستم، از بازگوئی بسیاری از خاطراتاش خودداری خواهد کرد.
بارِ آخر، یعنی همین دو-سه روز پیش که او را به دکتر میبُردم، از اردوگاههای اُسَرای جنگی در هامبورگ و از اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» در نزدیکیهای شهرِ برلین گفت، و اینکه چطور «یاکوف جوگاشویلی» فرزندِ ارشدِ استالین، رهبرِ اتِحادِ جماهیرِ شوروی را که در 16 ژوئیه سال 1941 در جبهۀ اسمولنسک به اسارتِ نیروهای آلمان درآمده بود، به قرارگاهِ آنها منتقل کردند.
▪️ دوسه روز است که آقای واگنِر، اصلا حالش خوب نیست. سرطانِ ریه پیشرفت کرده و مِتازتاز در جانِ رنجورش ریشه دوانده است. امروز ساعت یک بعدازظهر باید او را پیشِ دکتر ببرم. کمی زودتر از قرارمان به سراغاش میروم. تاکسی را درست در مقابلِ درِ ورودی ساختمان نگه میدارم و با آسانسور خودم را به آپارتمان آقای واگنِر و همسرش میرسانم. او لباساش را پوشیده و آماده است. مرا که میبیند از جا نیمخیز میشود. دستاش را میگیرم، کمکاش میکنم تا با آساسور پائین برویم. درِ سمتِ شاگرد را باز میکنم و به او کمک میکنم تا بنشیند. با بیحالی، پای چپاش را داخلِ تاکسی میگذارد و روی صندلی آوار میشود.
کمربندِ ایمنیاش را میبندم، پشتِ فرمان مینشینم و راه میاُفتیم. هنوز مسافتِ چندانی نرفته ایم، که سرِ اوّلین چهارراه، چراغ قرمز میشود، به محضِ اینکه ماشین را نگه میدارم، رویش را به طرفِ من برمیگرداند و با لبخندی کمرنگ که به سرعت رنگ میبازد و در چهرۀ رنگپریدهاش محو میشود، میگوید :
-«امروز یک سری عکس آوردهام که بِهِتون نشان بدهم... مالِ خیلی وقتِ پیش است... چهل-پنجاه سال پیش... عکسهای قدیمی...».
آقای واگنِر، پاکتِ نامۀ رنگ وُ رو رفتهای را از جیبِ بغلِ خود بیرون میآورد، درِ پاکت را باز میکند و یک عکسِ سیاهوُسفید از آن بیرون میکشد و به طرفِ من میگیرد. دستام را دراز میکنم و آنرا میگیرم، در همین لحظه چراغ سبز میشود، مجبور میشوم حرکت کنم. تا به مطبِ دکتر برسیم، پشتِ هر چراغ قرمز، عکسی را به دستام میدهد و من آنرا میبینم و به او برمیگردانم.، تعدادِ عکسها هفت-هشتتا بیشتر نیست.
در یکی از عکسها، جوانِ درشتاندامِ سی-سی وُ پنج سالۀ خوشسیمائی که پالتوی نظامیِ جلوبازی به تن دارد و ظاهرا دستانش هم از پشت بسته شده، در میانِ سه نظامی ارتشِ آلمانِ نازی دیده میشود. کمی دورتر از آنها، چند نفر با لباسِ شخصی ایستاده و درحالیکه دست به کمرِ خود زدهاند، دارند با حیرت آنها را نظاره میکنند. چهرۀ جوانی که پالتو بر تن دارد و دستاناش از پشت بسته شده، برایم بسیار آشنا است، باید آن عکس را جائی دیده باشم، امّا هرچه فکر میکنم هیچ به خاطر نمیآورم که کیست. عکس را به آقای واگنِر برمیگردانم، او عکسِ دیگری به دستام میدهد، باز هم همان جوان است، امّا این بار در میانِ چهار نظامیِ نازی، همان پالتوی زُمخت و کَت وُ کُلفت را به تن دارد، امّا در این عکس، دستاناش باز است، در فاصلۀ چند متری آنان، بازهم تعدادی لباس شخصی با بهت و تعجّب نظارهگرِ آنها هستند. میپرسم :
- «آقای واگنِر، این جوان که دراین وسط ایستاده کیست؟»
میگوید :
-«یاکوف جوگاشویلی**... پسرِ بزرگِ استالین... میشناسی؟»
انگار که تا به حال آن نام را نشنیده باشم، خودم را به ندانستن میزنم، با بیتفاوتی شانه بالا میاندازم و میگویم :
- «کی؟ جاشگی ویلی؟... نه، متاسفانه نمیشناسم!... کی هست؟»
میخواهد چیزی بگوید که سرفهاش میگیرد، پس از چند سرفۀ پیدرپی، سکوت میکند، سینهاش را صاف میکند، و با چشمانی نیمهباز به نقطهای نامشخّص خیره میشود، انگار که درآن دوردستهای اُفُق، چیزی توجهاش را جلب کرده باشد،. لحظاتی در سکوت میگذرد، بعد به آرامی، رویش را به طرفِ من برمیگرداند و لبهایش تکان میخورند، با صدائی نجواگونه که انگار با خودش حرف بزند میگوید:
-«روزِ شانزدهم ژوئیه سال 1941 خبر دادند که در جبهۀ اسمولنسک، در نزدیکیهای ویتِبسک، تعدادی از افسرانِ تانکیستِ ارتشِ شوروی به اسارت گرفته شده اند. در بازجوئی های اولیه از افسرانِ به اسارت گرفته شده کاشف به عمل آمده بود که «یاکوف جوگاشوویلی» پسرِ بزرگِ استالین هم که از افسرانِ تانکیستِ ارتشِ شوروی بود، در میانِ اسیران است. از مرکز دستور داده شد تا هرچه زودتر او را به پشتِ جبهه منتقل کنند، یاکوف استالین به اردوگاهی در حومۀ «هامبورگ» منتقل شد، مدتی در آنجا تحتِ بازجوئی بود، بعدها به یک اردوگاهِ دیگر در اطرافِ شهرِ «لوبِک» انتقال داده شد. بازجوئیهای زیادی از او شد، امّا خیلی کلّه شقّ بود.
هنگامی که بازجوئیهای یاکوف استالین تمام شد، او را به اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» در نزدیکیهای برلین فرستادند. اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن، اردوگاهِ بزرگتر و مجهّزتری بود. اردوگاهی که دورتادورَش به وسیلۀ سیمهای خارداری که به برق وصل بود، محافظت میشد.
پس از انتقال یاکوف به زاکسِن هائوزِن، با روسها تماس گرفته شد، آلمان بسیار تلاش کرد تا او را با «فریدریش پائولوس» تنها فِلد مارشالِ آلمانی که روسها به اسارت گرفته بودند معاوضه کند، امّا این پیشنهادِ آلمان مورد پسندِ استالین واقع نشد، استالین آن پیشنهاد را با قاطعیّت ردّ کرد و در پاسخِ آلمان، این پیام را فرستاد :
«همۀ سربازانِ شوروی فرزندانِ من هستند، من یک سربازِ ساده را با یک ژنرال عوض نمیکنم!»
ما حتّی تلاش کردیم تا پسرِ استالین را با «لئو رودولف» خواهرزادۀ هیتلرکه او هم درآن زمان در اسارتِ روسها بود، عوض کنیم، امّا استالین، باز زیرِ بار نرفت و این پیشنهاد را هم ردّ کرد، مرغِ او فقط یک پا داشت، پدروُپسر، هردو آدمهای سرسخت، لجباز وکلّه شقّی بودند.
جنگ همچنان ادامه داشت، یاکوف پسرِ استالین نزدیک به دو سال بود که در دستِ ما اسیر بود و در اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن بهسر میبُرد. در روزهای آخر، او بهشدّت عصبی و ناآرام بود، مرتّب راه میرفت و پرخاش میکرد تا اینکه روزِ چهاردهمِ آوریل 1943 خبر رسید که یاکوف استالین، در اثرِ تیراندازی یکی از نگهبانهای اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن، به نام «کُنراد هارفیک» کُشته شده است. براساسِ گزارش ائی که تهیّه شد، گفته میشد که یاکوف، مدّتی داشته در کنارِ سیمهای خاردارِ متّصل به برق قدم میزده، نگهبانها، حدس میزدهاند که او نقشۀ فرار دارد، آنها او را زیرِ نظر میگیرند، حتّی چند بار به او تذکّر میدهند که به سیمخاردارها نزدیک نشود و از آنها فاصله بگیرد و الّا به او تیراندازی میکنند.
در یکی از همین هُشدارها، یاکوف، ناگهان با خشم خطاب به نگهبان فریاد میزند:
-«شلّیک کن حرامزاده!»
یاکوف، این را میگوید و به طرفِ سیمهای خاردار هجوم میبرد، "کُنراد هارفیک" نگهبانی که چندان فاصلهای از او نداشته سرِ او را نشانه میگیرد و شلّیک میکند. یاکوف استالین درحالیکه خود را به روی سیمخاردارها انداخته بود، با جمجمهای متلاشیشده جان میبازد...».
آقای واگنر، نفسِ عمیقی میکشد، سپس سکوت میکند... سکوتی طولانی. نگران میشوم، کمی به جلو خم میشوم و نگاهش میکنم. چشماناش را بسته است، سینهاش به آرامی بالا و پائین می رود.
بی آنکه چیزی بگویم به راهم ادامه می دهم.
به مقابلِ مطب دکتر میرسیم. ماشین را جلوی مطب نگه میدارم، او را به داخلِ مطب میبرم. قرار میگذاریم وقتی که کارش تمام شد تلفن بزند تا بروم دنبالاش...
▪️ پس از دو ساعت، تلفن زنگ میزند، از مطبِ دکتر است. خبر می دهند که آقای واگنِر کارش تمام شده است، باید هرچه زودتر او را به خانهاش برگردانم. به سراغاش میروم. خسته به نظر می رسد، رنگِ صورتاش پریده است. کمکاش میکنم، از مطب خارج میشویم، آهسته و با گامهای شمرده به طرفِ ماشین میرویم، ماشین را دور میزنیم، درِ جلوی ماشین را برایش باز میکنم تا بنشیند، روی صندلیِ کنارِ راننده مینشیند، به پشتی تکیه میدهد، نفسِ عمیقی میکشد و پس از بستنِ کمربندِ ایمنی، دوباره چشماناش را میبندد.
میگوید :
-«یاکوف جوگاشویلی**... پسرِ بزرگِ استالین... میشناسی؟»
انگار که تا به حال آن نام را نشنیده باشم، خودم را به ندانستن میزنم، با بیتفاوتی شانه بالا میاندازم و میگویم :
- «کی؟ جاشگی ویلی؟... نه، متاسفانه نمیشناسم!... کی هست؟»
میخواهد چیزی بگوید که سرفهاش میگیرد، پس از چند سرفۀ پیدرپی، سکوت میکند، سینهاش را صاف میکند، و با چشمانی نیمهباز به نقطهای نامشخّص خیره میشود، انگار که درآن دوردستهای اُفُق، چیزی توجهاش را جلب کرده باشد،. لحظاتی در سکوت میگذرد، بعد به آرامی، رویش را به طرفِ من برمیگرداند و لبهایش تکان میخورند، با صدائی نجواگونه که انگار با خودش حرف بزند میگوید:
-«روزِ شانزدهم ژوئیه سال 1941 خبر دادند که در جبهۀ اسمولنسک، در نزدیکیهای ویتِبسک، تعدادی از افسرانِ تانکیستِ ارتشِ شوروی به اسارت گرفته شده اند. در بازجوئی های اولیه از افسرانِ به اسارت گرفته شده کاشف به عمل آمده بود که «یاکوف جوگاشوویلی» پسرِ بزرگِ استالین هم که از افسرانِ تانکیستِ ارتشِ شوروی بود، در میانِ اسیران است. از مرکز دستور داده شد تا هرچه زودتر او را به پشتِ جبهه منتقل کنند، یاکوف استالین به اردوگاهی در حومۀ «هامبورگ» منتقل شد، مدتی در آنجا تحتِ بازجوئی بود، بعدها به یک اردوگاهِ دیگر در اطرافِ شهرِ «لوبِک» انتقال داده شد. بازجوئیهای زیادی از او شد، امّا خیلی کلّه شقّ بود.
هنگامی که بازجوئیهای یاکوف استالین تمام شد، او را به اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» در نزدیکیهای برلین فرستادند. اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن، اردوگاهِ بزرگتر و مجهّزتری بود. اردوگاهی که دورتادورَش به وسیلۀ سیمهای خارداری که به برق وصل بود، محافظت میشد.
پس از انتقال یاکوف به زاکسِن هائوزِن، با روسها تماس گرفته شد، آلمان بسیار تلاش کرد تا او را با «فریدریش پائولوس» تنها فِلد مارشالِ آلمانی که روسها به اسارت گرفته بودند معاوضه کند، امّا این پیشنهادِ آلمان مورد پسندِ استالین واقع نشد، استالین آن پیشنهاد را با قاطعیّت ردّ کرد و در پاسخِ آلمان، این پیام را فرستاد :
«همۀ سربازانِ شوروی فرزندانِ من هستند، من یک سربازِ ساده را با یک ژنرال عوض نمیکنم!»
ما حتّی تلاش کردیم تا پسرِ استالین را با «لئو رودولف» خواهرزادۀ هیتلرکه او هم درآن زمان در اسارتِ روسها بود، عوض کنیم، امّا استالین، باز زیرِ بار نرفت و این پیشنهاد را هم ردّ کرد، مرغِ او فقط یک پا داشت، پدروُپسر، هردو آدمهای سرسخت، لجباز وکلّه شقّی بودند.
جنگ همچنان ادامه داشت، یاکوف پسرِ استالین نزدیک به دو سال بود که در دستِ ما اسیر بود و در اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن بهسر میبُرد. در روزهای آخر، او بهشدّت عصبی و ناآرام بود، مرتّب راه میرفت و پرخاش میکرد تا اینکه روزِ چهاردهمِ آوریل 1943 خبر رسید که یاکوف استالین، در اثرِ تیراندازی یکی از نگهبانهای اردوگاهِ زاکسِن هائوزِن، به نام «کُنراد هارفیک» کُشته شده است. براساسِ گزارش ائی که تهیّه شد، گفته میشد که یاکوف، مدّتی داشته در کنارِ سیمهای خاردارِ متّصل به برق قدم میزده، نگهبانها، حدس میزدهاند که او نقشۀ فرار دارد، آنها او را زیرِ نظر میگیرند، حتّی چند بار به او تذکّر میدهند که به سیمخاردارها نزدیک نشود و از آنها فاصله بگیرد و الّا به او تیراندازی میکنند.
در یکی از همین هُشدارها، یاکوف، ناگهان با خشم خطاب به نگهبان فریاد میزند:
-«شلّیک کن حرامزاده!»
یاکوف، این را میگوید و به طرفِ سیمهای خاردار هجوم میبرد، "کُنراد هارفیک" نگهبانی که چندان فاصلهای از او نداشته سرِ او را نشانه میگیرد و شلّیک میکند. یاکوف استالین درحالیکه خود را به روی سیمخاردارها انداخته بود، با جمجمهای متلاشیشده جان میبازد...».
آقای واگنر، نفسِ عمیقی میکشد، سپس سکوت میکند... سکوتی طولانی. نگران میشوم، کمی به جلو خم میشوم و نگاهش میکنم. چشماناش را بسته است، سینهاش به آرامی بالا و پائین می رود.
بی آنکه چیزی بگویم به راهم ادامه می دهم.
به مقابلِ مطب دکتر میرسیم. ماشین را جلوی مطب نگه میدارم، او را به داخلِ مطب میبرم. قرار میگذاریم وقتی که کارش تمام شد تلفن بزند تا بروم دنبالاش...
▪️ پس از دو ساعت، تلفن زنگ میزند، از مطبِ دکتر است. خبر می دهند که آقای واگنِر کارش تمام شده است، باید هرچه زودتر او را به خانهاش برگردانم. به سراغاش میروم. خسته به نظر می رسد، رنگِ صورتاش پریده است. کمکاش میکنم، از مطب خارج میشویم، آهسته و با گامهای شمرده به طرفِ ماشین میرویم، ماشین را دور میزنیم، درِ جلوی ماشین را برایش باز میکنم تا بنشیند، روی صندلیِ کنارِ راننده مینشیند، به پشتی تکیه میدهد، نفسِ عمیقی میکشد و پس از بستنِ کمربندِ ایمنی، دوباره چشماناش را میبندد.
ماشین را به طرفِ خانه میرانم. به خانه رسیدهایم. مثل همیشه ماشین را درست مقابل درِ ورودی ساختمان نگه میدارم، کمک میکنم و او را به آپارتماناش میرسانم. زنگ را میزنم، همسرش با مهربانی درِ آپارتمان را به رویمان باز میکند. آقای واگنِر را به همسرش تحویل میدهم، از آنها خداحافظی میکنم و دوباره به کارم ادامه میدهم.
▪️ تا بخواهم آخرین مسافرم را به خانهاش برسانم ساعت هشتِ شب شده است. کار را تعطیل میکنم و به طرفِ خانه میرانم. دیر وقتِ شب به خانه میرسم، بچهها خوابیدهاند، میخواهم برای شُستنِ دست و صورتام به دستشوئی بروم که همسرم می گوید:
-«شنیدی؟...»
-«چی را شنیدم؟...»
-«آقای واگنِر را... »
-«امروز خودم بُرده بودماش دکتر...»
-«آره... میدانم، تو که او را به خانه رساندی و رفتی... دو ساعت بعد حالاش به هم خورد... اورژانس خبر کردند... الان در بیمارستان است!»
میگویم:
-«پس بروم سری به خانم واگنِر بزنم، ببینم حالاش چطوراست؟»
میگوید:
-«هنوز از بیمارستان برنگشته...»
***
صبحِ روزِ بعد، همسرِ آقای واگنِر را میبینم، وقتی حالِ آقای واگنِر را میپرسم، او، با چهرهای غمگرفته، با چشمانی بیروح، و درحالی که به آرامی با انگشتانِ کشیده و ظریفِ دستاناش بازی میکند، توضیح میدهد که دیشب همسرش در بیمارستان فوت کرده است!...
به خانم واگنِر تسلیت میگویم و از او خداحافظی میکنم. با بیحوصلگی تاکسی را برمیدارم و کارم را شروع میکنم. در ایستگاهِ تاکسی، دفترچۀ تقویم را باز می کنم تا روزِ مرگِ آقای واگنِر را یادداشت کنم تا یادم نرود، چشمام که به تاریخِ دیروز میافتد از تعجّب جا میخورم... با خودم میگویم عجب تصادفِ جالبی؟... درست چهاردهمِ آوریل... روزِ مرگِ یاکوف استالین!
--------------------------------------------------------------------------------
* شهرِ اِسِن یکی از قدیمیترین شهرهای کارگری در ایالتِ «نورد راین وِستفالنِ» آلمان است. مرکزِ منطقۀ «روهر»، منطقه ای که معادنِ ذغالسنگِ آن معروف است. میگویند، اِسِن ششمین شهرِ بزرگِ آلمان و همیشه مرکزِ صنایع فولادِ آن بوده است. بخشی از رودِ معروفِ «روهر» ازاین شهر عبور میکند. روزگاری نه چندان دور، کارخانههای ذغالسنگ این شهر فعّال بوده و دهها هزار کارگرِ معدن، شبانهروز در بیغولهها و مغاکهای آن مشغولِ استخراج ذغالسنگ بوده اند.
خانوادۀ کروپ از سرشناسترین و استخواندارترین خانوادههای «کاپیتالیستِ» آلمانی است. این خانواده که صاحبِ قدیمیترین و بزرگترین مجتمع صنعتی آلمان، یعنی کروپ است، از شهرِ اِسِن بودهاند. در جریانِ جنگِ دوّمِ جهانی، بخشی از تسلیحاتِ ارتشِ آلمان و بهویژه تانکهای مورد نیازِ آن توسط مجتمع صنعتی کروپ ساخته میشده و به همین منظور، در جریانِ محاکمۀ رهبران و سردمدارانِ حزبِ نازی آلمان در دادگاهِ نورنبرگ، صاحبِ صنایعِ کروپ نیز محاکمه و به سه سال زندان محکوم گشت.
اوّلین خانۀ محلِّ زندگی این خانوده که یک خانۀ کوچک و نقلیِ یک طبقه است، در کنارِ دفترِ ساختمانِ مرکزی صنایع فولادِ کروپ در خیابانAltendorfer strasse آلتِندورفِر اشتراسه، بهصورت موزه نگهداری میشود.
گذشته ازاین، ویلای بزرگ و دراندشتِ محلِّ زندگی این خانواده که صدها متر طول وعرضِ آن است، در یکی از گرانقیمتترین و خوشآبوُهواترین محلّههای اِسِن قراردارد.
این ویلا که با نام Villa Hügel- ویلا هوگِل- شناخته میشود، از دیدنیهای معروفِ شهرِ اِسِن است.
«ویلا هوگِل» از طرف سازمانِ یونسکو بهعنوان یکی از آثارِ میراثِ فرهنگی شهرِ اِسِن به ثبت رسیده، و از جاذبههای فرهنگی مهمِّ این شهر بهشمار میرود. هر مهمانِ خارجی که به این شهر بیاید، حتما باید از این ویلا که یکی از ساختمانهای بزرگ آنرا به صورتِ موزۀ تاریخ مجتمع صنعتی فولادِ کروپ درآوردهاند، دیدن کند.
** «یاکوف یوسوف اوویچ جوگاشویلی» در 18 مارس 1907 در شهر ناجیِ گرجستان متولّد شد، در روز 16 ژوئیه سال 1941 در جبهۀ اسمولنسک به اسارتِ فاشیستهای آلمان درآمد، و در تاریخ 14 آوریل سال 1943 در اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» به ضربِ گلوله کشته شد. پس از شکست فاشیزمِ هیتلری و پایان جنگِ دوّمِ جهانی، در شهرِ ویتِبسک، و در همان نقطهای که به اسارتِ آلمانیها درآمده بود، سنگِ گورِ سمبلیکی با مشخّصاتِ او نصب شده که هنوز هم همچنان برپاست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
▪️ تا بخواهم آخرین مسافرم را به خانهاش برسانم ساعت هشتِ شب شده است. کار را تعطیل میکنم و به طرفِ خانه میرانم. دیر وقتِ شب به خانه میرسم، بچهها خوابیدهاند، میخواهم برای شُستنِ دست و صورتام به دستشوئی بروم که همسرم می گوید:
-«شنیدی؟...»
-«چی را شنیدم؟...»
-«آقای واگنِر را... »
-«امروز خودم بُرده بودماش دکتر...»
-«آره... میدانم، تو که او را به خانه رساندی و رفتی... دو ساعت بعد حالاش به هم خورد... اورژانس خبر کردند... الان در بیمارستان است!»
میگویم:
-«پس بروم سری به خانم واگنِر بزنم، ببینم حالاش چطوراست؟»
میگوید:
-«هنوز از بیمارستان برنگشته...»
***
صبحِ روزِ بعد، همسرِ آقای واگنِر را میبینم، وقتی حالِ آقای واگنِر را میپرسم، او، با چهرهای غمگرفته، با چشمانی بیروح، و درحالی که به آرامی با انگشتانِ کشیده و ظریفِ دستاناش بازی میکند، توضیح میدهد که دیشب همسرش در بیمارستان فوت کرده است!...
به خانم واگنِر تسلیت میگویم و از او خداحافظی میکنم. با بیحوصلگی تاکسی را برمیدارم و کارم را شروع میکنم. در ایستگاهِ تاکسی، دفترچۀ تقویم را باز می کنم تا روزِ مرگِ آقای واگنِر را یادداشت کنم تا یادم نرود، چشمام که به تاریخِ دیروز میافتد از تعجّب جا میخورم... با خودم میگویم عجب تصادفِ جالبی؟... درست چهاردهمِ آوریل... روزِ مرگِ یاکوف استالین!
--------------------------------------------------------------------------------
* شهرِ اِسِن یکی از قدیمیترین شهرهای کارگری در ایالتِ «نورد راین وِستفالنِ» آلمان است. مرکزِ منطقۀ «روهر»، منطقه ای که معادنِ ذغالسنگِ آن معروف است. میگویند، اِسِن ششمین شهرِ بزرگِ آلمان و همیشه مرکزِ صنایع فولادِ آن بوده است. بخشی از رودِ معروفِ «روهر» ازاین شهر عبور میکند. روزگاری نه چندان دور، کارخانههای ذغالسنگ این شهر فعّال بوده و دهها هزار کارگرِ معدن، شبانهروز در بیغولهها و مغاکهای آن مشغولِ استخراج ذغالسنگ بوده اند.
خانوادۀ کروپ از سرشناسترین و استخواندارترین خانوادههای «کاپیتالیستِ» آلمانی است. این خانواده که صاحبِ قدیمیترین و بزرگترین مجتمع صنعتی آلمان، یعنی کروپ است، از شهرِ اِسِن بودهاند. در جریانِ جنگِ دوّمِ جهانی، بخشی از تسلیحاتِ ارتشِ آلمان و بهویژه تانکهای مورد نیازِ آن توسط مجتمع صنعتی کروپ ساخته میشده و به همین منظور، در جریانِ محاکمۀ رهبران و سردمدارانِ حزبِ نازی آلمان در دادگاهِ نورنبرگ، صاحبِ صنایعِ کروپ نیز محاکمه و به سه سال زندان محکوم گشت.
اوّلین خانۀ محلِّ زندگی این خانوده که یک خانۀ کوچک و نقلیِ یک طبقه است، در کنارِ دفترِ ساختمانِ مرکزی صنایع فولادِ کروپ در خیابانAltendorfer strasse آلتِندورفِر اشتراسه، بهصورت موزه نگهداری میشود.
گذشته ازاین، ویلای بزرگ و دراندشتِ محلِّ زندگی این خانواده که صدها متر طول وعرضِ آن است، در یکی از گرانقیمتترین و خوشآبوُهواترین محلّههای اِسِن قراردارد.
این ویلا که با نام Villa Hügel- ویلا هوگِل- شناخته میشود، از دیدنیهای معروفِ شهرِ اِسِن است.
«ویلا هوگِل» از طرف سازمانِ یونسکو بهعنوان یکی از آثارِ میراثِ فرهنگی شهرِ اِسِن به ثبت رسیده، و از جاذبههای فرهنگی مهمِّ این شهر بهشمار میرود. هر مهمانِ خارجی که به این شهر بیاید، حتما باید از این ویلا که یکی از ساختمانهای بزرگ آنرا به صورتِ موزۀ تاریخ مجتمع صنعتی فولادِ کروپ درآوردهاند، دیدن کند.
** «یاکوف یوسوف اوویچ جوگاشویلی» در 18 مارس 1907 در شهر ناجیِ گرجستان متولّد شد، در روز 16 ژوئیه سال 1941 در جبهۀ اسمولنسک به اسارتِ فاشیستهای آلمان درآمد، و در تاریخ 14 آوریل سال 1943 در اردوگاهِ کارِ اجباری «زاکسِن هائوزِن» به ضربِ گلوله کشته شد. پس از شکست فاشیزمِ هیتلری و پایان جنگِ دوّمِ جهانی، در شهرِ ویتِبسک، و در همان نقطهای که به اسارتِ آلمانیها درآمده بود، سنگِ گورِ سمبلیکی با مشخّصاتِ او نصب شده که هنوز هم همچنان برپاست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
میرحسین_دلداربناب
«یالقیز اینسان»
یالقیزلیغیم دونیادان بؤیوک
داغلاردان آغیر
دنیزلردن درین
بولودلار یالقیزلیغیمی آغلاییرلار
داغلار یالقیزلیغیمی داشیییرلار
دنیزلر بوغولاجاق یالقیزلیغیمدا
یالقیزلیق کندیر کیمی سارماشیر بوغازیما
بوغازیم دویونلهنیر
آه یازیق اینسان
یالقیزلیغینی یالنیز توپراق بیتیره بیلر
توپراق ایتیره بیلر
توپراق گؤتوره بیلر...
۱۴۰۳/۰۱/۰۲
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«یالقیز اینسان»
یالقیزلیغیم دونیادان بؤیوک
داغلاردان آغیر
دنیزلردن درین
بولودلار یالقیزلیغیمی آغلاییرلار
داغلار یالقیزلیغیمی داشیییرلار
دنیزلر بوغولاجاق یالقیزلیغیمدا
یالقیزلیق کندیر کیمی سارماشیر بوغازیما
بوغازیم دویونلهنیر
آه یازیق اینسان
یالقیزلیغینی یالنیز توپراق بیتیره بیلر
توپراق ایتیره بیلر
توپراق گؤتوره بیلر...
۱۴۰۳/۰۱/۰۲
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مریم پاییزی
آختاریم هاردان اؤزومو
وارلیقدان سیلینمیش ایزم
منی مندن ائله آلدین
من لیگیمده ده من سیزم
قانادلاندیم ماوی گؤیه
اووچو اولوب ووردون منی
گونش له نیب نور ساچاندا
باخیشیما چکدین چنی
گؤی اوزوندن بؤیوک ساندیم
قارانلیق بیر قفس اولدون
سئوگی قوتسال دئمیشدیم من
سونوندا بوش هوس اولدون
جانیم سؤیله نه قالیب دیر
سن سئودگین گؤزل قیزدان
نئجه باهار گؤزله ییرسن!
یاراتدیغین-من- پاییزدان
یاشیل آنلار سنین اولسون
خزل خزل تؤکولورم
هئچ اولماسا اَلیمی توت
سویوغوندان بیل اؤلورم
دئمیرم کی – بیزه-قاییت
یاشاماغا ندنیم اول
سنی وطن ساندیغیم چون
مزار بویجا سن منیم اول.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آختاریم هاردان اؤزومو
وارلیقدان سیلینمیش ایزم
منی مندن ائله آلدین
من لیگیمده ده من سیزم
قانادلاندیم ماوی گؤیه
اووچو اولوب ووردون منی
گونش له نیب نور ساچاندا
باخیشیما چکدین چنی
گؤی اوزوندن بؤیوک ساندیم
قارانلیق بیر قفس اولدون
سئوگی قوتسال دئمیشدیم من
سونوندا بوش هوس اولدون
جانیم سؤیله نه قالیب دیر
سن سئودگین گؤزل قیزدان
نئجه باهار گؤزله ییرسن!
یاراتدیغین-من- پاییزدان
یاشیل آنلار سنین اولسون
خزل خزل تؤکولورم
هئچ اولماسا اَلیمی توت
سویوغوندان بیل اؤلورم
دئمیرم کی – بیزه-قاییت
یاشاماغا ندنیم اول
سنی وطن ساندیغیم چون
مزار بویجا سن منیم اول.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
بابا_وزیراوغلو
من_ائله_بیلیردیم
من ائله بیلیردیم، اَبَدی یازدی،
سن دئمه، پاییزدا گوللر سولارمیش.
من ائله بیلیردیم، سونسوزدو یوللار
سن دئمه، هر شئیین سونو اولورموش...
سن دئمه، محبت تک ووصال دئییل،
آیریلیق اولورسا، سئوگی وار ایمیش.
من ائله بیلیردیم، دونیا دَییشیب،
سن دئمه، دَییشَن انسانلار ایمیش.
من ائله بیلیردیم منیمدی جهان،
بیر آیلی-گونشلی یئر کورهسییم.
سن دئمه عؤمروموز بیرجه آن دئییل،
اولسا بو دونیانین بیر ذرّهسییم...
دونیانی سئومیشم، کؤنول وئرمیشم،
هر دوغان سَحَره، هر آچان گوله.
خوشبخت اولماق اوچون دونیادا بلکه،
یاخشیکی، چوخ شئیی بیلمیرم هله...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
من_ائله_بیلیردیم
من ائله بیلیردیم، اَبَدی یازدی،
سن دئمه، پاییزدا گوللر سولارمیش.
من ائله بیلیردیم، سونسوزدو یوللار
سن دئمه، هر شئیین سونو اولورموش...
سن دئمه، محبت تک ووصال دئییل،
آیریلیق اولورسا، سئوگی وار ایمیش.
من ائله بیلیردیم، دونیا دَییشیب،
سن دئمه، دَییشَن انسانلار ایمیش.
من ائله بیلیردیم منیمدی جهان،
بیر آیلی-گونشلی یئر کورهسییم.
سن دئمه عؤمروموز بیرجه آن دئییل،
اولسا بو دونیانین بیر ذرّهسییم...
دونیانی سئومیشم، کؤنول وئرمیشم،
هر دوغان سَحَره، هر آچان گوله.
خوشبخت اولماق اوچون دونیادا بلکه،
یاخشیکی، چوخ شئیی بیلمیرم هله...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
عدالت دومان
ساچیما دوشن قیروو
یاز عؤمرومو گۆز* ائیله دی ،
تئز ساچیما دوشن قیروو .
ائتدی یاشیل گونلریرمی ،
بوز ساچیما دوشن قیروو .
نه اله نیر، نه یاغیردی ،
بونلار هاچان بس آغاردی؟
قبیر داشیمدان آغیردی ،
دوز ساچیما دوشن قیروو .
آرتیریب اوز شیددتینی،
گوستردیکجه حیددتینی.
ایتیره جک قودرتینی ،
دیز ساچیما دوشن قیروو .
اوره ک جانا گوونرمی؟
حیات دئیه دؤیونرمی ؟
بو گؤرکمده به یه نرمی ؟
قیز ساچیما دوشن قیروو؟
بو چتینده بو پیس گونده ،
اومودومو آز کس گونده ...
بو دوماندا بو چیسگینده،
کؤز ساچیما دوشن قیروو .
*گۆز:پاییز
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ساچیما دوشن قیروو
یاز عؤمرومو گۆز* ائیله دی ،
تئز ساچیما دوشن قیروو .
ائتدی یاشیل گونلریرمی ،
بوز ساچیما دوشن قیروو .
نه اله نیر، نه یاغیردی ،
بونلار هاچان بس آغاردی؟
قبیر داشیمدان آغیردی ،
دوز ساچیما دوشن قیروو .
آرتیریب اوز شیددتینی،
گوستردیکجه حیددتینی.
ایتیره جک قودرتینی ،
دیز ساچیما دوشن قیروو .
اوره ک جانا گوونرمی؟
حیات دئیه دؤیونرمی ؟
بو گؤرکمده به یه نرمی ؟
قیز ساچیما دوشن قیروو؟
بو چتینده بو پیس گونده ،
اومودومو آز کس گونده ...
بو دوماندا بو چیسگینده،
کؤز ساچیما دوشن قیروو .
*گۆز:پاییز
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
معجز شبستری
سیزه من نئیله میشم!!؟؟
باشيًما زولف قویوب ساققاليً قيًخديًر ماميًشام
خالقدان رشوت آليًب کیسه می دولدور ماميًشام
جددیزین وقف سویون مولکومه آچدیر ماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
بیر قيًران پول آپاريًر دولت ایران دریدن
ظلم ائدیر فرقۀ قصابه اوتانميًر تانریدن
مهر ذبحیه آليًر باج اؤلودن هم دیریدن
من بئله ظولم و سیتم خالقا روا گؤرمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
گؤروسوز من نه آژانام، نه قازاق ای کیشیلر
گؤرمه ییب قوندارا هرگز بو دابان ای کیشیلر
سالميًشام لیفۀ شلواریمه باغ ای کیشیلر
پانتولون گئیمه میشم بوغلاريًمی بورماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
کوفرومه حکم ائله دیز هانسيً گوناهیله منیم
جورمومو ثابت ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
نه طلاق ایله ایشیم وار نه نیکاحیله منیم
قيًزيًزی حاضیر ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
من فلانکس دئییلم، صیغه مه ایراد ائده سن
گئت کبین کسمه دئیه اوستومه فریاد ائده سن
یيًخاسان خالقيًن ائوین ئوز ائوین آباد ائده سن
من هله هئچ کسین قلبینی سيًنديًرماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
ای عمی چک قيًليًجيًن ائیله موربایا هجوم
شیر برنجه، خامایا، هم قارا دولمایا هجوم
بیجهت ائیلمه چوخ "مؤجۆز" شیدایا هجوم
من مگر ایلده بش اون یول سیزی گولدورمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سیزه من نئیله میشم!!؟؟
باشيًما زولف قویوب ساققاليً قيًخديًر ماميًشام
خالقدان رشوت آليًب کیسه می دولدور ماميًشام
جددیزین وقف سویون مولکومه آچدیر ماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
بیر قيًران پول آپاريًر دولت ایران دریدن
ظلم ائدیر فرقۀ قصابه اوتانميًر تانریدن
مهر ذبحیه آليًر باج اؤلودن هم دیریدن
من بئله ظولم و سیتم خالقا روا گؤرمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
گؤروسوز من نه آژانام، نه قازاق ای کیشیلر
گؤرمه ییب قوندارا هرگز بو دابان ای کیشیلر
سالميًشام لیفۀ شلواریمه باغ ای کیشیلر
پانتولون گئیمه میشم بوغلاريًمی بورماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
کوفرومه حکم ائله دیز هانسيً گوناهیله منیم
جورمومو ثابت ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
نه طلاق ایله ایشیم وار نه نیکاحیله منیم
قيًزيًزی حاضیر ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
من فلانکس دئییلم، صیغه مه ایراد ائده سن
گئت کبین کسمه دئیه اوستومه فریاد ائده سن
یيًخاسان خالقيًن ائوین ئوز ائوین آباد ائده سن
من هله هئچ کسین قلبینی سيًنديًرماميًشام
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
ای عمی چک قيًليًجيًن ائیله موربایا هجوم
شیر برنجه، خامایا، هم قارا دولمایا هجوم
بیجهت ائیلمه چوخ "مؤجۆز" شیدایا هجوم
من مگر ایلده بش اون یول سیزی گولدورمه میشم
ای شبیسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
مرجان مناف زاده ( تندیر قوجاقلی )
jabir pourbagheri
تندیر قوجاقلیم
شعیر :مرجان منافزاده
ایفا: جابر پورباقری
کلارنت: کامیل جلیل اوف (زمین خاره)
سندن سینیب پول - پول اولموشام
آی آچیشقامین شوشهسی!
سندن اوزولموشم
آی اورهیی اووجوندا دویونن،
نانهلی باخچامین باش کؤشهسی.
آجیغیمی سرمیشم کورپهلریمین
آجلیغیندا دینجلسین.
سندن قانامیشام.
گیلهنار کولگهسیندن سو ایچن گؤورچینیم
من ده کوسسم، سن کوسمهها!
آی تندیر قوجاقلیم
آی اوجاق داشیم
سنه قوربانلیق گئدیر
بلالی باشیم...
مرجان منافزاده
1403/1/7
http://t.me/@adabiyyatsevanlar
شعیر :مرجان منافزاده
ایفا: جابر پورباقری
کلارنت: کامیل جلیل اوف (زمین خاره)
سندن سینیب پول - پول اولموشام
آی آچیشقامین شوشهسی!
سندن اوزولموشم
آی اورهیی اووجوندا دویونن،
نانهلی باخچامین باش کؤشهسی.
آجیغیمی سرمیشم کورپهلریمین
آجلیغیندا دینجلسین.
سندن قانامیشام.
گیلهنار کولگهسیندن سو ایچن گؤورچینیم
من ده کوسسم، سن کوسمهها!
آی تندیر قوجاقلیم
آی اوجاق داشیم
سنه قوربانلیق گئدیر
بلالی باشیم...
مرجان منافزاده
1403/1/7
http://t.me/@adabiyyatsevanlar
قفیل سورغو: نریمان ناظیم
نریمان ناظیم
پاییزین کدرلی گونشی، گون باتارین قانلی گؤلونده بوغولدوقدا، سون شعآلارینی نیسگیل بویالی شههرین پنجرهلریندن یـیغیشدیریر. ائولرین بیرینده گنج بیر قادین، تلفونون دستهیین الینده سیخیر. ذهنینین آلاتورانلیغیندا یولونو ایتیرمیش قادین، یالواریجی لحن ایله دانیشیر: «… یوخ دوکتور! یوخ دوکتور! یوخ. سیزدن خاهیش ائلهییرم ائوه تشریف گتیریز، خاهیش ائلهییرم دوکتور…، بو ائشییه چیخارتمالی دئییل. هامییا دئمیشم گئدیب موسافیرته… بیلمیرم نئجه دئییم! عجیب- غریب دانیشیر. اصلن باشا دوشمک اولمور نه دئییر؛ من کی گیجلمیشم دوکتور. دئمهینن اولماز، گرهک گلیب گورهسیز».
آرواد دستهیی قویور؛ کاناپایا سؤیکهنیب، فیکره دالیر. «صادیق»ین کئچن اوچ گونده دانیشدیغی قات- قاریشیق سؤزلر، اونون ذهنینده یان- یانا دوزولور: «یانی نه اولسون؟! بیردن- بیره بونون باشینا نه گلدی؟!…»
لحظهلر آغیر – آغیر سورونور. ساعاتـین سسی آیدینجاسینا ائوه یایـیلیر. هله اوتاقدان بیر سس گلمیر، آمما او، هر لحظه صادیقین باغیرتیسینی گؤزلهییر. آرتـیق دیکسینمیر، عادت ائلهییب سانکی!
جاملارین دالیندان قاتی قارانلیق ایچری سیزیر؛ آروادین ذهنینه چؤکور. گؤزلری باخارکن اویغویا قاپسانیر: قدیم حیطلریدی. تای- توشلاری ایله «آیاق جیزیغی» اویناییرلار. ساللاخ ممی، الینده بیر پیچاق، یاللاه دئیه- دئیه دالانین پیللهلریندن حیطه یئنیر. نئچه کلمه آناسیلا دانیشدیقدان سونرا، الین آتـیب «مریم»ین خوروزونون قانادیندان توتور؛ آیاغینین آلتـینا قویور. مریم، هله نه اولاجاغینی باشا دوشمهمیش، خوروزون باشی کسیلیر. باشسیز خوروز گؤزلهنیلمز بیر چیرپینتیلا قانادینی ممینین آیاغینین آلتـیندان قورتاریر، اؤزونو باخچایا آتـیر. اونون چیرپینتـیسیندان، باخچاداکی گول- گؤیرنتـیلر آل قانا بویانیر. مریم قیشقیراراق، اؤزونو بؤیوک آناسینا یئتـیریب، اونون دیزلرینی قوجاقلاییر…
اؤز قیشقیرتـیسیندانمیدی، یوخسا صادیقین باغیرتیسیندان، آنجاق او یئریندن سیچراییب، اؤزونو اوتاغا یئتـیریر. صادیق قان – تر ایچینده، گؤزلرین تاوانا دیرهییب: «دی گؤر نه قدهر چابالاییب مریم؟! گؤر نه قدهر چیرپینیب مریم؟!» جوملهسینی تـکرار- تـکرار دئدیکده، سانکی چیلغین روحونا سیغیناجاق آختاریر. مریم مطبخه قاچیر. بیر بارداق سو ایله قاییدیر. سویو صادیقین اوزونه چیلهییب، اونو اؤزونه گتـیریر. صادیق، آستا- آستا توختاییب اویور. مریم ایسه اویغودا گؤردویو اوشاقلیق خاطیرهسینه یئنیدن قاییتدیقدا، خوروزو بیر داها ذهنینده یارادیر: «سحرین آلا تورانیندا، خوروز خوجانیشینده غرور ایله باشینی دیک توتوب، سوکوتو یاران بانی ایله، یاتانلاری آییلتماغا چاغیریر… سونرا ساللاخ ممی…، اونون رحمسیز پیچاغی …. مریمین اورهیی سیخیلیر، گؤزلری یاشالیر…
درین دویغولارا دالمیش مریم، زنگین چالینماسی ایله آییلیر. دوکتوردی؛ «نئجهسیز مریم خانیم»- دئیه، ایچری گیریر. مریمله بیرلیکده اوتاغا کئچیرلر. دوکتور تختـین قیراغیندا اوتورور. الین صادیقین آلنینا قویوب، سسلهییر:
– صادیق … صادیق! منم سیاووش. دور گؤروم نهییندی!.
صادیقین گؤزلری آچیلیر. قیزارمیش گؤزلرینین قیراغی شیشیب پؤرتموشدو. قیزمار نفسیندن قایساقلانمیش دوداقلاری چاتلاییب، شیریم- شیریم اولموشدو. اوزون زامان دینمز- دانیشماز، دونوق باخیشلا دوکتورو سوزور؛ سونرا سوروشور:
– سن ده گؤردون اونو؟ گؤردون نه گونه سالمیشدیلار؟! دئییرم آخی بیشرف…. بیشرف… قیچیندان نییه بس؟! دئییر: اوشاقلارین اللری اسیب. سؤزه باخ، سؤزه! اوشاقلارین اللری اسیب! باخ سؤزه… باخ سؤزه!
الین اوزادیب، دوکتورون الیندن یاپیشیب، اؤزونه ساری چکیر: «الیوی بیر قوی باشیما، گؤر نئجه زوققولداییر، بئینیم!… بئینیم ترپهنیب سیاووش! یوخ دای… یوخ، من دوزهلن دئییلم. دای من دوزلمم، سیاووش»- دئیه، سوسور. سیاووش مریمـه ساری دؤنور: «قیزماسی چوخ یوخاریدی»- دئیه، ایسلاق بیر دسمال ایستهییر. مریم بیر لهین سو، بیر دسمال، بیر شیشه آلکول گتـیریر. سیاووش دسمالی ایسلادیب، صادیقین آلنینا قویور. صادیق دسمالی آلنیندان آتـیب باغیریر:
– بوشلا بابا، بوشلا منی! من دوزهلن دئییلم… من دوز… من دو….
سیاووش اونون چیینیندن باسیر: «دی دایان، قوی قیزدیرمانی یئندیریم. آخی!- دئیه، اونو یئنیدن یاتـیردیر. صادیق، آغیر نفس آلا- آلا زاریلدایاراق، ساییقلاییر:
نریمان ناظیم
پاییزین کدرلی گونشی، گون باتارین قانلی گؤلونده بوغولدوقدا، سون شعآلارینی نیسگیل بویالی شههرین پنجرهلریندن یـیغیشدیریر. ائولرین بیرینده گنج بیر قادین، تلفونون دستهیین الینده سیخیر. ذهنینین آلاتورانلیغیندا یولونو ایتیرمیش قادین، یالواریجی لحن ایله دانیشیر: «… یوخ دوکتور! یوخ دوکتور! یوخ. سیزدن خاهیش ائلهییرم ائوه تشریف گتیریز، خاهیش ائلهییرم دوکتور…، بو ائشییه چیخارتمالی دئییل. هامییا دئمیشم گئدیب موسافیرته… بیلمیرم نئجه دئییم! عجیب- غریب دانیشیر. اصلن باشا دوشمک اولمور نه دئییر؛ من کی گیجلمیشم دوکتور. دئمهینن اولماز، گرهک گلیب گورهسیز».
آرواد دستهیی قویور؛ کاناپایا سؤیکهنیب، فیکره دالیر. «صادیق»ین کئچن اوچ گونده دانیشدیغی قات- قاریشیق سؤزلر، اونون ذهنینده یان- یانا دوزولور: «یانی نه اولسون؟! بیردن- بیره بونون باشینا نه گلدی؟!…»
لحظهلر آغیر – آغیر سورونور. ساعاتـین سسی آیدینجاسینا ائوه یایـیلیر. هله اوتاقدان بیر سس گلمیر، آمما او، هر لحظه صادیقین باغیرتیسینی گؤزلهییر. آرتـیق دیکسینمیر، عادت ائلهییب سانکی!
جاملارین دالیندان قاتی قارانلیق ایچری سیزیر؛ آروادین ذهنینه چؤکور. گؤزلری باخارکن اویغویا قاپسانیر: قدیم حیطلریدی. تای- توشلاری ایله «آیاق جیزیغی» اویناییرلار. ساللاخ ممی، الینده بیر پیچاق، یاللاه دئیه- دئیه دالانین پیللهلریندن حیطه یئنیر. نئچه کلمه آناسیلا دانیشدیقدان سونرا، الین آتـیب «مریم»ین خوروزونون قانادیندان توتور؛ آیاغینین آلتـینا قویور. مریم، هله نه اولاجاغینی باشا دوشمهمیش، خوروزون باشی کسیلیر. باشسیز خوروز گؤزلهنیلمز بیر چیرپینتیلا قانادینی ممینین آیاغینین آلتـیندان قورتاریر، اؤزونو باخچایا آتـیر. اونون چیرپینتـیسیندان، باخچاداکی گول- گؤیرنتـیلر آل قانا بویانیر. مریم قیشقیراراق، اؤزونو بؤیوک آناسینا یئتـیریب، اونون دیزلرینی قوجاقلاییر…
اؤز قیشقیرتـیسیندانمیدی، یوخسا صادیقین باغیرتیسیندان، آنجاق او یئریندن سیچراییب، اؤزونو اوتاغا یئتـیریر. صادیق قان – تر ایچینده، گؤزلرین تاوانا دیرهییب: «دی گؤر نه قدهر چابالاییب مریم؟! گؤر نه قدهر چیرپینیب مریم؟!» جوملهسینی تـکرار- تـکرار دئدیکده، سانکی چیلغین روحونا سیغیناجاق آختاریر. مریم مطبخه قاچیر. بیر بارداق سو ایله قاییدیر. سویو صادیقین اوزونه چیلهییب، اونو اؤزونه گتـیریر. صادیق، آستا- آستا توختاییب اویور. مریم ایسه اویغودا گؤردویو اوشاقلیق خاطیرهسینه یئنیدن قاییتدیقدا، خوروزو بیر داها ذهنینده یارادیر: «سحرین آلا تورانیندا، خوروز خوجانیشینده غرور ایله باشینی دیک توتوب، سوکوتو یاران بانی ایله، یاتانلاری آییلتماغا چاغیریر… سونرا ساللاخ ممی…، اونون رحمسیز پیچاغی …. مریمین اورهیی سیخیلیر، گؤزلری یاشالیر…
درین دویغولارا دالمیش مریم، زنگین چالینماسی ایله آییلیر. دوکتوردی؛ «نئجهسیز مریم خانیم»- دئیه، ایچری گیریر. مریمله بیرلیکده اوتاغا کئچیرلر. دوکتور تختـین قیراغیندا اوتورور. الین صادیقین آلنینا قویوب، سسلهییر:
– صادیق … صادیق! منم سیاووش. دور گؤروم نهییندی!.
صادیقین گؤزلری آچیلیر. قیزارمیش گؤزلرینین قیراغی شیشیب پؤرتموشدو. قیزمار نفسیندن قایساقلانمیش دوداقلاری چاتلاییب، شیریم- شیریم اولموشدو. اوزون زامان دینمز- دانیشماز، دونوق باخیشلا دوکتورو سوزور؛ سونرا سوروشور:
– سن ده گؤردون اونو؟ گؤردون نه گونه سالمیشدیلار؟! دئییرم آخی بیشرف…. بیشرف… قیچیندان نییه بس؟! دئییر: اوشاقلارین اللری اسیب. سؤزه باخ، سؤزه! اوشاقلارین اللری اسیب! باخ سؤزه… باخ سؤزه!
الین اوزادیب، دوکتورون الیندن یاپیشیب، اؤزونه ساری چکیر: «الیوی بیر قوی باشیما، گؤر نئجه زوققولداییر، بئینیم!… بئینیم ترپهنیب سیاووش! یوخ دای… یوخ، من دوزهلن دئییلم. دای من دوزلمم، سیاووش»- دئیه، سوسور. سیاووش مریمـه ساری دؤنور: «قیزماسی چوخ یوخاریدی»- دئیه، ایسلاق بیر دسمال ایستهییر. مریم بیر لهین سو، بیر دسمال، بیر شیشه آلکول گتـیریر. سیاووش دسمالی ایسلادیب، صادیقین آلنینا قویور. صادیق دسمالی آلنیندان آتـیب باغیریر:
– بوشلا بابا، بوشلا منی! من دوزهلن دئییلم… من دوز… من دو….
سیاووش اونون چیینیندن باسیر: «دی دایان، قوی قیزدیرمانی یئندیریم. آخی!- دئیه، اونو یئنیدن یاتـیردیر. صادیق، آغیر نفس آلا- آلا زاریلدایاراق، ساییقلاییر:
– گؤزومو یومورام، گلیر یوخوما. ال چکمیر او، گولور منه… او… او منیم سققهلیمه گولور. آخی سن ده کیشیسن؟! سن… سن ده ده شرف وار؟! یوخ، یوخدور. دوز… دوز دئییر او، یوخدور… یوخدور. گیریب منیم بئینیمه سیاووش!، بئینیمده چابالیر او؛ چیرپینیر سیاووش… چیرپینیر…!»!
سیاووش، هلهده، اونون آیاقلارین لهینده سرینلهدیر، آمما قیزدیرما یئنن دئییل. صادیق ائلهجه صادالاییر:
– کئشگه…، کئشگه گؤرمهیئیدیم اونو. آخ یانداخ کولو… یانداخ کولو…! بیر یانداخ کولون الینده سیخیب ساخلامیش، دیک منه ساری، ائله او جور… ائله او حالدا، قولو قورویوب، قالمیشدی… ائله بیل منه وئریردی؛ ائله بیل دئییردی گل!… گل! آقای دوکتور بو دا دسته گول! گل… گل آپار قوی ددهوین گؤرونا… گه… گه… گل آپار!».
قیزدیرما اطرافا یاییلیر. صادیقین بارلانمیش آغزی قوخویور. جووجولرینده قایساقلانمیش آغ کؤپوک گؤزه چارپیر. قههر بوغازینا ییغیشدیقدا زورلا اؤزونو توپلاییر:
– آخخ… سیاووش بودو… بو… بو… بودونون بیر طرفینین اتی بوتون گئتمیشدی؛ گئدیب لاپ سومویونه چیخمیشدی. بی شرف دئییر اوشاقلارین الی اسیب… بی… بیشرف…، بیشرفلر. گؤرهسن آللاه، گؤر نه قدهر چابالاییب، گؤر نه قدهر چیرپینیب، سیاووش، گو… گو… گؤر، نئجه… گؤر…!
سؤزون چاتدیرا بیلمهدن صادیق، هؤنکورتو ایله آغلاماغا باشلاییر. سیاووش، مریمدن صادیقین درمانلارینی گتیرمهیی ایستهییر. الی اسه- اسه، بیر آمپول سورنگه چکیب، صادیقـا وورور. صادیق، یواش- یواش ساکیتلشیب، اویور.
اوتاقدان چیخیرلار. سیاووش بیر لیوان سو ایستهییر؛ سویو ایچیر، توما گئدیر. سونرا سوروشور:
– جریان نهدی؟، هاچاندان بئله اولوب؟
مریم دئییر:
– چرشنبه… او گئجه چوخ بئواقت گلدی. گئجه یاریسی ایدی گلدی، یاتدی. صاباح، سحر تئزدن، گون تازا چیخمیشدی، «پزشک قانونی»دن تلفون آچدیلار. شهلندیم؛ دئدیم، ایندی کی پزشک قانونی اولماز. دئدیلر دستهیی وئر دوکتورون اؤزونه. آییلتدیم؛ دانیشدی. بیلافاصیله گئییندی، گئتدی. بیر ساعات چکمهدی قاییتدی. من، صبحانهنی دؤشهدیم، گؤردوم کی سیغار یاندیردی. دئدیم: آج قارنینا نه خبردی؟ دینمهدی. بیر دنه چای ایچدی، یئنیدن سیغار یاندیردی. گؤردوم ناراحاتدی. سوروشدوم: نه خبر ایدی؟ دئدی: اؤلونو باسدیرماق اوچون ایجازهنامه ایستهییردیلر. گؤردوم، قههردن دوداغی اسیر. دئدیم: اونوندا ناراحاتچیلیغی وار؟ دئدی: آخی، جاوان قیز ایدی. سوروشدوم: کیمایدی… دئدی، بیلمهدیم. دئدیم: نییه اؤلموشدو؟ بیردن اؤزوندن چیخدی، اوستومه چیغیردی: «مفتّیشلییی قورتاریرسان یا یوخ». دای من بیر سؤز دئمهدیم. گئتدی ایدارهیه. ساعات اونبیر ایدی قاییتدی؛ گیردی اوتاغا. گئتدیم گؤردوم پالتارلی تختین اوستونده اوزانیب، یاتـیب. ائله او یاتـیشدی کی یاتـیب. داییم یوخو گؤرور. سایقیلاییر یوخودا…،پیس وضعیتده یوخودان قالخیر…».
سیاووشون گؤزلری قالینین گوللرینه زیللهنیب، باشین قالدیرمادان سوروشور:
– یاخشی، نه دئییر؟
مریمین سسی سانکی قویودان چیخیر:
– نه دئیهجک! ایندی دئدیکلرینی؛ قاتـیر قاریشدیریر. بیر سؤزو بلکه یوز دفه دئییر… من نئیلهملییم؟ قورخورام دوکتور… قورخورام دلی اولا آخیردا…!
مریم قههرلنیر. سیاووش هئچ نه دئمیر. مریم ایستهدیی کیمی اورهیین بوشالدیر؛ سونرا گؤزلرینین یاشینی سیلیب، سارسیلمیش حالدا «نئیلهمهلیییک دوکتور!؟»- دئیه، گؤزلرین سیاووشا تیکیر. سیاووش «شاید ائوده توختادا بیلک، آنجاق اگر بیماریستانلیق اولسا، بوردا یاتا بیلمز. بوردا یاتسا، ایش چیخاردار»- دئیه، کؤکسون اؤتورور…
٭٭٭
گونلر بیر – بیری نین آردینجا سوووشور. سیاووش، هر گون صادیقا باش چکیر. اونون داوا – درمانینا یئتیشیر. صادیق ایسه ایندی نه قیزدیریر، نه سایقیلاییر، نه ده باغیریر؛ آنجاق هئچ بیر سوز دانیشمیر؛ داییم توموب، فیکره دالیر. سوسقون حالدا گؤزو بیر نوقطهیه دیرهنیر؛ اؤز ایچینده یاشاییر. سون گؤروشده سیاووش اونو محبتّله سوزوب، سونرا دئییر:
– شوکور آللاها دای حالین یاخشیلاشیب. من دئییرم یاپیشاسان مریمین الیندن، بئش- اون گون گئدهسن شیمالا. قوی بیر آب- هاوان دا دییشیلسین.
صادیق اونون جاوابیندا «فعلن کی استعفامی یوللامیشام ایدارهیه، جاواب گؤزلهییرم» – دئییر. سونرا درین بیر آه چکهرک، سؤزونون آردینی توتور: «اوننان سونرا گؤروم نئیلهملییم»
بو لحظه، مریم، سؤزه قاریشیر:
– تصمیمی وار گئده، آمما تک گئدیر. منی آپارماق ایستهمیر. دئییرم تک گئتسن من نیگران قاللام آخی…
سیاووش، هلهده، اونون آیاقلارین لهینده سرینلهدیر، آمما قیزدیرما یئنن دئییل. صادیق ائلهجه صادالاییر:
– کئشگه…، کئشگه گؤرمهیئیدیم اونو. آخ یانداخ کولو… یانداخ کولو…! بیر یانداخ کولون الینده سیخیب ساخلامیش، دیک منه ساری، ائله او جور… ائله او حالدا، قولو قورویوب، قالمیشدی… ائله بیل منه وئریردی؛ ائله بیل دئییردی گل!… گل! آقای دوکتور بو دا دسته گول! گل… گل آپار قوی ددهوین گؤرونا… گه… گه… گل آپار!».
قیزدیرما اطرافا یاییلیر. صادیقین بارلانمیش آغزی قوخویور. جووجولرینده قایساقلانمیش آغ کؤپوک گؤزه چارپیر. قههر بوغازینا ییغیشدیقدا زورلا اؤزونو توپلاییر:
– آخخ… سیاووش بودو… بو… بو… بودونون بیر طرفینین اتی بوتون گئتمیشدی؛ گئدیب لاپ سومویونه چیخمیشدی. بی شرف دئییر اوشاقلارین الی اسیب… بی… بیشرف…، بیشرفلر. گؤرهسن آللاه، گؤر نه قدهر چابالاییب، گؤر نه قدهر چیرپینیب، سیاووش، گو… گو… گؤر، نئجه… گؤر…!
سؤزون چاتدیرا بیلمهدن صادیق، هؤنکورتو ایله آغلاماغا باشلاییر. سیاووش، مریمدن صادیقین درمانلارینی گتیرمهیی ایستهییر. الی اسه- اسه، بیر آمپول سورنگه چکیب، صادیقـا وورور. صادیق، یواش- یواش ساکیتلشیب، اویور.
اوتاقدان چیخیرلار. سیاووش بیر لیوان سو ایستهییر؛ سویو ایچیر، توما گئدیر. سونرا سوروشور:
– جریان نهدی؟، هاچاندان بئله اولوب؟
مریم دئییر:
– چرشنبه… او گئجه چوخ بئواقت گلدی. گئجه یاریسی ایدی گلدی، یاتدی. صاباح، سحر تئزدن، گون تازا چیخمیشدی، «پزشک قانونی»دن تلفون آچدیلار. شهلندیم؛ دئدیم، ایندی کی پزشک قانونی اولماز. دئدیلر دستهیی وئر دوکتورون اؤزونه. آییلتدیم؛ دانیشدی. بیلافاصیله گئییندی، گئتدی. بیر ساعات چکمهدی قاییتدی. من، صبحانهنی دؤشهدیم، گؤردوم کی سیغار یاندیردی. دئدیم: آج قارنینا نه خبردی؟ دینمهدی. بیر دنه چای ایچدی، یئنیدن سیغار یاندیردی. گؤردوم ناراحاتدی. سوروشدوم: نه خبر ایدی؟ دئدی: اؤلونو باسدیرماق اوچون ایجازهنامه ایستهییردیلر. گؤردوم، قههردن دوداغی اسیر. دئدیم: اونوندا ناراحاتچیلیغی وار؟ دئدی: آخی، جاوان قیز ایدی. سوروشدوم: کیمایدی… دئدی، بیلمهدیم. دئدیم: نییه اؤلموشدو؟ بیردن اؤزوندن چیخدی، اوستومه چیغیردی: «مفتّیشلییی قورتاریرسان یا یوخ». دای من بیر سؤز دئمهدیم. گئتدی ایدارهیه. ساعات اونبیر ایدی قاییتدی؛ گیردی اوتاغا. گئتدیم گؤردوم پالتارلی تختین اوستونده اوزانیب، یاتـیب. ائله او یاتـیشدی کی یاتـیب. داییم یوخو گؤرور. سایقیلاییر یوخودا…،پیس وضعیتده یوخودان قالخیر…».
سیاووشون گؤزلری قالینین گوللرینه زیللهنیب، باشین قالدیرمادان سوروشور:
– یاخشی، نه دئییر؟
مریمین سسی سانکی قویودان چیخیر:
– نه دئیهجک! ایندی دئدیکلرینی؛ قاتـیر قاریشدیریر. بیر سؤزو بلکه یوز دفه دئییر… من نئیلهملییم؟ قورخورام دوکتور… قورخورام دلی اولا آخیردا…!
مریم قههرلنیر. سیاووش هئچ نه دئمیر. مریم ایستهدیی کیمی اورهیین بوشالدیر؛ سونرا گؤزلرینین یاشینی سیلیب، سارسیلمیش حالدا «نئیلهمهلیییک دوکتور!؟»- دئیه، گؤزلرین سیاووشا تیکیر. سیاووش «شاید ائوده توختادا بیلک، آنجاق اگر بیماریستانلیق اولسا، بوردا یاتا بیلمز. بوردا یاتسا، ایش چیخاردار»- دئیه، کؤکسون اؤتورور…
٭٭٭
گونلر بیر – بیری نین آردینجا سوووشور. سیاووش، هر گون صادیقا باش چکیر. اونون داوا – درمانینا یئتیشیر. صادیق ایسه ایندی نه قیزدیریر، نه سایقیلاییر، نه ده باغیریر؛ آنجاق هئچ بیر سوز دانیشمیر؛ داییم توموب، فیکره دالیر. سوسقون حالدا گؤزو بیر نوقطهیه دیرهنیر؛ اؤز ایچینده یاشاییر. سون گؤروشده سیاووش اونو محبتّله سوزوب، سونرا دئییر:
– شوکور آللاها دای حالین یاخشیلاشیب. من دئییرم یاپیشاسان مریمین الیندن، بئش- اون گون گئدهسن شیمالا. قوی بیر آب- هاوان دا دییشیلسین.
صادیق اونون جاوابیندا «فعلن کی استعفامی یوللامیشام ایدارهیه، جاواب گؤزلهییرم» – دئییر. سونرا درین بیر آه چکهرک، سؤزونون آردینی توتور: «اوننان سونرا گؤروم نئیلهملییم»
بو لحظه، مریم، سؤزه قاریشیر:
– تصمیمی وار گئده، آمما تک گئدیر. منی آپارماق ایستهمیر. دئییرم تک گئتسن من نیگران قاللام آخی…
مریم سؤزونون قالمیشینی اوتور. نئچه لحظه سوکوت ایله اؤتور. سیاووش باخیشی ایله صادیقدان جاواب ایستهییر. صادیق جاواب وئریر:
– ایستیرم گئدم، آمما شیمالا گئتمک ایستهمیرم. من ایستیرم «بوزقوش»ا گئدهم. مریمی من اوردا نئیلهییم. اوبادا منیم تار- تانیشیم چوخدور، آمما آروادیلان جور گلمز. بیر ده دوزون ایستهسن ایستهییرم بیر مدت تک اولام. تکلیک آختاریرام. فقط ایستهییرم تک اولام. ناراحات اولما مریم، بو منه لازیمدی. من بیر سایخاش یئر آختاریرام بیر آز فیکیرلشم. بالاخره، من اؤز تکلیفیمی گرهک مشخّص ائلهیم. آخی من بو دونیادا نهچییم. سن دیء سیاووش، من نهچییم… نهچییم؟».
صادیق سؤزون بیتیریب سوروجو گؤزلرینی سیاووشا تیکیر. «من نهچییم؟» سؤزو اوتاغین فضاسیندا هرلهنیر؛ قاسیرغا کیمی تاوانا، در- دووارا دهییب قاییدیر؛ عکس صداسی سیاووشون قولاغیندا سسلهنیر: «من نهچییم؟…»، «من نهچییم؟…»
مریمین یاناغینا آخان یاش و بیردن- بیره اورهیینی بوشالتماسی بیر نئچه آنلیق اولورسادا، سیاووشو بو بورولغاندان قورتاریر:
– منی بو حالدا قویوب، گئتمه… من سننن ده پیس گوندهیم، صادیق! بس مننن نییه قاچیرسان؟.
مریم دانیشیر، آمما سیاووش اونون دئدییینین، اونون گیلایهلرینین بیرین ائشیدیر، بئشین ائشیتمیر. او دوشدویو دورومدان چیخماغا چالیشیر. صادیق ایسه مریمی توختادماق ایستهییر؛ اونون اورهیین آلماغا، چالیشیر:
– من ایندی اؤزومدن قاچیرام مریم! یاخشی، اگر اؤزون ایستیرسن گل؛ یاخشی، گل!
آمما، سیاووش اؤز عالمیندهدیر. او اؤز ایچینده چیرپینیر؛ بوغولان آداما بنزهییر. هردن بیر کلمه، بعضا ده بیر جومله ائشیدیر؛ بیر شئیی سئچیر، آنجاق یئنیدن اؤزونه دالیر. اونجا اوتاغین تاوانی گئتدیکجه آلچاقلاشیر؛ دووارلار بیر بیرینه یاخینلاشیر؛ اوتاق کیچیلیر؛ فضا دارالیر.
سیاووش، نه واخت ائودن چیخماسینی دویمادان، اؤزونو ائشیکده حیسّ ائلهییر. گئجه یاریسینا یاخینلاشیر؛ یول سایخاش، شههر دینجدیر؛ تکه- توک آدام گل- گئتدهدیر، آمما سیاووش اونلارین هئچ بیریسینی گؤرمور. «من نهچییم؟» سورغوسو دالبادال قولاغیندا سسلهنیر. سانکی صادیق اونون آردینجا اؤز سورغوسونو تکرار- تکرار سوروشور. سیاووش بیر آن حیسّ ائلهییر بو صادیقین سسی دئییل، بو اونون اؤز سسیدی. هویوخور، یان یؤورهسینه باخیر، اؤزونه گلیر: «من هارا گئدیرم؟! ائله بیل یولو سهو گلمیشم!”- دئیه، گئرییه دؤنور. زیل قارانلیقدا گؤزلری یاخشی سئچمیر؛ اوچ- دورد یول گؤزلرین اوووشدورور؛ مؤحکم یوموب آچیر، سونرا ایسه یئنیدن یولا دوشور…
سون
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
– ایستیرم گئدم، آمما شیمالا گئتمک ایستهمیرم. من ایستیرم «بوزقوش»ا گئدهم. مریمی من اوردا نئیلهییم. اوبادا منیم تار- تانیشیم چوخدور، آمما آروادیلان جور گلمز. بیر ده دوزون ایستهسن ایستهییرم بیر مدت تک اولام. تکلیک آختاریرام. فقط ایستهییرم تک اولام. ناراحات اولما مریم، بو منه لازیمدی. من بیر سایخاش یئر آختاریرام بیر آز فیکیرلشم. بالاخره، من اؤز تکلیفیمی گرهک مشخّص ائلهیم. آخی من بو دونیادا نهچییم. سن دیء سیاووش، من نهچییم… نهچییم؟».
صادیق سؤزون بیتیریب سوروجو گؤزلرینی سیاووشا تیکیر. «من نهچییم؟» سؤزو اوتاغین فضاسیندا هرلهنیر؛ قاسیرغا کیمی تاوانا، در- دووارا دهییب قاییدیر؛ عکس صداسی سیاووشون قولاغیندا سسلهنیر: «من نهچییم؟…»، «من نهچییم؟…»
مریمین یاناغینا آخان یاش و بیردن- بیره اورهیینی بوشالتماسی بیر نئچه آنلیق اولورسادا، سیاووشو بو بورولغاندان قورتاریر:
– منی بو حالدا قویوب، گئتمه… من سننن ده پیس گوندهیم، صادیق! بس مننن نییه قاچیرسان؟.
مریم دانیشیر، آمما سیاووش اونون دئدییینین، اونون گیلایهلرینین بیرین ائشیدیر، بئشین ائشیتمیر. او دوشدویو دورومدان چیخماغا چالیشیر. صادیق ایسه مریمی توختادماق ایستهییر؛ اونون اورهیین آلماغا، چالیشیر:
– من ایندی اؤزومدن قاچیرام مریم! یاخشی، اگر اؤزون ایستیرسن گل؛ یاخشی، گل!
آمما، سیاووش اؤز عالمیندهدیر. او اؤز ایچینده چیرپینیر؛ بوغولان آداما بنزهییر. هردن بیر کلمه، بعضا ده بیر جومله ائشیدیر؛ بیر شئیی سئچیر، آنجاق یئنیدن اؤزونه دالیر. اونجا اوتاغین تاوانی گئتدیکجه آلچاقلاشیر؛ دووارلار بیر بیرینه یاخینلاشیر؛ اوتاق کیچیلیر؛ فضا دارالیر.
سیاووش، نه واخت ائودن چیخماسینی دویمادان، اؤزونو ائشیکده حیسّ ائلهییر. گئجه یاریسینا یاخینلاشیر؛ یول سایخاش، شههر دینجدیر؛ تکه- توک آدام گل- گئتدهدیر، آمما سیاووش اونلارین هئچ بیریسینی گؤرمور. «من نهچییم؟» سورغوسو دالبادال قولاغیندا سسلهنیر. سانکی صادیق اونون آردینجا اؤز سورغوسونو تکرار- تکرار سوروشور. سیاووش بیر آن حیسّ ائلهییر بو صادیقین سسی دئییل، بو اونون اؤز سسیدی. هویوخور، یان یؤورهسینه باخیر، اؤزونه گلیر: «من هارا گئدیرم؟! ائله بیل یولو سهو گلمیشم!”- دئیه، گئرییه دؤنور. زیل قارانلیقدا گؤزلری یاخشی سئچمیر؛ اوچ- دورد یول گؤزلرین اوووشدورور؛ مؤحکم یوموب آچیر، سونرا ایسه یئنیدن یولا دوشور…
سون
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا،
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا،
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
لیلا کهن
بئشینجی حئکایه مرزبان نامه دن
عادل شاهایله شاهزادهنین حئکایهسی
بیرگون وار ایمیش، بیرگون یوخ ایمیش، گوناهلاری باغیشلایان اولو تانریدان باشقا کیمسه یوخ ایمیش.
آغیزلاری بال دادان، گؤزل سؤز سوو سویلایان قوجامانلار دیلیندن بو ناغیل دئییلیبدیر؛ قدیم زامانلاردا،گؤزل بیر شهرده، خالق آراسیندا سئویلن عادل بیر شاه وار امیش، اونون یئنی یئتمه بیر اوغلو وار ایدی. بو شاه بیرگون خستهلندی، حکیملر اونو ساغلاتمادان عاجیز قالدیلار. شاه عؤمرونون سونا چاتدیغینی بیلمیشدی. اونا گؤره قارداشینی چاغیریب اونا بیر نئچه وصیت ائتدی. شاه اوغلونو قورویوب بئجرمهیینی، شاهلیق یاشینا چاتاندا تاجتختی اونا تاپشیرماسینی وصیت ائتدی. شاهین قارداشی بو سؤزلری ائشیدیب، شاهین وصیتینه عمل ائدیب واختیندا حکومتی شاهزادهیه تاپشیرماسینا سؤز وئردی.
نئچه گوندن سونرا شاه تانرییا قووشدو. ایللر اؤتدو شاهزاده بؤیودو،آنجاق شاهین قارداشی اؤزونه تای عادل، شفقتلی انسان دئییلدی. او چوخلو ظولم ائدیب خالقی اؤزوندن بئزدیرمیشدی. بوتون خالق شاهزادهنین تئزلیکله شاهلیغا اوتورماسینی، اونلاری شاهین ظولموندن قورتارماغینی آرزیلاییردیلار. نییهکی شاهزاده ده آتاسینا تای عادل، شفقتلی، انسان سئور و تانریدان قورخار انسان ایدی.
شهرین آهیل، بیگلین قوجامانلاری بیر یئره توپلاشیب، شاهزادهنین آرتیق بؤیویوب شاهلیغا یئترلی اولدوغو حاقدا دانیشدیلار. اونلار بو قرارا گلدیلرکی شاهزاده لازم اولان قدر کمالا دولوب اونون شهره حاکم اولوب شاهلیق واختی اولوب. دونیادان کؤچموش شاهین تاپشیردیغی کیمی ایندی شاهین قارداشی حکومتی شاهزادهیه وئریب اؤزو ایرهلی چکیلمهلی دیر. آنجاق شاهزادهنین عمیسی حکومتدن چکیلمک ایستهمیردی. نئچه ایل ظولمله شاهلیق ائتمک اونون داماغینا خوش دادیب، زورلا اله گتیردییی بو خوشلوغو راحاتجاسینا الدن وئرمهیی ایستهمیردی. اونونچون بیرکلک قوردو.
بیرگون اووا گئدرکن شاهزادهنین ده اونلارلا گلمهسینه امر ائتدی. شاهزاده ده شاهلا بیرلیکده اوولاغا ساری یولا دوشدولر. اوولاغا چاتدیقدا، شاه بیر اوو ووردو. شاهین یانیندا اولانلار هامیسی اووون آردیجا قاچدیلار. شاهایسه شاهزادهنی یالقیز گؤروب، اونا آجیقلانیب بئله دئدی:
• سنین آغزین سود قوخویور هله، بو اوشاقلیغینلا شاهلیغی منیم الیمدن آلماق ایستهییرسنمی؟ سن بو ایشلره یارامازسان هله.گئت اویونجاقلارینلا باشینی قات! سن هارا شاهلیق هارا؟
شاه قارداشی بالاسینی ووروردو، شاهزاده آنجاق عمیسینین یاشلی اولدوغونا گؤره حؤرمتینی ساخلاییب اونا اَل قالدیرا بیلمیردی. دؤزوردو عمیسینین حیرصی سویوسون اوتوروب دانیشسینلار. آنجاق ظالیم عمیسینین حیرصی قورتولان دئییلدی. او بیردن بیر داش گؤتوروب وار گوجویله، شاهزادنین باشینا ووردو. اوغلانین باشیندان قان آچیلیب هوشدان گئتدی. شاه ایسه اللرین قانا بویاییب، سرعتله اورادان اوزاقلاشدی. او قاچاراق باغیریب یاردیم ایستهییردی. شاه هامییا بئله دئدی:
• قوردلار بیزه یورویوب شاهزادهنی اؤلدوروب جسدینی آپاردیلار.
اوردا اولان نؤکر خادملری آللادیب چؤلون باشقا الینه یوللادی. اونلار چوخ آختاریب آنجاق شاهزادهنی تاپا بیلمهدیلر. هامی گؤزویاشلی، آغلایاآغلایا شهره ساری گلدیلر. شهره ماتم توزو قوندو. غم کدر هریانی بورودو. شاه ائله یالان دانیشیردی کی هامی شاهزادهنین اؤلومونو ایناندی. شهرین بؤیوکلرینین ایستهیینه رغماً شاهین هله حکومتده قالماسینا راضی اولدولار.
او ماجرادان سونرا شاهزادهنین احوالاتی بئله دیر:
مظلوم اوغلان باشی گؤزو قانلی هوشا گلیب، اؤزونو گوجله بیر آغاجین یانینا چکدی. آغاجین آلتیندا اَیلهشیب سیزیلدایاراق تانرییا گیلئیلهندی:
• الهی! من عمیمین حؤرمتینی ساخلادیم.آنامین بویوردوغوکیمی سنین امر ائتدیین کیمی صداقتلی دوز یاشادیم. نئچین بوگونه دوشدوم؟ نه ایدی گوناهیم؟ بویور هانسی سهوی ائتدیم؟ منده آتام کیمی عدالتلی کیشی اولماق ایستهییردیم. عمیم منی بوگونه سالدی.
بو سؤزلری دئیرکن قولاغینا بیر سس چاتدی. سسین کیمین اولدوغونو بیلمیردی. آخی عمیسینین ووردوغو داشین ضربیندن گؤزلری کور اولموشدو. هئچ نهیی گؤرموردو. دئمه او آغاجین یاخینلیغیندا پریلرین بؤیوک ییغینجاغی وار ایدی. پریلرین کرالیچهسی آرادا ایلهشیب، او بیری پریلرده اونون هنده ورینده اوتورموشدولار. کرالیچه دئدی:
• بوگونون خبرلرینی دئیین منه. بوگون نهلر اولدو؟
پریلرین آراسیندا بیری قالخیب، دئدی:
• بوگون شهریمیزین حؤکمداری شاهزادهیه بوگونه کیمی کیمسه تایی گؤرونمهین بیر ظولم ائتدی. او رحمسیزجه قارداشی بالاسینین حاقینی یئدی. اونو یارالاییب گؤزلرینی کور ائتدی. اوندان داها کؤتوسو، اونو بو حالدا مئشهده یالقیزجا بوراخیب گئتدی.
لیلا کهن
بئشینجی حئکایه مرزبان نامه دن
عادل شاهایله شاهزادهنین حئکایهسی
بیرگون وار ایمیش، بیرگون یوخ ایمیش، گوناهلاری باغیشلایان اولو تانریدان باشقا کیمسه یوخ ایمیش.
آغیزلاری بال دادان، گؤزل سؤز سوو سویلایان قوجامانلار دیلیندن بو ناغیل دئییلیبدیر؛ قدیم زامانلاردا،گؤزل بیر شهرده، خالق آراسیندا سئویلن عادل بیر شاه وار امیش، اونون یئنی یئتمه بیر اوغلو وار ایدی. بو شاه بیرگون خستهلندی، حکیملر اونو ساغلاتمادان عاجیز قالدیلار. شاه عؤمرونون سونا چاتدیغینی بیلمیشدی. اونا گؤره قارداشینی چاغیریب اونا بیر نئچه وصیت ائتدی. شاه اوغلونو قورویوب بئجرمهیینی، شاهلیق یاشینا چاتاندا تاجتختی اونا تاپشیرماسینی وصیت ائتدی. شاهین قارداشی بو سؤزلری ائشیدیب، شاهین وصیتینه عمل ائدیب واختیندا حکومتی شاهزادهیه تاپشیرماسینا سؤز وئردی.
نئچه گوندن سونرا شاه تانرییا قووشدو. ایللر اؤتدو شاهزاده بؤیودو،آنجاق شاهین قارداشی اؤزونه تای عادل، شفقتلی انسان دئییلدی. او چوخلو ظولم ائدیب خالقی اؤزوندن بئزدیرمیشدی. بوتون خالق شاهزادهنین تئزلیکله شاهلیغا اوتورماسینی، اونلاری شاهین ظولموندن قورتارماغینی آرزیلاییردیلار. نییهکی شاهزاده ده آتاسینا تای عادل، شفقتلی، انسان سئور و تانریدان قورخار انسان ایدی.
شهرین آهیل، بیگلین قوجامانلاری بیر یئره توپلاشیب، شاهزادهنین آرتیق بؤیویوب شاهلیغا یئترلی اولدوغو حاقدا دانیشدیلار. اونلار بو قرارا گلدیلرکی شاهزاده لازم اولان قدر کمالا دولوب اونون شهره حاکم اولوب شاهلیق واختی اولوب. دونیادان کؤچموش شاهین تاپشیردیغی کیمی ایندی شاهین قارداشی حکومتی شاهزادهیه وئریب اؤزو ایرهلی چکیلمهلی دیر. آنجاق شاهزادهنین عمیسی حکومتدن چکیلمک ایستهمیردی. نئچه ایل ظولمله شاهلیق ائتمک اونون داماغینا خوش دادیب، زورلا اله گتیردییی بو خوشلوغو راحاتجاسینا الدن وئرمهیی ایستهمیردی. اونونچون بیرکلک قوردو.
بیرگون اووا گئدرکن شاهزادهنین ده اونلارلا گلمهسینه امر ائتدی. شاهزاده ده شاهلا بیرلیکده اوولاغا ساری یولا دوشدولر. اوولاغا چاتدیقدا، شاه بیر اوو ووردو. شاهین یانیندا اولانلار هامیسی اووون آردیجا قاچدیلار. شاهایسه شاهزادهنی یالقیز گؤروب، اونا آجیقلانیب بئله دئدی:
• سنین آغزین سود قوخویور هله، بو اوشاقلیغینلا شاهلیغی منیم الیمدن آلماق ایستهییرسنمی؟ سن بو ایشلره یارامازسان هله.گئت اویونجاقلارینلا باشینی قات! سن هارا شاهلیق هارا؟
شاه قارداشی بالاسینی ووروردو، شاهزاده آنجاق عمیسینین یاشلی اولدوغونا گؤره حؤرمتینی ساخلاییب اونا اَل قالدیرا بیلمیردی. دؤزوردو عمیسینین حیرصی سویوسون اوتوروب دانیشسینلار. آنجاق ظالیم عمیسینین حیرصی قورتولان دئییلدی. او بیردن بیر داش گؤتوروب وار گوجویله، شاهزادنین باشینا ووردو. اوغلانین باشیندان قان آچیلیب هوشدان گئتدی. شاه ایسه اللرین قانا بویاییب، سرعتله اورادان اوزاقلاشدی. او قاچاراق باغیریب یاردیم ایستهییردی. شاه هامییا بئله دئدی:
• قوردلار بیزه یورویوب شاهزادهنی اؤلدوروب جسدینی آپاردیلار.
اوردا اولان نؤکر خادملری آللادیب چؤلون باشقا الینه یوللادی. اونلار چوخ آختاریب آنجاق شاهزادهنی تاپا بیلمهدیلر. هامی گؤزویاشلی، آغلایاآغلایا شهره ساری گلدیلر. شهره ماتم توزو قوندو. غم کدر هریانی بورودو. شاه ائله یالان دانیشیردی کی هامی شاهزادهنین اؤلومونو ایناندی. شهرین بؤیوکلرینین ایستهیینه رغماً شاهین هله حکومتده قالماسینا راضی اولدولار.
او ماجرادان سونرا شاهزادهنین احوالاتی بئله دیر:
مظلوم اوغلان باشی گؤزو قانلی هوشا گلیب، اؤزونو گوجله بیر آغاجین یانینا چکدی. آغاجین آلتیندا اَیلهشیب سیزیلدایاراق تانرییا گیلئیلهندی:
• الهی! من عمیمین حؤرمتینی ساخلادیم.آنامین بویوردوغوکیمی سنین امر ائتدیین کیمی صداقتلی دوز یاشادیم. نئچین بوگونه دوشدوم؟ نه ایدی گوناهیم؟ بویور هانسی سهوی ائتدیم؟ منده آتام کیمی عدالتلی کیشی اولماق ایستهییردیم. عمیم منی بوگونه سالدی.
بو سؤزلری دئیرکن قولاغینا بیر سس چاتدی. سسین کیمین اولدوغونو بیلمیردی. آخی عمیسینین ووردوغو داشین ضربیندن گؤزلری کور اولموشدو. هئچ نهیی گؤرموردو. دئمه او آغاجین یاخینلیغیندا پریلرین بؤیوک ییغینجاغی وار ایدی. پریلرین کرالیچهسی آرادا ایلهشیب، او بیری پریلرده اونون هنده ورینده اوتورموشدولار. کرالیچه دئدی:
• بوگونون خبرلرینی دئیین منه. بوگون نهلر اولدو؟
پریلرین آراسیندا بیری قالخیب، دئدی:
• بوگون شهریمیزین حؤکمداری شاهزادهیه بوگونه کیمی کیمسه تایی گؤرونمهین بیر ظولم ائتدی. او رحمسیزجه قارداشی بالاسینین حاقینی یئدی. اونو یارالاییب گؤزلرینی کور ائتدی. اوندان داها کؤتوسو، اونو بو حالدا مئشهده یالقیزجا بوراخیب گئتدی.
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کرالیچه دئدی:
• او شاهزاده حاقلی دیرسا، گرک گؤزلرینین درمان یولونودا اونا اؤیرهدک. بئله دئییلمی؟
بوتون پریلر بلی دئییب کرالیچهنین سؤزونو حاقلادیلار. کرالیچه شاهزادهنین معصوم، گوناهسیز اوزونه باخیب بئله سؤیلهدی:
• شاهزاده بوآغاجین یارپاغینین درمان اولدوغونو بیلسهیدی، اوندان بیرآز دریب الینده ازیب گؤزلرینه یاخاردی. اوندا گؤزلری توختاییب ساغالاردی، یئنیده بو دونیانی گؤره بیلردی.
بیرده کی شاهین ظولموندن قورتولماغین تکجه بیر یولو وار. بو اوولاغین قورتولوشوندا چایین او بیری الینده، گئنیش بیر چؤل وار. او چؤلده بیر ایلان یاشاییر. بوتون حیوانلار اونون الیندن جانا دویوب، اونون ظولموندن آرتیق یورولوبلار. ایلان ایله شاهین دوغوم گونوده بیردیر، اؤلوم گونوده. ایلان اؤلسه شاهزادهنین عمیسیده اؤلهجکدیر. اوندا چؤلون حیوانلاری، شهرین ده انسانلاری ظولمدن قورتولاجاقلار. شاهزاده ده اؤز حاقینا یئتیشهجکدیر. شاهزاده عمیسینی اؤلدوره بیلمزسه، او ایلانی اؤلدورمکله بوقدر ظولمه سون قویا بیلر.
شاهزاده بو سؤزلری ائشیتدیکده، هویوخوب اؤز اؤزونه دئدی:
• دانیشان کیمدی گؤرن؟
او هئچ یانی گؤرموردو. آنجاق اونا بئله گلیردی کی ائشیتدییی بو سؤزلره عمل ائدیرسه مورادینا چاتاجاقدیر.
آغاجین یارپاقلاریندان نئچهسینی دریب اووجوندا اَزیب گؤزلرینه یاخدی. گؤزلری چوخ آجیشدی آنجاق او دؤزدو. نئچه دیقهدن سونرا گؤزلرین آچدی. گؤزلری ساغالمیشدی. هریانی گؤروردو. سئوینیب اللرینی گؤیه قالدیریب تانریسینا شوکر ائتدی:
• الهی حمد اولسون نعمتلرینه بویون ائندیریرم عظمتینه
آیاغا قالخیب، کرالیچهنین دئدییی چؤلون یولونو توتوب گئتدی. نئچه گون پوسقودا یاتیب، ایلانی ایزلهدی. آخیر کی اَل وئریشلی زاماندا توتوب اونو اؤلدوردو. اوغلان ایلانی اؤلدورندن سونرا شهره قاییتماق ایستهدی. آنجاق هله قورخوردو. عمیسی هله دیری اولسایدی نئجه؟ آنجاق، اوزونو اؤرتوب یولدان کئچن یولچوکیمی شهره قاییتدی. خالقدان شهرین شاهینین احوالاتین سوراقلاشدی، خالقین دئدیکلریندن آنلادی کی، او چؤلده ایلانی اؤلدورن زامان، شاهی دا سارایین باغیندا ایلان چالیب اؤلموشدو. اوزونون اؤرتویونوگؤتوروب باشی اوجا، آنلی آچیق سارایا ساری گئتدی. حکومت آداملاری اونو گؤرجک تانییب، شاهزادهنین ساغ اولدوغونا سؤیندیلر.
او دا آتاسینا تای عادل، محبتلی بیر شاه اولوب ایللر بویو خالقا قوللوق ائتدی.
بو دا بیزیم ناغیلیمیزین سونو.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
• او شاهزاده حاقلی دیرسا، گرک گؤزلرینین درمان یولونودا اونا اؤیرهدک. بئله دئییلمی؟
بوتون پریلر بلی دئییب کرالیچهنین سؤزونو حاقلادیلار. کرالیچه شاهزادهنین معصوم، گوناهسیز اوزونه باخیب بئله سؤیلهدی:
• شاهزاده بوآغاجین یارپاغینین درمان اولدوغونو بیلسهیدی، اوندان بیرآز دریب الینده ازیب گؤزلرینه یاخاردی. اوندا گؤزلری توختاییب ساغالاردی، یئنیده بو دونیانی گؤره بیلردی.
بیرده کی شاهین ظولموندن قورتولماغین تکجه بیر یولو وار. بو اوولاغین قورتولوشوندا چایین او بیری الینده، گئنیش بیر چؤل وار. او چؤلده بیر ایلان یاشاییر. بوتون حیوانلار اونون الیندن جانا دویوب، اونون ظولموندن آرتیق یورولوبلار. ایلان ایله شاهین دوغوم گونوده بیردیر، اؤلوم گونوده. ایلان اؤلسه شاهزادهنین عمیسیده اؤلهجکدیر. اوندا چؤلون حیوانلاری، شهرین ده انسانلاری ظولمدن قورتولاجاقلار. شاهزاده ده اؤز حاقینا یئتیشهجکدیر. شاهزاده عمیسینی اؤلدوره بیلمزسه، او ایلانی اؤلدورمکله بوقدر ظولمه سون قویا بیلر.
شاهزاده بو سؤزلری ائشیتدیکده، هویوخوب اؤز اؤزونه دئدی:
• دانیشان کیمدی گؤرن؟
او هئچ یانی گؤرموردو. آنجاق اونا بئله گلیردی کی ائشیتدییی بو سؤزلره عمل ائدیرسه مورادینا چاتاجاقدیر.
آغاجین یارپاقلاریندان نئچهسینی دریب اووجوندا اَزیب گؤزلرینه یاخدی. گؤزلری چوخ آجیشدی آنجاق او دؤزدو. نئچه دیقهدن سونرا گؤزلرین آچدی. گؤزلری ساغالمیشدی. هریانی گؤروردو. سئوینیب اللرینی گؤیه قالدیریب تانریسینا شوکر ائتدی:
• الهی حمد اولسون نعمتلرینه بویون ائندیریرم عظمتینه
آیاغا قالخیب، کرالیچهنین دئدییی چؤلون یولونو توتوب گئتدی. نئچه گون پوسقودا یاتیب، ایلانی ایزلهدی. آخیر کی اَل وئریشلی زاماندا توتوب اونو اؤلدوردو. اوغلان ایلانی اؤلدورندن سونرا شهره قاییتماق ایستهدی. آنجاق هله قورخوردو. عمیسی هله دیری اولسایدی نئجه؟ آنجاق، اوزونو اؤرتوب یولدان کئچن یولچوکیمی شهره قاییتدی. خالقدان شهرین شاهینین احوالاتین سوراقلاشدی، خالقین دئدیکلریندن آنلادی کی، او چؤلده ایلانی اؤلدورن زامان، شاهی دا سارایین باغیندا ایلان چالیب اؤلموشدو. اوزونون اؤرتویونوگؤتوروب باشی اوجا، آنلی آچیق سارایا ساری گئتدی. حکومت آداملاری اونو گؤرجک تانییب، شاهزادهنین ساغ اولدوغونا سؤیندیلر.
او دا آتاسینا تای عادل، محبتلی بیر شاه اولوب ایللر بویو خالقا قوللوق ائتدی.
بو دا بیزیم ناغیلیمیزین سونو.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
باهار
ویدا حشمتی
بزهدیلر گؤی اوزونو
قارانقوشلار قاتار-قاتار
بولاقلارین دورو سویو
جوشا-جوشا، آخار-آخار
داغ باشیندا شلالهدن
گور-گور سولار آشیر-داشیر
هورکک جئیران مئشهلرده
سکه-سکه، قاچیر-قاچیر
آهای باهار-آهای باهار
گولوش گتیر دوداقلارا
غم-کدری سوپور-آپار
سئوینج گتیر اوشاقلارا
آهای باهار-آهای باهار
دئ بولودا یاغیشلاسین
توپراقلاری آریتلاسین
یئره حیات باغیشلایین
وطن دولسون گول چیچکله
اوشاقلارین گولدور اوزون
نغمهلهسین باریش قوشو
سیلینسین اوزلردن حوزون
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
باهار
ویدا حشمتی
بزهدیلر گؤی اوزونو
قارانقوشلار قاتار-قاتار
بولاقلارین دورو سویو
جوشا-جوشا، آخار-آخار
داغ باشیندا شلالهدن
گور-گور سولار آشیر-داشیر
هورکک جئیران مئشهلرده
سکه-سکه، قاچیر-قاچیر
آهای باهار-آهای باهار
گولوش گتیر دوداقلارا
غم-کدری سوپور-آپار
سئوینج گتیر اوشاقلارا
آهای باهار-آهای باهار
دئ بولودا یاغیشلاسین
توپراقلاری آریتلاسین
یئره حیات باغیشلایین
وطن دولسون گول چیچکله
اوشاقلارین گولدور اوزون
نغمهلهسین باریش قوشو
سیلینسین اوزلردن حوزون
https://t.me/Adabiyyatsevanlar