«میر هادی مظلومی»
آنا
نه پاییزدی گوزلرینده؟ ، گزدیریرسن کوچه کوچه
ایزلییرسن عومور یولون, آغیر دَرین نیسگیلیله
نه دئییرسَن سَن پاییزا ، پاییز سَنه
دالدانالیب ایکی پاییز بیر بیرینه؟
اونا دئنه ساچلاریما دوشَن بو دَن
مین دالغادان آیریلیبدی!
مین دَنیزدَن سئچیلیبدی!
اونا دئنه
من آنایام!
اونا دئنه
من بیر قوچاق آناسیام!...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آنا
نه پاییزدی گوزلرینده؟ ، گزدیریرسن کوچه کوچه
ایزلییرسن عومور یولون, آغیر دَرین نیسگیلیله
نه دئییرسَن سَن پاییزا ، پاییز سَنه
دالدانالیب ایکی پاییز بیر بیرینه؟
اونا دئنه ساچلاریما دوشَن بو دَن
مین دالغادان آیریلیبدی!
مین دَنیزدَن سئچیلیبدی!
اونا دئنه
من آنایام!
اونا دئنه
من بیر قوچاق آناسیام!...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
نامه های «احسان طبری» به «ژاله اصفهانی»
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه های احسان طبری به ژاله اصفهانی
آوریل ۱۹۷۲ [نوروز 1351]
ژاله عزیز را قربان،
نامه پُر مهر را دریافت داشتم.
ابتدا از جانبِ آذر و خود و همۀ خانواده به آن خواهرِ گرامی، بدیعِ عزیز، بیژن و مهردادِ ارجمند، جشنِ نوروز ۱۳۵۱ را از صمیمِ قلب شادباش میگویم و سلامت و سعادت و کامیابی در کار و زندگی و تحصیل و آفرینش علمی، هنری را برای آن خانوادۀ عزیز آرزومندم.
از اظهارنظر آن خواهرِ گرامی دربارۀ کتاب* خود بسیار متشکرم و آنرا در حکمِ تشویقی برای خود میشمرم.
دوری از منابع و کتبِ لازم، کارِ تحقیق در فرهنگ و ادبِ ایران را برای یک مهاجر -آنهم با شرایطِ ویژۀ ما-، دشوار میکند و کتابِ موردبحث محصولِ یک تلاشِ معنوی، در عین فقدانِ وسایل لازم کار است والّا شاید میتوانست ثمربخشتر و جامعتر باشد و خواستهای خوانندگانِ نکتهبینی از نوع تو را بهتر برآورده کند. ولی به حکم "ما لایدرک کلّه لایترک کلّه"** -آنچه که همهاش را نتوان به دست آورد، نباید مبداش را از دست داد-، به انتشار این نوشته اقدام شد. امید است کارِ شریف انطباقِ جهانبینی علمی بر سیرِ مشخّصِ تاریخ و فرهنگِ ایران که با استادِ فقید "اِرانی" شروع شد، ادامه یابد و این نوشته نیز در این راهِ دراز منزلگاهی باشد.
دربارۀ نوشتۀ "کوهزاد"*** نیز که مورد توجه مثبتِ تو قرار گرفت، باید بگویم که حدسِ صائب زدهای و این نوشته به من تعلّق دارد. زمانی در مجلّۀ "کاوه" دوستِ مشترک ما دکتر احمد شفائی نوشته من -"سُرودِ آتش"- را خوانده بود. از قضا من در آن هنگام به باکو رفتم. دوستِ ما از سرِ مِهر به من توصیه کرد "سُرودِ آتش" را که او سخت پسندیده است بخوانم. گفتم نویسندۀ آن خودِ این بندۀ گناهکارم. با نظرِ حیرت و تردید مینگریست که کاملا معصومانه بود.
نوشتۀ کمقدرِ "کوهزاد" که تو آنرا به من نسبت دادی و بهدرستی مولفِ آن را یافتی، مرا از این جهت به یاد اپیزودِ بالا انداخت که هم آنجا و هم این جا -البته به دو شکلِ مختلف-، نوعی تشویق به کار وجود داشت زیرا من، مانندِ هر شاعری (که تو خود با خودکاوی از آن باخبر هستی)، چنان دچارِ هراس از هر کوششِ ادبی خویش هستم که هر تشویقی برای من، نجات از یک کابوس است. از این بابت نیز از آن خواهرِ عزیز متشکرم.
تنها این میماند که عرض کنم تو، هرگاه صلاح دانستی مطبوعات و رادیوی ما را از اثرهای سرشار از عاطفه و فکر و زیبایی خود محروم نساز و به من نیز فرصت بده تا احساسِ خویش را در مورد آثارِ شعری تو بارِ دیگر بیان دارم.
"دنیا"، شمارۀ ۳، سال ۱۲ "خیلی دیر" درآمد و البته بدیعِ عزیز مقالۀ خود را در آن یافته است. (آنقدر دیر شد که حتما خودش هم فراموش کرده است).
روی همۀ شما را میبوسم.
قربان ژاله عزیز – پرویز
* اشاره به کتاب "برخی بررسیها پیرامونِ جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران"، سال 1348، تالیف احسان طبری است که در نامۀ 21 دسامبر 1971 از ژاله درخواست مطالعه و اظهارنظر دربارۀ محتوای آنرا کرده بود. نقد و نظرِ ژاله نسبت به این اثر را در نامۀ 10 مارس 1972 ژاله به طبری (نقدِ کتاب) و در همین مجموعه میخوانید.
** اشاره به قاعدۀ فقهی میسور بر اساس روایتی از امامعلی: "کاری که نمیتوان به شکلِ کامل انجام داد، نباید آنرا از اساس ترک کرد" و به تعبیر مولانا: "آبِ جیحون را اگر نتوان کشید/ هم به قدرِ تشنگی نتوان بُرید".
*** "کوهزاد" عنوان داستان کوتاهی است که در مجلۀ دانشجویی پیکار، سال اول، شماره ۱، خرداد و تیر ۱۳۵۰ با نام مستعار "ا.کوشیار" به چاپ رسیده بود.
۳۰ اکتبر ۱۹۷۳ [8 آبان 1352]
ژاله بسیار عزیز،
هم اکنون رفیق ایرج "مجموعۀ اشعارِ زهری"* و نامۀ ضمیمۀ آنرا به من داد. نامه با این جمله شروع شده بود: در "پاسخ" نامهای که بنویسید، و حال آنکه من پس از ورود، همان فردا یا پس فردای ورود، نامهای به آدرس زیرین:
Моско, В – 279
Ул. Введенско 70 14/т
ارسال داشتم و تصریح کردم که این نامه را چشم به راهِ پاسخِ آن مینویسم. حالا معلوم میشود آدرس عوض شده و نامه نرسیده، و همه چیز دست به دستِ هم میدهد که بیهوده سوءِتفاهم ایجاد شود، امری که من از آن پرهیز دارم.
حالا نمیدانم این توضیحاتِ من چطور تلقّی میشود. به هر جهت من به قولِ خود عمل کردم و جز این هم نمیتوانست و نمیتواند باشد و با نهایتِ میل به تو کاغذ مینویسم و در انتظارِ آن نیستم که نامهای برسد تا فقط "پاسخگویی" کنم.
باری، از اینکه باز هم، علیرغمِ دریافتِ نامۀ موعودِ من، نامه نوشتی متشکرم و امیدوارم که توضیحاتِ من، مطلب را روشن کرده باشد.
آوریل ۱۹۷۲ [نوروز 1351]
ژاله عزیز را قربان،
نامه پُر مهر را دریافت داشتم.
ابتدا از جانبِ آذر و خود و همۀ خانواده به آن خواهرِ گرامی، بدیعِ عزیز، بیژن و مهردادِ ارجمند، جشنِ نوروز ۱۳۵۱ را از صمیمِ قلب شادباش میگویم و سلامت و سعادت و کامیابی در کار و زندگی و تحصیل و آفرینش علمی، هنری را برای آن خانوادۀ عزیز آرزومندم.
از اظهارنظر آن خواهرِ گرامی دربارۀ کتاب* خود بسیار متشکرم و آنرا در حکمِ تشویقی برای خود میشمرم.
دوری از منابع و کتبِ لازم، کارِ تحقیق در فرهنگ و ادبِ ایران را برای یک مهاجر -آنهم با شرایطِ ویژۀ ما-، دشوار میکند و کتابِ موردبحث محصولِ یک تلاشِ معنوی، در عین فقدانِ وسایل لازم کار است والّا شاید میتوانست ثمربخشتر و جامعتر باشد و خواستهای خوانندگانِ نکتهبینی از نوع تو را بهتر برآورده کند. ولی به حکم "ما لایدرک کلّه لایترک کلّه"** -آنچه که همهاش را نتوان به دست آورد، نباید مبداش را از دست داد-، به انتشار این نوشته اقدام شد. امید است کارِ شریف انطباقِ جهانبینی علمی بر سیرِ مشخّصِ تاریخ و فرهنگِ ایران که با استادِ فقید "اِرانی" شروع شد، ادامه یابد و این نوشته نیز در این راهِ دراز منزلگاهی باشد.
دربارۀ نوشتۀ "کوهزاد"*** نیز که مورد توجه مثبتِ تو قرار گرفت، باید بگویم که حدسِ صائب زدهای و این نوشته به من تعلّق دارد. زمانی در مجلّۀ "کاوه" دوستِ مشترک ما دکتر احمد شفائی نوشته من -"سُرودِ آتش"- را خوانده بود. از قضا من در آن هنگام به باکو رفتم. دوستِ ما از سرِ مِهر به من توصیه کرد "سُرودِ آتش" را که او سخت پسندیده است بخوانم. گفتم نویسندۀ آن خودِ این بندۀ گناهکارم. با نظرِ حیرت و تردید مینگریست که کاملا معصومانه بود.
نوشتۀ کمقدرِ "کوهزاد" که تو آنرا به من نسبت دادی و بهدرستی مولفِ آن را یافتی، مرا از این جهت به یاد اپیزودِ بالا انداخت که هم آنجا و هم این جا -البته به دو شکلِ مختلف-، نوعی تشویق به کار وجود داشت زیرا من، مانندِ هر شاعری (که تو خود با خودکاوی از آن باخبر هستی)، چنان دچارِ هراس از هر کوششِ ادبی خویش هستم که هر تشویقی برای من، نجات از یک کابوس است. از این بابت نیز از آن خواهرِ عزیز متشکرم.
تنها این میماند که عرض کنم تو، هرگاه صلاح دانستی مطبوعات و رادیوی ما را از اثرهای سرشار از عاطفه و فکر و زیبایی خود محروم نساز و به من نیز فرصت بده تا احساسِ خویش را در مورد آثارِ شعری تو بارِ دیگر بیان دارم.
"دنیا"، شمارۀ ۳، سال ۱۲ "خیلی دیر" درآمد و البته بدیعِ عزیز مقالۀ خود را در آن یافته است. (آنقدر دیر شد که حتما خودش هم فراموش کرده است).
روی همۀ شما را میبوسم.
قربان ژاله عزیز – پرویز
* اشاره به کتاب "برخی بررسیها پیرامونِ جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران"، سال 1348، تالیف احسان طبری است که در نامۀ 21 دسامبر 1971 از ژاله درخواست مطالعه و اظهارنظر دربارۀ محتوای آنرا کرده بود. نقد و نظرِ ژاله نسبت به این اثر را در نامۀ 10 مارس 1972 ژاله به طبری (نقدِ کتاب) و در همین مجموعه میخوانید.
** اشاره به قاعدۀ فقهی میسور بر اساس روایتی از امامعلی: "کاری که نمیتوان به شکلِ کامل انجام داد، نباید آنرا از اساس ترک کرد" و به تعبیر مولانا: "آبِ جیحون را اگر نتوان کشید/ هم به قدرِ تشنگی نتوان بُرید".
*** "کوهزاد" عنوان داستان کوتاهی است که در مجلۀ دانشجویی پیکار، سال اول، شماره ۱، خرداد و تیر ۱۳۵۰ با نام مستعار "ا.کوشیار" به چاپ رسیده بود.
۳۰ اکتبر ۱۹۷۳ [8 آبان 1352]
ژاله بسیار عزیز،
هم اکنون رفیق ایرج "مجموعۀ اشعارِ زهری"* و نامۀ ضمیمۀ آنرا به من داد. نامه با این جمله شروع شده بود: در "پاسخ" نامهای که بنویسید، و حال آنکه من پس از ورود، همان فردا یا پس فردای ورود، نامهای به آدرس زیرین:
Моско, В – 279
Ул. Введенско 70 14/т
ارسال داشتم و تصریح کردم که این نامه را چشم به راهِ پاسخِ آن مینویسم. حالا معلوم میشود آدرس عوض شده و نامه نرسیده، و همه چیز دست به دستِ هم میدهد که بیهوده سوءِتفاهم ایجاد شود، امری که من از آن پرهیز دارم.
حالا نمیدانم این توضیحاتِ من چطور تلقّی میشود. به هر جهت من به قولِ خود عمل کردم و جز این هم نمیتوانست و نمیتواند باشد و با نهایتِ میل به تو کاغذ مینویسم و در انتظارِ آن نیستم که نامهای برسد تا فقط "پاسخگویی" کنم.
باری، از اینکه باز هم، علیرغمِ دریافتِ نامۀ موعودِ من، نامه نوشتی متشکرم و امیدوارم که توضیحاتِ من، مطلب را روشن کرده باشد.
پرسیدی که آیا "ا.سپهر" نامِ مستعارِ من است، این درست است ولی چه کسی، چه اشعاری را میخواهد چاپ کند، ننوشتی.
اگر لطف میکردی و من را روشن میساختی، متشکر میشدم و اصولاً من تمایلی به چاپِ نوشتههای خود ندارم. لذا با نهایتِ اطمینان میتوانی از جانبِ من در این موارد پاسخِ منفی بدهی.
شعرِ لطیفِ "پابلو نِرودا" را در "دنیا" چاپ خواهیم کرد، با نهایتِ میل و با کمالِ سپاس.
خدمتِ بدیع و بیژن و مهردادِ عزیز، از قولِ آذر و خود سلامِ فراوان میرسانم و روی آن دوستِ عزیز را میبوسم.
برای این کار، این نامه حتماً به دست تو برسد، آنرا به آدرس رفیقِ عزیز رصدی میفرستم. اگر احیانا حوصله کردی و نامه نوشتی، از آدرسِ جدید احتمالی تو مطّلع خواهم شد. به قدری گیج هستم که نمیدانم آیا خانهات عوض شده و آیا آدرسِ تازهای داری؟ به یاد آوردنِ این نوع مطالب برای من دشوار شده است و ای چه بسا که موجبِ سوءِتفاهم میشود و در زُمرۀ "گناهکارانِ بیگناه" در میآیم. دلیلِ این حواسپَرتی نیز سکلروزِ* روز افزون و پیری است.
قربانِ تو – پرویز
* احتمالا اشاره به کتاب "گلایه"، سال1345 انتشارات اشرفی، مجموعه 45 سُرودۀ زندهیاد محمد زهری؛ و یا کتاب قبلی او با عنوانِ "جزیره"، سال1334 مجموعۀ 49 سُروده از شاعر است.
** زندهیاد "احمدعلی رصدی"، از افسران جنبشِ ملّی آذربایجان، عضو کمیته مرکزی و مسئول شعبهی بازرسی کل حزب -سردارِ رصدخانۀ رزمِ تودهها- که در تابستان سال1367 سر به دار شد.
*** اسکلروز(sclerosis) = تصلّبِبافت، نوعی سائیدگی و پیری در بافتهای مغزی و یا بخشهای مختلف بدن که از سرعت وکارِ مغز میکاهد. این بیماری به آلزایمرِخفیف هم مشهور است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اگر لطف میکردی و من را روشن میساختی، متشکر میشدم و اصولاً من تمایلی به چاپِ نوشتههای خود ندارم. لذا با نهایتِ اطمینان میتوانی از جانبِ من در این موارد پاسخِ منفی بدهی.
شعرِ لطیفِ "پابلو نِرودا" را در "دنیا" چاپ خواهیم کرد، با نهایتِ میل و با کمالِ سپاس.
خدمتِ بدیع و بیژن و مهردادِ عزیز، از قولِ آذر و خود سلامِ فراوان میرسانم و روی آن دوستِ عزیز را میبوسم.
برای این کار، این نامه حتماً به دست تو برسد، آنرا به آدرس رفیقِ عزیز رصدی میفرستم. اگر احیانا حوصله کردی و نامه نوشتی، از آدرسِ جدید احتمالی تو مطّلع خواهم شد. به قدری گیج هستم که نمیدانم آیا خانهات عوض شده و آیا آدرسِ تازهای داری؟ به یاد آوردنِ این نوع مطالب برای من دشوار شده است و ای چه بسا که موجبِ سوءِتفاهم میشود و در زُمرۀ "گناهکارانِ بیگناه" در میآیم. دلیلِ این حواسپَرتی نیز سکلروزِ* روز افزون و پیری است.
قربانِ تو – پرویز
* احتمالا اشاره به کتاب "گلایه"، سال1345 انتشارات اشرفی، مجموعه 45 سُرودۀ زندهیاد محمد زهری؛ و یا کتاب قبلی او با عنوانِ "جزیره"، سال1334 مجموعۀ 49 سُروده از شاعر است.
** زندهیاد "احمدعلی رصدی"، از افسران جنبشِ ملّی آذربایجان، عضو کمیته مرکزی و مسئول شعبهی بازرسی کل حزب -سردارِ رصدخانۀ رزمِ تودهها- که در تابستان سال1367 سر به دار شد.
*** اسکلروز(sclerosis) = تصلّبِبافت، نوعی سائیدگی و پیری در بافتهای مغزی و یا بخشهای مختلف بدن که از سرعت وکارِ مغز میکاهد. این بیماری به آلزایمرِخفیف هم مشهور است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
علی جوادپور
آخیشیندا بیر غریبلیک دویورام
نییه کؤورهلمیسن، نییه آی بولاق؟
باشیندا گؤزللر دومانمیش بلکه،
ایندی چکیلیبدی گؤیه آی بولاق!
او قایا باغریندان، بو داش ایچیندن
نهیین سئوگیسیله کئچیب گلیرسن؟
کاش دویا بیلهیدیم، بیلهیدیم کی من-
نه یه وورولموسان، نه یه؟ آی بولاق!
گؤزونده آی چیمر، گونش یویونار
بیر گؤزون نه قدر گؤزللییی وار؟!
گؤرنده گؤزونو، روحوم هر باهار-
بورونر یاشیلا، گؤیه آی بولاق.
آخ گؤزوم گوزگوسو، آخ اورهییم آخ
قویما پاییزلانا بو یورد، بو تورپاق
او دره؛ یام یاشیل، او داغ؛ آغ-آپباق
بو دوزه ده سویون دیه آی بولاق
بیر قورتوم سویوندا دونیانین دادی
دادینا دیمهسین دونیانین آدی
دونیادا دورولوق، صافلیق اولمادی،
قالدیق ائله دئیه-دئیه آی بولاق
https //t.me/Adabiyyatsevanlar
آخیشیندا بیر غریبلیک دویورام
نییه کؤورهلمیسن، نییه آی بولاق؟
باشیندا گؤزللر دومانمیش بلکه،
ایندی چکیلیبدی گؤیه آی بولاق!
او قایا باغریندان، بو داش ایچیندن
نهیین سئوگیسیله کئچیب گلیرسن؟
کاش دویا بیلهیدیم، بیلهیدیم کی من-
نه یه وورولموسان، نه یه؟ آی بولاق!
گؤزونده آی چیمر، گونش یویونار
بیر گؤزون نه قدر گؤزللییی وار؟!
گؤرنده گؤزونو، روحوم هر باهار-
بورونر یاشیلا، گؤیه آی بولاق.
آخ گؤزوم گوزگوسو، آخ اورهییم آخ
قویما پاییزلانا بو یورد، بو تورپاق
او دره؛ یام یاشیل، او داغ؛ آغ-آپباق
بو دوزه ده سویون دیه آی بولاق
بیر قورتوم سویوندا دونیانین دادی
دادینا دیمهسین دونیانین آدی
دونیادا دورولوق، صافلیق اولمادی،
قالدیق ائله دئیه-دئیه آی بولاق
https //t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
مهران عباسیان
بوغريب شهرده بوجاقلارا باخ
شعير دفتريمده واراقلارا باخ
ائويمده تك به تك اوتاقلارا باخ
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
چكنده شكليمي گؤزونده ياش چك
اونون يانيندا بير اورهيي داش چك
سنينله گزديييم يئرلره باش چك
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
اوولجه ياديندا هاردا دانيشديق؟
بير ذره كؤز ايله يانديق آليشديق
گئت همن يئره كي اوردا تانيشديق
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بوغريب شهرده بوجاقلارا باخ
شعير دفتريمده واراقلارا باخ
ائويمده تك به تك اوتاقلارا باخ
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
چكنده شكليمي گؤزونده ياش چك
اونون يانيندا بير اورهيي داش چك
سنينله گزديييم يئرلره باش چك
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
اوولجه ياديندا هاردا دانيشديق؟
بير ذره كؤز ايله يانديق آليشديق
گئت همن يئره كي اوردا تانيشديق
گؤرسن كي من يوخام، آختارما مني
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
آدام گئدر آدقالار
«مجیدامین موید» 1393/3/6-1309/3/16
بعضی لرینی عومورده بیردفه ده گورسن یئتر.
بعضی لرینی گونده مین دفه ده گورسنده آزدیر، اوستاد« مجید امین موید، ایکنجی دسته دن ایدیر، صمیمی، مئهریان، قانانی ایستی ائل سئور، وطن سئور، عمان کیمی درین دوشونجلی بیر اینسان، بیر عومور اونلا بیر چادیردا یاشاسایدین اوزوندن اینجییه ردین اوستاد« امین مویدن» یوخ، گلین بیرلیکده اونون حیات و یاردیجلیغین اوستاد« حسن ریاضی» نین قلمیندن اوخویاق.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«مجیدامین موید» 1393/3/6-1309/3/16
بعضی لرینی عومورده بیردفه ده گورسن یئتر.
بعضی لرینی گونده مین دفه ده گورسنده آزدیر، اوستاد« مجید امین موید، ایکنجی دسته دن ایدیر، صمیمی، مئهریان، قانانی ایستی ائل سئور، وطن سئور، عمان کیمی درین دوشونجلی بیر اینسان، بیر عومور اونلا بیر چادیردا یاشاسایدین اوزوندن اینجییه ردین اوستاد« امین مویدن» یوخ، گلین بیرلیکده اونون حیات و یاردیجلیغین اوستاد« حسن ریاضی» نین قلمیندن اوخویاق.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
نیم نگاهی به زندگی و آثار «مجید امین مؤید»
اثر: حسن ریاضی
شماری از فعالان عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی کشورمان با آثار فکری و قلمیخود در زمینه هنر و ادبیات نیز، تحول آفرین بوده اند. یکی از کوشندگان پرآوازه این راه مجید امین مؤید هست که جزو اولین شناسندگان آرتور میلر، برتولت برشت، آرنولدهاوزر، در ایران میباشد. او با ترجمه آثاری چون “تاریخ اجتماعی هنر” اثر آرنولدهاوزر، “رابطه هنر و واقعیت از دیدگاه زیباشناسی” اثر چرنیشفسکی و تألیف “سیری در اندیشههای برشت” در سالهای قبل از انقلاب، نقش سازنده ای در تکامل اندیشه هنری و درک زیبائی شناسانه نویسندگان، هنرمندان و خوانندگان این مرز و بوم داشته است. آنچه ارزش کار او را دوچندان میکند اینست که او بیشتر آثارش را در زندان ترجمه و تألیف کرده است.
م- امین مؤید در شانزدهم خرداد ۱۳۰۹ خورشیدی در محله “دوره چی” تبریز چشم به جهان گشود. پدرش پیله وری تنگدست، اما سخت کوش، روشن بین و درستکار و مادرش نیز مؤمنه بانویی بوده خوش قلب، خانه دار و کم توقع. مجید در دامان چنین خانواده ای پرورش یافت. انسان دوستی و مهرورزی آموخت، صبور و متکی به نفس بار آمد. خصیصههایی که زیربنای استوار منش و بینش بعدی او شدند. مجید به سن مدرسه که رسید پای به دبستان گذاشت با شور و شوق فراوان به تحصیل پرداخت کلاس چهارم ابتدائی بود که احساس کرد کتابهای درسی او را اقناع نمیکند، غلیرغم تنگدستی و محرومیت با تهیه و مطالعه کتابهای غیردرسی همچون امیرارسلان، اسکندرنامه، بوسه عذرا، کنت مونت کریستو و … میپردازد. عشق به کتاب و کشش فوق العاده اش به مطالعه آنچنان بود که هر کتابی را ه به چنگ اش میافتاد با اشتیاق تمام میخواند. ولی این روال چندان نمیپاید، با مرگ پدر در سال ۱۳۲۲ بحران مالی گریبانگیر خانواده میشود. مجید به زعم میل باطنی اش به کار روی میآورد و در فروشگاه چرم فروشی توکلی به عنوان حسابدار به کار میپردازد در محیط جدید چشم اش به واقعیتهای زندگی گشوده میشود. چهره کریه فقر و بی عدالتی با تمامیجوانب اش بر او آشکار میشود. تضاد فقر و غنا، درد و بیدردی، ستم ملی ستم طبقاتی، اندیشه عدالت جویی و حس مبارزه را در او بیدار میکند. او هم از مدرسه اجتماع میآموزد و هم به مطالعه شخصی میپردازد، کم کم حس میکند حرفی برای گفتن دارد، دست به قلم میبرد، از دیدهها، شنیدهها و خواندههایش داستانگونههایی مینویسد، از این رهگذر استعداد ادبی اش شکوفا میشود.
تا اینکه حوادث روزگار م – امین مؤید سرزنده و پویا را، از پیچ و خمهای فراوان زندگی، عبور داده و بسوی کار و زار پرشور مبارزات اجتماعی سوق میدهد. امین مؤید که جوانی است که با شیفتگی و شورندگی اینک به جستجوی یک فضای فرهنگی باز و گسترده و عاری از ناسازی و دژخویی است؛ فضا و عرصه ای که او بتواند، میل شورانگیزش به خواندن و نوشتن را در آنجا اقناع کند و از زندگی و آرزوهای نجیب مردم دیارش، از زبان و ادبیات مادری اش، گفتنیها گوید، که با انتشار روزنامه آذربایجان (۱۳۳۰)، آن افق تازه در برابرش گشوده میشود و او به عضویت تحریریه روزنامه در میآید. بدینوسیله زمینه ای فراهم میآید که او آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند. اما افسوس که با کودتای ۲۸ مرداد محیط خفقان و سرکوب بر کشور حاکم میشود. او نیز در سال ۱۳۳۳ به جرم عضویت در تحریریه آذربایجان در دادگاه نظامیبه یکسال حبس محکوم میشود. سال ۱۳۳۴ آزاد میشود.
سالهای ۳۸-۱۳۳۷ با تشدید مبارزات مردمی، اعتراضات و اعتصابات شروع میشود: اعتصاب دانشگاهیان تبریز در سال ۳۷، اعتصاب کارگران کوره پز خانههای تهراه در سال ۳۸، اعتصاب تاکسی رانان تهران، نانوایان تبریز، و افزایش نارضایتی عمومیهیئت حاکمه را به وحشت میاندازد. عمال رژیم برای زهرچشم گرفتن از مردم، توطئه سرکوبی مبارزات مردم را در دستور کار قرار میدهند. بدین خاطر عده ای از فعالان سیاسی اجتماعی را در آذربایجان، کردستان، تهران و از جمله امین مؤید را دستگیر و در دادگاه نظامیمحاکمه و به اعدام محکوم میکنند. پنج نفر از یاران امین مؤید در ۱۴/۲/۱۳۳۹ در تبریز تیرباران میشوند. اما، اعتراضات جهانی و اختلافات درون حکومتی و اجرای طرح کندی که به سقوط دولت دکتر اقبال و روی کار آمدن دولت علی امینی منجر میشود، در نتیجه اعدامها نیز متوقف میشود. الموتی به وزارت دادگستری گمارده میشود. حکم اعدام امیمؤید که ۷ ماه در زیر اعدام بود، شکسته و به حبس ابد تقلیل مییابد. او تا سال ۱۳۵۶ در زندانهای قزل قلعه، قصر، عادل آباد شیراز و … در معرض انواع شکنجههای روحی و جسمی، قرار گرفت، توهین و هتک حرمت و بی عدالتی را که در حق او و یارانش اعمال میشد با سرافرازی تحمل کرد. خود در این مورد میگوید: “زندان تمامیلحظاتش غیرعادی اند،
اثر: حسن ریاضی
شماری از فعالان عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی کشورمان با آثار فکری و قلمیخود در زمینه هنر و ادبیات نیز، تحول آفرین بوده اند. یکی از کوشندگان پرآوازه این راه مجید امین مؤید هست که جزو اولین شناسندگان آرتور میلر، برتولت برشت، آرنولدهاوزر، در ایران میباشد. او با ترجمه آثاری چون “تاریخ اجتماعی هنر” اثر آرنولدهاوزر، “رابطه هنر و واقعیت از دیدگاه زیباشناسی” اثر چرنیشفسکی و تألیف “سیری در اندیشههای برشت” در سالهای قبل از انقلاب، نقش سازنده ای در تکامل اندیشه هنری و درک زیبائی شناسانه نویسندگان، هنرمندان و خوانندگان این مرز و بوم داشته است. آنچه ارزش کار او را دوچندان میکند اینست که او بیشتر آثارش را در زندان ترجمه و تألیف کرده است.
م- امین مؤید در شانزدهم خرداد ۱۳۰۹ خورشیدی در محله “دوره چی” تبریز چشم به جهان گشود. پدرش پیله وری تنگدست، اما سخت کوش، روشن بین و درستکار و مادرش نیز مؤمنه بانویی بوده خوش قلب، خانه دار و کم توقع. مجید در دامان چنین خانواده ای پرورش یافت. انسان دوستی و مهرورزی آموخت، صبور و متکی به نفس بار آمد. خصیصههایی که زیربنای استوار منش و بینش بعدی او شدند. مجید به سن مدرسه که رسید پای به دبستان گذاشت با شور و شوق فراوان به تحصیل پرداخت کلاس چهارم ابتدائی بود که احساس کرد کتابهای درسی او را اقناع نمیکند، غلیرغم تنگدستی و محرومیت با تهیه و مطالعه کتابهای غیردرسی همچون امیرارسلان، اسکندرنامه، بوسه عذرا، کنت مونت کریستو و … میپردازد. عشق به کتاب و کشش فوق العاده اش به مطالعه آنچنان بود که هر کتابی را ه به چنگ اش میافتاد با اشتیاق تمام میخواند. ولی این روال چندان نمیپاید، با مرگ پدر در سال ۱۳۲۲ بحران مالی گریبانگیر خانواده میشود. مجید به زعم میل باطنی اش به کار روی میآورد و در فروشگاه چرم فروشی توکلی به عنوان حسابدار به کار میپردازد در محیط جدید چشم اش به واقعیتهای زندگی گشوده میشود. چهره کریه فقر و بی عدالتی با تمامیجوانب اش بر او آشکار میشود. تضاد فقر و غنا، درد و بیدردی، ستم ملی ستم طبقاتی، اندیشه عدالت جویی و حس مبارزه را در او بیدار میکند. او هم از مدرسه اجتماع میآموزد و هم به مطالعه شخصی میپردازد، کم کم حس میکند حرفی برای گفتن دارد، دست به قلم میبرد، از دیدهها، شنیدهها و خواندههایش داستانگونههایی مینویسد، از این رهگذر استعداد ادبی اش شکوفا میشود.
تا اینکه حوادث روزگار م – امین مؤید سرزنده و پویا را، از پیچ و خمهای فراوان زندگی، عبور داده و بسوی کار و زار پرشور مبارزات اجتماعی سوق میدهد. امین مؤید که جوانی است که با شیفتگی و شورندگی اینک به جستجوی یک فضای فرهنگی باز و گسترده و عاری از ناسازی و دژخویی است؛ فضا و عرصه ای که او بتواند، میل شورانگیزش به خواندن و نوشتن را در آنجا اقناع کند و از زندگی و آرزوهای نجیب مردم دیارش، از زبان و ادبیات مادری اش، گفتنیها گوید، که با انتشار روزنامه آذربایجان (۱۳۳۰)، آن افق تازه در برابرش گشوده میشود و او به عضویت تحریریه روزنامه در میآید. بدینوسیله زمینه ای فراهم میآید که او آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند. اما افسوس که با کودتای ۲۸ مرداد محیط خفقان و سرکوب بر کشور حاکم میشود. او نیز در سال ۱۳۳۳ به جرم عضویت در تحریریه آذربایجان در دادگاه نظامیبه یکسال حبس محکوم میشود. سال ۱۳۳۴ آزاد میشود.
سالهای ۳۸-۱۳۳۷ با تشدید مبارزات مردمی، اعتراضات و اعتصابات شروع میشود: اعتصاب دانشگاهیان تبریز در سال ۳۷، اعتصاب کارگران کوره پز خانههای تهراه در سال ۳۸، اعتصاب تاکسی رانان تهران، نانوایان تبریز، و افزایش نارضایتی عمومیهیئت حاکمه را به وحشت میاندازد. عمال رژیم برای زهرچشم گرفتن از مردم، توطئه سرکوبی مبارزات مردم را در دستور کار قرار میدهند. بدین خاطر عده ای از فعالان سیاسی اجتماعی را در آذربایجان، کردستان، تهران و از جمله امین مؤید را دستگیر و در دادگاه نظامیمحاکمه و به اعدام محکوم میکنند. پنج نفر از یاران امین مؤید در ۱۴/۲/۱۳۳۹ در تبریز تیرباران میشوند. اما، اعتراضات جهانی و اختلافات درون حکومتی و اجرای طرح کندی که به سقوط دولت دکتر اقبال و روی کار آمدن دولت علی امینی منجر میشود، در نتیجه اعدامها نیز متوقف میشود. الموتی به وزارت دادگستری گمارده میشود. حکم اعدام امیمؤید که ۷ ماه در زیر اعدام بود، شکسته و به حبس ابد تقلیل مییابد. او تا سال ۱۳۵۶ در زندانهای قزل قلعه، قصر، عادل آباد شیراز و … در معرض انواع شکنجههای روحی و جسمی، قرار گرفت، توهین و هتک حرمت و بی عدالتی را که در حق او و یارانش اعمال میشد با سرافرازی تحمل کرد. خود در این مورد میگوید: “زندان تمامیلحظاتش غیرعادی اند،
Forwarded from ادبیات سئونلر
چرا که وقوع هر گونه اتفاقی در آن امکان پذیر است، زندان هر ثانیه اش امید، اضطراب، دلهره، تحقیر، ایستادگی و مبارزه است”. که او، خود ۱۸ سال این ثانیهها را زیسته است.
حبس ابد، موقعیت ویژه ای بود، که او در آن قرار گرفته بود. در این موقعیت تمامیارتباطهایش با محیط اجتماعی، خانواده، دوستان و … قطع شده بود. به عبارتی به پوسیدن تدریجی و تحلیل رفتن در دالانی سرد و بی روح و بی آفتاب و امید محکوم شده بود. اما امین مؤید عاشق زندگی با امید به فردای روشن، ایمان به انسان، و با شور درونی اش راهی دیگر گونه به سوی مردمش میگشاید، راهی مطمئن و روشن ادبیات. این یگانه راه ارتباط او با جهان بیرون است. از اینطریق، امین مؤید ادبیات میهنش را با ادبیات جهانی پیوند میزند و با ترجمه آثار نویسندگان و اندیشمندان برجسته جهانی و انتشار آنها در بیرون از زندان، بار دیگر در مبارزات مردم سرزمین اش سهیم میشود.
دهه چهل دهه شکوفائی ادبیات و هنر و بویژه نمایشنامه نویسی و تئاتر در ایران … بود. از این روی امین مؤید هم با انتخاب و ترجمه آثاری از نویسندگان مطرح آن روز از جمله برتولت برشت، آرتور میلر، شون اوکیسی، تنسی ویلیامز و … در گُسترش و تعمیق هنر نمایشی و همچنین افزایش آگاهی مردم نقش ارزنده ای ایفا میکند.
امین مؤید جرء اولین شناسندگان آرتور میلر نمایشنامه نویس برجسته آمریکایی و یکی از بزرگترین نویسندگان جهان است. نویسنده ای که با آثارش چهره غیرانسانی و مخوف سرمایه داری آمریکا و گردانندگان دادگاه مکارتیسم به نمایش میگذارد و با تصویر زندگی مردم فرودست و آواره، مثل مهاجران نیویورک نیز حس همدردی و نوع دوستی را در بینندگانش بر میانگیزد.
او همچنین به آثار اوکیسی، نمایشنامه نویس پرآوازه ایرلند، که در آثارش سیمای جنگ افروزان، میهن پرستان دروغین احمقها، پهلوان پنبهها، را با حقارت و پستی و دورویی، سودجویی شان به شیوه کمدی تراژدی افشا میکند، روی میآورد.
یا خود تنسی ویلیامز را انتخاب میکند، نویسنده ای که شخصاً فقر و ناداری را تجربه کرده و آنها را با زندگی مردم فرودست در آمیخته و با حوادث و رخدادهای محیط زندگی اش پیوند زده و در آثار خویش در معرض دید هنرپذیران قرار داده است و …
همچنین با ترجمه آثار نمایشی برشت و نیز نگارش رساله بسیار ارجمند و آگاهی بخش “سیری در اندیشههای برشت” سیمای مردمیبرشت هنرمند، نویسنده و فعال اجتماعی را با استادی تمام ترسیم کرده است. همین بس که محمود دولت آبادی، نویسنده نامدار ایران که خود از اهالی تئاتر نیز هست، درباره این اثر مینویسد*:
“سیری در اندیشههای برشت که بعد از چند سال به صورت کتابی مستقل و عاری از هر پیرایه ای، با قیمتی در توان خرید همگان به دست میآید، نمایشگر کاوشی بی ریا در مضمون آثار برشت است، با بیانی صریح و روشن، که از ابتدا تو در مییابی با مؤلفی سر و کار داری که هرگز خیال ندارد با الفاظ به خودش مشغولیت کند و دوائی را با آب و قند به تو بخوراند. بی هیچ پیچیدگی ای، از دیدگاه علمیبه موضوع هنر و چگونگی آن در جوامع سوداگر میپردازد
یکی از آثار برجسته و بی نظیری که امین مؤید ترجمه کرده، تاریخ اجتماعی هنر اثر آرنولدهاوزر فیلسوف و هنرشناس نامدار مجار است. این اثر نه تنها در بین آثار ترجمه ای امین مؤید، بلکه در میان دیگر آثار ترجمه شده در زمینه این موضوع، یگانه و بی بدیل است. مترجم که امین مؤید باشد، خود هنرشناس است و چندی نیز در دانشگاه فلسفه هنر تدریس کرده و آثاری هم در زمینه هنر تألیف و ترجمه کرده، درباره این اثر چنین مینویسد: “آرنولدهاوزر سیر تکاملی هنر را از عصر جادو تا عصر فیلم، در این اثر بررسی کرده و با دقت و موشکافی بی مانند و با پرهیز از کوته نظری و با بهره جویی از گنجینه عظیم اطلاعات عمیق خویش و سی سال پژوهش و رنج، کتابی نوشته است که به قول آن نویسنده در سراسرش حتی یک جمله کم ارزش پیدا نمیشود …”
امین مؤید در پیشگفتار چاپ سوم این اثر، همچنین از چگونگی آشنایی با اثر و روال ترجمه اش میگوید: “در دهه چهل بود که با نام “آرنولدهاوزر” و کارهایش آشنا شدم، زنده یاد فیروز شیروانلو که یک سال حبس کشید دوره چهار جلدی “تاریخ اجتماعی هنر” را از اروپا آورده بود و در اختیار داشت و چند روزی آنها را در اختیار من قرار داد و نخستین بهرهها را در آن روزها از این اثر بردم و تأثیری دیرپا و ماندنی در من کرد …”
امین مؤید دوباره در اوایل دهه پنجاه در زندان عادل آباد شیراز به تاریخ اجتماعی هنر مراجعه میکند و این بار به قصد ترجمه، کتاب را تهیه میکند. حال بخوانید که ترجمه و بیرون فرستادنش به چه طریق بود.
“… چاره ای که یافتم این بود که مطالب کتاب را توی نامههائی که به دخترم مینوشتم بگنجانم و بفرستم و همین کار را کردم. دو سه خط اول نامه احوال پرسی ساده بود و بلافاصله وارد مطلب میشدم و کتاب را به تدریج مینوشتم، جلد اول به همین ترتیب به بی
حبس ابد، موقعیت ویژه ای بود، که او در آن قرار گرفته بود. در این موقعیت تمامیارتباطهایش با محیط اجتماعی، خانواده، دوستان و … قطع شده بود. به عبارتی به پوسیدن تدریجی و تحلیل رفتن در دالانی سرد و بی روح و بی آفتاب و امید محکوم شده بود. اما امین مؤید عاشق زندگی با امید به فردای روشن، ایمان به انسان، و با شور درونی اش راهی دیگر گونه به سوی مردمش میگشاید، راهی مطمئن و روشن ادبیات. این یگانه راه ارتباط او با جهان بیرون است. از اینطریق، امین مؤید ادبیات میهنش را با ادبیات جهانی پیوند میزند و با ترجمه آثار نویسندگان و اندیشمندان برجسته جهانی و انتشار آنها در بیرون از زندان، بار دیگر در مبارزات مردم سرزمین اش سهیم میشود.
دهه چهل دهه شکوفائی ادبیات و هنر و بویژه نمایشنامه نویسی و تئاتر در ایران … بود. از این روی امین مؤید هم با انتخاب و ترجمه آثاری از نویسندگان مطرح آن روز از جمله برتولت برشت، آرتور میلر، شون اوکیسی، تنسی ویلیامز و … در گُسترش و تعمیق هنر نمایشی و همچنین افزایش آگاهی مردم نقش ارزنده ای ایفا میکند.
امین مؤید جرء اولین شناسندگان آرتور میلر نمایشنامه نویس برجسته آمریکایی و یکی از بزرگترین نویسندگان جهان است. نویسنده ای که با آثارش چهره غیرانسانی و مخوف سرمایه داری آمریکا و گردانندگان دادگاه مکارتیسم به نمایش میگذارد و با تصویر زندگی مردم فرودست و آواره، مثل مهاجران نیویورک نیز حس همدردی و نوع دوستی را در بینندگانش بر میانگیزد.
او همچنین به آثار اوکیسی، نمایشنامه نویس پرآوازه ایرلند، که در آثارش سیمای جنگ افروزان، میهن پرستان دروغین احمقها، پهلوان پنبهها، را با حقارت و پستی و دورویی، سودجویی شان به شیوه کمدی تراژدی افشا میکند، روی میآورد.
یا خود تنسی ویلیامز را انتخاب میکند، نویسنده ای که شخصاً فقر و ناداری را تجربه کرده و آنها را با زندگی مردم فرودست در آمیخته و با حوادث و رخدادهای محیط زندگی اش پیوند زده و در آثار خویش در معرض دید هنرپذیران قرار داده است و …
همچنین با ترجمه آثار نمایشی برشت و نیز نگارش رساله بسیار ارجمند و آگاهی بخش “سیری در اندیشههای برشت” سیمای مردمیبرشت هنرمند، نویسنده و فعال اجتماعی را با استادی تمام ترسیم کرده است. همین بس که محمود دولت آبادی، نویسنده نامدار ایران که خود از اهالی تئاتر نیز هست، درباره این اثر مینویسد*:
“سیری در اندیشههای برشت که بعد از چند سال به صورت کتابی مستقل و عاری از هر پیرایه ای، با قیمتی در توان خرید همگان به دست میآید، نمایشگر کاوشی بی ریا در مضمون آثار برشت است، با بیانی صریح و روشن، که از ابتدا تو در مییابی با مؤلفی سر و کار داری که هرگز خیال ندارد با الفاظ به خودش مشغولیت کند و دوائی را با آب و قند به تو بخوراند. بی هیچ پیچیدگی ای، از دیدگاه علمیبه موضوع هنر و چگونگی آن در جوامع سوداگر میپردازد
یکی از آثار برجسته و بی نظیری که امین مؤید ترجمه کرده، تاریخ اجتماعی هنر اثر آرنولدهاوزر فیلسوف و هنرشناس نامدار مجار است. این اثر نه تنها در بین آثار ترجمه ای امین مؤید، بلکه در میان دیگر آثار ترجمه شده در زمینه این موضوع، یگانه و بی بدیل است. مترجم که امین مؤید باشد، خود هنرشناس است و چندی نیز در دانشگاه فلسفه هنر تدریس کرده و آثاری هم در زمینه هنر تألیف و ترجمه کرده، درباره این اثر چنین مینویسد: “آرنولدهاوزر سیر تکاملی هنر را از عصر جادو تا عصر فیلم، در این اثر بررسی کرده و با دقت و موشکافی بی مانند و با پرهیز از کوته نظری و با بهره جویی از گنجینه عظیم اطلاعات عمیق خویش و سی سال پژوهش و رنج، کتابی نوشته است که به قول آن نویسنده در سراسرش حتی یک جمله کم ارزش پیدا نمیشود …”
امین مؤید در پیشگفتار چاپ سوم این اثر، همچنین از چگونگی آشنایی با اثر و روال ترجمه اش میگوید: “در دهه چهل بود که با نام “آرنولدهاوزر” و کارهایش آشنا شدم، زنده یاد فیروز شیروانلو که یک سال حبس کشید دوره چهار جلدی “تاریخ اجتماعی هنر” را از اروپا آورده بود و در اختیار داشت و چند روزی آنها را در اختیار من قرار داد و نخستین بهرهها را در آن روزها از این اثر بردم و تأثیری دیرپا و ماندنی در من کرد …”
امین مؤید دوباره در اوایل دهه پنجاه در زندان عادل آباد شیراز به تاریخ اجتماعی هنر مراجعه میکند و این بار به قصد ترجمه، کتاب را تهیه میکند. حال بخوانید که ترجمه و بیرون فرستادنش به چه طریق بود.
“… چاره ای که یافتم این بود که مطالب کتاب را توی نامههائی که به دخترم مینوشتم بگنجانم و بفرستم و همین کار را کردم. دو سه خط اول نامه احوال پرسی ساده بود و بلافاصله وارد مطلب میشدم و کتاب را به تدریج مینوشتم، جلد اول به همین ترتیب به بی
Forwarded from ادبیات سئونلر
رون منتقل شد. جلد دوم را نیز بر همین روال مینوشتم که گویا پلیس نگران میشود و نوشتهها را به ساواک میفرستد و از آن پس نامهها پس ار رؤیت ساواک به خانواده میرسید تا یواش یواش به مانع تراشی آغاز کردند…”
آثار قلمیم. مؤید حوزه وسیعی از ترجمه، تألیف، زمینههای هنری، اجتماعی و ویراستاری را در بر میگیرد که عنوانهای بخشی از آنها در پایان این نوشته خواهد آمد.
او که در نیمههای دهه هشتاد عمر خویش است، در تهران زندگی میکند. صبح تا شب کار اداری برای امرار معاش و در اوقات فراغت ترجمه و تألیف هم اکنون عضو کانون نویسندگان ایران است و خاطراتش را مینویسد.
امین مؤید با آنکه بحرانهای سختی را از سر گذرانده و آزمونهای تابسوزی را تاب آورده است اما همچنان چالاک است، با چشمانی مهربان و تبسمیکه چهره گندمگون اش را زیباتر میکند. مردی ساده، صمیمیبا غرور نجیب انسانی. تو را با گفتههایش میپالاید، در دلت شعلههای امید و عشق را میافروزد و برای زیستن و مهرورزیدن میانگیزاند. دوست داری تا دوباره بازش بینی تا ورق دیگری از اعماق روحش را بر تو بگشاید.
احساس میکنم که با گفتگویم استاد را خسته کرده ام. وقت نیز تنگ است. و من، به دنبال بهانه ای هستم که او را با خودش تنها بگذارم. چه بهنگام نوه اش تا دم اطاق کارش میآید و او را صدا میزند؟ “بابا مجید” و او پاسخ اش میهد: “جان بابا”. من نیز با امین مؤید خداحافظی میکنم و بابابزرگ و نوه اش را تنها میگذارم.
در راه با خود میاندیشم که: زندگی چه رازها که ندارد؛ از خاکستر جنبشهای رهایی بخش و عدالتخواهانه بعد از مشروطیت ققنوسانی سربرآوردند، با آمال و ائده الهای پدران خویش بالیدند، دوشادوش و پیشاپیش مردم خویش با صاحبان زر و زور و دست نشاندگان بیگانه در افتادند؛ حماسهها آفریده و مرارتها کشیدند. اما لحظه ای از راه خویش پای پس ننهادند. اینان که با رنج شکنجهها، تبعیدها، ناداریها و بی عدالتیها در جان؛ داغ یاران به خون خفته و پرپر گشته بر دل؛ از درازنای یکی از هیجان انگیزترین، مخوف ترین، پرحادثه ترین و پیچیده ترین دوران تاریخ کشورمان گذشته اند، و اینک پیرانه سر بر فراز رنج و ناکامیهای مردم خویش و جهان، در آن سوی افقهای به تاریکی نشسته آفتاب فرداها را که بر سپیده دمان مردم جهان لبخند میزند، میبینند و بر خود میبالند.
م. امین مؤید خود از چنین مردانی است!
رد گفت و گزار سپند، محمود دولت آبادی، نشر چشمه، ۱۳۷۱، ص ۶۹-۶۸
آثار چاپ شده:
نمایشنامه چشم اندازی از پل، اثر آرتور میلر، کتاب هفته با همکاری آقای کاظم پرکار.
نمایشنامه جادوگران شهر سیلم (بوته آزمایش) اثر آرتور میلر، چاپ انتشارات روز.
قدرت تولید از ژان فوراستیه کارشناس اقتصادی میتلو کس چاپ دوم، انتشارات رز.
نمایشنامه آدم آدم است، برتولت برشت، چاپ پنجم، انتشارات رز.
نمایشنامه دایره گچی قفقازی از برتولت برشت چاپ پنجم، انتشارات رز.
سیری در اندیشه برشت، چاپهای مکرر، انتشارات رز.
هنرهای نمایشی سنتی وسایل ارتباط جمعی در هند اثر تحقیقی چاپ یونسکو، ۱۳۵۷٫
نمایشنامه ماجراهای نیمه شب از شون اوکیسی، انتشارات رز.
نمایشنامه هنل گرهاردهاپتمن، انتشارات رز.
رومان مادر اثر خانم پرل. س. باک، انتشارات رز.
مرگ آرام اثر خانم سیمون دوبووار، انتشارات رز.
رابطه هنر با واقعیت از دیدگاه زیباشناسی اثر چرنیشفسکی، انتشارات رز.
تاریخ اجتماعی هنر اثر آرنولهاوزر، چاپ اول انتشارات چاپخش و .. چاپ سوم، انتشارات دنیای نو
موسی اثر هوارد فاوست، انتشارات چاپخش.
انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای جهانی آن اثر جرج روده، انتشارات اشاره.
چاپ چند داستان کوتاه و مقاله در کتاب هفته.
آثار چاپ نشده:
نمایشنامه ریشهها عمیق است اثری از دو نویسنده امریکایی با همکاری آقای کاظم پرکار.
نمایشنامه خال گل سرخ اثر تنسی ویلیامز.
گرسنه اثر خانم دوریس لسینگ نویسنده مطرح انگلیسی متولد ایران.
تئاتر برتولت برشت اثری تحقیقی در مورد برشت.
و آثار و …
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آثار قلمیم. مؤید حوزه وسیعی از ترجمه، تألیف، زمینههای هنری، اجتماعی و ویراستاری را در بر میگیرد که عنوانهای بخشی از آنها در پایان این نوشته خواهد آمد.
او که در نیمههای دهه هشتاد عمر خویش است، در تهران زندگی میکند. صبح تا شب کار اداری برای امرار معاش و در اوقات فراغت ترجمه و تألیف هم اکنون عضو کانون نویسندگان ایران است و خاطراتش را مینویسد.
امین مؤید با آنکه بحرانهای سختی را از سر گذرانده و آزمونهای تابسوزی را تاب آورده است اما همچنان چالاک است، با چشمانی مهربان و تبسمیکه چهره گندمگون اش را زیباتر میکند. مردی ساده، صمیمیبا غرور نجیب انسانی. تو را با گفتههایش میپالاید، در دلت شعلههای امید و عشق را میافروزد و برای زیستن و مهرورزیدن میانگیزاند. دوست داری تا دوباره بازش بینی تا ورق دیگری از اعماق روحش را بر تو بگشاید.
احساس میکنم که با گفتگویم استاد را خسته کرده ام. وقت نیز تنگ است. و من، به دنبال بهانه ای هستم که او را با خودش تنها بگذارم. چه بهنگام نوه اش تا دم اطاق کارش میآید و او را صدا میزند؟ “بابا مجید” و او پاسخ اش میهد: “جان بابا”. من نیز با امین مؤید خداحافظی میکنم و بابابزرگ و نوه اش را تنها میگذارم.
در راه با خود میاندیشم که: زندگی چه رازها که ندارد؛ از خاکستر جنبشهای رهایی بخش و عدالتخواهانه بعد از مشروطیت ققنوسانی سربرآوردند، با آمال و ائده الهای پدران خویش بالیدند، دوشادوش و پیشاپیش مردم خویش با صاحبان زر و زور و دست نشاندگان بیگانه در افتادند؛ حماسهها آفریده و مرارتها کشیدند. اما لحظه ای از راه خویش پای پس ننهادند. اینان که با رنج شکنجهها، تبعیدها، ناداریها و بی عدالتیها در جان؛ داغ یاران به خون خفته و پرپر گشته بر دل؛ از درازنای یکی از هیجان انگیزترین، مخوف ترین، پرحادثه ترین و پیچیده ترین دوران تاریخ کشورمان گذشته اند، و اینک پیرانه سر بر فراز رنج و ناکامیهای مردم خویش و جهان، در آن سوی افقهای به تاریکی نشسته آفتاب فرداها را که بر سپیده دمان مردم جهان لبخند میزند، میبینند و بر خود میبالند.
م. امین مؤید خود از چنین مردانی است!
رد گفت و گزار سپند، محمود دولت آبادی، نشر چشمه، ۱۳۷۱، ص ۶۹-۶۸
آثار چاپ شده:
نمایشنامه چشم اندازی از پل، اثر آرتور میلر، کتاب هفته با همکاری آقای کاظم پرکار.
نمایشنامه جادوگران شهر سیلم (بوته آزمایش) اثر آرتور میلر، چاپ انتشارات روز.
قدرت تولید از ژان فوراستیه کارشناس اقتصادی میتلو کس چاپ دوم، انتشارات رز.
نمایشنامه آدم آدم است، برتولت برشت، چاپ پنجم، انتشارات رز.
نمایشنامه دایره گچی قفقازی از برتولت برشت چاپ پنجم، انتشارات رز.
سیری در اندیشه برشت، چاپهای مکرر، انتشارات رز.
هنرهای نمایشی سنتی وسایل ارتباط جمعی در هند اثر تحقیقی چاپ یونسکو، ۱۳۵۷٫
نمایشنامه ماجراهای نیمه شب از شون اوکیسی، انتشارات رز.
نمایشنامه هنل گرهاردهاپتمن، انتشارات رز.
رومان مادر اثر خانم پرل. س. باک، انتشارات رز.
مرگ آرام اثر خانم سیمون دوبووار، انتشارات رز.
رابطه هنر با واقعیت از دیدگاه زیباشناسی اثر چرنیشفسکی، انتشارات رز.
تاریخ اجتماعی هنر اثر آرنولهاوزر، چاپ اول انتشارات چاپخش و .. چاپ سوم، انتشارات دنیای نو
موسی اثر هوارد فاوست، انتشارات چاپخش.
انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای جهانی آن اثر جرج روده، انتشارات اشاره.
چاپ چند داستان کوتاه و مقاله در کتاب هفته.
آثار چاپ نشده:
نمایشنامه ریشهها عمیق است اثری از دو نویسنده امریکایی با همکاری آقای کاظم پرکار.
نمایشنامه خال گل سرخ اثر تنسی ویلیامز.
گرسنه اثر خانم دوریس لسینگ نویسنده مطرح انگلیسی متولد ایران.
تئاتر برتولت برشت اثری تحقیقی در مورد برشت.
و آثار و …
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
دونیا سندن کیم لر کئچدی
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا ادبیات سئونلر،صابیر انجومنی بوگون 1402/3/7 تهراندا صمیمی اویه لری، سئویملی شاعیر اوستاد «الماس شکاری هیر» ی ایتیردیلر،
اوستاد « الماس شکاری هیر» 1342ده اردبیلین هیر ماحالیندا حیاتا گوز آچمیشدی ایلک تحصیلاتینی هیرده آلیب سونرلار تهرانا مهاجرت ائلهمیشدی. اوزون ایل لر گئییم(پالتار) صنعتینده ائلینه خدمت یئتیرمیشدی،« الماس» ایلک اونجه فارسجا شعیر یازماغا باشلامیشدی، انقلابدان سونرا تهراندا صابیر انجومنینه قوشولوب آنا دیلینه آرتیق ماراق گوسترییب تورکجه غزل یازماغا دوام وئریر اوستاد «الماس شکاری هیردن» نئچه شعیر دفتری ائلیمیزه یادیگار قالیب. اومود ائدیریک گلن گونلرده اوستاد شکاری نین دیرلی اثرلری ایشیق اوزو گورسون.
تاسوفلر ایله اوزون ایللردن بری« الماس شکاری» سیروز کبدی خسته لیگینه دوچار اولموشدو، ائله او خسته لیکدن بوگون سحر تهراندا حیاتا گوز یومدو. اوستاد شکارینین توپراغا تاپیشیرما تورهنی دوشنبه گونو (1402/3/8) ساعات 10/30دا، هیرده اولاجاق.
اوستادین یاس مجلیسی پنجشنبه گونو1402/3/11 تهراندا ناهاردان سونرا ساعات 16/30الی15 قدر پونک ده میرزا بابایی خیاوانیندا «امام علی» مسجدینده اولاجاق.
ادبیات سئونلر، صابیر انجومنی بو آجی آیریلیغی شاعیرین قلم داشلارینا حورمتلی عایله سینه، اوستادین قوهوم اقرباسینا، سئونلرینه، هیر خالقینا باش ساغلیغی وئریر.
انجمن ادبی صابر
ادبیات سئونلر1402/3/7
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا ادبیات سئونلر،صابیر انجومنی بوگون 1402/3/7 تهراندا صمیمی اویه لری، سئویملی شاعیر اوستاد «الماس شکاری هیر» ی ایتیردیلر،
اوستاد « الماس شکاری هیر» 1342ده اردبیلین هیر ماحالیندا حیاتا گوز آچمیشدی ایلک تحصیلاتینی هیرده آلیب سونرلار تهرانا مهاجرت ائلهمیشدی. اوزون ایل لر گئییم(پالتار) صنعتینده ائلینه خدمت یئتیرمیشدی،« الماس» ایلک اونجه فارسجا شعیر یازماغا باشلامیشدی، انقلابدان سونرا تهراندا صابیر انجومنینه قوشولوب آنا دیلینه آرتیق ماراق گوسترییب تورکجه غزل یازماغا دوام وئریر اوستاد «الماس شکاری هیردن» نئچه شعیر دفتری ائلیمیزه یادیگار قالیب. اومود ائدیریک گلن گونلرده اوستاد شکاری نین دیرلی اثرلری ایشیق اوزو گورسون.
تاسوفلر ایله اوزون ایللردن بری« الماس شکاری» سیروز کبدی خسته لیگینه دوچار اولموشدو، ائله او خسته لیکدن بوگون سحر تهراندا حیاتا گوز یومدو. اوستاد شکارینین توپراغا تاپیشیرما تورهنی دوشنبه گونو (1402/3/8) ساعات 10/30دا، هیرده اولاجاق.
اوستادین یاس مجلیسی پنجشنبه گونو1402/3/11 تهراندا ناهاردان سونرا ساعات 16/30الی15 قدر پونک ده میرزا بابایی خیاوانیندا «امام علی» مسجدینده اولاجاق.
ادبیات سئونلر، صابیر انجومنی بو آجی آیریلیغی شاعیرین قلم داشلارینا حورمتلی عایله سینه، اوستادین قوهوم اقرباسینا، سئونلرینه، هیر خالقینا باش ساغلیغی وئریر.
انجمن ادبی صابر
ادبیات سئونلر1402/3/7
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
دوکتور دریا هدایی ادبیات سئونلر گوزگوسونده
زمان؛ پنجشنبه1402/3/11
موضوع: اوشاق ادبیاتی
آپاریجی:«کریم قربانزاده»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
زمان؛ پنجشنبه1402/3/11
موضوع: اوشاق ادبیاتی
آپاریجی:«کریم قربانزاده»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر (Kamran Azari Kamran Azari)
صدیار وظیفه ائل اوغلو
یئنه یورد سالایدیق او یاستانچادا
یئنه او یاماجدان کولک أسهیدی
اویانیب یوخودان، سحر مئهینین
قفیل گلیشیندن چیچک أسهیدی
ائنهیدی داغلارین شلاله قیزی
دیلینده بیر أتک عطری، یارپیزی
اورکویوب آتیلیب گؤرنده بیزی
داغیلیب اوزونده لچک أسهیدی
اوتایی، بوتایی شئح دؤیه-دؤیه
بیر بولود کومهسی قالخایدی گؤیه
ایندیجه او تایا اوچولار دئیه
چیرپینیب کؤکسومده اورهک أسهیدی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یئنه یورد سالایدیق او یاستانچادا
یئنه او یاماجدان کولک أسهیدی
اویانیب یوخودان، سحر مئهینین
قفیل گلیشیندن چیچک أسهیدی
ائنهیدی داغلارین شلاله قیزی
دیلینده بیر أتک عطری، یارپیزی
اورکویوب آتیلیب گؤرنده بیزی
داغیلیب اوزونده لچک أسهیدی
اوتایی، بوتایی شئح دؤیه-دؤیه
بیر بولود کومهسی قالخایدی گؤیه
ایندیجه او تایا اوچولار دئیه
چیرپینیب کؤکسومده اورهک أسهیدی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«یعقوب_نامی»
تبریزیمین گونئیینده
گونه وئریر اؤزونو آددیملانان اؤلولر
نفسلری اؤلوم قوخان
دایانمادان، هوسلریندن ظولوم پؤسگورن
سانکی روحسوزجاسینا
یئرآلتی قوناقلیقلارینا یئم اولمایاجاق جانلاری.
گؤزلریم،
بیربهبیر گؤزونون آلتیندان کئچیردیر قبیرداشلارینی.
شانسگتیرنلر، یئتمیشله، تکهتوک دوخسان آراسیندا
چوخلاری یئتمیشی بئله حاقلایا بیلمهمیش.
نه چوخ سولموش چیچکلر
گؤیرمیش قارا داشلار
قازیلمیش سینهلرینه نیسگیلدولو شعئرلر.
بیرآندا اؤزومه توتولورام
داها نهقالدیکی...
بختین اولسا، یالنیز بیر نئچه ایل،
پاییزلی، قیشلی، بورانلی.
بیر آز داها گیجهلیرم پارلاق قارا گرانیتلر آراسیندا
دیریلمهیه جان آتیرام
داش اولورام، دیریلیرم
دیریلیرم، داش اولورام
داش اولورام، قایالارا چئوریلیرم.
شَهَریمین قوزئیینه گؤز آتیرام
داش بورویوب بور-بوجاغین.
هوسدن دوشموشم داها
منده بیر داش، آددیملانیر اونا ساری.
یولا دوشورم، باشی آشاغا
آددیملانیرام، گونه وئریرم اؤزومو.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تبریزیمین گونئیینده
گونه وئریر اؤزونو آددیملانان اؤلولر
نفسلری اؤلوم قوخان
دایانمادان، هوسلریندن ظولوم پؤسگورن
سانکی روحسوزجاسینا
یئرآلتی قوناقلیقلارینا یئم اولمایاجاق جانلاری.
گؤزلریم،
بیربهبیر گؤزونون آلتیندان کئچیردیر قبیرداشلارینی.
شانسگتیرنلر، یئتمیشله، تکهتوک دوخسان آراسیندا
چوخلاری یئتمیشی بئله حاقلایا بیلمهمیش.
نه چوخ سولموش چیچکلر
گؤیرمیش قارا داشلار
قازیلمیش سینهلرینه نیسگیلدولو شعئرلر.
بیرآندا اؤزومه توتولورام
داها نهقالدیکی...
بختین اولسا، یالنیز بیر نئچه ایل،
پاییزلی، قیشلی، بورانلی.
بیر آز داها گیجهلیرم پارلاق قارا گرانیتلر آراسیندا
دیریلمهیه جان آتیرام
داش اولورام، دیریلیرم
دیریلیرم، داش اولورام
داش اولورام، قایالارا چئوریلیرم.
شَهَریمین قوزئیینه گؤز آتیرام
داش بورویوب بور-بوجاغین.
هوسدن دوشموشم داها
منده بیر داش، آددیملانیر اونا ساری.
یولا دوشورم، باشی آشاغا
آددیملانیرام، گونه وئریرم اؤزومو.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قرارداد همکاری با آموزشگاه فارابی در حوزه فن بیان و گویندگی
جهت اطلاع عزیزان ساکن تبریز که پیگیر کلاسهای حضوری بودند.
زمان برگزاری کلاسها متعاقبا اعلام خواهد شد.
@bayarses
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
جهت اطلاع عزیزان ساکن تبریز که پیگیر کلاسهای حضوری بودند.
زمان برگزاری کلاسها متعاقبا اعلام خواهد شد.
@bayarses
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
پول آختارانلار
یازان«اولوجای آکیفین حئکایهسی»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
دونن اوشاقلیق دوستوم جئیحونلا راستلاشدیم. 15 ایلدیر گؤروشموردوک، منی گؤردویونه سئویندی. حال-احوال توتاندان سونرا ایبیشین هارالاردا اولدوغونو، نئیلهدییینی سوروشدوم. جئیحونون اوزوندهکی تبسّوم سیندی.
باییلین "20-جی ساحه" آدلانان اراضیسی بادامدار داغینین اتهیینده دنیزین ساحلینده آیریجا بیر قصبهدیر. بورا نه شهر کیمی شهردیر، نه ده کند کیمی کند. گئجه-گوندوز دایانمادان ایشلهین نئفت قویولارینین بوروقلارینین اولدوغو "20-جی ساحه"دن مازوت قوخوسو هئچ واخت چکیلمیر.
قصبهنین "دواتساتینین کروقو" آدلانان مرکزی حیصّهسینده، آداملار یول قیراغینا دوزولموش پیشتاختالاردا ماشینلارین باقاژیندا مئر-مئیوه، وئدرهلرده تزهجه توتولموش دیری بالیق، گؤی-گؤیرتی، بئشی بیر ماناتا لیمون، جوراب ساتیرلار. ساتیجیلارین دیلنچیلرین، تاکسی سوروجولرینین سسی بیری-بیرینه قاریشیر.
یایدا بیزیم محلهلره تئز-تئز قارپیز-یئمیش دولو آرابالار، هر یئری دمیر -دومورله یوکلنمیش سینیق سالخاق ماشینلاری ایله تاققاتاق سسلر سالا-سالا، بورانین یوخوشلارینی گوج-بلا قالخان، ائنیشلرینی ائنن، یاریمجا ساعتا بوتون محلهلری آیاقدان سالیب، یاواش-یاواش گؤزدن ایتن دمیر ییغانلار گلیر.
اوّللر اللرینده توربالارلا محلهلری گزیب خلور، آسئتون، کیسلوتا، نؤیوت، مئبئل یاغی ساتان خالالارین سسی قولاغیمیزدان گئتمزدی. او ایللرده "20-جی ساحه"نین کله-کؤتور کوچهلرینه، بالاجا محلهلرینه یولونوز دوشسه، موطلق هاراداسا ایبراهیم و جئیحونلا راستلاشاردینیز.
بو ایکی قارداش محلهمیزین ان غریبه اوشاقلاری ایدی. آرالاریندا ایکی-اوچ یاش فرق اولاردی.
بؤیوک قارداش جئیحونون هوندور بویو، جدّی سیماسی واردی. قالین چاتما قاشلاری، قارا گؤزلری زهمینی داها دا آرتیریردی. یئکهپر، ایری جثّهلی اولسا دا، هئچ کیم اوندان قورخموردو. خاصيّتی گؤرونوشونه اویغون گلمیردی. بیز بئله دوشونوردوک، چونکی کیملهسه دالاشدیغینی گؤرمهمیشدیک، قیسابویلو قیرمیزی یاناق، شاهبالیتی گؤزلری اولان ایبراهیمین اوزوندن ایسه حیلهگر تبسّومو هئچ واخت اسکیک اولموردو. دیریباش، قیوراق ایدی. ایبیش دئییردیک اونا.
داواسی دوشنده، گوجو چاتماسا، یئردن داش گؤتوروب دالاشدیغی آدامین باشینا چیرپیردی. سؤز آلتیندا قالماغی هئچ خوشلامیردی. بیر دئیهنه بئشینی قایتاریردی.
ایبیشله جئیحون هر گون پول آختارماغا چیخیردیلار. اوشاقلار توپالاشیب اوینایاندا، "بیز پول آختارماغا گئدیریک" دئییب آرالانیردیلار. سحردن آخشاما کیمی "20-جی ساحه"نین بوتون محلهلرینی ایندیکی "باییل آرئنا"دان توتموش، او واختلار بو استادیوم تعمیرسیز ایدی. اونا "دواتساتی استادیومو" دئییردیک. بادامدار داغینین اتهییندهکی لزگیلر محلهسینه اورادان بؤیوک نئفت چللکلری اولان آکاپئنه قدر بوتون کوچهلری گزیب پول آختاریردیلار. "دواتساتینین کروقو"ندا "فحله اللری" پارکیندا بازارا گئدن یولدا، مکتبین حیهطینده... آداملارین چوخ اولدوغو یئرلری خصوصی دقتله آختاریردیلار.
یولون بیر قیراغییلا ایبیش، او بیری قیراغییلا جئیحون گئدیردی. ایتی باخیشلارییلا یولون هر دلمه-دئشییینی کونج-بوجاغینی یوخلاییردیلار. راستلارینا چیخان داشلاری تپیکلهیه-تپیکلهیه گزن بو ایکی قارداش گونون ایستهنیلن ساعتی قفیل قاباغینیزا چیخا بیلردیلر.
بادامدار داغی هوندور دئییل. دقتله باخسان، لاپ اوزاقدان داغا چیخان آدامی، اتهیینده قاچان ایتی ده گؤرمک اولور. هوندور اولماسا دا، بورا چیخاندا، بوتون باکی آیاغینین آلتیندا قالیر. بیبیهئیبت مسجیدینین مینارهلریندن توتموش احمدلییه، گونشلییه کیمی هر یئری، "آلوو قلّه"لرینی بولواری، تئله قلّهنی شیطان چارخینی، استادیومو ایچینده نقطه بویدا قاچان فوتبولچولاری دا گؤرمک اولور.
ایبیش تئز-تئز داغا قالخیردی، اورا پول آختارماق اوچون چیخمیردی. داغا قالخماق ایبیشین ان بؤیوک ائیلهنجهسی ایدی. او، داغا چیخاندا یا قورد کیمی اولاییر، یا دا اوزونو آشاغی توتوب چوخ پیس سؤیوشلر سؤیوردو.
داغین باشیندان سؤیوشلر ائشیدیلهنده بیلیردیک کی، ایبیش داغا چیخیب. سؤیوشلری اونو ائشیدن هامییا عنوانلاییردی. بیز ده یا محلهدن، یا دا استادیومدان سؤیوشلرینی اؤزونه قایتاریردیق. خالالار پنجرهیه چیخیب عصبیلشیردیلر:
-او تربیهسیزدی، سیزه نه اولوب؟! باش قوشمایین!
اؤزوموزو ائله آپاریردیق، گویا سؤیوشلره دؤزه بیلمیریک. اصلینده، نه ایبیشین سؤیوشلری بیزیم، نه ده بیزیم سؤیوشلریمیز اونون خاطیرینه دییردی.
یازان«اولوجای آکیفین حئکایهسی»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
دونن اوشاقلیق دوستوم جئیحونلا راستلاشدیم. 15 ایلدیر گؤروشموردوک، منی گؤردویونه سئویندی. حال-احوال توتاندان سونرا ایبیشین هارالاردا اولدوغونو، نئیلهدییینی سوروشدوم. جئیحونون اوزوندهکی تبسّوم سیندی.
باییلین "20-جی ساحه" آدلانان اراضیسی بادامدار داغینین اتهیینده دنیزین ساحلینده آیریجا بیر قصبهدیر. بورا نه شهر کیمی شهردیر، نه ده کند کیمی کند. گئجه-گوندوز دایانمادان ایشلهین نئفت قویولارینین بوروقلارینین اولدوغو "20-جی ساحه"دن مازوت قوخوسو هئچ واخت چکیلمیر.
قصبهنین "دواتساتینین کروقو" آدلانان مرکزی حیصّهسینده، آداملار یول قیراغینا دوزولموش پیشتاختالاردا ماشینلارین باقاژیندا مئر-مئیوه، وئدرهلرده تزهجه توتولموش دیری بالیق، گؤی-گؤیرتی، بئشی بیر ماناتا لیمون، جوراب ساتیرلار. ساتیجیلارین دیلنچیلرین، تاکسی سوروجولرینین سسی بیری-بیرینه قاریشیر.
یایدا بیزیم محلهلره تئز-تئز قارپیز-یئمیش دولو آرابالار، هر یئری دمیر -دومورله یوکلنمیش سینیق سالخاق ماشینلاری ایله تاققاتاق سسلر سالا-سالا، بورانین یوخوشلارینی گوج-بلا قالخان، ائنیشلرینی ائنن، یاریمجا ساعتا بوتون محلهلری آیاقدان سالیب، یاواش-یاواش گؤزدن ایتن دمیر ییغانلار گلیر.
اوّللر اللرینده توربالارلا محلهلری گزیب خلور، آسئتون، کیسلوتا، نؤیوت، مئبئل یاغی ساتان خالالارین سسی قولاغیمیزدان گئتمزدی. او ایللرده "20-جی ساحه"نین کله-کؤتور کوچهلرینه، بالاجا محلهلرینه یولونوز دوشسه، موطلق هاراداسا ایبراهیم و جئیحونلا راستلاشاردینیز.
بو ایکی قارداش محلهمیزین ان غریبه اوشاقلاری ایدی. آرالاریندا ایکی-اوچ یاش فرق اولاردی.
بؤیوک قارداش جئیحونون هوندور بویو، جدّی سیماسی واردی. قالین چاتما قاشلاری، قارا گؤزلری زهمینی داها دا آرتیریردی. یئکهپر، ایری جثّهلی اولسا دا، هئچ کیم اوندان قورخموردو. خاصيّتی گؤرونوشونه اویغون گلمیردی. بیز بئله دوشونوردوک، چونکی کیملهسه دالاشدیغینی گؤرمهمیشدیک، قیسابویلو قیرمیزی یاناق، شاهبالیتی گؤزلری اولان ایبراهیمین اوزوندن ایسه حیلهگر تبسّومو هئچ واخت اسکیک اولموردو. دیریباش، قیوراق ایدی. ایبیش دئییردیک اونا.
داواسی دوشنده، گوجو چاتماسا، یئردن داش گؤتوروب دالاشدیغی آدامین باشینا چیرپیردی. سؤز آلتیندا قالماغی هئچ خوشلامیردی. بیر دئیهنه بئشینی قایتاریردی.
ایبیشله جئیحون هر گون پول آختارماغا چیخیردیلار. اوشاقلار توپالاشیب اوینایاندا، "بیز پول آختارماغا گئدیریک" دئییب آرالانیردیلار. سحردن آخشاما کیمی "20-جی ساحه"نین بوتون محلهلرینی ایندیکی "باییل آرئنا"دان توتموش، او واختلار بو استادیوم تعمیرسیز ایدی. اونا "دواتساتی استادیومو" دئییردیک. بادامدار داغینین اتهییندهکی لزگیلر محلهسینه اورادان بؤیوک نئفت چللکلری اولان آکاپئنه قدر بوتون کوچهلری گزیب پول آختاریردیلار. "دواتساتینین کروقو"ندا "فحله اللری" پارکیندا بازارا گئدن یولدا، مکتبین حیهطینده... آداملارین چوخ اولدوغو یئرلری خصوصی دقتله آختاریردیلار.
یولون بیر قیراغییلا ایبیش، او بیری قیراغییلا جئیحون گئدیردی. ایتی باخیشلارییلا یولون هر دلمه-دئشییینی کونج-بوجاغینی یوخلاییردیلار. راستلارینا چیخان داشلاری تپیکلهیه-تپیکلهیه گزن بو ایکی قارداش گونون ایستهنیلن ساعتی قفیل قاباغینیزا چیخا بیلردیلر.
بادامدار داغی هوندور دئییل. دقتله باخسان، لاپ اوزاقدان داغا چیخان آدامی، اتهیینده قاچان ایتی ده گؤرمک اولور. هوندور اولماسا دا، بورا چیخاندا، بوتون باکی آیاغینین آلتیندا قالیر. بیبیهئیبت مسجیدینین مینارهلریندن توتموش احمدلییه، گونشلییه کیمی هر یئری، "آلوو قلّه"لرینی بولواری، تئله قلّهنی شیطان چارخینی، استادیومو ایچینده نقطه بویدا قاچان فوتبولچولاری دا گؤرمک اولور.
ایبیش تئز-تئز داغا قالخیردی، اورا پول آختارماق اوچون چیخمیردی. داغا قالخماق ایبیشین ان بؤیوک ائیلهنجهسی ایدی. او، داغا چیخاندا یا قورد کیمی اولاییر، یا دا اوزونو آشاغی توتوب چوخ پیس سؤیوشلر سؤیوردو.
داغین باشیندان سؤیوشلر ائشیدیلهنده بیلیردیک کی، ایبیش داغا چیخیب. سؤیوشلری اونو ائشیدن هامییا عنوانلاییردی. بیز ده یا محلهدن، یا دا استادیومدان سؤیوشلرینی اؤزونه قایتاریردیق. خالالار پنجرهیه چیخیب عصبیلشیردیلر:
-او تربیهسیزدی، سیزه نه اولوب؟! باش قوشمایین!
اؤزوموزو ائله آپاریردیق، گویا سؤیوشلره دؤزه بیلمیریک. اصلینده، نه ایبیشین سؤیوشلری بیزیم، نه ده بیزیم سؤیوشلریمیز اونون خاطیرینه دییردی.