«معصومه جبارپور»
بو گونلر،
قاپ قارادیر تبریزین هاواسی_
بو گونلر
بوغولورام
اوتاغیمین پنجره سینین آرخاسیندا
بیر – بیر سولان گونلریمی گودورم
بوتون خیاوانلارین عونوانلاری یانلیشدیر
هردن گؤزلرینی یوماندا
باشقا بیر شئی لره دوشون_
یوخودان قاباق
اوره یین توتولمادان
کیشیلییینه دوشونمه دن
منیم یوخولاریما گل
ائله گل کی _
قارانفیل لر سنه قیسقانسینلار
منیم ان سئودییم کؤینه یینی گئی،
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی!
...
هردن شاه گؤلونه گئت
کور علی(علی کیشی ایله ) اوتور
چال
او یئنه ده آکاردیونون نوتلارینی یالنیش چالسین
سن سسینی سال تبریزه
ساری گلینی اوخو
هردن شاه گؤلونه گئت
ائله گول کی
ایده آخاجلاری یوخودان دیک آتیلسینلار
گؤزلریمدن ایراق
گیزلین بیر گؤروش
لونا پارکانین آرخاسیندا
ساچی قیرمیزی بیر قادینلا گؤروش
ال آپار
باش اورتوسونین دویونون آچ
بارماقلارینی یاواش – یاواش چک اونون دوداقلارینا
بیر آز اؤزونه سیخ اونو
بوینونو
ساچی نی...
سونرا گؤزلرینی باغلا
و او سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
اؤپ اونو تا کئچمیش آجی گونلرین اونودولسون
بیلیرسن می؟
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی
سندن سونرا
سیلینیرم بوتون سئوگیدن یازیلمیش یازیلاردان
منیم خیالی باخیشلاریمی
بوتون قزئتلر یایاجاقلار
کئشکه دامارلاری وورماق بیر آز آسان اولایدی
بلکه منیم ایتمیش گولوشلریم
دامارلاریمی ووراندان سونرا
قانیمدا گؤروکه یدیلر !
بیر قان اوزمانی آراییرام
قایغیلاریمی چیرپینان قانیمدان اوخوسون
بیلیرسنمی؟
سنینله آجی سؤیکندی بوتونلوییمه
یوخلوغون آجیدیر منی
آجی دولور دامارلاریما
سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
کئچمیش آجی گونلریمی_
اونودابیلمه دیم...
بیلیرسنمی؟
آجی لی قئزتلر پایلاشان زامان
بیریسی
آغلایان پنجره لرین گؤز یاشینی سیله جک!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو گونلر،
قاپ قارادیر تبریزین هاواسی_
بو گونلر
بوغولورام
اوتاغیمین پنجره سینین آرخاسیندا
بیر – بیر سولان گونلریمی گودورم
بوتون خیاوانلارین عونوانلاری یانلیشدیر
هردن گؤزلرینی یوماندا
باشقا بیر شئی لره دوشون_
یوخودان قاباق
اوره یین توتولمادان
کیشیلییینه دوشونمه دن
منیم یوخولاریما گل
ائله گل کی _
قارانفیل لر سنه قیسقانسینلار
منیم ان سئودییم کؤینه یینی گئی،
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی!
...
هردن شاه گؤلونه گئت
کور علی(علی کیشی ایله ) اوتور
چال
او یئنه ده آکاردیونون نوتلارینی یالنیش چالسین
سن سسینی سال تبریزه
ساری گلینی اوخو
هردن شاه گؤلونه گئت
ائله گول کی
ایده آخاجلاری یوخودان دیک آتیلسینلار
گؤزلریمدن ایراق
گیزلین بیر گؤروش
لونا پارکانین آرخاسیندا
ساچی قیرمیزی بیر قادینلا گؤروش
ال آپار
باش اورتوسونین دویونون آچ
بارماقلارینی یاواش – یاواش چک اونون دوداقلارینا
بیر آز اؤزونه سیخ اونو
بوینونو
ساچی نی...
سونرا گؤزلرینی باغلا
و او سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
اؤپ اونو تا کئچمیش آجی گونلرین اونودولسون
بیلیرسن می؟
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی
سندن سونرا
سیلینیرم بوتون سئوگیدن یازیلمیش یازیلاردان
منیم خیالی باخیشلاریمی
بوتون قزئتلر یایاجاقلار
کئشکه دامارلاری وورماق بیر آز آسان اولایدی
بلکه منیم ایتمیش گولوشلریم
دامارلاریمی ووراندان سونرا
قانیمدا گؤروکه یدیلر !
بیر قان اوزمانی آراییرام
قایغیلاریمی چیرپینان قانیمدان اوخوسون
بیلیرسنمی؟
سنینله آجی سؤیکندی بوتونلوییمه
یوخلوغون آجیدیر منی
آجی دولور دامارلاریما
سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
کئچمیش آجی گونلریمی_
اونودابیلمه دیم...
بیلیرسنمی؟
آجی لی قئزتلر پایلاشان زامان
بیریسی
آغلایان پنجره لرین گؤز یاشینی سیله جک!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
ادبیات سئونلر:
«فریدون ابراهیمی»
دئییب دئییلمه میش سوزلر...
یازار:: استاد ابراهیم دارابی»
میرزا آقابالا تاجر سرشناس باسواد آستارا بود که برای تجارت به باکو و قفقاز رفت و آمدداشت و از احترام محل برخوردار بود. او دو پسر به نام های غنی و نقی و سه دختر به نام های هامون،سریه و بیگم داشت. غنی پسر بزرگتر او جوان روشنفکری بود که به چند زبان خارجی تسلط داشت وچون شاهد فقر و بدبختی هموطنانش در شهر و روستاهای گیلان و مازندران و نیز شاهد زجر و فقر و استیصال هموطنانش در باکو بود که در سیطره ی بورژوازی تازه به دوران رسیده ی صاحبان چاه های نفت از صبح تاشب برای کسب روزی خانواده هایشان در ایران بدترین شرایط کار می کردند،دیگر در فرهنگ محافظه کارانه پدر تاجر خود نمی گنجید. برای همین بود که شروع به همکاری با حزب عدالت کرد. حزبی که تنی چند از رهبران آن در نهضت جنگل که در جنگل های گیلان جریان داشت شرکت با مالکان زمین و طرفداران مالکیت جنگ و جدال داشتند.
. غنی با دختری یکی از تجار آشنای پدرش به نام فاطمه با این شرط ازدواج کرد که مانع فعالیت های سیاسی او نشود و در تربیت بچه هایشان و امور خانواده یار یاور همدیگر باشند.
درتیرماه۱۲۹۹ کنگره نخست حزب عدالت در بندر انزلی تشکیل شد، غنی درآن شرکت کرد..در این کنگره پس از سخنرانی چند تن از رهبران حزب درباره مشکلات فعالیت هایشان در بعضی از مناطق و راه برون رفت از این مشکلات ، عنوان حزب عدالت به حزب کمونیست تغییر داده شد. پس از پایان کنگره ، وقتی غنی به خانه خود در آستارا رسید،،خبر تولد اولین فرزندش را به او مژده دادند. نوزاد پسر بود. با همسرش به توافق رسیده بودند که اگر فرزندشان پسر باشد نام اش را فریدون بگذارند و فریدون گذاشتند.
غنی علاوه بر فریدون یک پسر دیگر به نام انوشیروان و سه دختر به نام های ایرج، ایراندخت و اقلیما داشت که همه آنها وقتی متولد می شدند، غنی یا در زندان،یا در تبعید و یا متواری بود.
فریدون با پیشنهاد پدرش که در تبعید در نهاوند به سر می برد،برای ادامه تحصیلات اش به تبریز رفت،پس از اخذ دیپلم در تبریز، در آزمون ورودی دارالفنون که دانشگاه آن روز ایران محسوب می شد شرکت کرد و با رتبه ممتاز در رشته حقوق پذیرفته شد. او در این دانشگاه با استاد پیر جهاندیده ای که قواعد فعالیت های سیاسی را خوب می دانست آشنا شد و پس از آنکه مطمئن شد که او همانی است که می تواند به او اعتماد کند،اعتماد کرد و آرزوهای خود را با او درمیان گذاشت و از کتاب هایی که او در اختیارش می گذاشت استفاده های زیادی کرد . از جمله.با بعضی از آثارکلاسیک مارکسیسم مانند مانیفست کارل مارکس به زبان فرانسه آشنا شد. این اثر در گسترش معلومات مارکسیستی او تاثیر به سزایی داشت و به او کمک کرد تا دشمنان خلق ها و دشمنان زحمتکشان میهن خود و خصوصیات حاکمیت در ایران را بهتر بشناسد. فریدون کم کم دانشگاه را به محل تظاهرات و سخنرانی های آتشین خود بدل کرد و با افشای ارتجاع زخم خورده در ایران قلب دانشجویان را تسخیر می کرد. همزمان با پیروی از غنی پدر مبارز و انقلابی خویش به حزب توده ایران پیوست و با همه ی توانایی های خود فعالیت در آن سازمان را آغاز کرد.
فرزندان غنی در محیط خانه در داستان ها و افسانه هایی زندگی می کردند و بزرگ می شدند که هم همواره در آنها خیر بر شر ،روشنایی بر تاریکی غلبه داشت.ولی کم کم که بزرگ می شدند و درس خوان و از شاگردان ممتاز مدارسشان می شدند و مضمون داستان ها و افسانه ها را با واقعت های زندگی در اطراف خود می سنجیدند،می دیدند پدرشان که مظهر همه ی خوبی ها ست،اکثرا"در زندان ،در تبعید،متواری و کمتر در خانه حضور دارد.
فریدون در دبستان داریوش و دبیرستان حکیم نظامی آستارا تا کلاس نهم،با رتبه شاگرد اولی و تشویق مسئولان مدرسه درس خواند و چون امکان تحصیل در آستارا تنها پایان کلاس نهم بود، برای ادامه تحصیل در بندر انزلی پیش دایی اش رفت.او که از سنین کودکی با زندگی مشقت بار روستاییان و حاشیه نشینان شهر خود آشنا بود، اینک با زندگی مشقت بار ماهیگیرانی آشنا می شدکه روزی زندگی خود را در آب دریا می جستند و کمتر پیدا می کردند.
فریدون به موازات همکاری و فعالیت های سیاسی در سازمان حزب توده،دامنه همکاری های خودرا به عرصه های مطبوعات مترقی در تبریز هم می کشاند و مقاله هایی تحلیلی علمی در روزنامه "خاور نو" منتشر می کرد و علاقمندان با مسایل سیاسی و اجتماعی را به خود جلب می کرد. می توان گفت که فریدون ابراهیمی اولین ایرانی ای است که باشیوه ی علمی، با مراجعه به متون و اسناد معتبر با
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«فریدون ابراهیمی»
دئییب دئییلمه میش سوزلر...
یازار:: استاد ابراهیم دارابی»
میرزا آقابالا تاجر سرشناس باسواد آستارا بود که برای تجارت به باکو و قفقاز رفت و آمدداشت و از احترام محل برخوردار بود. او دو پسر به نام های غنی و نقی و سه دختر به نام های هامون،سریه و بیگم داشت. غنی پسر بزرگتر او جوان روشنفکری بود که به چند زبان خارجی تسلط داشت وچون شاهد فقر و بدبختی هموطنانش در شهر و روستاهای گیلان و مازندران و نیز شاهد زجر و فقر و استیصال هموطنانش در باکو بود که در سیطره ی بورژوازی تازه به دوران رسیده ی صاحبان چاه های نفت از صبح تاشب برای کسب روزی خانواده هایشان در ایران بدترین شرایط کار می کردند،دیگر در فرهنگ محافظه کارانه پدر تاجر خود نمی گنجید. برای همین بود که شروع به همکاری با حزب عدالت کرد. حزبی که تنی چند از رهبران آن در نهضت جنگل که در جنگل های گیلان جریان داشت شرکت با مالکان زمین و طرفداران مالکیت جنگ و جدال داشتند.
. غنی با دختری یکی از تجار آشنای پدرش به نام فاطمه با این شرط ازدواج کرد که مانع فعالیت های سیاسی او نشود و در تربیت بچه هایشان و امور خانواده یار یاور همدیگر باشند.
درتیرماه۱۲۹۹ کنگره نخست حزب عدالت در بندر انزلی تشکیل شد، غنی درآن شرکت کرد..در این کنگره پس از سخنرانی چند تن از رهبران حزب درباره مشکلات فعالیت هایشان در بعضی از مناطق و راه برون رفت از این مشکلات ، عنوان حزب عدالت به حزب کمونیست تغییر داده شد. پس از پایان کنگره ، وقتی غنی به خانه خود در آستارا رسید،،خبر تولد اولین فرزندش را به او مژده دادند. نوزاد پسر بود. با همسرش به توافق رسیده بودند که اگر فرزندشان پسر باشد نام اش را فریدون بگذارند و فریدون گذاشتند.
غنی علاوه بر فریدون یک پسر دیگر به نام انوشیروان و سه دختر به نام های ایرج، ایراندخت و اقلیما داشت که همه آنها وقتی متولد می شدند، غنی یا در زندان،یا در تبعید و یا متواری بود.
فریدون با پیشنهاد پدرش که در تبعید در نهاوند به سر می برد،برای ادامه تحصیلات اش به تبریز رفت،پس از اخذ دیپلم در تبریز، در آزمون ورودی دارالفنون که دانشگاه آن روز ایران محسوب می شد شرکت کرد و با رتبه ممتاز در رشته حقوق پذیرفته شد. او در این دانشگاه با استاد پیر جهاندیده ای که قواعد فعالیت های سیاسی را خوب می دانست آشنا شد و پس از آنکه مطمئن شد که او همانی است که می تواند به او اعتماد کند،اعتماد کرد و آرزوهای خود را با او درمیان گذاشت و از کتاب هایی که او در اختیارش می گذاشت استفاده های زیادی کرد . از جمله.با بعضی از آثارکلاسیک مارکسیسم مانند مانیفست کارل مارکس به زبان فرانسه آشنا شد. این اثر در گسترش معلومات مارکسیستی او تاثیر به سزایی داشت و به او کمک کرد تا دشمنان خلق ها و دشمنان زحمتکشان میهن خود و خصوصیات حاکمیت در ایران را بهتر بشناسد. فریدون کم کم دانشگاه را به محل تظاهرات و سخنرانی های آتشین خود بدل کرد و با افشای ارتجاع زخم خورده در ایران قلب دانشجویان را تسخیر می کرد. همزمان با پیروی از غنی پدر مبارز و انقلابی خویش به حزب توده ایران پیوست و با همه ی توانایی های خود فعالیت در آن سازمان را آغاز کرد.
فرزندان غنی در محیط خانه در داستان ها و افسانه هایی زندگی می کردند و بزرگ می شدند که هم همواره در آنها خیر بر شر ،روشنایی بر تاریکی غلبه داشت.ولی کم کم که بزرگ می شدند و درس خوان و از شاگردان ممتاز مدارسشان می شدند و مضمون داستان ها و افسانه ها را با واقعت های زندگی در اطراف خود می سنجیدند،می دیدند پدرشان که مظهر همه ی خوبی ها ست،اکثرا"در زندان ،در تبعید،متواری و کمتر در خانه حضور دارد.
فریدون در دبستان داریوش و دبیرستان حکیم نظامی آستارا تا کلاس نهم،با رتبه شاگرد اولی و تشویق مسئولان مدرسه درس خواند و چون امکان تحصیل در آستارا تنها پایان کلاس نهم بود، برای ادامه تحصیل در بندر انزلی پیش دایی اش رفت.او که از سنین کودکی با زندگی مشقت بار روستاییان و حاشیه نشینان شهر خود آشنا بود، اینک با زندگی مشقت بار ماهیگیرانی آشنا می شدکه روزی زندگی خود را در آب دریا می جستند و کمتر پیدا می کردند.
فریدون به موازات همکاری و فعالیت های سیاسی در سازمان حزب توده،دامنه همکاری های خودرا به عرصه های مطبوعات مترقی در تبریز هم می کشاند و مقاله هایی تحلیلی علمی در روزنامه "خاور نو" منتشر می کرد و علاقمندان با مسایل سیاسی و اجتماعی را به خود جلب می کرد. می توان گفت که فریدون ابراهیمی اولین ایرانی ای است که باشیوه ی علمی، با مراجعه به متون و اسناد معتبر با
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
نوشتن تاریخ قدیم آذربایجان و ساکنان آن نشان داده است که "مادها"، قبل از میلاد مسیح در آذربایجان شمالی و جنوبی می زیسته اند و آذربایجان های کنونی از فرزندان قوم "ماد" هستند.
فریدون پس از فارغ التحصیلی در تبریز در یک حیاط بزرگ که چندین مستاجر داشت اتاقی اجاره کرد و وقتی تنها با چمدانی پر از کتاب و لباس وارد حیاط شد، یکی از زنان مستاجر از او پرسید: جوان ، همه اثاث خانه ی تو همین است؟ فریدون جواب داد بلی.زن چون پی برد حرف شایسته ای نزده است،بلا فاصله افزود :در واقع دارایی من هم زیادتر از دارایی تو نیست. همان شب فریدون با صدای گریه های جانسوز آن زن نتوانست بخوابد. فردای آن روز علت گریه زن را پرسید و پی برد که مالک روستایشان شوهر اورا کشته و آنها را از روستا بیرون کرده و پسرش را به بهانه اینکه سهم مالکانه آن سال را نپرداخته اند ،به زندان فرستاده شده است.
فریدون برای آزاد سازی پسر زن همسایه به استانداری و رئیس زندان مراجعه کرد ولی آنها به خیال اینکه فریدون تازه کار است اورا جدی نگرفتند .ولی وقتی فریدون در مقاله ای
علل کشته شدن شوهر زن و زندانی شدن ظالمانه پسرش را در روزنامه منتشر کرد،استاندار و رئیس زندان از در دوستی در آمدند و پسر زن بیچاره را آزاد کردند. به این ترتیب اولین اقدام دادخواهی فریدون در تبریز با آزاد سازی یک بی گناه از زندان آغاز شد.
درانتخابات دوره چهاردهم، پیشه وری که کاندید مردم تبریز شده بود به عنوان نماینده اول شهر انتخاب شد، ولی اعتبارنامه نمایندگی او از طرف مجلس شورا که اکثر اعضای آن را طرفداران دربار و انگلستان تشکیل می دادند رد شد. همزمان اسماعیل شمس، میر رحیم ولایی ،چاوشی و چند تن دیگر از روشنفکران تبریز ، با تشکیل جلسه اضطراری آن سه تن را به سراغ پیشه وری درتهران فرستادند.آنها در تحریریه روزنامه "آژیر پس از رایزنی با پیشه وری همراه او به تبریز باز گشتند و
روز دوازدهم شهریورماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان را به راه انداختند. روزنامه آذربایجان که پیش از تشکیل فرقه به عنوان ارگان گروه "جمعیت آذربایجان" به دو زبان فارسی و آذربایجانی منتشر می شد، پس از تشکیل فرقه به عنوان ارگان رسمی فرقه دموکرات به زبان آذربایجانی شروع به انتشار کرد و فریدون یکی از اعضای اصلی هیئت تحریریه و نویسنده دائمی روزنامه شد.
باتشکیل هیئت سیزده نفری تحت نظارت پیشه وری،تدوین قانون اساسی در چهارچوب حکومت خودمختار آذربایجان شروع گردید و فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کلو اسمایل شمس در تدوین این قانون نقش اساسی داشتند.
در بیست و ششم فروردین ۱۳۲۵ رادیو تبریز با سخنرانی پیشه وری شروع به کار کرد و فریدون ابراهیمی در مقاله ای نوشت: ازاین پس،خلق آذربایجان در هر نقطه از ایران به صدای آذربایجان و برنامه های رادیو تبریزگوش خواهند کرد و از ترنم شیرن زبان مادری شان لذت خواهند برد.
فریدون که به زبان فرانسه مسلط بود، بخش زبان فرانسه رادیو تبریز را به تنهایی اداره می کرد.با همت او علاوه بر کارهای فرهنگی، دستگاه اداری و دادستانی حکومت خودمختار آذربایجان سالم سازی و پاکسازی شد ،به گونه ای که حتی دشمنان قسم خورده ی حکومت نوپا هم اعتراف می کردند امنیت و آسایشی که در آذربایجان بوجود آمده ،درهیج دوره ای از تاریخ ایران سابقه نداشته است.
آری مردم آذربایجان بار دیگر روزهای اول پیروزی انقلاب مشروطیت را زندگی می کردند؛بار دیگربنای آرزو های دیرین شان را پی می ریختند. همه جاکار،همه جا سازندگی و آبادانی در جریان بود.... افسوس که دشمنان حکومت خودمختار نو پای آذربایجان در فکر دیگری بودند.
فریدون همزمان با تحصیل به روزنامه نگار توانا و مبتکری هم تبدیل شد. او در نشریات حزب توده و سایر نشریات مترقی قلم می زد و مقاله ها ی تحلیلی می نوشت.مدتی د ر نشریه "اطلاعات هفتگی هم "قلم زد و داستان هایی منتشر می کرد، ولی چون این موسسه با روحیه او سازگار نبود، آن را رها کرد و تنهابا نشریه های مردمی و ضد فاشیستی مانند رهبر، ظفر، ایران ما،درتهران و روزنامه های خاور نو، و آذربایجان در تبریز و چند نشریه دیگر دموکراتیک قلم زد. .
با آغاز انتشار روزنامه "آژیر" به سر دبیری پیشه وری در تهران، فریدون جوان امکان پیدا کرد تا نوشته ها و نظریات انقلابی و ضد ارتجایی خود را در این روزنامه منتشر کند. همکاری او با پیشه وری در نهایت منجر به آن شد که او به عنوان عضوی از هیت تحریریه روزنامه آژیر مشغول کار بشود.
فریدون در خردادماه۱۳۲۳ در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ الحصیل شد وهمزمان در روزنامه نگاری هم صاحب سبک و تبحر حرفه ای گردید و نوشته هایش در نشریات مردمی آن روزها به چاپ رسید. فریدون دوستان و دشمنان زیادی داشت.به نظریات و تحلیل های سیاسی او در باره ایران و جهان علاقه وافری از طرف خوانندگان نشان داده می شد.
فریدون پس از فارغ التحصیلی در تبریز در یک حیاط بزرگ که چندین مستاجر داشت اتاقی اجاره کرد و وقتی تنها با چمدانی پر از کتاب و لباس وارد حیاط شد، یکی از زنان مستاجر از او پرسید: جوان ، همه اثاث خانه ی تو همین است؟ فریدون جواب داد بلی.زن چون پی برد حرف شایسته ای نزده است،بلا فاصله افزود :در واقع دارایی من هم زیادتر از دارایی تو نیست. همان شب فریدون با صدای گریه های جانسوز آن زن نتوانست بخوابد. فردای آن روز علت گریه زن را پرسید و پی برد که مالک روستایشان شوهر اورا کشته و آنها را از روستا بیرون کرده و پسرش را به بهانه اینکه سهم مالکانه آن سال را نپرداخته اند ،به زندان فرستاده شده است.
فریدون برای آزاد سازی پسر زن همسایه به استانداری و رئیس زندان مراجعه کرد ولی آنها به خیال اینکه فریدون تازه کار است اورا جدی نگرفتند .ولی وقتی فریدون در مقاله ای
علل کشته شدن شوهر زن و زندانی شدن ظالمانه پسرش را در روزنامه منتشر کرد،استاندار و رئیس زندان از در دوستی در آمدند و پسر زن بیچاره را آزاد کردند. به این ترتیب اولین اقدام دادخواهی فریدون در تبریز با آزاد سازی یک بی گناه از زندان آغاز شد.
درانتخابات دوره چهاردهم، پیشه وری که کاندید مردم تبریز شده بود به عنوان نماینده اول شهر انتخاب شد، ولی اعتبارنامه نمایندگی او از طرف مجلس شورا که اکثر اعضای آن را طرفداران دربار و انگلستان تشکیل می دادند رد شد. همزمان اسماعیل شمس، میر رحیم ولایی ،چاوشی و چند تن دیگر از روشنفکران تبریز ، با تشکیل جلسه اضطراری آن سه تن را به سراغ پیشه وری درتهران فرستادند.آنها در تحریریه روزنامه "آژیر پس از رایزنی با پیشه وری همراه او به تبریز باز گشتند و
روز دوازدهم شهریورماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان را به راه انداختند. روزنامه آذربایجان که پیش از تشکیل فرقه به عنوان ارگان گروه "جمعیت آذربایجان" به دو زبان فارسی و آذربایجانی منتشر می شد، پس از تشکیل فرقه به عنوان ارگان رسمی فرقه دموکرات به زبان آذربایجانی شروع به انتشار کرد و فریدون یکی از اعضای اصلی هیئت تحریریه و نویسنده دائمی روزنامه شد.
باتشکیل هیئت سیزده نفری تحت نظارت پیشه وری،تدوین قانون اساسی در چهارچوب حکومت خودمختار آذربایجان شروع گردید و فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کلو اسمایل شمس در تدوین این قانون نقش اساسی داشتند.
در بیست و ششم فروردین ۱۳۲۵ رادیو تبریز با سخنرانی پیشه وری شروع به کار کرد و فریدون ابراهیمی در مقاله ای نوشت: ازاین پس،خلق آذربایجان در هر نقطه از ایران به صدای آذربایجان و برنامه های رادیو تبریزگوش خواهند کرد و از ترنم شیرن زبان مادری شان لذت خواهند برد.
فریدون که به زبان فرانسه مسلط بود، بخش زبان فرانسه رادیو تبریز را به تنهایی اداره می کرد.با همت او علاوه بر کارهای فرهنگی، دستگاه اداری و دادستانی حکومت خودمختار آذربایجان سالم سازی و پاکسازی شد ،به گونه ای که حتی دشمنان قسم خورده ی حکومت نوپا هم اعتراف می کردند امنیت و آسایشی که در آذربایجان بوجود آمده ،درهیج دوره ای از تاریخ ایران سابقه نداشته است.
آری مردم آذربایجان بار دیگر روزهای اول پیروزی انقلاب مشروطیت را زندگی می کردند؛بار دیگربنای آرزو های دیرین شان را پی می ریختند. همه جاکار،همه جا سازندگی و آبادانی در جریان بود.... افسوس که دشمنان حکومت خودمختار نو پای آذربایجان در فکر دیگری بودند.
فریدون همزمان با تحصیل به روزنامه نگار توانا و مبتکری هم تبدیل شد. او در نشریات حزب توده و سایر نشریات مترقی قلم می زد و مقاله ها ی تحلیلی می نوشت.مدتی د ر نشریه "اطلاعات هفتگی هم "قلم زد و داستان هایی منتشر می کرد، ولی چون این موسسه با روحیه او سازگار نبود، آن را رها کرد و تنهابا نشریه های مردمی و ضد فاشیستی مانند رهبر، ظفر، ایران ما،درتهران و روزنامه های خاور نو، و آذربایجان در تبریز و چند نشریه دیگر دموکراتیک قلم زد. .
با آغاز انتشار روزنامه "آژیر" به سر دبیری پیشه وری در تهران، فریدون جوان امکان پیدا کرد تا نوشته ها و نظریات انقلابی و ضد ارتجایی خود را در این روزنامه منتشر کند. همکاری او با پیشه وری در نهایت منجر به آن شد که او به عنوان عضوی از هیت تحریریه روزنامه آژیر مشغول کار بشود.
فریدون در خردادماه۱۳۲۳ در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ الحصیل شد وهمزمان در روزنامه نگاری هم صاحب سبک و تبحر حرفه ای گردید و نوشته هایش در نشریات مردمی آن روزها به چاپ رسید. فریدون دوستان و دشمنان زیادی داشت.به نظریات و تحلیل های سیاسی او در باره ایران و جهان علاقه وافری از طرف خوانندگان نشان داده می شد.
از آنجایی که او به زبان های فارسی،آذربایجانی،فرانسه و روسی تسلط داشت،می توانست از منابع معتبر و رسانه های گوناگون جهان و نظریات و تحلیل های سیاسی و اجتماعی نظریه پردازان روز ایران و جهان استفاده کند.برای همین بود که نوشته های او در محافل سیاسی در ایران علاقمندان زیادی پیدا کرده بود. به خاطر جذابیت های نوشته های او محافل سیاسی سعی می کردند اورا به سوی همکاری با خود بکشانند، چنانچه ، او پست سفارت در یکی از کشورهای اروپایی را نپذیرفت، پستی در وزارت امور خارجه را هم رد کرد، زیرا چشم و گوش و فکر او معطوف به آذربایجان و قلب تپنده ی آن در تبریزبود.
نماینده ایران در سازمان ملل که از طرف آمریکا حمایت می شد ،تخلیه قوای شوروی از ایران را مطرح کرد و این درحالی بود که آمریکا صاحب بمب اتمی شده بود و برتری تسحیلاتی نسبت به شوروی و سایر کشورها پیدا کرده بود
قرار شد ارتش شوروی در عرض یک ماه ایران را ترک کند. همزمان در ایران شاه فرمان انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را صادر کرد و قوام السلطنه به وزبر کشور دستور داد انتخابات را در عرض پنج روز برگزار و تمام کند .قرار شد برای اینکه انتخابات بطور دموکراتیک برگزار و امنیت آن تامین شود، ارتش در تمام ایران از جمله آذربایجان به آن نظارت داشته باشد. در این فرمان و انتخابات خدعه ای نهفته بود و آن سر آغاز هجوم ارتش به اصطلاح نجات بخش به آذربایجان بود که با کشتار و غارت و تجاوز از زنجان آغاز شروع و به سایر شهرها و روستاهای آذربایجان کشیده شد. ...
ارتش در بستان آباد نزدیک تبریز مستقر شده بود و برای اینکه بدنام نشود ،غارت و کشتار در تبریز را به دست اراذل و اوباش،مالکان زخم خورده از فرقه و افرادی سپرده شده بود که از جاهای دیگر هم به شهرگسیل شده بودند .
برف می بارید.خیابان های تبریز کفنپوش می شدند ،درختان دوسوی خیابان ها بسان پرستاران سفیدپوش آغوش هایشان را به روی مدافعان شهر طوری گشوده بودند تا اگر تیر می خوردند،زخمی بر می داشتند،به آغوش آنها رها شوند و اگر جان باختند با اشک آنان شسته شوند.
سخنرانی شبستری از رادیو تبریز که مردم را به آرامش دعوت می کرد خریداری نداشت .او و سلام الله جاوید تازه پی برده بودند که قول و قرار قوام و درباریان خدعه ای بیش نبوده است. ..
حالا دیگر کنترل رادیو تبریز به دست اوباش سپرده شده بود و شعارهای رکیک و ضد فرقه آنی از آن قطع نمی شد. قتل و غارت در شهر بی داد می کرد.ساختمان های وابسته به فرقه دموکدات،ادارات دولتی، کیوسک روزنامه هاو مجلات ، خانه های افراد سرشناس و طرفداران فرقه، یکی پس از دیگری غارت و به آتش کشیده می شدند. اجساد کشته شد.گان به قدری در خیابان های تبریز اجساد انباشته شده بود که درشکه ها راه گذر از میان آنها پیدا نمی کردند. در چنین اوضاعی در حالی که تنی چند از رهبران فرقه و گروهی از طرفداران آن خواسته و ناخواسته مجبور به ترک سنگر مبارزه ده بودند، فریدون ابراهیمی با تنی چند از همرزمان خود در ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند و در جنگ با اراذل و اوباش مسلحی که کمیته را زیر آتش رگبار گلوله هایشان گرفته بودند،از دست آوردها و آنچه گفته و کرده بودند دفاع می کردند. این درگیری و مقاومت حدود سی ساعت طول کشید . همانطوری که در دوران خلفای عباسی افشین نامی با نیرنگ بابک خرمدین را برای تجات او از قلعه بیرون برد و به دست خلیفه سپرد، عسگر بقال نامی هم در تبریز فریدون ابراهیمی را با خدعه و نیرنگ به جای اینکه قرار بود اورا به جای امنی برساند،پس از دو روز جابه جا کردن در یکی دو خانه،اورا به فرمانده ارتش تسلیم کرد که وارد شهر شده بودند.
فریدون را پس از شش ماه آزار و شکنجه در زندان تبریز ،برای محاکمه به تهران منتقل کردند. او درچند جلسه در دادگاهی که سرهنگ زنگنه هم در آن حضور داشت از عملکرد های خود جانانه دفاع کرد.سرهنگ زنگنه در روز های شکل گیری فرقه دموکرات و تسخیر همه مراکز نظامی هنوز در روستاهای ارومیه به غارت و کشتار ادامه داده و پس از دستگیری، توسط فریدون دادستان فرقه دموکرات محاکمه و به مرگ محکوم شده بود. ولی چون چند تن از فداییان درزندان حکومت مرکزی بودند پس از مبادله زنگنه با این فداییان از زندانی آزاد شده و آمده بود تا ترس و زبونی ای را که هنگام شنیدن حکم اعدام خود از زبان فریدون بروز داده بود درچشمهای فریدون هم ببیند، ولی نمی دید و عصبانی بود....
در واپسین روزهای اردیبهشت سال ۱۳۲۶ قرار بود اعلیحضرت پس از کشتار در تبریز به عنوان فرمانده کل قوا ظفرمندانه وارد تبریز تسخیر شده بشود. همزمان فریدون ابراهیمی را به هواپیما به تبریز منتقل کردند تا در چنین روزی به مثابه قربانی در زیر پای اعلیحضرت ظفرمند به دار آویخته شود.اما فریدون در فکر دیگر و در اندیشه ی خلق حماسه ی دیگر با مرگ خود بود
نماینده ایران در سازمان ملل که از طرف آمریکا حمایت می شد ،تخلیه قوای شوروی از ایران را مطرح کرد و این درحالی بود که آمریکا صاحب بمب اتمی شده بود و برتری تسحیلاتی نسبت به شوروی و سایر کشورها پیدا کرده بود
قرار شد ارتش شوروی در عرض یک ماه ایران را ترک کند. همزمان در ایران شاه فرمان انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را صادر کرد و قوام السلطنه به وزبر کشور دستور داد انتخابات را در عرض پنج روز برگزار و تمام کند .قرار شد برای اینکه انتخابات بطور دموکراتیک برگزار و امنیت آن تامین شود، ارتش در تمام ایران از جمله آذربایجان به آن نظارت داشته باشد. در این فرمان و انتخابات خدعه ای نهفته بود و آن سر آغاز هجوم ارتش به اصطلاح نجات بخش به آذربایجان بود که با کشتار و غارت و تجاوز از زنجان آغاز شروع و به سایر شهرها و روستاهای آذربایجان کشیده شد. ...
ارتش در بستان آباد نزدیک تبریز مستقر شده بود و برای اینکه بدنام نشود ،غارت و کشتار در تبریز را به دست اراذل و اوباش،مالکان زخم خورده از فرقه و افرادی سپرده شده بود که از جاهای دیگر هم به شهرگسیل شده بودند .
برف می بارید.خیابان های تبریز کفنپوش می شدند ،درختان دوسوی خیابان ها بسان پرستاران سفیدپوش آغوش هایشان را به روی مدافعان شهر طوری گشوده بودند تا اگر تیر می خوردند،زخمی بر می داشتند،به آغوش آنها رها شوند و اگر جان باختند با اشک آنان شسته شوند.
سخنرانی شبستری از رادیو تبریز که مردم را به آرامش دعوت می کرد خریداری نداشت .او و سلام الله جاوید تازه پی برده بودند که قول و قرار قوام و درباریان خدعه ای بیش نبوده است. ..
حالا دیگر کنترل رادیو تبریز به دست اوباش سپرده شده بود و شعارهای رکیک و ضد فرقه آنی از آن قطع نمی شد. قتل و غارت در شهر بی داد می کرد.ساختمان های وابسته به فرقه دموکدات،ادارات دولتی، کیوسک روزنامه هاو مجلات ، خانه های افراد سرشناس و طرفداران فرقه، یکی پس از دیگری غارت و به آتش کشیده می شدند. اجساد کشته شد.گان به قدری در خیابان های تبریز اجساد انباشته شده بود که درشکه ها راه گذر از میان آنها پیدا نمی کردند. در چنین اوضاعی در حالی که تنی چند از رهبران فرقه و گروهی از طرفداران آن خواسته و ناخواسته مجبور به ترک سنگر مبارزه ده بودند، فریدون ابراهیمی با تنی چند از همرزمان خود در ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند و در جنگ با اراذل و اوباش مسلحی که کمیته را زیر آتش رگبار گلوله هایشان گرفته بودند،از دست آوردها و آنچه گفته و کرده بودند دفاع می کردند. این درگیری و مقاومت حدود سی ساعت طول کشید . همانطوری که در دوران خلفای عباسی افشین نامی با نیرنگ بابک خرمدین را برای تجات او از قلعه بیرون برد و به دست خلیفه سپرد، عسگر بقال نامی هم در تبریز فریدون ابراهیمی را با خدعه و نیرنگ به جای اینکه قرار بود اورا به جای امنی برساند،پس از دو روز جابه جا کردن در یکی دو خانه،اورا به فرمانده ارتش تسلیم کرد که وارد شهر شده بودند.
فریدون را پس از شش ماه آزار و شکنجه در زندان تبریز ،برای محاکمه به تهران منتقل کردند. او درچند جلسه در دادگاهی که سرهنگ زنگنه هم در آن حضور داشت از عملکرد های خود جانانه دفاع کرد.سرهنگ زنگنه در روز های شکل گیری فرقه دموکرات و تسخیر همه مراکز نظامی هنوز در روستاهای ارومیه به غارت و کشتار ادامه داده و پس از دستگیری، توسط فریدون دادستان فرقه دموکرات محاکمه و به مرگ محکوم شده بود. ولی چون چند تن از فداییان درزندان حکومت مرکزی بودند پس از مبادله زنگنه با این فداییان از زندانی آزاد شده و آمده بود تا ترس و زبونی ای را که هنگام شنیدن حکم اعدام خود از زبان فریدون بروز داده بود درچشمهای فریدون هم ببیند، ولی نمی دید و عصبانی بود....
در واپسین روزهای اردیبهشت سال ۱۳۲۶ قرار بود اعلیحضرت پس از کشتار در تبریز به عنوان فرمانده کل قوا ظفرمندانه وارد تبریز تسخیر شده بشود. همزمان فریدون ابراهیمی را به هواپیما به تبریز منتقل کردند تا در چنین روزی به مثابه قربانی در زیر پای اعلیحضرت ظفرمند به دار آویخته شود.اما فریدون در فکر دیگر و در اندیشه ی خلق حماسه ی دیگر با مرگ خود بود
. یک روز قبل از اعدام، از فخری همسر خود خواست لباس های اورا که هنگام رفتن به پاریس به عنوان خبرنگار فرقه دموکرات آذربایجان به تن کرده بود ،به سلولش بیاورد همسرش همراه با کودک شیرخوار خویش کاوه، آنها را برایش آورد.فردای روزی که قرار بود به دار آویخته شود، صورت خود را اصلاح کرد ،لباس مشکی رنگ اتو شده ای را که زنش آورده بود، به تن کرد،کراوات سرخ رنگش را از گردن آویخت و با تبسم به سلول همبندی های در انتظار خود قدم گذاشت.رفقای همرزم و هم سلولی هایش در حالی که بادرد و دریغ به تماشای او نشسته بودند، یکی از آنان گفت : لامذهب، مگر تو می خواهی به عروسی بروی و یا زیر چوبه دار؟. فریدون با تبسم جواب داد: ما که همواره پاک و منزه زیسته ایم چرا در چنین روزی این کار را نکنیم؟
چوبه دار با صولت بسیار در مقابل باغ گلستان مشرف به خیابان ستارخان تکان می خورد. همهمه مردمی که جمع شده بودند تا فریدونی را که آن همه در دل دوستان و طرفدارانش حرمت و در دل دشمنانش نفرت آفرید بود، تماشاکنند فروکش نمی کرد. بعضی ها فریدون را از نزدیک ندیده بودند، تنها اسمش را شنیده بودند. در کنار چوبه دار، با چند قدم فاصله ، سرهنگ زنگنه با چند افسر ارتش مشغول گفتگو بودند. سرهنگ آمده بود این بار حتما" سایه ترس و زبونی را در چشمهای فریدون ببیند. ولی فریدون درلباس مشکی اتوکشیده،با کراوات سرخ در گردن، از ماشین زندان به زیر آورده شده بود و با تبسم و صولتی که گویی برای سخرانی به سوی تریبونی سخنرانی می رفت، به چوبه دار گام نزدیک می شد.در میان حیرت همگان،زیر نگاه پرعطوفت دوستان و طرفداران و نفرت دشمنان و سرهنگ زنگنه ی غافلگیر شده ،به زیر چوبه دار رسید به چالاکی برروی چهارپایه زیر طناب دار رفت،استوار ایستاد و در حالی که باور و اعتقاد از نگاهش می تراوید و برگ دیگری از تاریخ سرزمینش با سخنان او نوشته می شدچنین گفت:
هموطنان،پدران،مادران،مردم قهرمانی که در یک سال به جهانیان نشان دادید مردم آذربایجان لایق چه نوع زندگی هستند. اکنون مرا که خود را فدیه ناچیزی برای فرقه می دانم برای عبرت شماها می خواهند به دار بکشند.غافل از اینکه با کشیده شدن من و امثال من ها به دار، ما از مادرانی که شاهد این روزهای ماهستند دوباره زاییده می شویم و راه دیرین خود را در پیش می گیریم.عزیزانم مبادا برایم اشک بریزید،مبادا خیال کنید که فرزندتان از آنچه گفته و کرده پشیمان است. نگاهش را به سوی زنگنه کشاند و افزود: مبادا دشمنان تان را که به امید دیدن ترس در نگاه من و اشک درچشمان شما در اینجا جمع شده اند شاد کنید. سری تکان داد، نگاهش را به سوی سهند و ائینالی کشاند ،درحالی که حس می کرد برگ دیگری از تاریخ خونبار سرزمینش با سخنان او در دفتر خاطرات ائینالی نوشته می شود، طناب دار را از گردن گذراند، استوار ایستاد و با صدایی که گوی صدای خلق در صدای او تنیده شده بود، بسان رعد شهاب گونه ای آوای دلش را رهاکرد:"زنده باد آذربایجان! زنده باد فرقه...
چهارپایه زیر پایش با ضربه پای مامور اجرای حکم سرنگون گردید و صدای فریدون در فضای بی کران آسمان آذربایجان ،باصدای رعد و برقی که از دل سهند برخاسته بود، به هم پیوست و صدای توفنده ی مردمی شد که در آن لحظه صدای فریدون شده بودند و شعار های اورا که ناتمام مانده بود، در دل و درون خود فریاد می کردند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
چوبه دار با صولت بسیار در مقابل باغ گلستان مشرف به خیابان ستارخان تکان می خورد. همهمه مردمی که جمع شده بودند تا فریدونی را که آن همه در دل دوستان و طرفدارانش حرمت و در دل دشمنانش نفرت آفرید بود، تماشاکنند فروکش نمی کرد. بعضی ها فریدون را از نزدیک ندیده بودند، تنها اسمش را شنیده بودند. در کنار چوبه دار، با چند قدم فاصله ، سرهنگ زنگنه با چند افسر ارتش مشغول گفتگو بودند. سرهنگ آمده بود این بار حتما" سایه ترس و زبونی را در چشمهای فریدون ببیند. ولی فریدون درلباس مشکی اتوکشیده،با کراوات سرخ در گردن، از ماشین زندان به زیر آورده شده بود و با تبسم و صولتی که گویی برای سخرانی به سوی تریبونی سخنرانی می رفت، به چوبه دار گام نزدیک می شد.در میان حیرت همگان،زیر نگاه پرعطوفت دوستان و طرفداران و نفرت دشمنان و سرهنگ زنگنه ی غافلگیر شده ،به زیر چوبه دار رسید به چالاکی برروی چهارپایه زیر طناب دار رفت،استوار ایستاد و در حالی که باور و اعتقاد از نگاهش می تراوید و برگ دیگری از تاریخ سرزمینش با سخنان او نوشته می شدچنین گفت:
هموطنان،پدران،مادران،مردم قهرمانی که در یک سال به جهانیان نشان دادید مردم آذربایجان لایق چه نوع زندگی هستند. اکنون مرا که خود را فدیه ناچیزی برای فرقه می دانم برای عبرت شماها می خواهند به دار بکشند.غافل از اینکه با کشیده شدن من و امثال من ها به دار، ما از مادرانی که شاهد این روزهای ماهستند دوباره زاییده می شویم و راه دیرین خود را در پیش می گیریم.عزیزانم مبادا برایم اشک بریزید،مبادا خیال کنید که فرزندتان از آنچه گفته و کرده پشیمان است. نگاهش را به سوی زنگنه کشاند و افزود: مبادا دشمنان تان را که به امید دیدن ترس در نگاه من و اشک درچشمان شما در اینجا جمع شده اند شاد کنید. سری تکان داد، نگاهش را به سوی سهند و ائینالی کشاند ،درحالی که حس می کرد برگ دیگری از تاریخ خونبار سرزمینش با سخنان او در دفتر خاطرات ائینالی نوشته می شود، طناب دار را از گردن گذراند، استوار ایستاد و با صدایی که گوی صدای خلق در صدای او تنیده شده بود، بسان رعد شهاب گونه ای آوای دلش را رهاکرد:"زنده باد آذربایجان! زنده باد فرقه...
چهارپایه زیر پایش با ضربه پای مامور اجرای حکم سرنگون گردید و صدای فریدون در فضای بی کران آسمان آذربایجان ،باصدای رعد و برقی که از دل سهند برخاسته بود، به هم پیوست و صدای توفنده ی مردمی شد که در آن لحظه صدای فریدون شده بودند و شعار های اورا که ناتمام مانده بود، در دل و درون خود فریاد می کردند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
فریدون ابراهیمی ادبیات سئونلر گوزگوسونده
دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»
آپاریجی:«کریم قربانزاده»
زمان: سه شنبه 1402/3/2
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»
آپاریجی:«کریم قربانزاده»
زمان: سه شنبه 1402/3/2
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
فریدون ابراهیمی ادبیات سئونلر گوزگوسونده
دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»
آپاریجی:«کریم قربانزاده» سه شنبه 1402/3/2
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»
آپاریجی:«کریم قربانزاده» سه شنبه 1402/3/2
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ایشیق اوزو گوردو
«بوی غلیظ زیبایی تو»
عاشقانههای:«عزیز نسین»
ترجمهی:« مجتبی نهانی»
انتشارات شالگردن
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«بوی غلیظ زیبایی تو»
عاشقانههای:«عزیز نسین»
ترجمهی:« مجتبی نهانی»
انتشارات شالگردن
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«قالایچی مورتوضون» خاطیره لری
صاحابسیز ایت............
سئید صالح آتا بابادان کتدی اولسایدیدا خالق ایچینده گویلو گوزو توخلوغینان تانینیردی؛گونده لیک یاشایشیندا گوزتدردیکی اونون قاپیسین نان کئچن بویوک شهریار دئمیشکن آتدی سوسوز و دیلنچی چیلپاق کئچمه سین؛واقدیکان قاپیسین نان ایکی یوز خیردا باش چیخاراق یئری گلنده جاماهاتین ایشینه یارایاردی؛قیزیل دیش قویون سوروسونو چوبان قاباغینا قاتیسایدیدا اوز گونونو آتاباباسینان میراث قالمیش اوجمانی خاطیررادان باغ باغاتدا کئچیردردی؛سئید صالحین اوزونه مخصوص قارا دمیر آتی و سوروسونه گلدیکده آسلانا تای یاللی کوپگی واریدی؛دئیلن نره گوره سئید صالح بیرینجی دونه کربلا زیارتینه گئدنده قاپیسی نین ایتی ده صاحابینی تک بوراخماسین اونونلا یول بیر اولموشدور؛او سببدن کند جاماهاتی سئید اولاد پیغبرین قارا دمیر آتینا واوزل لیک له ایتینه حورمت له یاناشاردیرلار؛امما نه دئمک کی سونون کو ایللر عایله باشجیسی حیاتین ایتیررک بئکارا اوشاقلاری قویون سوروسونو چودار قاباغینا قاتیب آتالارین نان قالمیش قارا دمیر آتی دا ساتیب پول ائله میشدیرلر؛ایت درینه گلدیک ده دیلسیز آعیزسیز حیوانی اوز باشینا بوراخیب کوچمه لی اولموشدورلار؛قانشارا گلن اولایدان سونرا سئید صالحین دام دئشی اوچوب داغیلاراق بایقوش یوواسینا دونمه لی اولور؛گئت گئده سئید صالحین سون منزلی خالقین اینانج یئرینه دونوب قورونسادا صاحابسیز ایتی ده خارابا قالمیش دام دئشینین قورو.جوسو اولور.................
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
صاحابسیز ایت............
سئید صالح آتا بابادان کتدی اولسایدیدا خالق ایچینده گویلو گوزو توخلوغینان تانینیردی؛گونده لیک یاشایشیندا گوزتدردیکی اونون قاپیسین نان کئچن بویوک شهریار دئمیشکن آتدی سوسوز و دیلنچی چیلپاق کئچمه سین؛واقدیکان قاپیسین نان ایکی یوز خیردا باش چیخاراق یئری گلنده جاماهاتین ایشینه یارایاردی؛قیزیل دیش قویون سوروسونو چوبان قاباغینا قاتیسایدیدا اوز گونونو آتاباباسینان میراث قالمیش اوجمانی خاطیررادان باغ باغاتدا کئچیردردی؛سئید صالحین اوزونه مخصوص قارا دمیر آتی و سوروسونه گلدیکده آسلانا تای یاللی کوپگی واریدی؛دئیلن نره گوره سئید صالح بیرینجی دونه کربلا زیارتینه گئدنده قاپیسی نین ایتی ده صاحابینی تک بوراخماسین اونونلا یول بیر اولموشدور؛او سببدن کند جاماهاتی سئید اولاد پیغبرین قارا دمیر آتینا واوزل لیک له ایتینه حورمت له یاناشاردیرلار؛امما نه دئمک کی سونون کو ایللر عایله باشجیسی حیاتین ایتیررک بئکارا اوشاقلاری قویون سوروسونو چودار قاباغینا قاتیب آتالارین نان قالمیش قارا دمیر آتی دا ساتیب پول ائله میشدیرلر؛ایت درینه گلدیک ده دیلسیز آعیزسیز حیوانی اوز باشینا بوراخیب کوچمه لی اولموشدورلار؛قانشارا گلن اولایدان سونرا سئید صالحین دام دئشی اوچوب داغیلاراق بایقوش یوواسینا دونمه لی اولور؛گئت گئده سئید صالحین سون منزلی خالقین اینانج یئرینه دونوب قورونسادا صاحابسیز ایتی ده خارابا قالمیش دام دئشینین قورو.جوسو اولور.................
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کَرَم حاقلی ایدی
✍یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر ائلهدی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیمله سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایستهدی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکتله یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الینین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجلهدی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده...
بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
✍یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر ائلهدی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیمله سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایستهدی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکتله یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الینین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجلهدی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده...
بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کَرَم حاقلی ایدی
✍یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر ائلهدی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیمله سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایستهدی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکتله یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الینین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجلهدی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده چکیلیب گئتمهمیشدی. دویونلو قاشلاری کرمین ده دیققتیندن قاچمادی.
- نییه فیکره گئتدین؟
- بَیلر هارا، بورا هارا؟
راسیم ده بیر سیگارت یاندیریب نظرلرینی کرمین اوزونه زیللهمیشدی.
پروفسورون آدینی چوخداندیر چکمیردیلر.
سان کی بَیلر آدی چوخ اوزاق کئچمیشده، یادداشلارینین توزلو کونج- بوجاغیندا ایلیشیب قالمیشدی. ایندی قولاقلارینا یاد دَیَن بو آد نه واختسا هر ایکیسی اوچون مَحرَم، دوغما ایدی.
- باغیشلایاسیز راسیم معللیم. خبردارلیق ائدهرم، گلن هفته موطلق بیزدن ایجازه آلار.
کرمین کوهنه عادتی دیر، همیشه بئله آنلاردا موطلق سوزو زارافاتا سالیر، ایریشیر.
یئنه اوز سوزونه غش ائدیب گولوردو کی، راسیم آجیقلاندی:
- یاخشی گورهک، سنه کیم دئدی؟
- اوشاقلار دئییر نه ایسه کنفرانسا گلیب،- کرم توستونو اوفوروب آرابادا کی قوتولارا باخا- باخا سیگارت کوتویونو یئره توللادی.
وئجسیزلییندن گورونوردو کی، پروفسورون گلیشینه هئچ توکو ده ترپنمهییب.
راسیمین تلاشی، هیجانی اونا تعججوبلو گلیردی:
- گلیب، گلیب ده، راسیم. دردسری بیزه قالیب؟
آدلی- سانلی جراح دیر، بیزدن ایجازه آلمایاجاق کی؟!
- اَششی، سن ده آخی بایاقدان نه ایجازه- ایجازه سالمیسان؟ ایجازه آلسین دییهن وار؟ گلیب سه، گرک گوروشک، یاخشی دوشمز.
- سنی بیلمیرم، منیم پرابلئمیم باخ بوردان دیر.
- کرم شهادت بارماغینی حولقوموندا بیچاق کیمی ساغا- سولا گزدیردی،- واختیم دا یوخدو.
آللاه طرفی، کرم حاقلی ایدی، اینجیکلیینی باشا دوشمک اولاردی. آخیرینجی دفعه پروفسورلا هئچ یاخشی آیریلمامیشدیلار. هم ده کرمین باشی محکمه ایشلرینه قاریشمیشدی. ماشینلا آدام وورموشدو، اورهک- گؤبهیینی یئییردی. بیر اتک پولو گئتمیشدی، یازیق ایندی- ایندی اؤزونه گلیردی. کؤینهیینین دؤش جیبیندن درمان چیخاریب دیلینین آلتینا قویدو:
- ایشدی، شاید گوروشمک ایستهسن، اوشاقلاردان یئرینی اؤیرهنیب دییهرم.
***
راسیم آیاغینی چکه- چکه بائومان و اونیورسیته کوچهلرینین کسیشمهسینده اوجالان بئش مرتبهلی شابالیدی بینانین-" شالیاپین پالاس" هتلینین قاباغیندا دایاندی. کرمله جاوانلیقلاری بو کوچهده کئچمیشدی. 2000ینجی ایللرین اوّللرینده کازانین مرکزی کوچهلری- توکای، بائومان، یونیورسیته، پوشکین، استوروسکی بو قدر آخار- باخارلی دئییلدی.
همین ایللر کرمله ایکی تین یوخاریدا " کازان" مهمانخاناسیندا بیر نومرهده کرایهده قالیردیلار.
کرم اونو دارتیب بورالارا گتیرمهسه، یقین هله ده شاماخیدا- یئرین آز قالا گؤیله بیرلشدییی اوجقار قصبهلرینده ایدی.
کرم اوندان ایکی یاش بویوک ایدی، عینی مکتبده اوخوموشدولار. قاپیبیر قونشو اولماقلاری بیر یانا، اوشاقلیقدان خاصیتلری ده یامان توتوردو. یاشیدلاریندان دا چوخ اونونلا سیمسار ایدی، مکتبده، درسدن سونرا دا بیر یئرده واخت کئچیریردیلر.
اونیورسیتهنی بیتیرندن سونرا ایشسیزلیک لاپ عهدینی کسمیشدی. راسیم آخساق ایدی. حربی خیدمته آپارمادیلار. قصبهیه قاییدیب آرابیر تیکینتیده ایش دوشَنده قازاندیغی قپیک- قوروشلا باشینی قاتیردی. کرم عسکرلیکدن قاییتدی، اوزون موددت ایشسیز- گوجسوز آوارالانیردیلار. اوجقار قصبه اولا، جاوان اولاسان، ایش تاپیلمایا، قپیگه گولله آتاسان... ائودن پول آلماغا اوزلری ده گلمیردی.
ایشسیز- گوجسوز، سرگردان حالدا کوچهلری وئییل- وئییل گزنده، باییر- بوجاقدا تاپدیقلاری یاریمچیق سیگارئتلری داماقلارینا قویوب آز اودلامامیشدیلار. کرمین امکانسیزلیغا هئچ تابی قالمامیشدی. بورج- خرج ائدیب خالاسی اوغلونون یانینا کازانا گئتدی.
✍یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»
- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر ائلهدی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیمله سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایستهدی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکتله یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الینین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجلهدی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده چکیلیب گئتمهمیشدی. دویونلو قاشلاری کرمین ده دیققتیندن قاچمادی.
- نییه فیکره گئتدین؟
- بَیلر هارا، بورا هارا؟
راسیم ده بیر سیگارت یاندیریب نظرلرینی کرمین اوزونه زیللهمیشدی.
پروفسورون آدینی چوخداندیر چکمیردیلر.
سان کی بَیلر آدی چوخ اوزاق کئچمیشده، یادداشلارینین توزلو کونج- بوجاغیندا ایلیشیب قالمیشدی. ایندی قولاقلارینا یاد دَیَن بو آد نه واختسا هر ایکیسی اوچون مَحرَم، دوغما ایدی.
- باغیشلایاسیز راسیم معللیم. خبردارلیق ائدهرم، گلن هفته موطلق بیزدن ایجازه آلار.
کرمین کوهنه عادتی دیر، همیشه بئله آنلاردا موطلق سوزو زارافاتا سالیر، ایریشیر.
یئنه اوز سوزونه غش ائدیب گولوردو کی، راسیم آجیقلاندی:
- یاخشی گورهک، سنه کیم دئدی؟
- اوشاقلار دئییر نه ایسه کنفرانسا گلیب،- کرم توستونو اوفوروب آرابادا کی قوتولارا باخا- باخا سیگارت کوتویونو یئره توللادی.
وئجسیزلییندن گورونوردو کی، پروفسورون گلیشینه هئچ توکو ده ترپنمهییب.
راسیمین تلاشی، هیجانی اونا تعججوبلو گلیردی:
- گلیب، گلیب ده، راسیم. دردسری بیزه قالیب؟
آدلی- سانلی جراح دیر، بیزدن ایجازه آلمایاجاق کی؟!
- اَششی، سن ده آخی بایاقدان نه ایجازه- ایجازه سالمیسان؟ ایجازه آلسین دییهن وار؟ گلیب سه، گرک گوروشک، یاخشی دوشمز.
- سنی بیلمیرم، منیم پرابلئمیم باخ بوردان دیر.
- کرم شهادت بارماغینی حولقوموندا بیچاق کیمی ساغا- سولا گزدیردی،- واختیم دا یوخدو.
آللاه طرفی، کرم حاقلی ایدی، اینجیکلیینی باشا دوشمک اولاردی. آخیرینجی دفعه پروفسورلا هئچ یاخشی آیریلمامیشدیلار. هم ده کرمین باشی محکمه ایشلرینه قاریشمیشدی. ماشینلا آدام وورموشدو، اورهک- گؤبهیینی یئییردی. بیر اتک پولو گئتمیشدی، یازیق ایندی- ایندی اؤزونه گلیردی. کؤینهیینین دؤش جیبیندن درمان چیخاریب دیلینین آلتینا قویدو:
- ایشدی، شاید گوروشمک ایستهسن، اوشاقلاردان یئرینی اؤیرهنیب دییهرم.
***
راسیم آیاغینی چکه- چکه بائومان و اونیورسیته کوچهلرینین کسیشمهسینده اوجالان بئش مرتبهلی شابالیدی بینانین-" شالیاپین پالاس" هتلینین قاباغیندا دایاندی. کرمله جاوانلیقلاری بو کوچهده کئچمیشدی. 2000ینجی ایللرین اوّللرینده کازانین مرکزی کوچهلری- توکای، بائومان، یونیورسیته، پوشکین، استوروسکی بو قدر آخار- باخارلی دئییلدی.
همین ایللر کرمله ایکی تین یوخاریدا " کازان" مهمانخاناسیندا بیر نومرهده کرایهده قالیردیلار.
کرم اونو دارتیب بورالارا گتیرمهسه، یقین هله ده شاماخیدا- یئرین آز قالا گؤیله بیرلشدییی اوجقار قصبهلرینده ایدی.
کرم اوندان ایکی یاش بویوک ایدی، عینی مکتبده اوخوموشدولار. قاپیبیر قونشو اولماقلاری بیر یانا، اوشاقلیقدان خاصیتلری ده یامان توتوردو. یاشیدلاریندان دا چوخ اونونلا سیمسار ایدی، مکتبده، درسدن سونرا دا بیر یئرده واخت کئچیریردیلر.
اونیورسیتهنی بیتیرندن سونرا ایشسیزلیک لاپ عهدینی کسمیشدی. راسیم آخساق ایدی. حربی خیدمته آپارمادیلار. قصبهیه قاییدیب آرابیر تیکینتیده ایش دوشَنده قازاندیغی قپیک- قوروشلا باشینی قاتیردی. کرم عسکرلیکدن قاییتدی، اوزون موددت ایشسیز- گوجسوز آوارالانیردیلار. اوجقار قصبه اولا، جاوان اولاسان، ایش تاپیلمایا، قپیگه گولله آتاسان... ائودن پول آلماغا اوزلری ده گلمیردی.
ایشسیز- گوجسوز، سرگردان حالدا کوچهلری وئییل- وئییل گزنده، باییر- بوجاقدا تاپدیقلاری یاریمچیق سیگارئتلری داماقلارینا قویوب آز اودلامامیشدیلار. کرمین امکانسیزلیغا هئچ تابی قالمامیشدی. بورج- خرج ائدیب خالاسی اوغلونون یانینا کازانا گئتدی.
راسیم قول- بوداقسیز قالدی، بیر نئچه آی دوغمالار ایچینده غریبلیک چکدی. بلکه اونا گؤره ایدی کی، کرم اونو کازانا چاغیراندا بیرجه آن بئله تردید ائتمهدی. آیاق قابی آل- وئرینه گیریشندن جیبلری پول، اَیین- باشلاری پالتار گؤردو. ایندی او گونلره بویلاناندا راسیمین اورهیینده غریبه نیسگیل قوور ائدیردی. یاری آج، یاری توخ گونلر...
اُفُقون قیزاردیغی، بولودلارین پرن- پرن دوشدویو آگوست آخشامیندا قولشریف مسجیدیندن اوزو توکای مئیدانینا قدر اوزانان بائومان کوچهسی یئنه باسیریق ایدی. کوچه موسیقیچیلرینین ایفاء ائتدییی مختلف ماهنیلار کازانین یای آخشاملارین خاص سرینلیینده اریییب ایت- بات اولوردو. آداملار قول- قولا ایکی- بیر، اوچ- بیر راسیمین یانیندان اؤتوب کئچیردیلر.
ائله بیل هاوانین سرینلییی آداملارین حرکتینه ده هوپموشدو. اونلار ملاییم یای آخشاملاریندان خصوصی ذوق آلیب ، گئتدیکلری یئره تلسمیر، آرابیر آیاق ساخلاییر، تلفونلارینی چیخاریب بو آنی ابدیلشدیریردیلر. راسیم ده هتله ساری گئدیب- گئتمهمکده قرارسیز ایدی. او محزون، بیرآز دا آرخایین ساکیتلیکله آداملارین تلفونون یادداشینا کوچوردویو آنلارا ،جاوانلارین موسیقیچیلرین اؤنونده کی قوتولارا آتدیغی دمیر، کاغیذ پوللارا تاماشا ائدیردی. اون روبل، اللی روبل، یوز روبل... راسیم یاخشی باشا دوشوردو کی ، اورهیینی سیخان اونو ایچریده گوزلهین مجهوللوق، نامعلوم گؤروشدور. اؤزونو آلداتماق نهیه لازیم؟ بورا هئچ کیمین اصراریلا گلمهییب، نه ائدیرسه، اؤز خوشونا ائدیر. لاپ اورهیی ایستهسه بو دقیقه اوزونو چئویریب ائوینه گئدر.
آمما یوخ... بیر آیری حیس ایدی اونو ساخلایان. ایچینده سنگیمک بیلمهین بیر عینادلا بو گوروشون باش توتماغینی ایستهییردی.
شیددتلی تاکیدینین کؤکو اونا آیدین دئییلدی، فقط ایندی بو گوروشو اورهکدن آرزولادیغینی لاپ قطعی یقین ائتمیشدی. هئچ بیر شک- شوبههسی یوخ ایدی.
آغیر- آغیر هوتئلین گیریشینه ساری آددیملادی، بائومان کوچهسینی آغوشونا آلان موسیقی سسلری آرام- آرام آزالدی، هاندان- هانا گئجهنین افسونلو سوکوتونا قاریشدی. هوتئلین حیطینده کی هئیکلی، بیاض ستونلاری گئریده قویوب، شوشهلی قاپیدان ایچری کئچدی.
کوچهنین قارانلیغیندان سونرا چیراغان اوتاق گوزونو قاماشدیردی. ائنلی دهلیزده دوز لیفته(آسانسور) قدر قیرمیزی قالی دوشنمیشدی.
هوتئللره خاص عطیر، فرقلی قوخولار راسیمین بورنونا دَیدی. قئیدیات بؤلمهسینده آغ کوینکلی ایکی ایشچی صؤحبت ائدیردیلر. هر ایکیسی سلیقهلی گئییمده ایدی. اوغلان قیرمیزی کراوات وورموشدو، قیزسا بوینونا بنؤشهیی شال دولامیشدی.
اونو گؤروب لاپ خیسین- خیسین دانیشماغا باشلادیلار.
راسیم اوغلانا یاخینلاشدی. دؤش جیبینین اوستونده کی زرین لوحهدن آدینی اوخودو، مانع اولدوغونا گؤره عوذر ایستهییب سوروشدو.
اوغلان ایشچی کامپیوتره ساری اَییلیردی کی، قیز دیللندی.
گؤیومسو دامارلاری آیدین سَزیلن الینی صندله سمت اوزاتدی،- tam stayit
پروفسوز آیاق اوسته وار- گل ائدیر، هیجانلا تئلفونلا دانیشیردی. ایللر کئچدیکجه بَیلرین بویو لاپ بستهلشمیشدی. پروفسور راسیمین صینیف یولداشی ایدی. ایندی تورکیهده آدلی- سانلی اورهک جراحی ایدی. ازمیرده یونیورسیتهنی بیتیریب گئتدییی ایدی. سونرالار شؤهرتی تا قصبهلرینه قدر گلمیشدی. راسیم آرخادان اونون داز باشینا، توسماراق بدنینه یاپیشان سهمانسیز گئییمینه باخا- باخا آخیرینجی گؤروشلرینی خاطیرلاماغا چالیشدی.
سونونجو دفعه یئددی یا سکگیز ایل اوّل مونتین طرفده خودمانی بیر کافهده اوتورموشدولار. دییهسن کیمین سه تویونا گؤره ییغیشمیشدیلار. راسیم ، کرم، پروفسور و ایندی هئچ جور یادینا سالا بیلمهدییی داها بیر- ایکی نفر... خئیردن- شره گوروشمک ده جاوانلیغی گئریده قویماغین بیر علامتی دیر.
هئچ نهیی یئرلی- یاتاقلی خاطیرلاماسا دا بیر شئی یادیندان چیخمیر. مجلیسین آخیرینا یاخین پروفسور ساغلیق دئمک اوچون گوجله آیاغا قالخدی، آشا- آشا ماسانین بیر کونجوندن یاپیشیب سؤزه باشلادی. راسیم ایچینده اؤزونو قوش کیمی یونگول حیس ائدیردی. یئنه همن احوالدا ایدی.
الینده قدح، آلتدان یوخاری پروفسورون بوخاغینا، ائنلی اوزونه باخیردی. پروفسور ازمیرده کی حیاتیندان، اوردا کی دوستلاریندان، ایش مناسبتیندن، طلبهلریندن، سای- سئچمه عملیاتلاریندان، قادینلاردان، دوستلوقدان، قصبهلریندن، اوشاقلیق خاطیرهلریندن- بیر سوزله هر شئیدن دانیشیردی.
همین گوروشده هامیسی ایللاه دا پروفسور "دود" دئیینجه ایچمیشدی. نه راسیم، نه کرم پروفسورون آنلاقسیز نطقینی قاورایا بیلمیردیلر. او بیربیری ایله علاقهسی اولمایان، ربطسیز شئیلردن هوسله، بیرآز دا سرخوشلوغون وئردییی عینادلا دانیشیب، تئز- تئز جیب دستمالی ایله تَرینی سیلیردی. پروفسور هئی غلیظ مثاللار چکیب، هردن- بیر اونا کیملرین قولاق آسدیغینی اؤلچوب، بیچمک اوچون هامینی دیققتله سوزوردو.
اُفُقون قیزاردیغی، بولودلارین پرن- پرن دوشدویو آگوست آخشامیندا قولشریف مسجیدیندن اوزو توکای مئیدانینا قدر اوزانان بائومان کوچهسی یئنه باسیریق ایدی. کوچه موسیقیچیلرینین ایفاء ائتدییی مختلف ماهنیلار کازانین یای آخشاملارین خاص سرینلیینده اریییب ایت- بات اولوردو. آداملار قول- قولا ایکی- بیر، اوچ- بیر راسیمین یانیندان اؤتوب کئچیردیلر.
ائله بیل هاوانین سرینلییی آداملارین حرکتینه ده هوپموشدو. اونلار ملاییم یای آخشاملاریندان خصوصی ذوق آلیب ، گئتدیکلری یئره تلسمیر، آرابیر آیاق ساخلاییر، تلفونلارینی چیخاریب بو آنی ابدیلشدیریردیلر. راسیم ده هتله ساری گئدیب- گئتمهمکده قرارسیز ایدی. او محزون، بیرآز دا آرخایین ساکیتلیکله آداملارین تلفونون یادداشینا کوچوردویو آنلارا ،جاوانلارین موسیقیچیلرین اؤنونده کی قوتولارا آتدیغی دمیر، کاغیذ پوللارا تاماشا ائدیردی. اون روبل، اللی روبل، یوز روبل... راسیم یاخشی باشا دوشوردو کی ، اورهیینی سیخان اونو ایچریده گوزلهین مجهوللوق، نامعلوم گؤروشدور. اؤزونو آلداتماق نهیه لازیم؟ بورا هئچ کیمین اصراریلا گلمهییب، نه ائدیرسه، اؤز خوشونا ائدیر. لاپ اورهیی ایستهسه بو دقیقه اوزونو چئویریب ائوینه گئدر.
آمما یوخ... بیر آیری حیس ایدی اونو ساخلایان. ایچینده سنگیمک بیلمهین بیر عینادلا بو گوروشون باش توتماغینی ایستهییردی.
شیددتلی تاکیدینین کؤکو اونا آیدین دئییلدی، فقط ایندی بو گوروشو اورهکدن آرزولادیغینی لاپ قطعی یقین ائتمیشدی. هئچ بیر شک- شوبههسی یوخ ایدی.
آغیر- آغیر هوتئلین گیریشینه ساری آددیملادی، بائومان کوچهسینی آغوشونا آلان موسیقی سسلری آرام- آرام آزالدی، هاندان- هانا گئجهنین افسونلو سوکوتونا قاریشدی. هوتئلین حیطینده کی هئیکلی، بیاض ستونلاری گئریده قویوب، شوشهلی قاپیدان ایچری کئچدی.
کوچهنین قارانلیغیندان سونرا چیراغان اوتاق گوزونو قاماشدیردی. ائنلی دهلیزده دوز لیفته(آسانسور) قدر قیرمیزی قالی دوشنمیشدی.
هوتئللره خاص عطیر، فرقلی قوخولار راسیمین بورنونا دَیدی. قئیدیات بؤلمهسینده آغ کوینکلی ایکی ایشچی صؤحبت ائدیردیلر. هر ایکیسی سلیقهلی گئییمده ایدی. اوغلان قیرمیزی کراوات وورموشدو، قیزسا بوینونا بنؤشهیی شال دولامیشدی.
اونو گؤروب لاپ خیسین- خیسین دانیشماغا باشلادیلار.
راسیم اوغلانا یاخینلاشدی. دؤش جیبینین اوستونده کی زرین لوحهدن آدینی اوخودو، مانع اولدوغونا گؤره عوذر ایستهییب سوروشدو.
اوغلان ایشچی کامپیوتره ساری اَییلیردی کی، قیز دیللندی.
گؤیومسو دامارلاری آیدین سَزیلن الینی صندله سمت اوزاتدی،- tam stayit
پروفسوز آیاق اوسته وار- گل ائدیر، هیجانلا تئلفونلا دانیشیردی. ایللر کئچدیکجه بَیلرین بویو لاپ بستهلشمیشدی. پروفسور راسیمین صینیف یولداشی ایدی. ایندی تورکیهده آدلی- سانلی اورهک جراحی ایدی. ازمیرده یونیورسیتهنی بیتیریب گئتدییی ایدی. سونرالار شؤهرتی تا قصبهلرینه قدر گلمیشدی. راسیم آرخادان اونون داز باشینا، توسماراق بدنینه یاپیشان سهمانسیز گئییمینه باخا- باخا آخیرینجی گؤروشلرینی خاطیرلاماغا چالیشدی.
سونونجو دفعه یئددی یا سکگیز ایل اوّل مونتین طرفده خودمانی بیر کافهده اوتورموشدولار. دییهسن کیمین سه تویونا گؤره ییغیشمیشدیلار. راسیم ، کرم، پروفسور و ایندی هئچ جور یادینا سالا بیلمهدییی داها بیر- ایکی نفر... خئیردن- شره گوروشمک ده جاوانلیغی گئریده قویماغین بیر علامتی دیر.
هئچ نهیی یئرلی- یاتاقلی خاطیرلاماسا دا بیر شئی یادیندان چیخمیر. مجلیسین آخیرینا یاخین پروفسور ساغلیق دئمک اوچون گوجله آیاغا قالخدی، آشا- آشا ماسانین بیر کونجوندن یاپیشیب سؤزه باشلادی. راسیم ایچینده اؤزونو قوش کیمی یونگول حیس ائدیردی. یئنه همن احوالدا ایدی.
الینده قدح، آلتدان یوخاری پروفسورون بوخاغینا، ائنلی اوزونه باخیردی. پروفسور ازمیرده کی حیاتیندان، اوردا کی دوستلاریندان، ایش مناسبتیندن، طلبهلریندن، سای- سئچمه عملیاتلاریندان، قادینلاردان، دوستلوقدان، قصبهلریندن، اوشاقلیق خاطیرهلریندن- بیر سوزله هر شئیدن دانیشیردی.
همین گوروشده هامیسی ایللاه دا پروفسور "دود" دئیینجه ایچمیشدی. نه راسیم، نه کرم پروفسورون آنلاقسیز نطقینی قاورایا بیلمیردیلر. او بیربیری ایله علاقهسی اولمایان، ربطسیز شئیلردن هوسله، بیرآز دا سرخوشلوغون وئردییی عینادلا دانیشیب، تئز- تئز جیب دستمالی ایله تَرینی سیلیردی. پروفسور هئی غلیظ مثاللار چکیب، هردن- بیر اونا کیملرین قولاق آسدیغینی اؤلچوب، بیچمک اوچون هامینی دیققتله سوزوردو.
صؤحبت تحصیله قدر گلدی، پروفسور قصبهده کی معللیملرینین عدالتسیز، ساوادسیز اولدوغوندان بیر خیلی شیکایتلندی. راسیم مجلس اهلینین گرگینلیینی حیس ائدیردی. حتا امین ایدی کی بو دقیقه کرمین دیشی باغیرساغینی کسیر، اؤزونو زورلا ساخلاییب. گوز اوجو اونون اوزونه باخدی، دوغرودان دا، کرم رنگ آلیب رنگ وئریردی.
پروفسور مجلیسی عجب دولاشیغا سالمیشدی..
کرمین آتاسی خیام معللیم هر اوچونه شیمی درسی وئرمیشدی. پروفسورون بو چیخیشی دولایی یوللا اونا دا دَییردی. کرمین قیریمیندان باشا دوشمک اولوردو. پروفسورون زَوزَکلییی، یئرلی- یئرسیز صوحبتلری اونو هئچ آچمامیشدی. راسیم او ساغلیغین آخیریندا قدحلری توققوشدوروب- توققوشدورمادیقلارینی دقیق خاطیرلامادی. بیرجه او یادیندایدی کی آخیردا پروفسور آلنینی ماسایا سؤیکهییب یوخولادی. کرم بولور کول قابینی غضبله یئره چیرپیب چیلیک- چیلیک ائلهدی. سس- کویه پروفسوردان باشقا هامیسی دیک آتیلدی.
سونرالار راسیم صوحبتین آخیرینا چیخاندا، کرم بئیلردن یامان گیلئیلهنیردی:
- قودوراسان قورباغا!!
جماعت خارجه گئدیب آغیللانیر، بیزیمکینین اولان قالان آغیلی دا گئدیب. گرک او کول قابینی یئره یوخ، کچلینه چیرپایدیم. منیم آتام کیمی معللیملر بارماق سایی دیر.
او گوندن پروفسور حاتم اُوون آدی گلنده کرمین قان بئینینه ووروردو. بایاق پروفسورون گلیشینی خبر وئرنده ده صیفتی کؤلگهلنمیشدی. بلکه وئجسیز گؤرونمهیی، سویوق تبسسومو ده عصبیندن ایدی. راسیم بو گوروشه تک گلهجهیینی بیلیردی. کرم یئنه ده ساغ اولسون عنوانی اؤیرهنیب اونا دئدی.
پروفسورون تئلفون دانیشیقی اوزاندیقجا اوزانیردی. هوتئلین موسیقیلرینه قاریشان خیریلتیلی سسین ایچیندن راسیمین قولاغینا تکدن بیر سوزلر دَییردی. آخیرا یاخین تئلفونون او طرفیندن نه دئدیلرسه، پروفسور لاپ اؤزوندن چیخدی. سسینین زور یئرینه سالیب بیر- ایکی یاغلی سؤیوش ایشلتدی. یاخشی سالوندا ایکیسیندن، بیر ده ایشچیلردن باشقا آدام یوخ ایدی. اولسا دا باشا دوشمیهجکدیلر. ایشچیلرین باشی قیزغین صؤحبته قاریشمیشدی. نهایت پروفسور تئلفونو جیبینه قویدو، آستا- آستا قهوهای صندله چؤکدو. گورهسن سالاملاشماق اوچون دوغرو زامان ایدی؟ پروفسور حیددتلی اولدوغو قدر هئیسیز گورونوردو. آنجاق راسیمین بوردان قاییتماق فیکری یوخ ایدی. ایکی الینی یانا آچیب بئیلره ساری گئده- گئده اونو فیکریندن آییردی:
- بیزیم پروفسورو کیم عصبلشدیریب؟
پروفسور غفیل سسه طرف چؤندو. راسیمی گؤرنده چؤهرهسی دییشدی، دیلی توپوق ووردو:
- را- را- را- راسیم؟
بیرآزدان اونلار قهوهلرینی قورتوملایا- قورتوملایا قاباق- قنشر اوتورموشدولار. پروفسور یامان کؤکلمیشدی، گوز توربالاری شیشگین ایدی. صوحبتین اورتاسیندا پروفسور اؤزو عصبلشمهیینین اوستونو آچدی:
دئییرلر کومکچینین کنفرانسدا نه ایشی وار؟ دئییرم آی بالام آخی بونون سیزه نه دخلی؟ قوجا پروفسور اؤزو بیلمیر کی نهیی نئجه ائتمک لازیمدی؟ یاخشی، بیلیطی کی اوز حسابیما آلمیشام، سیزی ناراحات ائدن نه دیر؟! قارین آغریلارینی باشا دوشه بیلمیرم.
- معاون کیمدی پروفسور؟ - راسیم ماسادا کی سودان بیر قورتوم ایچدی. قهوهنین آجیلیغی اورهیینی ووردو، بیلسهیدی سودلو سفارش وئرردی.
- حولیا خانیم. اون بئش ایل دیر کنفرانسلاردا، سمینارلاردا، درسلرده منه کؤمک ائدیر.
- اونلارا نه دوشوب کی ایشینیزه قاریشیرلار؟
- هئچ اؤزوم ده بیلمیرم،- پروفسور ماسادا کی چرزلردن اووجلاییب آغزینا آتدی.
- بیر اوندان امینم کی منیم کنفرانسا تک گئتمهییم دوز اولماز.
خارجی همکارلاریمیز دا کومکچیلرینی گتیریر. صاباح اؤزون ده گورهجکسن.
راسیمین بئینی دومانلاندی. قهوه زققوم کیمی ایدی. آمما پروفسورون سون سؤزوندن سونرا آغزیندا کی خوشا گلمز دادی تامام اونوتدو:
- صاباح؟
- بلی. صاباح 15 ده کازان دولتی یونیورسیتهسینین بویوک کنفرانس سالونوندا. دعوت ائدیرم. اولمایا گلمک ایستهمیرسن؟
- یوخ، یوخ، ائله شئی اولار؟
راسیم هاندان- هانا فیکرینی توپلادی،- موطلق گلهرم. دئمهلی، صاباح گون اورتا.
- هه، آد- سوی آدینی تشکیلاتچیلارا وئرهجم، یئنه ده سوروشان اولسا، دئنن پروفسورون موسافیرییم.
- یاخشی. پروفسور، دئییردیم بلکه بو آخشام بیر یئییب ایچک،- راسیم چیرتمایلا اهمالجا، ایکی دفعه بوغازینا ووردو. بو آرزو راسیمین اورهیینده چوخدان یئر ائلهمیشدی.
مونتینده کی سون گؤروشده پروفسوردان اینجیین تکجه کرم دئییلدی. راسیم ده بئیلرین داورانیشلاریندان، مجلسده کی صنعی گرگینلیکدن، آتماجالاردان قیجیقلانیردی. هم ده پروفسور اوردا حسابی دا اؤدهمیشدی. اؤزو ده لاپ نزاکتسیز، کور- کوبود قایدادا. ایندینین اؤزونده ده پروفسورون قیرمیزی، شاخ یوزلوکلری جیبیندن چیخارماغی، هئچ کیمه پول اؤدهمهیه فورصت وئرمهدییی، استهزالی گولوشو، هللم- قللم باخیشلاری گوزونون قاباغیندان چکیلمیردی.
پروفسور مجلیسی عجب دولاشیغا سالمیشدی..
کرمین آتاسی خیام معللیم هر اوچونه شیمی درسی وئرمیشدی. پروفسورون بو چیخیشی دولایی یوللا اونا دا دَییردی. کرمین قیریمیندان باشا دوشمک اولوردو. پروفسورون زَوزَکلییی، یئرلی- یئرسیز صوحبتلری اونو هئچ آچمامیشدی. راسیم او ساغلیغین آخیریندا قدحلری توققوشدوروب- توققوشدورمادیقلارینی دقیق خاطیرلامادی. بیرجه او یادیندایدی کی آخیردا پروفسور آلنینی ماسایا سؤیکهییب یوخولادی. کرم بولور کول قابینی غضبله یئره چیرپیب چیلیک- چیلیک ائلهدی. سس- کویه پروفسوردان باشقا هامیسی دیک آتیلدی.
سونرالار راسیم صوحبتین آخیرینا چیخاندا، کرم بئیلردن یامان گیلئیلهنیردی:
- قودوراسان قورباغا!!
جماعت خارجه گئدیب آغیللانیر، بیزیمکینین اولان قالان آغیلی دا گئدیب. گرک او کول قابینی یئره یوخ، کچلینه چیرپایدیم. منیم آتام کیمی معللیملر بارماق سایی دیر.
او گوندن پروفسور حاتم اُوون آدی گلنده کرمین قان بئینینه ووروردو. بایاق پروفسورون گلیشینی خبر وئرنده ده صیفتی کؤلگهلنمیشدی. بلکه وئجسیز گؤرونمهیی، سویوق تبسسومو ده عصبیندن ایدی. راسیم بو گوروشه تک گلهجهیینی بیلیردی. کرم یئنه ده ساغ اولسون عنوانی اؤیرهنیب اونا دئدی.
پروفسورون تئلفون دانیشیقی اوزاندیقجا اوزانیردی. هوتئلین موسیقیلرینه قاریشان خیریلتیلی سسین ایچیندن راسیمین قولاغینا تکدن بیر سوزلر دَییردی. آخیرا یاخین تئلفونون او طرفیندن نه دئدیلرسه، پروفسور لاپ اؤزوندن چیخدی. سسینین زور یئرینه سالیب بیر- ایکی یاغلی سؤیوش ایشلتدی. یاخشی سالوندا ایکیسیندن، بیر ده ایشچیلردن باشقا آدام یوخ ایدی. اولسا دا باشا دوشمیهجکدیلر. ایشچیلرین باشی قیزغین صؤحبته قاریشمیشدی. نهایت پروفسور تئلفونو جیبینه قویدو، آستا- آستا قهوهای صندله چؤکدو. گورهسن سالاملاشماق اوچون دوغرو زامان ایدی؟ پروفسور حیددتلی اولدوغو قدر هئیسیز گورونوردو. آنجاق راسیمین بوردان قاییتماق فیکری یوخ ایدی. ایکی الینی یانا آچیب بئیلره ساری گئده- گئده اونو فیکریندن آییردی:
- بیزیم پروفسورو کیم عصبلشدیریب؟
پروفسور غفیل سسه طرف چؤندو. راسیمی گؤرنده چؤهرهسی دییشدی، دیلی توپوق ووردو:
- را- را- را- راسیم؟
بیرآزدان اونلار قهوهلرینی قورتوملایا- قورتوملایا قاباق- قنشر اوتورموشدولار. پروفسور یامان کؤکلمیشدی، گوز توربالاری شیشگین ایدی. صوحبتین اورتاسیندا پروفسور اؤزو عصبلشمهیینین اوستونو آچدی:
دئییرلر کومکچینین کنفرانسدا نه ایشی وار؟ دئییرم آی بالام آخی بونون سیزه نه دخلی؟ قوجا پروفسور اؤزو بیلمیر کی نهیی نئجه ائتمک لازیمدی؟ یاخشی، بیلیطی کی اوز حسابیما آلمیشام، سیزی ناراحات ائدن نه دیر؟! قارین آغریلارینی باشا دوشه بیلمیرم.
- معاون کیمدی پروفسور؟ - راسیم ماسادا کی سودان بیر قورتوم ایچدی. قهوهنین آجیلیغی اورهیینی ووردو، بیلسهیدی سودلو سفارش وئرردی.
- حولیا خانیم. اون بئش ایل دیر کنفرانسلاردا، سمینارلاردا، درسلرده منه کؤمک ائدیر.
- اونلارا نه دوشوب کی ایشینیزه قاریشیرلار؟
- هئچ اؤزوم ده بیلمیرم،- پروفسور ماسادا کی چرزلردن اووجلاییب آغزینا آتدی.
- بیر اوندان امینم کی منیم کنفرانسا تک گئتمهییم دوز اولماز.
خارجی همکارلاریمیز دا کومکچیلرینی گتیریر. صاباح اؤزون ده گورهجکسن.
راسیمین بئینی دومانلاندی. قهوه زققوم کیمی ایدی. آمما پروفسورون سون سؤزوندن سونرا آغزیندا کی خوشا گلمز دادی تامام اونوتدو:
- صاباح؟
- بلی. صاباح 15 ده کازان دولتی یونیورسیتهسینین بویوک کنفرانس سالونوندا. دعوت ائدیرم. اولمایا گلمک ایستهمیرسن؟
- یوخ، یوخ، ائله شئی اولار؟
راسیم هاندان- هانا فیکرینی توپلادی،- موطلق گلهرم. دئمهلی، صاباح گون اورتا.
- هه، آد- سوی آدینی تشکیلاتچیلارا وئرهجم، یئنه ده سوروشان اولسا، دئنن پروفسورون موسافیرییم.
- یاخشی. پروفسور، دئییردیم بلکه بو آخشام بیر یئییب ایچک،- راسیم چیرتمایلا اهمالجا، ایکی دفعه بوغازینا ووردو. بو آرزو راسیمین اورهیینده چوخدان یئر ائلهمیشدی.
مونتینده کی سون گؤروشده پروفسوردان اینجیین تکجه کرم دئییلدی. راسیم ده بئیلرین داورانیشلاریندان، مجلسده کی صنعی گرگینلیکدن، آتماجالاردان قیجیقلانیردی. هم ده پروفسور اوردا حسابی دا اؤدهمیشدی. اؤزو ده لاپ نزاکتسیز، کور- کوبود قایدادا. ایندینین اؤزونده ده پروفسورون قیرمیزی، شاخ یوزلوکلری جیبیندن چیخارماغی، هئچ کیمه پول اؤدهمهیه فورصت وئرمهدییی، استهزالی گولوشو، هللم- قللم باخیشلاری گوزونون قاباغیندان چکیلمیردی.
اونون حسابی اؤودهمهیی سخاوتدن چوخ، غربتده ایشلهین دوست- تانیشینا لووغا مناسیبته بنزهییردی البته او بونو آچیق شکیلده ائتمیر، دیله گتیرمیردی. آنجاق نه کرم، نه راسیم اوشاق دئییلدی، توکو توکدن سئچیردیلر. همین گون پروفسورون هر حرکتیندن تکببورو حیس اولونوردو. اوّللر بو قدر کور- کوبود دئییلدی، آمما اوشاقلیقدا دا بیله غریبلیکلری آز اولمامیشدی. ایللاه دا راسیم پروفسورون دابباغدا گؤنونه بلد ایدی. اورهیینده یاخشی بیلیردی کی، بئیلره سونادک اعتبار ائتمک، کورهیینی سؤیکهمک اولماز.
- راسکا، بئیلر جانی بو آخشام اولماز، کنفرانسا حاضیرلاشمالییام،- بو کوهنه خیطابین آز قالا قیرخ یاشی وار. تکجه ان یاخینلاری آرابیر اونا راسکا دئییرلر،- آمما صاباح کنفرانسدان سونرا اعتیراضیم یوخدور. لاپ عنتیقه اولار.
***
راسیم ایشدن تئز چیخدی، تاکسی دایاناجاغیندا گوزلهییردی. هاوا آزجا کولکلی ایدی. پئنجهیی چیخارمادی.
تدبیره گؤره کاستیوم گئیینمیشدی. یونیورسیتهنین قاباغیندا سیرایلا قارا ماشینلار دوزولموشدو.
اوّللر بو ایکی مرتبهلی، سود رنگی بینانین یانیندان چوخ کئچمیشدی. ایندی هئچ وعده دیققتله باخمادیغی گیریش قاپیسینین آغزیندا کی اون ایکی یئکه، بیاض ستونون آیاقدا ساخلادیغی " کازانیسکی فدرالنی یونیورسیته" یازیسینا گؤز گزدیردیکجه یادینا طلبهلیک ایللری دوشدو.
قول ساعاتینا باخیب ایچری تلسدی، کنفرانسین باشلاماغینا بیر نئچه دقیقه قالمیشدی. نه بیر یاخینلاشان اولدو، نه آدینی سوروشان. لوحهلری ایزلهیه- ایزلهیه کنفرانس سالونونو تاپدی. ایچریده خیلی آدام توپلاشمیشدی، صحنهده تکنیکی ایشچیلر سون حاضیرلیق ایشلرینی گؤروردولر. ایشچیلردن بیری چیخیش کورسوسونده میکروفونو یوخلاییردی. میکروفوندان یاییلان بوغوق سس سالونون دیوارلاریندا اَریدی.
مختلف اؤلکهلردن گلن اورهک جراحلاری کنفرانس باشلانمازدان اوّل اوتاقدا چای، قهوه ایچیردیلر. راسیمین گوزلری پروفسورو گزسه ده تاپا بیلمهدی. سالونون آرخا سیراسیندا کی اوتوراجاقلاردان بیرینده اَیلَشدی. بورادان صحنه، کورسو، چیخیشلارین آرخاسیندا کی نهنگ لوحه و اکران آیدین گؤرونوردو.
اشتراکچیلار سالونا گلمهیه باشلادیقجا اوزاقدان قیرمیزی نقطه کیمی گؤرونن بوش اوتوراجاقلار یاواش- یاواش آزالدیلار. بیر نئچه دقیقهدن سونرا ایچریده اوتورماغا یئر قالمامیشدی. راسیم نیگاران ایدی، ائله بیلیردی هانسیسا واجیب جرّاحین، کؤمکچیسینین و یا اؤزگه بیرینین یئرینده ایلهشیب. آمما آیاق اوسته آدام قالمامیشدی. هامی یئربه یئر اولموشدو. تدبیرین آپاریجیسی بوغازینی آریتلادی. کنفرانسی آچیق اعلان ائلهدی. گورولتولو آلقیشلار... بورانین آب- هاواسی راسیم اوچون یاد، غیرعادی ایدی.
چیخیش ائدن اورهک متخصصلری اکراندا عکس اولونان تقدیماتلاری، اسلایددا یازیلان تکنیکلر اونا ماراقلی گلسه ده، بیر شئی باشا دوشموردو.
اسلایددا گورونن اورهک شکیللرینه اوشاق هوسی ایله باخیردی.
اوچونجو چیخیشدان سونرا آپاریجی پروفسور حاتم اُوی صحنهیه دعوت ائتدی. بلکه ده راسیمه ائله گلیردی، آمما اوّل کی چیخیشلاردان داها گور آلقیش وار ایدی. اکراندا تقدیماتی عکس اولماغا باشلاسا دا، بئیلر چیخیش اوچون سس- کویون تام کسیلمهسینی گوزلهدی. صحنهنین آشاغیسیندا، پیللهکنلرین ساغ طرفینده یوسونو رنگده دون گئیینمیش بیر خانیم پروفسورون چیخیشینی تئلفونلا چکیردی. حاتم اُو متنینی انگلیسجه حاضیرلامیشدی. راسیم ایلک دفعه ایدی کی اونو باشقا دیلده دانیشان گؤروردو. اورهیینده غریبه حیسلر بیربیرینی عوضلهییردی. بیر اونو بیلیردی کی پروفسور عبث یئره شان- شهرت قازانماییب.
ایندی بو سالوندا بئیلرین کئچمیشینی، قاتلاشدیغی اذیتلری، یاشادیغی محرومیتلری راسیمدن یاخشی بیلن تاپیلمازدی.
پروفسورون کنفرانس موضوعسو اکرانا وئریلمیشدی. راسیم هوججهلهیرکن یازینی اوخودو. پروفسورون تقدیماتی اون دقیقهیه یاخین چکدی. سوندا یئنه گورولتولو آلقیشلار.
راسیم تدبیرین آخیریندا عمللی یورولموشدو. بایاق ماراقلا ایزلهدییی هر شئی ایندی عادیلشمیشدی. هم ده اورهیینی سیخیردی. قول ساعاتینا باخدی، یئددییه ایشلهییردی. بیرآزدان کنفرانس ایشینی باشا ووردو. ایزدیحاما قوشولوب یاواش- یاواش سالوندان چیخدی. یئنه جرّاحلار ایکی- ایکی، اوچ- اوچ بیر یئره جمعلهشیب، چیخیشلار بارهده قیزغین مذاکیرهلر ائتدیلر. پروفسور دا بیر نئچه آسیالی همکاری ایله نه بارهده سه دانیشیردی. راسیم مانع اولماماق اوچون بیر قیراقدا دایاندی. بئیلر آیاق اوستو صوحبتی بیتیریب یانیندا بیر خانیملا اونا طرف گلدی:
- راسکا، بئیلر جانی بو آخشام اولماز، کنفرانسا حاضیرلاشمالییام،- بو کوهنه خیطابین آز قالا قیرخ یاشی وار. تکجه ان یاخینلاری آرابیر اونا راسکا دئییرلر،- آمما صاباح کنفرانسدان سونرا اعتیراضیم یوخدور. لاپ عنتیقه اولار.
***
راسیم ایشدن تئز چیخدی، تاکسی دایاناجاغیندا گوزلهییردی. هاوا آزجا کولکلی ایدی. پئنجهیی چیخارمادی.
تدبیره گؤره کاستیوم گئیینمیشدی. یونیورسیتهنین قاباغیندا سیرایلا قارا ماشینلار دوزولموشدو.
اوّللر بو ایکی مرتبهلی، سود رنگی بینانین یانیندان چوخ کئچمیشدی. ایندی هئچ وعده دیققتله باخمادیغی گیریش قاپیسینین آغزیندا کی اون ایکی یئکه، بیاض ستونون آیاقدا ساخلادیغی " کازانیسکی فدرالنی یونیورسیته" یازیسینا گؤز گزدیردیکجه یادینا طلبهلیک ایللری دوشدو.
قول ساعاتینا باخیب ایچری تلسدی، کنفرانسین باشلاماغینا بیر نئچه دقیقه قالمیشدی. نه بیر یاخینلاشان اولدو، نه آدینی سوروشان. لوحهلری ایزلهیه- ایزلهیه کنفرانس سالونونو تاپدی. ایچریده خیلی آدام توپلاشمیشدی، صحنهده تکنیکی ایشچیلر سون حاضیرلیق ایشلرینی گؤروردولر. ایشچیلردن بیری چیخیش کورسوسونده میکروفونو یوخلاییردی. میکروفوندان یاییلان بوغوق سس سالونون دیوارلاریندا اَریدی.
مختلف اؤلکهلردن گلن اورهک جراحلاری کنفرانس باشلانمازدان اوّل اوتاقدا چای، قهوه ایچیردیلر. راسیمین گوزلری پروفسورو گزسه ده تاپا بیلمهدی. سالونون آرخا سیراسیندا کی اوتوراجاقلاردان بیرینده اَیلَشدی. بورادان صحنه، کورسو، چیخیشلارین آرخاسیندا کی نهنگ لوحه و اکران آیدین گؤرونوردو.
اشتراکچیلار سالونا گلمهیه باشلادیقجا اوزاقدان قیرمیزی نقطه کیمی گؤرونن بوش اوتوراجاقلار یاواش- یاواش آزالدیلار. بیر نئچه دقیقهدن سونرا ایچریده اوتورماغا یئر قالمامیشدی. راسیم نیگاران ایدی، ائله بیلیردی هانسیسا واجیب جرّاحین، کؤمکچیسینین و یا اؤزگه بیرینین یئرینده ایلهشیب. آمما آیاق اوسته آدام قالمامیشدی. هامی یئربه یئر اولموشدو. تدبیرین آپاریجیسی بوغازینی آریتلادی. کنفرانسی آچیق اعلان ائلهدی. گورولتولو آلقیشلار... بورانین آب- هاواسی راسیم اوچون یاد، غیرعادی ایدی.
چیخیش ائدن اورهک متخصصلری اکراندا عکس اولونان تقدیماتلاری، اسلایددا یازیلان تکنیکلر اونا ماراقلی گلسه ده، بیر شئی باشا دوشموردو.
اسلایددا گورونن اورهک شکیللرینه اوشاق هوسی ایله باخیردی.
اوچونجو چیخیشدان سونرا آپاریجی پروفسور حاتم اُوی صحنهیه دعوت ائتدی. بلکه ده راسیمه ائله گلیردی، آمما اوّل کی چیخیشلاردان داها گور آلقیش وار ایدی. اکراندا تقدیماتی عکس اولماغا باشلاسا دا، بئیلر چیخیش اوچون سس- کویون تام کسیلمهسینی گوزلهدی. صحنهنین آشاغیسیندا، پیللهکنلرین ساغ طرفینده یوسونو رنگده دون گئیینمیش بیر خانیم پروفسورون چیخیشینی تئلفونلا چکیردی. حاتم اُو متنینی انگلیسجه حاضیرلامیشدی. راسیم ایلک دفعه ایدی کی اونو باشقا دیلده دانیشان گؤروردو. اورهیینده غریبه حیسلر بیربیرینی عوضلهییردی. بیر اونو بیلیردی کی پروفسور عبث یئره شان- شهرت قازانماییب.
ایندی بو سالوندا بئیلرین کئچمیشینی، قاتلاشدیغی اذیتلری، یاشادیغی محرومیتلری راسیمدن یاخشی بیلن تاپیلمازدی.
پروفسورون کنفرانس موضوعسو اکرانا وئریلمیشدی. راسیم هوججهلهیرکن یازینی اوخودو. پروفسورون تقدیماتی اون دقیقهیه یاخین چکدی. سوندا یئنه گورولتولو آلقیشلار.
راسیم تدبیرین آخیریندا عمللی یورولموشدو. بایاق ماراقلا ایزلهدییی هر شئی ایندی عادیلشمیشدی. هم ده اورهیینی سیخیردی. قول ساعاتینا باخدی، یئددییه ایشلهییردی. بیرآزدان کنفرانس ایشینی باشا ووردو. ایزدیحاما قوشولوب یاواش- یاواش سالوندان چیخدی. یئنه جرّاحلار ایکی- ایکی، اوچ- اوچ بیر یئره جمعلهشیب، چیخیشلار بارهده قیزغین مذاکیرهلر ائتدیلر. پروفسور دا بیر نئچه آسیالی همکاری ایله نه بارهده سه دانیشیردی. راسیم مانع اولماماق اوچون بیر قیراقدا دایاندی. بئیلر آیاق اوستو صوحبتی بیتیریب یانیندا بیر خانیملا اونا طرف گلدی:
- یورولمادین راسکا؟
- یوخ پروفسور. اورهک حاققیندا هر شئیی اویرندیم.
- ائله دئمه. من او قدر اورهک گؤرموشم، او قدر اورهیه توخونموشام، اونون ایشیندن باش آچماق اولمور. آدامی یولدا قویماغی دا وار.
" لاپ سنین کیمی". راسیم گولومسهیه- گولومسهیه آغلیندان کیچیردی. پروفسور سوسقونلوغو گؤروب داوام ائتدی:
- آی راسکا، نه اورهک بازلیقدی، دانیشاریق بونلاری. تانیش اول، یاردیمچیم " حولیا" خانیم.
بایاق پروفسورون چیخیشینی چکن یوسونو دونلو خانیم ایدی. راسیم ائله ده گومان ائتمیشدی. بئیلر اونو دا تقدیم ائتدی:
- حولیا خانیم، راسیم ده منیم جوجوقلوق دوستوم، صینیف آرخاداشیم دیر.
- چوخ ممنون اولدوم.
حولیا خانیم ظریف تبسسومله ال اوزاتدی.
- من ده، من ده،- راسیم اوتانا- اوتانا حولیا خانیمین الینی سیخدی، اوزونو بئیلره توتدو،- هه، پروفسور گئدک؟
- موطلق حولیا خانیم، عنتیقه آذربایجان یئمکلری یئمهیه حاضیرسان؟
- هر زامان.
اونلار یونیورسیتهدن چیخیب اساس یولا طرف آددیملادیلار. راسیم ماشین یاندیرماق ایستهییردی، پروفسور زغالی کراواتینی آچا- آچا خبر آلدی:
- هارا گئدیریک؟
- بیزیمکیلرین قشنگ بیر کافهسی وار، اورانی دانیشمیشام.
- هه، نه اولار کی، اوزاقدادی؟
- ائله ده اوزاق دئییل، بیرآز آشاغیدا، " رئچنوی پورت" طرفده.
- او زامان یورویک؟
حولیا خانیم ال گوزگوسونده ساچلارینی دوزلده- دوزلده صوحبته قوشولدو،
- هاوا چوک گوزل.
اونلار اعتیراض ائتمهدیلر. هاوا دوغرودان دا گوزل ایدی. راسیم له پروفسور پئنجکلرینی چیخارمیشدی. حولیا خانیم چیگینلرینه آغ شال آتمیشدی.
یولو اللرینه آلیب بو گوزل یای آخشامیندا اوزو کازان چای لیمانینا طرف گئدیردیلر.
سما میس رنگینده ایدی. اونلارین ساغ- سولوندان یونگول یای گئییمینده اولان مختلف آداملار کئچیردیلر. کؤهنه اوتو- واغزالی کئچیب ائنسیز خیابانلا ساحیله یاناشدیلار.
ولگا چایینین ساحلینده لیمانین سول طرفینده یئرلشن " بلوگا" کافهسی راسیمین همیشه گلدییی یئر ایدی. کازاندا آذربایجانلیلارین ایشلتدییی کافه چوخدور. بورانی هم ساحیلده اولدوغونا، هم ده لذیذ یئمکلرینه گؤره داها چوخ بگهنیردی. قیامت آَشپازلاری وار ایدی. راسیم، پروفسور مونتینده کی حاق- حسابی تکرارلاماسین دییه بری باشدان رستورانین صاحیبی ایله دانیشیب بئلینی برکیتمیشدی.اونا گؤره آرین- آرخایین ایدی، اوستهلیک،ایشچیلر کافهنین آچیق حیصهسینده ایستهدییی یئری ساخلامیشدیلار. کئفی لاپ دورولدو، کنارا چکیلیب حولیا خانیما، پروفسورا یئر گوستردی. قوناقلار اوزو ولگا چایینا ساری اَیلشدیلر.
- پروفسور، شرابلا نئجهسینیز؟،- راسیم استکانلارا گازلی سو سوزه- سوزه سوروشدو.
- پیس اولماز، هه؟ - بئیلر اوزونو حولیا خانیما توتوب دقیقلشدیرمک ایستهدی،- بیاض یا قیرمیزی؟
- بیاض،- حولیا خانیم سودان بیر اودوم ایچیب امینلیک له دئدی.
کافهده یان ماسالار دا دولماغا باشلامیشدی. ساغلارینداکی ماسادا دؤرد جاوان اَیلشمیشدی. ایکی قیز، ایکی اوغلان. سولدا کی ماسادا اوچ خانیم وار ایدی، اونلار قیرمیزی شراب ایچیردیلر. گارسونلار سورعتله ساغا- سولا گئدیب، دولو سینیلرده یئمکلری، ایچگیلری، چیرکلی قاب- قاجاقلاری داشیییردیلار. بوزلو پارچدا اونلارین شرابینی گتیردیلر. یئمکلری ده حاضیر ایدی، اوچو ده بالیق ایستهمیشدیلر. گارسون سالادی اورتایا قویدو، سیفاریشلری دقیقلشدیریب بالیقلاری، ایری قدحلری قاباقلارینا دوزدو.
- ایکی فارِل، بیر کفال،- راسیم بشقابلارا نظر یئتیره- یئتیره سوفرهچینی سسلهدی،- سن بیزه آغ پئندیر، زیتون، گؤی- گؤیرتی، مانقال سالادی دا گتیر.
شراب پیس گئتمیردی. اوچو ده محکم آج ایدی. اوّل- اوّل هامینین باشی یئمهیه قاریشدی. گارسون قالان سفارشلری ده گتیردی.
پروفسور یئمهیینی بیتیریب سسسیز اوتورموشدو. ایکی قات بوخاغی، قیریش- قیریش آلنی پوچور- پوچور تَر تؤکوردو. سوفرهدن آغ دستمال گؤتوروب بویون- بوغازینین، اوز- گوزونون ترینی سیلدی. باشینین اورتاسیندا توک یوخ ایدی. اولان- قالان تئلینی اوزادیب سلیقه ایله آرخایا دارامیشدی. کچل باشیندا بو تئللر قیوریلمیش ایلانا بنزهییردی. گیجگاهلاریندا کی گوموشو ساچلاریندان، باتقین گوزلریندن بئیلرین واختیندان تئز یاشلاندیغینی حیس ائتمک اولوردو. چپهکی نظرله حولیا خانیمی سوزدو. حولیا خانیمین دالغین باخیشلاری راسیمین چیگنیندن آرخایا- لیمانا، ساحیلده کی آداملارا، زیللنمیشدی.
- حولیا خانیم بالیغی بگندینیز؟- پروفسور پورو یاندیریب سوروشدو. بیر پورو دا راسیمه اوزاتدی.
- لذتلی. آمما بن اِگهنین بالیک
- یوخ پروفسور. اورهک حاققیندا هر شئیی اویرندیم.
- ائله دئمه. من او قدر اورهک گؤرموشم، او قدر اورهیه توخونموشام، اونون ایشیندن باش آچماق اولمور. آدامی یولدا قویماغی دا وار.
" لاپ سنین کیمی". راسیم گولومسهیه- گولومسهیه آغلیندان کیچیردی. پروفسور سوسقونلوغو گؤروب داوام ائتدی:
- آی راسکا، نه اورهک بازلیقدی، دانیشاریق بونلاری. تانیش اول، یاردیمچیم " حولیا" خانیم.
بایاق پروفسورون چیخیشینی چکن یوسونو دونلو خانیم ایدی. راسیم ائله ده گومان ائتمیشدی. بئیلر اونو دا تقدیم ائتدی:
- حولیا خانیم، راسیم ده منیم جوجوقلوق دوستوم، صینیف آرخاداشیم دیر.
- چوخ ممنون اولدوم.
حولیا خانیم ظریف تبسسومله ال اوزاتدی.
- من ده، من ده،- راسیم اوتانا- اوتانا حولیا خانیمین الینی سیخدی، اوزونو بئیلره توتدو،- هه، پروفسور گئدک؟
- موطلق حولیا خانیم، عنتیقه آذربایجان یئمکلری یئمهیه حاضیرسان؟
- هر زامان.
اونلار یونیورسیتهدن چیخیب اساس یولا طرف آددیملادیلار. راسیم ماشین یاندیرماق ایستهییردی، پروفسور زغالی کراواتینی آچا- آچا خبر آلدی:
- هارا گئدیریک؟
- بیزیمکیلرین قشنگ بیر کافهسی وار، اورانی دانیشمیشام.
- هه، نه اولار کی، اوزاقدادی؟
- ائله ده اوزاق دئییل، بیرآز آشاغیدا، " رئچنوی پورت" طرفده.
- او زامان یورویک؟
حولیا خانیم ال گوزگوسونده ساچلارینی دوزلده- دوزلده صوحبته قوشولدو،
- هاوا چوک گوزل.
اونلار اعتیراض ائتمهدیلر. هاوا دوغرودان دا گوزل ایدی. راسیم له پروفسور پئنجکلرینی چیخارمیشدی. حولیا خانیم چیگینلرینه آغ شال آتمیشدی.
یولو اللرینه آلیب بو گوزل یای آخشامیندا اوزو کازان چای لیمانینا طرف گئدیردیلر.
سما میس رنگینده ایدی. اونلارین ساغ- سولوندان یونگول یای گئییمینده اولان مختلف آداملار کئچیردیلر. کؤهنه اوتو- واغزالی کئچیب ائنسیز خیابانلا ساحیله یاناشدیلار.
ولگا چایینین ساحلینده لیمانین سول طرفینده یئرلشن " بلوگا" کافهسی راسیمین همیشه گلدییی یئر ایدی. کازاندا آذربایجانلیلارین ایشلتدییی کافه چوخدور. بورانی هم ساحیلده اولدوغونا، هم ده لذیذ یئمکلرینه گؤره داها چوخ بگهنیردی. قیامت آَشپازلاری وار ایدی. راسیم، پروفسور مونتینده کی حاق- حسابی تکرارلاماسین دییه بری باشدان رستورانین صاحیبی ایله دانیشیب بئلینی برکیتمیشدی.اونا گؤره آرین- آرخایین ایدی، اوستهلیک،ایشچیلر کافهنین آچیق حیصهسینده ایستهدییی یئری ساخلامیشدیلار. کئفی لاپ دورولدو، کنارا چکیلیب حولیا خانیما، پروفسورا یئر گوستردی. قوناقلار اوزو ولگا چایینا ساری اَیلشدیلر.
- پروفسور، شرابلا نئجهسینیز؟،- راسیم استکانلارا گازلی سو سوزه- سوزه سوروشدو.
- پیس اولماز، هه؟ - بئیلر اوزونو حولیا خانیما توتوب دقیقلشدیرمک ایستهدی،- بیاض یا قیرمیزی؟
- بیاض،- حولیا خانیم سودان بیر اودوم ایچیب امینلیک له دئدی.
کافهده یان ماسالار دا دولماغا باشلامیشدی. ساغلارینداکی ماسادا دؤرد جاوان اَیلشمیشدی. ایکی قیز، ایکی اوغلان. سولدا کی ماسادا اوچ خانیم وار ایدی، اونلار قیرمیزی شراب ایچیردیلر. گارسونلار سورعتله ساغا- سولا گئدیب، دولو سینیلرده یئمکلری، ایچگیلری، چیرکلی قاب- قاجاقلاری داشیییردیلار. بوزلو پارچدا اونلارین شرابینی گتیردیلر. یئمکلری ده حاضیر ایدی، اوچو ده بالیق ایستهمیشدیلر. گارسون سالادی اورتایا قویدو، سیفاریشلری دقیقلشدیریب بالیقلاری، ایری قدحلری قاباقلارینا دوزدو.
- ایکی فارِل، بیر کفال،- راسیم بشقابلارا نظر یئتیره- یئتیره سوفرهچینی سسلهدی،- سن بیزه آغ پئندیر، زیتون، گؤی- گؤیرتی، مانقال سالادی دا گتیر.
شراب پیس گئتمیردی. اوچو ده محکم آج ایدی. اوّل- اوّل هامینین باشی یئمهیه قاریشدی. گارسون قالان سفارشلری ده گتیردی.
پروفسور یئمهیینی بیتیریب سسسیز اوتورموشدو. ایکی قات بوخاغی، قیریش- قیریش آلنی پوچور- پوچور تَر تؤکوردو. سوفرهدن آغ دستمال گؤتوروب بویون- بوغازینین، اوز- گوزونون ترینی سیلدی. باشینین اورتاسیندا توک یوخ ایدی. اولان- قالان تئلینی اوزادیب سلیقه ایله آرخایا دارامیشدی. کچل باشیندا بو تئللر قیوریلمیش ایلانا بنزهییردی. گیجگاهلاریندا کی گوموشو ساچلاریندان، باتقین گوزلریندن بئیلرین واختیندان تئز یاشلاندیغینی حیس ائتمک اولوردو. چپهکی نظرله حولیا خانیمی سوزدو. حولیا خانیمین دالغین باخیشلاری راسیمین چیگنیندن آرخایا- لیمانا، ساحیلده کی آداملارا، زیللنمیشدی.
- حولیا خانیم بالیغی بگندینیز؟- پروفسور پورو یاندیریب سوروشدو. بیر پورو دا راسیمه اوزاتدی.
- لذتلی. آمما بن اِگهنین بالیک
لاری دیشیندا پک سئوییوروم.- حولیا خانیم نظرلرینی هاندان- هانا لیماندان چکیب اوزونو پروفسورا توتموشدو.
- اِگه بیر باشقا عالمدی اَشی. راسکا، دعوت ائدیرم ائوده کیلری ده گؤتور گل. ازمیر بیر باشقا مملکت دیر. سنه کارشیارادا بیر چوپرا یئدیردیم گل گؤرهسن.
- قیسمت.،- راسیم پورونو سیگارت کیمی سینهسینه چکدی، یامان اؤسکورک توتموشدو.
- بونو سیگارا کیمی چکمزلر جانیم، پروفسور گوله- گوله بیر قوللاب آلیب توستوسونو آغزیندا گزدیردی، بورون پرهلریندن هاوایا بوراخدی،- باخ بئله. دادینی، عطرینی، لذتینی الماق لازیم. آغزیندا ساخلاییب ذوق آل، سونرا ائشیگه اوفور.
راسیم پرت اولسا دا، زوراکی تبسسومله پورونو کولقابیدا دؤیجهلهدی:
- ائله ده خوشلامادیم، منیم کی سیگارت دیر.
- پورو ذِوک ایشی،- حولیا خانیم پروفسورون پوروسونو الیندن آلیب قیرمیزی بویالی دوداقلارینا یاخینلاشدیردی، عینا بئیلر کیمی توستونو دوداقلارینین آراسیندا ساخلادی، نارین- نارین هاوایا اوفوردو. نازیک توستو گؤیه میللندی، آرام- آرام غیب اولدو.
پروفسور باشی ایله بوزلو یاریمچیق شرابی گؤستردی:
- راسکا، نه ایسه کار ائلهمهدی.
- منه ده. آراق گلسین؟
- پیس اولماز.
- لیترلیک؟
- ایچک،- پروفسور الینی یئللهیه- یئللهیه باشینین اوستونده کی آغجا قانادلاری قوووردو.
بیر قدر سونرا اونلار بولور قدحلرینی هاوادا توققوشدوردولار. حولیا خانیم چاخیرلا داوام ائدیردی. پروفسور ائلهجه ده پئندیرله، زیتونلا ایچیردی. راسیم ده اؤیرنمیش جان ایدی، هر مجلیسدن باش چیخاریردی. شوشه بوشالدیقجا پروفسور راسیمین نظرینده لاپ فاغیرلاشیردی.
بئینی دومانلاندیقجا ائله بیل اورهیینده کی گؤینکلری، گیزیلتیلری اوزه وورماغا چالیشیر، بئیلره اومو- کوسونون، گیلئی- گوذارین اوزریندن بیر یوللوق چالین- چارپاز خط چکمک ایستهییردی.
راسیم آرادان کئچن ایللری دوشوندو. اورهیینده چک- چئویر ائلهدی. هردن قصبهلری اوچون داریخدی، آمما دوشوندوکجه، تاثیریندن چیخا بیلمهدییی حیسلرین ایچینده هئی اریییردی...
ایندیکی گون- گوذرانلارا باخمایین، نه اونون، نه پروفسورون اوشاقلیغی آسان کئچمهمیشدی. بونو هامیسی یاخشی بیلیردی. آنجاق او قصبهده کیم یاغ- بال ایچینده بویوموشدو کی؟!
راسیم هردن دوشونوردو نئجه اولدو کی حیات هرهسینی بیر بورولغانا آتدی؟! هردن اونا ائله گلیردی کی، ازلدن بختی گتیرسه، غیری بیر شهرده دوغولسا، باشقا بیر عائیلهده بؤیوسه، آیری بیر محیطده یئتیشسه، داها خوشبخت اولاردی. آمما ایندی ده چوخ شئیین حسرتینده ایدی. اوشاقلیغینی دوشوندوکجه بدنی اوچونوردو.
کاش حولیا خانیم بوردا اولمایایدی. بلکه اوندا پروفسورلا اوشاقلیغینین تک- توک یادیگاری ایله اولوب- کئچنلردن دانیشاردیلار. بلکه، اوندا بئیلرین خیرتدهییندن یاپیشیب حاق- حساب چکردی، اوزونه لومبا ایله توپورردی... گوزلرینی یوموب ائنسیز، اوزون محللهلرینی خیال ائلهدی. اوندا پروفسور یوخ ایدی.
یعنی واریدی، آمما اونلارین آراسیندا درین اوچوروم یارانمیشدی. اوندا راسیم راسکا ایدی، بئیلر بِکا. قایغیسیز، کدرسیز، بختیار اوشاقلیق. مشترک سئوینجلر، اورتاق کدرلر، نهایتسیز حیات عشقی.سونرالار عینی چتینلیکلر، بنزر نیگارانلیقلار، اوخشار یوخلوقلار...ایندی او ایللره بویلاناندا ائلهجه اوچو واریدی. کرمدن باشقا بیر بئیلره ایسینیشیردی. فقط اونا قارشی اؤزونون ده سببینی بیلمهدییی مجهول بیر شوبهه حیسسی داییم ایچینی دیدیک- دیدیک ائدیردی.
شوشهنین دیبینه چاتدیلار، پروفسورون قیزارمیش گوزلری لاپ اوزاقلارا تیکیلمیشدی. راسیم تعججوبلندی. پروفسور حولیا خانیمین قومرال ساچلارینی بارماغینا دولاییب نه ایسه میزیلدانیردی.
بیرآزدان بئیلر له حولیا خانیم رقص مئیدانچاسیندا والس اویناییردیلار.
پروفسورون بویو حولیا خانیمین سینهسیندن ایدی. اونلارین رقصی کناردان مزهلی گؤرونوردو. راسیم پیققیلداییب گولمهمک اوچون ماسانین اؤرتویونو تومارلاییردی.
گئجهیه یاخین یان- یؤرهده کی ماسالار سئیرهلنده موسیقی سسی ده آرام- آرام آزالدی. پروفسور بتر کئفلنمیشدی. دیگر ماسالاری بوشالدان، ایشلرینی بیتیرن سوفرهچیلر اللری قوینوندا بیر قیراقدا سونونجو موشتریلرین قالخماغینی گوزلهییردیلر. کافهدن ان سون اونلار چیخدی. حولیا خانیم اورتالاریندا ایدی. اللرینی هر ایکیسینین قولونا کئچیردی. ساحیله ائنمک ایستهدی. اعتیراض ائتمهدیلر.
راسیم سرخوش دئییلدی، کئفی یامان دورولموشدو. ایچینده ایلیق اسمهجه واریدی. هاوا سرین اولسا دا پئنجهیینی الینده ساخلامیشدی. نارین آخشام مئهی کتان کوینهیینین آچیق یاخاسیندان بدنینه دولدوقجا یورغون جانینا سیغال چکیردی.
- اِگه بیر باشقا عالمدی اَشی. راسکا، دعوت ائدیرم ائوده کیلری ده گؤتور گل. ازمیر بیر باشقا مملکت دیر. سنه کارشیارادا بیر چوپرا یئدیردیم گل گؤرهسن.
- قیسمت.،- راسیم پورونو سیگارت کیمی سینهسینه چکدی، یامان اؤسکورک توتموشدو.
- بونو سیگارا کیمی چکمزلر جانیم، پروفسور گوله- گوله بیر قوللاب آلیب توستوسونو آغزیندا گزدیردی، بورون پرهلریندن هاوایا بوراخدی،- باخ بئله. دادینی، عطرینی، لذتینی الماق لازیم. آغزیندا ساخلاییب ذوق آل، سونرا ائشیگه اوفور.
راسیم پرت اولسا دا، زوراکی تبسسومله پورونو کولقابیدا دؤیجهلهدی:
- ائله ده خوشلامادیم، منیم کی سیگارت دیر.
- پورو ذِوک ایشی،- حولیا خانیم پروفسورون پوروسونو الیندن آلیب قیرمیزی بویالی دوداقلارینا یاخینلاشدیردی، عینا بئیلر کیمی توستونو دوداقلارینین آراسیندا ساخلادی، نارین- نارین هاوایا اوفوردو. نازیک توستو گؤیه میللندی، آرام- آرام غیب اولدو.
پروفسور باشی ایله بوزلو یاریمچیق شرابی گؤستردی:
- راسکا، نه ایسه کار ائلهمهدی.
- منه ده. آراق گلسین؟
- پیس اولماز.
- لیترلیک؟
- ایچک،- پروفسور الینی یئللهیه- یئللهیه باشینین اوستونده کی آغجا قانادلاری قوووردو.
بیر قدر سونرا اونلار بولور قدحلرینی هاوادا توققوشدوردولار. حولیا خانیم چاخیرلا داوام ائدیردی. پروفسور ائلهجه ده پئندیرله، زیتونلا ایچیردی. راسیم ده اؤیرنمیش جان ایدی، هر مجلیسدن باش چیخاریردی. شوشه بوشالدیقجا پروفسور راسیمین نظرینده لاپ فاغیرلاشیردی.
بئینی دومانلاندیقجا ائله بیل اورهیینده کی گؤینکلری، گیزیلتیلری اوزه وورماغا چالیشیر، بئیلره اومو- کوسونون، گیلئی- گوذارین اوزریندن بیر یوللوق چالین- چارپاز خط چکمک ایستهییردی.
راسیم آرادان کئچن ایللری دوشوندو. اورهیینده چک- چئویر ائلهدی. هردن قصبهلری اوچون داریخدی، آمما دوشوندوکجه، تاثیریندن چیخا بیلمهدییی حیسلرین ایچینده هئی اریییردی...
ایندیکی گون- گوذرانلارا باخمایین، نه اونون، نه پروفسورون اوشاقلیغی آسان کئچمهمیشدی. بونو هامیسی یاخشی بیلیردی. آنجاق او قصبهده کیم یاغ- بال ایچینده بویوموشدو کی؟!
راسیم هردن دوشونوردو نئجه اولدو کی حیات هرهسینی بیر بورولغانا آتدی؟! هردن اونا ائله گلیردی کی، ازلدن بختی گتیرسه، غیری بیر شهرده دوغولسا، باشقا بیر عائیلهده بؤیوسه، آیری بیر محیطده یئتیشسه، داها خوشبخت اولاردی. آمما ایندی ده چوخ شئیین حسرتینده ایدی. اوشاقلیغینی دوشوندوکجه بدنی اوچونوردو.
کاش حولیا خانیم بوردا اولمایایدی. بلکه اوندا پروفسورلا اوشاقلیغینین تک- توک یادیگاری ایله اولوب- کئچنلردن دانیشاردیلار. بلکه، اوندا بئیلرین خیرتدهییندن یاپیشیب حاق- حساب چکردی، اوزونه لومبا ایله توپورردی... گوزلرینی یوموب ائنسیز، اوزون محللهلرینی خیال ائلهدی. اوندا پروفسور یوخ ایدی.
یعنی واریدی، آمما اونلارین آراسیندا درین اوچوروم یارانمیشدی. اوندا راسیم راسکا ایدی، بئیلر بِکا. قایغیسیز، کدرسیز، بختیار اوشاقلیق. مشترک سئوینجلر، اورتاق کدرلر، نهایتسیز حیات عشقی.سونرالار عینی چتینلیکلر، بنزر نیگارانلیقلار، اوخشار یوخلوقلار...ایندی او ایللره بویلاناندا ائلهجه اوچو واریدی. کرمدن باشقا بیر بئیلره ایسینیشیردی. فقط اونا قارشی اؤزونون ده سببینی بیلمهدییی مجهول بیر شوبهه حیسسی داییم ایچینی دیدیک- دیدیک ائدیردی.
شوشهنین دیبینه چاتدیلار، پروفسورون قیزارمیش گوزلری لاپ اوزاقلارا تیکیلمیشدی. راسیم تعججوبلندی. پروفسور حولیا خانیمین قومرال ساچلارینی بارماغینا دولاییب نه ایسه میزیلدانیردی.
بیرآزدان بئیلر له حولیا خانیم رقص مئیدانچاسیندا والس اویناییردیلار.
پروفسورون بویو حولیا خانیمین سینهسیندن ایدی. اونلارین رقصی کناردان مزهلی گؤرونوردو. راسیم پیققیلداییب گولمهمک اوچون ماسانین اؤرتویونو تومارلاییردی.
گئجهیه یاخین یان- یؤرهده کی ماسالار سئیرهلنده موسیقی سسی ده آرام- آرام آزالدی. پروفسور بتر کئفلنمیشدی. دیگر ماسالاری بوشالدان، ایشلرینی بیتیرن سوفرهچیلر اللری قوینوندا بیر قیراقدا سونونجو موشتریلرین قالخماغینی گوزلهییردیلر. کافهدن ان سون اونلار چیخدی. حولیا خانیم اورتالاریندا ایدی. اللرینی هر ایکیسینین قولونا کئچیردی. ساحیله ائنمک ایستهدی. اعتیراض ائتمهدیلر.
راسیم سرخوش دئییلدی، کئفی یامان دورولموشدو. ایچینده ایلیق اسمهجه واریدی. هاوا سرین اولسا دا پئنجهیینی الینده ساخلامیشدی. نارین آخشام مئهی کتان کوینهیینین آچیق یاخاسیندان بدنینه دولدوقجا یورغون جانینا سیغال چکیردی.