ادبیات سئونلر
3.11K subscribers
7.03K photos
2.47K videos
1.03K files
18.3K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
نامه های احسان طبری به ژاله اصفهانی

اوت ۱۹۷۱ [مرداد 1350]
 
ژاله عزیز را قربان،
پس‌از درودهای گرم از جانبِ آذر و خود به تو، بدیعِ عزیز و بیژن و مهرداد عزیز.
نامۀ مورخ ۲۴ اوت ۱۹۷۱ را که از باکو ارسال داشتی، مدّتی است دریافت داشتم. از جهت محیطِ خصوصی دوستیِ شخصی و خانوادگی بینِ ما، البتّه من منتظرِ نامه‌ای با این لحن نبودم، ولی در شرایطِ مهاجرتیِ ما متاسفانه باید از توقّع کاست. روشن است که چاپ‌کردن اشعارِ تو در مجلّۀ "دنیا" از طرفِ ما نمی‌تواند به هیچ نیّتِ دیگری باشد جز نیّتِ ابرازِ احترام و علاقه به تو و شعرِ تو.
این‌که نوشته‌ای ما به‌جای نوش "خواستیم نیشی بزنیم"، مایۀ نهایتِ تعجّب است! رفیق پروین گفت که ایشان پیامی در موردِ شعر از طرفِ تو دریافت نداشته‌اند.
این‌که مرقوم داشته‌ای در بالای شعر می‌نوشتیم "برای مبارزانِ اسپانیا"، ما بعد از دریافتِ نامۀ اخیرِ تو این شعر را درجلسۀ پنج‌شنبه ۳۰سپتامبر ۱۹۷۱ هیئت تحریریۀ "دنیا" دوباره بررسی کردیم و رفقا همه به این نتیجه رسیدند که نمی‌شد در این شعر عبارت "برای مبارزانِ اسپانیا" را نوشت، زیرا برخی عباراتِ شعر به نحوی است که اطلاقِ آن به اسپانیا منطقا قانع کننده نخواهد بود. به هر جهت هدفِ ما از چاپ این شعار، نه تردید در حقّ توقّف دربارۀ اشعارش بود، نه نیش‌زدن، نه ایجادِ مشکلات در هر اقدامی که تو برای خود یا بچه‌ها مصلحت می‌دانی، و نه مداخلۀ در این امور که حقّ و حدّ ِما نیست، بل‌که فقط و فقط استفاده از شعرِ تو برای مجلّه و احترام به آن‌چیزی بود که برای ما فرستادی. درباره پیغام‌های تو نیز، مسلما ما آن‌را آن طور که تو می‌خواستی فهمیدیم، والّا هرگز به نقضِ خواستِ تو دست نمی‌زدیم.
اُمید است این توضیحات از تو رفعِ سوءِتفاهم و رنجش بکند زیرا نه من و نه رفقای دیگر هیئت تحریریه هرگز خواستارِ هیچ‌کدام‌شان نیستند.
لطفاً به بدیعِ عزیز بگو:
نامه و مقالۀ مسئلۀ ارضی رسید. من شخصاً پیشنهادِ وی را دربارۀ دادن اعلامیه به مناسبت خاتمۀ اصلاحاتِ ارضی پیشنهادی درست می‌دانم و در اولین جلسه خودمان مطرح خواهم کرد. در مورد مقاله از ارسالِ آن بسیار متشکریم. اگر اعلامیه دادیم، آن‌وقت باید دید که چاپِ آن در روزنامه با مقالۀ رفیق بدیع تداخلِ مطلب نیابد. این را به هر جهت تحریریّه تصمیم خواهد گرفت.
مقاله‌ای را که بدیعِ عزیز برای مجلّۀ "دنیا" فرستاده بود/ دربارۀ مسئلۀ ملّی/ من بنا به پیشنهاد خود رفیق بدیع از جهتِ استیلِ رداکسیون کامل کردم و در  شمارۀ آیندۀ "دنیا" با مقدمه‌ای چاپ خواهد شد. از توجه رفیقِ عزیز بدیع به "دنیا" و "مردم" و ارسالِ مقالات بسیار بسیار ممنونیم. امید است این روش ادامه یابد و کارشان سرمشقی برای دیگران باشد.
برای تو خواهرِ عزیز نیز روحیۀ خوب و موفّقیت را آرزومندم. نمی‌دانم داستانِ گم‌شدنِ اشعار که نوشتی چیست. به هر جهت من می‌کوشم تو را درک کنم و مطمئن باش که از تو رنجشی به‌دل نگرفته‌ام، با آن‌که منتظرِ نامۀ موردِ بحث نبودم.
قربانِ تو - پرویز

 
 https://t.me/Adabiyyatsevanlar
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
۲۱ دسامبر ۱۹۷۱ [30 آذر 1350]
 
ژاله عزیزم را قربان،
پس‌از عرضِ سلام و احترام به تو، به بدیعِ عزیز و بیژن و مهردادِ گرامی.
نامۀ مورخ ۸ نوامبر ۱۹۷۱ را امروز(۲۱دسامبر ۱۹۷۱) یعنی پس‌از یک‌ماه‌ونیم تقریبا دریافت داشتم. عجیب است و حال آن‌که آدرسِ ما را درست نوشته‌ای. باری، اُمید است نامۀ گم‌شدۀ من پیدا شده باشد، زیرا هر نامه محصولِ روحیِ معیّنی است که "اعادۀ ذکرِ" آن به‌قولِ سعدی دشوار است. به هر جهت صفتِ مشترک و مشخصِ نامه‌های من به تو روشن است که نمودارِ علاقه و ارادت است و در آن استثناء و انقطاعی روی نمی‌دهد.
از اظهار لطف و تشویقِ تو درباره کتابِ "جهان‌بینی‌ها"* بسیار متشکرم و تمنّا دارم همان‌طور که وعده دادی پس‌از مطالعۀ این کتاب، برای من نظرِ ارزندۀ خود را مرقوم داری، به‌ویژه آن‌که دربارۀ برخی شخصیّت‌های ذوجنبتین که هم در عرصۀ فلسفه، و هم در عرصۀ شعر و ادب نام‌دارند،
در این نوشته، حرف‌هایی هست (مانند ابنِ مقفّع، ناصرخسرو، مولوی، خیام، حافظ و شاعرۀ انقلابیِ بابی، طاهره قره‌العین که در شاعرۀ هنرمند و انقلابی‌بودن از اسلافِ توست.)
این‌روزها نامه‌ای به بدیعِ عزیز نوشتم. اُمید است مانند نامۀ من به تو مفقود نشود. در خاتمه از فرصت استفاده می‌کنم و به آن خانوادۀ عزیز رسیدنِ سالِ نو ۱۹۷۲ را شادباش می‌گویم.
در سال۱۹۷۱ در مقیاسِ جهان طلیعۀ صلح درخشیده است. اُمید است سال۱۹۷۲ برای مردم جهان حاوی اخبارِ خوش باشد. دربارۀ ایران آرزو نمی‌کنم، ولی به هر جهت آرزو بر "جوانان" عیب نیست.
آذر به بدیعِ عزیز و تو سلامِ فراوان می‌رساند. روی همۀ شما را می‌بوسیم.
قربانِ ژاله عزیز و در انتظارِ نامۀ تو – پرویز
 
P.S:
  هرگاه میل‌وحوصله داشتی، اشعاری برای ما بفرست. این روزها که به دورۀ "مردم" طی ۱۰سال و به دورۀ "دنیا" نظری افکندم، دیدم شرکت و حضورِ تو در مطبوعاتِ ما به حدّ ِرضایت‌بخشی است.
بهتر است که این سنّت ادامه یابد. امری که خوانندگان و ما را مشعوف و محظوظ می کند.
قربانِ تو – پرویز
 
* اشاره به کتاب "برخی بررسی‌ها پیرامونِ جهان‌بینی‌ها وجنبش‌های اجتماعی در ایران"، سال 1348(1969م)، اثر احسان طبری" که در نامه‌های بعدی این مجموعه مورد بحث‌ونقد قرار می‌گیرد.
 
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سن آغلاسان من آغلارام...

من که ازذوق چنین انسانهای کلی گریه ام گرفت عالی بودحتما ببینین 👍🏻 *دیدن بعضی از تکراری ها ،خیلی زیباست.👌*

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«رسول رضا»

خیالین یانیمدا، سن اوزاقداسان
هجرانين يوللاری عمر قدر دير
بو یالقیز آخشامدا يوواما باخسان:
منم، خیالین دیر، بیر ده کدر دیر

گل اؤرت پنجره‌نی، قالاق اۆز - اۆزه
بیر سن اول، بیر ده من، بیر ده گؤزلرین
وصال غرق اولورکن هجران دنیزه
آغ بیر یئلکن اولسون او سون سؤزلرین

بیر سن اول، بیر ده من، بیر ده دردیمیز
آغلایاق دویونجا، گۆلک دویونجا
باش - باشا قالدیقجا بو محنت له بیز
دؤيسون قاپیلاری کۆلک دویونجا


دؤیسون، قوی آچماياق، يورولسون کۆلک
غملی هجران قالسين قاپیدا دوستاق!
بیر آن وصالینلا چیرپینسین اۆرک
سونرا .. سونرا یئنه بیز آیریلمایاق!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"داود اهری"

"عبور"
                       به حسن دولتی

در واپسين شب سال
آبي ماه بر روي برف
رد پايي هيچ پيدا نبود.
و گوزن زخمي
در هراسي هول انگيز از صياد
پشت پرچين سكوت
دلواپس مكثي كرد.
آنسوتر
آبي ماه بر روي برف
رد پايي هيچ پيدا نبود.
صيد خسته
در عبوري از روي نياز
رد پايي بر جاي گذاشت...
 
جنگل خفته هياهوي نكرد!


 https://t.me/Adabiyyatsevanlar
                                                                              
                                                     
@Azeri_music
Ana Yurdum _İfa:Akif İslamzadə
آنا یوردوم
اوخویور:«عاکف اسلامزاده»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
زکی مورن - جویا موزیک
Zeki Müren - سایت جویا موزیک
‏منیم ده قلبیم وار، منده انسانام
اوخویور:«زکی مورن»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«معصومه جبارپور»

بو گونلر،
قاپ قارادیر تبریزین هاواسی_
بو گونلر
بوغولورام
اوتاغیمین پنجره سینین آرخاسیندا
بیر – بیر سولان گونلریمی گودورم
بوتون خیاوانلارین عونوانلاری یانلیشدیر
هردن گؤزلرینی یوماندا
باشقا بیر شئی لره دوشون_
یوخودان قاباق
اوره یین توتولمادان
کیشیلییینه دوشونمه دن
منیم یوخولاریما گل
ائله گل کی _
قارانفیل لر سنه قیسقانسینلار
منیم ان سئودییم کؤینه یینی گئی،
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی!
...
هردن شاه گؤلونه گئت
کور علی(علی کیشی ایله ) اوتور
چال
او یئنه ده آکاردیونون نوتلارینی یالنیش چالسین
سن سسینی سال تبریزه
ساری گلینی اوخو
هردن شاه گؤلونه گئت
ائله گول کی
ایده آخاجلاری یوخودان دیک آتیلسینلار
گؤزلریمدن ایراق
گیزلین بیر گؤروش
لونا پارکانین آرخاسیندا
ساچی قیرمیزی بیر قادینلا گؤروش
ال آپار
باش اورتوسونین دویونون آچ
بارماقلارینی یاواش – یاواش چک اونون دوداقلارینا
بیر آز اؤزونه سیخ اونو
بوینونو
ساچی نی...
سونرا گؤزلرینی باغلا
و او سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
اؤپ اونو تا کئچمیش آجی گونلرین اونودولسون
بیلیرسن می؟
سنینله نفس چکن بیر قیزین خاطره لرینی اونوت
بو سینیق – سالخاق
سونون اوچ نوقطه ایله قورتاران سطیرلرده
دوستاقلامیشام اوچوماق هوسینی
سندن سونرا
سیلینیرم بوتون سئوگیدن یازیلمیش یازیلاردان
منیم خیالی باخیشلاریمی
بوتون قزئتلر یایاجاقلار
کئشکه دامارلاری وورماق بیر آز آسان اولایدی
بلکه منیم ایتمیش گولوشلریم
دامارلاریمی ووراندان سونرا
قانیمدا گؤروکه یدیلر !
بیر قان اوزمانی آراییرام
قایغیلاریمی چیرپینان قانیمدان اوخوسون
بیلیرسنمی؟
سنینله آجی سؤیکندی بوتونلوییمه
یوخلوغون آجیدیر منی
آجی دولور دامارلاریما
سیگار قوخوسو وئرن آجی دوداقلارینلا
کئچمیش آجی گونلریمی_
اونودابیلمه دیم...
بیلیرسنمی؟
آجی لی قئزتلر پایلاشان زامان
بیریسی
آغلایان پنجره لرین گؤز یاشینی سیله جک!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فریدون ابراهیمی 1326-1297

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ادبیات سئونلر:
«فریدون ابراهیمی»
دئییب دئییلمه میش سوزلر...
یازار:: استاد ابراهیم دارابی»

میرزا آقابالا تاجر سرشناس باسواد آستارا بود که برای تجارت به باکو و قفقاز رفت و آمدداشت و از احترام محل برخوردار بود. او دو پسر به نام های غنی و نقی و سه دختر به نام های هامون،سریه و بیگم داشت. غنی پسر بزرگتر او جوان روشنفکری بود که به چند زبان خارجی تسلط داشت وچون شاهد فقر و بدبختی هموطنانش در شهر و  روستاهای گیلان و مازندران و نیز شاهد زجر و  فقر و استیصال هموطنانش در باکو بود که در سیطره ی بورژوازی تازه به دوران رسیده ی صاحبان چاه های نفت از صبح تاشب  برای  کسب روزی خانواده هایشان در ایران  بدترین شرایط کار می کردند،دیگر  در فرهنگ محافظه کارانه پدر تاجر خود نمی گنجید.  برای همین بود که شروع به همکاری با حزب عدالت کرد. حزبی که تنی چند از رهبران آن در نهضت جنگل که در جنگل  های گیلان جریان داشت شرکت با مالکان زمین و  طرفداران مالکیت جنگ و جدال داشتند.
. غنی با دختری یکی از تجار آشنای پدرش  به نام فاطمه با این شرط ازدواج کرد که  مانع فعالیت های سیاسی او نشود و در تربیت بچه هایشان و امور خانواده  یار  یاور همدیگر باشند.  
درتیرماه۱۲۹۹ کنگره نخست حزب عدالت در بندر انزلی تشکیل شد، غنی  درآن شرکت کرد..در این کنگره پس از سخنرانی چند تن از رهبران حزب درباره مشکلات فعالیت هایشان در بعضی از مناطق و راه برون رفت از این مشکلات ، عنوان حزب عدالت به حزب کمونیست تغییر داده شد. پس از پایان کنگره ، وقتی غنی به خانه خود در آستارا رسید،،خبر تولد اولین فرزندش  را به او مژده دادند. نوزاد پسر بود. با همسرش به توافق رسیده بودند که اگر فرزندشان پسر باشد نام اش را فریدون بگذارند و فریدون گذاشتند.
غنی علاوه بر فریدون یک پسر دیگر به نام انوشیروان و سه دختر به نام های ایرج، ایراندخت و اقلیما داشت که همه آنها وقتی متولد می شدند، غنی یا در زندان،یا در تبعید و یا متواری بود.
فریدون با پیشنهاد پدرش که  در تبعید در نهاوند به سر می برد،برای ادامه تحصیلات اش به تبریز رفت،پس از اخذ دیپلم در تبریز، در آزمون ورودی دارالفنون که دانشگاه آن روز ایران محسوب می شد شرکت کرد و با رتبه ممتاز در رشته حقوق پذیرفته شد. او در این دانشگاه با استاد پیر جهاندیده ای که قواعد فعالیت های سیاسی را خوب می دانست آشنا شد و پس از آنکه مطمئن شد که او همانی است که می تواند به او اعتماد کند،اعتماد کرد و آرزوهای خود را با او درمیان گذاشت  و از کتاب هایی که او در اختیارش می گذاشت استفاده های زیادی کرد .‌ از جمله.با بعضی از آثارکلاسیک مارکسیسم مانند مانیفست کارل مارکس به زبان فرانسه آشنا شد. این اثر در گسترش معلومات مارکسیستی او تاثیر به سزایی داشت و به او کمک کرد تا دشمنان خلق ها و دشمنان زحمتکشان میهن خود  و  خصوصیات حاکمیت در ایران را بهتر بشناسد. فریدون کم کم دانشگاه  را به محل تظاهرات و سخنرانی های آتشین خود بدل کرد و با افشای ارتجاع زخم خورده در ایران قلب دانشجویان را تسخیر می کرد. همزمان با پیروی از غنی پدر مبارز و انقلابی خویش به حزب توده ایران پیوست و با همه ی توانایی های خود فعالیت در آن سازمان را آغاز کرد.
فرزندان غنی در محیط خانه در داستان ها و افسانه هایی زندگی می کردند و  بزرگ می شدند که هم همواره در آنها خیر بر شر ،روشنایی بر تاریکی غلبه داشت.ولی کم کم که بزرگ می شدند و درس خوان و از شاگردان ممتاز مدارسشان می شدند و مضمون داستان ها و افسانه ها را با واقعت های زندگی در اطراف خود می سنجیدند،می دیدند پدرشان که مظهر همه ی خوبی ها ست،اکثرا"در زندان ،در تبعید،متواری و کمتر در خانه حضور دارد.
فریدون در دبستان داریوش و دبیرستان حکیم نظامی آستارا تا کلاس نهم،با رتبه شاگرد اولی و تشویق مسئولان مدرسه درس خواند و چون امکان تحصیل در آستارا تنها پایان کلاس نهم بود، برای ادامه تحصیل در بندر انزلی پیش دایی اش رفت.او که از سنین کودکی با زندگی مشقت بار روستاییان و حاشیه نشینان شهر خود آشنا بود، اینک با زندگی مشقت بار ماهیگیرانی آشنا می شدکه روزی زندگی خود را در آب دریا می جستند و کمتر پیدا می کردند.
فریدون به موازات همکاری و فعالیت های سیاسی در سازمان حزب توده،دامنه همکاری های خودرا به عرصه های مطبوعات مترقی در  تبریز هم می کشاند و مقاله هایی تحلیلی علمی در روزنامه "خاور نو" منتشر می کرد و علاقمندان با مسایل سیاسی و اجتماعی را به خود جلب می کرد. می توان گفت که فریدون ابراهیمی اولین ایرانی ای است که باشیوه ی علمی، با مراجعه به متون و اسناد معتبر با
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نوشتن تاریخ قدیم آذربایجان و ساکنان آن نشان داده است که "مادها"، قبل از میلاد مسیح در آذربایجان شمالی و جنوبی  می زیسته اند و آذربایجان های کنونی از فرزندان  قوم "ماد" هستند.
فریدون پس از فارغ التحصیلی در تبریز در یک حیاط بزرگ که چندین مستاجر داشت اتاقی اجاره کرد و وقتی تنها با چمدانی پر از کتاب و لباس وارد حیاط شد، یکی از زنان مستاجر از او  پرسید: جوان ، همه اثاث خانه ی تو همین است؟ فریدون جواب داد بلی.زن چون پی برد حرف شایسته ای نزده است،بلا فاصله افزود :در واقع دارایی من هم زیادتر از دارایی تو نیست. همان شب فریدون با صدای گریه های جانسوز آن زن نتوانست بخوابد. فردای آن روز علت گریه زن را پرسید و پی برد که مالک روستایشان شوهر اورا کشته و آنها را از روستا بیرون کرده و پسرش را  به بهانه اینکه سهم مالکانه آن سال را نپرداخته اند ،به زندان فرستاده شده  است.
فریدون برای آزاد سازی پسر زن همسایه به استانداری و رئیس زندان مراجعه کرد ولی آنها به خیال اینکه فریدون تازه کار است اورا جدی نگرفتند .ولی وقتی فریدون در مقاله ای
  علل کشته شدن شوهر زن و زندانی شدن ظالمانه پسرش را  در روزنامه منتشر کرد،استاندار و رئیس زندان از در دوستی در آمدند و پسر زن بیچاره را آزاد کردند. به این ترتیب اولین اقدام دادخواهی فریدون در تبریز  با آزاد سازی یک بی گناه از زندان آغاز شد.

درانتخابات دوره چهاردهم،  پیشه وری که کاندید مردم تبریز شده بود به عنوان نماینده اول شهر انتخاب شد، ولی اعتبارنامه نمایندگی او از طرف مجلس شورا که اکثر اعضای آن را طرفداران دربار و انگلستان تشکیل می دادند رد شد. همزمان اسماعیل شمس، میر رحیم ولایی ،چاوشی و چند تن دیگر از روشنفکران تبریز ، با تشکیل جلسه اضطراری آن سه تن را به سراغ پیشه وری درتهران فرستادند.آنها در تحریریه روزنامه "آژیر پس از رایزنی با پیشه وری  همراه او به تبریز باز گشتند و
روز دوازدهم شهریورماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان را به راه انداختند. روزنامه آذربایجان که پیش از تشکیل فرقه به عنوان ارگان گروه "جمعیت آذربایجان" به دو زبان فارسی و آذربایجانی منتشر می شد، پس از تشکیل فرقه  به عنوان ارگان رسمی  فرقه دموکرات به زبان آذربایجانی شروع به انتشار کرد و فریدون یکی از اعضای اصلی  هیئت تحریریه و نویسنده دائمی روزنامه شد.
باتشکیل هیئت سیزده نفری تحت نظارت پیشه وری،تدوین قانون اساسی در چهارچوب حکومت خودمختار آذربایجان شروع گردید و فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کل‌و اسمایل شمس در تدوین این قانون نقش اساسی داشتند.
در بیست و ششم فروردین ۱۳۲۵ رادیو تبریز با سخنرانی پیشه وری شروع به کار کرد و فریدون ابراهیمی در مقاله ای نوشت: ازاین پس،خلق آذربایجان در هر نقطه از ایران به صدای آذربایجان و برنامه های رادیو تبریزگوش خواهند کرد و از ترنم شیرن زبان مادری شان لذت خواهند برد.
فریدون که به زبان فرانسه مسلط بود، بخش زبان فرانسه رادیو تبریز را به تنهایی اداره می کرد.با همت او علاوه بر کارهای فرهنگی، دستگاه اداری و دادستانی حکومت خودمختار آذربایجان سالم سازی و پاکسازی شد ،به گونه ای که حتی دشمنان قسم خورده ی حکومت نوپا هم اعتراف می کردند امنیت و آسایشی که در آذربایجان بوجود آمده ،درهیج دوره ای از تاریخ ایران سابقه نداشته است.
آری مردم آذربایجان بار دیگر روزهای اول پیروزی انقلاب مشروطیت را زندگی می کردند؛بار دیگربنای آرزو های دیرین شان را پی می ریختند. همه جاکار،همه جا سازندگی و آبادانی در جریان بود.... افسوس که  دشمنان حکومت خودمختار نو پای آذربایجان در فکر دیگری بودند.
فریدون همزمان با تحصیل به روزنامه نگار توانا و مبتکری هم تبدیل شد. او در نشریات حزب توده و سایر نشریات مترقی قلم می زد و  مقاله ها ی تحلیلی می نوشت.مدتی د ر نشریه "اطلاعات هفتگی هم "قلم زد و داستان هایی منتشر می کرد، ولی چون این موسسه با روحیه او سازگار نبود، آن را رها کرد و تنهابا نشریه های مردمی و ضد فاشیستی مانند رهبر، ظفر، ایران ما،درتهران و روزنامه های خاور نو، و آذربایجان در تبریز و چند نشریه دیگر دموکراتیک قلم زد. .
با آغاز انتشار روزنامه "آژیر" به سر دبیری پیشه وری در تهران، فریدون جوان امکان پیدا کرد تا نوشته ها و نظریات انقلابی و ضد ارتجایی خود را در این روزنامه منتشر کند. همکاری او با پیشه وری در نهایت منجر به آن شد که او به عنوان عضوی از هیت تحریریه روزنامه آژیر مشغول کار بشود.
فریدون در خردادماه۱۳۲۳ در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ الحصیل شد وهمزمان در روزنامه نگاری هم  صاحب سبک و تبحر حرفه ای گردید و نوشته هایش در نشریات مردمی آن روزها به چاپ  رسید. فریدون دوستان و دشمنان زیادی داشت.به نظریات و تحلیل های سیاسی او در باره ایران و جهان علاقه وافری از طرف خوانندگان نشان داده می شد.
از آنجایی که او به زبان های فارسی،آذربایجانی،فرانسه و روسی تسلط داشت،می توانست از منابع معتبر و رسانه های گوناگون جهان و نظریات و تحلیل های سیاسی و اجتماعی نظریه پردازان روز ایران و جهان استفاده کند.برای همین بود که نوشته های او در محافل سیاسی در ایران علاقمندان زیادی پیدا کرده بود.  به خاطر جذابیت های نوشته های او محافل سیاسی سعی می کردند اورا به سوی همکاری با خود بکشانند، چنانچه ، او پست سفارت در یکی از کشورهای اروپایی را نپذیرفت، پستی در وزارت امور خارجه را هم رد کرد، زیرا چشم و گوش و فکر او معطوف به آذربایجان و قلب تپنده ی آن در  تبریزبود.
نماینده ایران در سازمان ملل که از طرف آمریکا حمایت می شد ،تخلیه قوای شوروی از ایران را مطرح کرد و این درحالی بود که آمریکا صاحب بمب اتمی شده بود و برتری تسحیلاتی نسبت به شوروی و سایر کشورها پیدا کرده بود
قرار شد ارتش شوروی در عرض یک ماه  ایران  را ترک کند. همزمان در ایران شاه فرمان انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را صادر کرد و قوام السلطنه به وزبر کشور دستور داد انتخابات را در عرض پنج روز برگزار و تمام کند .قرار شد برای اینکه انتخابات بطور دموکراتیک برگزار و امنیت آن تامین شود، ارتش در تمام ایران از جمله آذربایجان به آن نظارت داشته باشد. در این فرمان و انتخابات خدعه ای نهفته بود و آن سر آغاز هجوم ارتش به اصطلاح نجات بخش به آذربایجان بود که با کشتار و غارت و تجاوز از زنجان آغاز شروع و به سایر شهرها و روستاهای آذربایجان کشیده شد. ...
ارتش در بستان آباد نزدیک تبریز مستقر شده بود و برای اینکه بدنام نشود ،غارت و کشتار در تبریز را به دست اراذل و اوباش،مالکان زخم خورده از فرقه و افرادی سپرده شده بود که  از جاهای دیگر هم به شهرگسیل شده بودند .
برف می بارید.خیابان های تبریز کفنپوش می شدند ،درختان دوسوی خیابان ها بسان پرستاران سفیدپوش آغوش هایشان را به روی مدافعان شهر طوری گشوده بودند تا اگر تیر می خوردند،زخمی بر می داشتند،به آغوش آنها رها شوند و اگر جان باختند با اشک آنان شسته شوند.
سخنرانی شبستری از رادیو تبریز که مردم را به آرامش دعوت می کرد خریداری نداشت .او و سلام الله جاوید تازه پی برده بودند که قول و قرار قوام و درباریان خدعه ای بیش نبوده است. ..
حالا دیگر کنترل رادیو تبریز به دست اوباش سپرده شده بود و شعارهای رکیک و ضد فرقه آنی از آن قطع نمی شد. قتل و غارت در شهر بی داد می کرد.ساختمان های وابسته به فرقه دموکدات،ادارات دولتی، کیوسک روزنامه هاو مجلات ، خانه های افراد سرشناس  و طرفداران فرقه، یکی پس از دیگری غارت و به آتش کشیده می شدند. اجساد کشته شد.گان به قدری در خیابان های تبریز اجساد انباشته شده بود که درشکه ها راه گذر از میان آنها پیدا نمی کردند. در چنین اوضاعی در حالی که تنی چند از رهبران فرقه و گروهی از طرفداران آن خواسته و ناخواسته مجبور به ترک سنگر مبارزه ده بودند، فریدون ابراهیمی با تنی چند از همرزمان خود در ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند و در جنگ با اراذل و اوباش مسلحی که کمیته را زیر آتش رگبار گلوله هایشان گرفته بودند،از دست آوردها و آنچه گفته و کرده بودند دفاع می کردند. این درگیری و مقاومت حدود سی ساعت طول کشید . همانطوری که در دوران خلفای عباسی افشین نامی با نیرنگ بابک خرمدین را برای تجات او از قلعه بیرون برد و به دست خلیفه  سپرد،  عسگر بقال نامی هم در تبریز فریدون ابراهیمی را  با خدعه و نیرنگ  به جای اینکه قرار بود اورا به جای امنی برساند،پس از دو روز جابه جا کردن در یکی دو خانه،اورا به فرمانده ارتش تسلیم کرد که  وارد شهر شده بودند.
فریدون را پس از شش ماه آزار و شکنجه در زندان تبریز ،برای محاکمه به تهران منتقل کردند. او درچند جلسه در دادگاهی که سرهنگ زنگنه هم در آن حضور داشت از عملکرد های خود جانانه دفاع کرد.سرهنگ زنگنه در روز های شکل گیری فرقه دموکرات و تسخیر همه مراکز نظامی هنوز   در روستاهای ارومیه به غارت و  کشتار ادامه داده و پس از دستگیری،  توسط فریدون دادستان فرقه دموکرات محاکمه و به مرگ محکوم شده بود. ولی چون چند تن از فداییان درزندان حکومت مرکزی بودند پس از مبادله زنگنه با این  فداییان از زندانی آزاد شده و  آمده بود تا ترس و زبونی ای را که هنگام شنیدن حکم اعدام خود از زبان فریدون  بروز داده بود درچشمهای فریدون هم ببیند،  ولی نمی دید و عصبانی بود....
در واپسین روزهای اردیبهشت سال ۱۳۲۶ قرار بود اعلیحضرت  پس از کشتار در  تبریز به عنوان فرمانده کل قوا ظفرمندانه  وارد تبریز تسخیر شده بشود. همزمان  فریدون ابراهیمی  را به هواپیما به تبریز منتقل کردند تا در چنین روزی به مثابه قربانی در زیر پای اعلیحضرت ظفرمند  به دار آویخته شود.اما فریدون در فکر دیگر و در اندیشه ی  خلق حماسه ی دیگر با مرگ خود بود
.  یک روز قبل از اعدام، از فخری همسر خود  خواست لباس های اورا که هنگام رفتن به پاریس به عنوان خبرنگار فرقه دموکرات آذربایجان به تن کرده بود ،به سلولش بیاورد همسرش همراه با کودک شیرخوار خویش کاوه، آنها را برایش آورد.فردای روزی که قرار بود به دار آویخته شود،  صورت خود را اصلاح کرد ،لباس مشکی رنگ اتو شده ای را که زنش آورده بود، به تن کرد،کراوات سرخ رنگش را از گردن آویخت و با تبسم به سلول همبندی های در انتظار خود قدم گذاشت.رفقای همرزم و هم سلولی هایش در حالی که بادرد و دریغ به تماشای او نشسته بودند، یکی از آنان گفت : لامذهب، مگر  تو می خواهی به عروسی بروی و یا زیر چوبه دار؟. فریدون با تبسم جواب داد:  ما که همواره پاک و منزه زیسته ایم چرا  در چنین روزی این کار را نکنیم؟
چوبه دار با صولت بسیار در مقابل باغ گلستان مشرف به خیابان ستارخان تکان می خورد. همهمه  مردمی که  جمع شده بودند تا فریدونی را که آن همه در دل دوستان و طرفدارانش حرمت و در دل دشمنانش نفرت آفرید بود، تماشاکنند فروکش نمی کرد. بعضی ها فریدون را از نزدیک ندیده بودند، تنها اسمش را شنیده بودند. در کنار چوبه دار، با چند قدم فاصله ، سرهنگ زنگنه با چند افسر ارتش مشغول گفتگو بودند. سرهنگ آمده بود این بار حتما" سایه ترس و زبونی را در چشمهای فریدون ببیند. ولی فریدون درلباس مشکی اتوکشیده،با کراوات سرخ در گردن،  از ماشین زندان به زیر آورده شده بود و  با تبسم و صولتی که گویی برای سخرانی به سوی تریبونی سخنرانی می رفت، به چوبه دار گام نزدیک می شد.در میان حیرت همگان،زیر نگاه پرعطوفت دوستان و طرفداران و نفرت دشمنان و سرهنگ زنگنه ی غافلگیر شده ،به زیر چوبه دار رسید به چالاکی برروی چهارپایه زیر طناب دار رفت،استوار ایستاد و در حالی که باور و اعتقاد از نگاهش می تراوید و برگ دیگری از تاریخ سرزمینش با سخنان او نوشته می شدچنین گفت:
هموطنان،پدران،مادران،مردم قهرمانی که در یک سال به جهانیان نشان دادید مردم آذربایجان لایق چه نوع زندگی هستند. اکنون مرا که خود را فدیه ناچیزی برای فرقه می دانم  برای عبرت شماها می خواهند به دار بکشند.غافل از این‌که با کشیده شدن من و امثال من ها به دار،  ما  از مادرانی که شاهد این روزهای ماهستند دوباره زاییده می شویم و راه دیرین خود را در پیش می گیریم.عزیزانم مبادا برایم اشک بریزید،مبادا خیال کنید که فرزندتان از آنچه گفته و کرده پشیمان است. نگاهش را به سوی زنگنه کشاند و افزود: مبادا دشمنان تان را که به امید دیدن ترس در نگاه من و اشک درچشمان شما در اینجا جمع شده اند شاد کنید.  سری تکان داد، نگاهش را به سوی سهند و ائینالی کشاند ،درحالی که حس می کرد برگ دیگری از تاریخ خونبار سرزمینش با سخنان او در دفتر خاطرات ائینالی نوشته می شود، طناب دار را از گردن گذراند، استوار ایستاد و با صدایی که گوی صدای خلق در صدای او تنیده شده بود، بسان رعد شهاب گونه ای آوای دلش را رهاکرد:"زنده باد آذربایجان! زنده باد فرقه...
چهارپایه زیر پایش با ضربه پای مامور اجرای حکم سرنگون گردید و صدای فریدون در فضای بی کران آسمان آذربایجان ،باصدای رعد و برقی که از دل سهند برخاسته بود، به هم پیوست  و  صدای توفنده ی مردمی شد که در آن لحظه صدای فریدون شده بودند و شعار های اورا که ناتمام مانده بود، در دل و درون خود فریاد می کردند.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فریدون ابراهیمی ادبیات سئونلر گوزگوسونده

دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»
آپاریجی:«کریم قربانزاده»

زمان: سه شنبه 1402/3/2

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
فریدون ابراهیمی ادبیات سئونلر گوزگوسونده

دانیشان: اوستاد دوکتور «رحیم رئیس نیا»

آپاریجی:«کریم قربانزاده» سه شنبه 1402/3/2



https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ایشیق اوزو گوردو

«بوی غلیظ زیبایی تو»
عاشقانه‌های:«عزیز نسین»
ترجمه‌ی:« مجتبی نهانی»
انتشارات شالگردن

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«قالایچی مورتوضون» خاطیره لری

صاحابسیز ایت............
سئید صالح آتا بابادان کتدی اولسایدیدا خالق ایچینده گویلو گوزو توخلوغینان تانینیردی؛گونده لیک یاشایشیندا گوزتدردیکی اونون قاپیسین نان کئچن بویوک شهریار دئمیشکن آتدی سوسوز و دیلنچی چیلپاق کئچمه سین؛واقدیکان قاپیسین نان ایکی یوز خیردا باش چیخاراق یئری گلنده جاماهاتین ایشینه یارایاردی؛قیزیل دیش قویون سوروسونو چوبان قاباغینا قاتیسایدیدا اوز گونونو آتاباباسینان میراث قالمیش اوجمانی خاطیررادان باغ باغاتدا کئچیردردی؛سئید صالحین اوزونه مخصوص قارا دمیر آتی و سوروسونه گلدیکده آسلانا تای یاللی کوپگی واریدی؛دئیلن نره گوره سئید صالح بیرینجی دونه کربلا زیارتینه گئدنده قاپیسی نین ایتی ده صاحابینی تک بوراخماسین اونونلا  یول بیر اولموشدور؛او سببدن کند جاماهاتی سئید اولاد پیغبرین قارا دمیر آتینا واوزل لیک له ایتینه حورمت له یاناشاردیرلار؛امما نه دئمک کی سونون کو ایللر عایله باشجیسی حیاتین ایتیررک بئکارا اوشاقلاری قویون سوروسونو چودار قاباغینا قاتیب  آتالارین نان قالمیش قارا دمیر آتی دا ساتیب پول ائله میشدیرلر؛ایت درینه گلدیک ده دیلسیز آعیزسیز حیوانی اوز باشینا بوراخیب کوچمه لی اولموشدورلار؛قانشارا گلن اولایدان سونرا سئید صالحین دام دئشی اوچوب داغیلاراق بایقوش یوواسینا دونمه لی اولور؛گئت گئده سئید صالحین سون منزلی خالقین اینانج یئرینه  دونوب قورونسادا صاحابسیز ایتی ده خارابا قالمیش دام دئشینین قورو.جوسو اولور.................

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کَرَم حاقلی ایدی

یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»

- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر  ائله‌دی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیم‌له سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایسته‌دی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکت‌له یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الی‌نین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجله‌دی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده...

بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کَرَم حاقلی ایدی

یازان:«اورخان جووارلی»
کوچورن:« سحر خیاوی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»

- پروفسور گلیب، ائشیتمیسن؟
کرم آغ یوک ماشینیندان آیاق قابی قوتولارینی احتیاطلا راسیمه آتا- آتا خبر آلدی. راسیمین دیققتی آزجا یاییندی، آز قالدی آخیرینجی قوتونو الیندن سالسین. بیر تهر فیکرینی توپلاییب قوتونو اَل آراباسیندا یئربه یئر  ائله‌دی.
پروفسورون کازاندا نه ایشی وار؟ ائله بیل یوز ایلدی اونون آدینی ائشیتمیردی. بلکه کرم کیم‌له سه سهو سالیب، یا اونلار تامام باشقا- باشقا آداملاردان دانیشیرلار؟
راسیم تردیدله، بیرآز دا چکینه- چکینه دقیقلشدیرمک ایسته‌دی:
- هانسی پروفسور؟
- وای، وای، وای،- کرم ایکی قات اَییلیب راسیمین ساغ چیینینه دایاقلاندی، یونگول حرکت‌له یوک یئریندن آشاغی توللاندی،- اده، نئچه پروفسوروموز وار بیزیم؟- حاتم اُووی دئییرم ده.
پروفسور حاتم اُو.
کرم توزلو اللرینی بیربیرینه چکدی، باش بارماغی ایله الی‌نین ترینی سیلیب یئره چیرپدی. جیبلرینی دؤیَجله‌دی. آرخا جیبینده کی قوتودان سیگارت چیخاریب آلیشدیردی. راسیمین تعججوبو هله ده چکیلیب گئتمه‌میشدی. دویونلو قاشلاری کرمین ده دیققتیندن قاچمادی.
- نییه فیکره گئتدین؟
- بَی‌لر هارا، بورا هارا؟
راسیم ده بیر سیگارت یاندیریب نظرلرینی کرمین اوزونه زیلله‌میشدی.
پروفسورون آدینی چوخداندیر چکمیردیلر.
سان کی بَی‌لر آدی چوخ اوزاق کئچمیشده، یادداشلارینین توزلو کونج- بوجاغیندا ایلیشیب قالمیشدی. ایندی قولاقلارینا یاد دَیَن بو آد نه واختسا هر ایکیسی اوچون مَحرَم، دوغما ایدی.
- باغیشلایاسیز راسیم معللیم. خبردارلیق ائده‌رم، گلن هفته موطلق بیزدن ایجازه آلار.
کرمین کوهنه عادتی دیر، همیشه بئله آنلاردا موطلق سوزو زارافاتا سالیر، ایریشیر.
یئنه اوز سوزونه غش ائدیب گولوردو کی، راسیم آجیقلاندی:
- یاخشی گوره‌ک، سنه کیم دئدی؟
- اوشاقلار دئییر نه ایسه کنفرانسا گلیب،- کرم توستونو اوفوروب آرابادا کی قوتولارا باخا- باخا سیگارت کوتویونو یئره توللادی.
وئجسیزلییندن گورونوردو کی، پروفسورون گلیشینه هئچ توکو ده ترپنمه‌ییب.
راسیمین تلاشی، هیجانی اونا تعججوبلو گلیردی:
- گلیب، گلیب ده، راسیم. دردسری بیزه قالیب؟
آدلی- سانلی جراح دیر، بیزدن ایجازه آلمایاجاق کی؟!
- اَششی، سن ده آخی بایاقدان نه ایجازه- ایجازه سالمیسان؟ ایجازه آلسین دییه‌ن وار؟ گلیب سه، گرک گوروشک، یاخشی دوشمز.
- سنی بیلمیرم، منیم پرابلئمیم باخ بوردان دیر.
- کرم شهادت بارماغینی حولقوموندا بیچاق کیمی ساغا- سولا گزدیردی،- واختیم دا یوخدو.
آللاه طرفی، کرم حاقلی ایدی، اینجیک‌لیینی باشا دوشمک اولاردی. آخیرینجی دفعه پروفسورلا هئچ یاخشی آیریلمامیشدیلار. هم ده کرمین باشی محکمه ایشلرینه قاریشمیشدی. ماشینلا آدام وورموشدو، اوره‌ک- گؤبه‌یینی یئییردی. بیر اتک پولو گئتمیشدی، یازیق ایندی- ایندی اؤزونه گلیردی. کؤینه‌یینین دؤش جیبیندن درمان چیخاریب دیلی‌نین آلتینا قویدو:
- ایشدی، شاید گوروشمک ایسته‌سن، اوشاقلاردان یئرینی اؤیره‌نیب دییه‌رم.
***
راسیم آیاغینی چکه- چکه بائومان و اونیورسیته کوچه‌لرینین کسیشمه‌سینده اوجالان بئش مرتبه‌لی شابالیدی بینانین-" شالیاپین پالاس" هتلی‌نین قاباغیندا دایاندی. کرم‌له جاوانلیقلاری بو کوچه‌ده کئچمیشدی. 2000ینجی ایللرین اوّل‌لرینده کازانین مرکزی کوچه‌لری- توکای، بائومان، یونیورسیته، پوشکین، استوروسکی بو قدر آخار- باخارلی دئییلدی.
همین ایللر کرم‌له ایکی تین یوخاریدا " کازان" مهمانخاناسیندا بیر نومره‌ده کرایه‌ده قالیردیلار.
کرم اونو دارتیب بورالارا گتیرمه‌سه، یقین هله ده شاماخی‌دا- یئرین آز قالا گؤی‌له بیرلشدییی اوجقار قصبه‌لرینده ایدی.
کرم اوندان ایکی یاش بویوک ایدی، عینی مکتبده اوخوموشدولار. قاپی‌بیر قونشو اولماقلاری بیر یانا، اوشاقلیقدان خاصیت‌لری ده یامان توتوردو. یاشیدلاریندان دا چوخ اونونلا سیمسار ایدی، مکتبده، درسدن سونرا دا بیر یئرده واخت کئچیریردیلر.
اونیورسیته‌نی بیتیرندن سونرا ایشسیزلیک لاپ عهدینی کسمیشدی. راسیم آخساق ایدی. حربی خیدمته آپارمادیلار. قصبه‌یه قاییدیب آرابیر تیکینتی‌ده ایش دوشَنده قازاندیغی قپیک- قوروشلا باشینی قاتیردی. کرم عسکرلیکدن قاییتدی، اوزون موددت ایشسیز- گوجسوز آوارالانیردیلار. اوجقار قصبه اولا، جاوان اولاسان، ایش تاپیلمایا، قپیگه گولله آتاسان... ائودن پول آلماغا اوزلری ده گلمیردی.
ایشسیز- گوجسوز، سرگردان حالدا کوچه‌لری وئییل- وئییل گزنده، باییر- بوجاقدا تاپدیقلاری یاریمچیق سیگارئت‌لری داماقلارینا قویوب آز اودلامامیشدیلار. کرمین امکانسیزلیغا هئچ تابی قالمامیشدی. بورج- خرج ائدیب خالاسی اوغلونون یانینا کازانا گئتدی.