ادبیات سئونلر
3.13K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
Audio
اوشاق ادبیاتی
دیکلمه:«آیلا امیدی»
۶ یاشندا اردبیل دن
آیلا جان سنیند بایرامین موبارک اولسون

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

رستگاری در وقت اضافه!

نویسنده:«مرتضی مجدفر»

مهرماه سال ۱۳۵۴ بود و در مدرسه راهنمایی تحصیلی "رازی" تبریز، در نزدیکی محل زندگی‌مان و چند قدم مانده به مغازه پدر ثبت‌نام کرده بودم. دلیل انتخاب این مدرسه نه معلمان خوب بود و نه کیفیت آموزشی برتر و فضاهای دلنشین تربیتی، بلکه زمین فوتبال استانداردی بود که گوشه بزرگی از حیاط وسیع مدرسه را به خود اختصاص داده بود.‌ دلیل من و بسیاری از دوستانم که پدرانمان را وادار کرده بودیم، ما را در این مدرسه ثبت‌نام کنند، عشقی بود که برای بازی در این زمین ۶۰ در ۹۰ متری استاندارد با آن دروازه‌های قانونی ۷ متر و ۳۲ سانتی‌متری با تورهای بافته شده چشم‌نواز و خط‌کشی صورت گرفته با گچ سفید داشتیم.

۱
هر چند چمن زمین به دلیل سرمای زودرس تبریز و هزینه‌های بالای آبیاری و  نگهداری، خیلی نمود داشت و زمین، بیشتر یک زمین خاکی بود با کچلی‌هایی از چمن در این ور و آن ور خود‌، ولی ما دیوانه‌وار دوست‌اش داشتیم و خوشحال بودیم که حداقل هفته‌ای دو ساعت در این زمین بلولیم و برای رسیدن به آرزوهایمان زیر توپ بزنیم و شلوارمان را پاره کنیم و کفش‌های کتانی خود با آرم ملی یا بلا را به‌سرعت  مندرس کنیم‌.
زمین چمن مدرسه ما مزیت دیگری هم داشت: این که در زنگ‌های ورزش یا ساعت‌های فوق‌برنامه که فوتبال در راس همه برنامه‌ها بود، افرادی را می‌دیدیم که در سکوها نشسته‌اند و بازی بچه‌ها را تماشا می‌کنند. ان وقت‌ها می‌گفتند این افراد کاشف استعدادهای برتر هستند، ولی بعدها که بررگتر شدیم، فهمیدیم این‌ها دلال‌های محترمی‌اند که در حال شناسایی و کشاندن بچه‌های مستعد به باشگاه‌های ورزشی هستند، البته با قراردادهایی ساده در حد یک دست شلوار و گرمکن برای یک فصل یا یک‌جفت کفش ورزشی!

۲
مدرسه ما مزیت و شهرت دیگری هم داشت: در کلاس‌های دوم و سوم راهنمایی بچه‌هایی را داشتیم که در بخش نوجوانان یا جوانان تیم‌های ماشین‌سازی، تراکتورسازی‌، کمپیدرو، ایدم، خانه‌سازی و... توپ می‌زدند و بعضا خیلی هم معروف بودند. برای مثال غلامرضا باغ‌آبادی، کیومرت پورفاضل‌،‌ سیدحسین مصری‌، ولی‌الله حاتمی  از بچه‌های مدرسه ما بودند که در دو تیم مطرح ماشین‌سازی و تراکتورسازی آن وقت‌ها بازی می‌کردند.
در واقع همه این‌ها انگیزه‌هایی بود که ما را یک دل نه، صد دل، عاشق فوتبال و مدرسه رازی می‌کرد و همواره در آرزوی رسیدن به تیم‌های محلی سر از پا نمی شتاختیم.

۳
ولی آن اتفاقی که خیال‌ها و آرزوهای مرا ساخت، به وادی خلاقیت کشاند و در وهم رهایش ساخت، صبح روزی بود که ورزش داشتیم و در زمین چمن کچل مدرسه در حال بازی بودیم. اواخر مهرماه سال ۵۶ بود و اولین روز هفته.
آن روزها ماشین‌سازی به نمایندگی از تبریز در جام تخت‌جمشید دوازده تیمی حضور داشت‌. جام تخت جمشید چیزی بود در حد لیگ برتر این روزها و حدود شش سالی قبل از ان تاریخ به راه افتاده بود.
آن روزها برای نخستین بار زمزمه حرفه‌ای شدن فوتبال بر سر زبان‌ها افتاده بود و قرار بود تیم‌ها با بازیکنان خود قرارداد ببندند و به آن‌ها حقوق بدهند. تیم ماشین‌سازی به دلیل وابستگی مالی به کارخانجات ماشین‌سازی تبریز، از جمله جاهایی بود که بازیکنان خوبی را از اقصی نقاط ایران به خدمت فراخوانده و با آنها قرادادهای سالیانه با دستمزد هشتاد تا نود هزارتومن  بسته بود. این رقم برای آن موقع چیزی حدود نود ماه حقوق یک ‌کارمند با رتبه بالا بود. این کار باعث شده بود اغلب بازیکنان تبریزی از تیم کنار گذاشته شوند و تنها تبریری‌هایی در تیم بمانند که یا کیفیت بالایی داشته باشند یا از بازیکنان شاخص تیم ملی باشند و این برای کشته شدن استعداد بچه‌های فوتبالی تبریز خیلی بد بود.

۴
با توجه به بازیکنانی که ماشین‌سازی جمع‌و‌جور کرده بود (و اسامی آن‌ها را می‌توانید در کیهان ورزشی یا دنیای ورزش نیمه اول سال ۱۳۵۶ بخوانید) توانست در نیم فصل اول به رتبه نخست دست پیدا کند.
آن صبح آخرین روزهای مهرماه که ورزش داشتیم و در زمین چمن بازی می‌کردیم، باز افرادی را روی سکوها دیدیم که ویژگی‌های متفاوتی با بقیه روزها داشتند. اولا خیلی مرتب و تر و تمیز و به‌اصطلاح باکلاس بودند، ثانیا دو‌ نفر از بچه‌های کلاس سوم، که البته به دلیل  یکی دو سال رفوزه شدن قدوقواره درشتی داشتند و عضو تیم ماشین‌سازی( لیست جوانان) و‌حتی تیم ملی نوجوانان بودند، به طور برجسته‌ای در آن جمع خودنمایی می‌کردند. فردی هم میانشان ‌نشسته بود که به وضوح معلوم بود محوریت دارد و در واقع همه دور او گرد آمده‌اند.

۵
چند دقیقه‌ای به پایان زنگ ورزش نمانده بود که آن فرد مهم، که بعدها فهمیدیم گارنیک محرابیان(مربی ارمنی و خوشنام ماشین‌سازی تبریز و از مربیان اخلاق‌مدار) است، آقای اله‌بخشی، معلم ورزشمان را صدا کرد و گفت همه بچه‌ها را صدا برنید بیایند اینجا...
آن طور که بعدها شنیدیم اغلب افرادی که ماشین‌سازی با ان‌ها قراردادهای نجومی بسته بود، دو روز مانده به بازی با تیم تاج( استقلال فعلی) در روز یکشنبه، یعنی روز بعد از آمدن گارنیک به مدرسه ما، به سرپرستی یکی از بازیکنان اعلام می‌کنند حالا که در نیم فصل، اول شده‌ایم، یا قرادادمان را دو برابر کنید یا ما بازی نمی‌کنیم.  گارنیک هم گفته بود بازی نکنید. قراردادتان هم از همین الان فسخ می‌شود. نصفش را می‌دهیم و نصف دیگرش سوخت می‌شود.

۶
از آن تیم به غیر از چند بازیکن تبریزی و نیز حسین راغفر(اقتصاددان معروف فعلی و گلر تیم) به همراه کاظم سیدعلیخانی و محمدرضا پهلوان افشار(که هر دو بعدا به پرسپولیس پیوستند)، چند بازیکن جوان تبریزی(همان‌هایی که با گارنیک به مدرسه آمده بودند) دیگر کسی نمانده بود و ‌محراببان‌ تصمیم گرفته بود جای خالی افراد را با اضافه کردن هفت نفر از مدرسه ما پر کند.
گارنیک که یک ساعتی بازی ما را دیده بود، هفت نفر را انتخاب کرد. من نفر هفتم بودم و تقریبا با اکراه اسمم را صدا کرد. آن زمان من هم در دفاع راست و هم در‌ فوروارد راست  بازی می‌کردم.

۷
گارنیک که به راحتی ترکی حرف می‌زد‌، ما هفت نفر را به دفتر مدرسه برد، ماجرا را برای مدیرمان گفت و خواست که به خانه برویم، رضایت‌نامه بگیریم و تا قبل از ظهر خودمان را به اردوی تیم در هتل ورزش استادیوم باغ‌شمال تبریز معرفی کنیم.
پانزده ساله بودم و بدون ‌چک‌وچونه عضو یک تیم لیگ برتری شده بودم.
در هتل ناهار خوردیم. به ما هفت نفر وسایل ورزشی دادند و‌ تا عصر برایمان کارت بازی صادر کردند و شماره پیراهن‌هایمان تعیین شد و من شدم ۳۲، یعنی آخرین شماره. آن موقع شماره پیراهن‌ها را ردیفی می‌دادند و از این شماره‌های ۵۵، ۶۶، ۷۷، ۷۲ و‌۹۹‌ خبری نبود.
نام ما هفت نفر در فهرست نوجوانان تیم ثبت شده بود، ولی گفته بودند فعلا موقت هستیم.
تا بازی فردا با تاج یک روز وقت داشتیم که نهایتا می‌شد یک تمرین سه ساعته عصرگاهی در روز شنبه و یک‌ تمرین سبک در صبح یکشنبه انجام داد.
آن شب که در هتل ماندیم، من عملا نخوابیدم. خواب‌های درهم و برهم می‌دیدم. هم خوب بود و هم بد. خواب می‌دیدم مرا دفاع راست گذاشته‌اند و گل خورده‌ام. خواب می‌دیدم دقیقه ۹۰‌ به عنوان فوروارد تعویضی وارد  زمین شده‌ام و در دقیقه ۹۲ گل زده‌ام و استقلال را برده‌ایم‌.
فردا صبح با چشمان پف کرده در سر میز صبحانه حاضر شدم. قبل از این‌که برای تمرین سبک به محوطه برویم، ‌گارنیک ما هفت نفر را صدا کرد و گفت: من فقط هجده نفر را به عنوان تیم اصلی و ذخیره می‌توانم به کمیته برگزاری بازی‌ها معرفی کنم. از شما هم دو نفر در این لیست هستید که فقط زمان مسابقه  موقع رفتن به زمین اعلام می‌شود. لذا تا آخر انگیزه خواهید داشت  که بازی کنید.‌

۸
تاج تیم قوی و‌محکمی بود و انتظار این که بتوانیم این تیم را ببریم، ناممکن بود. بازی ساعت سه شروع می‌شد. آقا گارنیک اسم یازده نفر اصلی را حدود ساعت دو اعلام کرد. به غیر از آن سه نفری که مانده بودند، چند تایی هم از تبریزی‌های قبلی تیم بودند که پیش از آن همیشه جزو بازیکن‌های تعویضی بودند. چند نفر ار افرادی هم که هیچ وقت بازی نکرده بودند، در فهرست یازده نفره به چشم می‌خوردند. ولی هیچ یک از ما هفت نفر نبودیم.
بازی شروع شد. تعدادی بازیکن با شماره‌های دورقمی که برای تماشاگران ناآشنا بودند در مقابل بازیکنان تاج قرار گرفتند که همگی چهره و شهره بودند. روزنامه‌های مهر سال ۵۶ را مرور کنید خواهید دید که چطور ماشین‌سازی با تک ‌گل کیومرث پورفاضل که کیان صدایش می‌زدیم، تاج یا همان استقلال را شکست داد.

۹
من در تمام مدت روی نیمکت منتظر تحقق رویاهایم بودم: دقیقه ۹۰، ورود به عنوان یار تعویضی و زدن یک ‌گل که تیم را به رستگاری برساند که هیچ گاه عملی نشد و آن خواب تبدیل شد به رویای تمامی سا‌ل‌های بعدم که در حال زدن قیچی برگردان  و‌گشودن دروازه حریف‌ها  یا دفاع جانانه مقابل مهاجمان هستم.
دو هفته بعد تعداد قابل توجهی از قهری‌ها سر تمرین برگشتند. ما ۷ نفر کماکان سر تمرین می‌رفتیم، ولی به غیر از نفراتی معدود که یکی دو باری به عنوان یار تعویضی، چند دقیقه‌ای بازی کردند، اغلب بازی نکردیم‌. برای مثال من اصلا بازی نکردم.
بهمن ماه ۵۶ به واسطه فعالیت‌های اجتماعی‌سیاسی پدرم از تبریز، اول به اصفهان و سپس به تهران کوچ داده شدیم‌‌‌. عضویت در تیم‌ فوتبال رنگ باخت و به دلیل تغییر مکان زندگی و وقوع تدریجی تغییرات اجتماعی و دیده شدن نشانه‌های بروز انقلاب در اواخر سال ۵۶ و سپس ۵۷، فوتبال کلا از زندگی من‌‌‌ خارج شد. البته برخی از آن بچه‌ها مانند غلامرضا باغ‌آبادی، احد شیخ‌لاری و ولی‌الله حاتمی حتی به عضویت تیم ملی درآمدند، ولی رویاهای من در میان زمین و آسمان معلق ماند.
۱۰
بزرگ شدم و نویسندگی به حرفه اصلی‌ام تبدیل شد و تا همین الان که این یادداشت را می‌نویسم، تعداد آثار چاپ شده‌ام از مرز ۱۲۰ عنوان گذشته است.
حدود دو سال پیش با خود عهد کردم یک رمان نوجوانانه با عنوان" رستگاری در وقت اضافه" بنویسم. این رمان امروزی است و در عصر ما روی می‌دهد و قهرمانان آن یک‌خواهر و برادر دوقلوی نوجوان هستند، ولی خوب درس خواندن و لذت بردن از این مقوله و نیر ورزش محور اصلی ماجرای رمان را تشکیل می‌دهد. برای ادای دین به گارنیک که از مربیان مکتب زنده‌یادان پرویز دهداری و دکتر اکرامی(مدیر حرفه‌ای، تحصیل کرده و بااخلاق تیم فوتبال شاهین) بود، اسم مدیر مدرسه‌ای را که ماجراها در آن سپری می‌شود، دکتر اکرامی گذاشته‌ام...
بهتر است بیشتر از این توضیح ندهم، ماجرا زیادی لو می‌رود. کتاب اکنون در مرحله تطبیق محتوا با نظرات مخاطبان است، یعنی متن را داده‌ام به چند نوجوان که بخوانند و به من بگویند کجاها را دوست ندارند، کجاها غیرواقعی است و کدام قسمت‌ها را بیشتر می‌پسندند.
از مسئولان‌ مجله رویش که باعث شدند این ماجرا را روی کاغذ بیاورم و به ۴۶ سال قبل برگردم، سپاسگزاری می‌کنم. اگر در دقیقه ۹۰ و وقت اضافه رستگار نشدم، لااقل لذت وافری بردم از یادآوری خاطرات نوجوانی‌ام.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جم‌نژاد»

کسگین۱

🧑🏻‍🦱 کئچمیش زامانلاردا بیر پادشاه واریدی. بیر گون بو پادشاهین بیر اوغلو اولدو، آدین قویدو کسگین. بوتون منجم لری چاغیریب دئدی: گؤزلم لیین، اولدوزلارا باخین گؤرون منیم اوغلومون گلجکی نه دیر؟ منجم لر رمال لار گؤزلمله دیلر، اولدوزلارا باخیب دئدیلر:  اوغلون قوربت چکجک. پادشاه وئردی بیر قارانلیق پنجره سیز ائو دو٘زلتدیلر، اوغلو ائشیک دونیایی گؤرمییب، هئچ بیر یئره گئتمسین دئیه. وزیرین، وکیلین اوغلون دا یانینا یوللادی بیرلیکده درس اوخوسونلار. گو٘نلرین بیر گو٘نونده آشپز أؤز - اؤزونه دئدی سوموک گمیرمکدن آغزیمیز اییلدی. قوی بیر گز ده بونلار سو٘موک گمیرسینلر. بونو دئییب، یئکه بیر سو٘موک پیلوون آراسینا  یئرلشدیردی، یوللادی اوشاقلارا. پادشاهین اوغلو ایسته دی سومویه ال وورسون وزیرین اوغلو دئدی: یئمه! سوموکدی. بوغازیندا قالار بوغولارسان. پادشاهین اوغلو حیرصلنیب سو٘مویو توللادی. سو٘موک پنجره نین قارا جامینا  دیدی، بیر گوشه سی سیندی، گونون ایشیغی ایچری دو٘شدو. پادشاهین اوغلو گو٘ن ایشیغی گؤرمه دییینه گؤره، اونون لا اویناماغا باشلادی. وزیرین اوغلو دئدی: بو کی بیر زاد دئییل. ائشیکده گون وار، آی وار، بویوک بیر دونیا وار.  پادشاهین اوغلو دئدی: به نیه منیم آتام منی بوقارانلیق ائوده ساخلییب؟ گئدین اونا دئیین قویسون من چیخیم آوا گئدیم. پادشاه ایستر ایستمز آوا گئتمه یه اوغلونا اذن وئردی. یولدا گؤردولر بیر قاری الینده بیر کاسا یوغورت ائوینه گئدیر. پادشاهین اوغلو دئدی: کیم قارینین الینده کی کاسانی اوخ لا وورا بیلر؟ وزیرین اوغلو اوخ آتدی دیمه دی؛ وکیلین اوغلو آتدی دیمه دی. سونرا پادشاهین اوغلو آتدی. کاسا سیندی یوغورت قارینین اوست باشینا تؤکولدو. قاری دئدی: آللاه سنه یئددی خالخال نصیب ائلسین. پادشاهین اوغلو دئدی: یئددی خالخال نه دیر؟ قاری بیر شکیل چیخاردیب گؤستردی. اوغلان عکسه باخیب مین بیر اؤرک له عاشیق اولدو. داها آوا گئتمه دی، قاییتدی ائوه. آناسینا دئدی: آنا یاخجی دئییلم. یئر سال من یاتیم. آناسی دئدی: اوغلوم، سن کی ساغ سالم آوا گئتدین، باشیوا نه بلا گلدی؟ اوغلان اولانلاری سؤیله دی. آناسی دئدی: قوی گئدیم آتاوا دئییم، اولا کی الیندن بیر ایش گله. آتاسی دئدی: بو شکیل "یئددی خالخال قیز"ین عکسیدی. دئو لرین پادشاهی اونو توتوب، ساراییندا ساخلییب. نئچه یول اورا قشون چکیب، سینمیشام. آناسی قاییدیب قضیه نی اوغلونا دئدی. اوغلان دئدی: ایندی کی بئله اولدو، اؤزوم گرک گئدم. دوردو بیر آز  قیزیل دان گو٘موش دن خورجونا تؤکوب، آتین مینیب یولا دو٘شدو. آتا آناسی نه قدر دئدیلر گئتمه سین، یا دا اؤزیله  قوشون آپارسین، قبول ائتمه دی. سونوندا آناسی دئدی: اوغول، هانسی شهره یئتیشسن، ایلک قاپینی دؤی، ایچری گئت. اوغلان گلدی بویوک بیر چینارا یئتیشدی. ناهارین چیخاریب یئمک ایسته دی، دوغودان بیر آتلی یئتیشیب یانیندا اوتوردو. گئنه یئمک ایستدیلر، بیر آتلی باتی دان یئتیشدی. اوچو بیرلیکده عهد ائله ییب قارداش اولدولار. ناهار لارین یئییب یوللاندیلار. آخشام بیر شهره یئتیشدیلر. ایلک قاپینی دؤیدولر. بیر قاری  قاپیا گلیب دئدی: او بیری قاپی کدخودانین ائوی دیر، اورا گئدین. منیم هئچ نه ییم یوخدو. اوغلان ال آتیب  بیر آووج قیزیل قارینین اتگینه تؤکدو. قاری قیزیل لاری گؤرونجه دئدی: بویورون، قدم لریز گؤزوم اوسته. اوچ قارداش ایچری گیردیلر، آتلارین طؤیله یه آپاریب، اوتاغا گلدیلر. کسگین دئدی: بیر آز سو گتیر ایچک. قاری دئدی: نه ایستسن گتیررم، آما سو یوخ. بیزیم یئرلرده بیر اژداها سویون آغزیندا یاتیب، گو٘نده بیر آدام یئییر، بیر قیچین قووزایار بیر آز سو گلر. ال آیاغی اولان بیر آز سو گؤتورر؛ قالانلار سوسوز قالار. کسگین بیر سؤز دئمه دی. شام یئییب یاتدیلار. یاری گئجه دوروب ائشیه چیخدی. گوردو پادشاهین قیزی بیر دووری پلو باشیندا گئدیر. دئدی: گئجه نین بو واقتی هارا گئدیرسن؟ قیز دئدی: گئدیرم اژداها منی یئسین سو یولونو بیر آز آچسین. کسگین دئدی: پلوو وئر من یئییم گئدیم اژداهانی اؤلدوروم. قیز دئدی: یوخ وئرسم، آتام منه ساواشار. اوغلان دئدی: اگر اژداهانی اؤلدوره بیلمدیم، اوندا گئده بیلرسن سنی یئییب، سویون یولونو آچسین. قیز پلو دؤوروسونو قویدو یئره. کسگین یئییب دویدو. سونرا دوروب گئتدی اژداهانین یانینا. قیلینجینی چکیب اژداهایلا داوا دؤیوش ائله دی. سونوندا اژداهانی اؤلدوردو، اؤزوده اژداهانین نفسیندن باییلیب دو٘شدو. قیز الینی اژداهانین قانینا، سونرا اوغلانین کوره یینه ووروب، قویدی گئتدی ائوینه. آتاسی دئدی: قاییتدین؟بو  جانیوین نه دیری واریدی کی قورخدون؟ بوگون یازیق خالق سوسوز قالدی. قیز باشینا گلنلری آتاسینا دئدی.
آردی وار...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جم‌نژاد»

کسگین۱

🧑🏻‍🦱 کئچمیش زامانلاردا بیر پادشاه واریدی. بیر گون بو پادشاهین بیر اوغلو اولدو، آدین قویدو کسگین. بوتون منجم لری چاغیریب دئدی: گؤزلم لیین، اولدوزلارا باخین گؤرون منیم اوغلومون گلجکی نه دیر؟ منجم لر رمال لار گؤزلمله دیلر، اولدوزلارا باخیب دئدیلر:  اوغلون قوربت چکجک. پادشاه وئردی بیر قارانلیق پنجره سیز ائو دو٘زلتدیلر، اوغلو ائشیک دونیایی گؤرمییب، هئچ بیر یئره گئتمسین دئیه. وزیرین، وکیلین اوغلون دا یانینا یوللادی بیرلیکده درس اوخوسونلار. گو٘نلرین بیر گو٘نونده آشپز أؤز - اؤزونه دئدی سوموک گمیرمکدن آغزیمیز اییلدی. قوی بیر گز ده بونلار سو٘موک گمیرسینلر. بونو دئییب،
بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
بیر قوش اوچدو بیزیم باغا...
دیکلمه:« فاطمه محمودی»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آی یاخینلار اوزاقلار بایرامینیز موبارک ...

ادبیات سئونلر یئنی ایلی، باهار بایرامینی آذربایجان خالقینا، خصوصیله ادبیات سئونلر عایله‌سینه اورک ائویندن تبریک دئییر.
یئنی ایلده صولح، امین-امانلیق، ساغلیق، بوللوق-برکت دیله‌ییریک.

آرزولارینیز چین اولسون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ربابه مراد اووانین»90ایللیی مناسبتی ایله
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ربابه مراداووانین» ۹۰ ایللییی مناسبتی ایله

کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان:«ادبیات سئونلر»

اونون ماهنی‌لاری هئچ واقت اونودولمایاجاق. جنوب حسرتینی دایم اؤزوندن گزدیرن ربابه مراداووا سسینده‌کی نیسگیلی و کدری آصلا گیزله‌ده بیلمیردی. چونکی ایکییه بؤلونموش آذربایجانین طالعینی اؤزونده داشیمیشدی. جنوب‌دا دوغولوب شمال‌دا یاشامیشدی. ۵۰ یاشیندا شمال‌دا دا حیاتلا وداعلاشدی.

«ادبیات و اینجه صنعت» پورتالی خبر وئریر کی، مارتین ۲۲-سینده گؤرکملی مغنّی، خالق آرتیستی ربابه مراداووانین ۹۰ ایللییی‌دیر.
ربابه مراداووا ۱۹۳۳-جو ایل مارت‌ین ۲۲--سینده گونئی آذربایجانین اردبیل شهرینده آنادان اولوب. سونرا عاییله سووئت آذربایجانینا کؤچوب. گنج ربابه صابیر آباد دولت درام تئاتریندا ایشله‌ییب. آکتور «علی‌ اصغر  علی اکبر اوو» اونو تصادفاً همین تئاتردا گؤروب و باکی‌یا فیلارمونییادا ایشله‌مه‌یه دعوت ائدیب. او دؤنمده ربابه موسیقی تحصیلی ده آلیب. «آصف زیناللی» آدیندا باکی موسیقی مکتبینده «سیّد شوشینئسکی‌»نین صینیفینده تحصیل آلماقلا، تئزلیکله ۱۹۵۴-جو ایلدن تا کی عمرونون سونونا کیمی آذربایجان دولت اوپرا و بالئت تئاتری‌نین سولیستی اولوب. تمامی ایله فرقلی و گوجلو سسه صاحب اولان بو خانیمین استعدادی اونا دولت اوپرا و بالئت تئاتری‌نین سولیستی اولدوغو ایللرده مختلف روللار اویناماغا امکان وئریب. «لیلی و مجنون»دا لیلی، «اصلی و کرم»ده اصلی، «شاه اسماعیل »ده عرب‌زنگی، «آشیق غریب»ده شاه‌صنم، «کور اوغلو»دا خواننده قیز، گلین قایاسی»ندا صنم کیمی روللار اوینایان ربابه مراداووا خالقین سئوگی‌سینی قازانیب.
ربابه مراداووا ۱۹۸۳-جو ایل اگوست‌ون ۲۸-ینده جمعی ۵۰ یاشیندا دونیاسینی دییشیب. روحو شاد اولسون!
اونون ان اونودولماز ماهنی‌سینی بو گون دینله‌یک‌می؟

آیری دوشدوک، آیلار اؤتدو، ایل اولدو،
عشقیم سنسیز بیر چاغلایان سئل اولدو.
باغچا سالدیم، چیچک آچدی، گول اولدو،
نئیچون سنی بس اونودا بیلمیرم؟
اونودا بیلمیرم...

مین رنگ وئریر باهار هر بیر چیچه‌یه،
روح گتیریر هر قلبه، هر اوره‌یه.
من چاتیرام مین آرزویا، دیله‌ه،
نئیچون سنی بس اونودا بیلمیرم؟
اونودا بیلمیرم...

دئییرلر کی، یوخدور سئوگی، محبت،
بیر-بیرینه قیز-اوغلان ائدیر عادت.
دوغرودان دا، یوخدور اگر محبت،
نئیچون سنی بس اونودا بیلمیرم؟
اونودا بیلمیرم...

بلی، ربابه خانیمین بو ماهنی‌سینی هئچ واقت اونوتمایاجاغیق، دؤنه-دؤنه دینله‌یه‌جه‌ییک. چونکی اونوتماق ممکن ده دییل.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
VID-20210623-WA0002.mp4
6.2 MB
‏یار بیزه قوناق گله جک
اوخویور:« ربابه مراد اووا»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«معصوم جبارپور»

فاجیعه نین اورتاسیندایام

سن سیز بایرام دا ، لش قوخویور
جومدوقجا چرچئوه یه _
قاچماق ایسته ییرم
ائودن ،
شه هردن
قالابالیق خیاوانلاردان
سنسیز تبریزده داها بوغور منی!
ایچیمده کی کپنک اوچماق ایسته ییر
گلیب بیر آغ قارا داشین دیبینده دینجلمک ایسته ییر
تؤوشه مک له ریمی ائشیدیر سن می؟
قانادلاریم یورقون ،
خاللی قانادلاریمدا باهاری گتیرمیشم
گل
باهارین یوکون آل قانادلاریمدان
بیلیرسن می؟
یوخلوغون بیر کابوس
کیملریله
نه ایله
پایلاندین!
یوخلوغونا اینانمالی یام گل لپه لن کؤکسومده دالغا یارات،
قوی دنلنسین گؤز یاشلاریملا لپه جیک لر
قورخورام
دامجی دامجی یاشلار سنی کؤکسومدن آییرارسا؟!
دنیزین یولونو بیلیرسن می ؟
ایتیریلمیش ائدیر سنسه؟
قومساللیق یئتیم قالار!
... یئنه ایلین سونوجو
یئنه یانلیزلیق
هاچان باغچامیزدا آرزو گوللریم تومورجوق لاناجاق؟
بیلیرسن می ؟

سئوگینین یووارلیق لارینی سنده دویونلدیم
ایللردی بوغدالارین ساچلارینی دویون سالمارام!
باخسانا
داها
شاختا وورموش بیر اورک دن هئچ بکله نه بیلمز ...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ویدا حشمتی»
«کامیل_قهرمان_اوغلو»
چئویرمه:«بولاق درنه یی»

#ویدا_حشمتی ۱۳۴۷-جی ایل قیروو آیی‌نین دؤردونجو گونو (۱۹۶۸ ایلینین اکتبر آیی نین ۲۶ سی گونی)#تبریز شهرینده دونیایا گؤز آچیب. ایلک اوخولو #تهران شهرینده اوخویوب، سونرا دوغولدوغو شهر، تبریزده تحصیلاتینی داوام ائتدیریب. کیچیک یاشلاردا #صمد_بهرنگی نین حئکایه‌لری ایله، اوخوماغا علاقه گؤرسه‌دیب. اوندان سونرا داواملی #حئکایه و #رمان اوخوماق اونون یاشامیندا اؤنملی رول آلمیشدیر. یازماغا اوشاقلیقدان علاقه‌‌سی وار ایدی. ادبیاتا ماراقلی اولدوغوندان، تحصیلاتینا دانشگاهدا فارسجا #ادبیات اوخوماغا داوام ائتدی. اوزون زاماندیر «#ادبیات_سئونلر» آخاغیندا #اوشاق_ادبیاتی ساحه‌سینده یازیب، اوخوماغا چالیشیر. «آغ قانادلی کپه‌نک‌»، ایلک اوشاق شعری کیتابی و ایکینجی اوشاق شعر کیتابی دا «اولدوزلارین نغمه‌سی»، #لیدا_حشمتی‌نین گؤزل و ده‌یرلی رسیم‌لری ایله چاپ اولوبدور. اوندان علاوه نثر و شعر یازماغا ماراغی واردیر. بیر شعر توپلوسو دا «تانری بویالی ساچلاریم» آدی ایله سایین «#کامیل_قهرمان_اوغلو»نون مقدمه‌سی ایله  (2022)۱۴۰۱-جی ایل چاپ اولدو. ایندی ایسه نثر ساحه‌سینده چالیشیر. بیر حئکایه توپلوسو ایسه حاضیرلانماقدادیر.

Vida Heshmati was born on the 4th of Aban, 1347 (26 of October) in the city of Tabriz. She studied elementary school in Tehran, then continued her education in the city where she was born(Tabriz). On his childhood, she became interested in reading of Samad Behrangi's stories. After that, fiction and novels have always  played an important role in her life. She was interested in writing since childhood. As she was interested in literature, she continued her studies in the literature at the university. For a long time, she has been writing and reading children's literature on the Telegram channel "Adabiyat Sevanlar". "White winged butterfly", the first collection of her children's poems and the second collection called "Song of the Stars" were published with illustrations by Lida Heshmati. In addition, she is also interested in writing prose and poetry. A collection of her poems called "god dyed hair" was published in 1401 (2022) with an introduction by "Kamil Qahraman Oghli". Now she is also active in the field of prose and has a collection of stories being prepared for publication.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
خاطیره لی ماهنیلار ایشیق اوزو گوردو.

کتاب خاطره لی ماهنیلار به قلم «نعمت مسگری» در 576 صفحه به قیمت 300000 تومن منتشر شد. این کتاب حاوی شعر حدوداً 550 ترانه ی آذربایجانی  می باشد.
ادبیات سئونلر اوخوجوسو بول اولسون دئیه نعمت مسگری جنابلارینا یئنی قلم نائلیتی آرزو ائدیر.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«كاميل_قهرمان‌اوغلو»

دلی قیز

سسيمين باغری دومانليقدی، دومان وار، دلی قيز!
آغريمين قارنی تيكانليقدی، تيكان وار، دلی قيز!

گؤزو پالچيقلی كولَكلردن آسيلميش جسديم
كفنيم چنلی-چيبانليقدی، چيبان وار، دلی قيز!

منده 15 اؤزون اؤلدورموش اوغول وار، 1 قيز
بو دوئل سئوگیلی قانليقديی و قان وار، دلی قيز!

نه قدر سنده "ساراي"لار ساچي سئل-سئل يارادی!
نه قدر منده چوبانليقدی "چوبان" وار، دلی قيز!

و... اوتوز ايلدی باغيرتيم يئله اكميش آدينی
و... سولار آلتی سامانليقدی، سامان وار، دلی قيز!

ايلغيم اعدامدی بولاق تئللی سوجوقلاردا، نازيم!
بو زمي كئفلي-قابانليقدی، قابان وار، دلی قيز؛

دليجه م! سن ساری كنديمده شهيد وار نئچه سی
دلیجه م! سن بیری جانليقدی و جان وار، دلی قيز!

1390/4/2

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
1401_جی ایل آذربایجان ادبیات واینجه صنعت سماسیندان آخان اولدوزلار.
عزیز و شرفلی خاطیره‌لرینه عشق اولسون.
آدلاری قالارقی ،یول‌لاری داواملی اولسون.

قایناق ایشیق سایتی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل لر کورپوسو
ترجمه وسسلندیرن «فاطمه محمودی»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه های «احسان طبری» به «ژاله اصفهانی»

بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان  بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.



https://t.me/Adabiyyatsevanlar