ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
یجان، حزبى پیدا شده که هدف عمده‏اش عبارت است از جدا کردن آذربایجان از ایران و تشکیل دیرکتوریایى [هیئت مدیره‏اى ] به منظور اداره جداگانه آن جا و الخ…(۵)
همان جمله هم در پاره‏اى از روزنامه‏هاى ترک زبان قفقاز اقتباساً درج گردیده است. چنین انتشاراتى باعث تشویق و هیجان شدید ایرانیان، خصوصاً آذربایجانیان منتسب به حزب دموکرات ایران شده، ایرانیان ساکن باکو و نقاط دیگر قفقاز با مراجعت‏نامه‏هاى پرحرارتى خواستار توضیحاتى در این خصوص از حزب دموکرات شده‏اند. از اظهارات رابط کمیته باکوى حزب چنین فهمیده مى‏شود که ضمن دعوت مراجعه‏کنندگان به سکوت و آرامش، در این خصوص از کمیته آذربایجان حزب توضیح خواسته شده است.
اینک جواب خصوصى دریافتى کمیته باکو…
جواب کمیته آذربایجان
در پاسخ نامه‏تان باید بنویسیم که این احوالات چنان که در روزنامه‏هاى قفقاز نیز ملاحظه مى‏شود، اقدامات آذربایجانى‏ها (اشاره است به مطالب مندرج در نامه) سبب تأویلات و تفسیراتى در مملکت شده است. از طرح مسئله واهى مورد اشاره در روزنامه تفلیسسکى لیستوق و تکرار آن در آچیق سؤز چنین فهمیده مى‏شود که اقدامات وطن‏پرستانه آذربایجانى‏ها به غلط به افتادن آن‏ها به خیال مختاریت و تجزیه آذربایجان تعبیر کرده مى‏شود و قیام بر ضد [دولت] تهران به تشکیل حکومت خودمختار و استقلال آذربایجان حمل مى‏گردد!….
این اخبار به کلى مغایر حقیقت بوده و چنین تفسیراتى حائز پاره‏اى مضامین سیاسى است. کمیته ایالتى نمى‏تواند چنین شایعاتى را لاقیدانه تلقى نماید. به هم مسلکان محترم اکیداً اخطار مى‏شود که باید چشم و گوش خود را باز کرده، متوجه و مواظب چنین شایعات پوچ و بى‏معنى بشوند و از جریان بیگانگان بیمى به دل راه ندهند. در کنفرانس ایالتى فرقه به آوازى بلند و طنین‏انداز در جهان اعلام کردند که “آذربایجان جزو لاینفک ایران است، آذربایجان عضو مهم خانواده ایران است…”
منتهاى آمال آذربایجانى‏ها احداث ایرانى است آزاد، مستقل، متحد و مقتدر. تشکیلات حزب دموکرات هیچ‏گاه از آمال ملیه خود غفلت نکرده، به تأثیر اجراى جریان‏هاى مخالف در مملکت میدان نخواهد داد. هیجان تبریز ناشى از اقدامات شایان تنقید صادر شده از تهران و رویاروى آن است . والا، تا دنیا دنیاست پرچم شیر و خورشید نشان در آذربایجان در اهتزاز خواهد بود. البته که احساسات آذربایجانى‏ها و نظریات آن‏ها را در روزنامه تجدد مشروحاً ملاحظه خواهید فرمود!
کمیته ایالتى آذربایجان فرقه دموکرات ایران
مکتوب نمره ۱۹ ،۷۷ قوس ۱۳۳۶
اکنون از شرح مندرجات روزنامه تجدد، که دیگر زمانش گذشته، صرف‏نظر کرده، شمه‏اى از نظریات خودمان را بیان کنیم:
ما که خود آذربایجانى هستیم و مى‏دانیم که علاقه و ارتباط سیاسیه آذربایجان به ایران و روحیه‏اش به چه درجه‏ایست و از تاریخ حیات آن به نحو شایسته‏اى آگاهى داریم، مى‏دانستیم که چنین انتشاراتى تنها از طرف بعضى خوش‏خیالان بى‏عقل و یا فتنه‏انگیزان ظاهر گردیده است…
آذربایجان روح ایران است، همان‏طور که بدن بى‏روح نمى‏تواند زنده بماند، از روح بدون بدن نیز کارى ساخته نیست. آذربایجان دست راست ایران است. بدن بدون دست با آن که به حالتى ناقص مى‏تواند زندگى نماید، ولى دست بدون بدن نابود مى‏گردد. خلاصه، مفتن‏هاى خوش‏خیال گرفتار افکار فاسده باید بدانند که فریفتن آذربایجانى و آلت دست کردن او و محو و لگدکوب نمودن حیثیت تاریخیه و شرف ملى‏اش چندان هم سهل و ساده نیست …
آذربایجانى ملت نجیبه‏اى است خوش‏خلق، مهمان دوست و پرمرحمت که بر هر کسى اظهار دوستى مى‏کند، لیکن وقتى مسئله تابعیت به میان مى‏آید همچنان که روزنامه تجدد گفته، آن کارى که از آذرکده‏هاى قدیمى آذربادگان ساخته مى‏شد، امروز دریغ است که از جوامع و مجامع آذربایجانى ساخته نشود. [آتش همان آتش و خاک همان خاک و مرد همان مرد و خون همان خون است که بود و هست] هر کس بخواهد آن‏ها را از ایران جدا نماید، به دشمنى هیبتناک در برابر او بدل شده، دست‏یازندگان به چنین اقداماتى را از کرده پشیمان مى‏کنند…»

روزنامه مورد بحث که نامش برگرفته از یکى از اصلى‏ترین شعارهاى دموکرات‏هاى آذربایجان بود، با کمیته ایالتى آذربایجان حزب دموکرات ایران و ارگان آن، تجدد، پیوند تنگاتنگ داشت و گذشته از آن که مطالبى از تجدد ترجمه و در آن درج مى‏گردد، تجدد نیز گزارش‏هایى در باره «فعالیت‏هاى دموکرات‏هاى بادکوبه» و روزنامه «آذربایجان چاپ بادکوبه» منتشر مى‏کرد.(۶) بعضى از اعضا و وابستگان کمیته باکوى حزب دموکرات چون عبدالله عبدالله‏زاده فریور، شیخ باقر خرازى و على‏اکبر اسکویى هم که در نتیجه پیش آمدن حوادث مارس ۱۹۱۸، که منجر به کشتار هزاران مسلمان به تحریک داشناک‏ها و هم‏دستانشان شد، مجبور به ترک باکو شده بودند، به تبریز آمده، به حزب دموکرات پیوستند و در جنبش خیابانى شرکت کردند. عبدالله‏زاده که پس از آن در تبریز ماندگار شد و به تدریس در مدرسه متوسط محمدیه و نویسندگى در تج
دد و … پرداخت،(۷) مدیر مدرسه اتحاد ایرانیان، رهبر سازمان دموکرات‏هاى ایرانى مقیم باکو و یکى از نویسندگان ارگان آن‏ها بود. رساله «ایران دمیریول امتیازاتى» (امتیازات راه‏آهن ایران) یکى از نوشته‏هاى او بود که به‏طور پاورقى از شماره اول آذربایجان… تا شماره ۹ آن به‏چاپ رسیده است.
روزنامه مذکور که اکثر مقالاتش به زبان ترکى آذربایجانى و بعضى از آن‏ها به زبان فارسى بود، خود را «ناشر افکار حزب دموکرات ایران» معرفى کرده، بر آن بود تا «عموم هم‏وطنان خود را با اصول دموکراسى آشنا» نماید. گردانندگان آن مخصوصاً بر این نکته تأکید مى‏ورزیدند که روزنامه مى‏خواهد «کارگران و کسبه را به اقتضاى عصر معاصر کرده، در میان آن‏ها به دایره علم و معارف توسعه دهد. [روزنامه] طرفدار فقیر کردن ثروتمندان و ضعیف کردن مقتدران نبوده، بلکه بر عکس بر آنست تا به واسطه چاره‏جویى و گشودن راه‏هاى اقتصادى – سیاسى – اجتماعى به ثروتمند شدن فقرا و مقتدر شدن ضعفا کمک نماید و ….»(۸)
اگرچه براى ادامه انتشار روزنامه تدارکات لازم دیده شده و حتى چاپ‏خانه‏اى به نام نوروز به منظور انتشار آن تأسیس گردیده بود، ولى پیش آمدن حوادث مارس در باکو انتشار آن را از شماره ۱۳ به بعد متوقف کرد. اشاره به سازمان دموکرات‏هاى ایرانى باکو و ارگان آن‏ها به جهت آغاز فعالیت‏هاى سیاسى و نویسندگى جوادزاده با آن‏هاست. سلام‏الله جاوید که در آن دوره در مدرسه اتحاد ایرانیان، که اغلب اولیا و مربیانش از اعضاى اصلى سازمان مورد بحث بودند، تحصیل مى‏کرده، جوادزاده را نیز، که از معلمان همان مدرسه بوده، از فعالان همان سازمان و جمعیت معارف ایران، که براى ترویج معارف به دایر کردن کلاس‏هاى شبانه و اجراى نمایش و … مى‏پرداخت، به شمار آورده، خاطرنشان ساخته است که وى از بازیگران نمایشى تحت عنوان انتقام حقیقى بوده است.(۹)
«میرجعفر (خلخالى) سیدجوادزاده» پنج مقاله، در شماره‏هاى مختلف آذربایجان جزء لاینفک ایران به شرح زیر به چاپ رسانده است:
�«معارفه خدمت لازم‏دیر» (براى معارف خدمت لازم است)، ش ۲۱( ۱ بهمن ۱۲۹۶).
نویسنده در این مقاله مى‏گوید که ملت ایران از سال‏ها پیش رو به انقراض نهاده است و اکثر عوام جامعه در برابر این مسئله بى‏تفاوت هستند. غالب افراد اقلیتى هم که به چاره‏ جویى درد پرداخته‏اند، به علت بى‏علمى نتیجه مطلوبى به دست نیاورده‏اند. آن‏ها غالباً از سر ناآگاهى فریفته اظهارات عوام‏ فریبانه سیاستمداران انگلیسى شده، اتحاد با انگلیس یا روس را عامل سعادتمندى دانسته و به بیراهه رفته‏اند. آن‏هایى هم که متوجه چاره حقیقى بوده‏اند، به علت جهل عمومى ناگزیر از فعالیت مخفى شده، با از خودگذشتگى به هدف رسیده، اداره حکومت را که نجات وطن بسته به آنست به دست ملت سپردند. لیکن متأسفانه ملت به علت بى‏علمى نتوانست استفاده شایسته‏اى از آزادى ببرد. در این میان خائنان منفعت‏طلب مردم را به نیرنگ فریفته، رشته امور را به دست گرفتند و دوستداران و خادمان اصلى وطن و ملت باز ناگزیر از فعالیت مخفى شدند و روس و انگلیس به دست عوامل داخلى خود صدها فرزند غیور وطن را نابود کردند و بعضى را با تکفیر از میدان به در بردند… اینک انقلاب کبیر روسیه فرصت آن را پدید آورده است که آن نیروى مخفى دیگر بار به تدریج به فعالیت علنى پردازد… آن چه سبب انقراضمان شده، بى‏علمى است. اگر علم و معارف داشتیم مشروطه جوانمان آلت دست خائنان نمى‏شد… بدون علم نمى‏توان زیست … تا فقرا آگاه نشده‏اند، به حقوقشان همچنان تجاوز خواهد شد… علم شرعاً نیز براى انسان واجب شمرده شده است. اطلب العلم فریضة على کل مسلم و مسلمة …. براى زندگى کردن به علم نیاز داریم، براى زنده شدن به علم نیاز دارم و …
� «نه وقت دئمک اولارکى ایران ایرانلى‏لاریندى؟« (کى مى‏توان گفت که ایران از آن ایرانیان است؟(ش ۳۰) ۳ بهمن ۱۲۹۶).

در این مقاله پس از اشاراتى به تأثیرات سوءاستعمار و حکومت استبدادى و نظام خان خانى، تنها راه چاره تشکیل حکومتى مقتدر دانسته مى‏شود. پدید آمدن چنین حکومتى هم تنها در پرتو اتحاد ملت ممکن است. از همین روست که حزب دموکرات ایران نجات ایران را در تشکیل چنین حکومتى دانسته است. چنین حکومتى در ایران تنها با حکومت مشروطه عامه امکان‏پذیر است. اگر ایرانیان خواهان چنین حکومتى هستند، باید به حزب دموکرات بپیوندند. در این صورت است که مى‏توان گفت ایران از آن ایرانیان است.
�«امید»، ش ۷( ۵ اسفند ۱۲۹۶).
یک قطعه ادبى است خطاب به فرزندان وطن که تنها امید دورافتادگان از وطن به اتحاد و مبارزه آن‏ها بسته است. بى‏وطن نمى‏توان زیست. ملت و ملیت تنها با وجود وطن پایدار مى‏ماند.
�«ترقى یولو آرامالى» (باید راه ترقى جست)، ش ۱۴( ۷ اسفند ۱۲۹۶).
در این مقاله یکى از موانع ترقى ملت ایران، یعنى سنت امتیازات شخصى و طبقاتى مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. به زعم نویسنده همین امتیازات دست و بال ملت را بسته، افراد آن را از ابراز ل
یاقت و خلاقیت بازداشته است. نجات مملکت و از آن جمله حتى اعیان و اشراف در گرو گشودن زنجیر اسارت و استبداد از دست رعیت است.
�«انقراضه‏باشلاییریق» (روبه‏انقراض مى‏رویم)، ش۲۱( ۹اسفند ۱۲۹۶).
در این مقاله که به دنبال انتشار اخبار پیشروى نیروهاى انگلیسى به سوى شمال ایران و قفقاز نوشته شده، به سیاست استعمارى انگلیس در ایران، که وارد مرحله جدید تجاوز آشکار شده، پرداخته، اولاد وطن، که در گهواره غفلت با لالایى جهالت به خواب رفته، به بیدارى و مبارزه با دشمن غدار فراخوانده شده‏اند. نویسنده خطاب به افراد ملت و احزاب سیاسى و سازمان‏هاى ملى هشدار داده است که اکنون نه تنها استقلال، بلکه موجودیتمان نیز در خطر نابودى است. اینک زمان ثبوت ادعاها فرارسیده و میدان تجربه و عمل در پیش روست!
مقاله اخیر واپسین مقاله چاپ شده پیشه‏ورى بعدى که در آن تاریخ نام میرجعفر (خلخالى) سید جوادزاده را در زیر نوشته‏هایش مى‏گذاشت، در روزنامه آذربایجان … بود که دو هفته بعد براى همیشه از انتشار بازماند و کمتیه باکوى حزب دموکرات ایران نیز در همان ایام در کوران کشمکش‏هاى خونین باکو از هم پاشید.
جوادزاده پس از تعطیل آذربایجان … و انحلال کمیته باکوى حزب دموکرات ایران به تدریج به حزب عدالت که در اواسط بهار ۱۲۹۶ / مه ۱۹۱۷ در ناحیه نفت‏خیز صابونچى باکو تشکیل گردیده بود، گرایش یافت.
عدالت در حقیقت حزب کارگران ایرانى مشغول کار در باکو و اطرافش بود که دامنه فعالیتش به زودى به شهرهاى شمالى ایران و آسیاى میانه نیز کشیده شد و بعدها تبدیل به حزب کمونیست ایران شد. پیشه‏ورى در واکنش به تشکیل حزبى به نام عدالت به توسط جمال امامى و على دشتى و ابراهیم خواجه نورى – که استخدام مستشاران آمریکایى و مبارزه با خطر کمونیسم در سرلوحه برنامه‏اش بود و «درگیرى‏هاى متعدد در تهران و شهرستان‏ها میان اعضا و هواداران حزب عدالت با توده‏اى‏ها، در طول سال‏هاى ۱۳۲۲ الى ۱۳۲۵ خ همواره وجود داشت.»(۱۰) – اقدام به نوشتن سلسله مقالاتى در باره تاریخچه حزب عدالت کرده، آن‏ها را در چند شماره سال اول آژیر (۱۳۲۲ خ) به چاپ رساند؛ با این تذکر که «حزبى که مى‏خواهم تاریخچه مختصر آن را به نظر خوانندگان آژیر تقدیم کنم، غیر از حزب عدالت امروزى است. از قرارى که اساس نامه عدالت امروزى نشان مى‏دهد، این دو حزب با هم هیچ‏گونه وجه مشترکى ندارند و تصور هم نمى‏رود که رهبران این یکى خواسته باشند خود را وارث مؤسسین آن یکى معرفى بکنند…»(۱۱)
اگرچه در این جا فرصت پرداختن به تاریخچه حزب عدالت نیست، اما اشاره به مناسبات این حزب با شاخه باکوى حزب دموکرات از بابت روشن کردن مسیر زندگى سیاسى پیشه‏ورى لازم مى‏نماید.

از این دو حزب کمیته حزب دموکرات چنان که گذشت در مدرسه اتحاد ایرانیان مستقر بود، در حالى که کمیته مرکزى حزب عدالت، در صابونچى، قلب معادن نفت و مرکز کارگران ایرانى تشکیل گردیده بود و جلسات آن معمولاً در مدرسه تمدن ایرانیان آن ناحیه، که جوادزاده یک چند مدیر آن جا بوده، برگزار مى‏شد. سازمان‏هاى دموکرات‏هاى ایرانى باکو به نوشته پیشه‏ورى «صد درصد تابع کمیته ایالتى آذربایجان حزب مزبور [دموکرات ایران] بوده، از تبریز مستقیماً دستور مى‏گرفت و از کارهاى خود به آن جا گزارش مى‏داد.»(۱۲) در حالى که حزب عدالت ضمن داشتن ارتباطهایى با سازمان همت و حزب کمونیست (بلشویک) دست کم در آن دوره حزب مستقلى به شمار مى‏آمد. این حزب ایرانى، با توجه به کثرت کارگران ایرانى در روسیه و به ویژه قفقاز و اعتقاد به این که پیروزى سوسیالیسم در روسیه راه‏گشاى آزادى ایران و ایرانى خواهد شد، خواهان شرکت فعال اعضا و هواداران خود در انقلاب روسیه بود؛ در حالى که «دموکرات‏هاى ایرانى مى‏گفتند که ما هرگز در انقلاب داخلى روسیه و کشمکش‏هاى احزاب و دستجات محلى نباید مداخله بکنیم. کار ما و وظیفه ما این است که نگذاریم حقوق افراد ایرانى پایمال بشود…»( ۱۳)
با وجود اختلافات موجود در بین دموکرات‏ها و عدالتى‏ها، دو تشکیلات در عین حال داراى منافع مشترکى نیز بودند و حتى مذاکراتى هم براى اتحاد در بین آن‏ها جریان داشته است.(۱۴) اما چنان که گذشت، کمیته باکوى حزب دموکرات بر اثر حوادث خونین مارس ۱۹۱۸ از هم پاشید، در حالى که حزب عدالت به رغم کشمکش‏ها و رقابت‏هاى جارى در قفقاز و دست به دست شدن‏ها و زیر و رو گشتن‏ها پایید. پیشه‏ورى در رابطه با ترکیب و مناسبات دو حزب مورد بحث به نکته‏اى اشاره کرده است که قابل توجه است:
«افراد حزب دموکرات البته در تحت‏تأثیر نهضت انقلابى روسیه نسبت به افراد تشکیلات داخلى آن حزب انقلابى‏تر و تندروتر بوده و در ابراز احساسات میهن‏پرستى و آزادى‏خواهى از افراد حزب عدالت عقب نمى‏ماندند…»(۱۵)
و در حقیقت جلب و جذب شدن بسیارى از آن‏ها، به ویژه پس از انحلال کمیته باکوى حزب دموکرات به حزب عدالت امرى ممکن بود، چنان که چنین نیز شد و دموکرات‏هایى چون حسین محمودزاده، سیف‏الله ابر
اهیم‏زاده، حسن ضیاء – که اشعار و مقالاتش در آذربایجان جزو لاینفک ایران به چاپ مى‏رسید – و … جوادزاده به عدالت پیوستند. پیشه‏ورى در اشاره به ماجراى سالن بناى باشکوه اسماعیلیه(۱۶) – که اکنون محل ادارى آکادمى جمهورى آذربایجان است – که خود در محل وقوع حادثه حضور داشته، مى‏نویسد که «نگارنده آن روز کاملاً بى‏طرف بودم، از روى احساسات عدالتچى‏ها و از روى منطق قونسولگرى را ذى‏حق مى‏دانستم.»(۱۷) اما با توجه به این حقیقت که حادثه مورد بحث در روز ۲۹ بهمن ۱۲۹۶ اتفاق افتاده و جوادزاده در مقاله «کى مى‏توان گفت که ایران از آن ایرانیان است؟» که در شماره مورخ ۳۰ بهمن آذربایجان جزو لاینفک ایران، یعنى یک روز پس از وقوع حادثه درج گردیده، ایرانیان را به پیوستن به حزب دموکرات دعوت کرده، قبول ادعاى وى مبنى بر بى‏طرفى در آن روز دشوار مى‏نماید؛ اگرچه احتمال گرایش تدریجى او به حزب عدالت را نیز باید در نظر داشت. در هر حال واقعیت این است که جوادزاده احتمالاً در سال ۱۲۹۸ خ به حزب عدالت پیوسته و در کنفرانس عمومى حزب که در اواسط سال ۱۲۹۸ / ۱۹۱۹ برگزار شده، به عضویت کمیته مرکزى آن برگزیده شده(۱۸) و از شماره ۲۱( ۲۳ اکتبر ۲۸ /۱۹۱۹ مهرماه ۱۲۹۸) روزنامه حریت، ارگان حزب عدالت، که از تاریخ ۱۰ ژوئن ۲۰ /۱۹۱۹ خرداد ۱۲۹۸ به انتشار آغازید، تا شماره ۷۳، واپسین شماره آن، که در ۲۴ مه ۳ / ۱۹۲۰ خرداد ۱۲۹۹ منتشر گردید، سردبیرى آن را به عهده داشته است.
وى در همین دوره در حریت و روزنامه‏هاى دیگر کمونیستى چون آذربایجان فقراسى (تنگ‏دستان آذربایجان)، یولداش (رفیق)، کومونیست، آذربایجان موقت حربى انقلاب کومیته‏سینین اخبارى (اخبار کمیته انقلاب جنگى موقت آذربایجان) و مجله مشعل و … ده‏ها مقاله به چاپ رسانده است. البته او مقاله ‏نویسى در روزنامه حریت را از پیش از عهده‏دار شدن سردبیرى آن و از شماره‏هاى اولیه آن شروع کرده بود. ضمناً گذشته از مقالات جدى، بعضى طنزهاى سیاسى نیز به ویژه در حریت با امضاى عجول، که در حقیقت نیز بعدها از آن استفاده کرد، به چاپ رسانده است.

مقالات مذکور، که غالباً به مناسبت موضوعات روز قلمى گردیده‏اند، به طورکلى به دو دسته قابل تقسیم هستند: مقالات مربوط به ایران و مقالات مربوط به انقلاب و دولت نوظهور شوروى. موضوع اصلى و برگردان غالب مقالات انقلاب است. او که در آذربایجان جزو لاینفک ایران نجات ایران را بسته به تشکیل دولت مقتدر و تشکیل چنان دولتى را در گرو اجراى اصول اساسى حکومت مشروطه عامه مى‏دانست، اینک مى‏نوشت که «مشروطه و قانون اساسى فعلى به صورتى پوشیده چیزى جز برآورد کننده آرزوهاى» مشتى ملاک و خوانین نیست. از همین روى است که ما دهقانان و کارگران را به سرنگون کردن این مشروطه پوسیده و تشکیل جمهوریت شورایى به جاى آن دعوت مى‏کنیم.»(۱۹) او در مخالفت با آن‏هایى که وقوع انقلاب را در ایران آن زمان ناممکن مى‏دانستند، طغیان امثال امیرعشایر و اسماعیل آقا (سمیتکو) و بعضى شورش‏هاى خودجوش هر از گاهى در نقاط مختلف ایران را نشانه‏هایى از تشدید نارضایى عمومى و مقدمه درگیرى انقلاب دانسته، اظهار مى‏داشت که «ایران آبستن یک انقلاب است، آن هم انقلاب پرولترى!»(۲۰) و «اندیشه انقلاب در ایران بیدار شده، زحمتکشان ایران حقوق خود را فهمیده‏اند. آن‏ها ضمن شرکت در انقلاب دنیا به فکر اجراى اصول اشتراکیت (کمونیسم) در ایران هستند. ما به پیروزى آن‏ها ایمان داریم … دیگر بشریت از حیات و گذران کهنه به تنگ آمده، در طلب دنیاى نو است. ایرانیان نیز عضوى از همان انسانیت هستند…!»(۲۱) او با شورى خاص از انقلاب روسیه و تأثیرات جهانى آن دم مى‏زد: «… انقلاب روسیه تأثیر دوران‏ساز خود را گذاشته است. فقراى کاسبه به واسطه انقلاب اکتبر به قدرت رسیده، حاکمیت شورایى را اعلام کردند. انقلاب روسیه نه تنها بر ملل روسیه اثر نهاده، در سراسر دنیا نیز تأثیر گذاشته است. این انقلاب در همه جا اندیشه حاکمیت فقرا را بیدار کرده، آرمان کمونیسم در هر جا راه یافته، انقلاب آرام و گام به گام نه، که رعدآسا پیش تاخته، دژ کاپیتالیسم و امپریالیسم را در محاصره گرفته است. به ویرانى آن دژ ایمان بیاوریم.»(۲۲)
وى بر آن بود که «انقلاب روسیه به خاطر فقراى کاسبه آغاز شده، به پیروزى فقراى کاسبه و انقلاب دنیا منجر خواهد شد.»(۲۳) و «روسیه اصول فدراسیون را پذیرفته، استقلال ملى را به رسمیت مى‏شناسد. امروز در ترکستان، استونى، اوکراین و … دولت‏هاى ملى شورایى متحد با روسیه وجود دارد که روسیه انقلابى ابداً در امور داخلى آن‏ها مداخله نمى‏کند…»(۲۴) بنابراین «اگر از دیدگاه زحمتکشى و ملت‏پرورى به مسئله نگاه کنیم، چاره‏اى جز ملحق شدن به نیرویى که با توانگران غرب مبارزه مى‏کند، نداریم. به نظر ما همان طور که کاپیتالیست‏هاى غرب خصم جانمان هستند، ملاکان ایران هم دشمنمان مى‏باشند. اتحاد با پرولتاریاى روسیه پیش از آن که منافع ملى‏مان را حفظ مى‏نماید، منافع طبق
اتى ما را نیز تأمین خواهد کرد. زیرا که کاپیتالیسم اروپا ما را نه به خاطر خصوصیات ملى‏مان، بلکه از براى منافع تجارتى – طبقاتى خودش است که مى‏خواهد تحت اسارت قرار دهد.»(۲۵) و یکى دو روز بعد ابراز مى‏دارد که «روزى که حکومت مساواتى در آذربایجان [قفقاز] سرنگون شد، ما خطاب به ایرانى‏ها نوشتیم که انقلاب ایران آغاز گردیده است. بنا به اخبار دریافتى، انزلى و آستارا از طرف واحدهاى ارتش سرخ اشغال گردیده، انگلیسى‏ها فرار کرده‏اند… با ورود آرتش سرخ به خاک ایران فقراى کاسبه انقلابى ایران بر ضد حکومت فعلى قیام کرده، خواهان تغییر بنیادى نظام حاکم خواهند شد. بدیهى است که آرتش سرخ هم به انقلابیون ایران کمک خواهد کرد. فقراى کاسبه ایران نیازمند چنین کمکى هستند… باید دانست که هدف روسیه از کمک به فقراى کاسبه ایران و دیگر کشورها تصرف آن کشورها نیست، بلکه احیاى سوسیالیسم در آن جاهاست…. بعد از آن هم وظیفه انقلابى ما فقراى کاسبه ایران رها ساختن کشورمان از چنگ انگلیسى‏ها و نوکران آن‏هاست و … کمک به آرتش سرخ که در حال پیشروى به سوى هندوستان براى نجات آن کشور است. و سپس آباد ساختن ایران ویران شده به دست جغدهاى کهنه کار است … تمام زحمتکشان ایران باید به حزب کمونیست پیوسته، زیر پرچم سرخ گرد آیند… فقراى کاسبه روسیه مخالفتى با شعار “ایران از آن ایرانیان است”، ندارند، بلکه آن‏ها بیش از ما مدافع شعار “زحمتکشان هر سرزمینى حاکمان واقعى آن جا هستند”، مى‏باشند… اى زحمتکشان ایران، بیایید برویم حاکم کشور خود شده، اراضى زراعتى خود را از ملاکان گرفته، با زراعت گذران کنیم.»(۲۶)

آن چه مذکور افتاد مشتى بود از خروار نوشته‏هاى م. ج. جوادزاده که حاکى از شیفتگى وى نسبت به آرمانى است که در آن دوره جاذبه روزافزونى در جوامع تحت ستم و به ویژه جامعه چند ده هزار نفرى مهاجران ایرانى ساکن قفقاز داشت. خود وى بعدها در توضیح و توجیه انگیزه خویش در باره موضع‏گیرى‏هایش در آن دوره مى‏نویسد که چنین مى‏اندیشیده است که «نجات و سعادت ملت و میهن من در پیشرفت رژیمى است که انقلابیون روسیه مى‏خواهند و اگر غیر از لواى پرافتخار لنین بیرق دیگرى در روسیه در اهتزاز باشد، استقلال و آزادى ملت ایران همیشه در معرض خطر خواهد بود.»(۲۷) در هر حال براى بررسى همه جانبه این نوشته‏ها احتیاج به مجال دیگرى است.
اندکى پس از انتشار نوشته‏هاى مورد بحث که سطورى از آن‏ها نقل گردید، جوادزاده عازم گیلان مى‏شود. وى تا این تاریخ در حدود ۱۵ سال از عمر حدوداً ۲۷ ساله خود را در باکو گذرانده بود و اگرچه از زمان قدم‏گذارى‏اش به میدان فعالیت سیاسى – تشکیلاتى بیش از ۳ سال نمى‏گذشت، با این همه در طى این مدت کوتاه در محیط زندگى و نیز حیات وى رویدادهاى زیر و روکننده زیادى رخ داده بود.
به طورى که دیدیم با پیش آمدن حوادث ۳۱ مارس تا ۲ آوریل ۱۹۱۸ بساط کمیته باکوى حزب دموکرات درهم نوردیده شد. در جریان این حوادث بیش از سه هزار نفر غالباً مسلمان – آذربایجانى که دست کم ۶۰۰ نفر آن‏ها ایرانى بوده،(۲۸) به خاک و خون کشیده شد و زخم خون چکان دیگرى در مناسبات آذربایجانى – ارمنى گشوده شد. در حدود ۱۰ روز پس از آن، گاردیه سرخ قدرت را در باکو به دست گرفت و کمون باکو تشکیل گردیده، به گسترش حاکمیت شوروى در شهر و اطراف آن پرداخت. لیکن چهار ماه بعد با نزدیک شدن نیروهاى انگلیسى تحت فرمان دنسترویل – که از طریق بغداد و همدان و قزوین رو به شمال ایران پیش آمده و پس از برخوردهایى با جنگلى‏ها خود را به انزلى رسانده بودند – کمون باکو نیز از هم پاشید و زمام حاکمیت شهر در اواخر ژوئیه ۱۹۱۸/ اوایل مرداد ۱۲۹۷ به دست دیکتاتورى سنتروکاسپى متشکل از افسران ناوگان خزر و نمایندگان اِس اِرها و داشناک‏ها و منشویک‏ها، که در کمون باکو (کمیته اجرائیه شوراى باکو) نیز شرکت داشتند، افتاد. از حوادث دوره یک ماه و نیمه حاکمیت دیکتاتورى مذکور آمدن نیروهاى انگلیسى تحت فرمان دنسترویل بود که به درخواست حکومت مزبور به باکو آمدند، دستگیرى کمیسرهاى بلشویک و زندانى کردن آن‏ها و سرانجام حمله نیروهاى عثمانى به شهر، که از زمان حاکمیت کمون درصدد تصرف باکو بودند. با ورود «اردوى اسلام قفقاز» یعنى نیروهاى مشترک عثمانى و واحدهاى وابسته به دولت جمهورى آذربایجانِ تشکیل شده در ۲۸ مه ۱۹۱۸ و مستقر در گنجه، در ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۸ به باکو، حوادث چندى به وقوع پیوست که اهم آن‏ها عبارت بودند از: خروج نیروهاى انگلیسى از باکو در آستانه ورود اردوى مذکور و بازگشت آن‏ها به انزلى؛ از هم پاشیدن دیکتاتورى سنتروکاسپى و فرار کمیسرهاى باکو از زندان – که به دستگیرى آن‏ها در خزر و تیرباران شدنشان در شب ۲۰ سپتامبر در ترکمنستان منجر شد و انتقال دولت مساوات از گنجه به باکو و نیز و دست گشودن اردوى فاتح به قتل و غارت و به ویژه کشتار ارامنه به انتقام کشتارهاى ۳۱ مارس تا ۲ آوریل. پیشه‏ورى که در آن زمان در باکو حضور داشته، سال‏ها
بعد، پس از اشاره به سخت‏گیرى دیکتاتورى سنتروکاسپى نسبت به تمام احزاب دست چپ و از آن جمله توقیف عده زیادى از اعضاى حزب عدالت و رکود زندگانى سیاسى، از ورود اردوى مذکور به شهر چنین یاد مى‏کند:
«به هر حال شهر بعد از چندین ماه محاصره سقوط کرد. حکومت به دست ترک‏ها افتاد. سربازان نورى پاشا به بهانه انتقام ترک‏هاى محلى که از طرف داشناک‏ها به قتل رسیده بودند، شهر را غارت و ارامنه را قتل‏عام کردند. من وحشى‏گرى داشناک‏ها را روز ۱۸ مارس ۱۹۱۸ دیده، در آن روز عده بى‏شمارى از مردمان بى‏گناه، مخصوصاً ایرانیان بى‏طرفى [را] که در کاروان‏سراها سوخته و زغال شده بودند، با چشم خود مشاهده کرده بودم …. از دیدن جنایاتى که این مردمان بى‏شعور، بدون علت اساسى … مرتکب شده بودند، روان انسان عاصى مى‏شد، ولى ترک‏ها هم از آن‏ها عقب نمانده بودند…. سه شبانه‏روز شهر را به دست سربازان داده، گفته بودند هرچه دلشان بخواهد بکنند…»
و سپس جریان نجات دو ارمنى از چنگال سربازان ترک را به وساطت خود بازمى‏گوید.(۲۹) وى مدتى پس از وقوع حوادث اواسط سپتامبر ۱۹۱۸ مقاله‏اى تحت عنوان »مقصر کیست؟« را که در ش ۲۲( ۶۷ آوریل ۱۹۲۰) حریت به چاپ رسیده، به تجزیه و تحلیل مسائل ارمنى – مسلمان اختصاص داده، رهبران حزب داشناک و مساوات را مسبب اصلى‏درگیرى‏هاى خونین پایان‏ناپذیر ارامنه و آذربایجانى‏ها معرفى کرده است:

«…این نظر که کشتار متقابل ارامنه و مسلمانان (آذربایجانى‏ها) تا زمانى که هر دو قوم از بین نرفته‏اند، ادامه خواهد یافت، اشتباه است. زیرا که به وجود آورنده مسئله ارمنى و مسلمانان نه عموم ارامنه هستند و نه همه مسلمانان که اختلافاتشان تا باقى ماندن یک نفر از هر دو طرف حل نشود. هرگز چنین نیست. مسئله ارمنى – مسلمان موجد دارد. اگر آن از میان برداشته شود، مى‏توان اطمینان یافت که مسئله ارمنى – مسلمان نیز از بین خواهد رفت. آن موجد هم عبارت است از احزاب داشناک و مساوات. افروزنده آتش جنگ آن‏ها هستند. بنابراین طرفداران صلح و مسالمت را لازم است که آن‏ها بمیرند. در آن صورت هم ارمنى‏ها و هم مسلمانان (آذرى‏ها) روى آسایش خواهند دید… فقراى کاسبه هر دو مملکت [ ارمنستان و آذربایجان] را است که به خاطر استقرار حاکمیت خود داشناک‏هاى مبلغ هایستان بزرگ و مساواتى‏هاى ستایشگر توران بزرگ را از میان بردارند. زیرا که براى انسان‏هاى امروز نه هایستان [ ارمنستان] بزرگ و توران بزرگ، بلکه دولت‏هاى آذربایجان و ارمنستان کوچک شوروى لازم است که ساکنان قلمرو خود را به جنگ‏هاى ملى و دینى سوق ندهد…»
ناگفته نماند که تبلیغ این نظر در آستانه سرازیر شدن واحدهاى اردوى یازدهم ارتش سرخ از قفقاز به سوى جنوب و برانداختن دولت‏هاى ملى‏گرا در جمهورى‏هاى آذربایجان و ارمنستان معنى خاصى مى‏توانست داشته باشد…
پس از شکست قطعى دولت اتحاد و ترقى از متفقین و انعقاد قرارداد مودروس، نیروهاى عثمانى باکو را ترک کردند و نیروهاى انگلیسى این بار به فرماندهى تامسون در اوایل نیمه دوم نوامبر ۱۹۱۸ وارد باکو شدند و بعد از یک ماه و اندى دولت جمهورى آذربایجان از طرف فرماندهى نیروهاى انگلیسى به رسمیت شناخته شد. تا اوت ۱۹۱۹ که نیروهاى انگلیسى باکو را ترک کردند، با آن دولت همزیستى مسالمت‏آمیز داشتند.
در دوره حاکمیت مساوات که تا اواخر آوریل ۱۹۲۰ به مدت ۲۳ ماه دوام آورد و به ویژه پس از افتتاح پارلمان در دسامبر ۱۹۱۸، روى هم رفته ثبات و آرامشى در اوضاع پدید آمد و اصول دموکراسى چندان مراعات مى‏گردید که حتى بلشویک‏ها و احزابى چون همت و عدالت که متفقان آن‏ها به شمار مى‏آمدند، با وجود محدودیت‏ها مى‏توانستند به فعالیت نیمه علنى خود ادامه بدهند و ارگان‏هاى مطبوعاتى خود را منتشر سازند. به عنوان مثال، حریت، ارگان حزب عدالت که دیدیم جوادزاده سردبیر آن بود، در همین دوره به طور مرتب منتشر گردیده است. و هم در اواخر همین دوره، به دنبال مذاکراتى در بین نمایندگان احزاب کمونیستى عدالت، همت و شاخه باکوى حزب کمونیست (بلشویک) روسیه، هر سه تشکیلات به هم پیوستند و از پیوستن آن‏ها حزب کمونیست آذربایجان پدید آمد که نخستین کنگره خود را در ۱۱ فوریه ۱۹۲۰ برگزار کرد.
سه هفته پس از پیروزى ارتش سرخ در جمهورى آذربایجان و سقوط دولت مساوات، ناوگان سرخ مستقر در خزر به سوى سواحل جنوبى آن دریا پیشروى کرد و با پیاده شدن افراد آن در بندر انزلى، نیروهاى انگلیسى که از اواسط سال ۱۲۹۷ /۱۹۱۸ خ آن جا را به پایگاه نظامى خود تبدیل کرده بودند، به همراه گارد سفیدى‏هاى پناه برده به آن‏ها و نیز نیروهاى قزاق از گیلان عقب نشستند و با عقب‏نشینى آن‏ها و پیشروى واحدهاى ارتش سرخ، جنبش گیلان وارد مرحله نوینى شد. همین حوادث در زندگى جوادزاده نیز صفحه جدیدى گشود. خود وى در این باره گفته است:
«…نهضت آزادى جنگل مرا هم مانند همه آزادى‏خواهان ایرانى جلب نمود. بدون فوت وقت به آن جا شتافتم … در آن جا هم پیوسته در صف اول ب
ودم، روزنامه مى‏نوشتم، سخنرانى مى‏کردم، عملاً در پیشرفت مقاصد ملى سخت‏ترین و با مسئولیت‏ترین کارها را به عهده مى‏گرفتم…»(۳۰)

جوادزاده به همراهى گروهى از عدالتچى‏ها، که تعداد آن‏ها را ۲۳ یا ۳۰ نفر نوشته‏اند و احیاناً در رأس آن‏ها به گیلان فرستاده مى‏شود. در بعضى از منابع ادعا شده است که وى براى مذاکره با میرزا کوچک خان فرستاده شده، در حالى که بعضى دیگر علت اعزام او را تدارک مقدمات برگزارى نخستین کنگره حزب کمونیست ایران دانسته‏اند.(۳۱) اگر نظر دوم را بپذیریم، جوادزاده نمى‏توانسته است پیش از اعلان جمهورى گیلان در این ولایت باشد، زیرا که به نوشته‏اى، «حزب کمونیست ایران [ که احیاناً پس از ادغام حزب عدالت در ترکیب حزب کمونیست آذربایجان چنین نامیده شده و این نام‏گذارى در کنگره انزلى حزب تثبیت گردیده] ۱۲ روز پیش از آغاز کنگره، ۳۰ نفر از فعالان حزبى را به سرپرستى جعفر جوادزاده و سلطان‏زاده به انزلى فرستاد…»(۳۲) در حالى که بین اعلان جمهورى و آغاز کار کنگره ۱۷ روز فاصله بوده است؛ یعنى که در این صورت هیئت مذکور بایست ۴-۵ روز پس از اعلان جمهورى به انزلى وارد بشود. از آگاهى‏هاى موجود دیگر نیز چنین مستفاد مى‏شود که به هنگام ورود واحدهاى سرخ به انزلى جوادزاده هنوز در باکو بوده است. گزارش او تحت عنوان «ورود نریمان نریمانوف» [به باکو] در شماره مورخ ۱۷ مه ۱۹۲۰ روزنامه کومونیست درج گردیده و در مقاله «انقلاب ایران» او که در شماره ۲۳ مه آذربایجان موقت حربى انقلاب کومیته‏سى‏نین اخبارى به چاپ رسیده، نوشته شده است که «بنا به اخبار دریافتى انزلى و آستارا از طرف واحدهاى ارتش سرخ اشغال گردیده، انگلیسى‏ها فرار کرده‏اند» و همین مقاله با این فراخوان به پایان رسیده است: «اى زحمتکشان ایران، بیایید برویم حاکم کشور خود شده، اراضى زراعتى خود را از ملاکان گرفته، با زراعت گذران کنیم.»
در مقدمه آثار منتخب میرجعفر پیشه‏ورى … هم تاریخ اعزام او به گیلان روز ۲۳ مه نوشته شده است. بنابراین مى‏توان گفت که وى پس از نوشتن مقاله مذکور است که به سوى گیلان به راه افتاده و در این صورت ۴-۵ روز پس از ورود واحدهاى ارتش سرخ به انزلى به آن جا رسیده است. ترجمه نوشته مذکور از این قرار است:
«حزب عدالت ایران براى برپاداشتن جبهه واحد مبارزه بر ضد مرتجعان داخلى و مداخله‏گران امپریالیست و … در کشور، تلاش مى‏کرد. به همین منظور هم حزب با سران جنبش جنگل تماس مى‏گیرد و در اوایل خرداد ماه سال ۲۳ / ۱۲۹۹ مه ۱۹۲۰، براى مذاکره با میرزا کوچک خان هیئتى به سرپرستى پیشه‏ورى اعزام مى‏دارد. مذاکرات هیئت به موفقیت مى‏انجامد و در اواسط ماه خرداد، یعنى در ۴ ژوئن ۱۹۲۰، جمهورى گیلان اعلان مى‏گردد. م. ج. پیشه‏ورى هم به عنوان وزیر خارجه حکومت انقلابى مذکور تعیین مى‏گردد.»(۳۳)
از منابع موجود چنین فهمیده مى‏شود که دو روز پس از پیاده شدن واحدهاى سرخ در انزلى، مذاکرات بین کوچک‏خان و نمایندگان شوروى آغاز مى‏گردد. اساساً مى‏توان گفت که رابطه در بین آن‏ها از پیش از آن شروع شده بوده است. به گفته‏اى، پیش از پیاده شدن واحدهاى سرخ در انزلى و عبور آن‏ها از مرز آستارا، یک قاصد بلشویک براى گرفتن تماس با کوچک‏خان و گذاشتن وى در جریان امور، به جنگل فرستاده مى‏شود و کوچک‏خان نیز پس از آن، دو تن از افرد معتمد خود را، براى آگاه کردن ساکنان آبادى‏هاى ساحلى به سوى آستارا گسیل مى‏دارد. البته، اسماعیل جنگلى، برادرزاده کوچک‏خان، که در نخستین مذاکرات وى با نمایندگان شوروى شرکت داشته، مى‏گوید که کوچک‏خان این دو نفر را براى «اخذ تماس با بالشویکان» و منصرف کردن آن‏ها از آمدن به ایران، به این دلیل که «هجوم قواى سرخ بهانه جدیدى براى توقف و مداخله به انگلیسى‏ها خواهد داد» مأموریت داده بود، ولى «مأمورین مزبور … هنوز از اسالم طالش رد نشده بودند که قواى سرخ به انتظار جواب جنگل نمانده و انزلى را زیر آتش کشتى‏هاى جنگى گرفتند.»(۳۴)
بعد از آن هم کوچک‏خان را که از پنج سال قبل در جنگل پناه گرفته بود و اندکى قبل براى ملاقات با بلشویک‏ها به لنکران رفته و دست خالى برگشته بود، به انزلى فرامى‏خوانند و او نیز بدون فوت فرصت به انزلى رفته، بر عرشه کشتى کورسک با هیئتى متشکل از راسکولنیکوف، اعضاى کمیته عدالت و کمیته انقلاب ترکستان مذاکره مى‏کند و پس از دو روز به توافق مى‏رسند. به نوشته اسماعیل جنگلى نمایندگان مذکور «به میرزا کوچک‏خان قول حکومت ایران را با طرز رژیم بالشویکى پیشنهاد کردند؛ ولى این پیشنهاد مورد قبول واقع نگردید. بعداً در نظر گرفتند حکومت مختلطى از عدالتى‏ها و جنگلى‏ها تأسیس شود، باز میرزا کوچک‏خان اظهار داشت که چون اعضاى کمیته عدالت سال‏ها از ایران دور و به اخلاق محیط آشنا نیستند، باید زمام امورات دست کسانى باشد که از روحیات جامعه باخبر و آگاه باشند.»(۳۵)

اورجونیکیدزه، صدر دفتر کمیته مرکزى قفقاز حزب کمونیست (بلشویک) روس و یکى از رهبران ار
دوى یازدهم سرخ، که در روز دوم با کشتى از باکو آمده بود، پس از شنیدن دلایل هم رزم قدیمى‏اش کوچک‏خان، خطاب به نمایندگان شوروى گفت:
«رفقا آن چه این مرد درست قول و باایمان مى‏گوید، من بى‏چون و چرا تصدیق مى‏کنم و موافقت خودم را با تمام اظهارات و تاکتیکش اعلام مى‏دارم … و از شما مى‏خواهم که بیانات و نقشه آینده‏اش را تأیید کنید.»(۳۶)
بعد از آن هم موافقت‏نامه‏اى ۹ بندى بین جنگلى‏ها و بلشویک‏ها امضا مى‏شود که بند نخست آن عبارت بود از:
«عدم اجراى اصول کمونیسم از حیث مصادره اموال و الغاى مالکیت و ممنوع بودن تبلیغات.»
به همین علت هم بود که پس از آمدن کوچک خان از جنگل، در دولتى که به ریاست او تشکیل یافت، تمام هشت کمیسر، غیرسوسیالیست و غیر از حاجى محمد جعفر کنگاورى همه گیلانى بودند. سیدجعفر کمیسر امور خارجى هم، بنا به بعضى ادعاها(۳۷) نه میرجعفر جوادزاده، بلکه سید جعفر محسنى صومعه‏سرایى بوده است. م. ج. جوادزاده دو ماه بعد بود که در دولت انقلابى تشکیل یافته به ریاست احسان‏الله‏خان کمیسر داخله (کشور) شد.
در مذاکرات بین کوچک‏خان و نمایندگان شوروى هم اگرچه از اعضاى کمیته باکوى عدالت سخن رفته، به هویت آن‏ها اشاره‏اى نشده است. در کمیته انقلاب سرخ هفت نفرى نیز که شب قبل از آمدن کوچک خان به رشت تشکیل شد، از حزب عدالت تنها کامران آقازاده عضویت داشته است.
گریگور یقیکیانِ مخالف با عدالتى‏هاى آذربایجانى در خاطرات خود تحت عنوان «هفده ماه انقلاب در گیلان» که به صورت پاورقى در شماره‏هاى مسلسل پاییز ۱۳۰۰ خ روزنامه ستاره ایران انتشار داده، عجله کوچک‏خان براى ملاقات با نمایندگان شوروى را ناشى از آمدن عدالتى‏ها به گیلان دانسته است:
«از بادکوبه نمایندگان فرقه عدالت وارد شده، آقایف و جوادزاده در کشتى مشغول به تبلیغات بودند. معلوم شد انزلى [را] مرکز تبلیغات کمونیستى [قرار داده] و از آن جا افکار و مقاصد خود را به طرف جنوب اشاعت خواهند داد. میرزا کوچک خان از ترس آن که جوادزاده و آقایف و یا رفقاى ایشان رئیس انقلاب بشوند، خود به انزلى رفت. میرزا کوچک‏خان از عدالتى‏ها ترس داشت و مى‏خواست که انقلاب ایران ملى باشد. ولى بعد از ملاقات با نمایندگان دولت سویت خودش هم سوسیالیست شد. اگر میرزا کوچک خان ریاست انقلاب را عهده‏دار نمى‏شد، مسلماً فرقه عدالت شروع به انقلاب مى‏کرد…»(۳۸)
لازم به توضیح است که گویا حزب عدالت از پیش از آمدن ارتش سرخ به گیلان داراى تشکیلات مخفى در انزلى و رشت بوده است. بنابه گزارش نماینده رشت در کنگره انزلى «پیش از آمدن ارتش سرخ، حزب داراى دو گروه، که یکى ۲۵ و دیگرى ۱۲ نفر عضو داشته، بوده است.»(۳۹)
در هر صورت، اندکى پس از ورود ارتش سرخ به انزلى م. ج. جوادزاده به همراه گروهى از عدالتى‏ها به گیلان مى‏آیند و بلافاصله هم در انزلى مستقر شده، به گفته یقیکیان «بناى مدرسه ارامنه را تصرف کرده، در سالن بزرگ آن، هر روز مجلس موزیک ترتیب داده و اهالى را به دخول در فرقه عدالت دعوت مى‏نمودند. در سواحل دریا میتینگ مى‏دادند، زورقچى‏ها، صیادان و حمال‏ها روز به روز زیادتر در فرقه عدالت داخل مى‏شدند… عدالتى‏ها…. میتینگ و تبلیغات را کافى ندانسته، شروع به مسلح کردن دستجات کارگران و ملاحین نمودند. عده آن‏ها چند روزه به سیصد نفر رسید.»(۴۰) آنان در همان روزها سازمانى به نام «اتفاق جوانان اشتراکى» تشکیل دادند.(۴۱)
مدتى بعد، عدالتى‏ها به شهر رشت رفته، میدان فعالیت خود را وسعت بخشیدند. بنابه گزارش نماینده پیش گفته رشت در کنگره، تعداد حوزه‏هاى شهر رشت در عرض یک ماه از دو به ۱۰ حوزه افزایش یافت. در آن میان فعالیت جوادزاده توجه‏انگیز بوده است که یقیکیان در خاطرات خود بارها، البته به اکراه، به میتینگ‏هاى او اشاره کرده است. به عنوان مثال در موردى چنین مى‏گوید:
«هر روز عصرها، در میتینگ‏هاى سبزه‏میدان، نماینده حزب اشتراکى ایران (عدالت)، جوادزاده خلخالى که با زبان فارسى آشنا نبود، به ترکى نطق مى‏کرد. ولى همین که نطق خود را با کلمه ترکى یولداش‏لار (رفقا) شروع مى‏کرد، مردم که با کمال دقت نطق فارسى زبانان را استماع مى‏کردند، متفرق مى‏شدند، ولى جوادزاده در حضور چند نفر باقى‏مانده به نطق خود ادامه مى‏داد.»(۴۲)

به طورى که پیش از این مذکور افتاد حزب عدالت ایران سه ماه پیش از آمدن ارتش سرخ به گیلان در حزب کمونیست آذربایجان ادغام شده بود و بنابراین شرایط پدید آمده در گیلان به کمونیست‏هاى ایرانى امکان آن را داد که به بازسازى حزب خود اقدام کنند. چنان بود که یک ماه پس از تصرف بندر انزلى، نخستین کنگره حزب کمونیست ایران در همان شهر با شرکت ۷۱ نماینده از ۲۲ تا ۲۶ ژوئن ۱ /۱۹۲۰ تا ۵ تیرماه ۱۲۹۹ برگزار شد. م. ج. جوادزاده در برگزارى و اداره کنگره نقش فعالى داشته و به عضویت هیئت رئیسه کنگره و کمیته مرکزى حزب و نیز به عنوان یکى از دبیران مسئول آن انتخاب شد و در باره مسئله مطبوعات حزبى در کنگره سخنرانى کر
د.
در این هنگام مرکز حزب در رشت بود. اما کنگره لازم تشخیص داد که «به منظور توسعه سازمان تهران و تبدیل آن به مرکزى که رهبریت تمام سازمان‏هاى حزبى را به عهده گیرد، حزب سید جعفر جوادزاده، یکى از سازمان‏دهان لایق خود را به زودى به تهران گسیل دارد.»(۴۳)
مشى تئوریک پذیرفته شده در کنگره ضمن آن که از آشفتگى‏هاى اقتصادى – اجتماعى جامعه ایران نشئت مى‏گرفت، از تأثیر بینش‏هاى متضاد حاکم بر کمینترن نیز برکنار نبود. جوادزاده به جناج چپ حزب که در کنگره حائز اکثریت بود، تعلق داشت. وابستگان به این جناح انقلاب سوسیالیستى را در جامعه ایران آن زمان امکان‏پذیر مى‏پنداشتند. چنین بینش‏هاى ماجراجویانه و افراطى‏گرى‏هاى چپ‏روانه‏اى ضربه‏هاى مهلکى به جنبش گیلان وارد آورد.
در حالى که کوچک‏خان با ترویج مرام کمونیستى موافق نبود، کمونیست‏هاى چپ‏گرا و از آن جمله جوادزاده در این راه چندان پیش تاختند که موجبات نگرانى ثروتمندان و مالکان و تنفر دین‏داران را فراهم آوردند. چنان که کوچک‏خان این همه را برنتافته، دو هفته پس از کنگره، در روز ۱۸ تیرماه ۱۲۹۹ همراه افراد خود به نشانه اعتراض رشت را ترک کرده، پس از استقرار در جنگل اعلام کرد که «مادام که بى‏ترتیبى‏هاى جارى رفع نشوند و افراد حزب عدالت از پرخاش و ستیزه‏جویى و تبلیغات مرامى دست برندارند، از فومن برنخواهد گشت.»(۴۴) و برهم نمى‏گردد، تا آن که سرانجام بعضى از مقامات شوروى چون مدیوانى، میکویان، گارکایتلى و بلومکین به همدستى چند ایرانى در ۹ مرداد ۳۱ / ۱۲۹۹ ژوئیه ۱۹۲۰ بر ضد جناح کوچک‏خان دست به کودتاى سرخ مى‏زنند و سه نفر از اعضاى حزب کمونیست ایران و از آن جمله م. ج. جوادازده در ترکیب دولتِ تشکیل شده به سر کمیسرى احسان‏الله خان وارد مى‏شوند. چند «امرنامه» به امضاى «کمیسر داخله جوادزاده» که در ۱۸ ذى‏قعده ۱۳[ ۱۳۳۸ مرداد ۱۲۹۹] صادر شده، به عنوان یادگارى از آن برهه از حیات سیاسى او باقى مانده است.(۴۵)
جوادزاده در دوره کمیسرى خود نیز روزنامه کامونیست را که از اوایل تیرماه ۱۲۹۹ به انتشار آغازیده بود، همچنان اداره مى‏کرد. متأسفانه اطلاعات کمى در باره این روزنامه در دست است. ابراهیم فخرایى تصویر سرلوحه شماره ۵ آن را که در ۱۲ ذى‏قعده ۲۸ /۱۳۳۸ ایول [ژوئیه]۱۹۲۰- دو روز پیش از وقوع کودتاى سرخ – منتشر شده، به دست داده است. از این سرلوحه چنین برمى‏آید که »این روزنامه ناشر افکار کمیته مرکزى فرقه کامونیست (بالشویک) ایران» و مدیرش م. ج. جوادزاده خلخالى بوده و «هفته‏اى دو مرتبه طبع و نشر» مى‏شده و شعار «رنجبران تمام ممالک! اتفاق کنید» در بالاى سر لوحه‏اش قرار داشته است. یقیکیان متن مقاله‏اى از آن را گویا به عنوان شاهدى براى نمودن ضعف‏هاى مضمونى و انشایى آن «بدون یک نقطه یا کلمه‏اى تغییر» نقل کرده است. در این مقاله، که احتمالاً از زیردست جوادزاده درآمده، پس از ابراز اطمینان به پیروزى جهانى انقلاب و نابودى کاپیتالیسم، از رسیدن آن به رغم تمام موانع به سرحد ایران و این که میرزاکوچک‏خان را، که از ترس انگلیس و عاملین او در زوایاى جنگل متوارى بوده، «فرصت آن داد که در سایه جریان انقلاب از غاصب ایران و دشمن خود [انگلیس] انتقام بگیرد» و … اما او بى‏هیچ ملاحظه‏اى باز به جنگل برگشت و … سخن رفته و وى مورد سرزنش قرار گرفته و در پایان هم ضمن ابراز این نظر که «هرچیزى که بر سر راه پیشرفت آن (انقلاب) واقع مى‏شود، دفع آن اولین وظیفه انقلابیون است» به تغییراتى که در رده‏هاى مسئولان امور صورت مى‏گیرد اشارت رفته، اظهار امیدوارى شده است که مسئولان جدید «هرچه زودتر وظایفى را که انقلاب سرخ به عهده ایشان محول مى‏کند، موافق تاکتیک فرقه کامونیست انجام داده، بیرق آزادى را در تمام نقاط ایران نصب و به استخلاص شرق از [چنگال] امپریالیزم جدیت فوق‏العاده نمایند.»(۴۶)

در این دوره در نتیجه افراطى‏گرى کمونیست‏هاى چپ‏رو و میهن‏پرستان آنارشیست و نیز محافظه‏کارى کوچک‏خان و متفقانش جنبش جنگل از هم شکافت و متحدان دیروزى رویاروى یکدیگر قرار گرفتند و در نتیجه اوضاع بحرانى پیش آمده، واحدهاى قزاق – که رضاخان از فرماندهانش بود به گیلان حمله کردند و رشت را دوبار تصرف کردند. همین واحدها در سوم اسفند ۱۲۹۹ کودتا کرده، سرانجام جنبش جنگل و قیام‏هاى ملى دیگر سرکوب گردید و بدین‏ترتیب زمینه لازم براى دیکتاتورى رضاخانى پدید آمد.
یک ماه پس از کودتاى سرخ در گیلان کنگره خلق‏هاى شرق از ۹ الى ۱۴ شهریور ۱ /۱۲۹۹ الى ۷ سپتامبر ۱۹۲۰ در شهر باکو برگزار گردید. براى شرکت در این کنگره بزرگ که در آن ۱۸۹۱ نماینده ۳۷ ملت حضور داشت، یک هیئت ۲۰ نفرى، که جوادزاده نیز از اعضاى آن بود، در ۴ شهریور از انزلى به راه افتاد. آنان در باکو به ایرانیان دیگر و از آن جمله حیدرخان عمواوغلو، سلطان‏زاده و … از رهبران حزب کمونیست ایران پیوستند. توضیح این که ۲۰۲ نفر از شرکت‏کنندگان کنگره ایرانى بوده‏اند.(۴۷)
گفتنى آن که
در جریان کنگره، در جلسات حاشیه‏اى از اشتباهات کمیته مرکزى منتخب کنگره انزلى سخن مى‏رفته، چندان که سرانجام کمینترن به مداخله پرداخته، پس از خاتمه کار کنگره، پلنوم وسیع حزب کمونیست ایران با دست‏اندرکارى شعبه شرق کمینترن برگزار شد که در طى آن کمیته مرکزى انتخاب شده در غیاب حیدرعمواوغلو که به عضویت هیئت اجرایى دایمى ۴۸ نفرى کنگره خلق‏هاى خاور برگزیده شده بود منحل گردیده، کمیته مرکزى جدیدى به رهبرى او تشکیل شد. چهار نفر از اعضاى کمیته مرکزى اول و از آن جمله جوادزاده نیز، به عضویت کمیته مرکزى جدید انتخاب شدند. اما جوادزاده مواضع پیشین خود را ترک نگفته، همچنان در جناح چپ‏رو، که سلطان‏زاده در رأس آن قرار داشت، باقى ماند. این جناح با انحلال کمیته مرکزى اول و کنار نهاده شدن مشى انتخابى آن مخالفت مى‏ورزید.
در حالى که حیدرعمواوغلو براى برپایى اتحاد بر هم خورده در گیلان و نجات جنبش رهایى‏بخش ملى خود را به آب و آتش مى‏زد، جوادزاده در مقاله‏اى تحت عنوان «حزب کمونیست ایران» که در شماره ۷۸ (اکتبر ۲۵ /۱۹۲۰ مهر ۱۲۹۹) روزنامه کومونیست به چاپ رسیده، کوچک‏خان را یک «فاناتیک اشراف‏پرست، که زندگى و سعادت خود را در گرو دفاع از ملاکان و ثروتمندان مى‏دید» قلمداد مى‏کرد و شعار مى‏داد که «در ایران باید حکومت دهقانان و کارگران زحمتکش تشکیل گردد!»
بدین‏ترتیب دستورهاى صادر شده از مراتب بالاى دولت شوروى و کمینترن و پلنوم وسیعى که با دست‏اندرکارى آن‏ها برگزار شد، نه تنها نتوانست به اختلاف نظرهاى موجود در حزب خاتمه دهد، بلکه به جاى یک کمیته مرکزى دو کمیته مرکزى به وجود آمد؛ چنان که جوادزاده در گزارش خود در یکى از جلسات کنگره سوم کمینترن که از ۲ ژوئن تا ۱۲ ژوئیه ۱۲ / ۱۹۲۱ خرداد تا ۲۱ تیرماه ۱۳۰۰ در مسکو برگزار شد، از وجود دو حزب کمونیست در ایران سخن مى‏گوید.(۴۸) وى در این کنگره براساس اعتبارنامه تشکیلات شهرى تبریز حزب کمونیست ایران و به عنوان نماینده رسمى شرکت کرده بود. م. ج. جوادزاده گویا پس از پلنوم مذکور دیگر به گیلان برنمى‏گردد و اگر هم برگشته باشد، توقف زیادى در آن جا نمى‏کند. نخستین اقدام حیدرعمواوغلو پس از شروع به کار به عنوان رهبر حزب، عبارت بود از انحلال کابینه احسان‏الله خان و کنار گذاشتن کمیسرهاى کمونیست و از آن جمله جوادزاده از ترکیب دولت. سلام‏الله جاوید که در آن زمان به جناح حیدرعمواوغلو وابسته بوده و در عین حال با جوادزاده ارتباط شخصى داشته، مى‏نویسد که «میرجعفر جوادزاده (پیشه‏ورى) و بهرام آقایف، که در عضویت کمیته [مرکزى] باقى مانده بودند، در کمیته مرکزى حضور نیافتند. جوادزاده (به اتفاق على امیرخیزى) براى فعالیت به تهران اعزام شده بود.»(۴۹)
پیشه‏ ورى در بازجویى خود در زمستان سال ۱۳۰۹ در مورد شرکت خود در جنبش گیلان گفته است که:
«در موقعى که [در] گیلان انقلاب شد بنده هم آمدم. در گیلان دو ماه داخل انقلاب بودم. در قسمت دسته احسان‏الله‏خان. بعد از دو ماه توقف در آن جا دیدم که وضعیت جور خوبى نیست و قضیه بالاخره برخلاف منافع ملى انجام خواهد گرفت، استعفا دادم، مراجعت کردم به بادکوبه ….[چون نتوانستم وارد دارالفنون آن‏جا شوم] خیال کردم بهتر است بروم ایران زندگانى کنم. چون گیلان شلوغ بود و دستجات مختلفى بودند، بنده هم نمى‏خواستم دوباره داخل در کارهاى گیلان بشوم، بنابراین از راه خراسان آمدم به طهران. مدت دو سه ماه بى‏کار بودم، بعد در اداره روزنامه حقیقت به سمت مترجمى و نویسندگى داخل شدم…»(۵۰)
و سال‏ها بعد، در تابستان ۱۳۲۲ خ، زمانى که نامزد نمایندگى مجلس شوراى ملى بود، در معرفى خود، در اشاره به مرحله مورد بحث زندگى خود چنین نوشت:

«در شدیدترین دوره نهضت ملى گیلان ملیون [بخوان کمونیست‏ها]تصمیم گرفتند مرکز فعالیت خود را به تهران انتقال دهند و در آن جا بر علیه استبداد و ارتجاع و زورگویى مبارزه کنند. پیش از هر کسى من دَم نظر بودم. همه از من انتظار فعالیت و کار داشتند، من هم در نوبه خود تردید به خود راه ندادم. فرونت (جبهه)ها و جنگل‏ها و کوه‏ها را پیموده، خود را به طهران رسانیدم. در آن جا عده بى‏شمارى را پیدا کرده، دست به دست آن‏ها داده، وارد کار شدم. هنوز جنگل داشت تازه تمام مى‏شد، در صورتى که ما در طهران علاوه بر سازمان‏هاى جدى سیاسى [حوزه‏هاى حزبى؟]شوراى مرکزى اتحادیه‏هاى کارگران را، که اعضایش آن روز به هفت هزار نفر بالغ مى‏شد، موفق شده بودیم تشکیل بدهیم. شوراى اتحادیه کارگران ارگان خود را تأسیس کرد. این روزنامه حقیقت بود. به استثناى چند مقاله، که رفقاى آزادى‏خواه آن روز مى‏نوشته‏اند، تمام سرمقاله‏هاى روزنامه مزبور از قلم من تراوش کرده است.»(۵۱)
وى احتمالاً در همان دوره انتشار حقیقت و یا اندکى پیش یا پس از آن با معصومه خانم مصور رحمانى خواهر زن بهمن شیدانى ازدواج کرده و در حدود سال ۱۳۰۴ خ از وى صاحب فرزندى داریوش نام شده است.
معصومه خانم دختر میرزا ابراهیم
‏خان صنیع‏الدوله معروف به عکاس‏باشى و خواهر جهان‏گیرخان مصور رحمانى، عکاس معروف درگذشته در ۱۳۳۵ یا ۱۳۳۶ خ است. عکاس‏باشى به اتفاق پدرش احمدخان صنیع‏السلطنه و در رکاب مظفرالدین‏شاه در اروپا گردش و فن‏آموزى کرده و دستگاه‏هاى فیلم‏بردارى و نمایش فیلم توسط پدرش و او به ایران آورده شده است. زیورالسلطان ملقب به طلعت‏السلطنه، خواهر زن مظفرالدین شاه همسرش بوده و پس از درگذشت مظفرالدین شاه از دربار کناره‏گیرى کرده، در ملکى که در نزدیکى کرج داشته، به کشاورزى پرداخت و بعدها براى کشاورزى به گیلان رفت و در سال ۱۳۳۵ ق / ۱۲۹۵ -۹۶ خ، یعنى پیش از مراجعت جوادزاده به ایران، درگذشت.(۵۲)
م. ج. جوادزاده در زمان انتشار روزنامه حقیقت جوانى بود حدوداً ۲۸-۲۹ ساله. وى بعد از آن هم در حدود یک ربع قرن زندگى کرد که نزدیک به یازده سال آن از ۶ دى ماه ۱۳۰۹ تا ۲۳ شهریور ماه ۱۳۲۰ به اتهام فعالیت‏هاى کمونیستى در زندان گذشت. پس از آزادى از زندان روزنامه آژیر را از خرداد ۱۳۲۲ تا اواسط سال ۱۳۲۴ خ منتشر کرد. در همان دوره به نمایندگى مجلس چهاردهم از آذربایجان انتخاب شد و اعتبارنامه‏اش به تصویب نرسید و فرقه دموکرات آذربایجان را در شهریور ۱۳۲۴ بنیاد نهاد و به مدت یک سال از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵ در رأس حکومت خودمختار آذربایجان قرار گرفت و سرانجام ۶ ماه پس از فرار به شوروى، در جریان سانحه اتومبیل در ۲۰ تیر ماه ۱۳۲۶ درگذشت. بحث گسترده در باره مراحل سه‏ گانه زندگى این شخصیت بحث‏انگیز در دوران پس از توقیف روزنامه حقیقت، یعنى دوره‏هاى پیش از زندان، زندان و پس از زندان مستلزم مجال دیگرى است.
————————————-
۱) آژیر، ش ۱۵( ۹۱ آذر ۱۳۲۲).
۲) جاوید، پیشین، صص ۹-۱۰٫
۳) Sahin, Iran Kommunist Partiyasinin Yaranmasi, Baki 1963,. s148. T
4) جاوید، پیشین، ص ۱۰٫
۵) در مورد نوشته خبرنگار روزنامه تفلیسسکى لیستوق در رابطه با اعتراض دموکرات‏هاى آذربایجان به ترکیب دولت عین‏الدوله در ۱۸ صفر ۱۲ / ۱۳۳۶ قوس (آذر) ۱۲۹۶ ر. ک: على آذرى، شیخ محمد خیابانى، تهران: بنگاه مطبوعاتى صفى علیشاه، چ ۱۳۵۴ ۴، صص ۱۵۱ -۵۸٫
۶) به عنوان مثال ر. ک: تجدد، ش ۱۹( ۷۳ بهمن ۱۲۹۶)، ش ۲۵( ۸۴ اسفند ۱۲۹۶) و …
۷) رحیم رئیس‏نیا: «مدرسه محمدیه تبریز و تدریس مشروطه»، فصلنامه گفتگو، ش ۱۸ (زمستان ۱۳۷۶).
۸) آذربایجان جزو لاینفک ایران، ش ۱٫
۹) جاوید، پیشین، صص ۱۷-۸٫
۱۰) بهروز طیرانى (به کوشش)، اسناد احزاب سیاسى ایران، ۲ ج، ج ۲، انتشارات سازمان اسناد ملى ایران، تهران ۱۳۷۶، ص ۹۶٫
۱۱) آژیر، ش ۲۷( ۵۵ مرداد ۱۳۲۲) جعفر پیشه‏ورى، تاریخچه حزب عدالت، تهران: انتشارات علم، ۱۳۵۹، ص ۹٫
۱۲) پیشین، ص ۳۰٫
۱۳) پیشین، ص ۲۹٫
۱۴) Sahin, Iran Kommunist …,. 148. T
15) پیشه‏ورى، تاریخچه عدالت، ص ۲۹٫
۱۶) در باره‏اش ر. ک: پیشه‏ورى، تاریخچه عدالت، صص ۳۳ -۴۲/ جاوید، پیشین، صص ۱۳-۴/ آذربایجان جزو لاینفک ایران، ش ۴٫
۱۷) پیشه‏ورى، تاریخچه عدالت، ص ۳۳٫
۱۸) Sahin, Iran Kommunist…,. 157.T
19) ایرانلى‏لارا انتباه، حریت، ش ۲۱( ۳۳ نوامبر ۱۹۱۹٫)
۲۰) حریت، ش ۶( ۵۳ مارس ۱۹۲۰)/ ش ۲۱( ۷۲ مه ۱۹۲۰).
۲۱) حریت، ش ۸( ۵۴ مارس ۱۹۲۰).
۲۲) حریت، ش ۱۵( ۵۵ مارس ۱۹۲۰).
۲۳) حریت، ش ۲۲( ۳۹ دسامبر ۱۹۲۰).
۲۴) حریت، ش ۱۲( ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰).
۲۵) حریت، ش ۲۱( ۷۲ مه ۱۹۲۰).
۲۶) آذربایجان موقت حربى انقلابى انقلاب کومیته‏سینین اخبارى، ش ۲۳( ۳ مه ۱۹۲۰).
۲۷) آژیر، ش ۱۵( ۹۱ آذر ۱۳۲۲).
۲۸) Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan, Columbia University Press, N.Y. 1995, PP. 66 and 250.
29) پیشه‏ورى، تاریخچه عدالت، صص ۴۸-۹٫
۳۰) آژیر، ش ۱۵( ۹۱ آذر ۱۳۲۲).

۳۱) میرجعفر پیشه‏ورى (جوادزاده خلخالى) سئچیلمیش اثرلرى، باکو ۱۳۴۴ خ، ص ۹ و امین‏زاده «کمونیست فرقه‏سى‏نین بیرینجى قورولتایى»، آذربایجان، ش مورخ ۱ تیر ۱۳۴۹٫
۳۲) امین‏زاده، پیشین.
۳۳) میر جعفر پیشه‏ورى، سئچیلمیش اثرلرى، ص ۱۰٫
۳۴) اسماعیل رائین (مقدمه)، قیام جنگل، تهران، انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷، ص ۱۳۴٫
۳۵) پیشین، صص ۱۳۸-۳۹٫
۳۶) ابراهیم فخرایى، سردار جنگل، چ ۹، تهران: انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷، ص ۲۴۴٫
۳۷) پیشه‏ورى، سئچیلمیش اثرلرى، ص ۹ و مهرنوش (صادق شعله)، تاریخ جنگل، ج ۴، رشت: ۱۳۳۸، ص ۳۴ / Azerbaycan Sovet Ensiklopedaiysi, 7. cil. S. 542.
38) گریگور یقیکیان، شوروى و جنبش جنگل، به کوشش برزویه دهگان، تهران: انتشارات نوین، ۱۳۶۳، ص ۴۸۱٫
۳۹) ع. شمیده، آزادلیق قهرمانى (حیدرعمواوغلى)، باکو، ۱۳۵۰، ص ۸۸٫
۴۰) شوروى و جنبش جنگل، ص ۴۹۹٫
۴۱) پیشین، ص ۷۰٫
۴۲) پیشین، ص ۱۰، موارد دیگر، صص ۴۴۵ ۲۶۱ ۲۳۱ ۱۳۷٫
۴۳) Iran Kommunist…, S. 195-202.
44) فخرایى، پیشین، ص ۲۶۹٫
۴۵) یقیکیان، پیشین، صص ۵۲۷ -۲۸٫
۴۶) همان، صص ۱۶۳-۶۶٫
۴۷) Gilan Under Communist rule, Shakeri, p. 19.
48) شاکرى، پیشین، ج ۱، ص ۷۵٫
۴۹) جاوید، پیشین، ص ۴۰٫
۵۰) بیات، پیشین، ص ۱۱۹٫
۵۱) آژیر، ش ۱۵( ۹۱ آذر ۱۳۲۲).
۵۲
) یحیى ذکاء، تاریخ عکاسى و عکاسان پیشگام در ایران، تهران: سازمان انتشارات انقلاب اسلامى، ۱۳۷۶، صص ۱۱۳ -۱۶٫
اوستاد بهزاد بهزادی
حکومت ملی آذربایجان وخدمات آن
ار زنده یاد استاد دکتر بهزاد بهزادی ( از کتاب آذربایجان دموکرات )

مایلم قبل از برشمردن فهرست واز اقدامات حکومت ملی آذربایجان ،جمع بندی ای که آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب »از اقدامات حکومت ملی آذربایجان کرده است ،ازصفحه 54آن کتاب نقل کنم :«حتی مخالفان فرقه هم به ناچار پذ یرفتند که در عرض این یکسال خدمات وکارهایی بیشتر از دوران بیست ساله رضا شاه انجام گرفته است »کارهای انجام گرفته از طرف حکومت ملی آذربایجان را که بر اساس مفاد مرامنامه فرقه دموکرات آذربایجان ومصوبات کنگره ومجلس ملی آذربایجان انجام گرفته در دو بخش به اختصار نام می برم :بخش اول ـــ اقداماتی که برای نخستین بار در تاریخ ایران بوسیله حکومت ملی به مرحله اجرادرآمد .بخش دوم ـ سایر اقدامات وخدمات .
بخش اول
1ـ تفویض حق انتخاب کردن وانتخاب شدن به زنان درانتخابات مجلس ،انجمن های ایالتی وولایتی ،انجمن های شهر وبخش وده ،با حقوق برابر با مردان .
ـــ طبق موافقت نامه مورخ 23/3/25 بین حکومت ملی ودولت مرکزی ،دولت ضمن موافقت با این مصوبه حکومت ملی متعهد شد که لایحه ای مبتنی بر حقوق زنان برای انتخاب شدن وانتخاب کرده در سراسر ایران را به مجلس 15 تقدیم نماید .قوام السلطنه وشاه در این مورد نیز عهد شکنی کردند وآن را به فراموشی سپردند وحتا دکتر مصدق نیز در اصلاحیه قانون انتخالات ،زنان را از این حق بشری محروم کرد .دولت در اوایل دهه 1340 این حقوق زنان را تثبیت کرد .

2ــ رسمیت تحصیل در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آذربایجانی با این شرط که در سه کلاس اول ابتدایی تد ریس فقط به زبان آذربایجانی بوده واز آن به بعد زبان فارسی به عنوان زبان مشترک تدریس گردد.اقلیت های زبانی از آن جمله کردها ،ارمنی ها ، آسوری ها و... که در آذربایجان مقیم هستند حق داشتند که در سه کلاس اول ابتدایی به زبان مادری خود تدریس کنند .
ـــ در موافقت نامه مورخ 23/3/25 بین دولت ونمایندگان آذربایجان ،ضمن تایید اصل مورد توافق مقرر شد که تحصیل در پنج سال ابتدایی به زبان مادری باشد .در اجرای فرمان شماره 1 وزارت معارف آذربایجان به تاریخ 2/10/24 کمسیون تالیف کتب درسی به زبان آذربایجانی تشکیل شد ودر همان سال تحصیلی کتاب ها آماده وتوزیع گردید .
3ـــ به موجب مصوبه مورخ 9/10/24 تاسیس دانشگاه ملی آذربایجان به مرحله اجرا در آمد .در باره دانشگاه ملی آذربایجان بعدا توضیح خواهم داد .در اینجا به ذکر این نکته اکتفا می کنم که تاسیس دانشگاه ملی آذربایجان انحصار دانشگاه تهران را در ایران شکست ولزوم تاسیس دانشگاه در سایر استان ها ونقاط کشور را به اثبات رساند .
4ـــ به موجب تصویب نامه مورخ 16/10/24 حکومت ملی ،رسمیت زبان آذربایجانی اعلام وبه موقع اجرا گذاشته شد .که به موجب آن علاوه بر تدریس در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آذربایجانی ،کلیه مکاتبات اداری ، مذاکرات رسمی ورسیدگی ها در دادگاه ها وتابلوی مغازه ها باید به زبان آذربایجانی باشد
ــــ در موافقت نامه مورخ 23/3/25 موافقت شد که زبان های فارسی و آذربایجانی رسمیت داشته باشد .

5ـ قانون تقسیم اراضی خالصه واملاک مصادره شده مالکینی که آذربایجان را ترک کرده وبر علیه حکوما ملی توطئه چینی می کنند .در ضمن اعلام شده بود که در آینده با تقویت امکانات سرمایه ای بانک کشاورزی اراضی سایر مالکین با تراضی از طرف بانک خریداری ومجانا بین دهقانان تقسیم خواهد شد .اراضی خالصه از زمان آغا محمد خان صورت بردازی شد وآن اراضی خالصه که به فروش رفته بود نیز تقسیم شد .اراضی خالصه فروش رفته اگر در آمدی معادل بهای خریداری عاید خریدار نکرده بود مابه التفاوت آن از طرف دولت به خریدار پرداخت گردید .تقسیم اراضی به وسیله کمیسیونی مرکب از 5نفر معتمدین هر ده وبا حضور نماینده اداره کشاورزی بین دهقانان تقسیم شد واین تقسیم اراضی هر سال باید با توجه به اوضاع واحوال موجود تجدید می شد .در تقسیم اراضی ،خوش نشینان (کارگران زراعی )ودهقانانی که ده را ترک کرده بودند به شرط آنکه به ده برگردند وبه کار کشاورزی بپردازند ،مشارکت داشتند وسهم می بردند .تقسیم اراضی به نسبت عائله مندی دهقانان انجام می گرفت برای سهولت در تقسیم بندی اراضی واحد اندازه گیری محلی ملاک عمل قرار گرفت .قبل از تقسیم اراضی در هر ده زمین های مورد نیاز خدمات عمومی از قبیل احداث مدرسه ،مریضخانه وغیره اختصاص می یافت وخانه های مسکونی هر یک از دهقانان متعلق به خودش بود .مراتع وقنوات و...با سر پرستی شورای ده برای استفاده دهقانان در مقابل پرداخت مبلغی که برای دایر نگهداشتن آنها مورد نیاز بود اختصاص داشت .دهقانان حق فروش زمین را نداشتند واگر در اراضی سهم خود کشت نمی کردند ،زمین از آنها پس گرفته می شد .به این ترتیب 3000 پارچه خالصه و437 پارچه املاک مصادره ای در زمان کوتاهی به طور عادلانه بین یک میلیون نفر تقسیم شد .دولت در موافقت نامه
مورخ 23/3/25 با تقسیم اراضی خالصه موافقت نمود ومتعهد شد که قانون تقسیم اراضی خالصه در سراسر ایران را به دوره 15 مجلس شورا پیشنهاد نماید .تقسیم اراضی در ایران تحت فشار کندی رئیس جمهور آمریکا در تاریخ 6/11/1341 جزءبرنانه «انقلاب سفید شاه !»اعلام شد .تقسیم اراضی که اراضی مرغوب وآبی را به اربابان وخانواده آنها اختصاص داد ،خوش نشینان از مشارکت در تقسیم اراضی محروم شدند .از دهقانان صاحب نسق نیز پشتیبانی مالی برای کاشت ـــ داشت وبرداشت نشد وبهای اراضی نیز از دهقانان وصول شد و ... آن چنان نابسامانی در دهات به وجود آمد که دهقانان به شهر ها هجوم آوردند ودر گروه نیمه بیکاران وبیکاران بحران آفریدند وتولیدات کشاورزی کاهش فاحشی یافت ... 6ـ تعدیل روابط مالک وزارع بر حسب قانون خاص وبا توافق وتراضس مالک وزارع ونظارت اداره کشاورزی با موفقیت انجام گرفت .وبا تغییراتی در سهم هر یک از عوامل کشت واختصاص بذر ،کاه وگاو به دهقانان وبا توجه به سهم آب در کشت آبی ودیم و20 0/0 ازکل محصول برای برداشت محصول به زارعان ، سهم زارعان به بیش از 80 در صد محصول افزایش یافت .مالک مکلف شد که وام بدون بهره برای تهیه وسایل کشت در اختیار زارع قراردهد ودر سر خرمن وام را وصول کند ولی اگر بنا به دلیل موجهی بنا به تشخیص شورای ده ، زارع قادر به باز پرداخت وام نباشد مدت آن تمدید می شود وبه هر حال دولت ضامن باز پرداخت وام به مالک است .واگر بنا به تشخیص شورای ده مالک توانایی پرداخت وام نداشته باشد دولت اعتبار لازم را به کشاورز پرداخت خواهد کرد .کاه حاصل متعلق به زارع است وحمل سهم مالک از خرمن به انبار مالک به عهده خودش است .کلیه بد عت ها ورسومات وعوارض تحمیلی به دهقانان لغو گردید .در قانون تقسیم اراضی وتعدیل روابط مالک وزارع مراجع خاصی برای حل اختلافات حاصله پیش بینی شده بود .به علاوه مالک ویا زارع می توانستند حتا به عالی ترین مراجع دادگستری شکایت کنند .دولت قوام السلطنه در سال 25 ودولت مصدق در سال 1331 مقرر داشتند که از کل محصول 15 0/0 به دهقانان اختصاص یافته وبقیه طبق عرف رایج تقسیم شود .ولی دو تصویب نامه بلااجرا ماند ومالکین وژاندارم ها از اجرای آن جلوگیری کردند !
7 ــ تشکیل کنگره دهقانی در 25/1/25 در تبریز با حضور 600 نماینده که در این کنگره راه کارهای اجرایی قوانین تقسیم اراضی وتعدیل روابط مالک وزارع مورد بحث وتصمیم گیری قرار گرفت ودر اجرای درست وسریع مصوبات نقش مهمی داشت .

8ـ تصویب واجرای قانون کار وبیمه کارگران .ضمن حفظ حقوق کارگران وایجاد انظباط در محیط کار موجبات افزایش تولید را فراهم ساخت .این قانون 8 ساعت کار روزانه ،تعطیلی جمعه وایام تعطیل رسمی با در یافت مزد ،مرخصی سالیانه ، دو دست لباس کار در سال ، اجازه تشکیل اتحادیه کارگران ودخالت اتحادیه در تنظیم روابط وقرار داد کار بین کارگر وکارفرما ،تعیین حداقل مزد کار شبانه ،ممنوعیت کار افراد کمتر از 13 سال ومحدودیت ساعت کار جوانان بین 13 تا 16 به 4 ساعت در روز آن هم برای کار آموزی در مقابل در یافت مزد ،نحوه پرداخت مزد وتایید حق تقدم مزد کارگر و ... تشکیل شورای حل اختلاف ، برابری مزد زنان با مردان ، ممنوعیت اشتغال زنان به کارهای سنگین ، استراحت زنان باردار شش هفته قبل از زایمان وشش هفته بعد از زایمان با در یافت مزد ، استراحت زنان در موقع کار هر سه ساعت نیم ساعت برای شیر دادن به کودک خود و... تشکیل شر کت های تعاونی وغیره وغیره .دراین قانون حق اعتصاب برای کارگران ،تعطیلی روز اول ماه مه روز جهانی کارگر به رسمیت شناخته شد .برای نخستین بار کنگره کارگران آذربایجان در تاریخ 2/3/25 در تبریز تشکیل یافت وراه کارهای اجرایی قانون کار و بیمه کارگران را مورد بررسی قرار داد وضمن تامین رفاه کارگران تاثیر مهمی در افزایش تولید داشت .
9ــ لوله کشی آب شهر ها به ویژه شهر تبریز یکی از برنامه هایی بود که در اعلامیه 12 ماده مورخ 12 شهریور 1324 فرقه دموکرات آذربایجان قرار داشت ودر برنامه حکومت ملی نیز اجرای آن تایید شد .پس از تشکیل حکومت حکومت ملی وانجمن شهر تبریز در تاریخ 2/2/25 مرحله اجرایی آغاز شد .نقشه برداری ومطالعه برای منابع تامین آب وتهیه مصالح بسرعت ادامه یافت ودر تاریخ 19/7/25 احداث مخزن اصلی در باع پیکریه تبریز آغاز شد .لوله کشی آب شهر خوی نیز در سال 1325 شروع شد .دولت مرکزی در سال 1326 سازمان آب تهران را تاسیس کرد ومقدمات کار چند سال طول کشید وسال ها بعد آب لوله کشی به تدریج در دسترس اهالی تهران قرارگرفت .
10ـ متشکل ساختن گروه «عاشق ها » ، نوازندگان وخوانندگان سنتی آذربایجان در جنب ارکستر ملی به سر پرستی شاعر ونوازنده توانا ،عاشق حسین جوان ،به منظور آموزش ،تشویق وحمایت از این هنر مندان که پاسداران واقعی هنر موسیقی قومی آذربایان هستند .
11ـ به منظور تجلیل از قهرمانان ملی آذربانجان از آن جمله ستار خان سردار ملی ،باقر خان سالار مل
ی ،ثقه الاسلام خیابانی ،و... نام گذاری خیابان ها ومیادین وپارکها به نام این قهرمانان ونصب مجسمه وتندیس آنها در پارک ها ،به نحوی که چهره شهر تغییر یافت .در تاریخ 27/2/25 مجسمه ستارخان در باغ گلستان طی مراسم باشکوهی نصب گردید وپیشه وری ضمن نطق مفصلی اعلام داشت که تجلیل از قهرمانان ملی آذربایجان وظیفه مقدس ماست واظهار ملتی که از قهرمانان خود تجلیل نکند نمی تواند قهرمان پرورش دهد .
بخش دوم ــ سایر خدمات
1ـ تامین امنیت ـ با گماردن اشخاص خوشنام محلی در داس ادارات وبه ویژه در شهربانی وانحلال ، ژاندارمری وادغام آن در نیروهای انتظامی وسپردن امور انتظامی به فدائیان وجلب مشارکت عمومی ودفع اشرار توانست آن چنان شرایط امنی فراهم آورد که داگلاس قاضی عالی رتبه آمریکایی در این باره می نویسد :«بازرگانان به من می گفتند که اگر شبدها مغازه ایشان باز می ماند اموالشان تامین داشت وچیزی به سرقت نمی رفت .اهالی اظهار داشتند که برای اولین بار با اطمینان می توانستند شب یا روز ماشین هایشان را در کنار خیابان یا پس کوچه بگذارند ،بدون اینکه کسی جرات دزدیده چرخ ،لاستیک وآینه وسایر اثاث آن را داشته باشد ، حتا اگر در ماشین باز می ماند ».موریس هیند روس خبرنگار روزنامه نیویورک هرالد تریبون می نویسد :«شهربانی منظمی ترتیب داده شده بود وزن ها بدون رعب وترس آزادانه در کوچه عبور می کردند ».زندان های آذربایجان که قبل از قیام 21 آذر 24 پر بود ، بخصوص از دهقان ها که با توطئه ودسیسه اربابان ومباشرین آنها و ژاندارمدها به زندان افتاده بودند ، با عفو عمومی صادره از طرف حکومت ملی آزاد گردیدند .در اول آذر 25 که شهر زنجان به مامورین دولتی تحویل شد در زندان زنجان فقط 8نفر بازداشت بودند .این نمونه ای از کاهش جرم ومجرم در تمام آذربایجان بود .
2ـ مبارزه با فساد اخلاقی واجتماعی
به موجب قوانین ومراقبت های دستگاه های انتظامی وعمومی رشوه فروسپی گری ف استعمال مواد مخدر ، احتکار و ...از بین رفت .داگلاس نامبرده می نویسد :«از بین بردن رشوه ـ پیشه وری رشوه دادن به مامورین دولت را خیانت به حقوق عمومی اعلام کرد وبرای مرتکبین مجازات سختی قایل شد .ای قانون اثر برق آسایی داشت ».
3ـ بالا بردن تولید ورفع بیکاری

در پایان جنگ دوم جهانی بحران اقتصادی در کشور تشدید شد وواردات بی رویه کالاهای جارجی وبنجل های ارزان قیمت آمریکایی این بحران را وخیم تد کرد .در تبریز اغلب کارخانجات در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند وکارخانه بوستان تعطیل گردید .فرقه دموکرات آذربایجان حمایت از صنایع وتولیدات داخلی به ویژه تشویق تولیدات کارگاهی را در سرلوحه برنامه خود قرار داده بود .حکومت ملی علی رغم فشارهای مالی وپولی که دولت مرکزی ایجاد کرده بود وبانک ملی 150 میلیون ریال سپرده مردم را به تهران انتقال داده بود واز بازگشت بهای کالای صادره به سایر نقاط ایران به آذربایجان مشکلاتی تولید می کرد ،معذالک حکومت ملی باتدابیر سنجیده این موانع را رفع کرد واز طریق کمک مالی به کار خانجات نه فقط تولید آن کارخانجات را افزایش داد ،بلکه کارخانه بوستان را دوباره به تولید تشویق کرد .کارخانه ظفر را در عرض یک ماه با سرعت بی سابقه ای وارد ،نصب وبه کار انداخت .سیاست مدیرانه واردات وصادرات را طرح واجرا نمود ومصرف وصدور تولیدات داخلی را تشویق کرد .شرکت دولتی تجارت را سازمان داد .به این ترتیب تولید کارخانجات وکارگا ه ها افزایش وقیمت ها کاهش یافت .
امور مالی واقتصادی
حکومت ملی بانک ملی آذربایجان را با پنجاه میلیون ریال سرمایه تاسیس نمود .نزول خواری را از بین برد .باتشکیل شرکت های تعاونی وفروشگاه های دولتی کالاها با قیمت ارزان تر در دسترس مصرف کنندگان قرار گرفت .با چاپ یک میلیون ریال اسناد خزانه دررفع بحران نقدینگی کوشید .مالیات های غیر مستقیم ومالیات بر مصرف را بسیار تقلیل داد .از طریق مالیات مستقیم تصاعدی بر در آمد وسود در آمد دولت را تامین نمود .همه این تدابیر مربوط به افزایش تولید وامور اقتصادی ومالی موجب فراوانی مایحتاج عمومی وارزانی آنها گردید .آیت الله مجتهدی در کتاب «بحران »این حقیقت را تایید نموده وویلیام داگلاس می نویسد :«قیمت کالا های مورد مصرف عموم 40 0/0 پایین آمده بود ».
5ـ عمران وآبادی
می توان گفت که یادگارهایی از عمران وآبادی که در زمان حکومت ملی ویا با همیاری مردم هر محل انجام گرفته ،در هر شهر آذربایجان موجود است .ساختمان بانک ملی آذربایجان ومجلس ملی آذربایجان ودانشسرای دختران وساختمان دانشگاه وموزه و ...در تبریز ساختمان ده ها مدرسه در تبریز و شهرها ودهات ،ساختمان باشگا ه ها ،سینما وسالن اجتماعات در شهرهای متعدد ،احداث خیابان ها ،پارک ها و آسفالت خیابانها در تبریز وشهرستانها ،احداث جاده بین دهات وتعریض جاده های اصلی وتعمیر ونو سازی پل ها ،بازسازی قنوات ومخازن آب واقدامات نظیر آن را می توان نام برد .خبرنگار روزنامه نیویورک هرالد ت
ریبون در ایران می نویسد :«دموکرات ها در مدت یک سال حکومت خود در شهر تبریز اصلاحات مهمی انجام داده اند .در عرض این یک سال بیش از کلیه کوچه هایی که در سال های قبل احداث شده بود ،خیابان سازی شده است .چهارمیل مسافت بین شهر وایستگاه راه آهن آسفالت وگدایان از کوچه ها رانده شده بودند ...تعریض وترمیم جاده های بین شهرها از فعالیت های چشمگیر حکومت ملی بود ».
6ـ خدمات فرهنگی ومطبوعات
تالیف کتب درسی کلاس های ابتدایی در مدت کوتاه وچاپ وارسال آنها به مدارس در سراسر آذربایجان ،تاسیس چاپخانه آذربایجان ،تشویق انتشار 50 روزنامه ومطبوعات در تبریز وشهرستان ها ، تهیه وسایل وامکانات ورزشی برای جوانان وسالن های ورزشی برای بانوان ،تشکیل انجمن شعرا ونویسندگان در تبریز وشهرستان ها وایجاد امکانات وتسهیلات برای نویسندگان وشعرا ، مبارزه گسترده با بیسوادی در شهرها وکارخانجات ودهات و...از اقدامات مهم وفراموش نشدنی حکومت ملی است .
7ـ خدمات بهداشتی وبهداری
حفظ سلامتی مردم مورد توجه خاص بود .به منظور مبارزه وپیشگیری از بیماری های مسری از طریق آموزش عمومی وواکسیناسیون خدمات ارزنده ای صودت گرفت .پنجاه بیمارستان ودر مانگاه در نقاط مختلف به کار افتاد ودرمانگاه های سیار برای اعزام به دهات سازمان داده شد .دانشکدع طب در دانشگاه تبریز تاسیس شد وآموزشگاه عالی مامایی وآوزشگاه پرستاری به فعالیت پرداخت .
8 ـ اور خیریه
مجلس ملی وحکومت ملی قانونی برای تشکیل جمعیت خیریه ای از شخصیت های سرشناس ومعتمدین تبریز برای تاسیس پرورشگاه کودکان ،تاسیس خانه سالمندان ،کمک به مادران وشیر خوار گاه ها ،گسترش شعب آنها در شهرستان ها به تصوسب رساند وبا جدیت قابل تحسینی آنها را به مرحله اجرا در آورد .پرورشگاه برای کودکان بی سرپرست دو بخش بود .کودکان بی سرپرست 3 تا 14 سال وکودکان کمتر از 3 سال .این اقدامات وایجاد کار برای بیکاران بساط تکدی گری را برچید .
9ـ اقدامات در زمینه ها هنری

احیای تئاتر ملی آذربایجان وتشکیل گروه هایی از هنر پیشگان با استعداد سابقه دار وجوانان در تبریز که چندین نمایش نامه را به صحنه آوردند وآنها را در سایر شهرهای آذربایجان به تماشا گذاشتند .در هر شهر نیز گروه های محلی برای هنرنمایی تشویق شدند .گروه موسیقی ملی برای اولین بار در تبریز به شکل سازمان یافته وبا اسلوب مترقی فعالیت خود را آغاز کرد وده ها هنرمند در رشته های مختلف موسیقی ورقص به هنرنمایی پرداختند .موره نقاشی استاد بهزاد ونمایشگاه دایمی نقاشی وخط افتتاح شد .در این جا مناسب می دانم که سرگذشت حسن ذوالفقارزاده ،یکی از نقاشان تبریزی را بازگو کنم .تیشان در سال 1297 در تبریز به دنیا آمده ودر پرورشگاه بزرگ شده وتحت تعلیم استادان در هنر نقاشی استعداد درخشان خود را نشان داده است .ایشان اواخر آذر 25 در یورش اوباش واراذل به موزه نقاشی بهزاد به دفاع از تخریب اثار هنری می ایستد .او به دست اوباش مضروب ودستگیر وچند روز بعد در دامنه کوه های پر برف سرخاب تبریز به جوخه اعدام سپرده می شود .خانم فکور با این جمله زیبا یاد اورا عزیز می دارد :«...بدین ترتیب حسن دوالفقارزاده در زیر آسمان مه آلود تبریز ،بر بومی از برف ویخ با خون خویش آخرین تبلوی نقاشی اش را آفرید .او اولین نقاشی است که در مدافعه از هنر خویش به شهادت رسیده است .یادشس گرامی باد »!
10ـ دانیشیر تبریز
هنگامی که در تاریخ 26/1/25 به طور آزمایشی ودر تاریخ 6/2/25 به طور رسمی این کلام از ایستگاه فرستنده رادیو تبریز طنین افکند ،دل های هر آذربایجانی وایرانی آزادی خواه لبریز از شادی گردید .حکومت وشهرداری ها به علت اینکه تعداد رادیو در منازل کم بود وهمه قادر به خرید آن نبودند ،تعداد مورد نیاز رادیو در محل های عمومی نصب کردند تا مردم بتوانند به رادیوی خود گوش کنند .این بود شمه ای از اقدامات وخدمات تاریخی حکومت ملی آذربایجان در یک سال که بدان اشاره شد .تین اقدامات خاطره ای رانزد آذربایجانی ها به یادگار گذاشت که هر گاه عناصرصالح ومدیربا دلسوزی وبرنامه صحیح دررأس حکومت به مردم خدمت کنند ، چه انقلاب عظیمی را می توانند آفرید .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Kamran Azari Kamran Azari
فرمان معلیم
بیلدینیز کیمی لیلی مجنونونی حکیم فضولی دن باشقا نوائی , امیر خسرو دهلوی , جامی , نظامی گنجوی ده یازیبلار اولار بویوراسینیز فضولی نین لیلی مجنونونون اوزل لیگی ندیر ؟
فرمان فرضی:

فضولی دن قاباق اونلار لیلی مجنون یازیلمیشسا دا، او جمله دن امیر علیشیر نوایی، امیر خسرو دهلوی، جامی و نظامی کیمی بویوک شاعیرلر بو امره اقدام ائتمیش سه ده، فضولی نین لیلی مجنونو بام باشقا دیر، بو مساله نی بو گئجه هم محتوا هم فرم جهتیندن بررسی ائده بیله ریک