دوکتور «رحیم رئیس نیا» دان بیر خاطیره
حورمتلی معللیم لریمیزه تقدیم ائدیریک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حورمتلی معللیم لریمیزه تقدیم ائدیریک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دو«کتور رحیم رئیس نیا»
من از معلمی محروم شده ازتدریس در۱۳۵۸ هم دراین مورد خاطره ها دارم.از جمله۷-۸سال قبل تلفن خانه زنگ زد.یکی از شاگردان دبیرستان لقمانم بود.بعداز سلام و احوال پرسی گفت آقا میخواهم ببینمتان،اگر ممکن باشد همین امروز.چون بعد از ظهر همان روز حوالی چهارراه آبرسانی تبریز قراری داشتم توافق کردیم که ساعت۴بعداز ظهر در همان چهار راه،جلو قنادی همدیگر را ببینیم.به سر قرار که رسیدم دیدم جوانی که دسته گلی دردست داشت به طرفم آمد.قیافه اش را شناختم،اما نامش را به یاد نیاوردم.در یک لحظه صحنه نامنتظره ای اتفاق افتاد.ایشان تا دسته گل را به دست چپم داد دست راستم راگرفت و کشمکشی بینمان درگرفت.زور او بر زور من چربید و سر انجام دستم را بوسید.رهگذران دوره مان کرده ،کنجکانه نگاهمان مکردند،وجوان رو به آنها کرده گفت،ایشان آقای رئیس نیا دبیر من هستند.من یک هفته پیش مدرک تحصیلیم را گرفته ام وآمده ام تا از زحماتشان سپاسگزاری کنم.
شب همان روز تلفنی توضیح داد که در پل چوبی تهران دفتر وکالت دارد وهفته ی پیش از پایان نامه ی دکترایش دفاع کرده.می گفت دیروزکه تلفنی از زحمات شما قدردانی میکردم ،دیدم مادرم،که منتدار زحمات بیدریغ او هم هستم،بی اختیار اشک میریزد.هنگامی که او صحبت میکرداشک شوق من هم مهار ناپذیر بود وبی اختیار از ذهنم میگذشت:این به آن در! و آن آنهایی بودند که به خود حق دادند که مرا از شوق تدریس و بودن در خدمت شاکردانم محروم کنند.من نیز به نوبه از شاگردان فراوانم ،اعم از دختر وپسر،که در سراسر ایران و جهان پراکنده اند و گاهی از معلم خودشان یاد و دل اورا شاد میکنند،سپاسگزارم.اما از پاکسازی(!) کنندگان خود وهمالان گران مایه ام...چه بگویم؟بادکاران درو کنان طوفانند!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
من از معلمی محروم شده ازتدریس در۱۳۵۸ هم دراین مورد خاطره ها دارم.از جمله۷-۸سال قبل تلفن خانه زنگ زد.یکی از شاگردان دبیرستان لقمانم بود.بعداز سلام و احوال پرسی گفت آقا میخواهم ببینمتان،اگر ممکن باشد همین امروز.چون بعد از ظهر همان روز حوالی چهارراه آبرسانی تبریز قراری داشتم توافق کردیم که ساعت۴بعداز ظهر در همان چهار راه،جلو قنادی همدیگر را ببینیم.به سر قرار که رسیدم دیدم جوانی که دسته گلی دردست داشت به طرفم آمد.قیافه اش را شناختم،اما نامش را به یاد نیاوردم.در یک لحظه صحنه نامنتظره ای اتفاق افتاد.ایشان تا دسته گل را به دست چپم داد دست راستم راگرفت و کشمکشی بینمان درگرفت.زور او بر زور من چربید و سر انجام دستم را بوسید.رهگذران دوره مان کرده ،کنجکانه نگاهمان مکردند،وجوان رو به آنها کرده گفت،ایشان آقای رئیس نیا دبیر من هستند.من یک هفته پیش مدرک تحصیلیم را گرفته ام وآمده ام تا از زحماتشان سپاسگزاری کنم.
شب همان روز تلفنی توضیح داد که در پل چوبی تهران دفتر وکالت دارد وهفته ی پیش از پایان نامه ی دکترایش دفاع کرده.می گفت دیروزکه تلفنی از زحمات شما قدردانی میکردم ،دیدم مادرم،که منتدار زحمات بیدریغ او هم هستم،بی اختیار اشک میریزد.هنگامی که او صحبت میکرداشک شوق من هم مهار ناپذیر بود وبی اختیار از ذهنم میگذشت:این به آن در! و آن آنهایی بودند که به خود حق دادند که مرا از شوق تدریس و بودن در خدمت شاکردانم محروم کنند.من نیز به نوبه از شاگردان فراوانم ،اعم از دختر وپسر،که در سراسر ایران و جهان پراکنده اند و گاهی از معلم خودشان یاد و دل اورا شاد میکنند،سپاسگزارم.اما از پاکسازی(!) کنندگان خود وهمالان گران مایه ام...چه بگویم؟بادکاران درو کنان طوفانند!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
سایین کانالداشلار
«ادبیات سئونلر» چالیشیر ضیالی اویه لرینینه،صمیمی اوخوجو لارینا یئنی محتوا، اوزه ل محتوا یاراتسین لوطفن بیزه تکرار گروهلاردا نشر اولان، پایلاشیلان اثرلری گوندرمه یین، الیمیزه چاتان اثرلرین، یازی سویسی ادبیات سئونلرین ادبی مدنی مشینه اویغون اولاندان سونرا نوبت اوزره مطلبین تقویمی اهمیتینه باخاراق نشر اولور
«ادبیات سئونلر»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ادبیات سئونلر» چالیشیر ضیالی اویه لرینینه،صمیمی اوخوجو لارینا یئنی محتوا، اوزه ل محتوا یاراتسین لوطفن بیزه تکرار گروهلاردا نشر اولان، پایلاشیلان اثرلری گوندرمه یین، الیمیزه چاتان اثرلرین، یازی سویسی ادبیات سئونلرین ادبی مدنی مشینه اویغون اولاندان سونرا نوبت اوزره مطلبین تقویمی اهمیتینه باخاراق نشر اولور
«ادبیات سئونلر»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«روپی_کائور»
میخوام عذرخواهی کنم از تمام زنهایی که بهشون گفتم زیبا، قبل از این که باهوش یا شجاع خطابشون کنم. متأسفم از این که طوری رفتار کردم که انگار زیبایی مهمترین چیزی هست که شما میتونید بهش افتخار کنید.
از حالا به بعد این قبیل جملهها رو میگم:
«تو قوی هستی»
«تو خارق العاده هستی»
اگر در مورد زیبایی ات نمیگویم به این دلیل نیست که زیبا نیستی، بلکه به این دلیل است که تو خیلی بیشتر از «فقط زیبا» هستی...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
میخوام عذرخواهی کنم از تمام زنهایی که بهشون گفتم زیبا، قبل از این که باهوش یا شجاع خطابشون کنم. متأسفم از این که طوری رفتار کردم که انگار زیبایی مهمترین چیزی هست که شما میتونید بهش افتخار کنید.
از حالا به بعد این قبیل جملهها رو میگم:
«تو قوی هستی»
«تو خارق العاده هستی»
اگر در مورد زیبایی ات نمیگویم به این دلیل نیست که زیبا نیستی، بلکه به این دلیل است که تو خیلی بیشتر از «فقط زیبا» هستی...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عبدالله یالچین»
بو پاییز
بو پاییز باشقا بیر پاییز:
سسینده قور وار
جانیندا قیزدیرمالار.
بو پاییز باشقا بیر پاییز:
دهییشیب وردیشینی طبیعت؛
زیتون آغاجلاری زیتون دئییل
آدام موچورلاییر،
آدام گتیریر یارپاق- یارپاق:
بارماقلاریندان قان سوزه- سوزه
سینهسینده قیزیل گوللر آچمیش،
گوللهلر ناخیشلامیش.
زیتون آغاجلاری پاییزدا موچورلاماز ذاتن
آمبولانسلارسا آدام داشیماز.
بو پاییز
آمبولانسلار اؤلو دئییل
آدام داشیییر قوپپالی، پاقونلو، قورخولو
اؤلوم قوخولو؛
روحو جیرماقلاییر اوغونتولاری
بئیینلره دوشور سیگنال هیجانلاری.
تورپاق،
ساغ اولسون تورپاق
سؤکولور جانی شیریم- شیریم، جادار- جادار؛
دیلینده آغی، اوخشاما
گؤزونده یاش داملا- داملا
قوینوندا یئر وئریر
سینهسی قیزیللانان گوللرینی،
آمبولانس تؤحفهلرینی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو پاییز
بو پاییز باشقا بیر پاییز:
سسینده قور وار
جانیندا قیزدیرمالار.
بو پاییز باشقا بیر پاییز:
دهییشیب وردیشینی طبیعت؛
زیتون آغاجلاری زیتون دئییل
آدام موچورلاییر،
آدام گتیریر یارپاق- یارپاق:
بارماقلاریندان قان سوزه- سوزه
سینهسینده قیزیل گوللر آچمیش،
گوللهلر ناخیشلامیش.
زیتون آغاجلاری پاییزدا موچورلاماز ذاتن
آمبولانسلارسا آدام داشیماز.
بو پاییز
آمبولانسلار اؤلو دئییل
آدام داشیییر قوپپالی، پاقونلو، قورخولو
اؤلوم قوخولو؛
روحو جیرماقلاییر اوغونتولاری
بئیینلره دوشور سیگنال هیجانلاری.
تورپاق،
ساغ اولسون تورپاق
سؤکولور جانی شیریم- شیریم، جادار- جادار؛
دیلینده آغی، اوخشاما
گؤزونده یاش داملا- داملا
قوینوندا یئر وئریر
سینهسی قیزیللانان گوللرینی،
آمبولانس تؤحفهلرینی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا
نامه های احسان «طبری» به «ژاله اصفهانی»
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه های احسان «طبری» به «ژاله اصفهانی»
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه های «احسان طبری» به« ژاله اصفهانی» ۲
۲۲ نوامبر ۱۹۵۱ [1 آذر 1330]
رفیقِ ارجمندم،
پس از مدّتی که فرصتی یافتم تا با اعتذار از تعویق، جوابِ نامه آن دوست گرامی را بنویسم، هرچه نامهتان را جُستم، نیافتم و اکنون ناچارم با اتکاء به آنچه در ذهنام مانده پاسخگویی کنم. باری، اُمید است شما و شوهرِ محترمتان خوشوخرّم باشید و هر روز چیزِ تازهای بر گنجینۀ دانشِ خود بیافزایید، زیرا این کار اکنون اهمّ ِوظایفِ ماست.
از اینکه انتقاداتِ مرا به صداقت و دقّت موصوف داشتید، بسی ممنونم. امّا دربارۀ صداقت، من هم با شما همآهنگام که درواقع آنچه درک کردهام بی غلّوغَش گفتهام و امّا دربارۀ دقّت، من صالح برای قضاوتاش نیستم. بههرجهت یک بیدقّتی را که خود شما متذکر شدهاید میتوانم تصدیق کنم و آن اینکه همۀ انتقاد در زمینۀ شکل بود، و مضمون و ترکیبِ منظومه مسکوت ماند.
دو ایرادِ مرا نپذیرفته بودید، ولی من هم متاسفانه به پاسخِ شما درمورد این دو ایراد قانع نشدهام. یکی دربابِ تنوّعِ وزن که چون منگفتم درموسیقی تنوّعِ نَغَمات براساسِ هارمونی انجام میپذیرد، تصوّر نمودید منظورم موسیقی ملّی ایرانی است و حالآنکه موسیقی ملّی ایرانی هنوز از مرحلۀ یکصدایی بیرون نیامده و اشکالِ بغرنج و مرکّب به خود نگرفته، و منظورم همانا موسیقیِ علمی بود.
اینک اندیشۀ خود را واضحتر بیان کنم.
۱
نظریۀ من [ایرادِ اولِ من] این است که در یک منظومۀ واحد اگر هم تنوّعِ وزن را رَوا شمُریم (که من رَوا میشمُرم)، باید آنرا بر حسبِ میزان و قاعدهای عملی کنیم و به نظر من میزان و قاعده اش هم این است که تنوّعِ وزن بر اساس حفظِ هماهنگی و تناسب بین اوزانِ متنوّع انجام پذیرد.
مثلاً در منظومۀ "جعفر" من با این تنوّع موافقم و آن را رَوا میدارم:
صبح با چهرۀ درخشنده... الخ
و سپس:
من مایل هستم با کارِ شما... الخ
این دو وزن، هر دو کوتاه، هر دو ضربدار و در یک کلمه با هم متناسب هستند، ولی با این تنوّع مخالفم و آنرا رَوا نمیدارم:
عشقی از عشقِ میهن برتر نیست
و سپس:
دیدهام بر احمد و ایوان دلام جای دگر (از نسخۀ بدل اوّل منظومۀ جعفر)
این دو وزن یکی کوتاه دیگری بلند، یکی ضربدار دیگری کِشدار، و لذا با هم غیرِ متناسب است. این از لحاظِ صرفاً عروضی، از لحاظِ ریتم و متریکِ شعر.
حالا شما میگویید: "آخر من با تغییرِ وزن میخواهم تاثیرِ روحی را عوض کنم. وزنِ ضربدار برای مطالبِ نشاطآور، وزنِ کِشدار برای مطالبِ حُزنانگیز... در موسیقی هم این کار را میکنند".
استدلالِ شما این است، چنین نیست؟
ولی من جواب میدهم: در موسیقی تغییرِ لحن (یا: тональность) که آن را مُدولاسیون (یا: модуляця) مینامند، بر روی قاعدۀ توافق و هارمونی انجام میگیرد و دِیمی نیست. موسیقیدان نمیتواند از چارچوبِ اوزانی که ایجاد میکند بجهد، مگر با نَغَمات واسط و پیوندی.
این کار در شعر ممکن نیست و بهطور کلّی شعر مقولۀ دیگری است. لذا تنها میتوان از یک وزن به وزنِ متناسبِ دیگر رفت و لاغیر.
خواهید گفت: "در اشعارِ روسی این کار نظیر دارد."
تا آنجا که من در خاطر دارم شعرای روسیه قاعدۀ تناسبِ (پروپُرسیون) [proportion] وزن را مراعات کردهاند. اگر نمونۀ کنکرتی باشد ذکر نمایید، بسی ممنون میشوم. تازه اگر چنین نمونهای ذکر کنید، من نظرِ خود را نه به عنوان اصلِ مسلّم، بلکه بهعنوانِ ذوق و سلیقۀ شخصی حفظ میکنم، زیرا باید به کمالِ شکل و عُلُوّ ِ فنّی قطعۀ شعری اهمّیتِ بسیار داد.
۲
ایرادِ دوّمِ من که موردِ پسندتان واقع نشد، موضوع قافیه کردن "ساده" و "ده" بود که گفتید با تغییرِ خطّ، فرق مابینِ هاء ملفوظ و غیرِ ملفوظ از بین میرود.
اگر مثلاً ما خطّ ِخود را لاتینیزه کنیم اینطور خواهد شد:
ساده sade
دِه deh
اتفاقا دراین حالت آن فرقِ اساسی که در خطّ ِکنونی روشن نیست، معلوم میشود. یعنی آنکه ساده فقط به de ختم میشود و دِه به deh ختم میشود و درست بههمین علّت قافیۀ یکدیگر نیستند.
قافیۀ دِه چنین است:
دِه(deh)، بِه(beh)، مِه(meh)، کِه(keh)
قافیۀ ساده چنین:
ساده(sade)، زاده(zade)، داده(dade)، آماده(amade)
گمانم روشن شده باشد. ممکن است شما پیشنهاد کنید که ما میتوانیم قافیههای فونِتیک [phonetic] را برقرار سازیم. این در ادبیّاتِ فارسی سابقه دارد:
مثلاً مولوی اعتماد را با صفات قافیه کرده است، روح را با کوه، داغ را با فراغ، قصاص را با اساس، حتّی نماز را با قیاس هم میتوان قافیه کرد. من با برقرارکردن قافیۀ فونتیک موافقم، ولی در صورتیکه آنرا بر طبق میزانِ محاسبهشدهای بپذیریم و خودسرانه، دِیمی و هرجومرجطلبانه نباشد.
۲۲ نوامبر ۱۹۵۱ [1 آذر 1330]
رفیقِ ارجمندم،
پس از مدّتی که فرصتی یافتم تا با اعتذار از تعویق، جوابِ نامه آن دوست گرامی را بنویسم، هرچه نامهتان را جُستم، نیافتم و اکنون ناچارم با اتکاء به آنچه در ذهنام مانده پاسخگویی کنم. باری، اُمید است شما و شوهرِ محترمتان خوشوخرّم باشید و هر روز چیزِ تازهای بر گنجینۀ دانشِ خود بیافزایید، زیرا این کار اکنون اهمّ ِوظایفِ ماست.
از اینکه انتقاداتِ مرا به صداقت و دقّت موصوف داشتید، بسی ممنونم. امّا دربارۀ صداقت، من هم با شما همآهنگام که درواقع آنچه درک کردهام بی غلّوغَش گفتهام و امّا دربارۀ دقّت، من صالح برای قضاوتاش نیستم. بههرجهت یک بیدقّتی را که خود شما متذکر شدهاید میتوانم تصدیق کنم و آن اینکه همۀ انتقاد در زمینۀ شکل بود، و مضمون و ترکیبِ منظومه مسکوت ماند.
دو ایرادِ مرا نپذیرفته بودید، ولی من هم متاسفانه به پاسخِ شما درمورد این دو ایراد قانع نشدهام. یکی دربابِ تنوّعِ وزن که چون منگفتم درموسیقی تنوّعِ نَغَمات براساسِ هارمونی انجام میپذیرد، تصوّر نمودید منظورم موسیقی ملّی ایرانی است و حالآنکه موسیقی ملّی ایرانی هنوز از مرحلۀ یکصدایی بیرون نیامده و اشکالِ بغرنج و مرکّب به خود نگرفته، و منظورم همانا موسیقیِ علمی بود.
اینک اندیشۀ خود را واضحتر بیان کنم.
۱
نظریۀ من [ایرادِ اولِ من] این است که در یک منظومۀ واحد اگر هم تنوّعِ وزن را رَوا شمُریم (که من رَوا میشمُرم)، باید آنرا بر حسبِ میزان و قاعدهای عملی کنیم و به نظر من میزان و قاعده اش هم این است که تنوّعِ وزن بر اساس حفظِ هماهنگی و تناسب بین اوزانِ متنوّع انجام پذیرد.
مثلاً در منظومۀ "جعفر" من با این تنوّع موافقم و آن را رَوا میدارم:
صبح با چهرۀ درخشنده... الخ
و سپس:
من مایل هستم با کارِ شما... الخ
این دو وزن، هر دو کوتاه، هر دو ضربدار و در یک کلمه با هم متناسب هستند، ولی با این تنوّع مخالفم و آنرا رَوا نمیدارم:
عشقی از عشقِ میهن برتر نیست
و سپس:
دیدهام بر احمد و ایوان دلام جای دگر (از نسخۀ بدل اوّل منظومۀ جعفر)
این دو وزن یکی کوتاه دیگری بلند، یکی ضربدار دیگری کِشدار، و لذا با هم غیرِ متناسب است. این از لحاظِ صرفاً عروضی، از لحاظِ ریتم و متریکِ شعر.
حالا شما میگویید: "آخر من با تغییرِ وزن میخواهم تاثیرِ روحی را عوض کنم. وزنِ ضربدار برای مطالبِ نشاطآور، وزنِ کِشدار برای مطالبِ حُزنانگیز... در موسیقی هم این کار را میکنند".
استدلالِ شما این است، چنین نیست؟
ولی من جواب میدهم: در موسیقی تغییرِ لحن (یا: тональность) که آن را مُدولاسیون (یا: модуляця) مینامند، بر روی قاعدۀ توافق و هارمونی انجام میگیرد و دِیمی نیست. موسیقیدان نمیتواند از چارچوبِ اوزانی که ایجاد میکند بجهد، مگر با نَغَمات واسط و پیوندی.
این کار در شعر ممکن نیست و بهطور کلّی شعر مقولۀ دیگری است. لذا تنها میتوان از یک وزن به وزنِ متناسبِ دیگر رفت و لاغیر.
خواهید گفت: "در اشعارِ روسی این کار نظیر دارد."
تا آنجا که من در خاطر دارم شعرای روسیه قاعدۀ تناسبِ (پروپُرسیون) [proportion] وزن را مراعات کردهاند. اگر نمونۀ کنکرتی باشد ذکر نمایید، بسی ممنون میشوم. تازه اگر چنین نمونهای ذکر کنید، من نظرِ خود را نه به عنوان اصلِ مسلّم، بلکه بهعنوانِ ذوق و سلیقۀ شخصی حفظ میکنم، زیرا باید به کمالِ شکل و عُلُوّ ِ فنّی قطعۀ شعری اهمّیتِ بسیار داد.
۲
ایرادِ دوّمِ من که موردِ پسندتان واقع نشد، موضوع قافیه کردن "ساده" و "ده" بود که گفتید با تغییرِ خطّ، فرق مابینِ هاء ملفوظ و غیرِ ملفوظ از بین میرود.
اگر مثلاً ما خطّ ِخود را لاتینیزه کنیم اینطور خواهد شد:
ساده sade
دِه deh
اتفاقا دراین حالت آن فرقِ اساسی که در خطّ ِکنونی روشن نیست، معلوم میشود. یعنی آنکه ساده فقط به de ختم میشود و دِه به deh ختم میشود و درست بههمین علّت قافیۀ یکدیگر نیستند.
قافیۀ دِه چنین است:
دِه(deh)، بِه(beh)، مِه(meh)، کِه(keh)
قافیۀ ساده چنین:
ساده(sade)، زاده(zade)، داده(dade)، آماده(amade)
گمانم روشن شده باشد. ممکن است شما پیشنهاد کنید که ما میتوانیم قافیههای فونِتیک [phonetic] را برقرار سازیم. این در ادبیّاتِ فارسی سابقه دارد:
مثلاً مولوی اعتماد را با صفات قافیه کرده است، روح را با کوه، داغ را با فراغ، قصاص را با اساس، حتّی نماز را با قیاس هم میتوان قافیه کرد. من با برقرارکردن قافیۀ فونتیک موافقم، ولی در صورتیکه آنرا بر طبق میزانِ محاسبهشدهای بپذیریم و خودسرانه، دِیمی و هرجومرجطلبانه نباشد.
در اینکه باید خواه در وزن و خواه در قافیه، قیودی را بشکنیم، جدا موافقم، امّا اینکار را باید به شیوۀ مارکسیستی، یعنی از روی علمِ کامل به قوانینِ شعرِ فارسی، و با برخوردِ نقّادانه به آن، گرفتنِ "شایسته" و دورانداختنِ "ناشایسته" و استقرار قواعدِ نوینِ اساسمندی برای کار آینده انجام داد، نه به شیوۀ نیماها، منوچهر شیبانیها و تمامِ این شعرای خودروُی آیینناپذیر که کارشان در شعر و ادب به مثابۀ کارِ آنارشیستها و نیهیلیستها در جامعه است.
این است نظرِ من. اُمید است شما با این نظر موافق باشید.
در بابِ کمپوزیسیونِ [Composision=ترکیببندی] ادبی، راست است چیزی نگفتم. سوژۀ منظومۀ شما توصیفی-مقایسهای در ژانرِ معیشتی بود. کمپوزیسیونِ ساده و برای تاثیر در پابلیکِ وسیع در نظر گرفته شده است. اُبرازها* (جعفر و احمد و غیره) سریع تصویر میشود. تمامِ اینها خوب است، ولی این تنها "یک" طرزِ برخورد به مطلب است. ژانرهای ادبی فوقالعاده متنوّع است. ما به ایجادِ منظومههایی از لحاظِ کمپوزیسیون بغرنجتر که در آن اُبرازها متنوّعتر و اعمال (действие) غنیتر و گسترشِ کاراکترها و احساسات عمیقتر باشد نیاز داریم.
برای اینکه تنها نگاه به "ظاهرِ" زندگی کافی نیست، بلکه باید به حرکاتِ "درونِ" زندگی و به "تاندانسهای [tendance=گرایشاتِ] رشدِ" آن نظر افکند. اطمینان دارم درمحیطِ آموزندۀ شوروی به ایجادِ آثاری عمیق و جامع موفق خواهید شد. میبینید که به اندازۀ کافی درازگویی کردم. همین است که باید برای نوشتنِ نامه به شما وقت و فرصتی یافت، ولی بههرجهت من بسیار مسرورم که این فرصت را بیابم و با شما در زمینۀ ادبیّات که با آنکه حرفهام نیست، ولی بدان ذیعلاقهام، صحبت کنم.
از دریافتِ نامۀ شما بسیار مشعوف خواهم شد و قولمیدهم که آنرا اینبار گُم نکنم تا در پاسخ نوشتن، تنها به حافظه متّکی نشوم و همۀ نکاتی را که باید دربارهاش نوشت، بنویسم.
به رفیق بدیع سلامِ صمیمانه برسانید.
آذر به شما و رفیق بدیع سلام میرساند.
با درودِ فراوان.
پرویز
* واژۀ Образ [obraz – اُبراز] این لغتِ غنیِ روسی دارای مفهومِ بغرنج و متنوّعی است و یافتن لفظِ نظیری در فارسی که به تمام معنی Образ جواب دهد، مقدور نیست. Образ در درام بیشتر در فارسی پِرسوناژ یا "اشخاص" ترجمه میشود. [برگرفته از توضیح طبری در زیرنویس نامۀ بدون تاریخ(فایل 55) در همین مجموعه]
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
این است نظرِ من. اُمید است شما با این نظر موافق باشید.
در بابِ کمپوزیسیونِ [Composision=ترکیببندی] ادبی، راست است چیزی نگفتم. سوژۀ منظومۀ شما توصیفی-مقایسهای در ژانرِ معیشتی بود. کمپوزیسیونِ ساده و برای تاثیر در پابلیکِ وسیع در نظر گرفته شده است. اُبرازها* (جعفر و احمد و غیره) سریع تصویر میشود. تمامِ اینها خوب است، ولی این تنها "یک" طرزِ برخورد به مطلب است. ژانرهای ادبی فوقالعاده متنوّع است. ما به ایجادِ منظومههایی از لحاظِ کمپوزیسیون بغرنجتر که در آن اُبرازها متنوّعتر و اعمال (действие) غنیتر و گسترشِ کاراکترها و احساسات عمیقتر باشد نیاز داریم.
برای اینکه تنها نگاه به "ظاهرِ" زندگی کافی نیست، بلکه باید به حرکاتِ "درونِ" زندگی و به "تاندانسهای [tendance=گرایشاتِ] رشدِ" آن نظر افکند. اطمینان دارم درمحیطِ آموزندۀ شوروی به ایجادِ آثاری عمیق و جامع موفق خواهید شد. میبینید که به اندازۀ کافی درازگویی کردم. همین است که باید برای نوشتنِ نامه به شما وقت و فرصتی یافت، ولی بههرجهت من بسیار مسرورم که این فرصت را بیابم و با شما در زمینۀ ادبیّات که با آنکه حرفهام نیست، ولی بدان ذیعلاقهام، صحبت کنم.
از دریافتِ نامۀ شما بسیار مشعوف خواهم شد و قولمیدهم که آنرا اینبار گُم نکنم تا در پاسخ نوشتن، تنها به حافظه متّکی نشوم و همۀ نکاتی را که باید دربارهاش نوشت، بنویسم.
به رفیق بدیع سلامِ صمیمانه برسانید.
آذر به شما و رفیق بدیع سلام میرساند.
با درودِ فراوان.
پرویز
* واژۀ Образ [obraz – اُبراز] این لغتِ غنیِ روسی دارای مفهومِ بغرنج و متنوّعی است و یافتن لفظِ نظیری در فارسی که به تمام معنی Образ جواب دهد، مقدور نیست. Образ در درام بیشتر در فارسی پِرسوناژ یا "اشخاص" ترجمه میشود. [برگرفته از توضیح طبری در زیرنویس نامۀ بدون تاریخ(فایل 55) در همین مجموعه]
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تبریکلر اوغورلار
«دونیای تاریک روشن» ایشیق اوزو گوردو.
بو رومانی ادبیات سئونلر عاییله سینین سئویملی قیزی خانیم «مهسا صباغ» اینگلیسجهدن فارس دیلینه ترجمه ائدییبلر، بئله ایشلر بول اولسون دئیه، مهسا بالامیزا یئنی نائلیت لر آرزو ائدیریک.
رمان: « دنیای تاریک روشن»
نویسنده: «ورنر هرتسوگ»
🟢ترجمه از انگلیسی به فارسی: «مهسا صباغی»
🟢انتشارات: « میلکان»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«دونیای تاریک روشن» ایشیق اوزو گوردو.
بو رومانی ادبیات سئونلر عاییله سینین سئویملی قیزی خانیم «مهسا صباغ» اینگلیسجهدن فارس دیلینه ترجمه ائدییبلر، بئله ایشلر بول اولسون دئیه، مهسا بالامیزا یئنی نائلیت لر آرزو ائدیریک.
رمان: « دنیای تاریک روشن»
نویسنده: «ورنر هرتسوگ»
🟢ترجمه از انگلیسی به فارسی: «مهسا صباغی»
🟢انتشارات: « میلکان»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
منصورون دلیل لری ...
طنز:«بویوک آغا افندی»
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیند
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
طنز:«بویوک آغا افندی»
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیند
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
طنز:«بویوک آغا افندی»
داییقیزیمی نییه آلمادیم؟!
منصورون دلیللری ائله مؤحکم ایدی کی، منیم آغزیمی باغلادی. او دئییردی:
- خالوغلو، واللهی دیشیم باغیرساغیمی کسیر. بو دیوث گئدهنی گؤروسن؟ اوتوز ایلدی من بو قورمساغینان دانیشمارام. باخما ها ساققالینا، هئچ پوخ دئییل. دانشگاهدا نگهباندی. جانین اوچون بو هئیوره گئدهنی من آدام ائلهمیشم، چوبانایدی، قویونا گئدردی. گئدیب داغدان توتوب گتیرمیشم، دئمیشم: خالوغلو ، بوراخ چوبانلیغی، بوندان سنه ایش چیخماز؛ صاباح ایستهسن ائولنهسن آخی کیم چوبانا قیز وئرر؟ دئدیم: بوراخ قوی گل، من سنه فرش اؤرگدهرم، سنی فرش اوستاسی ائلرم، یاخشی موزد وئررم. خلاصه، باشینی آغریتمایم، گئدهنی داغدان چکدیم گتیردیم آدام ائلهدیم، چؤرهیه یئتیردیم، ائله کی قینیندان چیخدی باشلادی اویونبازلیغا. بیلیرم ایندی سوروشاجاقسان نه اولوب؟ اؤزوم اؤلوم، ددهم روحو بو سؤزو ایندییهجه کیمسیه دئمهمیشم. بیر عؤموردن سونرا یالنیز سنه دئییرم: بیرگون آخشام قاش قارالمیشدی ایشدن چیخدیق؛ بو قورومساق ال چکمهدی، شاما گئتدیک بولارا. ائله قاپیدان حیطه گیرن کیمی آروادی بالکوندان دئدی: «مئشه ایوب، هاوا قارانلیقدی، باجیم قورخورگئده، اونو بیر قاپیدان اؤتور ائولرینه.» او، بالدیزین آپاردی، من ده حیطده ال- ایاغیمی یودوم، جورابلاریمی لیلیقلاییب، آتدیم شریطه. من قاپیدان ائوه گیرنده بو سفئه گئده ده بالدیزین یولا سالیب قاییتمیشدی. شامی یئدیک، ائله تلویزیونا باخا- باخا منی یوخو توتدو. یئرلری سالدیلار، من دیغیرلاندیم یئریمه. گئجه یاریسی گؤردوم ائله بیل بیر لئش منیم یانیمدا اوزانیب، بتر کهیلتیسی گلیر. گؤزومو آچدیم گؤردوم بو جارکشدی. دئدیم: «ایوب نه اولوب ناخوشسان؟» دئدی: «یوخ، بیرزاد دئییل سن یات!» تازا گؤزلریمی قیزدیرمیشدیم گؤردوم آغلاماق سسی گلیر. دوردوم گؤردوم بو دیوث ائوین آراسیندا تیر اوزانیب یئره، آروادی دا اوتاقدا آغلاییر. یاپیشدیم یاخاسیندان، قوزادیم دئدیم: «دیوث، من بوردا بادمجان شیتیلی دئییلم کی، ناخوشسان دور گئدهک دؤهتوره. بو نه ادا- اتواردی چیخاردیرسان؟» دایی قیزیما دئدیم: «سن نییه آغلاییرسان؟ گؤردون حالی خارابدی منی چاغیرایدین دا.» خوتومو گئیدیم اینیمه، گئدهنی یئریندن دیک قالخیزیب آتدیم دالیما، آپاردیم خسته خانایا. دؤهتورو چاغیردیلار گلدی. ماینا ائلهییب دئدی: «نیگران اولما، هئچ زادی دئییل. بیر آرامبخش یازیرام، وئر وورسونلار، گؤتور آپار!» ایینهنی ووردولار، گیردیم دیوثون قولتوغونا، چکه- چکه قایتاردیم ائوه، ساالدیم یئرینه. هاوا ایشیقلانمیشدی. سؤزون دوزو دای من یاتمادیم دئدیم: «من گئدیرم ائوه باش وورام، سن ده گیر یات، سحر حالین یاخشیلاشدی گل ایشه، یوخسا قال استراحت ائله، صاباح گلرسن.» تزه یئتیشمیشدیم ائوه، هله سویونمامیشدیم، گؤردوم کوچه قاپیسینی یاریرلار. اؤز-اؤزومه دئدیم: «یا حضرت عباس، گؤرهسن ایوبا بیرزاد اولوب؟!» هراسان قاچدیم قاپییا، گؤردوم زن داییمدی. یازیق آروادین ال- آیاغی بید مجنون کیمی اسیردی. اوزو قیپ- قیرمیزی قیزارمیشدی. ماجال وئرمهدیم دانیشسین، دئدیم: «ایوبا بیرزاد اولوب؟» زن داییم آغلایا- آغلایا، دیلی توتار- توتماز دئدی: «منصور سنی قوران مجید، سنی داییوین روحی، دئه گؤروم مئشه ایوب دونن آخشام بالدیزین گتیرنده بیزه، سن دایی قیزیوا بیرزاد ائلهمیسن؟» سیملریم قاریشدی؛ کلهمدن توسدو قالخدی، دئدیم: «تو سنین زاتیوا لعنت، قورومساق، بی شرف، دیوث. یاخشیدی کی، هله من قاپیدان ایچری گیرنده سن حیطدن منی گؤردون.» - نه ایشی زن دایی؟ بولار نه سؤزدو؟ سوروشاندا، زنداییم دئدی: «ایوب سندن سونرا دایی قیزیوی سالیب کؤتهیین آلتینا اؤلدورور. ایکی ایاغین گئییب بیر باشماغا دئییر: اؤزوم گؤردوم او سنه سورتوشوردو. ایندی من گلمیشم سنی آپارام اوننان دانیشاسان، قورانا آند ایچهسن، دئیهسن سیزین آرانیزدا هئچ بیر زاد اولماییب.» دئدیم: «گئچ گئدهک!» هیچ بیلمهدیم نئجه گئتدیک، هاچان یئتیشدیک اورا. قاپیدان گیردیم ائوه، گؤردوم داییقیزیمین اوز- گؤزو شیلی کوت قاندی. او قورومساق باشی دا اوتوروب پنجرهنین قیراغیندا. دئدیم: «تو سنین اوزووه با، گئده بی شرف او یازیق آروادی نییه اوگونه سالیبسان؟ دیوث، قورومساق، سن حیطه گیرنده گؤردون دا من ال- آیاغیمی یوموشدوم قاپیدان گیریردیم ائوه، جارکش بو سؤزو هاراندان چیخارتدین؟» ایوب دئدی: «منیم گؤزومه ائله گلدی.» دئدیم: «دور سی... سنین گؤزوده، ددهوین گؤرون دا.» زنداییم تاقچادان یئکه بیر قوران گتیریب قویدو یئره، دئدی: «منصور، سن الله گل آند ایچ. دئ سیزین آرانیزدا بیرزاد اولماییب، قوی بو قضیه قورتولسون!» یومولدوم ایوبون اوستونه، ایستهییردیم شرفسیزی اؤلدورم. زندایبم آرانی کسدی، دئدی: «سنی بو قوران اوننان ایشین اولماسین.
داییقیزیمی نییه آلمادیم؟!
منصورون دلیللری ائله مؤحکم ایدی کی، منیم آغزیمی باغلادی. او دئییردی:
- خالوغلو، واللهی دیشیم باغیرساغیمی کسیر. بو دیوث گئدهنی گؤروسن؟ اوتوز ایلدی من بو قورمساغینان دانیشمارام. باخما ها ساققالینا، هئچ پوخ دئییل. دانشگاهدا نگهباندی. جانین اوچون بو هئیوره گئدهنی من آدام ائلهمیشم، چوبانایدی، قویونا گئدردی. گئدیب داغدان توتوب گتیرمیشم، دئمیشم: خالوغلو ، بوراخ چوبانلیغی، بوندان سنه ایش چیخماز؛ صاباح ایستهسن ائولنهسن آخی کیم چوبانا قیز وئرر؟ دئدیم: بوراخ قوی گل، من سنه فرش اؤرگدهرم، سنی فرش اوستاسی ائلرم، یاخشی موزد وئررم. خلاصه، باشینی آغریتمایم، گئدهنی داغدان چکدیم گتیردیم آدام ائلهدیم، چؤرهیه یئتیردیم، ائله کی قینیندان چیخدی باشلادی اویونبازلیغا. بیلیرم ایندی سوروشاجاقسان نه اولوب؟ اؤزوم اؤلوم، ددهم روحو بو سؤزو ایندییهجه کیمسیه دئمهمیشم. بیر عؤموردن سونرا یالنیز سنه دئییرم: بیرگون آخشام قاش قارالمیشدی ایشدن چیخدیق؛ بو قورومساق ال چکمهدی، شاما گئتدیک بولارا. ائله قاپیدان حیطه گیرن کیمی آروادی بالکوندان دئدی: «مئشه ایوب، هاوا قارانلیقدی، باجیم قورخورگئده، اونو بیر قاپیدان اؤتور ائولرینه.» او، بالدیزین آپاردی، من ده حیطده ال- ایاغیمی یودوم، جورابلاریمی لیلیقلاییب، آتدیم شریطه. من قاپیدان ائوه گیرنده بو سفئه گئده ده بالدیزین یولا سالیب قاییتمیشدی. شامی یئدیک، ائله تلویزیونا باخا- باخا منی یوخو توتدو. یئرلری سالدیلار، من دیغیرلاندیم یئریمه. گئجه یاریسی گؤردوم ائله بیل بیر لئش منیم یانیمدا اوزانیب، بتر کهیلتیسی گلیر. گؤزومو آچدیم گؤردوم بو جارکشدی. دئدیم: «ایوب نه اولوب ناخوشسان؟» دئدی: «یوخ، بیرزاد دئییل سن یات!» تازا گؤزلریمی قیزدیرمیشدیم گؤردوم آغلاماق سسی گلیر. دوردوم گؤردوم بو دیوث ائوین آراسیندا تیر اوزانیب یئره، آروادی دا اوتاقدا آغلاییر. یاپیشدیم یاخاسیندان، قوزادیم دئدیم: «دیوث، من بوردا بادمجان شیتیلی دئییلم کی، ناخوشسان دور گئدهک دؤهتوره. بو نه ادا- اتواردی چیخاردیرسان؟» دایی قیزیما دئدیم: «سن نییه آغلاییرسان؟ گؤردون حالی خارابدی منی چاغیرایدین دا.» خوتومو گئیدیم اینیمه، گئدهنی یئریندن دیک قالخیزیب آتدیم دالیما، آپاردیم خسته خانایا. دؤهتورو چاغیردیلار گلدی. ماینا ائلهییب دئدی: «نیگران اولما، هئچ زادی دئییل. بیر آرامبخش یازیرام، وئر وورسونلار، گؤتور آپار!» ایینهنی ووردولار، گیردیم دیوثون قولتوغونا، چکه- چکه قایتاردیم ائوه، ساالدیم یئرینه. هاوا ایشیقلانمیشدی. سؤزون دوزو دای من یاتمادیم دئدیم: «من گئدیرم ائوه باش وورام، سن ده گیر یات، سحر حالین یاخشیلاشدی گل ایشه، یوخسا قال استراحت ائله، صاباح گلرسن.» تزه یئتیشمیشدیم ائوه، هله سویونمامیشدیم، گؤردوم کوچه قاپیسینی یاریرلار. اؤز-اؤزومه دئدیم: «یا حضرت عباس، گؤرهسن ایوبا بیرزاد اولوب؟!» هراسان قاچدیم قاپییا، گؤردوم زن داییمدی. یازیق آروادین ال- آیاغی بید مجنون کیمی اسیردی. اوزو قیپ- قیرمیزی قیزارمیشدی. ماجال وئرمهدیم دانیشسین، دئدیم: «ایوبا بیرزاد اولوب؟» زن داییم آغلایا- آغلایا، دیلی توتار- توتماز دئدی: «منصور سنی قوران مجید، سنی داییوین روحی، دئه گؤروم مئشه ایوب دونن آخشام بالدیزین گتیرنده بیزه، سن دایی قیزیوا بیرزاد ائلهمیسن؟» سیملریم قاریشدی؛ کلهمدن توسدو قالخدی، دئدیم: «تو سنین زاتیوا لعنت، قورومساق، بی شرف، دیوث. یاخشیدی کی، هله من قاپیدان ایچری گیرنده سن حیطدن منی گؤردون.» - نه ایشی زن دایی؟ بولار نه سؤزدو؟ سوروشاندا، زنداییم دئدی: «ایوب سندن سونرا دایی قیزیوی سالیب کؤتهیین آلتینا اؤلدورور. ایکی ایاغین گئییب بیر باشماغا دئییر: اؤزوم گؤردوم او سنه سورتوشوردو. ایندی من گلمیشم سنی آپارام اوننان دانیشاسان، قورانا آند ایچهسن، دئیهسن سیزین آرانیزدا هئچ بیر زاد اولماییب.» دئدیم: «گئچ گئدهک!» هیچ بیلمهدیم نئجه گئتدیک، هاچان یئتیشدیک اورا. قاپیدان گیردیم ائوه، گؤردوم داییقیزیمین اوز- گؤزو شیلی کوت قاندی. او قورومساق باشی دا اوتوروب پنجرهنین قیراغیندا. دئدیم: «تو سنین اوزووه با، گئده بی شرف او یازیق آروادی نییه اوگونه سالیبسان؟ دیوث، قورومساق، سن حیطه گیرنده گؤردون دا من ال- آیاغیمی یوموشدوم قاپیدان گیریردیم ائوه، جارکش بو سؤزو هاراندان چیخارتدین؟» ایوب دئدی: «منیم گؤزومه ائله گلدی.» دئدیم: «دور سی... سنین گؤزوده، ددهوین گؤرون دا.» زنداییم تاقچادان یئکه بیر قوران گتیریب قویدو یئره، دئدی: «منصور، سن الله گل آند ایچ. دئ سیزین آرانیزدا بیرزاد اولماییب، قوی بو قضیه قورتولسون!» یومولدوم ایوبون اوستونه، ایستهییردیم شرفسیزی اؤلدورم. زندایبم آرانی کسدی، دئدی: «سنی بو قوران اوننان ایشین اولماسین.
ایندی قاپی- قونشو تؤکولر بورا، اولوب- قالان آبیر- حیامیز دا کوچه- باجادا گئدهر.» کلهمده قان قایناییردی، صوراتیمدان اود قالخیردی.
جوت آیاقلی چیخدیم قورانین اوستونه دئدیم: «بو قورانین اوستوندن یئنینجه قوران منیم بئلیمی سیندیرسن اگر من داییقیزیما بارماغیمی سورتموشمسه.» قورانین اوستوندن یئندیم آشاغی، یاپیشدیم ایوبون یاخاسیندان، دئدیم: «دیوث دینجلدین؟ ندن شر یاخیرسان بو آروادا؟ گئده باشی، اوستوراق بئیین! من سربازلیقدان قاییداندان سونرا منیم ننهم، سنین ننهن گونو یومیه منه دئییردیلر کی: «گل دایی قیزیوی آل،» من قبول ائلهمیردیم. بیر گون ال چکمهییب دئدیلر: «بو جوما ائلچی گئدهجهییک» دئدیم: «بیلیرسیز نه وار؟ نییه من اونو آلمیرام، بابا، ائو سوزسوز اولمازکی، بهیه بیرگون بیزیم سؤزوموز اولدو ائوده، ساواشدیق، من ایستهدیم اونا یامان دئییم، من نجور اونا یامان دئیهرم؟ ددهسینه یامان دئسم قاییدار اؤزومه. خالاسینا یامان دئسم قاییدار اؤزومه. قاپی- قونشوسونادا یامان دئمک آدامین اورهیینی سویوتماز کی. اونا گؤره من بونو آلمادیم، چیخدیم گئتدیم بیر هفته ائوه گلمهدیم، مندن ال چکدیلر. ایندی دیوث، قورومساق! سن دئیسن من اونا سورتوشموشم؟»
منصور نفهسین درمهدن داوام وئرمک ایستهییردی. آنجاق اونون داییقیزیسینی آلماماغی اوچون گتیردیگی دلیللر ائله مؤحکم ایدی کی، منیم آغزیمی باغلامیشدی. گؤزومدن اوخودو کی دلیللری منی قانع ائدیبدیر. اؤز- اؤزومه فیکیرلشیردیم کی، دوغرودان دا او کیمه یامان – یووز دئیهجکدی؟!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
جوت آیاقلی چیخدیم قورانین اوستونه دئدیم: «بو قورانین اوستوندن یئنینجه قوران منیم بئلیمی سیندیرسن اگر من داییقیزیما بارماغیمی سورتموشمسه.» قورانین اوستوندن یئندیم آشاغی، یاپیشدیم ایوبون یاخاسیندان، دئدیم: «دیوث دینجلدین؟ ندن شر یاخیرسان بو آروادا؟ گئده باشی، اوستوراق بئیین! من سربازلیقدان قاییداندان سونرا منیم ننهم، سنین ننهن گونو یومیه منه دئییردیلر کی: «گل دایی قیزیوی آل،» من قبول ائلهمیردیم. بیر گون ال چکمهییب دئدیلر: «بو جوما ائلچی گئدهجهییک» دئدیم: «بیلیرسیز نه وار؟ نییه من اونو آلمیرام، بابا، ائو سوزسوز اولمازکی، بهیه بیرگون بیزیم سؤزوموز اولدو ائوده، ساواشدیق، من ایستهدیم اونا یامان دئییم، من نجور اونا یامان دئیهرم؟ ددهسینه یامان دئسم قاییدار اؤزومه. خالاسینا یامان دئسم قاییدار اؤزومه. قاپی- قونشوسونادا یامان دئمک آدامین اورهیینی سویوتماز کی. اونا گؤره من بونو آلمادیم، چیخدیم گئتدیم بیر هفته ائوه گلمهدیم، مندن ال چکدیلر. ایندی دیوث، قورومساق! سن دئیسن من اونا سورتوشموشم؟»
منصور نفهسین درمهدن داوام وئرمک ایستهییردی. آنجاق اونون داییقیزیسینی آلماماغی اوچون گتیردیگی دلیللر ائله مؤحکم ایدی کی، منیم آغزیمی باغلامیشدی. گؤزومدن اوخودو کی دلیللری منی قانع ائدیبدیر. اؤز- اؤزومه فیکیرلشیردیم کی، دوغرودان دا او کیمه یامان – یووز دئیهجکدی؟!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
کؤهنه ایل هارا گئدیر؟
اوشاق حئکایهسی
یازان:«علی بَی آذری»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان؛«ادبیات سئونلر»
اونلار یئنی ایل شنلیگیندن چوخ شن قاییدیردیلار ائله بیل شنلیگین بیتمهسینی هئچ ایستهمیردیلر. خوصوصاً ده بالاجا آذر، سئوینجیندن یئره-گؤیه سیغمیردی.
-"ائی...هئ..هئی..." دئیه شاختا بابا تئز-تئز اوجادان سسلهنیر کیمین ایسه آدینی چکیردی. شنلیکدهکیلر معجزه گؤزلهییرمیش کیمی اونو جوشقو و حئیرتله آلقیشلاییردیلار. اؤز آدی چکیلنده آذر قولاقلارینا اینانمادی. ائله بیلدی کی، کیمدیرسه باشقا آدامدیر. آمّا شاختا بابا ایکینجی دفعه، داها اوجادان و قریبه بیر سسله سسلهننده ایناندی.
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کؤهنه ایل هارا گئدیر؟
اوشاق حئکایهسی
یازان:«علی بَی آذری»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان؛«ادبیات سئونلر»
اونلار یئنی ایل شنلیگیندن چوخ شن قاییدیردیلار ائله بیل شنلیگین بیتمهسینی هئچ ایستهمیردیلر. خوصوصاً ده بالاجا آذر، سئوینجیندن یئره-گؤیه سیغمیردی.
-"ائی...هئ..هئی..." دئیه شاختا بابا تئز-تئز اوجادان سسلهنیر کیمین ایسه آدینی چکیردی. شنلیکدهکیلر معجزه گؤزلهییرمیش کیمی اونو جوشقو و حئیرتله آلقیشلاییردیلار. اؤز آدی چکیلنده آذر قولاقلارینا اینانمادی. ائله بیلدی کی، کیمدیرسه باشقا آدامدیر. آمّا شاختا بابا ایکینجی دفعه، داها اوجادان و قریبه بیر سسله سسلهننده ایناندی.
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
کؤهنه ایل هارا گئدیر؟
اوشاق حئکایهسی
یازان:«علی بَی آذری»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان؛«ادبیات سئونلر»
اونلار یئنی ایل شنلیگیندن چوخ شن قاییدیردیلار ائله بیل شنلیگین بیتمهسینی هئچ ایستهمیردیلر. خوصوصاً ده بالاجا آذر، سئوینجیندن یئره-گؤیه سیغمیردی.
-"ائی...هئ..هئی..." دئیه شاختا بابا تئز-تئز اوجادان سسلهنیر کیمین ایسه آدینی چکیردی. شنلیکدهکیلر معجزه گؤزلهییرمیش کیمی اونو جوشقو و حئیرتله آلقیشلاییردیلار. اؤز آدی چکیلنده آذر قولاقلارینا اینانمادی. ائله بیلدی کی، کیمدیرسه باشقا آدامدیر. آمّا شاختا بابا ایکینجی دفعه، داها اوجادان و قریبه بیر سسله سسلهننده ایناندی.
- ائی...هئ..!هئی... هاردادی منیم سئویملی نوم آذرر باهادورلو!؟
آذر آناسینا باخدی. اوزونده تبسّوم گؤرجک سئوینجی بیر آز دا آرتدی. تئز باشا دوشدو کی، چاغیریلان اؤزودور. آناسینین ایشارهسی ایله شاختا بابایا طرف یویوردو. قار قیزلا شاختا بابا یاناشی دایانمیشدیلار. آذر بیرینجی دفعهیدی کی، اونلاری بئله یاخیندان گؤروردو. دایاندی، نه ائدهجهیینی بیلمیردی. شاختا بابا اؤزو یاخینلاشیب اونون باشینی سیغاللادی.
-منیم آذر بالام.
منیم عاغیللی و قوچاق نوهم
اوجا داغلار آشمیشام،
قارلی آشیریملار دولانمیشام،
چوخ ائللردن کئچمیشم،
گلیب سیزه یئتیشمیشم.
نوهلریمه هديّه گتیرمیشم.
آذر هديّه تورباسینی آلان کیمی آناسینین و بالاجا باجیسینین یانینا قاچدی. هر ایکیسی سئوینجک اونو گؤزلهییردیلر. آناسی اوغلونو باغرینا باسدی. باجیسی بورلاخاتون دا اونو قوجاقلادی.
-تئز اول، توربانی آچ گؤرک شاختا بابا سنه نه هديّهسی قویوب- باجیسی اونو تلسدیردی.
-یوخ! آچمایاجاغام. ائوه گئدریک، آتام دا گلر، بیرلیکده آچیب، باخاریق.- آذر عینادکارلیق گؤستردی .
-هديهلرین چوخ اولسا... بیرینی منه وئررسن؟ -بورلاخاتون آستادان میزیلداندی.
آذر اؤزونو ائشیتمهمزلییه ووروب شاختا بابانین نؤوبتی حرکتلرینه باخیردی. جاواب آلمادیغینا مأیوس اولان بورلاخاتون آناسینا قیسیلدی
-آنا، آنا...
-صبرین اولسون قیزیم. -آناسی ساریتئل اونو ساکیتله شدیرمهیه چالیشدی. -بلکه شاختا بابا سنه ده هديه گتیریب...
آمّا شاختا بابا اونو چاغیرمیردی کی چاغیرمیردی. ساریتئل اوشاقلاردان داها چوخ ناراحات اولماغا باشلادی.
-عیبی یوخدور قیزیم، هئچ ناراحات اولما. اگر شاختا بابا سنه هديه وئرمهسه آتانا دئیهرم او سنه هديه آلیب گتیرر.
-آتامین هديهسینی ایستهمیرم. او منه همیشه هديه آلیر. شاختا بابانین هديهسینی ایستهییرم.
-یاخشی قیزیم، هله هديهلر قورتارماییب، اؤزون گؤرورسن کی، شاختا بابا هديه پایلاییر.
-او منیم آدیمی هارادان بیلهجک؟
-اونا دا شاختا بابا دئیرلر. اگر او، سیزین آدینیزی بیلمهسهیدی، اولاردی هامی کیمی عادی آدام. اوندا هئچ اونا شاختا بابا دئمزدیلر.
هديهلر قورتارماق اوزرهیدی. بیر آزدان "یاللی" اوینانیلاجاقدی و بونونلا دا یئنی ایل شنلییی باشا چاتاجاقدی. بیردن شاختا بابانین توکورپدیجی سسی سالونو باشینا گؤتوردو.
-هاردا قالدی منیم بالاجا بوو...رلا...خاتوو.. نوم؟
-آنا منی چاغیریر؟ -قیزجیغاز سئوینجک آناسیندان سوروشدو.
-البته سنی چاغیریر. قورخما گئت!
بئش یاشلی بورلاخاتون شاختا بابایا طرف یویوردو. شاختا بابا اونون دا باشینی سیغاللادی، قوجاغینا آلیب یوخاری قالدیردی، آلنیندان اؤپدو و قایتاریب یئره قویدو. سونرا اوزونو قار قیزا توتوب دئدی:
-وئر منیم بورلاخاتون نوهمین هديهسینی!
بورلاخاتون هديهسینی آلان کیمی آناسی و قارداشی دوران طرفه قاچدی. ساریتئل قیزینی قوجاغینا آلیب عزیزلدی:
-آی منیم صبیرسیز بالام.
-اورا...، اورا... - آذر ده باجیسینین هديه آلماسینا سئوینیردی.
سونرا ال-اله توتوب یاللی گئتدیلر و گونورتادان آز سونرا ائوه گلیب چیخدیلار. یئمک یئیهندن سونرا ساریتئل دئدی:
-من ایندی بازارا گئدیرم. سیز ساکیتجه اوینایین. آمّا دالاشمایین یاخشیمی؟
-نه اوینایاق؟ - دئیه سکگیز یاشینداکی آذر سوروشدو.
-یاخشیسی،چ اودور، رنگلی کارانداشلارینیزی گؤتوروب شکیل چکین.
-اورا!... - هر ایکیسی سئوینجک جاواب وئردی.
ساریتئل چیخماق ایستهییردی کی، آذر سوروشدو:
-آنا، بس نه شکلی چکک؟
-سن یئل بابانین شکلینی چک، باشینین چالماسیینان الینین سوپورگهسینن دينهیینن. بورلاخاتون ایسه ناللی دووشان شکلی چکسین، توکلری اوپ-اوزون، قولاقلاری پلهقولاق. یعنی بیری ساللانمیش، گؤزلری چپ، نالی دا آیاقلاریندان یئکه. آذر!…اؤزونوزو یاخشی آپارین، دالاشمایین.
۱
کؤهنه ایل هارا گئدیر؟
اوشاق حئکایهسی
یازان:«علی بَی آذری»
کوچورن:«ویدا حشمتی»
حاضیرلایان؛«ادبیات سئونلر»
اونلار یئنی ایل شنلیگیندن چوخ شن قاییدیردیلار ائله بیل شنلیگین بیتمهسینی هئچ ایستهمیردیلر. خوصوصاً ده بالاجا آذر، سئوینجیندن یئره-گؤیه سیغمیردی.
-"ائی...هئ..هئی..." دئیه شاختا بابا تئز-تئز اوجادان سسلهنیر کیمین ایسه آدینی چکیردی. شنلیکدهکیلر معجزه گؤزلهییرمیش کیمی اونو جوشقو و حئیرتله آلقیشلاییردیلار. اؤز آدی چکیلنده آذر قولاقلارینا اینانمادی. ائله بیلدی کی، کیمدیرسه باشقا آدامدیر. آمّا شاختا بابا ایکینجی دفعه، داها اوجادان و قریبه بیر سسله سسلهننده ایناندی.
- ائی...هئ..!هئی... هاردادی منیم سئویملی نوم آذرر باهادورلو!؟
آذر آناسینا باخدی. اوزونده تبسّوم گؤرجک سئوینجی بیر آز دا آرتدی. تئز باشا دوشدو کی، چاغیریلان اؤزودور. آناسینین ایشارهسی ایله شاختا بابایا طرف یویوردو. قار قیزلا شاختا بابا یاناشی دایانمیشدیلار. آذر بیرینجی دفعهیدی کی، اونلاری بئله یاخیندان گؤروردو. دایاندی، نه ائدهجهیینی بیلمیردی. شاختا بابا اؤزو یاخینلاشیب اونون باشینی سیغاللادی.
-منیم آذر بالام.
منیم عاغیللی و قوچاق نوهم
اوجا داغلار آشمیشام،
قارلی آشیریملار دولانمیشام،
چوخ ائللردن کئچمیشم،
گلیب سیزه یئتیشمیشم.
نوهلریمه هديّه گتیرمیشم.
آذر هديّه تورباسینی آلان کیمی آناسینین و بالاجا باجیسینین یانینا قاچدی. هر ایکیسی سئوینجک اونو گؤزلهییردیلر. آناسی اوغلونو باغرینا باسدی. باجیسی بورلاخاتون دا اونو قوجاقلادی.
-تئز اول، توربانی آچ گؤرک شاختا بابا سنه نه هديّهسی قویوب- باجیسی اونو تلسدیردی.
-یوخ! آچمایاجاغام. ائوه گئدریک، آتام دا گلر، بیرلیکده آچیب، باخاریق.- آذر عینادکارلیق گؤستردی .
-هديهلرین چوخ اولسا... بیرینی منه وئررسن؟ -بورلاخاتون آستادان میزیلداندی.
آذر اؤزونو ائشیتمهمزلییه ووروب شاختا بابانین نؤوبتی حرکتلرینه باخیردی. جاواب آلمادیغینا مأیوس اولان بورلاخاتون آناسینا قیسیلدی
-آنا، آنا...
-صبرین اولسون قیزیم. -آناسی ساریتئل اونو ساکیتله شدیرمهیه چالیشدی. -بلکه شاختا بابا سنه ده هديه گتیریب...
آمّا شاختا بابا اونو چاغیرمیردی کی چاغیرمیردی. ساریتئل اوشاقلاردان داها چوخ ناراحات اولماغا باشلادی.
-عیبی یوخدور قیزیم، هئچ ناراحات اولما. اگر شاختا بابا سنه هديه وئرمهسه آتانا دئیهرم او سنه هديه آلیب گتیرر.
-آتامین هديهسینی ایستهمیرم. او منه همیشه هديه آلیر. شاختا بابانین هديهسینی ایستهییرم.
-یاخشی قیزیم، هله هديهلر قورتارماییب، اؤزون گؤرورسن کی، شاختا بابا هديه پایلاییر.
-او منیم آدیمی هارادان بیلهجک؟
-اونا دا شاختا بابا دئیرلر. اگر او، سیزین آدینیزی بیلمهسهیدی، اولاردی هامی کیمی عادی آدام. اوندا هئچ اونا شاختا بابا دئمزدیلر.
هديهلر قورتارماق اوزرهیدی. بیر آزدان "یاللی" اوینانیلاجاقدی و بونونلا دا یئنی ایل شنلییی باشا چاتاجاقدی. بیردن شاختا بابانین توکورپدیجی سسی سالونو باشینا گؤتوردو.
-هاردا قالدی منیم بالاجا بوو...رلا...خاتوو.. نوم؟
-آنا منی چاغیریر؟ -قیزجیغاز سئوینجک آناسیندان سوروشدو.
-البته سنی چاغیریر. قورخما گئت!
بئش یاشلی بورلاخاتون شاختا بابایا طرف یویوردو. شاختا بابا اونون دا باشینی سیغاللادی، قوجاغینا آلیب یوخاری قالدیردی، آلنیندان اؤپدو و قایتاریب یئره قویدو. سونرا اوزونو قار قیزا توتوب دئدی:
-وئر منیم بورلاخاتون نوهمین هديهسینی!
بورلاخاتون هديهسینی آلان کیمی آناسی و قارداشی دوران طرفه قاچدی. ساریتئل قیزینی قوجاغینا آلیب عزیزلدی:
-آی منیم صبیرسیز بالام.
-اورا...، اورا... - آذر ده باجیسینین هديه آلماسینا سئوینیردی.
سونرا ال-اله توتوب یاللی گئتدیلر و گونورتادان آز سونرا ائوه گلیب چیخدیلار. یئمک یئیهندن سونرا ساریتئل دئدی:
-من ایندی بازارا گئدیرم. سیز ساکیتجه اوینایین. آمّا دالاشمایین یاخشیمی؟
-نه اوینایاق؟ - دئیه سکگیز یاشینداکی آذر سوروشدو.
-یاخشیسی،چ اودور، رنگلی کارانداشلارینیزی گؤتوروب شکیل چکین.
-اورا!... - هر ایکیسی سئوینجک جاواب وئردی.
ساریتئل چیخماق ایستهییردی کی، آذر سوروشدو:
-آنا، بس نه شکلی چکک؟
-سن یئل بابانین شکلینی چک، باشینین چالماسیینان الینین سوپورگهسینن دينهیینن. بورلاخاتون ایسه ناللی دووشان شکلی چکسین، توکلری اوپ-اوزون، قولاقلاری پلهقولاق. یعنی بیری ساللانمیش، گؤزلری چپ، نالی دا آیاقلاریندان یئکه. آذر!…اؤزونوزو یاخشی آپارین، دالاشمایین.
۱
ساریتئل دئدیکلرینی هم ده ال ایشارهلری ایله باشا سالیب گئتدی.
اوشاقلار بیر مدت شکیل چکمکله مشغول اولدولار.
-صاباح دا کؤهنه ایلین شنلییی اولاجاق؟ -دئیه بورلاخاتون قارداشیندان سوروشدو.
-صاباح کؤهنه ایلین شنلییی نئجه اولا بیلر؟
-من ایستهییرم کی، هر ایلین سون گونو کؤهنه ایلین شنلییی اولسون. اؤزو ده شاختا بابا و قار قیزلا.
-سن نه دانیشدیغینی بیلیرسن؟ بو گون ائله کؤهنه ایلین سون گونودور کی، یئنی ایل شنلییی کئچیریرلر.
-بس سونرا نه اولاجاق؟
-سونرا دا کؤهنه ایل چیخیب گئدهجک. یئرینه یئنی ایل گلهجک.
-کؤهنه ایل هارا گئدهجک؟
-من نه بیلیم هارا گئدهجک؟ - آذر آز قالدی حیرصلنسین، آمّا باجیسینین بو سوالی اونو یامان دوشوندوردو.
"دوغرودان دا گؤرهسن کؤهنه ایل هارا چیخیب گئدیر؟" - یقین کی، چیخیب مئشهیه گئدهجک. قارلی داغلارا، لاپ اوزاقلارا گئدهجک.
اوشاقلارین باشی شکیل چکمهیه نئجه قاریشدیسا، بیر ده قاپینین آچیلماسینا باشلارینی قالدیریب دؤنوب باخدیلار. ساریتئلله بایرام قوجاقلاری سومکالارلا دولو ایچری گیردیلر.
-اورا!!!.. آتام گلدی، آتام گلدی. - اوشاقلار سئوینجلرینی گیزلتمهدیلر.
-تئز حاضرلاشین گئدیریک!- بایرام اوشاقلاری تلسدیردی.
هارا؟ آتا هارا گئدیریک؟ - آذر سوروشدو.
-کنده بابانگیله، یئنی ایلی قارشیلاماغا. ننهنله بابان سیزی چوخدان گؤزلهییرلر.
-آتا، یئنی ایل گلنده بس کؤهنه ایل هارا گئدیر؟ - بورلاخاتون سوروشدو.
-هله کی بابانگیلین کندینه گئدیر. اوردان دا هارا گئتدییینی ننهندن سوروشارسان.
تلسیک حاضرلاشیب ائودن چیخدیلار. ماشینا اوتوروب یولا دوشدولر. کند یولونا چیخمیشدیلار کی، بورلاخاتون سوروشدو:
-آتا، آذر دئییر کی، یئنی ایل گلندن سونرا کؤهنه ایل چیخیب مئشهیه، باشی قارلی داغلارا، گؤرونمهین اوزاقلارا گئدهجک. دوزمو دئییر؟
-من بیلمهرم. اونو کنده چاتاندا ننهندن سوروشارسان. -بایرام گولومسوندو.
-بیز کنده چاتانا کیمی کؤهنه ایل چیخیب گئتمز؟- بورلاخاتون ائله هوسله سوروشدو کی، بو بایرامین اؤزونه ده چوخ ماراقلی گؤروندو.
-یقین کی، یوخ. - گوله-گوله ده جاواب وئردی.
-اوندا مؤحکم سور، بیز گئدیب کؤهنه ایله چاتاق.
بیر آز دا گئتمیشدیلر کی، آذر اوتوراجاقدان آیاغا قالخیب آتاسینا طرف اییلدی. آغزینی اونون قولاغینا دیرهدی کی، نه سوروشدوغونو آناسی ایله باجیسی ائشیتمهسین.
-آتا، بس ننهمگیلین کندیندن کؤهنه ایل چیخیب هارا گئدهجک؟
بایرام چییینلرینی چکدیکدن سونرا آذر یئرینده اوتوردو و او دا صبیرسیزلیکله کنده چاتاجاقلاری آنی گؤزلهمهیه باشلادی. "یقین باباملا ننهم کؤهنه ایلین هارا چیخیب گئتدییینی بیلرلر" -
دئیه دوشونه-دوشونه گؤزونو یولا زیللهدی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاقلار بیر مدت شکیل چکمکله مشغول اولدولار.
-صاباح دا کؤهنه ایلین شنلییی اولاجاق؟ -دئیه بورلاخاتون قارداشیندان سوروشدو.
-صاباح کؤهنه ایلین شنلییی نئجه اولا بیلر؟
-من ایستهییرم کی، هر ایلین سون گونو کؤهنه ایلین شنلییی اولسون. اؤزو ده شاختا بابا و قار قیزلا.
-سن نه دانیشدیغینی بیلیرسن؟ بو گون ائله کؤهنه ایلین سون گونودور کی، یئنی ایل شنلییی کئچیریرلر.
-بس سونرا نه اولاجاق؟
-سونرا دا کؤهنه ایل چیخیب گئدهجک. یئرینه یئنی ایل گلهجک.
-کؤهنه ایل هارا گئدهجک؟
-من نه بیلیم هارا گئدهجک؟ - آذر آز قالدی حیرصلنسین، آمّا باجیسینین بو سوالی اونو یامان دوشوندوردو.
"دوغرودان دا گؤرهسن کؤهنه ایل هارا چیخیب گئدیر؟" - یقین کی، چیخیب مئشهیه گئدهجک. قارلی داغلارا، لاپ اوزاقلارا گئدهجک.
اوشاقلارین باشی شکیل چکمهیه نئجه قاریشدیسا، بیر ده قاپینین آچیلماسینا باشلارینی قالدیریب دؤنوب باخدیلار. ساریتئلله بایرام قوجاقلاری سومکالارلا دولو ایچری گیردیلر.
-اورا!!!.. آتام گلدی، آتام گلدی. - اوشاقلار سئوینجلرینی گیزلتمهدیلر.
-تئز حاضرلاشین گئدیریک!- بایرام اوشاقلاری تلسدیردی.
هارا؟ آتا هارا گئدیریک؟ - آذر سوروشدو.
-کنده بابانگیله، یئنی ایلی قارشیلاماغا. ننهنله بابان سیزی چوخدان گؤزلهییرلر.
-آتا، یئنی ایل گلنده بس کؤهنه ایل هارا گئدیر؟ - بورلاخاتون سوروشدو.
-هله کی بابانگیلین کندینه گئدیر. اوردان دا هارا گئتدییینی ننهندن سوروشارسان.
تلسیک حاضرلاشیب ائودن چیخدیلار. ماشینا اوتوروب یولا دوشدولر. کند یولونا چیخمیشدیلار کی، بورلاخاتون سوروشدو:
-آتا، آذر دئییر کی، یئنی ایل گلندن سونرا کؤهنه ایل چیخیب مئشهیه، باشی قارلی داغلارا، گؤرونمهین اوزاقلارا گئدهجک. دوزمو دئییر؟
-من بیلمهرم. اونو کنده چاتاندا ننهندن سوروشارسان. -بایرام گولومسوندو.
-بیز کنده چاتانا کیمی کؤهنه ایل چیخیب گئتمز؟- بورلاخاتون ائله هوسله سوروشدو کی، بو بایرامین اؤزونه ده چوخ ماراقلی گؤروندو.
-یقین کی، یوخ. - گوله-گوله ده جاواب وئردی.
-اوندا مؤحکم سور، بیز گئدیب کؤهنه ایله چاتاق.
بیر آز دا گئتمیشدیلر کی، آذر اوتوراجاقدان آیاغا قالخیب آتاسینا طرف اییلدی. آغزینی اونون قولاغینا دیرهدی کی، نه سوروشدوغونو آناسی ایله باجیسی ائشیتمهسین.
-آتا، بس ننهمگیلین کندیندن کؤهنه ایل چیخیب هارا گئدهجک؟
بایرام چییینلرینی چکدیکدن سونرا آذر یئرینده اوتوردو و او دا صبیرسیزلیکله کنده چاتاجاقلاری آنی گؤزلهمهیه باشلادی. "یقین باباملا ننهم کؤهنه ایلین هارا چیخیب گئتدییینی بیلرلر" -
دئیه دوشونه-دوشونه گؤزونو یولا زیللهدی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
منیم ایلک الیفبام
یازار:« اوقتای حوسنلی»
بو کیتابی گوزل بالالارینیز اوچون ادبیات سئونلر کانالیندان ائندیرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
منیم ایلک الیفبام
یازار:« اوقتای حوسنلی»
بو کیتابی گوزل بالالارینیز اوچون ادبیات سئونلر کانالیندان ائندیرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Oqtay Hüseynli - Mənim İlk Əlifbam.pdf
9.4 MB
اوشاق ادبیاتی
منیم ایلک الیفبام
یازار:« اوقتای حوسنلی»
بو کیتابی گوزل بالالارینیز اوچون ادبیات سئونلر کانالیندان ائندیرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
منیم ایلک الیفبام
یازار:« اوقتای حوسنلی»
بو کیتابی گوزل بالالارینیز اوچون ادبیات سئونلر کانالیندان ائندیرین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:» صمد بهرنگی - بهروز دهقانی«
چئویرن:» منیژه جمنژاد«
گول ایله سیناور ۱
👸بیری واریدی، بیری یوخودو. بیر کیشی واریدی، آدی حاتم ایدی. حاتم چوخ الی آچیق، باغیشچی بیری ایدی. اوشاقلیغیندا آغزین آناسینین دؤشوندن چکیب، باشقا اوشاقلاری دا سود یئمه یه قویاردی. حاتمین بیر قصری واریدی، قیرخ قاپیسی واریدی. جماعت هرگون گلیب یئییب ایچردی، گئدیرکن ده قوللوقچولار بیر بشقاب دولو قیزیل وئریب یولا سالاردیلار. بیر گو٘ن بیر درویش گلیب یئمک یئییب، بیر بشقاب قیزیلین آلیب گئتدی. ایکینجی قاپی دان گلدی. یئمک یئییب چیخدی. اوچونجودن گیرنده، اؤنونو کسیب دئدیلر، نه طاماهکارسان! سن ایکی گز گلیب یئییب ایکی بشقاب دا قیزیل آلیبسان.
بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:» صمد بهرنگی - بهروز دهقانی«
چئویرن:» منیژه جمنژاد«
گول ایله سیناور ۱
👸بیری واریدی، بیری یوخودو. بیر کیشی واریدی، آدی حاتم ایدی. حاتم چوخ الی آچیق، باغیشچی بیری ایدی. اوشاقلیغیندا آغزین آناسینین دؤشوندن چکیب، باشقا اوشاقلاری دا سود یئمه یه قویاردی. حاتمین بیر قصری واریدی، قیرخ قاپیسی واریدی. جماعت هرگون گلیب یئییب ایچردی، گئدیرکن ده قوللوقچولار بیر بشقاب دولو قیزیل وئریب یولا سالاردیلار. بیر گو٘ن بیر درویش گلیب یئمک یئییب، بیر بشقاب قیزیلین آلیب گئتدی. ایکینجی قاپی دان گلدی. یئمک یئییب چیخدی. اوچونجودن گیرنده، اؤنونو کسیب دئدیلر، نه طاماهکارسان! سن ایکی گز گلیب یئییب ایکی بشقاب دا قیزیل آلیبسان.
بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar