سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
TAHMASEBZADE_MAZAR
NIMA NAKHAEI
سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سختکوشِ ماست.
عاشیق، سازِ خود را همچون سلاحِ خویش بر سینه می فشارد، در میانِ خلق میچرخد، و همچون پروانهاى به گِردِ شمع میگردد. با مردم میگرید، با مردم مىخندد و در میانشان حضورى جاودانه دارد.
در دشوارترین لحظاتِ زندگى مردمِ آذربایجان، این زخمههاى عاشقانۀ سازِ عاشیق است که از اشکهاى فروچکیدۀ آنان، غنچههاى لبخند می سازد و بر لبانشان مى شکوفاند.
عاشیق، همواره چون ریش سفیدی مورد احترام و اعتمادِ مردم است، و درقلبِ تک تکِ آنان جاى دارد. همگان، کلامش را به جانودل مى شنوند، و نهفتهترین اسرارِ درونى خود را با او در میان می نهند.
عاشیق، سنگِ صبورِ مردمِ خویش است. در میانشان زندگى میکند، از آنان مىآموزد و به آنان مىآموزاند. بىدلیل نیست که در میان مردمِ آذربایجان، عاشیق و سازش را مقدّس میدانند و آنگاه که از عاشیق می خواهند تا با به صدا درآوردنِ سازش، آبى برآتشِ جانِ عاشقشان بیافشاند، او را به ساز یا همان«تار»ش، که با افزدن یک «ی» به آخرِ آن در زبان ترکی آذربایجانی مترادف با «تاری» همان نام «خدا»ست، سوگند مىدهند که نغمهای دیگر ساز کند:
سنى «تارین» آى عاشیق، ینى دن بیرهاوا چال!»
براى درک و شناختِ بیشتر عاشیقها و تاریخ هنرِ موسیقى عاشیقى، نیازى به آکادمىهاى عریضوطویل نیست. عاشیقها، خود آرشیوِ هنرِ مردم و تاریخ هنر ِملّى خویشاند. عاشیقهای آذربایجان، طى تمامِ تاریخ پُرفرازونشیبِ این دیار، همواره نقشى سازنده و مترقّى داشته اند.
آنان در دشوارترین شرایطِ زندگی نیز، ساز و زبانِ خویش را از کار بازنداشتهاند. عاشیقها، خود، هم شاعر، هم نوازنده و هم خواننده اند.
هیچگاه و در هیچ بُرههای از تاریخ، سانسور و خفقان و استبداد نتوانسته است عاشیقها را از مردم جدا سازد.
آنان از میانِ مردم برخاستهاند. از خودِ مردماند و همواره نغمهسُراى شکوهِ زندگى و رزم در راهِ یک زندگى صلحآمیز براى مردم اند.
در میانِ اشعاری که تاکنون دربارۀ عاشیقها و هنر بداههسُرائی و بداههنوازی آنان سروده شده است، شعرِ نسبتا بلند «سنی تارین آی آشیق...» از محمدحسین طهماسبپور معروف به «شهرک»، یکی از زیباترین شعرهائی است که من تاکنون دیده و خوانده ام. دراینجا، ترجمه فارسی آن را به همراه متنِ اصلی که به زبان ترکی آذربایجانی است تقدیمِ خوانندگان عزیز مینمایم. طبیعی است که ترجمه شعر، از زبانی به زبان دیگر کارِ چندان سادهای نیست، امّا از قدیم گفتهاند «کاچی بعضِ هیچی است». با هم بخوانیم:
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«زلیمخان_یعقوب»
مندن سالام اولسون!
منی یئر اوزوندن آییرما، تانریم!
یئرده سیرداش ائله چیچکلرینه!
منی گؤی اوزوندن آییرما، تانریم!
دردیمی سؤیلهییم فلکلرینه.
اؤپوم سیلدیریمی، قایادان کئچیم،
چکیم سیغالیمی، صحرادان کئچیم،
دالغایلا دانیشیم، دریادان کئچیم،
قوش منی چؤللرین کولکلرینه!
هاردا جیدیر وارسا، یاریشیم اولسون،
هاردا ساواش وارسا، باریشیم اولسون،
ساغلام توخوم اولسون، قارا شوم اولسون،
قاناد تاخ قلبیمین دیلکلرینه!
ازلدن دوستویام آغرینین، آهین،
بیر صادیق غولویام عشق آدلی شاهین.
مندن سالام اولسون قادیر آللاهین-
منه سالام وئرن ملکلرینه!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مندن سالام اولسون!
منی یئر اوزوندن آییرما، تانریم!
یئرده سیرداش ائله چیچکلرینه!
منی گؤی اوزوندن آییرما، تانریم!
دردیمی سؤیلهییم فلکلرینه.
اؤپوم سیلدیریمی، قایادان کئچیم،
چکیم سیغالیمی، صحرادان کئچیم،
دالغایلا دانیشیم، دریادان کئچیم،
قوش منی چؤللرین کولکلرینه!
هاردا جیدیر وارسا، یاریشیم اولسون،
هاردا ساواش وارسا، باریشیم اولسون،
ساغلام توخوم اولسون، قارا شوم اولسون،
قاناد تاخ قلبیمین دیلکلرینه!
ازلدن دوستویام آغرینین، آهین،
بیر صادیق غولویام عشق آدلی شاهین.
مندن سالام اولسون قادیر آللاهین-
منه سالام وئرن ملکلرینه!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کریم قربانزاده»
بو شه هرده
کوهنه بیر دییرمان
کوهنه بیر تانری
کوهنه بیر تولانبار یاشییر ؛
گونشی دارتیر
سئوگینی یاندیریر
و عالمی توسدویه چکیر
خرابا بوتوللانبار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو شه هرده
کوهنه بیر دییرمان
کوهنه بیر تانری
کوهنه بیر تولانبار یاشییر ؛
گونشی دارتیر
سئوگینی یاندیریر
و عالمی توسدویه چکیر
خرابا بوتوللانبار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اؤلوم تیتولو.
« ائلیار پولاد»
قبریستانلیقدا ازدحامدیر. اؤلونو مزارا تاپشیماغا ییغیشیبلار. اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرم، آنجاق انسانلارین آخینیندان بللیدیر، اؤلن تانینمیش آدامدیر. آرادا دوست-تانیشلاریمی گؤرورم. یاخینلاشیب، سالاملاشیرام. سایمازیانا مندن اؤتوشورلر. گول چلنگلری مزارلیقدا اولان سکینین اؤن یئرینده گؤز اوخشاییر. «نه گؤزل چلنگلردیر...»
قادینلارین احاطهسینده، آروادیمی و باجیلاریمی گؤرورم. «اونلارین بورادا نه ایشی؟» یاد قادینلارین احاطهسینده اولدوقلاری اوچون اونلارا یاخینلاشمیرام. بوتون جاماعات آیاق اوسته دیر. ایکی-اوچ، اوچ-دؤرد صحبتلهشیرلر. «یقین اؤلن ایمکانلی و وارلی آدام اولوب، هله گؤر گول چلنگلرینه نقدر پول وئریلیب...».
نئچه جاوان سکینین اوستوندن آشاغی-یوخاری حرکت ائدیرلر. سکینین اورتاسینا دانیشیق ماساسی و ماسانین اوستونه قرنفیل بوکئتی و میکروفون قویورلار. سس آرتیران جهازلاری دا دانیشیق ماساسیندان ایکی آددیم کناردا، ساغ و سول طرفده یئرلشدیریرلر. «یوخ!.. اؤلن هر کیمسه، تانینمیش و قابلیتلی انسان اولوب! من نییه بو آدامی تانیمامیشام. من نئجه بورا گلمیشم؟ اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرمسه، منیم بورادا نه ایشیم؟»
اطرافا بویلانیرام. آرا-بیر گلنلر ده وار. «اودور با منیم دوستوم...» دوستلاریم چوخ اولوب، آنجاق منه صادیق قالان و آرخا دوران بیریسی، او اولوب. اجتماعی یئرلره و ادبی ییغینجاقلارا بیر یئرده گئتمیشیک. توی-نیشان و یاس مراسیملرینده بیر یئرده اولموشوق. «بس ایندی مندن خبرسیز نییه بورادادیر... اوندان سوروشوم. یقین اولهنین کیم اولدوغونو منه دئیر...» اونا یاخینلاشیرام. ائلهبیل منی گؤرمور. اورتاق دوستلاریمیزلا مباحثهدهدیر. کئچیب آرخادان چیینلرینه توخونورام. اللریمین تماسینی دویمور. قولوندان یاپیشیرام. بارماقلاریم هاوانی ایچینه آلیر. «بو نئجه اولان ایشدیر...» وار گوجومله چیغیریرام: «بو منم!.. نییه منی سایمیرسان؟ هر یئره بیر یئرده گئتمیشیک، منه نییه خبر ائلهمهمیسن؟!.» سانکی سسیمی ائشیتمیر. منه طرف هئچ گؤز اوجو ایله ده باخمیر. دوستلارلا شیرین صحبت ائدیر. اونونلا صحبت ائدنلرده منی سایمیرلار. «دلی اولماغیما آز قالیب.»
کناردان ازدحامین اورتاسینا، سکی ایله اوز به اوز اوتوراجاقلار گتیریرلر. اوجا بوی، اورتا یاشلی بیر کیشی آرالیقی بوشالتماغا سسلهییر:
- خانیملار و جنابلار... لطفن آرانی بوشالدین. اجازه وئرین اوشاقلار ایشلرینی راحات گؤرسونلر.
دقتله اوتوراجاقلاری سیرایا دوزورلر. هارداسا ایکی یوز، بلکه ده اوچ یوزه یاخین اوتوراجاق، ایکی سیرا و هر سیرا دا آلتی اوتوراجاق قویورلار. امللی-باشلی آچیق هاوادا زال یارانیر. اورتا یاشلی یئنی دن جاماعاتا مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بویورون اوتوراجاقلاردا ایلشین...
انسانلار اوتوراجاقلارا یاخینلاشیب و یئرلرینی توتورلار. گلنلرین سایی اوتوراجاقلاردان قات-قات آرتیق اولدوغوندان کناردا آیاق اوسته دورماق مجبوریتینده اولورلار. منی سایان یوخدور. ائلهبیل هئچ بورادا یوخام. اؤزوندن کوسن انسانا تای بیر چنار آغاجینین گؤودهسینه سؤیکهنیب، کناردان مراسیمی ایزلهمهیه باشلاییرام.
همن او اورتا یاشلی کیشی، تریبون آرخاسینا کئچیب، میکروفون دالیندان مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بو آندان تدبیری آچیق اعلان ائدیرم. حؤرمتلی رسّامیمیز جناب «ب»دان خواهیش ائدیرم، پورترئتی گتیریب، زالا قویسون.
جناب «ب» جاماعاتی یارا-یارا پللهلردن سکییه قالخیر و اللرینی باغرینا باساراق جاماعاتا باش اَییر. ایکی جاوان اوغلان، اوستو قیرمیزی مخمر پارچاسی ایلا اؤرتولموش پورترئتین ایکی طرفیندن توتاراق اونون آرخاسینجا سکییه قالخیب و پورترئتی تریبون ماساسینین اؤنونه، انسانلار اوتوران سمته، گول چلنگلرینین اورتاسینا قویورلار. اورتا یاشلی میکروفون آرخاسیندان:
- دوستلار... زحمت چکیب گلدیینیز اوچون، هامینیزا تشکر ائدیرم. خواهیش ائدیرم، آلقیش و ال چالماقدان امتناع ائتمکله اولدوغوموز یئرین حؤرمتینی ساخلایاق و تدبیریمیزین گئدیشاتینا شرایط یاراداق. بورادان هامینیزدان تشکر ائدیب و پورترئتین اؤرتویونون گؤتورولمهسینی ایستردیم.
یئنی-یئتمه بیر اوغلان، اؤنجهدن اؤیردیلمیش بیر اوصوللا، زالا باش اَییرک و متانتله اؤرتویو پورترئتین اوزریندن گؤتوروب، سکیدن ائنیب، جاماعاتین ایچینده گؤزدن ایتیر. آلقیش صداسی اطرافا یاییلیر. اورتایاشلی تریبون آرخاسیندان:
- خواهیش ائدیرم، اولدوغوموز یئرین هارا اولدوغونو اونوتمایین....
« ائلیار پولاد»
قبریستانلیقدا ازدحامدیر. اؤلونو مزارا تاپشیماغا ییغیشیبلار. اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرم، آنجاق انسانلارین آخینیندان بللیدیر، اؤلن تانینمیش آدامدیر. آرادا دوست-تانیشلاریمی گؤرورم. یاخینلاشیب، سالاملاشیرام. سایمازیانا مندن اؤتوشورلر. گول چلنگلری مزارلیقدا اولان سکینین اؤن یئرینده گؤز اوخشاییر. «نه گؤزل چلنگلردیر...»
قادینلارین احاطهسینده، آروادیمی و باجیلاریمی گؤرورم. «اونلارین بورادا نه ایشی؟» یاد قادینلارین احاطهسینده اولدوقلاری اوچون اونلارا یاخینلاشمیرام. بوتون جاماعات آیاق اوسته دیر. ایکی-اوچ، اوچ-دؤرد صحبتلهشیرلر. «یقین اؤلن ایمکانلی و وارلی آدام اولوب، هله گؤر گول چلنگلرینه نقدر پول وئریلیب...».
نئچه جاوان سکینین اوستوندن آشاغی-یوخاری حرکت ائدیرلر. سکینین اورتاسینا دانیشیق ماساسی و ماسانین اوستونه قرنفیل بوکئتی و میکروفون قویورلار. سس آرتیران جهازلاری دا دانیشیق ماساسیندان ایکی آددیم کناردا، ساغ و سول طرفده یئرلشدیریرلر. «یوخ!.. اؤلن هر کیمسه، تانینمیش و قابلیتلی انسان اولوب! من نییه بو آدامی تانیمامیشام. من نئجه بورا گلمیشم؟ اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرمسه، منیم بورادا نه ایشیم؟»
اطرافا بویلانیرام. آرا-بیر گلنلر ده وار. «اودور با منیم دوستوم...» دوستلاریم چوخ اولوب، آنجاق منه صادیق قالان و آرخا دوران بیریسی، او اولوب. اجتماعی یئرلره و ادبی ییغینجاقلارا بیر یئرده گئتمیشیک. توی-نیشان و یاس مراسیملرینده بیر یئرده اولموشوق. «بس ایندی مندن خبرسیز نییه بورادادیر... اوندان سوروشوم. یقین اولهنین کیم اولدوغونو منه دئیر...» اونا یاخینلاشیرام. ائلهبیل منی گؤرمور. اورتاق دوستلاریمیزلا مباحثهدهدیر. کئچیب آرخادان چیینلرینه توخونورام. اللریمین تماسینی دویمور. قولوندان یاپیشیرام. بارماقلاریم هاوانی ایچینه آلیر. «بو نئجه اولان ایشدیر...» وار گوجومله چیغیریرام: «بو منم!.. نییه منی سایمیرسان؟ هر یئره بیر یئرده گئتمیشیک، منه نییه خبر ائلهمهمیسن؟!.» سانکی سسیمی ائشیتمیر. منه طرف هئچ گؤز اوجو ایله ده باخمیر. دوستلارلا شیرین صحبت ائدیر. اونونلا صحبت ائدنلرده منی سایمیرلار. «دلی اولماغیما آز قالیب.»
کناردان ازدحامین اورتاسینا، سکی ایله اوز به اوز اوتوراجاقلار گتیریرلر. اوجا بوی، اورتا یاشلی بیر کیشی آرالیقی بوشالتماغا سسلهییر:
- خانیملار و جنابلار... لطفن آرانی بوشالدین. اجازه وئرین اوشاقلار ایشلرینی راحات گؤرسونلر.
دقتله اوتوراجاقلاری سیرایا دوزورلر. هارداسا ایکی یوز، بلکه ده اوچ یوزه یاخین اوتوراجاق، ایکی سیرا و هر سیرا دا آلتی اوتوراجاق قویورلار. امللی-باشلی آچیق هاوادا زال یارانیر. اورتا یاشلی یئنی دن جاماعاتا مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بویورون اوتوراجاقلاردا ایلشین...
انسانلار اوتوراجاقلارا یاخینلاشیب و یئرلرینی توتورلار. گلنلرین سایی اوتوراجاقلاردان قات-قات آرتیق اولدوغوندان کناردا آیاق اوسته دورماق مجبوریتینده اولورلار. منی سایان یوخدور. ائلهبیل هئچ بورادا یوخام. اؤزوندن کوسن انسانا تای بیر چنار آغاجینین گؤودهسینه سؤیکهنیب، کناردان مراسیمی ایزلهمهیه باشلاییرام.
همن او اورتا یاشلی کیشی، تریبون آرخاسینا کئچیب، میکروفون دالیندان مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بو آندان تدبیری آچیق اعلان ائدیرم. حؤرمتلی رسّامیمیز جناب «ب»دان خواهیش ائدیرم، پورترئتی گتیریب، زالا قویسون.
جناب «ب» جاماعاتی یارا-یارا پللهلردن سکییه قالخیر و اللرینی باغرینا باساراق جاماعاتا باش اَییر. ایکی جاوان اوغلان، اوستو قیرمیزی مخمر پارچاسی ایلا اؤرتولموش پورترئتین ایکی طرفیندن توتاراق اونون آرخاسینجا سکییه قالخیب و پورترئتی تریبون ماساسینین اؤنونه، انسانلار اوتوران سمته، گول چلنگلرینین اورتاسینا قویورلار. اورتا یاشلی میکروفون آرخاسیندان:
- دوستلار... زحمت چکیب گلدیینیز اوچون، هامینیزا تشکر ائدیرم. خواهیش ائدیرم، آلقیش و ال چالماقدان امتناع ائتمکله اولدوغوموز یئرین حؤرمتینی ساخلایاق و تدبیریمیزین گئدیشاتینا شرایط یاراداق. بورادان هامینیزدان تشکر ائدیب و پورترئتین اؤرتویونون گؤتورولمهسینی ایستردیم.
یئنی-یئتمه بیر اوغلان، اؤنجهدن اؤیردیلمیش بیر اوصوللا، زالا باش اَییرک و متانتله اؤرتویو پورترئتین اوزریندن گؤتوروب، سکیدن ائنیب، جاماعاتین ایچینده گؤزدن ایتیر. آلقیش صداسی اطرافا یاییلیر. اورتایاشلی تریبون آرخاسیندان:
- خواهیش ائدیرم، اولدوغوموز یئرین هارا اولدوغونو اونوتمایین....
«... آهوو... بو منیم شکیلیمدیر... گؤر نه گؤزل ایشلهنیب! بلکه مندن خبرسیز منه یوبلئی توتوبلار. منی سورپرایز ائتمک ایستهییرلرمیش... آنجاق بس بورادا نییه؟ شهرده زال یوخ ایدی؟!.»
- دوستلار... بو گون بورادا اولانلارلا برابر بوتون اؤلکه یاس ایچیندهدیر. من بو مجلیس ده اولانلار طرفیندن بوتون اؤلکهیه باش ساغلیغی وئرهرک، مرحومون عائلهسینه تسلیت دئییرم.
«... آی داد... ائلهبیل اؤلن من ایمیشم. من اؤلموشمسه، بس نه اوچون بورادایام. ایندی گرگ من کفنده، قبیر ایچینده اولاردیم...»
تریبون آرخاسیندا اولان، اطرافا گؤز گزدیررک:
- دوستلار... بو ضایعه هامیمیزی کدرلندیریب، عمومیتله مدنی حیاتیمیزی غم و کدره سوروکلهییب، اونو ایتیردیکده بیر انسان یوخ، کیملیک، دوشونجه و معارفچیلییمیزی ایتیرمیشیک. بلکه نئچه ایلده یاشاسایدی، اونون اثرلری و یازیلاری، جاوان یازار و ادیبلره یول گؤسترجیسی اولاردی، اونوتمایاق کی بو گونوموزه قدر اونون یارارلی اثرلری، ادبیات و معارفیمزده ایللرله گوندمده اولان اثرلر سیراسیندا یئر توتاجاق. دوستلار... اجازهنیزله مرحومون یاخین دوستو، عؤمور بویو اونون اثرلرینین ایلک اوخوجوسو و مرحومون ادبی اثرلرینی یاراتماغا امکان یارادان جناب فلانکسی تریبون آرخاسینا دعوت ائدیرم. تریبون آرخاسینا گلنلردن خواهیش ائدیرم واختین آزلیغینی نظره آلاراق قیسا و ییغجام شکیلده اورک سؤزلرینی پایلاشسینلار. بویورون...
ازدحامدا سکوت یاراندی. بوتون اورادا اولانلارین باخیشی سکییه دیکیلدی. قالین بوغلو بیریسی کناردان سکییه طرف آدیملاییب، پللهلری قاخاراق، بوغونو سیغاللایب، ایرهلیلهدی. تریبون آرخاسیندا یئر توتدوقدان سونرا میکروفونا طرف اَییلرک:
- بوتون بورادا اولانلارا، مرحومون یاخین دوست و قوهوم-اقرهبالارینا باش ساغلیغی وئریب، تسلیت دئییرم. بؤیوک بیر وارلیغی الدن وئردییمیز اوچون هامیمیز ماتم ایچیندهییک. مرحومون یاخین دوست و یولداشی اولدوغوم اوچون همیشه اونونلا فخر دویموشام. اونون روحونون قارشیسیندا باش اَیَرک، بوتون ملّتمیزه تسلیت دئییرم. اونون اثرلری آرتیق سرحدلردن کناردا، قونشو اؤلکهلرده یاییلیب و اوخوجو رغبتینی منیمسهییب، ادبی مسابقهلرده اودول قازانمیشدیر. او همیشه ملّتی اوچون یاشاییب و یاراتدی. ایندی آرامیزدان کؤچسهده، اثرلری همیشه بیزیمله اولوب و گنج ادبیاتچیلاریمیزین ماراق دایرهسینده اولاجاق. او، اؤلمزدیر... دنیا واردیرسا، او دا اثرلری ایله یاشایاجاق... روحو شاد و یولو داواملی اولسون. –دئییب، تریبونو ترک ائتدی.
«آهوو... بو کی، منیم یاریلاریمی پیسلهییب، اونون-بونون یازیلاریندان گؤتوروب، اثر آدی ایلا جاماعاتا سیرییر. –دئییردی. نئجه اولدو بیر گئجهده بو قدر فیکریندن دؤندو...» سکیدن دوشر-دوشمز اونا یاخینلاشیرام: « اَیه سن نه آغ گؤز آدامسان؟ دونهنه کیمی منی تخریب ائدیردین، منیم یازیلاریمی اوغورلوق حسابلاییردین، نه اولدو، بیردن-بیره منیم یازیلاریمی مؤهورلهییب، اونلاری اثر آدلاندیریرسان؟» ائلهبیل سسمی ائشیتمیر، منی گؤرمور. سایمازیانا مندن اوزاقلاشیب، کناردا توپلاشان بیر دستهیه طرف گئدیر.
آرا-بیر انسانلاردان قالخیر و تریبون آرخاسیندا، او کی وار مندن تعریفلهییب، خوش سؤزلر و شعرلر سؤیلهییرلر. حتی سازلا ماهنی اوخویاندا اولدو. سوندا ساریشین بیر خانیم تریبون آرخاسینا کئچدی. عمللی-باشلی اوز-گؤزونه یئتیشیب، تاخدیغی صنعی کیپریکلری کناردان هر کسده ماراق اویادیردی. ال تلفونوندان دنیانین وفاسیزلیغی حاقدا شعرینی اوخویوب، آشاغی ائندی.
بو زامان اؤزومده بیلمهدن آروادیمین یانیندا دایانمیشدیم. آروادیم اوز-گؤزونو تورشوداراق، «گورباگور!.. ایندی بیلدیم گئجهلر صبحه کیمی کیمینله تلفوندا یازیشیردین. هله آرادا گئجهلرده سحره یاخین گلردین. بونلارین هامیسی بو عفریته ایله باغلی ایمیش...» دوداقآلتی میزیلدانیردی.
اؤزومو ساخلایا بیلمیرم: « آی آرواد!.. والله-بالله... من بو قادینی تانیمیرام. سنین ده الینه یاخشی فورصت دوشدو. بهتان وورماغا، دلیل-ثبوت کیمی بو قادینی منیم گؤزومه سوخما!.. من نه بیلیم بو کیمدیر. بلکهده او منی تانییر، آنجاق من اونو هئچ واخت-هئچ یئرده خاطیرلامیرام. انصافین اولسون نهقدر شر-بهتان وورسان دوزرم، آنجاق بونا یوخ!!! اینان کی من بونو تانیمیرام...»
****
پنجرهدن اوتاغا آغیمسوو ایشیق دوشور. اطرافی دینشهدیکدن، یاتاقدا اولدوغومو آنلادیم. مطبخه گئدیب، بیر استکان سو ایچدیم. پنجرهنی آچیب، سیگارت یاندیردیم. مطبخین پنجرهسینده اولدوزلار سایریشیردی. دان یئری سؤکولوردو... اؤلمک ایستهییردیم...
1401-نجی ایل آذر آیی-کرج
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
- دوستلار... بو گون بورادا اولانلارلا برابر بوتون اؤلکه یاس ایچیندهدیر. من بو مجلیس ده اولانلار طرفیندن بوتون اؤلکهیه باش ساغلیغی وئرهرک، مرحومون عائلهسینه تسلیت دئییرم.
«... آی داد... ائلهبیل اؤلن من ایمیشم. من اؤلموشمسه، بس نه اوچون بورادایام. ایندی گرگ من کفنده، قبیر ایچینده اولاردیم...»
تریبون آرخاسیندا اولان، اطرافا گؤز گزدیررک:
- دوستلار... بو ضایعه هامیمیزی کدرلندیریب، عمومیتله مدنی حیاتیمیزی غم و کدره سوروکلهییب، اونو ایتیردیکده بیر انسان یوخ، کیملیک، دوشونجه و معارفچیلییمیزی ایتیرمیشیک. بلکه نئچه ایلده یاشاسایدی، اونون اثرلری و یازیلاری، جاوان یازار و ادیبلره یول گؤسترجیسی اولاردی، اونوتمایاق کی بو گونوموزه قدر اونون یارارلی اثرلری، ادبیات و معارفیمزده ایللرله گوندمده اولان اثرلر سیراسیندا یئر توتاجاق. دوستلار... اجازهنیزله مرحومون یاخین دوستو، عؤمور بویو اونون اثرلرینین ایلک اوخوجوسو و مرحومون ادبی اثرلرینی یاراتماغا امکان یارادان جناب فلانکسی تریبون آرخاسینا دعوت ائدیرم. تریبون آرخاسینا گلنلردن خواهیش ائدیرم واختین آزلیغینی نظره آلاراق قیسا و ییغجام شکیلده اورک سؤزلرینی پایلاشسینلار. بویورون...
ازدحامدا سکوت یاراندی. بوتون اورادا اولانلارین باخیشی سکییه دیکیلدی. قالین بوغلو بیریسی کناردان سکییه طرف آدیملاییب، پللهلری قاخاراق، بوغونو سیغاللایب، ایرهلیلهدی. تریبون آرخاسیندا یئر توتدوقدان سونرا میکروفونا طرف اَییلرک:
- بوتون بورادا اولانلارا، مرحومون یاخین دوست و قوهوم-اقرهبالارینا باش ساغلیغی وئریب، تسلیت دئییرم. بؤیوک بیر وارلیغی الدن وئردییمیز اوچون هامیمیز ماتم ایچیندهییک. مرحومون یاخین دوست و یولداشی اولدوغوم اوچون همیشه اونونلا فخر دویموشام. اونون روحونون قارشیسیندا باش اَیَرک، بوتون ملّتمیزه تسلیت دئییرم. اونون اثرلری آرتیق سرحدلردن کناردا، قونشو اؤلکهلرده یاییلیب و اوخوجو رغبتینی منیمسهییب، ادبی مسابقهلرده اودول قازانمیشدیر. او همیشه ملّتی اوچون یاشاییب و یاراتدی. ایندی آرامیزدان کؤچسهده، اثرلری همیشه بیزیمله اولوب و گنج ادبیاتچیلاریمیزین ماراق دایرهسینده اولاجاق. او، اؤلمزدیر... دنیا واردیرسا، او دا اثرلری ایله یاشایاجاق... روحو شاد و یولو داواملی اولسون. –دئییب، تریبونو ترک ائتدی.
«آهوو... بو کی، منیم یاریلاریمی پیسلهییب، اونون-بونون یازیلاریندان گؤتوروب، اثر آدی ایلا جاماعاتا سیرییر. –دئییردی. نئجه اولدو بیر گئجهده بو قدر فیکریندن دؤندو...» سکیدن دوشر-دوشمز اونا یاخینلاشیرام: « اَیه سن نه آغ گؤز آدامسان؟ دونهنه کیمی منی تخریب ائدیردین، منیم یازیلاریمی اوغورلوق حسابلاییردین، نه اولدو، بیردن-بیره منیم یازیلاریمی مؤهورلهییب، اونلاری اثر آدلاندیریرسان؟» ائلهبیل سسمی ائشیتمیر، منی گؤرمور. سایمازیانا مندن اوزاقلاشیب، کناردا توپلاشان بیر دستهیه طرف گئدیر.
آرا-بیر انسانلاردان قالخیر و تریبون آرخاسیندا، او کی وار مندن تعریفلهییب، خوش سؤزلر و شعرلر سؤیلهییرلر. حتی سازلا ماهنی اوخویاندا اولدو. سوندا ساریشین بیر خانیم تریبون آرخاسینا کئچدی. عمللی-باشلی اوز-گؤزونه یئتیشیب، تاخدیغی صنعی کیپریکلری کناردان هر کسده ماراق اویادیردی. ال تلفونوندان دنیانین وفاسیزلیغی حاقدا شعرینی اوخویوب، آشاغی ائندی.
بو زامان اؤزومده بیلمهدن آروادیمین یانیندا دایانمیشدیم. آروادیم اوز-گؤزونو تورشوداراق، «گورباگور!.. ایندی بیلدیم گئجهلر صبحه کیمی کیمینله تلفوندا یازیشیردین. هله آرادا گئجهلرده سحره یاخین گلردین. بونلارین هامیسی بو عفریته ایله باغلی ایمیش...» دوداقآلتی میزیلدانیردی.
اؤزومو ساخلایا بیلمیرم: « آی آرواد!.. والله-بالله... من بو قادینی تانیمیرام. سنین ده الینه یاخشی فورصت دوشدو. بهتان وورماغا، دلیل-ثبوت کیمی بو قادینی منیم گؤزومه سوخما!.. من نه بیلیم بو کیمدیر. بلکهده او منی تانییر، آنجاق من اونو هئچ واخت-هئچ یئرده خاطیرلامیرام. انصافین اولسون نهقدر شر-بهتان وورسان دوزرم، آنجاق بونا یوخ!!! اینان کی من بونو تانیمیرام...»
****
پنجرهدن اوتاغا آغیمسوو ایشیق دوشور. اطرافی دینشهدیکدن، یاتاقدا اولدوغومو آنلادیم. مطبخه گئدیب، بیر استکان سو ایچدیم. پنجرهنی آچیب، سیگارت یاندیردیم. مطبخین پنجرهسینده اولدوزلار سایریشیردی. دان یئری سؤکولوردو... اؤلمک ایستهییردیم...
1401-نجی ایل آذر آیی-کرج
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«خوشنام»
دئسم گؤروشونه گؤنلوم تلهسیر
دئسم سنین اوچون اورهییم اَسیر
دئسم کی سنسیزلیک دوغراییر، کسیر
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم داماریمدا دولانمیر قانیم
دئسم گؤزلرینده بوغولوب جانیم
دئسم کی، جانیمسان گؤزل جانانیم
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسممی سنسیزم، سنسیزم یامان
اورهییمده اود وار، گؤزومده دومان
دئسم نفَسیمسن، جانیمسان هرآن
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم گؤزلرینه گؤزوم ایلیشیب
دئسم، سن دئمکدن دوداغیم بیشیب
دئسم سندن آیری اورهییم شیشیب
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم اورهییمی سنه بؤلموشم
دئسم بیتکیسیز بیر قورو چؤلموشم
دئسم یاشامیرام سنسیز، اؤلموشم
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دئسم گؤروشونه گؤنلوم تلهسیر
دئسم سنین اوچون اورهییم اَسیر
دئسم کی سنسیزلیک دوغراییر، کسیر
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم داماریمدا دولانمیر قانیم
دئسم گؤزلرینده بوغولوب جانیم
دئسم کی، جانیمسان گؤزل جانانیم
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسممی سنسیزم، سنسیزم یامان
اورهییمده اود وار، گؤزومده دومان
دئسم نفَسیمسن، جانیمسان هرآن
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم گؤزلرینه گؤزوم ایلیشیب
دئسم، سن دئمکدن دوداغیم بیشیب
دئسم سندن آیری اورهییم شیشیب
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
دئسم اورهییمی سنه بؤلموشم
دئسم بیتکیسیز بیر قورو چؤلموشم
دئسم یاشامیرام سنسیز، اؤلموشم
نهیی دَییشدیرر، دئ نهیی گولوم؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«اسماعیل خرمی»
یاساق بیر آلماایدی ساچلارین-
باخان جنتدن آتیلاردی.
اونو هؤره ن اللره مفتیللر توخوناردی.
قورخا - قورخا،
سورونه - سورونه
یانیندان یان کئچردی گؤزلر.
دیل توپوق وورادی،
آدینی آغزینا گتیردیکده.
بیزه بئله دئمیشدیلر،
بیزی بئله اؤیرتمیشدیلر:
سنی گیزلتدیکجه جنته یاخینلاشیریق.
آمما سن ائی ساری ساچلی قیز!
ساچلارینی گونشه هؤره ن،
تئللرینی یئللره وئره ن
صاباحی هر گون یوخودا گؤره ن.
گؤرورم سنی،
ساچلاریندان یاپیشیب آیاغا دورورسان.
یاساقلاری باشیندان آچیب
اودلارا آتیرسان.
، زنجیرلرین پاخلالارینی
گؤرونن تئللرین داغیدیر.
تئلله رین داغیلدیقجا
قارانلیلیق،
اؤنونده .دیز چؤکور.
مرمی لری آغلادیرسان
ییخیلیرسان، دورورسان،
گؤزونو قیرپمادان
اسگی لره، جنت یوخولارینی-
زورلا گؤزوموزه سوخانلارین-
یوخوسونو پوزورسان.
سن ای گونشی ساچلی قیز،
گؤرورم سنی،
هؤرویونده قرنفیل آچیر.
آی باتیر، گونش چیخیر.
گؤزلریمیزه نور ساچیر.
ساچلارین الیمیزدن یاپیشیب آیاغا قالدیریر.
بیزی آیاغا قالدیریر
یوخودان اویادیر.
تئلیندن هره میزه بیر پای وئر.
کوچه - کوچه گزدیرک.
شهر- شهر اوچورداق.
سن ائی ساری ساچلی قیز.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یاساق بیر آلماایدی ساچلارین-
باخان جنتدن آتیلاردی.
اونو هؤره ن اللره مفتیللر توخوناردی.
قورخا - قورخا،
سورونه - سورونه
یانیندان یان کئچردی گؤزلر.
دیل توپوق وورادی،
آدینی آغزینا گتیردیکده.
بیزه بئله دئمیشدیلر،
بیزی بئله اؤیرتمیشدیلر:
سنی گیزلتدیکجه جنته یاخینلاشیریق.
آمما سن ائی ساری ساچلی قیز!
ساچلارینی گونشه هؤره ن،
تئللرینی یئللره وئره ن
صاباحی هر گون یوخودا گؤره ن.
گؤرورم سنی،
ساچلاریندان یاپیشیب آیاغا دورورسان.
یاساقلاری باشیندان آچیب
اودلارا آتیرسان.
، زنجیرلرین پاخلالارینی
گؤرونن تئللرین داغیدیر.
تئلله رین داغیلدیقجا
قارانلیلیق،
اؤنونده .دیز چؤکور.
مرمی لری آغلادیرسان
ییخیلیرسان، دورورسان،
گؤزونو قیرپمادان
اسگی لره، جنت یوخولارینی-
زورلا گؤزوموزه سوخانلارین-
یوخوسونو پوزورسان.
سن ای گونشی ساچلی قیز،
گؤرورم سنی،
هؤرویونده قرنفیل آچیر.
آی باتیر، گونش چیخیر.
گؤزلریمیزه نور ساچیر.
ساچلارین الیمیزدن یاپیشیب آیاغا قالدیریر.
بیزی آیاغا قالدیریر
یوخودان اویادیر.
تئلیندن هره میزه بیر پای وئر.
کوچه - کوچه گزدیرک.
شهر- شهر اوچورداق.
سن ائی ساری ساچلی قیز.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
قوجامان آذربایجان شاعری «علی نشانی» وفات ائتدی.
آذربایجانین قوجامان شاعری و ۲۱ آذر نهضتینین «شاعرلر مجلسی»نین عضوی «علی نشانی» دی آیینین ۱۳نجی گونو ۹۶ یاشیندایکن یاشادیغی اورمو شهرینده وفات ائتدی. آذربایجاندا و قونشو اؤلکهلرده گئنیش یاییلان «باغبان قیزی» و «گل گئدهک بنده» ماهنی سؤزلرینین موللیفی اوستاد نشانی، ۱۹۲۶ (۱۳۰۵)-نجی ایل آذربایجان جمهوریسینین قازاخ ماحالیندا ایرانلی بیر عائلهده دونیایا گؤز آچمیش، ۷ یاشیندایکن (۱۹۳۳) عائلهسیله بیرلیکده آتا یوردو اولان ایران آذربایجانینین «مرند» تابعهسیندهکی «یکان» منطقهسینه، سونرا ایسه «اورمو» شهرینه کؤچموش و عؤمرونون سونونا کیمی بو شهرده یاشامیشدیر.
۱۳۲۴نجی ایل آذربایجاندا یارانان ملی- دمکراتیک نهضت علی نشانینی ده مینلر آذربایجانلی کیمی نهضتین آماللاری اوغروندا فعالیته جلب ائتمیشدیر. او بیر گنج شاعر کیمی نهضتین مقصدلرینی و خالقین آرزو – ایستکلرینی ترنم ائدهن شعرلرین موللیفی سیماسیندا چیخیش ائتمیش و اثرلرینی ملی حکومتین آنا دیلینده یایدیغی مطبوعات اورگانلاریند او جوملهدن: «ارومیه» روزنامهسی و «شاعرلر مجلسی»ینده یایمیشدیر. بو سببدن ده نهضتین مغلوبیتیندن سونرا، تعقیبه معروض قالمیش، دوستاق اولموش و ایرانین «یزد» و «لرستان» ولایتلرینه سورگون ائدیلمیشدیر. بوتون بو تضییقلره باخمایاراق، شاعر علی نشانی یئنهده یازیب یاراتمیش و داهادا بیتگین و دولغون اثرلرین موللیفی و چوخ حؤرمتله قارشیلانان ادبی بیر شخصیت کیمی عؤمرونون سونونا قدهر یارادیجیلیق قابلیتینی ایتیرمهمیش؛ عادی بیر وطنداش کیمی اورمو شهرینده یاشامیش، تجارتله مشغول اولموش، ادبی سیماسینی ایسه ده چوخ لیاقتله قورویوب، ساخلامیشدیر.
اوستاد نشانی یارادیجیلیغینین اساس غایهسینی انسان سئورلیک، وطنپرورلیک، سوسیال عدالت، جمعیت آزادلیغی، وطندن مدافعه، انسانلارا صلح و امین-آمانلیق کیمی موضوعلار تشکیل ائدیر. اثرلرینین بیر حصهسی، خصوصیلهده اسلامی انقلابدان سونرا یازدیغی شعرلری، «عؤمور یوللاریندا» باشلیغی آلتیندا ۱۳۸۸نجی ایل «یاز» انتشاراتی طرفیندن یاییلمیشدیر.
«ایشیق» – آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت امکداشلاری آدیندان قوجامان آذربایجان شاعری علی نشانینین ایتگیسینی، اوستادین حؤرمتلی عائلهسینه، آذربایجان ادبی جمعیتینه، خصوصیله ده غربی آذربایجان ادبی جمعیتینه باش ساغلیغی وئریر، اونون ۲۰ یاشیندا یازدیغی و «شاعرلر مجلسی» کیتابیندا نشر اولان ایکی شعرینی تقدیم ائتمکله، خاطیرهسینی عزیزلهییریک.
«ایشیق» – آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت سایتی
۱۶/۱۰/۱۴۰۱
وطنیم
ائیلهین سینهنی سنگر سنه مردانه، منم
سنین عشقینله اینان عاشق دیوانه منم
سن چیراغسانسا اگر باشینا پروانه منم
ای اولان دهرده آرتیق بو جانیمدان وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
سئویرم من سنی دونیاده پاک ایمانیمیله
اولارام من سنه قوربان بو شیرین جانیمیله
بویارام تورپاغینی بیرده بو صاف قانیمیله
گر چی دونیاده عزیزدیر بو شیرین جان وطنیم،
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
سنین عشقینله همیشه آنا! قاینار بو قانیم
سنین اوغروندا حلالدیر بو وجودوم، بو جانیم
فیرلانیم باشینا پروانه کیمی قوی دولانیم
کئچمیشم چونکی سنینچون بو جانیمدان وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
قوجاغیندا بؤیودوب سسلییهنیم سنسن آنا!
سئودیگیم شانلی دیاریم، وطنیم سنسن آنا!
هم باغیم، هم چیچگیم، هم چمنیم سنسن آنا!
بولبولم من، سئویرم سانکی گولوستان، وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
ایستیرم من سنی دونیاده گولوستان اولاسان
غمدن آزاد اولوبان شاد و خرامان اولاسان
چئوریلیب جنته بیر روضهی رضوان اولاسان
اوندا دوشمانلار اولار زار و پریشان، وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
گلدی باهار
قارا قیش گئتدی، سراسر بزهنیب گولدو جهان
باخیرام هر طرفه باغیله بوستان گؤرورم.
بزهنیب باغیله گولزار، گلیب فصل بهار
یئنهده بولبول شیدانی خرامان گؤرورم.
اریییب شاختالی قار گئتدی بوتون دوزلردن
آچیلیب باغ و چمنده گول و ریحان گؤرورم.
دؤزوب هیجرانلارا بولبول یئتیشیب گولزاره
اوتوروب ذوقیله گول اوسته غزلخوان گؤرورم.
چکیلیب گئتدی بوتون قارلی بولوت گؤیلردن
قیزاریب شانلی گونش، نورونو تابان گؤرورم.
بو گونشدن آلاجاقدیر هامی بیر تازه حیات
گولهجک خالق، گؤزهل عصریله دؤران گؤرورم.
قایناق: شاعرلر مجلسی، نومره ۳-۴ ، آبان آذر ۱۳۲۴، شاعرلر مجلسینین نشریاتی، تبریز، صحیفه ۲۵۹
قایناق:«ایشیق سایتی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجانین قوجامان شاعری و ۲۱ آذر نهضتینین «شاعرلر مجلسی»نین عضوی «علی نشانی» دی آیینین ۱۳نجی گونو ۹۶ یاشیندایکن یاشادیغی اورمو شهرینده وفات ائتدی. آذربایجاندا و قونشو اؤلکهلرده گئنیش یاییلان «باغبان قیزی» و «گل گئدهک بنده» ماهنی سؤزلرینین موللیفی اوستاد نشانی، ۱۹۲۶ (۱۳۰۵)-نجی ایل آذربایجان جمهوریسینین قازاخ ماحالیندا ایرانلی بیر عائلهده دونیایا گؤز آچمیش، ۷ یاشیندایکن (۱۹۳۳) عائلهسیله بیرلیکده آتا یوردو اولان ایران آذربایجانینین «مرند» تابعهسیندهکی «یکان» منطقهسینه، سونرا ایسه «اورمو» شهرینه کؤچموش و عؤمرونون سونونا کیمی بو شهرده یاشامیشدیر.
۱۳۲۴نجی ایل آذربایجاندا یارانان ملی- دمکراتیک نهضت علی نشانینی ده مینلر آذربایجانلی کیمی نهضتین آماللاری اوغروندا فعالیته جلب ائتمیشدیر. او بیر گنج شاعر کیمی نهضتین مقصدلرینی و خالقین آرزو – ایستکلرینی ترنم ائدهن شعرلرین موللیفی سیماسیندا چیخیش ائتمیش و اثرلرینی ملی حکومتین آنا دیلینده یایدیغی مطبوعات اورگانلاریند او جوملهدن: «ارومیه» روزنامهسی و «شاعرلر مجلسی»ینده یایمیشدیر. بو سببدن ده نهضتین مغلوبیتیندن سونرا، تعقیبه معروض قالمیش، دوستاق اولموش و ایرانین «یزد» و «لرستان» ولایتلرینه سورگون ائدیلمیشدیر. بوتون بو تضییقلره باخمایاراق، شاعر علی نشانی یئنهده یازیب یاراتمیش و داهادا بیتگین و دولغون اثرلرین موللیفی و چوخ حؤرمتله قارشیلانان ادبی بیر شخصیت کیمی عؤمرونون سونونا قدهر یارادیجیلیق قابلیتینی ایتیرمهمیش؛ عادی بیر وطنداش کیمی اورمو شهرینده یاشامیش، تجارتله مشغول اولموش، ادبی سیماسینی ایسه ده چوخ لیاقتله قورویوب، ساخلامیشدیر.
اوستاد نشانی یارادیجیلیغینین اساس غایهسینی انسان سئورلیک، وطنپرورلیک، سوسیال عدالت، جمعیت آزادلیغی، وطندن مدافعه، انسانلارا صلح و امین-آمانلیق کیمی موضوعلار تشکیل ائدیر. اثرلرینین بیر حصهسی، خصوصیلهده اسلامی انقلابدان سونرا یازدیغی شعرلری، «عؤمور یوللاریندا» باشلیغی آلتیندا ۱۳۸۸نجی ایل «یاز» انتشاراتی طرفیندن یاییلمیشدیر.
«ایشیق» – آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت امکداشلاری آدیندان قوجامان آذربایجان شاعری علی نشانینین ایتگیسینی، اوستادین حؤرمتلی عائلهسینه، آذربایجان ادبی جمعیتینه، خصوصیله ده غربی آذربایجان ادبی جمعیتینه باش ساغلیغی وئریر، اونون ۲۰ یاشیندا یازدیغی و «شاعرلر مجلسی» کیتابیندا نشر اولان ایکی شعرینی تقدیم ائتمکله، خاطیرهسینی عزیزلهییریک.
«ایشیق» – آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت سایتی
۱۶/۱۰/۱۴۰۱
وطنیم
ائیلهین سینهنی سنگر سنه مردانه، منم
سنین عشقینله اینان عاشق دیوانه منم
سن چیراغسانسا اگر باشینا پروانه منم
ای اولان دهرده آرتیق بو جانیمدان وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
سئویرم من سنی دونیاده پاک ایمانیمیله
اولارام من سنه قوربان بو شیرین جانیمیله
بویارام تورپاغینی بیرده بو صاف قانیمیله
گر چی دونیاده عزیزدیر بو شیرین جان وطنیم،
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
سنین عشقینله همیشه آنا! قاینار بو قانیم
سنین اوغروندا حلالدیر بو وجودوم، بو جانیم
فیرلانیم باشینا پروانه کیمی قوی دولانیم
کئچمیشم چونکی سنینچون بو جانیمدان وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
قوجاغیندا بؤیودوب سسلییهنیم سنسن آنا!
سئودیگیم شانلی دیاریم، وطنیم سنسن آنا!
هم باغیم، هم چیچگیم، هم چمنیم سنسن آنا!
بولبولم من، سئویرم سانکی گولوستان، وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
ایستیرم من سنی دونیاده گولوستان اولاسان
غمدن آزاد اولوبان شاد و خرامان اولاسان
چئوریلیب جنته بیر روضهی رضوان اولاسان
اوندا دوشمانلار اولار زار و پریشان، وطنیم!
بیل یولوندا ائدهرم جانیمی قوربان، وطنیم!
گلدی باهار
قارا قیش گئتدی، سراسر بزهنیب گولدو جهان
باخیرام هر طرفه باغیله بوستان گؤرورم.
بزهنیب باغیله گولزار، گلیب فصل بهار
یئنهده بولبول شیدانی خرامان گؤرورم.
اریییب شاختالی قار گئتدی بوتون دوزلردن
آچیلیب باغ و چمنده گول و ریحان گؤرورم.
دؤزوب هیجرانلارا بولبول یئتیشیب گولزاره
اوتوروب ذوقیله گول اوسته غزلخوان گؤرورم.
چکیلیب گئتدی بوتون قارلی بولوت گؤیلردن
قیزاریب شانلی گونش، نورونو تابان گؤرورم.
بو گونشدن آلاجاقدیر هامی بیر تازه حیات
گولهجک خالق، گؤزهل عصریله دؤران گؤرورم.
قایناق: شاعرلر مجلسی، نومره ۳-۴ ، آبان آذر ۱۳۲۴، شاعرلر مجلسینین نشریاتی، تبریز، صحیفه ۲۵۹
قایناق:«ایشیق سایتی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«ثریا خلیق خیاوی»
پیاده روی
صدای گریه گوش فلک را کر کرده است. کنجکاویام باز هم گل کرده. دایی همیشه میگوید: « کنجکاوی یک روز سرت را به باد خواهد داد. نه راه میشناسی و نه چاه.» به طرف صدا میروم. قبرستان پر است. زنان سیاهپوش و مردانی که پیراهن سیاه پوشیدهاند دورتا دور گودالی را که قرار است خانهی ابدی مرده باشد، محاصره کردهاند. مرده زن است. گویا جوان است. رویش پارچهی سیاهی کشیدهاند. همه ماسک سیاه دارند. مردی که گویا شوهرش است کنار قبر ایستاده و مات و مبهوت زل زده است به جنازه. نمیدانم چرا شوهرها همیشه بعد از مرگ زنها مبهوت میشوند. بارها در قبرستان اینگونه مردها را دیدهام. وجه مشترک زیادی دارند. دستشان جلو شکمشان به هم حلقه شده است. سراپا سیاه پوشیدهاند و نگاهی مبهم دارند. هرچند ماسک دارد اما این مرد به نظرم اشنا میآید. شاید در نانوایی، میوه فروشی یا جای دیگری دیدهام. جنازه را بر میدارند. مردی داخل قبر میرود. این مرد هم چشمانش برایم اشناست. زن مرده حدس میزنم قدش ۱۶۵ باشد و وزنش ۶۵. به قول امروزیها متناسب است. خندهام میگیرد. برای مرده چه فرق میکند هیکلش چطور باشد. مرده را با احتیاط داخل قبر میگذارند. چنان با احتیاط که انگار شکستنی است. با خودم فکر میکنم این بیچاره که دیگر تمام کرده. کاش وقتی زنده بود مواظبش بودید تا نشکند. حس میکنم باید خیلی مواظب خودم باشم. به زنهای دیگر نگاه میکنم. آنها هم احتمالن مثل من فکر میکنند. اصلن انسانها وقتی قبرستان میروند هزارجور فکر و تصمیم به ذهنشان میآید. خواهرم میگفت: «قبرستان دقیقن محل تصمیمهای بزرگ است.» خاله جان هم میگفت: « تمام فکرهای عالم دو جا به ادم حمله میکنند: قبرستان و سر نماز.» اما من میدانم در بیمارستان هم تصمیمهای بزرگ به سراغ ادم میآیند. چند دقیقه است درفکرم، نمیدانم. به خودم میایم. مردی قرآن میخواند و مرد دیگری با بیل خاکها را به روی زن میریزد. بعد یک چادر سیاه روی خاک میکشند. پسری جوان و ماسکدار دسته گل بزرگی روی قبر میگذارد. زنهای ماسکدار بیشتر گریه میکنند. دختری ده دوازده ساله یک شیشه گلاب باز میکند و روی قبر میریزد. احساس خفگی دارم. بوی کفن، بوی کافور بدجوری ازارم میدهد. خودم را سرزنش میکنم : دایی حق دارد. اصلن من چرا اینجا امدهام؟ چه نسبتی با مرده دارم؟ مردم تسلیت میگویند و میروند. به کسانی که با شتاب دور میشوند نگاه میکنم. احتمالن خدا را شکر میکنند که خودشان نمردهاند. به قول خاله مردم در قبرستان و سر نماز بیشتر شکر میکنند. اما من یک جمله دیگه بازم به حرف خاله جون اضافه میکنم: مردم در بیمارستان هم شکر میکنند. شوهر زن را نگاه میکنم. چشمهایش هنوز مبهوت است. زنی که میگویند خواهر زن است سر قبر گریه میکند. به زن تسلیت میگویم. سرش پایین است و چنان بلند گریه میکند که حتا صدایم را نمیشنود. گربهای از کنارم عبور میکند. حتمن گربهها هم مرگ را میفهمند. اولین بار است از گربه نمیترسم. خواهر زن را به سختی از کنار قبر بلند میکنند و همه به طرف ماشینها میروند. دلم فشرده میشود. این کنجکاوی چیست؟ چرا خودم را رنج میدهم. این عادت همیشگی من است. همیشه خود را به جاهای حزناور پرت میکنم. دو سه موی سفید در سرم جا خوش کرده است اما من هنوز این عادت را ترک نکردهام. با خودم قرار میگذارم دیگر در مراسم تدفین هیچ ناشناسی شرکت نکنم.
امروز رانندهها چقدر مودب و ارام رانندگی میکنند. اصلن اذیت نمیشوم. کرونا شهر را ماسکدار کرده است. پیادهروی برایم خوب است. این را دکتر بارها گفته. انگار توصیههای دکتر مؤثر بوده. چقدر امروز سبک هستم. گاه تنبلی زیاد میکنم و توصیههای دکتر را پشت گوش میاندازم. تا اخرین بار که بیمارستان بودم. تصمیم بزرگ را در بیمارستان گرفتم. پیاده روی مداوم. شاید هم ترس از مرگ ارادهام را قویتر کرده است. تصمیم گرفتهام هر روز دو ساعت پیادهروی کنم. ان هم مسیر بیمارستان به قبرستان را. آخر من خیلی فراموشکارم. بیمارستان و قبرستان به من تصمیمهای بزرگ را یاداوری خواهند کرد.بلند میگویم: باید یاد بگیرم. زمان از دست رفته بر نمیگردد. به اطرافم نگاه میکنم. خدا را شکر که کسی صدایم را نشنیده است. به خانه میرسم. از خانه صداهای بلند میآید. خودم را سرزنش میکنم. رفتن به خاکسپاری یک ناشناس باعث شده دیر به خانه برسم. شوهرم جلوی درب خانه است. مردم به او چیزی میگویند و میروند. عصبانی میشوم. چقدر به او گفتهام ماسک بزند. سینه به سینهی شوهرم میایستم. در را محکم به رویم میبندد. اینبار سینه به سینهی اعلامیهی روی در ایستادهام. زن داخل اعلامیه، با شال سبزش به چشمانم زل زده است. این چشم را، این شال را خوب میشناسم. به قبرستان بر میگردم.
زمستان 1400
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
پیاده روی
صدای گریه گوش فلک را کر کرده است. کنجکاویام باز هم گل کرده. دایی همیشه میگوید: « کنجکاوی یک روز سرت را به باد خواهد داد. نه راه میشناسی و نه چاه.» به طرف صدا میروم. قبرستان پر است. زنان سیاهپوش و مردانی که پیراهن سیاه پوشیدهاند دورتا دور گودالی را که قرار است خانهی ابدی مرده باشد، محاصره کردهاند. مرده زن است. گویا جوان است. رویش پارچهی سیاهی کشیدهاند. همه ماسک سیاه دارند. مردی که گویا شوهرش است کنار قبر ایستاده و مات و مبهوت زل زده است به جنازه. نمیدانم چرا شوهرها همیشه بعد از مرگ زنها مبهوت میشوند. بارها در قبرستان اینگونه مردها را دیدهام. وجه مشترک زیادی دارند. دستشان جلو شکمشان به هم حلقه شده است. سراپا سیاه پوشیدهاند و نگاهی مبهم دارند. هرچند ماسک دارد اما این مرد به نظرم اشنا میآید. شاید در نانوایی، میوه فروشی یا جای دیگری دیدهام. جنازه را بر میدارند. مردی داخل قبر میرود. این مرد هم چشمانش برایم اشناست. زن مرده حدس میزنم قدش ۱۶۵ باشد و وزنش ۶۵. به قول امروزیها متناسب است. خندهام میگیرد. برای مرده چه فرق میکند هیکلش چطور باشد. مرده را با احتیاط داخل قبر میگذارند. چنان با احتیاط که انگار شکستنی است. با خودم فکر میکنم این بیچاره که دیگر تمام کرده. کاش وقتی زنده بود مواظبش بودید تا نشکند. حس میکنم باید خیلی مواظب خودم باشم. به زنهای دیگر نگاه میکنم. آنها هم احتمالن مثل من فکر میکنند. اصلن انسانها وقتی قبرستان میروند هزارجور فکر و تصمیم به ذهنشان میآید. خواهرم میگفت: «قبرستان دقیقن محل تصمیمهای بزرگ است.» خاله جان هم میگفت: « تمام فکرهای عالم دو جا به ادم حمله میکنند: قبرستان و سر نماز.» اما من میدانم در بیمارستان هم تصمیمهای بزرگ به سراغ ادم میآیند. چند دقیقه است درفکرم، نمیدانم. به خودم میایم. مردی قرآن میخواند و مرد دیگری با بیل خاکها را به روی زن میریزد. بعد یک چادر سیاه روی خاک میکشند. پسری جوان و ماسکدار دسته گل بزرگی روی قبر میگذارد. زنهای ماسکدار بیشتر گریه میکنند. دختری ده دوازده ساله یک شیشه گلاب باز میکند و روی قبر میریزد. احساس خفگی دارم. بوی کفن، بوی کافور بدجوری ازارم میدهد. خودم را سرزنش میکنم : دایی حق دارد. اصلن من چرا اینجا امدهام؟ چه نسبتی با مرده دارم؟ مردم تسلیت میگویند و میروند. به کسانی که با شتاب دور میشوند نگاه میکنم. احتمالن خدا را شکر میکنند که خودشان نمردهاند. به قول خاله مردم در قبرستان و سر نماز بیشتر شکر میکنند. اما من یک جمله دیگه بازم به حرف خاله جون اضافه میکنم: مردم در بیمارستان هم شکر میکنند. شوهر زن را نگاه میکنم. چشمهایش هنوز مبهوت است. زنی که میگویند خواهر زن است سر قبر گریه میکند. به زن تسلیت میگویم. سرش پایین است و چنان بلند گریه میکند که حتا صدایم را نمیشنود. گربهای از کنارم عبور میکند. حتمن گربهها هم مرگ را میفهمند. اولین بار است از گربه نمیترسم. خواهر زن را به سختی از کنار قبر بلند میکنند و همه به طرف ماشینها میروند. دلم فشرده میشود. این کنجکاوی چیست؟ چرا خودم را رنج میدهم. این عادت همیشگی من است. همیشه خود را به جاهای حزناور پرت میکنم. دو سه موی سفید در سرم جا خوش کرده است اما من هنوز این عادت را ترک نکردهام. با خودم قرار میگذارم دیگر در مراسم تدفین هیچ ناشناسی شرکت نکنم.
امروز رانندهها چقدر مودب و ارام رانندگی میکنند. اصلن اذیت نمیشوم. کرونا شهر را ماسکدار کرده است. پیادهروی برایم خوب است. این را دکتر بارها گفته. انگار توصیههای دکتر مؤثر بوده. چقدر امروز سبک هستم. گاه تنبلی زیاد میکنم و توصیههای دکتر را پشت گوش میاندازم. تا اخرین بار که بیمارستان بودم. تصمیم بزرگ را در بیمارستان گرفتم. پیاده روی مداوم. شاید هم ترس از مرگ ارادهام را قویتر کرده است. تصمیم گرفتهام هر روز دو ساعت پیادهروی کنم. ان هم مسیر بیمارستان به قبرستان را. آخر من خیلی فراموشکارم. بیمارستان و قبرستان به من تصمیمهای بزرگ را یاداوری خواهند کرد.بلند میگویم: باید یاد بگیرم. زمان از دست رفته بر نمیگردد. به اطرافم نگاه میکنم. خدا را شکر که کسی صدایم را نشنیده است. به خانه میرسم. از خانه صداهای بلند میآید. خودم را سرزنش میکنم. رفتن به خاکسپاری یک ناشناس باعث شده دیر به خانه برسم. شوهرم جلوی درب خانه است. مردم به او چیزی میگویند و میروند. عصبانی میشوم. چقدر به او گفتهام ماسک بزند. سینه به سینهی شوهرم میایستم. در را محکم به رویم میبندد. اینبار سینه به سینهی اعلامیهی روی در ایستادهام. زن داخل اعلامیه، با شال سبزش به چشمانم زل زده است. این چشم را، این شال را خوب میشناسم. به قبرستان بر میگردم.
زمستان 1400
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«سحر_خیاوی»
🔴لوولو آذانلار(اورهیی داغلی آنالارا)
تیترهییردی اورهییم دان یئلینین سیزناغی تک
وئران اولموش شَهَرین شاختا قووورموش باغی تک
هفتهلر، آیلار، آنان سندن اؤتور یاتمادی کی
سارالیب، سولدو خزان وورموش آغاج یارپاغی تک
یادیما دوشدون هر آن سوفرهدن ال چکدیم اوغول
ایچدیگیم بیر ایکی قورتوم سو دا اولدو آغی تک
بیلمهدیم نئیلهمیشیدین سنی قانداللادیلار؟!
چکدیلر اؤیله گئدر- گلمزه "کافر"، "یاغی" تک!!
اؤلموشم من، ننهن اؤلسون، ائشیدندن خبرین
کؤلگه- کؤلگه گزیرم اؤیله آغیر، دوز داغی تک
قاندالین حالقالارین کئشکه وئره جلّادلار
آپارام گلینیمیزه سان کی قیزیل قولباغی تک
قیناما، ایتدی باشیم، هه یئنه سارساغلاییرام
عاغلیمی یئللر آپاردی، گزیرم بیر واغی تک
قتلینه قول چکهنین قوللاری کؤکدن قوروسون
آناسی کؤکسونه دوشسون آنانین گور داغی تک
صوبحلر دیکسینیرم بئشده دار اوسته گئدیرم
قیی چکیب سیزلاییرام لوولو آذانلار چاغی تک
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
🔴لوولو آذانلار(اورهیی داغلی آنالارا)
تیترهییردی اورهییم دان یئلینین سیزناغی تک
وئران اولموش شَهَرین شاختا قووورموش باغی تک
هفتهلر، آیلار، آنان سندن اؤتور یاتمادی کی
سارالیب، سولدو خزان وورموش آغاج یارپاغی تک
یادیما دوشدون هر آن سوفرهدن ال چکدیم اوغول
ایچدیگیم بیر ایکی قورتوم سو دا اولدو آغی تک
بیلمهدیم نئیلهمیشیدین سنی قانداللادیلار؟!
چکدیلر اؤیله گئدر- گلمزه "کافر"، "یاغی" تک!!
اؤلموشم من، ننهن اؤلسون، ائشیدندن خبرین
کؤلگه- کؤلگه گزیرم اؤیله آغیر، دوز داغی تک
قاندالین حالقالارین کئشکه وئره جلّادلار
آپارام گلینیمیزه سان کی قیزیل قولباغی تک
قیناما، ایتدی باشیم، هه یئنه سارساغلاییرام
عاغلیمی یئللر آپاردی، گزیرم بیر واغی تک
قتلینه قول چکهنین قوللاری کؤکدن قوروسون
آناسی کؤکسونه دوشسون آنانین گور داغی تک
صوبحلر دیکسینیرم بئشده دار اوسته گئدیرم
قیی چکیب سیزلاییرام لوولو آذانلار چاغی تک
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
منصورون دلیل لری ...
طنز:«بویوک آغا افندی»
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیند
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
طنز:«بویوک آغا افندی»
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیند
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گولوش ایشیق اوزو گوردو.
تانینمیش یاریچی اوستاد« صمد چایلی» نین سون اثری گولوش عنوانیله «نشر اختر» طرفیندن ایشیق اوزو گوروب ساتیشا بوراخیلدی
بو کتابدا تبریز میرتچیللارینین گولمجه لی سوزلری یازیلمیش دیر . او جمله دن :
-- آغا میر قورباغه
-- کپه یی یر آلما
-- میر کریم مستجاب الدعوه
-- بوغلو ابراهیم
'-- دلی ماحمود
-- دلی اصغر
-- نوروش
-- ایکی باشلی آغا میر تقی...
تبریز میرتچیللاری وسیله ین بو گولمجه لرین چوخو ایچ لحاظیندان دولغون و توپلومسال دیرلار . بیرده کی بونلارین چوخونون دییم لری یازییا کئچمه میشدیر.
«ادبیات سئونلر» اوخوجوسو بول اولسون دئیه اوستاد «صمد چایلی» جنابلارینا جان ساغلیغی یئنی نائلیت لر آرزو ائدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تانینمیش یاریچی اوستاد« صمد چایلی» نین سون اثری گولوش عنوانیله «نشر اختر» طرفیندن ایشیق اوزو گوروب ساتیشا بوراخیلدی
بو کتابدا تبریز میرتچیللارینین گولمجه لی سوزلری یازیلمیش دیر . او جمله دن :
-- آغا میر قورباغه
-- کپه یی یر آلما
-- میر کریم مستجاب الدعوه
-- بوغلو ابراهیم
'-- دلی ماحمود
-- دلی اصغر
-- نوروش
-- ایکی باشلی آغا میر تقی...
تبریز میرتچیللاری وسیله ین بو گولمجه لرین چوخو ایچ لحاظیندان دولغون و توپلومسال دیرلار . بیرده کی بونلارین چوخونون دییم لری یازییا کئچمه میشدیر.
«ادبیات سئونلر» اوخوجوسو بول اولسون دئیه اوستاد «صمد چایلی» جنابلارینا جان ساغلیغی یئنی نائلیت لر آرزو ائدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar