قیز راحات بیر نفس آلیب دئدی: بونا گؤره دئییردیم یاد آدام بو ائوه گلمه سین.
سون🌳
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سون🌳
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،..
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،..
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند،
به ماهی كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند،
و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند
آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید.
اگر كوسهها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه مىرفتند!
همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده یی هم مینواختند كه بی اختیار
ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها میكشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهیها میآموخت
زندگی واقعی در شكم كوسهها
آغاز میشود...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند،
به ماهی كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند،
و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند
آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید.
اگر كوسهها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه مىرفتند!
همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده یی هم مینواختند كه بی اختیار
ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها میكشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهیها میآموخت
زندگی واقعی در شكم كوسهها
آغاز میشود...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
ایشچی قاریشقا
🖊️مرتضی مجدفر🖊️
آغزالمانی دؤشهدی
آنام دئدی:«گل گولوم!
چؤرهکلردن توُت بلله
پنیرلری من بؤلوم!
شَکَر تؤکوم چایینا
شیرین چای دا، ایچ گولوم
ساغلاملیغین غوُنچاسین
قئینآلتیدان بیچ گولوم!»
بللهمی من یئیرکن
گؤردوم بالا قاریشقا
تک دئییلدی اوْ موْوجود
یوز قاریشقا آردینجا.
چاتمیشدیلار کورهیه
یئره دوشن چؤرهیی
قوْیموشدولار بئللره
خیردا قندی، شَکَری.
اوُنودارکن یئمهیی
ایشچیلره دالدیم من
اوْنلارداکی اَمهیه
توُموب، حئیران قالدیم من.
یوز قاریشقا بیر به بیر
سسسمیرسیز گئدیردی
چکیلیب صف هارایا
اوْنلار ایشی سئویردی.
یوواداکی بالالار
یقین گؤزلور آتاسین
بیلیر ایندی تئزلیکله
گتیرهجک غذاسین.
بوُ ایشی من گؤررکن
هارای تپدیم آلقیشلا
جانلی ایدی آلقیشیم
منه باخدی قاریشقا!
دی 1401
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ایشچی قاریشقا
🖊️مرتضی مجدفر🖊️
آغزالمانی دؤشهدی
آنام دئدی:«گل گولوم!
چؤرهکلردن توُت بلله
پنیرلری من بؤلوم!
شَکَر تؤکوم چایینا
شیرین چای دا، ایچ گولوم
ساغلاملیغین غوُنچاسین
قئینآلتیدان بیچ گولوم!»
بللهمی من یئیرکن
گؤردوم بالا قاریشقا
تک دئییلدی اوْ موْوجود
یوز قاریشقا آردینجا.
چاتمیشدیلار کورهیه
یئره دوشن چؤرهیی
قوْیموشدولار بئللره
خیردا قندی، شَکَری.
اوُنودارکن یئمهیی
ایشچیلره دالدیم من
اوْنلارداکی اَمهیه
توُموب، حئیران قالدیم من.
یوز قاریشقا بیر به بیر
سسسمیرسیز گئدیردی
چکیلیب صف هارایا
اوْنلار ایشی سئویردی.
یوواداکی بالالار
یقین گؤزلور آتاسین
بیلیر ایندی تئزلیکله
گتیرهجک غذاسین.
بوُ ایشی من گؤررکن
هارای تپدیم آلقیشلا
جانلی ایدی آلقیشیم
منه باخدی قاریشقا!
دی 1401
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
«ناظم حکمت»
خورشید
روزی برای همه
به یک اندازه طلوع
خواهد کرد
شاید آن روز را نبینم، اما *زندگی*؛
چیزی جز
*امیدواری* نیست ...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ناظم حکمت»
خورشید
روزی برای همه
به یک اندازه طلوع
خواهد کرد
شاید آن روز را نبینم، اما *زندگی*؛
چیزی جز
*امیدواری* نیست ...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
شعیر:« ویدا حشمتی»
رسام:«لیدا حشمتی»
قار
قار یاغیر نارین-نارین
بزهنیر یئرین اوزو
آغاجلار یوخلاییبلار
قار اؤرتوب داغی-دوزو
پنجرهدن باخیرام
باغچامیزا قار یاتیب
قیزیل گول، یاسمنلر-
یاپراقلار، قارا باتیب
اوشاقلارلا کوچهده
اویناییریق زویولداق
یومور-یومور، یومورو
قار توپو قوجاق-قوجاق
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعیر:« ویدا حشمتی»
رسام:«لیدا حشمتی»
قار
قار یاغیر نارین-نارین
بزهنیر یئرین اوزو
آغاجلار یوخلاییبلار
قار اؤرتوب داغی-دوزو
پنجرهدن باخیرام
باغچامیزا قار یاتیب
قیزیل گول، یاسمنلر-
یاپراقلار، قارا باتیب
اوشاقلارلا کوچهده
اویناییریق زویولداق
یومور-یومور، یومورو
قار توپو قوجاق-قوجاق
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
«کارتون» میوه لرین صحبتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کارتون» میوه لرین صحبتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
TAHMASEBZADE_MAZAR
NIMA NAKHAEI
سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سختکوشِ ماست.
عاشیق، سازِ خود را همچون سلاحِ خویش بر سینه می فشارد، در میانِ خلق میچرخد، و همچون پروانهاى به گِردِ شمع میگردد. با مردم میگرید، با مردم مىخندد و در میانشان حضورى جاودانه دارد.
در دشوارترین لحظاتِ زندگى مردمِ آذربایجان، این زخمههاى عاشقانۀ سازِ عاشیق است که از اشکهاى فروچکیدۀ آنان، غنچههاى لبخند می سازد و بر لبانشان مى شکوفاند.
عاشیق، همواره چون ریش سفیدی مورد احترام و اعتمادِ مردم است، و درقلبِ تک تکِ آنان جاى دارد. همگان، کلامش را به جانودل مى شنوند، و نهفتهترین اسرارِ درونى خود را با او در میان می نهند.
عاشیق، سنگِ صبورِ مردمِ خویش است. در میانشان زندگى میکند، از آنان مىآموزد و به آنان مىآموزاند. بىدلیل نیست که در میان مردمِ آذربایجان، عاشیق و سازش را مقدّس میدانند و آنگاه که از عاشیق می خواهند تا با به صدا درآوردنِ سازش، آبى برآتشِ جانِ عاشقشان بیافشاند، او را به ساز یا همان«تار»ش، که با افزدن یک «ی» به آخرِ آن در زبان ترکی آذربایجانی مترادف با «تاری» همان نام «خدا»ست، سوگند مىدهند که نغمهای دیگر ساز کند:
سنى «تارین» آى عاشیق، ینى دن بیرهاوا چال!»
براى درک و شناختِ بیشتر عاشیقها و تاریخ هنرِ موسیقى عاشیقى، نیازى به آکادمىهاى عریضوطویل نیست. عاشیقها، خود آرشیوِ هنرِ مردم و تاریخ هنر ِملّى خویشاند. عاشیقهای آذربایجان، طى تمامِ تاریخ پُرفرازونشیبِ این دیار، همواره نقشى سازنده و مترقّى داشته اند.
آنان در دشوارترین شرایطِ زندگی نیز، ساز و زبانِ خویش را از کار بازنداشتهاند. عاشیقها، خود، هم شاعر، هم نوازنده و هم خواننده اند.
هیچگاه و در هیچ بُرههای از تاریخ، سانسور و خفقان و استبداد نتوانسته است عاشیقها را از مردم جدا سازد.
آنان از میانِ مردم برخاستهاند. از خودِ مردماند و همواره نغمهسُراى شکوهِ زندگى و رزم در راهِ یک زندگى صلحآمیز براى مردم اند.
در میانِ اشعاری که تاکنون دربارۀ عاشیقها و هنر بداههسُرائی و بداههنوازی آنان سروده شده است، شعرِ نسبتا بلند «سنی تارین آی آشیق...» از محمدحسین طهماسبپور معروف به «شهرک»، یکی از زیباترین شعرهائی است که من تاکنون دیده و خوانده ام. دراینجا، ترجمه فارسی آن را به همراه متنِ اصلی که به زبان ترکی آذربایجانی است تقدیمِ خوانندگان عزیز مینمایم. طبیعی است که ترجمه شعر، از زبانی به زبان دیگر کارِ چندان سادهای نیست، امّا از قدیم گفتهاند «کاچی بعضِ هیچی است». با هم بخوانیم:
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«زلیمخان_یعقوب»
مندن سالام اولسون!
منی یئر اوزوندن آییرما، تانریم!
یئرده سیرداش ائله چیچکلرینه!
منی گؤی اوزوندن آییرما، تانریم!
دردیمی سؤیلهییم فلکلرینه.
اؤپوم سیلدیریمی، قایادان کئچیم،
چکیم سیغالیمی، صحرادان کئچیم،
دالغایلا دانیشیم، دریادان کئچیم،
قوش منی چؤللرین کولکلرینه!
هاردا جیدیر وارسا، یاریشیم اولسون،
هاردا ساواش وارسا، باریشیم اولسون،
ساغلام توخوم اولسون، قارا شوم اولسون،
قاناد تاخ قلبیمین دیلکلرینه!
ازلدن دوستویام آغرینین، آهین،
بیر صادیق غولویام عشق آدلی شاهین.
مندن سالام اولسون قادیر آللاهین-
منه سالام وئرن ملکلرینه!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
مندن سالام اولسون!
منی یئر اوزوندن آییرما، تانریم!
یئرده سیرداش ائله چیچکلرینه!
منی گؤی اوزوندن آییرما، تانریم!
دردیمی سؤیلهییم فلکلرینه.
اؤپوم سیلدیریمی، قایادان کئچیم،
چکیم سیغالیمی، صحرادان کئچیم،
دالغایلا دانیشیم، دریادان کئچیم،
قوش منی چؤللرین کولکلرینه!
هاردا جیدیر وارسا، یاریشیم اولسون،
هاردا ساواش وارسا، باریشیم اولسون،
ساغلام توخوم اولسون، قارا شوم اولسون،
قاناد تاخ قلبیمین دیلکلرینه!
ازلدن دوستویام آغرینین، آهین،
بیر صادیق غولویام عشق آدلی شاهین.
مندن سالام اولسون قادیر آللاهین-
منه سالام وئرن ملکلرینه!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کریم قربانزاده»
بو شه هرده
کوهنه بیر دییرمان
کوهنه بیر تانری
کوهنه بیر تولانبار یاشییر ؛
گونشی دارتیر
سئوگینی یاندیریر
و عالمی توسدویه چکیر
خرابا بوتوللانبار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بو شه هرده
کوهنه بیر دییرمان
کوهنه بیر تانری
کوهنه بیر تولانبار یاشییر ؛
گونشی دارتیر
سئوگینی یاندیریر
و عالمی توسدویه چکیر
خرابا بوتوللانبار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اؤلوم تیتولو.
« ائلیار پولاد»
قبریستانلیقدا ازدحامدیر. اؤلونو مزارا تاپشیماغا ییغیشیبلار. اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرم، آنجاق انسانلارین آخینیندان بللیدیر، اؤلن تانینمیش آدامدیر. آرادا دوست-تانیشلاریمی گؤرورم. یاخینلاشیب، سالاملاشیرام. سایمازیانا مندن اؤتوشورلر. گول چلنگلری مزارلیقدا اولان سکینین اؤن یئرینده گؤز اوخشاییر. «نه گؤزل چلنگلردیر...»
قادینلارین احاطهسینده، آروادیمی و باجیلاریمی گؤرورم. «اونلارین بورادا نه ایشی؟» یاد قادینلارین احاطهسینده اولدوقلاری اوچون اونلارا یاخینلاشمیرام. بوتون جاماعات آیاق اوسته دیر. ایکی-اوچ، اوچ-دؤرد صحبتلهشیرلر. «یقین اؤلن ایمکانلی و وارلی آدام اولوب، هله گؤر گول چلنگلرینه نقدر پول وئریلیب...».
نئچه جاوان سکینین اوستوندن آشاغی-یوخاری حرکت ائدیرلر. سکینین اورتاسینا دانیشیق ماساسی و ماسانین اوستونه قرنفیل بوکئتی و میکروفون قویورلار. سس آرتیران جهازلاری دا دانیشیق ماساسیندان ایکی آددیم کناردا، ساغ و سول طرفده یئرلشدیریرلر. «یوخ!.. اؤلن هر کیمسه، تانینمیش و قابلیتلی انسان اولوب! من نییه بو آدامی تانیمامیشام. من نئجه بورا گلمیشم؟ اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرمسه، منیم بورادا نه ایشیم؟»
اطرافا بویلانیرام. آرا-بیر گلنلر ده وار. «اودور با منیم دوستوم...» دوستلاریم چوخ اولوب، آنجاق منه صادیق قالان و آرخا دوران بیریسی، او اولوب. اجتماعی یئرلره و ادبی ییغینجاقلارا بیر یئرده گئتمیشیک. توی-نیشان و یاس مراسیملرینده بیر یئرده اولموشوق. «بس ایندی مندن خبرسیز نییه بورادادیر... اوندان سوروشوم. یقین اولهنین کیم اولدوغونو منه دئیر...» اونا یاخینلاشیرام. ائلهبیل منی گؤرمور. اورتاق دوستلاریمیزلا مباحثهدهدیر. کئچیب آرخادان چیینلرینه توخونورام. اللریمین تماسینی دویمور. قولوندان یاپیشیرام. بارماقلاریم هاوانی ایچینه آلیر. «بو نئجه اولان ایشدیر...» وار گوجومله چیغیریرام: «بو منم!.. نییه منی سایمیرسان؟ هر یئره بیر یئرده گئتمیشیک، منه نییه خبر ائلهمهمیسن؟!.» سانکی سسیمی ائشیتمیر. منه طرف هئچ گؤز اوجو ایله ده باخمیر. دوستلارلا شیرین صحبت ائدیر. اونونلا صحبت ائدنلرده منی سایمیرلار. «دلی اولماغیما آز قالیب.»
کناردان ازدحامین اورتاسینا، سکی ایله اوز به اوز اوتوراجاقلار گتیریرلر. اوجا بوی، اورتا یاشلی بیر کیشی آرالیقی بوشالتماغا سسلهییر:
- خانیملار و جنابلار... لطفن آرانی بوشالدین. اجازه وئرین اوشاقلار ایشلرینی راحات گؤرسونلر.
دقتله اوتوراجاقلاری سیرایا دوزورلر. هارداسا ایکی یوز، بلکه ده اوچ یوزه یاخین اوتوراجاق، ایکی سیرا و هر سیرا دا آلتی اوتوراجاق قویورلار. امللی-باشلی آچیق هاوادا زال یارانیر. اورتا یاشلی یئنی دن جاماعاتا مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بویورون اوتوراجاقلاردا ایلشین...
انسانلار اوتوراجاقلارا یاخینلاشیب و یئرلرینی توتورلار. گلنلرین سایی اوتوراجاقلاردان قات-قات آرتیق اولدوغوندان کناردا آیاق اوسته دورماق مجبوریتینده اولورلار. منی سایان یوخدور. ائلهبیل هئچ بورادا یوخام. اؤزوندن کوسن انسانا تای بیر چنار آغاجینین گؤودهسینه سؤیکهنیب، کناردان مراسیمی ایزلهمهیه باشلاییرام.
همن او اورتا یاشلی کیشی، تریبون آرخاسینا کئچیب، میکروفون دالیندان مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بو آندان تدبیری آچیق اعلان ائدیرم. حؤرمتلی رسّامیمیز جناب «ب»دان خواهیش ائدیرم، پورترئتی گتیریب، زالا قویسون.
جناب «ب» جاماعاتی یارا-یارا پللهلردن سکییه قالخیر و اللرینی باغرینا باساراق جاماعاتا باش اَییر. ایکی جاوان اوغلان، اوستو قیرمیزی مخمر پارچاسی ایلا اؤرتولموش پورترئتین ایکی طرفیندن توتاراق اونون آرخاسینجا سکییه قالخیب و پورترئتی تریبون ماساسینین اؤنونه، انسانلار اوتوران سمته، گول چلنگلرینین اورتاسینا قویورلار. اورتا یاشلی میکروفون آرخاسیندان:
- دوستلار... زحمت چکیب گلدیینیز اوچون، هامینیزا تشکر ائدیرم. خواهیش ائدیرم، آلقیش و ال چالماقدان امتناع ائتمکله اولدوغوموز یئرین حؤرمتینی ساخلایاق و تدبیریمیزین گئدیشاتینا شرایط یاراداق. بورادان هامینیزدان تشکر ائدیب و پورترئتین اؤرتویونون گؤتورولمهسینی ایستردیم.
یئنی-یئتمه بیر اوغلان، اؤنجهدن اؤیردیلمیش بیر اوصوللا، زالا باش اَییرک و متانتله اؤرتویو پورترئتین اوزریندن گؤتوروب، سکیدن ائنیب، جاماعاتین ایچینده گؤزدن ایتیر. آلقیش صداسی اطرافا یاییلیر. اورتایاشلی تریبون آرخاسیندان:
- خواهیش ائدیرم، اولدوغوموز یئرین هارا اولدوغونو اونوتمایین....
« ائلیار پولاد»
قبریستانلیقدا ازدحامدیر. اؤلونو مزارا تاپشیماغا ییغیشیبلار. اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرم، آنجاق انسانلارین آخینیندان بللیدیر، اؤلن تانینمیش آدامدیر. آرادا دوست-تانیشلاریمی گؤرورم. یاخینلاشیب، سالاملاشیرام. سایمازیانا مندن اؤتوشورلر. گول چلنگلری مزارلیقدا اولان سکینین اؤن یئرینده گؤز اوخشاییر. «نه گؤزل چلنگلردیر...»
قادینلارین احاطهسینده، آروادیمی و باجیلاریمی گؤرورم. «اونلارین بورادا نه ایشی؟» یاد قادینلارین احاطهسینده اولدوقلاری اوچون اونلارا یاخینلاشمیرام. بوتون جاماعات آیاق اوسته دیر. ایکی-اوچ، اوچ-دؤرد صحبتلهشیرلر. «یقین اؤلن ایمکانلی و وارلی آدام اولوب، هله گؤر گول چلنگلرینه نقدر پول وئریلیب...».
نئچه جاوان سکینین اوستوندن آشاغی-یوخاری حرکت ائدیرلر. سکینین اورتاسینا دانیشیق ماساسی و ماسانین اوستونه قرنفیل بوکئتی و میکروفون قویورلار. سس آرتیران جهازلاری دا دانیشیق ماساسیندان ایکی آددیم کناردا، ساغ و سول طرفده یئرلشدیریرلر. «یوخ!.. اؤلن هر کیمسه، تانینمیش و قابلیتلی انسان اولوب! من نییه بو آدامی تانیمامیشام. من نئجه بورا گلمیشم؟ اؤلهنین کیم اولدوغونو بیلمیرمسه، منیم بورادا نه ایشیم؟»
اطرافا بویلانیرام. آرا-بیر گلنلر ده وار. «اودور با منیم دوستوم...» دوستلاریم چوخ اولوب، آنجاق منه صادیق قالان و آرخا دوران بیریسی، او اولوب. اجتماعی یئرلره و ادبی ییغینجاقلارا بیر یئرده گئتمیشیک. توی-نیشان و یاس مراسیملرینده بیر یئرده اولموشوق. «بس ایندی مندن خبرسیز نییه بورادادیر... اوندان سوروشوم. یقین اولهنین کیم اولدوغونو منه دئیر...» اونا یاخینلاشیرام. ائلهبیل منی گؤرمور. اورتاق دوستلاریمیزلا مباحثهدهدیر. کئچیب آرخادان چیینلرینه توخونورام. اللریمین تماسینی دویمور. قولوندان یاپیشیرام. بارماقلاریم هاوانی ایچینه آلیر. «بو نئجه اولان ایشدیر...» وار گوجومله چیغیریرام: «بو منم!.. نییه منی سایمیرسان؟ هر یئره بیر یئرده گئتمیشیک، منه نییه خبر ائلهمهمیسن؟!.» سانکی سسیمی ائشیتمیر. منه طرف هئچ گؤز اوجو ایله ده باخمیر. دوستلارلا شیرین صحبت ائدیر. اونونلا صحبت ائدنلرده منی سایمیرلار. «دلی اولماغیما آز قالیب.»
کناردان ازدحامین اورتاسینا، سکی ایله اوز به اوز اوتوراجاقلار گتیریرلر. اوجا بوی، اورتا یاشلی بیر کیشی آرالیقی بوشالتماغا سسلهییر:
- خانیملار و جنابلار... لطفن آرانی بوشالدین. اجازه وئرین اوشاقلار ایشلرینی راحات گؤرسونلر.
دقتله اوتوراجاقلاری سیرایا دوزورلر. هارداسا ایکی یوز، بلکه ده اوچ یوزه یاخین اوتوراجاق، ایکی سیرا و هر سیرا دا آلتی اوتوراجاق قویورلار. امللی-باشلی آچیق هاوادا زال یارانیر. اورتا یاشلی یئنی دن جاماعاتا مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بویورون اوتوراجاقلاردا ایلشین...
انسانلار اوتوراجاقلارا یاخینلاشیب و یئرلرینی توتورلار. گلنلرین سایی اوتوراجاقلاردان قات-قات آرتیق اولدوغوندان کناردا آیاق اوسته دورماق مجبوریتینده اولورلار. منی سایان یوخدور. ائلهبیل هئچ بورادا یوخام. اؤزوندن کوسن انسانا تای بیر چنار آغاجینین گؤودهسینه سؤیکهنیب، کناردان مراسیمی ایزلهمهیه باشلاییرام.
همن او اورتا یاشلی کیشی، تریبون آرخاسینا کئچیب، میکروفون دالیندان مراجعت ائدیر:
- خانیملار و جنابلار... بو آندان تدبیری آچیق اعلان ائدیرم. حؤرمتلی رسّامیمیز جناب «ب»دان خواهیش ائدیرم، پورترئتی گتیریب، زالا قویسون.
جناب «ب» جاماعاتی یارا-یارا پللهلردن سکییه قالخیر و اللرینی باغرینا باساراق جاماعاتا باش اَییر. ایکی جاوان اوغلان، اوستو قیرمیزی مخمر پارچاسی ایلا اؤرتولموش پورترئتین ایکی طرفیندن توتاراق اونون آرخاسینجا سکییه قالخیب و پورترئتی تریبون ماساسینین اؤنونه، انسانلار اوتوران سمته، گول چلنگلرینین اورتاسینا قویورلار. اورتا یاشلی میکروفون آرخاسیندان:
- دوستلار... زحمت چکیب گلدیینیز اوچون، هامینیزا تشکر ائدیرم. خواهیش ائدیرم، آلقیش و ال چالماقدان امتناع ائتمکله اولدوغوموز یئرین حؤرمتینی ساخلایاق و تدبیریمیزین گئدیشاتینا شرایط یاراداق. بورادان هامینیزدان تشکر ائدیب و پورترئتین اؤرتویونون گؤتورولمهسینی ایستردیم.
یئنی-یئتمه بیر اوغلان، اؤنجهدن اؤیردیلمیش بیر اوصوللا، زالا باش اَییرک و متانتله اؤرتویو پورترئتین اوزریندن گؤتوروب، سکیدن ائنیب، جاماعاتین ایچینده گؤزدن ایتیر. آلقیش صداسی اطرافا یاییلیر. اورتایاشلی تریبون آرخاسیندان:
- خواهیش ائدیرم، اولدوغوموز یئرین هارا اولدوغونو اونوتمایین....
«... آهوو... بو منیم شکیلیمدیر... گؤر نه گؤزل ایشلهنیب! بلکه مندن خبرسیز منه یوبلئی توتوبلار. منی سورپرایز ائتمک ایستهییرلرمیش... آنجاق بس بورادا نییه؟ شهرده زال یوخ ایدی؟!.»
- دوستلار... بو گون بورادا اولانلارلا برابر بوتون اؤلکه یاس ایچیندهدیر. من بو مجلیس ده اولانلار طرفیندن بوتون اؤلکهیه باش ساغلیغی وئرهرک، مرحومون عائلهسینه تسلیت دئییرم.
«... آی داد... ائلهبیل اؤلن من ایمیشم. من اؤلموشمسه، بس نه اوچون بورادایام. ایندی گرگ من کفنده، قبیر ایچینده اولاردیم...»
تریبون آرخاسیندا اولان، اطرافا گؤز گزدیررک:
- دوستلار... بو ضایعه هامیمیزی کدرلندیریب، عمومیتله مدنی حیاتیمیزی غم و کدره سوروکلهییب، اونو ایتیردیکده بیر انسان یوخ، کیملیک، دوشونجه و معارفچیلییمیزی ایتیرمیشیک. بلکه نئچه ایلده یاشاسایدی، اونون اثرلری و یازیلاری، جاوان یازار و ادیبلره یول گؤسترجیسی اولاردی، اونوتمایاق کی بو گونوموزه قدر اونون یارارلی اثرلری، ادبیات و معارفیمزده ایللرله گوندمده اولان اثرلر سیراسیندا یئر توتاجاق. دوستلار... اجازهنیزله مرحومون یاخین دوستو، عؤمور بویو اونون اثرلرینین ایلک اوخوجوسو و مرحومون ادبی اثرلرینی یاراتماغا امکان یارادان جناب فلانکسی تریبون آرخاسینا دعوت ائدیرم. تریبون آرخاسینا گلنلردن خواهیش ائدیرم واختین آزلیغینی نظره آلاراق قیسا و ییغجام شکیلده اورک سؤزلرینی پایلاشسینلار. بویورون...
ازدحامدا سکوت یاراندی. بوتون اورادا اولانلارین باخیشی سکییه دیکیلدی. قالین بوغلو بیریسی کناردان سکییه طرف آدیملاییب، پللهلری قاخاراق، بوغونو سیغاللایب، ایرهلیلهدی. تریبون آرخاسیندا یئر توتدوقدان سونرا میکروفونا طرف اَییلرک:
- بوتون بورادا اولانلارا، مرحومون یاخین دوست و قوهوم-اقرهبالارینا باش ساغلیغی وئریب، تسلیت دئییرم. بؤیوک بیر وارلیغی الدن وئردییمیز اوچون هامیمیز ماتم ایچیندهییک. مرحومون یاخین دوست و یولداشی اولدوغوم اوچون همیشه اونونلا فخر دویموشام. اونون روحونون قارشیسیندا باش اَیَرک، بوتون ملّتمیزه تسلیت دئییرم. اونون اثرلری آرتیق سرحدلردن کناردا، قونشو اؤلکهلرده یاییلیب و اوخوجو رغبتینی منیمسهییب، ادبی مسابقهلرده اودول قازانمیشدیر. او همیشه ملّتی اوچون یاشاییب و یاراتدی. ایندی آرامیزدان کؤچسهده، اثرلری همیشه بیزیمله اولوب و گنج ادبیاتچیلاریمیزین ماراق دایرهسینده اولاجاق. او، اؤلمزدیر... دنیا واردیرسا، او دا اثرلری ایله یاشایاجاق... روحو شاد و یولو داواملی اولسون. –دئییب، تریبونو ترک ائتدی.
«آهوو... بو کی، منیم یاریلاریمی پیسلهییب، اونون-بونون یازیلاریندان گؤتوروب، اثر آدی ایلا جاماعاتا سیرییر. –دئییردی. نئجه اولدو بیر گئجهده بو قدر فیکریندن دؤندو...» سکیدن دوشر-دوشمز اونا یاخینلاشیرام: « اَیه سن نه آغ گؤز آدامسان؟ دونهنه کیمی منی تخریب ائدیردین، منیم یازیلاریمی اوغورلوق حسابلاییردین، نه اولدو، بیردن-بیره منیم یازیلاریمی مؤهورلهییب، اونلاری اثر آدلاندیریرسان؟» ائلهبیل سسمی ائشیتمیر، منی گؤرمور. سایمازیانا مندن اوزاقلاشیب، کناردا توپلاشان بیر دستهیه طرف گئدیر.
آرا-بیر انسانلاردان قالخیر و تریبون آرخاسیندا، او کی وار مندن تعریفلهییب، خوش سؤزلر و شعرلر سؤیلهییرلر. حتی سازلا ماهنی اوخویاندا اولدو. سوندا ساریشین بیر خانیم تریبون آرخاسینا کئچدی. عمللی-باشلی اوز-گؤزونه یئتیشیب، تاخدیغی صنعی کیپریکلری کناردان هر کسده ماراق اویادیردی. ال تلفونوندان دنیانین وفاسیزلیغی حاقدا شعرینی اوخویوب، آشاغی ائندی.
بو زامان اؤزومده بیلمهدن آروادیمین یانیندا دایانمیشدیم. آروادیم اوز-گؤزونو تورشوداراق، «گورباگور!.. ایندی بیلدیم گئجهلر صبحه کیمی کیمینله تلفوندا یازیشیردین. هله آرادا گئجهلرده سحره یاخین گلردین. بونلارین هامیسی بو عفریته ایله باغلی ایمیش...» دوداقآلتی میزیلدانیردی.
اؤزومو ساخلایا بیلمیرم: « آی آرواد!.. والله-بالله... من بو قادینی تانیمیرام. سنین ده الینه یاخشی فورصت دوشدو. بهتان وورماغا، دلیل-ثبوت کیمی بو قادینی منیم گؤزومه سوخما!.. من نه بیلیم بو کیمدیر. بلکهده او منی تانییر، آنجاق من اونو هئچ واخت-هئچ یئرده خاطیرلامیرام. انصافین اولسون نهقدر شر-بهتان وورسان دوزرم، آنجاق بونا یوخ!!! اینان کی من بونو تانیمیرام...»
****
پنجرهدن اوتاغا آغیمسوو ایشیق دوشور. اطرافی دینشهدیکدن، یاتاقدا اولدوغومو آنلادیم. مطبخه گئدیب، بیر استکان سو ایچدیم. پنجرهنی آچیب، سیگارت یاندیردیم. مطبخین پنجرهسینده اولدوزلار سایریشیردی. دان یئری سؤکولوردو... اؤلمک ایستهییردیم...
1401-نجی ایل آذر آیی-کرج
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
- دوستلار... بو گون بورادا اولانلارلا برابر بوتون اؤلکه یاس ایچیندهدیر. من بو مجلیس ده اولانلار طرفیندن بوتون اؤلکهیه باش ساغلیغی وئرهرک، مرحومون عائلهسینه تسلیت دئییرم.
«... آی داد... ائلهبیل اؤلن من ایمیشم. من اؤلموشمسه، بس نه اوچون بورادایام. ایندی گرگ من کفنده، قبیر ایچینده اولاردیم...»
تریبون آرخاسیندا اولان، اطرافا گؤز گزدیررک:
- دوستلار... بو ضایعه هامیمیزی کدرلندیریب، عمومیتله مدنی حیاتیمیزی غم و کدره سوروکلهییب، اونو ایتیردیکده بیر انسان یوخ، کیملیک، دوشونجه و معارفچیلییمیزی ایتیرمیشیک. بلکه نئچه ایلده یاشاسایدی، اونون اثرلری و یازیلاری، جاوان یازار و ادیبلره یول گؤسترجیسی اولاردی، اونوتمایاق کی بو گونوموزه قدر اونون یارارلی اثرلری، ادبیات و معارفیمزده ایللرله گوندمده اولان اثرلر سیراسیندا یئر توتاجاق. دوستلار... اجازهنیزله مرحومون یاخین دوستو، عؤمور بویو اونون اثرلرینین ایلک اوخوجوسو و مرحومون ادبی اثرلرینی یاراتماغا امکان یارادان جناب فلانکسی تریبون آرخاسینا دعوت ائدیرم. تریبون آرخاسینا گلنلردن خواهیش ائدیرم واختین آزلیغینی نظره آلاراق قیسا و ییغجام شکیلده اورک سؤزلرینی پایلاشسینلار. بویورون...
ازدحامدا سکوت یاراندی. بوتون اورادا اولانلارین باخیشی سکییه دیکیلدی. قالین بوغلو بیریسی کناردان سکییه طرف آدیملاییب، پللهلری قاخاراق، بوغونو سیغاللایب، ایرهلیلهدی. تریبون آرخاسیندا یئر توتدوقدان سونرا میکروفونا طرف اَییلرک:
- بوتون بورادا اولانلارا، مرحومون یاخین دوست و قوهوم-اقرهبالارینا باش ساغلیغی وئریب، تسلیت دئییرم. بؤیوک بیر وارلیغی الدن وئردییمیز اوچون هامیمیز ماتم ایچیندهییک. مرحومون یاخین دوست و یولداشی اولدوغوم اوچون همیشه اونونلا فخر دویموشام. اونون روحونون قارشیسیندا باش اَیَرک، بوتون ملّتمیزه تسلیت دئییرم. اونون اثرلری آرتیق سرحدلردن کناردا، قونشو اؤلکهلرده یاییلیب و اوخوجو رغبتینی منیمسهییب، ادبی مسابقهلرده اودول قازانمیشدیر. او همیشه ملّتی اوچون یاشاییب و یاراتدی. ایندی آرامیزدان کؤچسهده، اثرلری همیشه بیزیمله اولوب و گنج ادبیاتچیلاریمیزین ماراق دایرهسینده اولاجاق. او، اؤلمزدیر... دنیا واردیرسا، او دا اثرلری ایله یاشایاجاق... روحو شاد و یولو داواملی اولسون. –دئییب، تریبونو ترک ائتدی.
«آهوو... بو کی، منیم یاریلاریمی پیسلهییب، اونون-بونون یازیلاریندان گؤتوروب، اثر آدی ایلا جاماعاتا سیرییر. –دئییردی. نئجه اولدو بیر گئجهده بو قدر فیکریندن دؤندو...» سکیدن دوشر-دوشمز اونا یاخینلاشیرام: « اَیه سن نه آغ گؤز آدامسان؟ دونهنه کیمی منی تخریب ائدیردین، منیم یازیلاریمی اوغورلوق حسابلاییردین، نه اولدو، بیردن-بیره منیم یازیلاریمی مؤهورلهییب، اونلاری اثر آدلاندیریرسان؟» ائلهبیل سسمی ائشیتمیر، منی گؤرمور. سایمازیانا مندن اوزاقلاشیب، کناردا توپلاشان بیر دستهیه طرف گئدیر.
آرا-بیر انسانلاردان قالخیر و تریبون آرخاسیندا، او کی وار مندن تعریفلهییب، خوش سؤزلر و شعرلر سؤیلهییرلر. حتی سازلا ماهنی اوخویاندا اولدو. سوندا ساریشین بیر خانیم تریبون آرخاسینا کئچدی. عمللی-باشلی اوز-گؤزونه یئتیشیب، تاخدیغی صنعی کیپریکلری کناردان هر کسده ماراق اویادیردی. ال تلفونوندان دنیانین وفاسیزلیغی حاقدا شعرینی اوخویوب، آشاغی ائندی.
بو زامان اؤزومده بیلمهدن آروادیمین یانیندا دایانمیشدیم. آروادیم اوز-گؤزونو تورشوداراق، «گورباگور!.. ایندی بیلدیم گئجهلر صبحه کیمی کیمینله تلفوندا یازیشیردین. هله آرادا گئجهلرده سحره یاخین گلردین. بونلارین هامیسی بو عفریته ایله باغلی ایمیش...» دوداقآلتی میزیلدانیردی.
اؤزومو ساخلایا بیلمیرم: « آی آرواد!.. والله-بالله... من بو قادینی تانیمیرام. سنین ده الینه یاخشی فورصت دوشدو. بهتان وورماغا، دلیل-ثبوت کیمی بو قادینی منیم گؤزومه سوخما!.. من نه بیلیم بو کیمدیر. بلکهده او منی تانییر، آنجاق من اونو هئچ واخت-هئچ یئرده خاطیرلامیرام. انصافین اولسون نهقدر شر-بهتان وورسان دوزرم، آنجاق بونا یوخ!!! اینان کی من بونو تانیمیرام...»
****
پنجرهدن اوتاغا آغیمسوو ایشیق دوشور. اطرافی دینشهدیکدن، یاتاقدا اولدوغومو آنلادیم. مطبخه گئدیب، بیر استکان سو ایچدیم. پنجرهنی آچیب، سیگارت یاندیردیم. مطبخین پنجرهسینده اولدوزلار سایریشیردی. دان یئری سؤکولوردو... اؤلمک ایستهییردیم...
1401-نجی ایل آذر آیی-کرج
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.