عزیز نئسین کیمی بیر دَيرلی اینسانین دوغولماسیندان 100 ایلدن چوخ واخت کئچمهیینه قریبهدیر... بیر چاغ... زامانی نئجه قاباقلاییردی، هامیمیزین حیاتیندا هله ده نئجه یئنیدیر...
خوشبختلیکدن، ساغ ایکن بیر چوخ اؤزل آنلاری پایلاشا بیلمیشیک. سئویندیریجی حالدیر کی، بونلارین بعضیلری محض عزیز نئسینین آد گونونده باش وئریب.
موژدات گئزئن منی ایللر اوّل 20 دئکابر آخشامی عزیز نئسینین ائوینه آپارمیشدی. قریبه تصادوفدور کی، اونلارین آد گونو اوننو( اوننو تونچ - بستهکار و موسیقیچی- ترج) ایله عینی گوندهدیر...
درحال قارشیسینا چیخمادیم. گیزلندیم. موژداتی گؤروب چوخ سئویندی. آمّا بونو گؤسترمهمک اوچون زارافاتلا بئله دئدی:
-اهو، هارادا قالدین؟ بو ساعتدان سونرا دوغوم گونو اولار؟
-آمّا الیبوش گلمهمیشم.
-نه گتیرمیسن؟
-نه یوخ، کیم اولدوغونو سوروشارلار.
همین واخت آنلادیم کی، منیم صحنهم گلیر و اوخوماغا باشلادیم. طبیعی کی، چوخ سئوینیردی، اوشاق کیمی سئوینیردی. بیز بونو سونراکی ایللرده ده تکرارلادیق. حقیقتاً اونودولماز ایدی. ایندی اونون ديرینی داها یاخشی باشا دوشورم. اونا گؤره ده اونون آنادان اولماسینی اونون جوملهلری ایله دئییل، اؤزو ایله خاطیرلاماق ایستهدیم. چونکی منیم یادداشیمدا اونون اؤزو آیریجا بیر جوملهدیر... سون درجهده جسارتلی، حساس، عاغیللی و هئچ واخت یئری دولمایان، باشقاسی ایله عوضلنمهین بیر جومله...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
چهارشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا
نامه های احسان «طبری» به «ژاله اصفهانی»
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه های احسان «طبری» به «ژاله اصفهانی»
بومکتوبلارین موضو لاری تام ادبیات دیر خصوصیله تنقید ادبیات سئونلر بو آچیدان(ادبی تنقید) باخیمیندان بو نامه لرین هرهفته چهارشنبه گونوبیرینی نشر ائده جک اومود ائدیریک سایین اوخوجولاریمیزا فایدالی اولا.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نامه اول
۵ می ۱۹۵۱ [15 اردیبهشت 1330]
رفیق گرامی ژاله،
پساز تقدیمِ بهترین درود. دو روز پیش مجموعۀ اشعارتان را که برای خواندن و ارزیابی رفقا و از آن جمله من به مسکو ارسال داشته بودید، از رفیق ممّداُف* دریافت نمودم. با بسیاری از قطعاتِ آن از پیش آشنا بودم. برای آنکه دربارۀ این اشعار اظهارنظرِ دقیقتری بکنم لازم است آنها را به سرِ فرصت بخوانم و نظریاتِ خود را نه به شکل کلّی، بلکه به طورِ مشخّص بنگارم.
این کار را حتماً خواهم کرد، ولی پیشاز انجام این وظیفه میتوانم قضاوتِ کلّی خود را دربارۀ آن اشعارِ شما که تاکنون دیدهام بیان دارم.
اشعارِ شما چه از لحاظِ زیباییِ هنری، چه از لحاظِ صحّتِ ایدئولوژیک، چه از لحاظِ برازندگی مضمون، و چه از لحاظِ سلامت و سادگیِ لفظی غالباً اشعارِ خوب و گاه بسیار خوب (مانند "مادر"، "آرامگاه") و گاه متوسط است(شعر "هشتم مارس"). تا کنون از شما شعرِ بد ندیدهام. شما در آینده میتوانید با این حربۀ بُرّا که گاه در تودهها بهطورِ اعجازآمیز اثر میکند، خدمتگزارِ ارجمندی برای خلقِ میهنِ خود باشید.
شما تا آنجا که میدانم تنها شاعری در جنبشِ دموکراتیکِ ایران هستید که در هنرِ شعرگویی جای شاخصی را اشغال کردهاید. همشهری دیگرِ شما، بانو شهناز اعلامی از دو لحاظ با شما درخورِ مقایسه نیست. غالباً اشعارِ او خام و سُست، و از لحاظ رشدِ سیاسی و لیاقتِ اجتماعی، خود را نمونۀ خوبی نشان نداده است. شاعره پروین اعتصامی با همه بلندیِ مقام در شعر، از لحاظِ ایدئولوژیک، بدبینیِ تلخ و اُتوپیسمِ* سادهلوحانهای داشت. اشعارِ او برای همیشه بهسبب افکارِ نادرست و الفاظِ دشوار از توده جدا خواهد ماند. چند قطعۀ معدود او مانند "اشکِ یتیم"، "رنجبر"، "اندوهِ فقر" و غیره، برای آنکه او را درمیان تودههای پُرشور وامیدوار و رزمندۀ عصرِ ما راه دهد، به کلّی غیرِکافی و نارساست. این است که شما عجالتا موقعِ انحصاری و مخصوصی را اشغال میکنید که بدونِ غرور باید از آن به بهترین نحو و به جدّیترین طرز برای یک خلّاقیتِ عمیقِ هنری استفاده کنید.
من از هر فرصتی که به دست آوردم برای خواندنِ اشعارتان در رادیو مسکو با ذکرِ نامِ شما استفاده کردم تا دامنۀ تاثیرِ اشعارتان را که برای فارسیزبانان سُروده شده، با کمکِ امواجِ اثیر توسعه بخشم. شاید از مجموعۀ ارسالی اخیرتان هم پس از آنکه چیزی مناسب یافتم استفاده نمایم.
دربارۀ اینکه چگونه مطالبی برای پخش در رادیو مسکو پذیرفتنی و مناسب است، چندی پیش به رفیق ممّداُف مطالبی گفتم که از قرار به شما نوشته است. بسیار بهجا خواهد بود اگر در اشعارِ خودتان، مبارزاتِ پُرشور زحمتکشانِ ایران و ازآنجمله زنان را وصف کنید. پیکارِ دلیرانۀ مردمِ ایران در راهِ صلح و دموکراسی و استقلالِ ملّی، پیکاری هیجانآمیز و از هر جهت سزاوارِ توصیف است. البته اینکار باید با درنظرگرفتن شعارهای عمومی اردوگاهِ صلح و دموکراسی و عمدهترین مسائلِ روز انجام گیرد (چنانکه خودتان بهخوبی توجه دارید).
وقتِ آن دوستِ گرامی را بیشاز این نمیگیرم.
مکاتبه با شما را بهویژه در مسائلِ مربوط به خلّاقیتِ هنری حُسنِ استقبال میکنم.
نامه را میتوانید یا بهوسیلۀ رفیق ممّداُف و یا به نشانی مستقیم خودِ من ارسال دارید.
نشانی چنین است:
Mockва. Улица Горького дом 10 - кв 232. шад
[مسکو، خیابان گورکی خانه شماره ۱۰ آپارتمان شماره ۲۳۲]
پرویز شاد [نامِ مستعار احسان طبری در مهاجرت]
۵ مه ۱۹۵۱
* شاممّداُف= پروفسور"شااسلام شامحمّداُف"، نویسندۀ روس-اُزبک، دکترای علومِ زبانشناسی و موءلّفِ کتاب "احسان طبری- طرحی از زندگی و آثارِ او"/ سال 1959 (1338 شمسی)
** شهناز اعلامی، فعّالِ زنان، شاعر و از همکارانِ ملکه محمدی در "مردم" و "دنیا" که پساز انقلاب سال1357 در ایران بهدلایلی معیّن از فدراسیون بینالمللی زنان و... کنار گذاشته شد.
*** اُتوپیسم (Utopisme) = خیالپردازی غیرِعملی دربارۀ یک نظمِ اجتماعی آرمانی، از ریشۀ واژۀ یونانی Utopia بهمعنی جایی که وجود ندارد (ناکجاآباد).
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
۵ می ۱۹۵۱ [15 اردیبهشت 1330]
رفیق گرامی ژاله،
پساز تقدیمِ بهترین درود. دو روز پیش مجموعۀ اشعارتان را که برای خواندن و ارزیابی رفقا و از آن جمله من به مسکو ارسال داشته بودید، از رفیق ممّداُف* دریافت نمودم. با بسیاری از قطعاتِ آن از پیش آشنا بودم. برای آنکه دربارۀ این اشعار اظهارنظرِ دقیقتری بکنم لازم است آنها را به سرِ فرصت بخوانم و نظریاتِ خود را نه به شکل کلّی، بلکه به طورِ مشخّص بنگارم.
این کار را حتماً خواهم کرد، ولی پیشاز انجام این وظیفه میتوانم قضاوتِ کلّی خود را دربارۀ آن اشعارِ شما که تاکنون دیدهام بیان دارم.
اشعارِ شما چه از لحاظِ زیباییِ هنری، چه از لحاظِ صحّتِ ایدئولوژیک، چه از لحاظِ برازندگی مضمون، و چه از لحاظِ سلامت و سادگیِ لفظی غالباً اشعارِ خوب و گاه بسیار خوب (مانند "مادر"، "آرامگاه") و گاه متوسط است(شعر "هشتم مارس"). تا کنون از شما شعرِ بد ندیدهام. شما در آینده میتوانید با این حربۀ بُرّا که گاه در تودهها بهطورِ اعجازآمیز اثر میکند، خدمتگزارِ ارجمندی برای خلقِ میهنِ خود باشید.
شما تا آنجا که میدانم تنها شاعری در جنبشِ دموکراتیکِ ایران هستید که در هنرِ شعرگویی جای شاخصی را اشغال کردهاید. همشهری دیگرِ شما، بانو شهناز اعلامی از دو لحاظ با شما درخورِ مقایسه نیست. غالباً اشعارِ او خام و سُست، و از لحاظ رشدِ سیاسی و لیاقتِ اجتماعی، خود را نمونۀ خوبی نشان نداده است. شاعره پروین اعتصامی با همه بلندیِ مقام در شعر، از لحاظِ ایدئولوژیک، بدبینیِ تلخ و اُتوپیسمِ* سادهلوحانهای داشت. اشعارِ او برای همیشه بهسبب افکارِ نادرست و الفاظِ دشوار از توده جدا خواهد ماند. چند قطعۀ معدود او مانند "اشکِ یتیم"، "رنجبر"، "اندوهِ فقر" و غیره، برای آنکه او را درمیان تودههای پُرشور وامیدوار و رزمندۀ عصرِ ما راه دهد، به کلّی غیرِکافی و نارساست. این است که شما عجالتا موقعِ انحصاری و مخصوصی را اشغال میکنید که بدونِ غرور باید از آن به بهترین نحو و به جدّیترین طرز برای یک خلّاقیتِ عمیقِ هنری استفاده کنید.
من از هر فرصتی که به دست آوردم برای خواندنِ اشعارتان در رادیو مسکو با ذکرِ نامِ شما استفاده کردم تا دامنۀ تاثیرِ اشعارتان را که برای فارسیزبانان سُروده شده، با کمکِ امواجِ اثیر توسعه بخشم. شاید از مجموعۀ ارسالی اخیرتان هم پس از آنکه چیزی مناسب یافتم استفاده نمایم.
دربارۀ اینکه چگونه مطالبی برای پخش در رادیو مسکو پذیرفتنی و مناسب است، چندی پیش به رفیق ممّداُف مطالبی گفتم که از قرار به شما نوشته است. بسیار بهجا خواهد بود اگر در اشعارِ خودتان، مبارزاتِ پُرشور زحمتکشانِ ایران و ازآنجمله زنان را وصف کنید. پیکارِ دلیرانۀ مردمِ ایران در راهِ صلح و دموکراسی و استقلالِ ملّی، پیکاری هیجانآمیز و از هر جهت سزاوارِ توصیف است. البته اینکار باید با درنظرگرفتن شعارهای عمومی اردوگاهِ صلح و دموکراسی و عمدهترین مسائلِ روز انجام گیرد (چنانکه خودتان بهخوبی توجه دارید).
وقتِ آن دوستِ گرامی را بیشاز این نمیگیرم.
مکاتبه با شما را بهویژه در مسائلِ مربوط به خلّاقیتِ هنری حُسنِ استقبال میکنم.
نامه را میتوانید یا بهوسیلۀ رفیق ممّداُف و یا به نشانی مستقیم خودِ من ارسال دارید.
نشانی چنین است:
Mockва. Улица Горького дом 10 - кв 232. шад
[مسکو، خیابان گورکی خانه شماره ۱۰ آپارتمان شماره ۲۳۲]
پرویز شاد [نامِ مستعار احسان طبری در مهاجرت]
۵ مه ۱۹۵۱
* شاممّداُف= پروفسور"شااسلام شامحمّداُف"، نویسندۀ روس-اُزبک، دکترای علومِ زبانشناسی و موءلّفِ کتاب "احسان طبری- طرحی از زندگی و آثارِ او"/ سال 1959 (1338 شمسی)
** شهناز اعلامی، فعّالِ زنان، شاعر و از همکارانِ ملکه محمدی در "مردم" و "دنیا" که پساز انقلاب سال1357 در ایران بهدلایلی معیّن از فدراسیون بینالمللی زنان و... کنار گذاشته شد.
*** اُتوپیسم (Utopisme) = خیالپردازی غیرِعملی دربارۀ یک نظمِ اجتماعی آرمانی، از ریشۀ واژۀ یونانی Utopia بهمعنی جایی که وجود ندارد (ناکجاآباد).
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
درویش له میو میو خانیم لا قاز اوتاران قیز ۲
🦢 قیز باشی له هه دئیه اشاره ائله دی. اوغلان گئدیب هر شئیی آناسینا دئدی. قازلاری اونا تاپشیردیلار، سحر باغا آپاریب اوتارسین، آخشام دا گتیرسین دئیه.
قیز هرگون سحر تئزدن غاز لاری گؤتوروب آپاریب باغا بوراخیب، اؤزوده سویونوب سودا او٘زوردو. قازلاردا اوتلاماق یئرینه سو باشینا ییغیشیب قیزا باخیردیلار. بیر زامان بئله کئچدی. بیر گو٘ن پادشاهین اوغلو گؤردو قازلار گو٘ن به گو٘ن آریقلاییرلار. آناسینا دئدی بو ایشین ایچینده بیر ایش وار. گرک باش تاپام. صاباح قیزین دالیسیجا باغا گئتدی. گؤردو قیز درینی چیخاردی، گؤزل، پارلاق پالتارلاری، قیزیل لاری چیخدی، ائله قیزیل لار کی تایی آتاسینین خزانه سینده ده تاپیلماز. قیز سویونوب سویا گیرنده، قازلار اوتلاماغی بوراخیب تاماشایا ییغیشدیلار. اوغلان قیرخینجی قاتدا شام یئیردی. گئجه آناسینا دئدی: آنا، منیم شامیمی وئر نوکرلر اوتوز دوقوزونجو قاتا جان گتیرسینلر، اوردان ...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
درویش له میو میو خانیم لا قاز اوتاران قیز ۲
🦢 قیز باشی له هه دئیه اشاره ائله دی. اوغلان گئدیب هر شئیی آناسینا دئدی. قازلاری اونا تاپشیردیلار، سحر باغا آپاریب اوتارسین، آخشام دا گتیرسین دئیه.
قیز هرگون سحر تئزدن غاز لاری گؤتوروب آپاریب باغا بوراخیب، اؤزوده سویونوب سودا او٘زوردو. قازلاردا اوتلاماق یئرینه سو باشینا ییغیشیب قیزا باخیردیلار. بیر زامان بئله کئچدی. بیر گو٘ن پادشاهین اوغلو گؤردو قازلار گو٘ن به گو٘ن آریقلاییرلار. آناسینا دئدی بو ایشین ایچینده بیر ایش وار. گرک باش تاپام. صاباح قیزین دالیسیجا باغا گئتدی. گؤردو قیز درینی چیخاردی، گؤزل، پارلاق پالتارلاری، قیزیل لاری چیخدی، ائله قیزیل لار کی تایی آتاسینین خزانه سینده ده تاپیلماز. قیز سویونوب سویا گیرنده، قازلار اوتلاماغی بوراخیب تاماشایا ییغیشدیلار. اوغلان قیرخینجی قاتدا شام یئیردی. گئجه آناسینا دئدی: آنا، منیم شامیمی وئر نوکرلر اوتوز دوقوزونجو قاتا جان گتیرسینلر، اوردان ...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
درویش له میو میو خانیم لا قاز اوتاران قیز ۲
🦢 قیز باشی له هه دئیه اشاره ائله دی. اوغلان گئدیب هر شئیی آناسینا دئدی. قازلاری اونا تاپشیردیلار، سحر باغا آپاریب اوتارسین، آخشام دا گتیرسین دئیه.
قیز هرگون سحر تئزدن غاز لاری گؤتوروب آپاریب باغا بوراخیب، اؤزوده سویونوب سودا او٘زوردو. قازلاردا اوتلاماق یئرینه سو باشینا ییغیشیب قیزا باخیردیلار. بیر زامان بئله کئچدی. بیر گو٘ن پادشاهین اوغلو گؤردو قازلار گو٘ن به گو٘ن آریقلاییرلار. آناسینا دئدی بو ایشین ایچینده بیر ایش وار. گرک باش تاپام. صاباح قیزین دالیسیجا باغا گئتدی. گؤردو قیز درینی چیخاردی، گؤزل، پارلاق پالتارلاری، قیزیل لاری چیخدی، ائله قیزیل لار کی تایی آتاسینین خزانه سینده ده تاپیلماز. قیز سویونوب سویا گیرنده، قازلار اوتلاماغی بوراخیب تاماشایا ییغیشدیلار. اوغلان قیرخینجی قاتدا شام یئیردی. گئجه آناسینا دئدی: آنا، منیم شامیمی وئر نوکرلر اوتوز دوقوزونجو قاتا جان گتیرسینلر، اوردان او٘سته قاز اوتاران قیز گتیرسین. آناسی دئدی: اوغلان بو نه سؤزدو؟ او کیف توتموش قیز نئجه سنه شام گتیره بیلر؟ اوغلان دئدی: ائله دئدیییم کیمی! شامیمی گرک قاز اوتاران گتیره. قیز آخماق لار کیمی اوتوز دوقوز قاتی اوینایا- اوینایا چیخدی، اوردا شام سینی سینی قویدولار باشینا، گئتدی پادشاهین اوغلونون یانینا. اوغلان دئدی: قیز شامی گتیر یاخینا. قیز دانیشمادی باشی له اشاره ائله دی گل شامیوی گؤتور دئیه. اوغلان ال چکمه دی. قیز قورخدو، اولمایا اونو تانییب دئیه. اکیلمک ایسته دی، اوغلان الینی توتدو دئدی: هارا؟ درینی چیخارت. قیز دئدی: بوراخ گئدیم. اوغلان دئدی: کو٘رکونو چیخارت بوراخیم. قیز چاراسیز کو٘رکو چیخارتدی بیر گؤزل قیز اولدو. سونرا بیرلیکده اوتوروب یئییب دانیشدیلار. باشقا قوللوقچولار آشاغی دا قیسقانیردیلار، بیزی بیر دیقه اوتاغیندا دورماغا قویماز، بو چیرکین قیزی بوراخمیر گلسین دئیه. بو قیز کی بیر قاز اوتاران دان باشقا بیر شئی دئییل. اوغلانین آناسی دا نیاران قالیب اوغلونون اوتاغینا گئتدی. قیز پرده دالیندا گیزلندی. آناسی دئدی: اوغول قاز اوتاران نه اولدو؟ هارا گئتدی؟ اوغلان دئدی: آنا قاز اوتاران دا یوخدو، پرده نی چک گؤر اوردا کیم وار. آناسی پرده نی چکدی گؤزو بیر قیزا دو٘شدو. آز قالدی باییلیب دو٘شسون. اوغلان هر شئیی آناسینا آنلاتدی. صاباح قیزلا اوغلانین عقدین اوخودولار، توی باشلادی. قیز دئدی: منیم بیر قوشولوم وار، یاد آدام بو ائوه گلمه سین، من راحاتسیز اولارام. اوغلان دئدی: بو اولان دئییل، بورا پادشاهین ائوی دی، هامی گلر گئدر.
سیزه دئییم درویش بابادان. درویش سفردن قاییتدی. اوزاقدان گؤزو قارالتیا دو٘شدو، اؤز یانیندا دئدی: نه وفالی قیزدی! هئچ ترپنمه ییب. خبری یوخودو قیز گئدیب پادشاهین گلینی اولوب. یاخینلاشیب باخدی، اؤز یانیندا دئدی: وای، یازیق قیز لاپ آریقلاییب، بیر دری بیر سو٘موک اولوب. گلدی ائوه یئتیشدی، داما گئتدی. گؤردو قیز یوخدو. زرگردن، درزی دن، دو٘لگر دن اونو سوروشدو دئدیلر: بیز بیر شئی بیلمیریک. بیر گو٘ن بیزه گلدی، بیر شئیلر تاپشیردی دو٘زلتدیک قویدو گئتدی...درویش باشینا بؤرک کئچدیینی آنلادی. قیزین دالینجا یولا دو٘شدو. منزل - منزل گلیب یئتیشدی او شهره. کوچه ده پادشاها راست گلدی. پادشاهلار درویشلری سئورلر. درویشی گؤتوروب ائوینه آپاردی. قیز درویشی گؤرونجه او٘ره یی تؤکولدو. درویش ده گؤزلرین برلتدی کی دؤز! سنین حسابیوا یئتیشرم. گئجه هامی گئدیب اؤز اوتاغیندا یاتدی. گئجه یاریسی درویش دوروب هامینین هوشونو آلیب بیر قوطویا قویدو، گلدی قیزین باشی او٘سته. قیز چیغیر باغیر سالدی. کیمسه اویانمادی. پادشاهین اوغلو یانیندا یاتمیشدی. اونون دا سسی چیخمادی. درویش دئدی: یالان یئره اؤزونو یورما، ایندی سنی اؤلدوررم گؤرسن منیم باشیما بؤرک قویماق نه دئمک دیر. قیز گئنه چیغیر باغیر سالدی. گئنه کیمسه اویانمادی. سونوندا اوجادان دئدی:
آی آللاه دوی منی دوی منی
بیر قان ایچنین الینده اسیرم
منی درویشین توزاغیندان قورتار
داماغیم یانسین ایسته میرم
بیردن ایکی گؤیرچین پنجره نین قیراغیندا اوتوروب دئدیلر:
آی گوزل معصوم قیز قورخما
بو سؤزو مندن ائشیت
بو درویشین الیندن قورتولماق ایستیرسن
گئت او قوطونو گؤتور سیندیر
قیز اونجه باجی لارینین نه دئدیینی دو٘شونمه دی. گؤیرچینلر بیر ده سؤزلرین تکرار ائله دیلر. اوندا قیز قوطونو درویشین الیندن قاپیب یئره چیرپدی. قوطو آچیلدی هامینین هوشو باشینا گلدی، آییلدی. اوغلان دوروب گؤردو درویش قیزی اؤلدورمک ایستیر. درویشی توتوب ال آیاغینی باغلادی قیز باشدان سونا باشینا گلنلری اوغلانا دئدی. سحر درویشی زیندانا سالدیلار.
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
درویش له میو میو خانیم لا قاز اوتاران قیز ۲
🦢 قیز باشی له هه دئیه اشاره ائله دی. اوغلان گئدیب هر شئیی آناسینا دئدی. قازلاری اونا تاپشیردیلار، سحر باغا آپاریب اوتارسین، آخشام دا گتیرسین دئیه.
قیز هرگون سحر تئزدن غاز لاری گؤتوروب آپاریب باغا بوراخیب، اؤزوده سویونوب سودا او٘زوردو. قازلاردا اوتلاماق یئرینه سو باشینا ییغیشیب قیزا باخیردیلار. بیر زامان بئله کئچدی. بیر گو٘ن پادشاهین اوغلو گؤردو قازلار گو٘ن به گو٘ن آریقلاییرلار. آناسینا دئدی بو ایشین ایچینده بیر ایش وار. گرک باش تاپام. صاباح قیزین دالیسیجا باغا گئتدی. گؤردو قیز درینی چیخاردی، گؤزل، پارلاق پالتارلاری، قیزیل لاری چیخدی، ائله قیزیل لار کی تایی آتاسینین خزانه سینده ده تاپیلماز. قیز سویونوب سویا گیرنده، قازلار اوتلاماغی بوراخیب تاماشایا ییغیشدیلار. اوغلان قیرخینجی قاتدا شام یئیردی. گئجه آناسینا دئدی: آنا، منیم شامیمی وئر نوکرلر اوتوز دوقوزونجو قاتا جان گتیرسینلر، اوردان او٘سته قاز اوتاران قیز گتیرسین. آناسی دئدی: اوغلان بو نه سؤزدو؟ او کیف توتموش قیز نئجه سنه شام گتیره بیلر؟ اوغلان دئدی: ائله دئدیییم کیمی! شامیمی گرک قاز اوتاران گتیره. قیز آخماق لار کیمی اوتوز دوقوز قاتی اوینایا- اوینایا چیخدی، اوردا شام سینی سینی قویدولار باشینا، گئتدی پادشاهین اوغلونون یانینا. اوغلان دئدی: قیز شامی گتیر یاخینا. قیز دانیشمادی باشی له اشاره ائله دی گل شامیوی گؤتور دئیه. اوغلان ال چکمه دی. قیز قورخدو، اولمایا اونو تانییب دئیه. اکیلمک ایسته دی، اوغلان الینی توتدو دئدی: هارا؟ درینی چیخارت. قیز دئدی: بوراخ گئدیم. اوغلان دئدی: کو٘رکونو چیخارت بوراخیم. قیز چاراسیز کو٘رکو چیخارتدی بیر گؤزل قیز اولدو. سونرا بیرلیکده اوتوروب یئییب دانیشدیلار. باشقا قوللوقچولار آشاغی دا قیسقانیردیلار، بیزی بیر دیقه اوتاغیندا دورماغا قویماز، بو چیرکین قیزی بوراخمیر گلسین دئیه. بو قیز کی بیر قاز اوتاران دان باشقا بیر شئی دئییل. اوغلانین آناسی دا نیاران قالیب اوغلونون اوتاغینا گئتدی. قیز پرده دالیندا گیزلندی. آناسی دئدی: اوغول قاز اوتاران نه اولدو؟ هارا گئتدی؟ اوغلان دئدی: آنا قاز اوتاران دا یوخدو، پرده نی چک گؤر اوردا کیم وار. آناسی پرده نی چکدی گؤزو بیر قیزا دو٘شدو. آز قالدی باییلیب دو٘شسون. اوغلان هر شئیی آناسینا آنلاتدی. صاباح قیزلا اوغلانین عقدین اوخودولار، توی باشلادی. قیز دئدی: منیم بیر قوشولوم وار، یاد آدام بو ائوه گلمه سین، من راحاتسیز اولارام. اوغلان دئدی: بو اولان دئییل، بورا پادشاهین ائوی دی، هامی گلر گئدر.
سیزه دئییم درویش بابادان. درویش سفردن قاییتدی. اوزاقدان گؤزو قارالتیا دو٘شدو، اؤز یانیندا دئدی: نه وفالی قیزدی! هئچ ترپنمه ییب. خبری یوخودو قیز گئدیب پادشاهین گلینی اولوب. یاخینلاشیب باخدی، اؤز یانیندا دئدی: وای، یازیق قیز لاپ آریقلاییب، بیر دری بیر سو٘موک اولوب. گلدی ائوه یئتیشدی، داما گئتدی. گؤردو قیز یوخدو. زرگردن، درزی دن، دو٘لگر دن اونو سوروشدو دئدیلر: بیز بیر شئی بیلمیریک. بیر گو٘ن بیزه گلدی، بیر شئیلر تاپشیردی دو٘زلتدیک قویدو گئتدی...درویش باشینا بؤرک کئچدیینی آنلادی. قیزین دالینجا یولا دو٘شدو. منزل - منزل گلیب یئتیشدی او شهره. کوچه ده پادشاها راست گلدی. پادشاهلار درویشلری سئورلر. درویشی گؤتوروب ائوینه آپاردی. قیز درویشی گؤرونجه او٘ره یی تؤکولدو. درویش ده گؤزلرین برلتدی کی دؤز! سنین حسابیوا یئتیشرم. گئجه هامی گئدیب اؤز اوتاغیندا یاتدی. گئجه یاریسی درویش دوروب هامینین هوشونو آلیب بیر قوطویا قویدو، گلدی قیزین باشی او٘سته. قیز چیغیر باغیر سالدی. کیمسه اویانمادی. پادشاهین اوغلو یانیندا یاتمیشدی. اونون دا سسی چیخمادی. درویش دئدی: یالان یئره اؤزونو یورما، ایندی سنی اؤلدوررم گؤرسن منیم باشیما بؤرک قویماق نه دئمک دیر. قیز گئنه چیغیر باغیر سالدی. گئنه کیمسه اویانمادی. سونوندا اوجادان دئدی:
آی آللاه دوی منی دوی منی
بیر قان ایچنین الینده اسیرم
منی درویشین توزاغیندان قورتار
داماغیم یانسین ایسته میرم
بیردن ایکی گؤیرچین پنجره نین قیراغیندا اوتوروب دئدیلر:
آی گوزل معصوم قیز قورخما
بو سؤزو مندن ائشیت
بو درویشین الیندن قورتولماق ایستیرسن
گئت او قوطونو گؤتور سیندیر
قیز اونجه باجی لارینین نه دئدیینی دو٘شونمه دی. گؤیرچینلر بیر ده سؤزلرین تکرار ائله دیلر. اوندا قیز قوطونو درویشین الیندن قاپیب یئره چیرپدی. قوطو آچیلدی هامینین هوشو باشینا گلدی، آییلدی. اوغلان دوروب گؤردو درویش قیزی اؤلدورمک ایستیر. درویشی توتوب ال آیاغینی باغلادی قیز باشدان سونا باشینا گلنلری اوغلانا دئدی. سحر درویشی زیندانا سالدیلار.
قیز راحات بیر نفس آلیب دئدی: بونا گؤره دئییردیم یاد آدام بو ائوه گلمه سین.
سون🌳
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سون🌳
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،..
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،..
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند،
به ماهی كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند،
و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند
آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید.
اگر كوسهها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه مىرفتند!
همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده یی هم مینواختند كه بی اختیار
ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها میكشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهیها میآموخت
زندگی واقعی در شكم كوسهها
آغاز میشود...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«برتولت برشت»
دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر می شدند؟
●آقای كی گفت:
البته! اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند،
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
هوای #بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانیهای بزرگ بر پا میكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهیها مدرسه میساختند
و به آنها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها میقبولاندند
كه زیباترین و با شكوهترین كار برای یك ماهی این است،
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند،
به ماهی كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند،
و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند
آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید.
اگر كوسهها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه مىرفتند!
همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده یی هم مینواختند كه بی اختیار
ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها میكشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهیها میآموخت
زندگی واقعی در شكم كوسهها
آغاز میشود...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
ایشچی قاریشقا
🖊️مرتضی مجدفر🖊️
آغزالمانی دؤشهدی
آنام دئدی:«گل گولوم!
چؤرهکلردن توُت بلله
پنیرلری من بؤلوم!
شَکَر تؤکوم چایینا
شیرین چای دا، ایچ گولوم
ساغلاملیغین غوُنچاسین
قئینآلتیدان بیچ گولوم!»
بللهمی من یئیرکن
گؤردوم بالا قاریشقا
تک دئییلدی اوْ موْوجود
یوز قاریشقا آردینجا.
چاتمیشدیلار کورهیه
یئره دوشن چؤرهیی
قوْیموشدولار بئللره
خیردا قندی، شَکَری.
اوُنودارکن یئمهیی
ایشچیلره دالدیم من
اوْنلارداکی اَمهیه
توُموب، حئیران قالدیم من.
یوز قاریشقا بیر به بیر
سسسمیرسیز گئدیردی
چکیلیب صف هارایا
اوْنلار ایشی سئویردی.
یوواداکی بالالار
یقین گؤزلور آتاسین
بیلیر ایندی تئزلیکله
گتیرهجک غذاسین.
بوُ ایشی من گؤررکن
هارای تپدیم آلقیشلا
جانلی ایدی آلقیشیم
منه باخدی قاریشقا!
دی 1401
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ایشچی قاریشقا
🖊️مرتضی مجدفر🖊️
آغزالمانی دؤشهدی
آنام دئدی:«گل گولوم!
چؤرهکلردن توُت بلله
پنیرلری من بؤلوم!
شَکَر تؤکوم چایینا
شیرین چای دا، ایچ گولوم
ساغلاملیغین غوُنچاسین
قئینآلتیدان بیچ گولوم!»
بللهمی من یئیرکن
گؤردوم بالا قاریشقا
تک دئییلدی اوْ موْوجود
یوز قاریشقا آردینجا.
چاتمیشدیلار کورهیه
یئره دوشن چؤرهیی
قوْیموشدولار بئللره
خیردا قندی، شَکَری.
اوُنودارکن یئمهیی
ایشچیلره دالدیم من
اوْنلارداکی اَمهیه
توُموب، حئیران قالدیم من.
یوز قاریشقا بیر به بیر
سسسمیرسیز گئدیردی
چکیلیب صف هارایا
اوْنلار ایشی سئویردی.
یوواداکی بالالار
یقین گؤزلور آتاسین
بیلیر ایندی تئزلیکله
گتیرهجک غذاسین.
بوُ ایشی من گؤررکن
هارای تپدیم آلقیشلا
جانلی ایدی آلقیشیم
منه باخدی قاریشقا!
دی 1401
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
«ناظم حکمت»
خورشید
روزی برای همه
به یک اندازه طلوع
خواهد کرد
شاید آن روز را نبینم، اما *زندگی*؛
چیزی جز
*امیدواری* نیست ...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ناظم حکمت»
خورشید
روزی برای همه
به یک اندازه طلوع
خواهد کرد
شاید آن روز را نبینم، اما *زندگی*؛
چیزی جز
*امیدواری* نیست ...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
شعیر:« ویدا حشمتی»
رسام:«لیدا حشمتی»
قار
قار یاغیر نارین-نارین
بزهنیر یئرین اوزو
آغاجلار یوخلاییبلار
قار اؤرتوب داغی-دوزو
پنجرهدن باخیرام
باغچامیزا قار یاتیب
قیزیل گول، یاسمنلر-
یاپراقلار، قارا باتیب
اوشاقلارلا کوچهده
اویناییریق زویولداق
یومور-یومور، یومورو
قار توپو قوجاق-قوجاق
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعیر:« ویدا حشمتی»
رسام:«لیدا حشمتی»
قار
قار یاغیر نارین-نارین
بزهنیر یئرین اوزو
آغاجلار یوخلاییبلار
قار اؤرتوب داغی-دوزو
پنجرهدن باخیرام
باغچامیزا قار یاتیب
قیزیل گول، یاسمنلر-
یاپراقلار، قارا باتیب
اوشاقلارلا کوچهده
اویناییریق زویولداق
یومور-یومور، یومورو
قار توپو قوجاق-قوجاق
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
«کارتون» میوه لرین صحبتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کارتون» میوه لرین صحبتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
TAHMASEBZADE_MAZAR
NIMA NAKHAEI
سئوگی پیچیلتی لاری
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعر:« کریم قربانزاده»
سس :« زهرا طهماسب زاده» ( سون باهار )
میکس و موسیقی :« نیما نخعی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سخت...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«عاشیق»ها، «خُنیاگرانِ» شورآفرینِ زندگی!
«بهروز مطلّبزاده»
راستى «عاشیق» و یا «آشیق» کیست؟
عاشیق، یعنى شیداى خَلق. عاشیق یعنی واله و شیفته وشیدا، عاشیق یعنی دلباخته. عاشیق دل می بازد. دلِ عاشیق اسیرِ کمندِ توده هاست. شعرِ عاشیق همزاد و همساز و همآوازِدلِ اوست. عاشیق شعر را نمینویسد، آن را می سُراید. دفترِ اشعارِ عاشیق، لوحِ سینۀ رازدارِ اوست، سینه ای که ضربانِ قلبِ تپندۀ او را با مضرابِ عشق و شوریدگی به ترنّم وامیدارد. ملودیهای رنگین و دلنشین سازِ عاشیق از چشمۀ عشقِ به مردم سیراب می شود، به بار می نشیند و غنچه می دهد، و دل وُ جانِ مردم را عطرآگین می سازد.
نامِ «عاشیق» در میان مردمِ آذربایجان، نامِ آشنا و دیرپایى است. در پهنۀ آسمانِ رنگینکمانی فرهنگِ مردمِ آذربایجان، موسیقى عاشیقى، از اجزاء جدایىناپذیر زندگى پُرفرازونشیبِ مردم است.
عاشیقها، چون بلبلان والۀ گل. همواره، زبانِ گویاى مردم و پیامآوران شادىوصلح براى مردم بوده اند. عاشیق، همچون نورِ حیاتبخش خورشید، و لازمۀ هستى پویا و پُرتکاپوی مردمانِ سختکوشِ ماست.
عاشیق، سازِ خود را همچون سلاحِ خویش بر سینه می فشارد، در میانِ خلق میچرخد، و همچون پروانهاى به گِردِ شمع میگردد. با مردم میگرید، با مردم مىخندد و در میانشان حضورى جاودانه دارد.
در دشوارترین لحظاتِ زندگى مردمِ آذربایجان، این زخمههاى عاشقانۀ سازِ عاشیق است که از اشکهاى فروچکیدۀ آنان، غنچههاى لبخند می سازد و بر لبانشان مى شکوفاند.
عاشیق، همواره چون ریش سفیدی مورد احترام و اعتمادِ مردم است، و درقلبِ تک تکِ آنان جاى دارد. همگان، کلامش را به جانودل مى شنوند، و نهفتهترین اسرارِ درونى خود را با او در میان می نهند.
عاشیق، سنگِ صبورِ مردمِ خویش است. در میانشان زندگى میکند، از آنان مىآموزد و به آنان مىآموزاند. بىدلیل نیست که در میان مردمِ آذربایجان، عاشیق و سازش را مقدّس میدانند و آنگاه که از عاشیق می خواهند تا با به صدا درآوردنِ سازش، آبى برآتشِ جانِ عاشقشان بیافشاند، او را به ساز یا همان«تار»ش، که با افزدن یک «ی» به آخرِ آن در زبان ترکی آذربایجانی مترادف با «تاری» همان نام «خدا»ست، سوگند مىدهند که نغمهای دیگر ساز کند:
سنى «تارین» آى عاشیق، ینى دن بیرهاوا چال!»
براى درک و شناختِ بیشتر عاشیقها و تاریخ هنرِ موسیقى عاشیقى، نیازى به آکادمىهاى عریضوطویل نیست. عاشیقها، خود آرشیوِ هنرِ مردم و تاریخ هنر ِملّى خویشاند. عاشیقهای آذربایجان، طى تمامِ تاریخ پُرفرازونشیبِ این دیار، همواره نقشى سازنده و مترقّى داشته اند.
آنان در دشوارترین شرایطِ زندگی نیز، ساز و زبانِ خویش را از کار بازنداشتهاند. عاشیقها، خود، هم شاعر، هم نوازنده و هم خواننده اند.
هیچگاه و در هیچ بُرههای از تاریخ، سانسور و خفقان و استبداد نتوانسته است عاشیقها را از مردم جدا سازد.
آنان از میانِ مردم برخاستهاند. از خودِ مردماند و همواره نغمهسُراى شکوهِ زندگى و رزم در راهِ یک زندگى صلحآمیز براى مردم اند.
در میانِ اشعاری که تاکنون دربارۀ عاشیقها و هنر بداههسُرائی و بداههنوازی آنان سروده شده است، شعرِ نسبتا بلند «سنی تارین آی آشیق...» از محمدحسین طهماسبپور معروف به «شهرک»، یکی از زیباترین شعرهائی است که من تاکنون دیده و خوانده ام. دراینجا، ترجمه فارسی آن را به همراه متنِ اصلی که به زبان ترکی آذربایجانی است تقدیمِ خوانندگان عزیز مینمایم. طبیعی است که ترجمه شعر، از زبانی به زبان دیگر کارِ چندان سادهای نیست، امّا از قدیم گفتهاند «کاچی بعضِ هیچی است». با هم بخوانیم:
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
متنِ برگردانِ فارسی:
آی آشیق!
تو را سوگند به آن «تار»ات
آن گَردگرفته سازت را از تاقچه بردار،
برگیر جامهاش ز تن، با شوق بر سینهات بِفشار.
با زبانِساز، برایمان داستانیتازه بسُرا، سخنینو بگو.
شَقّه کن، آن اژدهای قصّههای روزگارانِ کهن را.
آنکه محضِ جُرعهای آب، جانِ هزاران انسان را می ستاند.
تا کِی او، جان در شیشه نهان خواهد داشت؟
شیشهی جانش برگیر
و بکوباش به زمین
بِسِتان از او جان.
نغمهای نو بسُرا،
نغمهی سنگ وُ
زمستان وُ
برادرها را.
نغمهی دوستی وُ یکرنگی.
و چنان زخمه بزن بر آن تار
که ز سیمهایش جرقّه برخیزد
از جرقّهاش شُعله برخیزد، آتشِ عالم افروزد
تا بسوزاند شُعلههایش هرچه بیداد است.
هر که کر هست، بشنود
هر که لال است، سخن بگوید.
نغمهای نو بسُرا
نغمهای نو بنواز
نغمهای نو سرکن.
زنده کن آنچه فراموش شده در تاریخ،
زیرِ پا لِه شده، از یاد رفته را .
بِدَم بر کالبدِ آن قصّههای ازیادرفته
جان که دارد، تو او را یک تکان بده
برایمان از آن روزهای آرزو بنواز،
از آن روزهائی که در «چنلی بئل»،
چادرها برافراشته شوند،
رودها و چشمه ها، طُغیان کنند و بِخروشند.
از خون آلودگشتن رودهای جاری به دیارِ بیگانه،
از آن روزهائی که ییلاقها بپا شوند،
اسبها شیهه بکشند،
و تیغۀ شمشیرها در آسمان برق بزنند.
از آن روزهائی که کوهها و کوهپایهها،
جولانگاهِ تاخت و تازِ اسبها شوند،
میدانگاهِ دلیرمردانِ بیباک،
«بئلی احمد» ها، «دمیرچی اوغلو» ها،
«ایواز بانی»ها و نگارها، کوراوغلوها،
و پلنگان و شیران باشد،
نه، روباهان و شُغالها.
آنگاه، خورشید خواهد درخشید،
خورشید نورافشانی خواهد کرد.
مَرد از نامَرد بازشناخته خواهد شد،
روزِ آزمون فرا خواهد رسید،
و بُزدلها و ترسوها، از میدان خواهند گریخت!
متن ترکی آذربایجانی:
«سنی تارین آی آشیق...»
سنی «تارین» آی عاشیق، پاسلی سازین تاقچادان اِندیر!
کؤینگیندن چیخاریب شوق ایله باس باغرینا، دیندیر!
بیزه بیر تازه ناغیل، بیرتازا سؤزسؤیله بوسازدا
عاشیقا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر!.
شاققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی،
بیرایچیم وئرمه یه سو مینلر ایله جان آلانی
نه زامان دِئو جانینی ساخلایاجاقدیر شوشه ده؟
اَل اوزات شیشه نی سال!
نعره تَه پ ، جامینی سیندیر، جانین آل!
یِئنی دن بیر هاوا چال!
داش هاواسی،
قیش هاواسی،
ایکی قارداش هاواسی،
آندلی یولداش هاواسی!
اله ویر زخمه نی، سیمدن قور آتیلسین
آلوو اولسون،
عالمه شعله یاییلسین،
بو قورومؤشلار آلیشسین،
لِهی قالخسین، سو بولانسین،
اودیله های – کؤی اوجالسین،
هاردا کار واردی، اویانسین
نه کی لال واردی دانشسین
یئنی دن بیر هاوا چال!.
یادا خاطیر ده دیریلت
اونودولموش،آیاق آلتیندا ازیلمیش ائلینین تاریخینی
بیرده تاریخده کی داستانلار جان وِئر
جانی وار، بیرجه تکان وِئر!
بیزه چال آرزی گؤنؤندن،
بیراو گؤندن کی،
چنلی بئل ده آلاچیق لار قورولا، توفان اولا،
چای، بولاغ طغیان ائدیب چیمخیرالار، قایناشالار،
اؤلکه دن یاد باغینا آخدیقی آرخلار قان اولا!.
اوبا-اویماق تیکیله، کیشنه یه آتلار،
اوینایا گویده قیلینجلار
سیلدیریم، داش قایا، آت چاپماغا بیر جولان اولا،
گوجلو، قورخماز دلیلر ییغناغی بیر میدان اولا،
«بللی احمد» لَه «دمیر چی اوغلو» لار «ایواز بان»ی لار،
هم ده «نیگار» لار
«قوچ کوراوغلو» یلا چادیرا ییغیشان دووران اولا،
تولکو- چاققال یئرینه قافلان اولا،
آصلان اولا.
اوندا ظلمتده گونش پارلایاجاق، نور ساچاجاق،
مرد- نامرد سئچیلیب، اوندا سیناقدان چیخاجاق،
اوندا قورخاق قاچاجاق.
ساز و آوازِ عاشیقهای همیشه عاشقِ خَلق، پُر دوام باد!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.