قاینا قلار:
8اینجی سند
دیوان فارسی «فضل نعیمی الله تبریزی» و «عمادالدین نسیمی شیروانی» انتشارات دونیا 1351دن 1353دک.
«بهلود قرا چورلونون» فارسی نثری «س.جویا» امضاسیله
تاریخ نشر مجازی 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
8اینجی سند
دیوان فارسی «فضل نعیمی الله تبریزی» و «عمادالدین نسیمی شیروانی» انتشارات دونیا 1351دن 1353دک.
«بهلود قرا چورلونون» فارسی نثری «س.جویا» امضاسیله
تاریخ نشر مجازی 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قایناقلار:
9-«بهلود قرا چورلونون» بیرینجی باش داشی بولود قراچورلو« سهند» عنوانلیه
تهران بهشت زهرا قطعه 82
تاریخ نشر دوم 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
9-«بهلود قرا چورلونون» بیرینجی باش داشی بولود قراچورلو« سهند» عنوانلیه
تهران بهشت زهرا قطعه 82
تاریخ نشر دوم 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قایناقلار:
9- «بهلود قراچورلونون» ایکینجی باش داشی «بهلود قراچورلو» عنوانلیه
تهران بهشت زهرا قطعه 82
تاریخ نشر1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
9- «بهلود قراچورلونون» ایکینجی باش داشی «بهلود قراچورلو» عنوانلیه
تهران بهشت زهرا قطعه 82
تاریخ نشر1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کریم قربانزاده
«بهلود قراچورلو»(سهندین) یئنی الده ائتدیم فارسی نثری «س. جویا» امضاسیله.
بونثر بیرینجی دفه دیر مجازی دونیادا ادبیات سئونلر کانالیندا پایلاشیلیر.
مقدمه
کتابی که هم اینک به همت پروفسور رستم علیاف دانشمند و شرقشناس معروف اتحاد جماهیر شوروی تقدیم ادبدوستان میگردد یکی از آثار برجسته و پر مغز ادبیات دری و از تراوشهای افکار بلند دو تن شاعر و متفکر بزرگ آذربایجانی است. کتاب شامل اشعار پارسی فضل الله نعیمی تبریزی و سید عمادالدین علی نسیمی شیروانی است که اولی پایهگذار نهضت «حروفیه»در مشرق زمین و دومی شاعری والامقام، از شاگردان بلافصل استاد خویش «نعیمی» و یکی از صمیمیترین مبلغین و مجاهدین این نهضت میباشد.
متاسفانه به عللی که درک آنها چندان مشکل نیست، باوجود اشاعهٔ وسیع عرفان و تاثیر قاطع آن در فرهنگ و ادبیات سرزمین ما این دو شاعر و عارف نامی و همچنین اندیشههای بلند و مترقی آنان بطور غمانگیزی برای جامعهٔ پارسی زبان ایرانی گمنام و ناشناس مانده، جز عدهٔ بسیار معدودی از دانشپژوهان، کسی از وجود آنان آگاهی نداشتهاند.
انتشار این کتاب فرصت بسیار مناسبی برای شناختن و شناساندن این دو متفکر شرقی و همچنین نهضت تاریخی «حروفیه» بود که متاسفانه به علت عظمت موضوع و ضیق صفحات کتاب انجامش به عهدهٔ تعویق افتاد. در این مختصر فقط به تقریر کلیاتی از شرح حال و اصول افکار مصنفین اکتفا میشود.
۱
مولانا فضلالله نعیمی در سال ۷۱۹ هجری شمسی در تبریز متولد شد. این فیلسوف شاعر تا ۴۶ سالگی در شهرها و سرزمینهای مختلف شرق به سیر و سیاحت مشغول بود و با امرار معاش از طریق طاقیه (کلاه)دوزی به نشر و ترویج افکار خود میپرداخت. او مدت زیادی از این دوران را در استرآباد گذرانده و قسمتی از آثار خود را نیز برای اینکه در خور فهم عامه باشد به زبان محلی آن سامان نوشته است. بدین مناسب در تذکرهها به اسم «استر آبادی» مشهور شده است. نعیمی سالهای آخر عمر خود را در شیروان و باکو گذرانده و سرانجام به علت مبارزات ضد فئودالی و آشتی ناپذیری با استیلاگران تیموری دستگیر ودر قلعهی قدیمی«آلنجا» واقع در نزدیکی نخجوان زندانی و بعداً به دستور میرانشاه پسر تیمور در سال ۷۷۳ هجری شمسی اعدام میشود و جسدش را به دم اسب بسته در کوچه و بازار میکشانند.
سه کتاب به نام های «نومنامه»، «جاویداننامه»، « محبتنامه» و مقدار زیادی اشعار از نعیمی باقی مانده که حاوی اندیشهها و نظرات «حروفی» وی میباشد. آخرین سندی که از نعیمی برجا مانده است وصیت نامهی اوست که در زندان آلنجا نوشته و مخفیانه به باکو (که آن زمان مرکز سازمان زیرزمینی حروفیه بود) فرستاده است.
****
تحقیقات نسبتاً جامعی که تاکنون دربارهی جنبش حروفیه به عمل آمده در کتاب « سیر تفکر فلسفی در ایران» چاپ گردیده است. مؤلف دانشمند کتاب، ریشههای خروفیه را با عقاید: « پرهلوژیک یا ممستیک» ۱، «مانسریک»۲، «علم حروف»۳ و «کابالستیک»۴ باستانی مربوط دانسته و پس از ذکر یک سلسله حوادث و بحثهای تاریخی سرانجام این جنبش را در ردیف (سلسله جنبشهای صوفیانی که با هیئتهای حاکمه مردانه در میافتند...)شمرده و آن را از نظر محتوای فکری«غیر معقول و خرافی» و از لحاظ و از جنبههای ملی و طبقاتی، ضد فئودالی و مترقی خوانده است.
پانوشت:
۱- پرهلوژیک یا ممستیک-طرز فکری مربوط به دورهی ماقبل منطقی که بشر برای همه چیز و از جمله برای اعداد، حروف، الفاظ و اسماء مختصات سری قائل بود. سوابق اولیه به اصطلاح «علوم» سری و رمزآمیز که آن را «علم هرمتیک» بهنام «هرمیس تریست» یا «ازوتیک» (یعنی علم لدنی) از همان دوران کهن است.
۲«مانستریک»- از واژهی «مانسر» پهلوی به معنای کلام ایزدی و اورادی است که از آن کلام میساختند و آنرا «مانسر اسپند» میگفتند.
این اوراد وسیلهی هرگونه معالجه بود و کلمهی «منتر» که در زبان فارسی امروز مانده از ریشهی همین واژه است.
۳علم حروف-قائل شدن رموز و معانی خاص برای حروف از قبیل حساب ابجد، جمل و تقسیم حروف ۲۸ گانهی عربی به ۱۴ برج شمالی و ۱۴ برج جنوبی با حروف تاریک و روشن و غیره.
۴ «کابالستیک»- مشتق از کلمهی «کابالا» یک واژهی عبری کهن به معنای روایت و سنت که ممکن است با کلمهی «قبالهٔ» عربی ریشهی مشترک داشته باشد. آموزش «کابالا» یک آموزش اسرار آمیز یهودی است دربارهٔ نقش حروف و اعداد. این آموزش ارزش احکام خودرا تا احکام مندرج در مقررات بالا میبرد و آنها را تصوص مقدس اعلام میداشت. یکی از آثار عمدهی آموزش «کابالا» سفر «یزیره» یا «سفر تکوین» نام دارد که در قرن ششم و هفتم به زبان عبری نوشته شدهاست و مؤلف مجهول آن معتقد است که خلقت بر اعداد دهگانه و ۲۲حروف الفبای عبری مبتنی است.
(توضیحات از همان مقاله استخراج شده است)
۲
«بهلود قراچورلو»(سهندین) یئنی الده ائتدیم فارسی نثری «س. جویا» امضاسیله.
بونثر بیرینجی دفه دیر مجازی دونیادا ادبیات سئونلر کانالیندا پایلاشیلیر.
مقدمه
کتابی که هم اینک به همت پروفسور رستم علیاف دانشمند و شرقشناس معروف اتحاد جماهیر شوروی تقدیم ادبدوستان میگردد یکی از آثار برجسته و پر مغز ادبیات دری و از تراوشهای افکار بلند دو تن شاعر و متفکر بزرگ آذربایجانی است. کتاب شامل اشعار پارسی فضل الله نعیمی تبریزی و سید عمادالدین علی نسیمی شیروانی است که اولی پایهگذار نهضت «حروفیه»در مشرق زمین و دومی شاعری والامقام، از شاگردان بلافصل استاد خویش «نعیمی» و یکی از صمیمیترین مبلغین و مجاهدین این نهضت میباشد.
متاسفانه به عللی که درک آنها چندان مشکل نیست، باوجود اشاعهٔ وسیع عرفان و تاثیر قاطع آن در فرهنگ و ادبیات سرزمین ما این دو شاعر و عارف نامی و همچنین اندیشههای بلند و مترقی آنان بطور غمانگیزی برای جامعهٔ پارسی زبان ایرانی گمنام و ناشناس مانده، جز عدهٔ بسیار معدودی از دانشپژوهان، کسی از وجود آنان آگاهی نداشتهاند.
انتشار این کتاب فرصت بسیار مناسبی برای شناختن و شناساندن این دو متفکر شرقی و همچنین نهضت تاریخی «حروفیه» بود که متاسفانه به علت عظمت موضوع و ضیق صفحات کتاب انجامش به عهدهٔ تعویق افتاد. در این مختصر فقط به تقریر کلیاتی از شرح حال و اصول افکار مصنفین اکتفا میشود.
۱
مولانا فضلالله نعیمی در سال ۷۱۹ هجری شمسی در تبریز متولد شد. این فیلسوف شاعر تا ۴۶ سالگی در شهرها و سرزمینهای مختلف شرق به سیر و سیاحت مشغول بود و با امرار معاش از طریق طاقیه (کلاه)دوزی به نشر و ترویج افکار خود میپرداخت. او مدت زیادی از این دوران را در استرآباد گذرانده و قسمتی از آثار خود را نیز برای اینکه در خور فهم عامه باشد به زبان محلی آن سامان نوشته است. بدین مناسب در تذکرهها به اسم «استر آبادی» مشهور شده است. نعیمی سالهای آخر عمر خود را در شیروان و باکو گذرانده و سرانجام به علت مبارزات ضد فئودالی و آشتی ناپذیری با استیلاگران تیموری دستگیر ودر قلعهی قدیمی«آلنجا» واقع در نزدیکی نخجوان زندانی و بعداً به دستور میرانشاه پسر تیمور در سال ۷۷۳ هجری شمسی اعدام میشود و جسدش را به دم اسب بسته در کوچه و بازار میکشانند.
سه کتاب به نام های «نومنامه»، «جاویداننامه»، « محبتنامه» و مقدار زیادی اشعار از نعیمی باقی مانده که حاوی اندیشهها و نظرات «حروفی» وی میباشد. آخرین سندی که از نعیمی برجا مانده است وصیت نامهی اوست که در زندان آلنجا نوشته و مخفیانه به باکو (که آن زمان مرکز سازمان زیرزمینی حروفیه بود) فرستاده است.
****
تحقیقات نسبتاً جامعی که تاکنون دربارهی جنبش حروفیه به عمل آمده در کتاب « سیر تفکر فلسفی در ایران» چاپ گردیده است. مؤلف دانشمند کتاب، ریشههای خروفیه را با عقاید: « پرهلوژیک یا ممستیک» ۱، «مانسریک»۲، «علم حروف»۳ و «کابالستیک»۴ باستانی مربوط دانسته و پس از ذکر یک سلسله حوادث و بحثهای تاریخی سرانجام این جنبش را در ردیف (سلسله جنبشهای صوفیانی که با هیئتهای حاکمه مردانه در میافتند...)شمرده و آن را از نظر محتوای فکری«غیر معقول و خرافی» و از لحاظ و از جنبههای ملی و طبقاتی، ضد فئودالی و مترقی خوانده است.
پانوشت:
۱- پرهلوژیک یا ممستیک-طرز فکری مربوط به دورهی ماقبل منطقی که بشر برای همه چیز و از جمله برای اعداد، حروف، الفاظ و اسماء مختصات سری قائل بود. سوابق اولیه به اصطلاح «علوم» سری و رمزآمیز که آن را «علم هرمتیک» بهنام «هرمیس تریست» یا «ازوتیک» (یعنی علم لدنی) از همان دوران کهن است.
۲«مانستریک»- از واژهی «مانسر» پهلوی به معنای کلام ایزدی و اورادی است که از آن کلام میساختند و آنرا «مانسر اسپند» میگفتند.
این اوراد وسیلهی هرگونه معالجه بود و کلمهی «منتر» که در زبان فارسی امروز مانده از ریشهی همین واژه است.
۳علم حروف-قائل شدن رموز و معانی خاص برای حروف از قبیل حساب ابجد، جمل و تقسیم حروف ۲۸ گانهی عربی به ۱۴ برج شمالی و ۱۴ برج جنوبی با حروف تاریک و روشن و غیره.
۴ «کابالستیک»- مشتق از کلمهی «کابالا» یک واژهی عبری کهن به معنای روایت و سنت که ممکن است با کلمهی «قبالهٔ» عربی ریشهی مشترک داشته باشد. آموزش «کابالا» یک آموزش اسرار آمیز یهودی است دربارهٔ نقش حروف و اعداد. این آموزش ارزش احکام خودرا تا احکام مندرج در مقررات بالا میبرد و آنها را تصوص مقدس اعلام میداشت. یکی از آثار عمدهی آموزش «کابالا» سفر «یزیره» یا «سفر تکوین» نام دارد که در قرن ششم و هفتم به زبان عبری نوشته شدهاست و مؤلف مجهول آن معتقد است که خلقت بر اعداد دهگانه و ۲۲حروف الفبای عبری مبتنی است.
(توضیحات از همان مقاله استخراج شده است)
۲
متاسفانه در این کتاب به یک موضوع اساسی و بسیار مهم که هیچ جنبش ملی و غیره نمیتواند فاقد آن باشد، یعنی به مسئلهی جهان بینی، توجه دقیقی نشده است. بر همهٔ أهل تحقیق روشن است که متفکرین گذشته به علل معلوم هیچ یک نتوانستهاند افکار و نظریات خود را به طور واضح و آشکار بیان کنند و اغلب آنها را در غالب کنایهها، اشارات، استعارات و سمبولها و غیره بیان کردهاند. آن هم با شیوههایی که از نظر ظاهر با عقاید مسلط زمان قابل توجیه باشد. پر مواردی هم که با مخالفت نمایندگان عقاید مسلط روبرو شدهاند ناچار دست به احتجاجاتی زدهاند که بیش از همه خود به نامعقول بودن آنها اذعان داشته و چه بسا مجبور شدهاند برای اثبات حقایق روشن علمی به دلایل مسخره و سفسطه آمیز ولی مورد قبول عامه توسل جویند. شیخ محمود شبستری در گلشن راز میگوید:
دل آمد علم را مانند یک ظرف
صدف بر علم دل صوتست یا حرف
صدف نشکن برون کن در شهوار
بیفکن پوست، مغز نغز بردار
یا مولانا جلالالدین رومی که آن همه در مثنوی یا دیوان شمس دربارهی عقاید عرفانی خود طبع آزمایی کرده به صراحت میگوید:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
نویسندهی دانشمند «سیر تفکر فلسفی»، شعر فوق شیخ محمود شبستری را به عنوان دلیلی بر تمایلات حروفیگری شیخ آوردهاست. در صورتی که این نظریه را قبول داشته باشیم باید بپذیریم که در واقع خود شیخ نیز با زبان تشبیهات شاعرانه ظاهربینان را راهنمایی میکند که کنایهها، اشارهها و استعاراتی از قبیل صوت و خرف و غیره را دور بریزد و مغز علمی مطلب را بردارد. یا ملای رومی با خود مینالد که بعد از آن همه سخنسرایی هنوز نتوانسته یا نخواسته اسرار دلش را صراحتا روی دایره بریزد. به عقیده نگارنده تمام احتجاجات خرافه آمیز حروفیها از قبیل بازی با حروف و اشکال و آیات قرآن و غیره ابدا قابل توجه نبوده، تنها چیزی که میبایست به عنوان عقیدهی واقعی آنان مورد دقت و قبول قرار گیرد، جهانبینی آنهاست که در پیچ و خم نوشتهها مخصوصا اشعار فلسفی شان به وضوح تمام نمایان است.
گو اینکه در این موارد نیز نظریات خود را به ظاهر شبیه افکار مرسوم بیان داشتهاند.
تقریباً همهٔ محققانی که من به آثارشان دسترسی داشتهام «حروفیه» را طریقتی در ردیف سایر طریقتهای عرفان بر اساس فلسفه «پانتهایسم» یا وحدت وجودی دانستهاند، در صورتی که به دلایل زیر به اصطلاح «پانتهایسم» حروفی باذفلسفهی وحد وجودی همهی شاخههای عرفان، که دامنهاش با وسعت تمام تا زمان ما نیز کشیده شدهاست نه تنها تفاوت، بلکه تناقض اصولی دارد. وحدت وجودیها روح آدمیان را ذاتی از وجود پروردگار یا «عقل کل» دانسته و معتقدند انسان با تزکیهی نفس و سیر و سلوک و تحمل ریاضت ها میتواند به مبدأ اصلی ملحق شود و در این میان فقط اولیا و اقطاب را از «واصلین» میدانند، در حالیکه حروفیها تمام موجودات طبیعت را ذات ازلی، عین خدا و در نشو و نما و حرکت و تکامل میشناسند. به این اشعار بنیانگذار مکتب حروفی توجه فرمایید:
گویی خدا نباش در نشو و در نمایی؟
عین خدای میدان این نشو این نما را
چرا دیدهام نقش اشیا در او
چو در ذات او نقش اشیا نبود
دیدی نعیمی آخر کز گردش فلک چون
ناگاه خاک راهی جام جهاننما شد
این ابیات عمادالدین نسیمی نیز شایان توجه است:
طریق رسم دوبینی رها کن احول
که یک حقیقت و ماهیت است روح و بدن
ز حرف کاف و نون «کن» نه امروز آمدی بیرون
نداری اول و آخر برو فارغ ز فردا شو!
گوئی که به غیر ما کسی هست؟
از خویشتن این حدیث متراش
آتش رخسار آدم بود بی روی و ریا
آنکه میگفت از درخت سبز اناالله با کلیم
در ابیاتی که پیشتر نقل کردیم هیچ کجا از « روح مجرد» یا روح انسانهای معینی که به حق پیوسته باشند صحبتی در میان نیست و آشتی ناپذیری این افکار با نظریات «تناسخ» و «حلول» و غیره نیز که مباحث مهمی از تعالیم بعضی از عرفا را تشکیل میدهند کاملاً آشکار است. در این ابیات و ابیات بیشماری که در دیوانهای شعرای حروفی میتوان یافت، همهی اشیا و عناصر ذرات وجود ازلی و آدمی جلوهگاه این وجود در پیشاپیش کاروان تکامل معرفی شدهاست به طوری که بی وجودش هیچ گاه «آن نفس کل» دانا، گویا و بینا نیست. پس وقتی همهی موجودات عین ذات ازلی و انسان، مغز متفکر، چشم بینا و زبان گویای آن است چرا باید جز انسان و جمال و کمال انسانی را پرستید؟
آیا امکان ندارد انسان با خودشناسی خوی بد را از خویشتن دور کرده با کار و کوشش خلاق جلالت سلطانی خود را بر طبیعت و موجودات دیگر جاودانه سازد؟
به نظر موجدین مکتب حروفیه این کار شدنی و این راه کوشیدنی است:
اگر مردان راهت را حجاب از پیش برخیزد
هزار انی انالله گو ز هر سو پیش برخیزد
سلیمان وار سلطانی کند در عالم وحدت
گدائی کز سر مستی چو این درویش برخیزد
«نعیمی»
فرق نتیجه گیریهای اجتماعی حروفیها با نظریات اجتماعی طریقتهای مختلف
۳
دل آمد علم را مانند یک ظرف
صدف بر علم دل صوتست یا حرف
صدف نشکن برون کن در شهوار
بیفکن پوست، مغز نغز بردار
یا مولانا جلالالدین رومی که آن همه در مثنوی یا دیوان شمس دربارهی عقاید عرفانی خود طبع آزمایی کرده به صراحت میگوید:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
نویسندهی دانشمند «سیر تفکر فلسفی»، شعر فوق شیخ محمود شبستری را به عنوان دلیلی بر تمایلات حروفیگری شیخ آوردهاست. در صورتی که این نظریه را قبول داشته باشیم باید بپذیریم که در واقع خود شیخ نیز با زبان تشبیهات شاعرانه ظاهربینان را راهنمایی میکند که کنایهها، اشارهها و استعاراتی از قبیل صوت و خرف و غیره را دور بریزد و مغز علمی مطلب را بردارد. یا ملای رومی با خود مینالد که بعد از آن همه سخنسرایی هنوز نتوانسته یا نخواسته اسرار دلش را صراحتا روی دایره بریزد. به عقیده نگارنده تمام احتجاجات خرافه آمیز حروفیها از قبیل بازی با حروف و اشکال و آیات قرآن و غیره ابدا قابل توجه نبوده، تنها چیزی که میبایست به عنوان عقیدهی واقعی آنان مورد دقت و قبول قرار گیرد، جهانبینی آنهاست که در پیچ و خم نوشتهها مخصوصا اشعار فلسفی شان به وضوح تمام نمایان است.
گو اینکه در این موارد نیز نظریات خود را به ظاهر شبیه افکار مرسوم بیان داشتهاند.
تقریباً همهٔ محققانی که من به آثارشان دسترسی داشتهام «حروفیه» را طریقتی در ردیف سایر طریقتهای عرفان بر اساس فلسفه «پانتهایسم» یا وحدت وجودی دانستهاند، در صورتی که به دلایل زیر به اصطلاح «پانتهایسم» حروفی باذفلسفهی وحد وجودی همهی شاخههای عرفان، که دامنهاش با وسعت تمام تا زمان ما نیز کشیده شدهاست نه تنها تفاوت، بلکه تناقض اصولی دارد. وحدت وجودیها روح آدمیان را ذاتی از وجود پروردگار یا «عقل کل» دانسته و معتقدند انسان با تزکیهی نفس و سیر و سلوک و تحمل ریاضت ها میتواند به مبدأ اصلی ملحق شود و در این میان فقط اولیا و اقطاب را از «واصلین» میدانند، در حالیکه حروفیها تمام موجودات طبیعت را ذات ازلی، عین خدا و در نشو و نما و حرکت و تکامل میشناسند. به این اشعار بنیانگذار مکتب حروفی توجه فرمایید:
گویی خدا نباش در نشو و در نمایی؟
عین خدای میدان این نشو این نما را
چرا دیدهام نقش اشیا در او
چو در ذات او نقش اشیا نبود
دیدی نعیمی آخر کز گردش فلک چون
ناگاه خاک راهی جام جهاننما شد
این ابیات عمادالدین نسیمی نیز شایان توجه است:
طریق رسم دوبینی رها کن احول
که یک حقیقت و ماهیت است روح و بدن
ز حرف کاف و نون «کن» نه امروز آمدی بیرون
نداری اول و آخر برو فارغ ز فردا شو!
گوئی که به غیر ما کسی هست؟
از خویشتن این حدیث متراش
آتش رخسار آدم بود بی روی و ریا
آنکه میگفت از درخت سبز اناالله با کلیم
در ابیاتی که پیشتر نقل کردیم هیچ کجا از « روح مجرد» یا روح انسانهای معینی که به حق پیوسته باشند صحبتی در میان نیست و آشتی ناپذیری این افکار با نظریات «تناسخ» و «حلول» و غیره نیز که مباحث مهمی از تعالیم بعضی از عرفا را تشکیل میدهند کاملاً آشکار است. در این ابیات و ابیات بیشماری که در دیوانهای شعرای حروفی میتوان یافت، همهی اشیا و عناصر ذرات وجود ازلی و آدمی جلوهگاه این وجود در پیشاپیش کاروان تکامل معرفی شدهاست به طوری که بی وجودش هیچ گاه «آن نفس کل» دانا، گویا و بینا نیست. پس وقتی همهی موجودات عین ذات ازلی و انسان، مغز متفکر، چشم بینا و زبان گویای آن است چرا باید جز انسان و جمال و کمال انسانی را پرستید؟
آیا امکان ندارد انسان با خودشناسی خوی بد را از خویشتن دور کرده با کار و کوشش خلاق جلالت سلطانی خود را بر طبیعت و موجودات دیگر جاودانه سازد؟
به نظر موجدین مکتب حروفیه این کار شدنی و این راه کوشیدنی است:
اگر مردان راهت را حجاب از پیش برخیزد
هزار انی انالله گو ز هر سو پیش برخیزد
سلیمان وار سلطانی کند در عالم وحدت
گدائی کز سر مستی چو این درویش برخیزد
«نعیمی»
فرق نتیجه گیریهای اجتماعی حروفیها با نظریات اجتماعی طریقتهای مختلف
۳
عرفان نیز درست از همین جا سرچشمه میگیرد و برای همین است که آزاد اندیشان حروفی سر در طبق اخلاص میگذارند و به مصداق بیت:
همچو منصور اناالحق زده از غایت شوق
بر سر دار بلا نعره زنان میآیم،
بی پروا بانک «اناالحق» بر انسان مست غفلت زده و خوابآلوده میزنند، حرص و آز، جبن و ترس، اسراف و خست، دروغ و نادرستی، ریا و سالوسی، تسلیم در برابر ستمگران، مقامهای زود گذر ظاهری و تنبلی و مفتخوری را دون شان آدمی دانسته، بینیازی، قناعت، شجاعت، جوانمردی، راستی، بی ریایی، برادری، پیکار با ستمگران، جانبازی در راه آرمان را پیشهی خود ساخته، از خرد و کلان و مرشد و مرید با کار و کوشش خلاق از دسترنج خود نان میخورند و با اعراض از پرستش بتهای موجود و موهوم به ستایش انسان و جمال و کمال انسانی میپردازد.
حروفیه در زمان خود مکتب انسان دوستی و مکتب مردمان شهری چون پیشهوران، هنرمندان و روشنفکران بوده است. آنهایی که حتی در حد کمال و فضل، فضل فروشی نمیکردند بلکه با کار و پیشه و زحمت زندگی خود را اداره مینمودند. یکی از علل قیام حروفیان بر علیه استیلای تیمور نیز این بود که این اشغالگر خونخوار ثمرهی دسترنج این مردم زحمتکش و هنرمند را در هر شهر و دیار به آتش و ویرانی میکشید و استادان و حرفه های مختلف را جلای وطن کرده و با سمرقند میفرستاد تا برای خود پایتخت فرعونی بسازد.
رهبران حروفی همه از میان مردم برخواسته بودند، به مردم تکیه داشتند و شعر ایشان اشعار خود را در هر محل به زبان محلی آن دیار میسرودند تا در خور فهم عامه باشد. برای همین هم نهضت حروفی با کشته شدن فضلالله از بین نرفت و در اندک تمام شهرهای خاور نزدیک و خاورمیانه را فرا گرفت.
اساس فلسفه حروفیه که باید آنرا جهان بینی مردم متمدن شهری در مقابل اندیشههای غیرعلمی جوامع عقب مانده ولی مسلط ملوکالطوایفی با اقتصاد عقب مانده شبانی دانست، دارای ریشههای عمیق علمی و اجتماعی بود که سر آغاز آن حتی از دورهی ساسانیان شروع میشد. انتشار وسیع این مکتب در قرون هفتم و هشتم هجری نتیجهی قهری شکفتگی اقتصادی و رشد دانش و فرهنگ در خاور نزدیک و میانه در این دوره بود که متاسفانه هجومها و هرج چ مرجهای تاریخی ضربهی شکنندهای بر آن وارد ساخت و این موج ترقی بخش زندگی ساز را از آسیا به اروپا راند. بعد از آن دیگر مشرق زمین دانشمندانی چون ابوعلی سینا، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی و عمر خیام و غیره بر خود ندید. حروفی ها در دورانی از تاریخ پدیدار شدند که از خاموشی آتش جنگهای صلیبی، دورانی که انسانها به نام خدا و دین و مذهب (!) بیدریغ خون همدیگر را میریختند مدت زمانی نمیگذشت و متعاقب آن حمله تیمور پهنهی زمین را به کشتارگاه آدمیان مبدل کرده بود. در این دوران تیره و تار تاریخی مه از طرف مسلمانها ممالک غیر اسلامی را به باد حمله و غارت میگرفتند و از سوی دیگر اختلافات مذهبی و گردنکشان داخلی انسانها را به جان هم می انداختند، بار سنگین همهی کشتارها و ویرانگریها بر دوش انبوه مردم بیگناه بود. اندیشمندان چارهی کار را خوب تشخیص میدادند ولی چارهای نبود. چون چوب تکفیر موفتیان و روحانی نمایان چون «شمشیر دموکس» بالای سر هر معترض آزاد اندیش معلق بود. و خواه ناخواه هر جنبشی میبایست رنگ مذهبی داشته باشد. در چنین شرایطی افکار حروفیه یا مکتب انسان پرستی و نوع دوستی به یاری آدمیان ستمکش و بلا دیده شتافته بود و نسیمی مبلغ بزرگ این مکتب، انسانهای راه گم کرده را چنین سرزنش میکرد:
مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست
ای غلط کردهی ره کوچهی ما خانه یکیست
چشم احول ز خطا گرچه دو بیند یک را
روشن است اینکه دل و دلبر و جانانه یکیست
حتی حافظ را (عمادالدین نسیمی معاصر با اواخر زندگی غزلسرای نامی شیرازی بود) با زبان استعارههای حروفی اندرز میداد:
ملک را مینهد خطش چو طفلان لوح در دامن
الا ای خافظ قرآن تو این هفت آیت از بر کن
و آنهایی را که مال و منال دنیوی را به ارزشهای انسانی ترجیح میدادند به باد تمسخر و استهزاء میگرفت.
تو خاک و سنگ را مینامی اکنون قیمتی گوهر
مگر انسان بدین حسن و صفا گوهر نمیباشد؟
****
استنباطات علمی از جهان و زندگی که پابهپای پیشرفت علوم و فنون جلو تاختهبود نمیتوانست تنها به پیروان طریقت حروفی اختصاص داشته باشد بلکه جریان فکری مترقی زمان بود. که خواه ناخواه به ذهن همهی اندیشمندان بزرگ خطور نموده زاه خود را میگشود. چنانچه تقریباً همزمان با انتشار عقاید حروفیه فرقههای متعددی پیدا شدند که با اساس فلسفهی حروفی همفکری کامل داشتند. از آن جمله میتوان فرقهی «بکتاشییه» به پیشوایی «محمد حاجی بکتاش» متوفی سال ۷۳۸ هجری شمسی، که پیروانش هنوز هم در ترکیه و مصر و سوریه فراوانند، و مهمتر از آن نهضت «شیخ بدرالدین سیماوی» را نامبرد.
همچو منصور اناالحق زده از غایت شوق
بر سر دار بلا نعره زنان میآیم،
بی پروا بانک «اناالحق» بر انسان مست غفلت زده و خوابآلوده میزنند، حرص و آز، جبن و ترس، اسراف و خست، دروغ و نادرستی، ریا و سالوسی، تسلیم در برابر ستمگران، مقامهای زود گذر ظاهری و تنبلی و مفتخوری را دون شان آدمی دانسته، بینیازی، قناعت، شجاعت، جوانمردی، راستی، بی ریایی، برادری، پیکار با ستمگران، جانبازی در راه آرمان را پیشهی خود ساخته، از خرد و کلان و مرشد و مرید با کار و کوشش خلاق از دسترنج خود نان میخورند و با اعراض از پرستش بتهای موجود و موهوم به ستایش انسان و جمال و کمال انسانی میپردازد.
حروفیه در زمان خود مکتب انسان دوستی و مکتب مردمان شهری چون پیشهوران، هنرمندان و روشنفکران بوده است. آنهایی که حتی در حد کمال و فضل، فضل فروشی نمیکردند بلکه با کار و پیشه و زحمت زندگی خود را اداره مینمودند. یکی از علل قیام حروفیان بر علیه استیلای تیمور نیز این بود که این اشغالگر خونخوار ثمرهی دسترنج این مردم زحمتکش و هنرمند را در هر شهر و دیار به آتش و ویرانی میکشید و استادان و حرفه های مختلف را جلای وطن کرده و با سمرقند میفرستاد تا برای خود پایتخت فرعونی بسازد.
رهبران حروفی همه از میان مردم برخواسته بودند، به مردم تکیه داشتند و شعر ایشان اشعار خود را در هر محل به زبان محلی آن دیار میسرودند تا در خور فهم عامه باشد. برای همین هم نهضت حروفی با کشته شدن فضلالله از بین نرفت و در اندک تمام شهرهای خاور نزدیک و خاورمیانه را فرا گرفت.
اساس فلسفه حروفیه که باید آنرا جهان بینی مردم متمدن شهری در مقابل اندیشههای غیرعلمی جوامع عقب مانده ولی مسلط ملوکالطوایفی با اقتصاد عقب مانده شبانی دانست، دارای ریشههای عمیق علمی و اجتماعی بود که سر آغاز آن حتی از دورهی ساسانیان شروع میشد. انتشار وسیع این مکتب در قرون هفتم و هشتم هجری نتیجهی قهری شکفتگی اقتصادی و رشد دانش و فرهنگ در خاور نزدیک و میانه در این دوره بود که متاسفانه هجومها و هرج چ مرجهای تاریخی ضربهی شکنندهای بر آن وارد ساخت و این موج ترقی بخش زندگی ساز را از آسیا به اروپا راند. بعد از آن دیگر مشرق زمین دانشمندانی چون ابوعلی سینا، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی و عمر خیام و غیره بر خود ندید. حروفی ها در دورانی از تاریخ پدیدار شدند که از خاموشی آتش جنگهای صلیبی، دورانی که انسانها به نام خدا و دین و مذهب (!) بیدریغ خون همدیگر را میریختند مدت زمانی نمیگذشت و متعاقب آن حمله تیمور پهنهی زمین را به کشتارگاه آدمیان مبدل کرده بود. در این دوران تیره و تار تاریخی مه از طرف مسلمانها ممالک غیر اسلامی را به باد حمله و غارت میگرفتند و از سوی دیگر اختلافات مذهبی و گردنکشان داخلی انسانها را به جان هم می انداختند، بار سنگین همهی کشتارها و ویرانگریها بر دوش انبوه مردم بیگناه بود. اندیشمندان چارهی کار را خوب تشخیص میدادند ولی چارهای نبود. چون چوب تکفیر موفتیان و روحانی نمایان چون «شمشیر دموکس» بالای سر هر معترض آزاد اندیش معلق بود. و خواه ناخواه هر جنبشی میبایست رنگ مذهبی داشته باشد. در چنین شرایطی افکار حروفیه یا مکتب انسان پرستی و نوع دوستی به یاری آدمیان ستمکش و بلا دیده شتافته بود و نسیمی مبلغ بزرگ این مکتب، انسانهای راه گم کرده را چنین سرزنش میکرد:
مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست
ای غلط کردهی ره کوچهی ما خانه یکیست
چشم احول ز خطا گرچه دو بیند یک را
روشن است اینکه دل و دلبر و جانانه یکیست
حتی حافظ را (عمادالدین نسیمی معاصر با اواخر زندگی غزلسرای نامی شیرازی بود) با زبان استعارههای حروفی اندرز میداد:
ملک را مینهد خطش چو طفلان لوح در دامن
الا ای خافظ قرآن تو این هفت آیت از بر کن
و آنهایی را که مال و منال دنیوی را به ارزشهای انسانی ترجیح میدادند به باد تمسخر و استهزاء میگرفت.
تو خاک و سنگ را مینامی اکنون قیمتی گوهر
مگر انسان بدین حسن و صفا گوهر نمیباشد؟
****
استنباطات علمی از جهان و زندگی که پابهپای پیشرفت علوم و فنون جلو تاختهبود نمیتوانست تنها به پیروان طریقت حروفی اختصاص داشته باشد بلکه جریان فکری مترقی زمان بود. که خواه ناخواه به ذهن همهی اندیشمندان بزرگ خطور نموده زاه خود را میگشود. چنانچه تقریباً همزمان با انتشار عقاید حروفیه فرقههای متعددی پیدا شدند که با اساس فلسفهی حروفی همفکری کامل داشتند. از آن جمله میتوان فرقهی «بکتاشییه» به پیشوایی «محمد حاجی بکتاش» متوفی سال ۷۳۸ هجری شمسی، که پیروانش هنوز هم در ترکیه و مصر و سوریه فراوانند، و مهمتر از آن نهضت «شیخ بدرالدین سیماوی» را نامبرد.
افکار فلسفی و اجتماعی شیخ بدرالدین که در واقع محتوای اصلی حروفیه بود در اندک زمانی
۴
میان قشرهای مختلف و وسیع مردم آسیای صغیر گسترش عجیبی پیدا کرد و حتی بعضی از پسران «ایلدیرم بایزید» مثل «موسی چلبی» به مکتب وی گرویدند. دامنهی نفوذ معنوی شیخ به پایهای رسید که رئیس مسیحیان جزیزهی « ساکیز»( جزیزهی یونانی نشین نزدیک سواحل ازمیر ترکیه) و همچنین عدهی زیادی از یهودیان آسیای صغیر از مریدان شیخ بودند. پیروان شیخ در بسیاری جاها دستهای مسلح تشکیل دادند و با اشغال اراضی وسیعی مثل «دلی اورمان» و جاهای دیگر بر پایهی نظریات اجتماعی و اقتصادی شیخ حامعهی نوینی برپا ساختند.
نهضت شیخ بدرالدین سرانجام با قشونکشی های «سلطان محمد چلبی» پسر ایلدیریم بایزید تار و مار گردید، به طوری که فقط در یک جنگ هشتهزار نفر از دوازدههزار کفنپوش شیخ که به فرماندهی «بورکلوجه مصطفی» میجنگیدند بعد از جانبازی های شگفت انگیز به هلاکت رسیدند. خود شیخ دستگیر و به فرمان سلطان محمد محاکمه شد. در این محکمه به فتوای «مولانا حیدر عجمی» که گفته بود:(مالش حرام و خونش حلال است) محکوم و به دار آویخته شد. نوشتهاند در این محکمه از خود شیخ میپرسند به نظر خودت مجازات تو در مقابل کارهایی که کردی چیست؟ شیخ میپرسد در این مورد بر اساس معتقدات خودم قضاوت کنم یا اصول عقاید شما؟ میگویند بر اساس عقاید ما. شیخ جواب میدهد در این صورت مجازات من مرگ است. این روایت تاریخی نمونهای از صراحت و شجاعت خارقالعاده شیخ بدرالدین است.
دامنهی این بحث بسیار وسیع از نظر علمی و تاریخی شایان دقت و اهمیت فراوان است. که متاسفانه ایم مقدمه گنجایش آن را ندارد, ناچار در همین جا موضوع را خاتمه میدهیم تا شرح مجملی هم دربارهی عمادالدین علی نسیمی شاعر شهیر حروفی گفته باشیم.
****
سید عمادالدین علی نسیمی شیروانی شاعر نامدا آذربایجان، مبلغ بزرک حروفیه و از ادامه دهندگان صمیمی فضلالله نعیمی بود. آنچه در بارهی مکتب حروفیه گفته شد در واقع تحلیل اندیشهها و اشعار این شاعر گرانقدر نیز است و ما نیاز زیادی به معرفی این هنرمند روشن بین و انسان دوست از لخاظ فکر و اندیشه نخواهیم داشت، لذا فقط به ذکر تاریچهی مختصر حیات پر افتخار و سرانجام غمانگیزش اکتفا میکنیم.
از تاریخ تاریخ دقیق تولد و وفات نسیمی، همچنین مولد و شرح حال دوران کودکیاش اطلاعات دقیقی نیست. تذکره نویسان در این باره روایتهای مختلفی نقل کردهاند. زادگاه او را بعضی ناحیهی «نسیم» در بغداد بعضی تبریز، برخی شیراز و برخی شاماخی از توابع شیروان دانستهاند. از آنجایی که شاعر بیشترین و ابتداییترین اشعارش را به ترکی آذری سروده، به طور یقین سنین جوانیاش را در بندر باکو کذرانده و برادرش «شاهخندان» از عرفای مشهور شیروان بوده و هم اکنون مقبرهاش دررقبرستانی به همین نام در آن شهر پابرجاست، نظر اخیر مقرون به حقیقت به نظر میرسد:
ای نسیمی چوخ خدا گفت آن اراضی واسعه
خطهی باکو بجا بگذار کین جای تو نیست
البته این شعر را نسیمی بعد از کشته شدن فضلالله و موقعی که بنابه وصیت استاد لازم بو مهاجرت کند سروده است.
بعداز مهاجرت نیز نسیمی اغلب در میان قبایل ترک زبان زندگی کرده و اشعار زیادی به این زبان سروده است. حتی امروز بر دیوارهای مقبرهاش واقع در حلب لوحهای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی آویزان است که این دوبیتی از آن جمله است:
یوزولدون دؤنمهدون مردانهلیگدن
خدایه بیلهدیر حبّ صمیمی
کثافتدن چیقوب اولدون بحقّه
گلستان الهینین نسیمی
ترجمهی فارسی دو بیتی چنین است:
از توش و توان افتادی ولی از راه مردی برنگشتی
چنین است دوستاری صمیمانهی خداوند
از آلودگیها نجات یافتی و چنانکه سزاورش بودی
به سیم گلستان الهی بدل گشتی
۵
در مورد کلمهی «یوزولدون» با معنای «از توش و توان افتادی» به نظر نگارنده چنین میرسد. شاید در اصل «یازیلدون» بوده باشد که حالت مصدری آن در زبان آذربایجانی هم معنای « نوشته شدن» و هم « ورقه-ورقه گشتن گوشت» را دارد و چون پوست از تن نسیمی کندهاند مسلما معنی اخیر مناسبتر است.
سال تولد نسیمی را ۷۴۸ هجری شمسی حدس میزنند و تاریخ وفاتش را سالهای ۷۸۳-۷۹۶-۸۰۶ هجری شمسی نوشتهاند. مؤلفین تاریخ ادبیات آذربایجان که در شوروی تحقیقات زیادی درباره شاعر کردهاند سال ۷۹۶ را صحیح میدانند.
اسم کوچک شاعر «سید علی» است و «عمادالدین» طبق معمول آن زمان کنیهاش بودهاست. اوایل «هاشمی» - «سید» و مدتی هم «حسینی» تخلص داشته و تخلص نسیمی را پس از با فضلالله و گرویدن به حروفیگری برگزیده است.
سیددعلی در عنفوان جوانی شیعه اثنی عشری بوده و اشعار زیادی در مدح حضرت پیغمبر و ائمهی اطهار دارد:
جان و دلدن مصطفی و مرتضی مداحییم
هم بو اون ایکی امامه سؤیلرم مدح و ثنا
یعنی از جان و دل مداح مصطفی م مرتضی هستم
و همچنین دواز امام را مدح و ثنا میگویم
۴
میان قشرهای مختلف و وسیع مردم آسیای صغیر گسترش عجیبی پیدا کرد و حتی بعضی از پسران «ایلدیرم بایزید» مثل «موسی چلبی» به مکتب وی گرویدند. دامنهی نفوذ معنوی شیخ به پایهای رسید که رئیس مسیحیان جزیزهی « ساکیز»( جزیزهی یونانی نشین نزدیک سواحل ازمیر ترکیه) و همچنین عدهی زیادی از یهودیان آسیای صغیر از مریدان شیخ بودند. پیروان شیخ در بسیاری جاها دستهای مسلح تشکیل دادند و با اشغال اراضی وسیعی مثل «دلی اورمان» و جاهای دیگر بر پایهی نظریات اجتماعی و اقتصادی شیخ حامعهی نوینی برپا ساختند.
نهضت شیخ بدرالدین سرانجام با قشونکشی های «سلطان محمد چلبی» پسر ایلدیریم بایزید تار و مار گردید، به طوری که فقط در یک جنگ هشتهزار نفر از دوازدههزار کفنپوش شیخ که به فرماندهی «بورکلوجه مصطفی» میجنگیدند بعد از جانبازی های شگفت انگیز به هلاکت رسیدند. خود شیخ دستگیر و به فرمان سلطان محمد محاکمه شد. در این محکمه به فتوای «مولانا حیدر عجمی» که گفته بود:(مالش حرام و خونش حلال است) محکوم و به دار آویخته شد. نوشتهاند در این محکمه از خود شیخ میپرسند به نظر خودت مجازات تو در مقابل کارهایی که کردی چیست؟ شیخ میپرسد در این مورد بر اساس معتقدات خودم قضاوت کنم یا اصول عقاید شما؟ میگویند بر اساس عقاید ما. شیخ جواب میدهد در این صورت مجازات من مرگ است. این روایت تاریخی نمونهای از صراحت و شجاعت خارقالعاده شیخ بدرالدین است.
دامنهی این بحث بسیار وسیع از نظر علمی و تاریخی شایان دقت و اهمیت فراوان است. که متاسفانه ایم مقدمه گنجایش آن را ندارد, ناچار در همین جا موضوع را خاتمه میدهیم تا شرح مجملی هم دربارهی عمادالدین علی نسیمی شاعر شهیر حروفی گفته باشیم.
****
سید عمادالدین علی نسیمی شیروانی شاعر نامدا آذربایجان، مبلغ بزرک حروفیه و از ادامه دهندگان صمیمی فضلالله نعیمی بود. آنچه در بارهی مکتب حروفیه گفته شد در واقع تحلیل اندیشهها و اشعار این شاعر گرانقدر نیز است و ما نیاز زیادی به معرفی این هنرمند روشن بین و انسان دوست از لخاظ فکر و اندیشه نخواهیم داشت، لذا فقط به ذکر تاریچهی مختصر حیات پر افتخار و سرانجام غمانگیزش اکتفا میکنیم.
از تاریخ تاریخ دقیق تولد و وفات نسیمی، همچنین مولد و شرح حال دوران کودکیاش اطلاعات دقیقی نیست. تذکره نویسان در این باره روایتهای مختلفی نقل کردهاند. زادگاه او را بعضی ناحیهی «نسیم» در بغداد بعضی تبریز، برخی شیراز و برخی شاماخی از توابع شیروان دانستهاند. از آنجایی که شاعر بیشترین و ابتداییترین اشعارش را به ترکی آذری سروده، به طور یقین سنین جوانیاش را در بندر باکو کذرانده و برادرش «شاهخندان» از عرفای مشهور شیروان بوده و هم اکنون مقبرهاش دررقبرستانی به همین نام در آن شهر پابرجاست، نظر اخیر مقرون به حقیقت به نظر میرسد:
ای نسیمی چوخ خدا گفت آن اراضی واسعه
خطهی باکو بجا بگذار کین جای تو نیست
البته این شعر را نسیمی بعد از کشته شدن فضلالله و موقعی که بنابه وصیت استاد لازم بو مهاجرت کند سروده است.
بعداز مهاجرت نیز نسیمی اغلب در میان قبایل ترک زبان زندگی کرده و اشعار زیادی به این زبان سروده است. حتی امروز بر دیوارهای مقبرهاش واقع در حلب لوحهای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی آویزان است که این دوبیتی از آن جمله است:
یوزولدون دؤنمهدون مردانهلیگدن
خدایه بیلهدیر حبّ صمیمی
کثافتدن چیقوب اولدون بحقّه
گلستان الهینین نسیمی
ترجمهی فارسی دو بیتی چنین است:
از توش و توان افتادی ولی از راه مردی برنگشتی
چنین است دوستاری صمیمانهی خداوند
از آلودگیها نجات یافتی و چنانکه سزاورش بودی
به سیم گلستان الهی بدل گشتی
۵
در مورد کلمهی «یوزولدون» با معنای «از توش و توان افتادی» به نظر نگارنده چنین میرسد. شاید در اصل «یازیلدون» بوده باشد که حالت مصدری آن در زبان آذربایجانی هم معنای « نوشته شدن» و هم « ورقه-ورقه گشتن گوشت» را دارد و چون پوست از تن نسیمی کندهاند مسلما معنی اخیر مناسبتر است.
سال تولد نسیمی را ۷۴۸ هجری شمسی حدس میزنند و تاریخ وفاتش را سالهای ۷۸۳-۷۹۶-۸۰۶ هجری شمسی نوشتهاند. مؤلفین تاریخ ادبیات آذربایجان که در شوروی تحقیقات زیادی درباره شاعر کردهاند سال ۷۹۶ را صحیح میدانند.
اسم کوچک شاعر «سید علی» است و «عمادالدین» طبق معمول آن زمان کنیهاش بودهاست. اوایل «هاشمی» - «سید» و مدتی هم «حسینی» تخلص داشته و تخلص نسیمی را پس از با فضلالله و گرویدن به حروفیگری برگزیده است.
سیددعلی در عنفوان جوانی شیعه اثنی عشری بوده و اشعار زیادی در مدح حضرت پیغمبر و ائمهی اطهار دارد:
جان و دلدن مصطفی و مرتضی مداحییم
هم بو اون ایکی امامه سؤیلرم مدح و ثنا
یعنی از جان و دل مداح مصطفی م مرتضی هستم
و همچنین دواز امام را مدح و ثنا میگویم
شکل و معنای این شعر نشان میدهد که در زمان خیلی مبتدی بودن شاعر سروده شده. زیرا از نظر لطافت و فصاحت شعری با انبوه اشعار نغز شاعر اصلا قابل مباحثه نیست و از لخاظ معنی نیز مغشوش و ناشیانه میباشد. مثلا با وجود اینکه نام امام اول را در مصرع اول ذکر کرده، در مصرع دوم آنرا ضمن دوازده امام دوباره تکرار کرده است.
شاعر بزودی و شاید هم تحت تاثیر برادرش به عرفان گرایش پیدا کرده است و ارادت بزرگی به منصور حسین حلاج یافته و روی این اصل همانطور که گفته شد مدتی «حسینی» تخلص مینماید. تا اینکه با فضلالله نعیمی در شیروان آشنایی حاصل کرده، به مکتب حروفی وی گرویده. یکی از مبلغین و مروجین بیباک این فرقه میشود. نسیمی احتمال قریب به یقین، قرابت دامادی استاد خود را نیز پیدا میکند. چون یکی از توصیههای فضلالله در وصیت نامهاش این بوده که دختر کوچکش با «سید علی» ازدواج نماید. در میان نزدیکان نعیمی غیراز نسیمی کسی به نام «سید علی» وجود نداشته و چنانچه منظور استاد همان نسیمی بوده محال است به وصیتش عمل نکرده باشد.
بعد از اعدام فجیع فضلالله و تعقیب شدید حروفیان از طرف تیمویان و شیروانشاه، نسیمی از باکو به آناتولی میرود و با انتشار اشعار و غزلهای فلسفی خود که همه در تبلیغ مکتب حروفی بوده به زودی شهرت و طرفداران زیادی پیدا کرده است. اشعارش دست به دست میگردد.
وجود نسخه خطی فراوان از دیوان نسیمی در کتابخانههای ترکیه امروز دلیل بزرگ این مدعاست. از آنجایی که در آن سامان نیز حروفیها تحت تعقیب شدید قرار میگیرند، نسیمی به حلب رفته، در آن شهر توطن اختیار میکند.
شهر حلب در آن زمان ی کم ی از مراکز مهم تجارت و از توابع سلسلهی مملوکهای مصر بود. طوایف ترک زبان زیادی در این شهر سکونت داشتند. نسیمی نفوذ و پیروان زیادی در حلب پیدا کرد. گسترش روز افزون افکارش توجه روحانیون و «سلطان مؤید» پادشاه مصر را به خود جلب نمود و این امر منجر به محاکمه و اعدام شاعر گردید. در یک منبع عربی بنام «کنوزالذهب» درباره اعدام شاعر چنین نقل شده است:
«زندیق علیالنسیمی در زمان یشبک به قتل رسید. در آن زمان در دارالعدل در محضر ابن خطیبالنصیری و شمسالدین بن امینالدوله نایب قاضیالقضات، شیخ عزالدین و نیز قاضی القضات فتحالدین مالکی و قاضیالقضات شهابالدین الحنبلی، علیه نسیمی محاکمه صورت گرفت. او برخی اشخاص نادان و بیخرد را اغوا کرده از راه بدر برده بود و آنان نیز در کفر و خدانشناسی و زندقه از او پیروی کرده بودند. این مسئله را شخصی به نام ابن الشنقش الحنبلی در محضر قضاوت و علمای شهر مطرح ساخت.
وکیل به وی گفته بود «اگر گفتههای خود را دربارهٔ وی به ثبوت رسانی ترا نخواهم کشت» نسیمی نیز پس از ادای « کلمهٔ شهادت» آنچه را که دربارهٔ وی گفته شده بود رد و انکار نمود. در این هنگام شیخ شهابالدین بن هلال وارد محضر شد و در صدر نشست و چنین فتوی داد که وی خدا نشناس است و باید به قتل برسد، توبهٔ او نیز نباید پذیرفته شود. ابن هلال پرسید:
«پس چرا او را نمیکشید؟» مالکی به او گفت: «آیا تو حاضری این فتوی را به خط خود بنویسی؟»
او پاسخ داد «بله» در این موقع او یک فتوی نوشت. حضار مجلس همه آنرا دیدند. مالکی کفت: «قضات و علما با تو موافق نیستند. من چگونه میتوانم تنها به حرف تو اورا به قتل برسانم. من او را نخواهم کشت زیرا سلطان به من دستور داده است که وی را در جریان این مسئله بگذارم. باید دید که سلطان در این باره چه امری خواهد داد». به این ترتیب مجلس محاکمه پایان یافت و حضار متفرق شدند. نسیمی نیز در حبس ماند. مؤیدالسلطان پس از آنکه با این مسئله آشنا شد امر او به این صورت صادر گردید که باید از او پوست برگیرد و هفت روز در شهر حلب در معرض تماشای عموم بگذارند.
۶
باید دست و پایش نیز قطع گردد، یکی برای علی بگبن ذوالقدر، یکی دیگر برای برادرش نصیرالدین و یکی نیز برای عثمان قارایللی فرستاده شود. زیرا این شخص آنان را نیز گمراه کرده است. همینطور نیز شد. این شخص نعوذ بالله کافر و ملحد بود و گویند اشعار لطیفی نیز سروده است».
این معلومات نشان میدهد دامنهٔ نفوذ افکار شاعر تا چه حد بوده و جنبش حروفیه از حدود یک طریقت مذهبی گذشته و به یک جریان مهم سیاسی تبدیل شدهبود به نحوی که سلطنت سلطان مؤید را با خطر مواجه میساخت. محاکمه و اعدام شاعر با آن کیفیت فجیع به دستور مستقیم سلطان مؤید با تمهیدات قبلی صورت گرفته و کاملاً جنبهٔ سیاسی داشته است.۱ در بارهٔ جریان اعدام و پوست کندن شاعر و تحمل و شجاعت عجیبی که هنگام مرگ دردناکش از خود نشان داده روایت زیادی هست که نشان دهندهی عظمت اراده و ایمان و همچنین جانبازی مردانهٔ شاعر در راه آرمان بشری خود میباشد و ما برای جلوگیری از اطالهٔ کلام از بازگو کردن آن خودداری میکنیم. ۲
شاعر بزودی و شاید هم تحت تاثیر برادرش به عرفان گرایش پیدا کرده است و ارادت بزرگی به منصور حسین حلاج یافته و روی این اصل همانطور که گفته شد مدتی «حسینی» تخلص مینماید. تا اینکه با فضلالله نعیمی در شیروان آشنایی حاصل کرده، به مکتب حروفی وی گرویده. یکی از مبلغین و مروجین بیباک این فرقه میشود. نسیمی احتمال قریب به یقین، قرابت دامادی استاد خود را نیز پیدا میکند. چون یکی از توصیههای فضلالله در وصیت نامهاش این بوده که دختر کوچکش با «سید علی» ازدواج نماید. در میان نزدیکان نعیمی غیراز نسیمی کسی به نام «سید علی» وجود نداشته و چنانچه منظور استاد همان نسیمی بوده محال است به وصیتش عمل نکرده باشد.
بعد از اعدام فجیع فضلالله و تعقیب شدید حروفیان از طرف تیمویان و شیروانشاه، نسیمی از باکو به آناتولی میرود و با انتشار اشعار و غزلهای فلسفی خود که همه در تبلیغ مکتب حروفی بوده به زودی شهرت و طرفداران زیادی پیدا کرده است. اشعارش دست به دست میگردد.
وجود نسخه خطی فراوان از دیوان نسیمی در کتابخانههای ترکیه امروز دلیل بزرگ این مدعاست. از آنجایی که در آن سامان نیز حروفیها تحت تعقیب شدید قرار میگیرند، نسیمی به حلب رفته، در آن شهر توطن اختیار میکند.
شهر حلب در آن زمان ی کم ی از مراکز مهم تجارت و از توابع سلسلهی مملوکهای مصر بود. طوایف ترک زبان زیادی در این شهر سکونت داشتند. نسیمی نفوذ و پیروان زیادی در حلب پیدا کرد. گسترش روز افزون افکارش توجه روحانیون و «سلطان مؤید» پادشاه مصر را به خود جلب نمود و این امر منجر به محاکمه و اعدام شاعر گردید. در یک منبع عربی بنام «کنوزالذهب» درباره اعدام شاعر چنین نقل شده است:
«زندیق علیالنسیمی در زمان یشبک به قتل رسید. در آن زمان در دارالعدل در محضر ابن خطیبالنصیری و شمسالدین بن امینالدوله نایب قاضیالقضات، شیخ عزالدین و نیز قاضی القضات فتحالدین مالکی و قاضیالقضات شهابالدین الحنبلی، علیه نسیمی محاکمه صورت گرفت. او برخی اشخاص نادان و بیخرد را اغوا کرده از راه بدر برده بود و آنان نیز در کفر و خدانشناسی و زندقه از او پیروی کرده بودند. این مسئله را شخصی به نام ابن الشنقش الحنبلی در محضر قضاوت و علمای شهر مطرح ساخت.
وکیل به وی گفته بود «اگر گفتههای خود را دربارهٔ وی به ثبوت رسانی ترا نخواهم کشت» نسیمی نیز پس از ادای « کلمهٔ شهادت» آنچه را که دربارهٔ وی گفته شده بود رد و انکار نمود. در این هنگام شیخ شهابالدین بن هلال وارد محضر شد و در صدر نشست و چنین فتوی داد که وی خدا نشناس است و باید به قتل برسد، توبهٔ او نیز نباید پذیرفته شود. ابن هلال پرسید:
«پس چرا او را نمیکشید؟» مالکی به او گفت: «آیا تو حاضری این فتوی را به خط خود بنویسی؟»
او پاسخ داد «بله» در این موقع او یک فتوی نوشت. حضار مجلس همه آنرا دیدند. مالکی کفت: «قضات و علما با تو موافق نیستند. من چگونه میتوانم تنها به حرف تو اورا به قتل برسانم. من او را نخواهم کشت زیرا سلطان به من دستور داده است که وی را در جریان این مسئله بگذارم. باید دید که سلطان در این باره چه امری خواهد داد». به این ترتیب مجلس محاکمه پایان یافت و حضار متفرق شدند. نسیمی نیز در حبس ماند. مؤیدالسلطان پس از آنکه با این مسئله آشنا شد امر او به این صورت صادر گردید که باید از او پوست برگیرد و هفت روز در شهر حلب در معرض تماشای عموم بگذارند.
۶
باید دست و پایش نیز قطع گردد، یکی برای علی بگبن ذوالقدر، یکی دیگر برای برادرش نصیرالدین و یکی نیز برای عثمان قارایللی فرستاده شود. زیرا این شخص آنان را نیز گمراه کرده است. همینطور نیز شد. این شخص نعوذ بالله کافر و ملحد بود و گویند اشعار لطیفی نیز سروده است».
این معلومات نشان میدهد دامنهٔ نفوذ افکار شاعر تا چه حد بوده و جنبش حروفیه از حدود یک طریقت مذهبی گذشته و به یک جریان مهم سیاسی تبدیل شدهبود به نحوی که سلطنت سلطان مؤید را با خطر مواجه میساخت. محاکمه و اعدام شاعر با آن کیفیت فجیع به دستور مستقیم سلطان مؤید با تمهیدات قبلی صورت گرفته و کاملاً جنبهٔ سیاسی داشته است.۱ در بارهٔ جریان اعدام و پوست کندن شاعر و تحمل و شجاعت عجیبی که هنگام مرگ دردناکش از خود نشان داده روایت زیادی هست که نشان دهندهی عظمت اراده و ایمان و همچنین جانبازی مردانهٔ شاعر در راه آرمان بشری خود میباشد و ما برای جلوگیری از اطالهٔ کلام از بازگو کردن آن خودداری میکنیم. ۲
_ __
۱-«رسول رضا» شاعر نامدار آذربایجان شوروی که در سال ۱۹۶۸ میلادی در رأس هیئتی از معارف و هنرمندان آن سامان از مقبرهٔ شاعر در سوریه دیدن کرده است در روزنامه «ادبیات و اینجه صنعت» چاپ باکو چنین مینویسد «در شهر خلب کوچهای بنام نسیمی وجود دارد که آرامگاه شاعر و همچنین خانههای قریب ۴۰ الی ۵۰ خانوار از اعقاب شاعر که هنوز نام جد بزرگ خود را حفظ کردهاند در این کوچه قرار دارند. در کتابخانهٔ این شهر کتابی به ما نشان دادند بنام:« مواد تاریخ شهر حلب»که در صفحهٔ ۱۱۴ جلد هفتم آن در باره ی نسیمی چنین نوشته شدهبود: «سال ۸۲۰-نسیمی که در شهر حلب زندگی میکرده است در این سال کشته شده. او شیخ حنیفیها بود و طرفداران زیادی داشت. پادشاه وقت که فزونی روز افزون طرفدارانش را میبیند فرمان میدهد او را گردن بزنند، پوستش را بکنند و بر دارش بیاویزند» ( ترجمه و نقد از روزنامه ادبیات و اینجه صنعت تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۶۸).
این مطلب خلاصهای در تأیید روایت فوق است و چنانچه سال ۸۲۰ هجری قمری را به تاریخ شمسی تبدیل کنیم همان سال ۷۹۶ هجری شمسی بدست می آید که با نظر مؤلفین تاریخ ادبیات آذربایجان کاملاً مطابقت دارد.
۲-ذکر این روایت نابجا نیست که نوشتهاند در موقع اعدام و پوست کندن شاعر یکی از مفتیان حاضر میگوید:
-این شخص آنچنان پلید و ملعون است که اکر نقطهای از بدن یک نفر مسلمان به خونش آلوده شود باید آن قسمت را دور انداخت! در این هنگام ناگهان قطرهای از خون شاعر روی انگشت مفتی میچکد. حاضرین میگویند طبق فتوای خودت باید انگشتت را ببریم. آن مرد دستپاچه میشود و میگوید من این حرف را برای مثال کفتم و مقصودم این نبود که واقعا این کار باید انجام شود. نسیمی که با آن حال دردناک ناظر جریان بوده، این بیت را میخواند:
زاهدین بیر بارماغین کسسن دؤنر خقدن کئچر
گؤر بو مسکین عاشقی سرپا سویارلار آغلاماز
یعنی
اگر یک انگشت زاهد را ببرند از طریق خود برمیگردد و دینش را انکار میکند
ببین که این عاشق مسکین را سر تا پا پوست میکنند و نمی گرید
این روایت چنانچه افسانه آمیز هم به نظر برسد در سروده شدن شعر از طرف نسیمی هیچ شکی نیست و مفهوم آن هم عین حقیقت است.
۷
در ادبیات ملل ترک زبان کمتر شاعری پیدا میشود که از این سخنور دلیر نامی به نکویی و احترام نبرده و این راد مرد پاکباز را به عنوان نمونهٔ استقامت و پایداری انسانی نستوده باشد. این نام نامی حتی به ادبیات عامیانه نیز وارد گشته و بنام مظهر شهامت و از خود گذشتگی ضربالمثل شده است. احترام معنوی نسلهای متوالی مردم حتی آنهایی که دیگر امروز زبانش را نمیفهمند به این سخنور شهید تا بدین پایه بوده که با وجود تکفیرها، کینهتوزیها و عناد خصمانه روحانی نمایان و حکام ادوار مختلف، آرامگاهش را تا به امروز خفظ کردهاند و هم اکنون در شهر حلب پا برجا و زیارتگاه حقپرستان و ادب دوستان است، بیشک تا دنیا هست تربت پاک این مرد جاودانه خواهد ماند.
نسیمی میراث ادبی سرشار و گرانبهایی از خود به یادگار گذاشته، که دیوانهای قطوری به زبان ترکی آذربایجانی، فارسی دری و عربی است. که متاسفانه قسمت خیای کمی از دیوان عربی او به دست دانش پژوهان رسیده است. غیر از اینها قصاید و مثنویاتی نیز دارد که در دیوانهایش گنجانده نشده است. تحلیل علمی اشعار این شاعر و متفکر نابغه که راه تکامل پر پیچ و خمی را پیموده، درست اندازه تجزیه و تحلیل جریان تکامل عناصر جامد تا به پایهٔ انسان متفکر امروزی کاری بس عظیم و طولانی است و فقط انستیتوی بزرگی قادر است پس از مدتها کار مداوم از عهدهی آن برآید. بدین ترتیب نه تنها از حوصلهی این مقدمه خارج است، از نویسندهی این سطور نیز ساخته نیست. در اشعار این عجوبه بزرگ هنر و اندیشه از پیش پا افتادهترین افکار بی سر و ته تا مترقیترین نظریههای دانشمندان امروزی و شاید آینده را میتوان پیدا کرد.
پیداست که شاعر این راه دور و دراز تکامل فکری را یکروزه نپیموده و به قول استادش تحولات فکری زیادی پیدا کرده تا «از خاک راه به جام جهاننما تبدیل شده است». باشد که روزی جویندگان صلاحیت دار اندیشههای این متفکر بزرگ شرق را زیر میکروسکوپ دانش ببرند و به اسراری دست یابند. هنوز دانشوران والا مقام غربی در کشف آنها عاجز ماندهاند. آنچه من صلاحیت گفتنش را دارم و راهنماییای بیش نیسن اینستکه: عمادالدین نسیمی از نظر بداعت کلام و مضمونهای عالی و پر معنا پدررشعر آذربایجانی است و زیباترین و عمیقترین اشعار خود را به این زبان سروده است. شناساندن این سخنور نامی و مجاهد جانباز آرمانهای بشری به حامعهی پارسی زبان ایرانی با نشر دیوان فارسی آن خدمت سترگ دیگری در ردیف سایر خدمات ذیقیمت دانشمندان ایراندوست پرفسور رستم علیاف به تاریخ و ادبیات کشور ما. بر ماست که سلامت و موفقیتش را آرزو کنیم و زحماتش را ارج نهیم.
«س-جویا»
۱-«رسول رضا» شاعر نامدار آذربایجان شوروی که در سال ۱۹۶۸ میلادی در رأس هیئتی از معارف و هنرمندان آن سامان از مقبرهٔ شاعر در سوریه دیدن کرده است در روزنامه «ادبیات و اینجه صنعت» چاپ باکو چنین مینویسد «در شهر خلب کوچهای بنام نسیمی وجود دارد که آرامگاه شاعر و همچنین خانههای قریب ۴۰ الی ۵۰ خانوار از اعقاب شاعر که هنوز نام جد بزرگ خود را حفظ کردهاند در این کوچه قرار دارند. در کتابخانهٔ این شهر کتابی به ما نشان دادند بنام:« مواد تاریخ شهر حلب»که در صفحهٔ ۱۱۴ جلد هفتم آن در باره ی نسیمی چنین نوشته شدهبود: «سال ۸۲۰-نسیمی که در شهر حلب زندگی میکرده است در این سال کشته شده. او شیخ حنیفیها بود و طرفداران زیادی داشت. پادشاه وقت که فزونی روز افزون طرفدارانش را میبیند فرمان میدهد او را گردن بزنند، پوستش را بکنند و بر دارش بیاویزند» ( ترجمه و نقد از روزنامه ادبیات و اینجه صنعت تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۶۸).
این مطلب خلاصهای در تأیید روایت فوق است و چنانچه سال ۸۲۰ هجری قمری را به تاریخ شمسی تبدیل کنیم همان سال ۷۹۶ هجری شمسی بدست می آید که با نظر مؤلفین تاریخ ادبیات آذربایجان کاملاً مطابقت دارد.
۲-ذکر این روایت نابجا نیست که نوشتهاند در موقع اعدام و پوست کندن شاعر یکی از مفتیان حاضر میگوید:
-این شخص آنچنان پلید و ملعون است که اکر نقطهای از بدن یک نفر مسلمان به خونش آلوده شود باید آن قسمت را دور انداخت! در این هنگام ناگهان قطرهای از خون شاعر روی انگشت مفتی میچکد. حاضرین میگویند طبق فتوای خودت باید انگشتت را ببریم. آن مرد دستپاچه میشود و میگوید من این حرف را برای مثال کفتم و مقصودم این نبود که واقعا این کار باید انجام شود. نسیمی که با آن حال دردناک ناظر جریان بوده، این بیت را میخواند:
زاهدین بیر بارماغین کسسن دؤنر خقدن کئچر
گؤر بو مسکین عاشقی سرپا سویارلار آغلاماز
یعنی
اگر یک انگشت زاهد را ببرند از طریق خود برمیگردد و دینش را انکار میکند
ببین که این عاشق مسکین را سر تا پا پوست میکنند و نمی گرید
این روایت چنانچه افسانه آمیز هم به نظر برسد در سروده شدن شعر از طرف نسیمی هیچ شکی نیست و مفهوم آن هم عین حقیقت است.
۷
در ادبیات ملل ترک زبان کمتر شاعری پیدا میشود که از این سخنور دلیر نامی به نکویی و احترام نبرده و این راد مرد پاکباز را به عنوان نمونهٔ استقامت و پایداری انسانی نستوده باشد. این نام نامی حتی به ادبیات عامیانه نیز وارد گشته و بنام مظهر شهامت و از خود گذشتگی ضربالمثل شده است. احترام معنوی نسلهای متوالی مردم حتی آنهایی که دیگر امروز زبانش را نمیفهمند به این سخنور شهید تا بدین پایه بوده که با وجود تکفیرها، کینهتوزیها و عناد خصمانه روحانی نمایان و حکام ادوار مختلف، آرامگاهش را تا به امروز خفظ کردهاند و هم اکنون در شهر حلب پا برجا و زیارتگاه حقپرستان و ادب دوستان است، بیشک تا دنیا هست تربت پاک این مرد جاودانه خواهد ماند.
نسیمی میراث ادبی سرشار و گرانبهایی از خود به یادگار گذاشته، که دیوانهای قطوری به زبان ترکی آذربایجانی، فارسی دری و عربی است. که متاسفانه قسمت خیای کمی از دیوان عربی او به دست دانش پژوهان رسیده است. غیر از اینها قصاید و مثنویاتی نیز دارد که در دیوانهایش گنجانده نشده است. تحلیل علمی اشعار این شاعر و متفکر نابغه که راه تکامل پر پیچ و خمی را پیموده، درست اندازه تجزیه و تحلیل جریان تکامل عناصر جامد تا به پایهٔ انسان متفکر امروزی کاری بس عظیم و طولانی است و فقط انستیتوی بزرگی قادر است پس از مدتها کار مداوم از عهدهی آن برآید. بدین ترتیب نه تنها از حوصلهی این مقدمه خارج است، از نویسندهی این سطور نیز ساخته نیست. در اشعار این عجوبه بزرگ هنر و اندیشه از پیش پا افتادهترین افکار بی سر و ته تا مترقیترین نظریههای دانشمندان امروزی و شاید آینده را میتوان پیدا کرد.
پیداست که شاعر این راه دور و دراز تکامل فکری را یکروزه نپیموده و به قول استادش تحولات فکری زیادی پیدا کرده تا «از خاک راه به جام جهاننما تبدیل شده است». باشد که روزی جویندگان صلاحیت دار اندیشههای این متفکر بزرگ شرق را زیر میکروسکوپ دانش ببرند و به اسراری دست یابند. هنوز دانشوران والا مقام غربی در کشف آنها عاجز ماندهاند. آنچه من صلاحیت گفتنش را دارم و راهنماییای بیش نیسن اینستکه: عمادالدین نسیمی از نظر بداعت کلام و مضمونهای عالی و پر معنا پدررشعر آذربایجانی است و زیباترین و عمیقترین اشعار خود را به این زبان سروده است. شناساندن این سخنور نامی و مجاهد جانباز آرمانهای بشری به حامعهی پارسی زبان ایرانی با نشر دیوان فارسی آن خدمت سترگ دیگری در ردیف سایر خدمات ذیقیمت دانشمندان ایراندوست پرفسور رستم علیاف به تاریخ و ادبیات کشور ما. بر ماست که سلامت و موفقیتش را آرزو کنیم و زحماتش را ارج نهیم.
«س-جویا»
از سرکار خانم« ویدا حشمتی» بابت قبول زحمت پیاده کردن متن مقدمه« بهلود قراچورلو» از کتاب دیوان فارسی «فضل الله نعیمی تبریزی» و «عمادالدین نسیمی شیروانی» انتشارات دنیا سال 1351الی 1353 سپاسگزارم.
تاریخ نشر 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تاریخ نشر 1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
divan-naiimi-nasimi.pdf
12.6 MB
ادبیات سئونلر تقدیم ائدیر
دیوان فارسی فضل الله نعیمی تبریزی و عمالدین نسیمی شیروانی.
بهلود قرا چورلو «سهندین»مقدمه سیله
بوردان ائندیرین.
1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دیوان فارسی فضل الله نعیمی تبریزی و عمالدین نسیمی شیروانی.
بهلود قرا چورلو «سهندین»مقدمه سیله
بوردان ائندیرین.
1401/9/8
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
«ویدا حشمتی»
بیزیم ائل
بو ائلده چیچکلر، لالهلر آچار
اولدوزلار اَیلهنر، توپراق اوزونه
بو ائلده سؤیودون ساچلاری آخار
دورنانین گؤزلری باخار دنیزه
بوردا گؤی قورشاغی یاغیش گؤزلهمز
هرچاغدا باخارسان گؤی اوزون توتوب،
بو باشدان او باشا الوان شال کیمی
رنگینی، سمانین بوینونا اؤرتوب.
بو ائلده اوشاقلار سئور بیر-بیرین
یولداشلیق، محبت چیراغی یانار
بوردا کپهنکلر اوزون یاشارلار
اورکلر اونلاری سئوگی ایله آنار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ویدا حشمتی»
بیزیم ائل
بو ائلده چیچکلر، لالهلر آچار
اولدوزلار اَیلهنر، توپراق اوزونه
بو ائلده سؤیودون ساچلاری آخار
دورنانین گؤزلری باخار دنیزه
بوردا گؤی قورشاغی یاغیش گؤزلهمز
هرچاغدا باخارسان گؤی اوزون توتوب،
بو باشدان او باشا الوان شال کیمی
رنگینی، سمانین بوینونا اؤرتوب.
بو ائلده اوشاقلار سئور بیر-بیرین
یولداشلیق، محبت چیراغی یانار
بوردا کپهنکلر اوزون یاشارلار
اورکلر اونلاری سئوگی ایله آنار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
قورت لا تو٘لکو ۱
🦊 گونلرین بیر گو٘نونده بیر تو٘لکو یولدا اوزانمیش اؤزونو اؤلومه وورموشدو. او گو٘نلر تولکو دریسی چوخ باهالی ایدی. بیری دو٘ز سگیز یوز تومنه دیردی. نه ایسه. بیر کنددن اوبیرینه گلین آپاریردیلار. تو٘لکونو گؤروب، گؤتوروب گلینین آتینین بئلینه آتدیلار. هرکسین باشی اؤز ایشینده یدی. بیردن گلین الدن قویدو. تولکو ائشیدیب دئدی: گلین خانیم، هامینین یانیندا آبریوی آپاریم؟ گلین اؤزون ایتیریب دئدی: باشیوا دولانیم تو٘لکو بی کیمسه یه دئمه، بویون باغیمی سنه وئریم. تو٘لکو بویون باغینی آلیب دئدی: من اؤزومو ساخلیانمیرام، دئیه جم. گلین یالواریب دئدی: بیلرزییم سنین کی، داها دئمه. تولکو گلینین بیلرزییین آلیب دئدی کی اؤزونو ساخلیانمیر. تولکو اوقدر گلین له باش باشا قویدو کی گلینین هئچ نه یی قالمادی. او آندا تولکو آتیلیب یئره دو٘شوب اوجادان دئدی: آی جماعت هامیز بیلین گلین الدن قویدو!... بونو دئییب تو دابانا قاچیب قوردا راست گلدی...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
قورت لا تو٘لکو ۱
🦊 گونلرین بیر گو٘نونده بیر تو٘لکو یولدا اوزانمیش اؤزونو اؤلومه وورموشدو. او گو٘نلر تولکو دریسی چوخ باهالی ایدی. بیری دو٘ز سگیز یوز تومنه دیردی. نه ایسه. بیر کنددن اوبیرینه گلین آپاریردیلار. تو٘لکونو گؤروب، گؤتوروب گلینین آتینین بئلینه آتدیلار. هرکسین باشی اؤز ایشینده یدی. بیردن گلین الدن قویدو. تولکو ائشیدیب دئدی: گلین خانیم، هامینین یانیندا آبریوی آپاریم؟ گلین اؤزون ایتیریب دئدی: باشیوا دولانیم تو٘لکو بی کیمسه یه دئمه، بویون باغیمی سنه وئریم. تو٘لکو بویون باغینی آلیب دئدی: من اؤزومو ساخلیانمیرام، دئیه جم. گلین یالواریب دئدی: بیلرزییم سنین کی، داها دئمه. تولکو گلینین بیلرزییین آلیب دئدی کی اؤزونو ساخلیانمیر. تولکو اوقدر گلین له باش باشا قویدو کی گلینین هئچ نه یی قالمادی. او آندا تولکو آتیلیب یئره دو٘شوب اوجادان دئدی: آی جماعت هامیز بیلین گلین الدن قویدو!... بونو دئییب تو دابانا قاچیب قوردا راست گلدی...
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
قورت لا تو٘لکو ۱
🦊 گونلرین بیر گو٘نونده بیر تو٘لکو یولدا اوزانمیش اؤزونو اؤلومه وورموشدو. او گو٘نلر تولکو دریسی چوخ باهالی ایدی. بیری دو٘ز سگیز یوز تومنه دیردی. نه ایسه. بیر کنددن اوبیرینه گلین آپاریردیلار. تو٘لکونو گؤروب، گؤتوروب گلینین آتینین بئلینه آتدیلار. هرکسین باشی اؤز ایشینده یدی. بیردن گلین الدن قویدو. تولکو ائشیدیب دئدی: گلین خانیم، هامینین یانیندا آبریوی آپاریم؟ گلین اؤزون ایتیریب دئدی: باشیوا دولانیم تو٘لکو بی کیمسه یه دئمه، بویون باغیمی سنه وئریم. تو٘لکو بویون باغینی آلیب دئدی: من اؤزومو ساخلیانمیرام، دئیه جم. گلین یالواریب دئدی: بیلرزییم سنین کی، داها دئمه. تولکو گلینین بیلرزییین آلیب دئدی کی اؤزونو ساخلیانمیر. تولکو اوقدر گلین له باش باشا قویدو کی گلینین هئچ نه یی قالمادی. او آندا تولکو آتیلیب یئره دو٘شوب اوجادان دئدی: آی جماعت هامیز بیلین گلین الدن قویدو!... بونو دئییب تو دابانا قاچیب قوردا راست گلدی. قورت گؤردو بو تو٘لکونون بتر جببه جلالی وار! هر یئریندن قیر قیزیل آسلانیر. دئدی: تولکو یولداش، بونلار نه دیر؟ تولکو دئدی: بیر آز خیریم خیردا. آخی من داها بئکارلیقدان، وئللنماقدان ال چکمیشم، خیردا چیلیغا باخیرام، آل وئر ائلیرم. قورت دئدی: بختور اولموسان یولداش! ایندی دئ گؤروم سرمایاوی هاردان تاپمیسان؟ تولکو دئدی: ائله قولاغیمیزین دیبیندن. بو چای دان. آخشام گئت قویروغونو سویا قوی، سحره جان اوتور. سحر قویروغونو چیخارداندا، گؤررسن او قدر قیر قیزیل یاپیشیب کی اؤزونو ترپده بیلمیرسن. اوندا سنده منیم کیمی آل وئر ائله ییب وئللنمکدن ال چکه بیلرسن. قورت اینانیب اؤز اؤزونه دئدی: بیز بتر یوخودایدیق! آخشام گئدیب قویروغونو چایین سویونا قویوب اوتوروب گؤزله دی. قیش ایدی، شاخدا آدامی قورودوردو. چایین سویو دوندو، قوردون قویروغو ایلیشیب قالدی. سحر تئز دن گو٘ن چیخمامیش قورت قویروغونو ترپتدی، گؤردو آغیرلاشیب. اوز یانیندا دئدی: تلسمه سم یاخجیدی، بیر آز داها قیر قیزیل قویروغوما یاپیشار. داشقاچی لار ایشه گئدنده قوردو گؤردولر چایین قیراغیندا اوتوروب ترپشمیر. ساندیلار کی قویونلارین پوسقوسوندادیر. آغاج الده اونا ساری یومولدولار. قورت بیردن قالخاندا قویروغو کؤکوندن قوپدو. یئریندن قان آخیردی، قاچا قاچا دئییردی آی اویون باز تو٘لکو، الیمه دو٘شسن بیلرم باشیوا نه بلا گتیرم. قورت تو٘لکونو گؤرنده دئدی: گل قاباغا بیر تیکه ائلیه جم سنی. دارتیشماغا دا حوصله م یوخدو. سن دئدین قویروغومو بوزا قویام دیبدن قوپسون. تولکو دیشینده بیر تویوق لشی، قوردا قولاق آسیردی. سؤزو قورتولاندان سونرا، گو٘لوب دئدی: یولداش سفئهلمه، اؤزووون هوش باشین یوخدو من نئیلهییم؟ تئز چیخاردایدین قیر قیزیل آغیرلاییب قویروغونو قوپارمایایدی. دا کئچنلر کئچیب، منده خیرداچیلیغی اؤتورموشم قصابلیق ائلیرم. ایستیرسن سنه ده اؤیردیم باشلا، پول مول قازان کئف ائله. قورت دئدی: سرمایاسین هاردان تاپیم؟ تو٘لکو دئدی: فلان کسین ائوی دولودو تویوق خوروز لا. گئت نئچه سینی توت... قورت گئجه گئدیب تپیلدی تویوق خوروز لارین یوواسینا. ائو اییه سی تویوق لارین سسینه اویاندی. دگنکی آلیب قوردا نه یئمیسن تورشولو آش... سونرا دا قوودو. قورت دگنک یئمکدن ترپشمه یه نایی یوخودو. اؤز یانیندا دئدی: آی حوققاباز تولکو، دا بو دفعه ماهانا گتیریب الیمدن قورتولانماسان! دده وی یاندیراجاغام. تو٘لکو گوردو قورت بتر پکر اولوب. دییرمانا گئدیب او٘ز گؤزونو اونا بله دی، ائشیه چیخیب، گئتدی سو نوودانینین باشیندا اوتوردو. قورت دییر مانا یاخینلاشیب باغیردی: اویون باز! دا بو دفعه سنی یئییب، گو٘ن او٘زونه حسرت قویاجاغام. تو٘لکو دئدی: بو سفئه سؤزلری کیمدن اؤیرنمیسن؟ اؤز آبتال لیغیندی، اؤیرتدیکلریمدن اؤزووه بیر تیکه چؤره ک تاپماغی باشارمیرسان، هله او٘زون وار منه باغیریرسان دا. ایندی باخ، من بو دییرمانی اجاره ائله میشم، سنی ده شریک ائلیرم. قورت دئدی: من آجام، نئچه گو٘ندی بیر شئی یئمه میشم. بیر شئی وئر یئییم، سونرا اوتورب آنلاشما یازاق. تو٘لکو دئدی: ایچری گئت، دییرمان داشلارینین او٘ستونده اون وار، یالا. قورت داشلاری یالاماق ایسته دی، تولکو دییرمانا سو باغلادی. دییرمان ایشه دو٘شوب تو٘لکونون او٘ز گؤزونو یارالادی. تولکو قاچیب اوردان بوردان بیر آز قلمه لرین اینجه بوداقلاریندان زاتدان ییغیب گئدیب داغ باشیندا اوتوردو، سله توخوماغا باشلادی. قورت قانلی آغیز بورون ایله گلیب چیغیردی: آی کیفیر تو٘لکو! دا بو دفعه منیم باشیما بؤرک قویا بیلمزسن. منیم یانیمدا آوجین آچیلیب. یوباتما قاباغا گل! ایستیرم قارنیمی دویورام. تو٘لکو باشین توولاییب دئدی: منیم اوغورسوزلوغومدان دی.
آردی وار...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجان افسانه لری
سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:«منیژه جمنژاد»
قورت لا تو٘لکو ۱
🦊 گونلرین بیر گو٘نونده بیر تو٘لکو یولدا اوزانمیش اؤزونو اؤلومه وورموشدو. او گو٘نلر تولکو دریسی چوخ باهالی ایدی. بیری دو٘ز سگیز یوز تومنه دیردی. نه ایسه. بیر کنددن اوبیرینه گلین آپاریردیلار. تو٘لکونو گؤروب، گؤتوروب گلینین آتینین بئلینه آتدیلار. هرکسین باشی اؤز ایشینده یدی. بیردن گلین الدن قویدو. تولکو ائشیدیب دئدی: گلین خانیم، هامینین یانیندا آبریوی آپاریم؟ گلین اؤزون ایتیریب دئدی: باشیوا دولانیم تو٘لکو بی کیمسه یه دئمه، بویون باغیمی سنه وئریم. تو٘لکو بویون باغینی آلیب دئدی: من اؤزومو ساخلیانمیرام، دئیه جم. گلین یالواریب دئدی: بیلرزییم سنین کی، داها دئمه. تولکو گلینین بیلرزییین آلیب دئدی کی اؤزونو ساخلیانمیر. تولکو اوقدر گلین له باش باشا قویدو کی گلینین هئچ نه یی قالمادی. او آندا تولکو آتیلیب یئره دو٘شوب اوجادان دئدی: آی جماعت هامیز بیلین گلین الدن قویدو!... بونو دئییب تو دابانا قاچیب قوردا راست گلدی. قورت گؤردو بو تو٘لکونون بتر جببه جلالی وار! هر یئریندن قیر قیزیل آسلانیر. دئدی: تولکو یولداش، بونلار نه دیر؟ تولکو دئدی: بیر آز خیریم خیردا. آخی من داها بئکارلیقدان، وئللنماقدان ال چکمیشم، خیردا چیلیغا باخیرام، آل وئر ائلیرم. قورت دئدی: بختور اولموسان یولداش! ایندی دئ گؤروم سرمایاوی هاردان تاپمیسان؟ تولکو دئدی: ائله قولاغیمیزین دیبیندن. بو چای دان. آخشام گئت قویروغونو سویا قوی، سحره جان اوتور. سحر قویروغونو چیخارداندا، گؤررسن او قدر قیر قیزیل یاپیشیب کی اؤزونو ترپده بیلمیرسن. اوندا سنده منیم کیمی آل وئر ائله ییب وئللنمکدن ال چکه بیلرسن. قورت اینانیب اؤز اؤزونه دئدی: بیز بتر یوخودایدیق! آخشام گئدیب قویروغونو چایین سویونا قویوب اوتوروب گؤزله دی. قیش ایدی، شاخدا آدامی قورودوردو. چایین سویو دوندو، قوردون قویروغو ایلیشیب قالدی. سحر تئز دن گو٘ن چیخمامیش قورت قویروغونو ترپتدی، گؤردو آغیرلاشیب. اوز یانیندا دئدی: تلسمه سم یاخجیدی، بیر آز داها قیر قیزیل قویروغوما یاپیشار. داشقاچی لار ایشه گئدنده قوردو گؤردولر چایین قیراغیندا اوتوروب ترپشمیر. ساندیلار کی قویونلارین پوسقوسوندادیر. آغاج الده اونا ساری یومولدولار. قورت بیردن قالخاندا قویروغو کؤکوندن قوپدو. یئریندن قان آخیردی، قاچا قاچا دئییردی آی اویون باز تو٘لکو، الیمه دو٘شسن بیلرم باشیوا نه بلا گتیرم. قورت تو٘لکونو گؤرنده دئدی: گل قاباغا بیر تیکه ائلیه جم سنی. دارتیشماغا دا حوصله م یوخدو. سن دئدین قویروغومو بوزا قویام دیبدن قوپسون. تولکو دیشینده بیر تویوق لشی، قوردا قولاق آسیردی. سؤزو قورتولاندان سونرا، گو٘لوب دئدی: یولداش سفئهلمه، اؤزووون هوش باشین یوخدو من نئیلهییم؟ تئز چیخاردایدین قیر قیزیل آغیرلاییب قویروغونو قوپارمایایدی. دا کئچنلر کئچیب، منده خیرداچیلیغی اؤتورموشم قصابلیق ائلیرم. ایستیرسن سنه ده اؤیردیم باشلا، پول مول قازان کئف ائله. قورت دئدی: سرمایاسین هاردان تاپیم؟ تو٘لکو دئدی: فلان کسین ائوی دولودو تویوق خوروز لا. گئت نئچه سینی توت... قورت گئجه گئدیب تپیلدی تویوق خوروز لارین یوواسینا. ائو اییه سی تویوق لارین سسینه اویاندی. دگنکی آلیب قوردا نه یئمیسن تورشولو آش... سونرا دا قوودو. قورت دگنک یئمکدن ترپشمه یه نایی یوخودو. اؤز یانیندا دئدی: آی حوققاباز تولکو، دا بو دفعه ماهانا گتیریب الیمدن قورتولانماسان! دده وی یاندیراجاغام. تو٘لکو گوردو قورت بتر پکر اولوب. دییرمانا گئدیب او٘ز گؤزونو اونا بله دی، ائشیه چیخیب، گئتدی سو نوودانینین باشیندا اوتوردو. قورت دییر مانا یاخینلاشیب باغیردی: اویون باز! دا بو دفعه سنی یئییب، گو٘ن او٘زونه حسرت قویاجاغام. تو٘لکو دئدی: بو سفئه سؤزلری کیمدن اؤیرنمیسن؟ اؤز آبتال لیغیندی، اؤیرتدیکلریمدن اؤزووه بیر تیکه چؤره ک تاپماغی باشارمیرسان، هله او٘زون وار منه باغیریرسان دا. ایندی باخ، من بو دییرمانی اجاره ائله میشم، سنی ده شریک ائلیرم. قورت دئدی: من آجام، نئچه گو٘ندی بیر شئی یئمه میشم. بیر شئی وئر یئییم، سونرا اوتورب آنلاشما یازاق. تو٘لکو دئدی: ایچری گئت، دییرمان داشلارینین او٘ستونده اون وار، یالا. قورت داشلاری یالاماق ایسته دی، تولکو دییرمانا سو باغلادی. دییرمان ایشه دو٘شوب تو٘لکونون او٘ز گؤزونو یارالادی. تولکو قاچیب اوردان بوردان بیر آز قلمه لرین اینجه بوداقلاریندان زاتدان ییغیب گئدیب داغ باشیندا اوتوردو، سله توخوماغا باشلادی. قورت قانلی آغیز بورون ایله گلیب چیغیردی: آی کیفیر تو٘لکو! دا بو دفعه منیم باشیما بؤرک قویا بیلمزسن. منیم یانیمدا آوجین آچیلیب. یوباتما قاباغا گل! ایستیرم قارنیمی دویورام. تو٘لکو باشین توولاییب دئدی: منیم اوغورسوزلوغومدان دی.
آردی وار...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
«حمید انباز»
گول لر گوزل دیر
بولبول لر کیمی
تئل لر گوزل دیر
سونبول لر کیمی
گونش ایشیق دی
بولود گوی ده دی
اولدوزلار ایتیب
گئدیب توی دا دی
گزیم دولانیم
یاشیل باغ السون
چیخیم داشلارا
اوجا داغ السون
باغ دا باغ چادا
قوشلار اوخویار
آغاج لار اوسته
یووا توخویار
اوچام گوی لره
یاشیل چول لره
دییم یئل لره
شیرین دیل لره
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«حمید انباز»
گول لر گوزل دیر
بولبول لر کیمی
تئل لر گوزل دیر
سونبول لر کیمی
گونش ایشیق دی
بولود گوی ده دی
اولدوزلار ایتیب
گئدیب توی دا دی
گزیم دولانیم
یاشیل باغ السون
چیخیم داشلارا
اوجا داغ السون
باغ دا باغ چادا
قوشلار اوخویار
آغاج لار اوسته
یووا توخویار
اوچام گوی لره
یاشیل چول لره
دییم یئل لره
شیرین دیل لره
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوشاق ادبیاتی
ترانه *« جوجه لریم »* جزو بیست ترانهٔ کودکان دنیاست که در سال ۱۹۴۷ ( 75سال قبل ) توسط «قنبر حسین لی» آهنگساز آذربایجانی و با شعر «توفیق مطلب اُو» ساخته شد. که بزودی نه تنها در آذربایجان و نه فقط در اتحاد جماهیر شوروی بلکه در سراسر جهان معروف شد. در سال ۱۹۵۵ هیئت نمایندگی شوروی در سوئیس و چکسلواکی اشتباهاً بجای سرود رسمی اتحاد شوروی با ترانه ٔجوجه لریم استقبال میشوند !!!.
زمانی که هنرپیشگان سینمای آذربایجان در فرانسه بودند چارلی چاپلین وقتی متوجه میشود که آنان از آذربایجان آمده اند پشت پیانو قرار گرفته و ترانه جوجه لریم را مینوازد و میگوید:
«پس شما از وطن این ملودی آمده اید، سلام مرا به آهنگ ساز خوشبخت این ترانه برسانید.
جوجه لریم به بیش از چهل زبان ترجمه شده است. از این آهنگ زیبا در هالیوود در فیلمهای کارتون کودکان استفاده شده است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ترانه *« جوجه لریم »* جزو بیست ترانهٔ کودکان دنیاست که در سال ۱۹۴۷ ( 75سال قبل ) توسط «قنبر حسین لی» آهنگساز آذربایجانی و با شعر «توفیق مطلب اُو» ساخته شد. که بزودی نه تنها در آذربایجان و نه فقط در اتحاد جماهیر شوروی بلکه در سراسر جهان معروف شد. در سال ۱۹۵۵ هیئت نمایندگی شوروی در سوئیس و چکسلواکی اشتباهاً بجای سرود رسمی اتحاد شوروی با ترانه ٔجوجه لریم استقبال میشوند !!!.
زمانی که هنرپیشگان سینمای آذربایجان در فرانسه بودند چارلی چاپلین وقتی متوجه میشود که آنان از آذربایجان آمده اند پشت پیانو قرار گرفته و ترانه جوجه لریم را مینوازد و میگوید:
«پس شما از وطن این ملودی آمده اید، سلام مرا به آهنگ ساز خوشبخت این ترانه برسانید.
جوجه لریم به بیش از چهل زبان ترجمه شده است. از این آهنگ زیبا در هالیوود در فیلمهای کارتون کودکان استفاده شده است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
«کارتون»
آی منیم جوجه لریم
اوشاق ادبیاتینین اولمز نغمه سی، خالقمیزین دونیا اوشاقلارینا وئردیگی گوزل بیر نغمه...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کارتون»
آی منیم جوجه لریم
اوشاق ادبیاتینین اولمز نغمه سی، خالقمیزین دونیا اوشاقلارینا وئردیگی گوزل بیر نغمه...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دونیاسندن کیملر کئچدی
«یدالله مفتون امینی» 1305-1401
«یدالله مفتون امینی» (عاشیقلی کروانین) یارادیجیسی حیاتا گؤز یومدو.
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا بوگون 1401/9/10 آخشام چاغی آذربایجانین شاعیر اوغلو «یدالله مفتون امینی» تهراندا «آنفارکتوس» اثرینده حیاتا گؤز یومدو.
بو آجی خبر بوتون ادبیات سئونلر عاییلهسینی اورک ائویندن سارسیتدی.
"چوخ اللشدين سنه اصلان دئسينلر، قوچ اوغلان يا ايگيد ترلان دئسينلر،
عزيزيم جهدائله بو نلاردان آرتيق،
سنه اينسان، فقط اينسان دئـسـينـلر!"
مفتون امینی آخار قلمیله ادبیات و یاشامی ایله اینسان سئورلیک، وطن سئورلیک زیروهلرینی فتح ائلهدی.
اوستاد «مفتون امینی» 1305_جی گونش ایلینده «سایین قالادا» آنادان اولوب، آمما تبریز شهرینده بویا-باشا چاتییب.
" جانین قوربانی یئلی تبریز
آلاوولی، ایلدیریملی، سئلی تبریز!"
تبریز روحو، آذربایجان فولکورو، نغمهلری اونون شعرینین حتتا فارسی شعیرلرینین جانی، نفسی دیر. «مفتون امینی» ايناملی، مبارز، ايگيد بير شاعيردی
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«یدالله مفتون امینی» 1305-1401
«یدالله مفتون امینی» (عاشیقلی کروانین) یارادیجیسی حیاتا گؤز یومدو.
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا بوگون 1401/9/10 آخشام چاغی آذربایجانین شاعیر اوغلو «یدالله مفتون امینی» تهراندا «آنفارکتوس» اثرینده حیاتا گؤز یومدو.
بو آجی خبر بوتون ادبیات سئونلر عاییلهسینی اورک ائویندن سارسیتدی.
"چوخ اللشدين سنه اصلان دئسينلر، قوچ اوغلان يا ايگيد ترلان دئسينلر،
عزيزيم جهدائله بو نلاردان آرتيق،
سنه اينسان، فقط اينسان دئـسـينـلر!"
مفتون امینی آخار قلمیله ادبیات و یاشامی ایله اینسان سئورلیک، وطن سئورلیک زیروهلرینی فتح ائلهدی.
اوستاد «مفتون امینی» 1305_جی گونش ایلینده «سایین قالادا» آنادان اولوب، آمما تبریز شهرینده بویا-باشا چاتییب.
" جانین قوربانی یئلی تبریز
آلاوولی، ایلدیریملی، سئلی تبریز!"
تبریز روحو، آذربایجان فولکورو، نغمهلری اونون شعرینین حتتا فارسی شعیرلرینین جانی، نفسی دیر. «مفتون امینی» ايناملی، مبارز، ايگيد بير شاعيردی
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دونیا سندن کیملر کئچدی!
«یدالله مفتون امینی» (عاشیقلی کروانین) یارادیجیسی حیاتا گؤز یومدو.
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا بوگون 1401/9/10 آخشام چاغی آذربایجانین شاعیر اوغلو «یدالله مفتون امینی» تهراندا «آنفارکتوس» اثرینده حیاتا گؤز یومدو.
بو آجی خبر بوتون ادبیات سئونلر عاییلهسینی اورک ائویندن سارسیتدی.
"چوخ اللشدين سنه اصلان دئسينلر، قوچ اوغلان يا ايگيد ترلان دئسينلر،
عزيزيم جهدائله بو نلاردان آرتيق،
سنه اينسان، فقط اينسان دئـسـينـلر!"
مفتون امینی آخار قلمیله ادبیات و یاشامی ایله اینسان سئورلیک، وطن سئورلیک زیروهلرینی فتح ائلهدی.
اوستاد «مفتون امینی» 1305_جی گونش ایلینده «سایین قالادا» آنادان اولوب، آمما تبریز شهرینده بویا-باشا چاتییب.
" غمین قوربانی تبریز یئلی تبریز
آلاولو، ایلدیریملی، سئلی تبریز!"
تبریز روحو، آذربایجان فولکورو، نغمهلری اونون شعرینین حتتا فارسی شعیرلرینین جانی، نفسی دیر. «مفتون امینی» ايناملی، مبارز، ايگيد بير شاعيردير.
اوستاد مفتون امینینین آخارلی قلمیندن خالقیمیزین زنگین ادبیاتینا دیرلی ادبی بیر ارث قالیب دیر.
آدی قالارقی مفتون امینینین بوگونه کیمی نشر اولونموش اثرلرینین عنوانی بئله دیر:
«دریاچه»، «کولاک»، «انارستان»، «عاشیقلی کروان»، «فصل پنهان»، «یک تاکستان احتمال»، «سپیدخوانی روز»، «عصرانه در باغ رصدخانه»، «شب ۱۰۰۲»، «من و خزان و تو»، «اکنونهای دور»، «نهنگ یا موج»، «از پرسه خیال در اطراف وقت سبز»، «جشن واژهها و حسها و حالها»، «طلایی/ خاکستری/ رگبار»، «گزینه اشعار»، «آجی چای»، «مستقیم تا نرسیده به صبح»
اوستادین بیر سیرا اثرلری هله ایشیق اوزو گؤرمهییب. بو اثرلر چاپا حاضیرلانیر و بو تئزلیکده ایشیق اوزو گؤرهجکلر.
دو – سه کردار از باد
از پرسه ی خیال در اطراف وقت سبز
سفر در سفینه ی حافظ
واوستادین باشقا بیر اثری اوستاد شهریار حاققیندا حاضیرلانماقدادیر.
"حق، چای كيمی دريايه آخيب يول تاپاجاقدير
داش آتـمـاقـيلان كـيمسه اونو دؤنـدهره بـيلمز.
دونــيـادا قـارانـلـيـقـلار اگــر جمع اولا باهـم
بیر ذرهجه شمـعين ايشيغين سؤندوره بـيـلمز."
مفتون امینی وطنیمیزین ادبیاتینا ائله بیر ایشیق سالیبدیر کی ابدی اولاراق ادبیاتیمیزدا خالقیمیزین یاداشتیندا یاشایاجاق.
ادبیات سئونلر بو دردلی آیریلیغی «مفتون امینی» عاییلهلرینه، اوستادین سئونلرینه باش ساغلیغی وئریر، مفتون امینینین ابدی خاطیرهسینه عشق اولسون دئییر.
آرتیرمالییق اوستادین توپراغا تاپیشیرما مراسیمی اوستادین دامادی «محمد متینیزاده»نین دئدیینه گؤره شنبه دن سونرایا قالیب.
ادبیات سئونلر 1401/9/10
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«یدالله مفتون امینی» (عاشیقلی کروانین) یارادیجیسی حیاتا گؤز یومدو.
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیندا بوگون 1401/9/10 آخشام چاغی آذربایجانین شاعیر اوغلو «یدالله مفتون امینی» تهراندا «آنفارکتوس» اثرینده حیاتا گؤز یومدو.
بو آجی خبر بوتون ادبیات سئونلر عاییلهسینی اورک ائویندن سارسیتدی.
"چوخ اللشدين سنه اصلان دئسينلر، قوچ اوغلان يا ايگيد ترلان دئسينلر،
عزيزيم جهدائله بو نلاردان آرتيق،
سنه اينسان، فقط اينسان دئـسـينـلر!"
مفتون امینی آخار قلمیله ادبیات و یاشامی ایله اینسان سئورلیک، وطن سئورلیک زیروهلرینی فتح ائلهدی.
اوستاد «مفتون امینی» 1305_جی گونش ایلینده «سایین قالادا» آنادان اولوب، آمما تبریز شهرینده بویا-باشا چاتییب.
" غمین قوربانی تبریز یئلی تبریز
آلاولو، ایلدیریملی، سئلی تبریز!"
تبریز روحو، آذربایجان فولکورو، نغمهلری اونون شعرینین حتتا فارسی شعیرلرینین جانی، نفسی دیر. «مفتون امینی» ايناملی، مبارز، ايگيد بير شاعيردير.
اوستاد مفتون امینینین آخارلی قلمیندن خالقیمیزین زنگین ادبیاتینا دیرلی ادبی بیر ارث قالیب دیر.
آدی قالارقی مفتون امینینین بوگونه کیمی نشر اولونموش اثرلرینین عنوانی بئله دیر:
«دریاچه»، «کولاک»، «انارستان»، «عاشیقلی کروان»، «فصل پنهان»، «یک تاکستان احتمال»، «سپیدخوانی روز»، «عصرانه در باغ رصدخانه»، «شب ۱۰۰۲»، «من و خزان و تو»، «اکنونهای دور»، «نهنگ یا موج»، «از پرسه خیال در اطراف وقت سبز»، «جشن واژهها و حسها و حالها»، «طلایی/ خاکستری/ رگبار»، «گزینه اشعار»، «آجی چای»، «مستقیم تا نرسیده به صبح»
اوستادین بیر سیرا اثرلری هله ایشیق اوزو گؤرمهییب. بو اثرلر چاپا حاضیرلانیر و بو تئزلیکده ایشیق اوزو گؤرهجکلر.
دو – سه کردار از باد
از پرسه ی خیال در اطراف وقت سبز
سفر در سفینه ی حافظ
واوستادین باشقا بیر اثری اوستاد شهریار حاققیندا حاضیرلانماقدادیر.
"حق، چای كيمی دريايه آخيب يول تاپاجاقدير
داش آتـمـاقـيلان كـيمسه اونو دؤنـدهره بـيلمز.
دونــيـادا قـارانـلـيـقـلار اگــر جمع اولا باهـم
بیر ذرهجه شمـعين ايشيغين سؤندوره بـيـلمز."
مفتون امینی وطنیمیزین ادبیاتینا ائله بیر ایشیق سالیبدیر کی ابدی اولاراق ادبیاتیمیزدا خالقیمیزین یاداشتیندا یاشایاجاق.
ادبیات سئونلر بو دردلی آیریلیغی «مفتون امینی» عاییلهلرینه، اوستادین سئونلرینه باش ساغلیغی وئریر، مفتون امینینین ابدی خاطیرهسینه عشق اولسون دئییر.
آرتیرمالییق اوستادین توپراغا تاپیشیرما مراسیمی اوستادین دامادی «محمد متینیزاده»نین دئدیینه گؤره شنبه دن سونرایا قالیب.
ادبیات سئونلر 1401/9/10
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.