ادبیات سئونلر
3.13K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
از نظر روانشناسی، یکی از خواص صمغ این درختچه، فعال کردن “لیبیدو” (libido) یا “شور جنسی” در مصطلحات “فروید” ((Freud و برابرنهاد فارسی اش “کامخواهی” و “کامرانی” است و نویسنده و “سرهنگ” به خطا آن را تعبیری از “شور مرگ” (Thanatos) دانسته اند و به تعبیری می توان گفت که “سرهنگ” خود را در آیینه ی “درخت مُر” می بیند که شغل شریفش “جلادی” و اعدام مخالفان حکومت کودتایی و فرمانده “جوخه ی اعدام” و منصوب شخص “دلال باشی” است.
    با این همه، در آثار ادبی و اساطیری، این درخت ستوده و مطابق آنچه در کتاب “متی” (فصل دوم، عبارات ۱۲-۱۱) آمده، یکی از سه هدیه ای بوده که “مجوسان” به مناسبت تولد حضرت “عیسی مسیح” برای مادرش در “بیت الحم” آوردند:
    ” پس به آن خانه وارد شدند و کودک را با مادرش مریم دیده، به روی در افتاده او را پرستش کردند. آنگاه صندوقهای خود را باز کردند و هدایایی شامل طلا، کُندُر و مُر به او تقدیم نمودند ” ( انجیل شریف، ۱۹۸۶، ۶-۵).
     نویسنده به نقل از “هزار نماد” می نویسد: ” مجوسها هنگام نوزادی عیسی مسیح، درخت مُر هدیه داده بودند و این تحفه، سمبلی است از به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح. در نوشته های انجیل واژه ی مُر در رابطه با مرگ و جنسیت به کار برده شده است ” (۵۰). این برداشت، خطا است. مجوسانی که از ایران و شرق به “بیت اللحم” رفته اند، برای بشارت زادن “مسیح” و تبریک به “مریم” و و اشاره به نفش نجات بخشی آینده ی آن حضرت رفته اند، نه این که بخواهند خبر مرگ و به صلیب کشیدن آینده ی نوزاد را به مادر بدهند. از قضا، در صمغ این درخت، خاصیتی از بیهوشی و بیحسی موضعی هست که درد ناشی از فروکوفتن میخها را به دست و پای مصلوب به صلیب، کاهش میدهد. همین داده های خطا، باعث گمراهی نویسنده نیز شده و از “زهرآگین” بودن صمغ این درخت یاد میکند. در یکی از سروده های “اِسکِو” (Scéve) شاعر عصر “رنسانس” وی محبوب خود را چنین مورد خطاب قرار میدهد: ” تو برایم مانند “درخت مُر” تباهی ناپذیر ((Incorruptible Myrth هستی. در مورد شرابی هم که هنگام به صلیب کشیدن آن حضرت به او دادند، باید گفت که آن شراب را با صمغ “مُر” آمیخته بودند تا درد را کمتر حس کند اما آن حضرت پس از چشیدن، آن را ننوشیده تا لذت درد را برای نجات بشر، بهتر تجربه کند (فربر، ۲۰۰۷، ۸۲).  
در “سرهنگ” چیزی از “جوانمردی” و “آزادگی” هست. اندیشیدن همیشگی او در باره ی “شر” و “جلادی” و تعیین جایگاه خود در این میانه، دغدغه ی اصلی فرمانده جوخه ی اعدام در حکومت کودتایی “دلال باشی” است. به این مسأله سپس خواهیم پرداخت. با این همه پس از هر اعدام، گونه ای پریشان اندیشی و آشفته گویی و دل آشوبی روانی پدید می شود که برای تسکین آن، به “کامخواهی” آهنگ میکند. چنین به نظر میرسد که میان “کامجویی” و “مرگ اندیشی” پیوندی هست. یکی “آتش” است و دیگری “آب” ی بر آتش. “آندره مالرو” (A. Malraux) در رمان “فاتحان” (Les Conquérants) از یک انقلابی حرفه ای به نام “برودین” ((Borodine یاد میکند که رابط میان “کمینترن” با “انقلاب چین” و پیوسته با کشته شدن رفقای خود مواجه است و گاه برای کاهش درد مرگ اندیشی، به کامخواهی روی می آورد. “لوسین گلدمن” ((L. Goldmann در “جامعه شناسی ادبیات: دفاع از جامعه شناسی رمان” (Pour une sociologie du roman) به همین نکته پرداخته که میان رنج ناشی از کشتن و کشته شدن با گرایش به کامخواهی پیوندی هست. این کتاب ارزشمند را زنده یاد “محمدجعفر پوینده” به فارسی برگردانده و “نشر چشمه” آن را در ۱۳۸۲ انتشار داده است. میان ایفای نقش جلادی در نظام مخوف “دلال باشی” و تحریک جنسی “سرهنگ” و در آمیزش با همسر در کنار “درخت مُر” پیوندی پویا هست. او پس از اعدام “دریادار” شاید زیر تأثیر “عذاب وجدان” یا بیزاری از خود و از این که آلت دست “دلال باشی” قرار گرفته و اراده ی آزادی از خود ندارد، برای رازگویی شبانه با “درخت مُر” خلوتی دارد. در این حال است که همسر – که از رازگویی شوهر با درخت بدگمان شده – به نزدش می آید که بیداری شبانه، وجه اشتراک هر دوی آنان است:
    ” سرهنگ زنش را که دید، حال عجیبی پیدا کرد؛ گویی یکباره سدّ تمناهای جنسی اش شکست. حس کرد گرگی است گرسنه. حس کرد تمنایی وحشی در درونش بیدار شده. غریزه اش به آتشفشانی در حال فوران میماند. . . نگاه سرهنگ مانند همیشه نبود. چشمانش مثل گربه در تاریکی میدرخشید. به خاطر نمی آورد که در طول زندگی مشترکشان، سرهنگ این گونه نگاهش کرده باشد. . . زن تا به خود بیاید، سرهنگ بسان سرداری فاتح، او را به سمت میزی که زیر آلاچیق قرار داشت، هُل داد. سرهنگ بی توجه به صدای هراسان او، دست در یقه ی زنش کرد و به جای باز کردن دکمه ها، لباس او را یکسره درید. سرهنگ سرش را که بالا گرفت، دید که چشمان درخت مُر مثل دو کاسه ی خون شده و شاهد چپاولگری او است. . .
زن آرنجهایش را به میز تکیه داده و به جوشش ناگهانی میل شوهرش فکر میکند. . . رفتار سرهنگ را پیش خود تحلیل میکند تا  معنای هجوم ناگهانی او را دریابد. لحظه ای به نظرش رسید یک جفت کاسه ی خون، دارد از تنه ی درخت نگاهش میکند ” (۵۶-۵۳).
در ساقه ی “درخت مُر” گره هایی هست  که شباهتی به چشم دارد و از آن صمغی بیرون می آید که چون اشک میدرخشد. میان چشمان خونبار این درخت و چشمان برافروخته از لهیب تمنای جنسی “سرهنگ” همانندی ای هست.
·         “سرهنگ” به پیروی از برداشت نویسنده از “درخت مُر” آن را نمادی از “مرگ” میداند. او در رازگویی خود با درخت گفته است: ” تو به طریقه ی خودت دنبال مرگی و من هم به طریقه ی خودم ” (۵۲). پس “سرهنگ” خود را همان “پیک مرگ” محکومان به اعدام میداند و میگوید “افکارم مثل طعم صمغ درخت مُر، زهرآگینه ” (۵۰).
با هر اعدام، حالتی بر “سرهنگ” چیره می شود که غریزه ی جنسی اش تحریک می شود و یکی از خواص ذاتی این صمغ درخت هم ، تشدید نیروی جنسی در آدمی است.
گرهِ روییده بر ساقه ی “درخت مُر” به چشم شباهت دارد و به هنگام چیرگی غریزه ی جنسی در “سرهنگ” چنین به نظر میرسد که “چشم درخت مُر” نیز کاسه ی خون می شود. پس تردیدی نیست که میان “سرهنگ” و “درخت مُر” شباهتهایی هست.
      “درخت مُر” همان “سنگ صبور” جناب “سرهنگ” است. “تخیل فرهیخته”ی نویسنده برای رازگویی شخصیت داستان خود، از  همان “تلمیح” (allusion)ی سود میجوید که “سنایی غزنوی” برای توضیح زیانهای رازگویی در مورد “اسکندر مقدونی” و اسطوره های مربوط به “شاخدار” بودن او گفته است. یکی از روایات رایج میان نویسندگان و شاعران در مورد این که “اسکندر” به اصطلاح دارای “دارای دو شاخ” (“ذوالقرنین”) بوده، در “حدیقه الحقیقه” سروده ی “سنائی” است. در این مثنوی حکایتی به نام “فضیلت رازپوشی” آمده و در مورد دلاکی است که متوجه درازتر بودن گوش “اسکندر” می شود که درواقع، همان شاخهایی مانند شاخهای قوچ بوده است. “سرهنگ” نخست از گفتن داستان “اسکندر” خودداری میکند اما سرانجام تاب نیاورده راز را بر “درخت مُر” آشکار میکند. همسر “سرهنگ” با خواندن دفتر خاطرات کاملاً پنهان شده ی شوهر، نیز به اسراری پی می برد که تا کنون از او پوشیده بوده و از ایفای نقش “جلادی” او در رژیم کودتایی آگاه می شود و میگوید: ” مطمئنّم شاخ اسکندر، خود همین کتابه ” (۱۱۰).
    “سرهنگ” در حالی که رو به روی “درخت مُر” نشسته، خود را در کهنسالی خویش به نظر می آورد که چون پیران طریقت خرقه ای بر تن دارد و پیرانه سر سخن میگوید:
    ” هر چیز که در جُستن آنی، آنی. تو به طریقه ی خودت دنبال مرگی و من هم به طریقه ی خودم. امروز [ روز اعدام دریادار ] چه ها از سرم گذشت! بزرگترین سرِّ زندگی ام. چیزی از آن به تو نخواهم گفت. گره های روی تنه ی درخت مثل یک جفت چشم به او خیره شده بودند: ” خیلی دلت میخواد بدونی چی شده؟ نخواهم گفت. میدونی چرا؟ می ترسم برگهات با هر تکان باد، اسرار منو تو دنیا جار بزنه. اما گوش کن برات قصه ای بگم. اگر عارف باشی، از اشاره ها میفهمی که چی به چیه. گفته اند روزی روزگاری، یه جفت شاخ به نازکی مو روی سر اسکندر مقدونی رویید. اسکندر این شاخها رو از مردم پنهان میکرد. هر دلاکی که موی سر اسکندر را اصلاح میکرد، سرش به باد میرفت. روزی دلاکی بعد از اصلاح از اسکندر خواهش و تمنا کرد و بر پاهایش بوسه زد و قسم خورد که ماجرای شاخها رو فاش نکنه و بالاخره جونشو نجات داد. ماهها و زمان درمیگذرد و سرّ اسکندر روزبه روز دارد در ذهن دلاک باد میکنه. . . نیمه شبی برخاست و سر به صحرا گذاشت.رفت و رفت؛ آخر به چاهی رسید که دور و برش خلوت بود. سرش رو توی چاه کرد و یواشکی گفت: ایسکندرین قیل قدری بوینوزو وار بوینوزو [= اسکندر رو سرش شاخهایی به نازکی مو داره ]. مدتی که گذشت، کسانی که توی صحرا از کنار چاه عبور میکردند، متوجه شدند صدایی از چاه میاد. نزدیک که شدند، دیدند یک جفت نِی دارند تو چاه با همدیگه میخوانند: ایسکندرین . . . ” (۵۳-۵۲).
     هر گونه اشاره ای به رخدادهای تاریخی، اسطوره ای، اثر ادبی یا نقل گفته ای از این و آن برای توضیح بیشتر و در همان حال تأمل خواننده و درک و کشف پیوندهای موجود میان آنها و جز آن، “تلمیح” گفته می شود. همسر “سرهنگ” پس از ماجرای آن شب کذایی و آنچه بر او رفت، برای ارضای حس کنجکاوی خود به کاری دست میزند و بر او همان میرود که بر دلاکانی که از راز “شاخهای اسکندر” آگاه شده اند:
    ” زن درِ اتاق شخصی سرهنگ را باز کرد . بر خلاف تصورش در، قفل نبود. داخل شد. . . خواست کشور میز را باز کند. قفل بودن کشو بر شک و شبهه اش افزود. سنجاق گیسش را بیرون کشید و درون قفل فروبرد. . . مضطرب بود و قلبش به شدت می تپید. . .کتابی داخل کشو بود. جلد چرمی دفتر به رنگ قهوه بود اما روی کتاب، اسم شوهرش نوشته شده بود. . .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا  .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری

سؤیله ین:« صمد بهرنگی -  بهروز دهقانی»
چئویرن:« منیژه جم‌نژاد»

نار خاتین۱

👩🏻‍🦰 گونلرین بیر گونوده بیر آنا واریدی، بیر قیزی. قیزین آدی نار خاتین ایدی. آنا بیر دئوه عاشیق اولموش اونو گتیریب بیر اوتاقدا گیزلتمیشدی. بیر گون اوتاغین آچارین سهوله تاقچایا قویموشدو، نار خاتین آچاری گؤتوروب اوتاغین قاپیسینی آچدی اوردا نه اولدوغونو گورسون دئیه. دئوی گؤردو. دئو ده قیزی گؤردو. نار خاتین آچاری گتیریب یئرینه قویدو، آنا سینا دا بیر سؤز دئمه دی. بو نار خاتین دا گؤزللیک ده تایسیز ایدی. آخشام ننه سی گلدی، دئوه باش وورماغا گئدیب دئدی: نه سن گؤزلسن نه من، یالنیز دئو بی گوزلدی. دئو دئدی: نه سن گؤزلسن نه من. یالنیز نار خاتین گؤزلدی. قادین دئدی: سن نار خاتینی هاردا گؤردون؟ دئو دئدی: اؤزو گلمیشدی بورا. قادین قاییتدی، قیزینین الیندن یاپیشیب سالدی ائشیه. قیز گئتدی، گئتدی، آخشام بیر آچیق قاپیا یئتیشدی. ایچری گئدیب هر یئری آختاردی، کیمسه یوخودو. بیر گوشه ده اوتوردو، بیری گلسین دئیه. بیر آز سونرا یئدد...

بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری

سؤیله ین:« صمد بهرنگی -  بهروز دهقانی»
چئویرن:« منیژه جم‌نژاد»

نار خاتین۱

👩🏻‍🦰 گونلرین بیر گونوده بیر آنا واریدی، بیر قیزی. قیزین آدی نار خاتین ایدی. آنا بیر دئوه عاشیق اولموش اونو گتیریب بیر اوتاقدا گیزلتمیشدی. بیر گون اوتاغین آچارین سهوله تاقچایا قویموشدو، نار خاتین آچاری گؤتوروب اوتاغین قاپیسینی آچدی اوردا نه اولدوغونو گورسون دئیه. دئوی گؤردو. دئو ده قیزی گؤردو. نار خاتین آچاری گتیریب یئرینه قویدو، آنا سینا دا بیر سؤز دئمه دی. بو نار خاتین دا گؤزللیک ده تایسیز ایدی. آخشام ننه سی گلدی، دئوه باش وورماغا گئدیب دئدی: نه سن گؤزلسن نه من، یالنیز دئو بی گوزلدی. دئو دئدی: نه سن گؤزلسن نه من. یالنیز نار خاتین گؤزلدی. قادین دئدی: سن نار خاتینی هاردا گؤردون؟ دئو دئدی: اؤزو گلمیشدی بورا. قادین قاییتدی، قیزینین الیندن یاپیشیب سالدی ائشیه. قیز گئتدی، گئتدی، آخشام بیر آچیق قاپیا یئتیشدی. ایچری گئدیب هر یئری آختاردی، کیمسه یوخودو. بیر گوشه ده اوتوردو، بیری گلسین دئیه. بیر آز سونرا یئددی اوغلان دانیشا - دانیشا گلدیلر. دئمه بولار یئددی قارداشدیلار. نار خاتینا دئدیلر قیز سن بوردا نه ائدیرسن؟ نار خاتین دئدی: منیم باشیما گلن بودور کی آنام بیر دئوه عاشیق اولوب، دئو منی گؤروب، آنام دا منی قوووب. منیم ده گئده جک یئریم یوخودو، گلدیم اوتوردوم بوردا. دئدیلر: لاپ یاخجی. بیز سنی باجیلیغا قبول ائدیریک. اوندان سونرا اوغلانلار ایش گو٘جلرینین دالینجا گئدیب آخشام باجی لاری نار خاتینین یانینا قاییدیب، شام یئییب، دئییب گو٘لردیلر. بیر گون گئنه نارخاتینین آناسی دئوین یانینا  گئدیب دئدی: نه سن  گؤزل سن، نه من گؤزلم، یالنیز دئو بی گؤزلدی! دئو دئدی: نه سن گؤزل سن، نه من گؤزلم، یالنیز نارخاتین گؤزلدی! قادین دئدی: وای سنین الیندن! من نار خاتینی قوودوم سن گئنه ال چکمیرسن؟ دئو دئدی: نار خاتین گئدیب یئددی قارداشین باجیسی اولوب... قادین چیخدی ائشیه اؤز یانیندا خط نیشان چکدی. بیر آز ساققیز آلدی، زهر قاتدی، گلیب یئددی قارداشین ائوینی تاپدی. نار خاتین دا ساققیز چوخ سئوردی. حووض قیراغیندا اوتورموشدو، قاپی دؤیولدو. گئتدی قاپیا. ننه سی‌نین سسینی ائشیدیب دئدی: گئت، من سنه قاپی آچمارام! ننه سی هر نه دئدی، نار خاتین قولاق آسمادی. سونوندا ننه سی دئدی: نار خاتین، ایندی کی آچمیرسان، سنه ساققیز آلمیشام، قاپینین آلتیندان اونو آل من گئدیم. نار خاتین ساقیزی آلیب ائله اوردا حووض قیراغیندا اوتوروب چئینه دی. ساقیز زهرلی  اولدوغوندان، نار خاتین ائله اوردا حوووض قیراغیندا باییلیب قالدی. آخشام قارداشلار گلیب قاپی دؤیدولر. کیمسه آچمادی. دئدیلر: بیزه باجی اولمادی، وار یوخوموزو دا ییغیشدیریب آپاردی. دوواردان آشدیلار، گلیب گؤردولر باجیلاری حووض باشیندا اوزانیب یاتیب. ال ووروب گؤردولر چوخدان اؤلوب. حکیم گتیردیلر، دئدی: درمانی یوخدو، زهر  یئدیردیبلر. قارداشلار قیزی قویلاماغا حاییفلاندیلار. بیر خورجون تاپیب بیر طرفینه قیزیل دولدوردولار، نارخاتینی دا او بیری طرفه قویدولار. آتی چؤله بوراخدیلار، بیری علاجین بیلسه قیزیل لار لا اونو علاج ائتسین دئیه. پادشاه آوا گئدیردی، آتی، خورجونو،  نار خاتینی تاپدی. مین بیر او٘ره ک له اؤلوسونه عاشیق اولدو. بویوردو جار سالدیلار حکیملره، کیمسه اونو علاج ائدیرسه، ایسته دیینی آلاجاق. حکیم لر دئدیلر: پادشاه بویور یئددی حوضو سود له دولدورسونلار. قیزی بیرینجی سود حووضونا سالدیلار، چیخاریب ایکینجی سینه....یئدینجی  حووض دا قیز اؤزونه گلدی. پادشاه حکیملره انعام وئردی، نار خاتین لا دا ائولندی. بیر ایلدن سونرا نار خاتین ایکی اوغلان دوغدو. اوغلانلار بیر آز بویودوکده، هر گون سحر آتالارینا سالاما گئدیردیلر. پادشاه، نارخاتین، اوغلانلار بوردا قالسین، نارخاتینین ننه سیندن دئییم. نارخاتینین آناسی بیر گون گئنه دئوین یانینا گئدیب دئدی: نه سن گؤزل سن نه من گؤزلم، یالنیز دئو بی گؤزلدی. دئو دئدی: نه سن گؤزل سن، نه من گوزلم، یالنیز نارخاتین گؤزلدی! قادین دئدی: وای سنین الیندن، من اونو اؤلدوردم، سن گئنه ال چکمدین؟ دئو دئدی: نار خاتین اؤلمییب. دا ایندی پادشاهین خانیمی اولوب، ایکی دانا دا اوغلو وار. ننه گئنه خط نشان چکیب دوروب گلدی پادشاهین ائوینی تاپدی. دئدی: من نار خاتینین آناسیام، گلمیشم قیزیمی گؤرم. قادین نئچه گون قیزینین یانیندا قالدی. بیر گون نارخاتین پادشاها دئدی: من ننه مدن قورخورام. دا بسیدی، دئ گئتسین. پادشاه دئدی: مگر اؤز آنان  دئییل؟ نیه قورخوسان؟ قوی نئچه گو٘ن ده قالسین اؤزو گئدر. هامان گئجه نارخاتینین ننه سی آییق قالدی، هامی یوخویا گئتدی. دوردو نارخاتینین اوغلانلارینین ایکیسی نین ده باشینی کسدی. قانلی پیچاغی دا آنالارینین جیبینه قویدو. سحر پادشاه گؤردو اوشاقلاری سالاما گلمه دیلر.
آردی وار...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
کارتون


اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا  .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گوزل بالالار نتین شرایطیندن آسلی اولاراق بو هفته ده اوشاق ادبیاتین بوندا آرتیق حاضیرلایا بیلمه دیک
ادبیات سئونلر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باش ساغلیغی
آلدیغیمیز آجی خبر اساسیند تانینمیش شاعیر «یعقوب احمد وند» آیریلماز جنابلارینین  حیات یولداشی خانیم « فریده قبادزاده» آغیر خسته لیکدن سونرا اسلامشهرده حیاتا گوز یومدو ادبیات سئونلر خانیم قبادزاده نین ابدی خاطیره سینه عشق اولسون دئیه بو حسرتلی آیریلیغی ائل شاعیری «آیریلماز» جنابلارینا،«قبادزاده»«احمد وند» عاییله لرینه باش ساغلیغی وئریر.

ادبیات سئونلر 1401/7/21

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ممد_ایلقار»

وطن! باشا چوخ ایش گلر،
باش اَیمه، باشین ساغ اولسون!
بیز اؤلمه‌یه دوغولوروق،
تورپاغین-داشین ساغ اولسون!

نئچه جفاکئشین قالیر،
بیر ائودن بیر قوشون قالیر.
بئشین اؤلسه، بئشین قالیر،
او قالان بئشین ساغ اولسون!

چات وئریر، چاتلاییر دؤزوم،
سن چاتلاما، جانیم-گؤزوم!
بیزی آغلاماغا گؤزون،
بیر ده گؤز یاشین ساغ اولسون!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ساچلار



«گروس ـ عبدالملکیان»

ترجمه :«علی آغ گونئیلی»

اوزانیردیز ، بوتون بو ایل لرده
کئچیردیز ، قیوریم لاریزدان ، دولایلاریزدان
داوام ائدیردیز یولوزا
سکوت دا…

قیرخ ایل
یایلیغین آلتیندا قالمیش بیرچای
« کارون » دان ،  داها اوزوندور!

ساچلار، اوزانیللار
خیاوانا گلمگ اوچون
باشیمیزدا اولان سؤزلرین هامی سی
باشدان چیچکله نیب لر

نه رنگ لر ، نه سرولر ، نه بوداقلار!
اورمانین یئرینه اولسایدیم ایر
آغاجلاریما باخماق اوچون
اؤزومدن باییرا چیخاردیم

ساچلار دیری دیلر
وقیچی
آغزینی آچارسا
ساچلاردان قان دامار

بو گوندن بئله
ساچلار اوزانمازلار ، آیاغا قالخاللار!

مهسا اؤلمه ییب
سارا اؤلمه ییب
نیکا اؤلمه ییب
ساچلار
اؤلندن سونرا دا ، آرتیملارینا داوام ائدر لر

ساچلاریوا سیغال وئره رم
واللریمی دالغا لاریندا قویلایارام
هئچ واخت فیکیرلشمزدیم
ساچلار یوموروق لاردان داها گوجلو اولاً بیله لر!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من آزادی را تنفس می کنم
هوارا ازمن نگیرید...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
" از فیسبوک:« مرتضا ملک محمدی»

روی پله‌های مترو بهش گفتم موهات خیلی قشنگه بچه.
خندید.
گفت :همه‌ش منتظر بودم بگی مقنعه‌ت رو سر کن.
گفتم چرا؟
گفت: بزرگا همه‌ش همین رو میگن.
گفتم من بزرگ نیستم که ،نادون.
دوباره خندید.

از ایستگاه اومدیم بیرون.
از توی کوله پشتیم یه کتاب و یه دفتر یادداشت گوسان بهش هدیه دادم.
گفتم چندسالته؟
گفت شونزده، هیوده، پونزده، خدا بده برکت.
گفتم عین هیوا خُلی.
گفت هیوا کیه؟
گفتم خواهر زادمه.
گفت کاش دایی منم بودی.
گفتم دایی نداری مگه؟
گفت نه.
گفتم قبوله، ولی من دایی بددهن بی‌اعصابیم، عیبی نداره؟
باز خندید.

سر چهارراه گفتم رفتی خونه حتماً بابات رو بغل کن.
گفت آخه اعصاب نداره،
گفتم بگو دایی حمید گفته سفت بغلت کنم.
گفت باشه.
بعد گفت بغلت کنم دایی؟
گفتم هر وقت برام زن‌دایی پیدا کردی ،بعد.
باز خندید. از اون خنده‌ها که دایی‌ها رو بیچاره می‌کنه.

وایسادم نگاه کردم به رفتنش.
ریزه و رها؛
یه جوجه‌ی سرخوش بود انگار که اولین رقصش تو خنکای پاییز رو تجربه می‌کنه.
موهاش، قهوه‌ای و بلند، پشت سرش تو هوا سرگردون.
عابرا مست تماشاش.
کاش بدونه چه انکار زیبایی هست برای مرگ و سیاهی.
کاش بدونه که داییش چقدر دوستش داره.
کاش بدونن چقدر دوستشون داریم.
کاش بدونن خورشیدهای کوچولوی قشنگ عمر ما شدن.

رسیدم خونه و گذاشتم یاد خنده‌ی زیبای اون دخترک
مغز و بغضم رو از تلخی مرگ و کشتار پاک کنه.
خوب شد اسمت رو نپرسیدم بچه،
حالا به هر اسمی دلم بخواد دوستت دارم...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آذربایجان بایاتی لاری ترجومه: سعید سلطان پور

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«سحر_خیاوی»

آزادلیق نغمه‌سی

بورانلی هاوادا مئهلی شوشه‌یم
یازگینان آغلاییم قوی یاواش- یاواش
آزادلیق کلمه‌سی گولدانا دوشسون
دیرچه‌لیم من آتیم بوی یاواش- یاواش

گولومو نازیک اَل قیز-گلین دَرسین
سئوینجک ساریشین ساچینا هؤرسون
قالانین آل بَزَک مندیله سَرسین
اوره‌کده ائله‌سین توی یاواش- یاواش

بوی آتسین ائلیمده آزاد سَرولر
یئنه قیها چکسین شَن تَذَرولر
قوووشسون بیربیره غریب حرفلر
اؤزگورلوک اولونسون خوی یاواش- یاواش

توخوموم سپیلسین باغچا- باغلارا
تؤکولسون آخیشان گور بولاغلارا
آزادلیق جالانسین یاشیل داغلارا
یازاق اؤزگورلوگه سؤی یاواش- یاواش

یئریمیز بیز دییه‌ن آزاد یئر اولسون
قلبیمیز بیر اولسون، اینسان بیر اولسون
اینسانی سئومه‌ین گؤزلر کور اولسون
اوچوشا تَلَسسین گؤی یاواش- یاواش


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تقدی به حضرت دوست!»


      *«باز خوانی تاریخ زبان های تورانی»*(اورال- آلتایی)
    Re-reading the history of "Turanian" languages.
   
    زبان ترکی باستان - Old Turkic Language
    زبان ترکی میانه - Middle Turkic Language
    زبان ترکی نو -
New Turkic Language

           *(چند اشتباه که باید اصلاح شود!)*

       رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)

        دکترای تخصصی فیلولوژی، Ph.D

      در بخش پیشین این نوشته، گفتیم که «کاسترن-Castren» «شاخه ی زبان های ترکی»، از «خانواده ی زبان های تورانی- Turanian languages Family» را به سه «شاخه-branch»ی: جغتایی و تاتاری و ترکی تقسیم کرد. و اشاره کردیم که «ماکس مۆلر-Max Müller» در اینجا و در متن انگلیسی کتاب خود، از کلمه «شاخه-branch»
استفاده کرده است. این سخن به این معنا است که، ماکس مولر در قرن نوزده میلادی وسعت و جهان گستردگی خانواده ی زبان های تورانی را دریافته بود، بطوریکه تنها بخشی از زبان های تورانی را که امروزه روز به نام «زبان های ترکی-Turkic Languages» نامیده می‌شود تنها، یک شاخه از خانواده ی زبان های تورانی دانسته بود. ما اینجا به جهت رعایت اختصار، از آوردن نام های زبان ها خود داری می کنیم، چرا که هم املا نام های زبان ها و هم خود نام ها تا اندازه ی زیادی با روزگار ما فرق کرده است.
    «کاسترن» بعد از شاخه ی زبان های ترکی، به «شاخه ی زبان های موغولی-Mongolic»
می پردازد. «ماکس» مولر در اینجا توضیح می‌دهد که، کاسترن در سفر خود به سرزمین موغول ها به این نتیجه رسید که زبان های حوزه ی «دریاچه ی بایکال»، خود شاخه ای مهم از زبان های موغولی است. ماکس مولر تقسیم بندی «کاسترن» از «گروه زبان های موغولی» را به صورت زیر آورده است:

    ۱- شاخه ی زبانی موغول های شرقی،
    ۲- شاخه ی زبانی موغول های غربی،
    ۳- شاخه ی زبانی موغول های[حوزه ی] دریاچه ی بایکال،


    «ماکس مولر» در زیر هر شاخه، نام گویش ها را آورده است. جالب توجه است که ماکس مولر زبان و گویش های «تبت- Tibet» را ذیل «شاخه ی زبان های سارؽ گؤل-sarı göl» آورده است. همچنین «زبان خالخا- khalkha» را در این شاخه قرار داده است.

    «ماکس مولر» سپس به گروه زبان های «تونقوزی- Tungusic» پرداخته و نوشته است: این گروه از زبان های تورانی، اساسا با نام «مانچو-Manchu, Mançu» شناخته می‌شود. ماکس مولر در اینجا صورت لاتین نام «مانچو» را به شکل: «Mandshu» نوشته و اشاره کرده است که این زبان دارای ادبیات سیاسی مهمی است و این به قرن هفدهم میلادی مربوط می‌شود که چینی ها تلاش کردند تا گویشوران این زبان را زیر سلطه ی خود در آورند.(p: 16).
       گویش های گروه زبانی «تونقوز- مانچو» عبارتند از:

    ۱- شاخه ی زبان های تونقوز- مانچو غربی، شامل سه گویش،
    ۲- شاخه ی زبان های تونقوز-مانچو شرقی، شامل دو گویش،


    «کاسترن-Castrén» که تحقیق در باره ی زبان های تورانی را موضوع پایان نامه دکتری خود انتخاب کرده بود، در آخر پایان نامه ی خود با موضوع: «De Affixis Personalibus Linguarum Altsicarum" (1850-درباره پسوندهای شخصی در زبان‌های آلتائیک» (1850، چنین می‌گوید: پس از پی گیری و پژوهش در باره ی یکی از مهمترین ویژگی های دستور زبان تورانی، آنهم از طریق پژوهش در همه شاخه های نژاد آلتایی، یعنی تورانی، به نظر می‌رسد آنچه در مورد منشأ ، شکل گیری، صدا و کل خصوصیات این پسوندهای شخصی، ثابت می‌شود که همه ی گویش های آلتایی- تورانی کم و بیش به یکدیگر مرتبط هستند. به عنوان مثال، لهجه های ملل فنلاند در غرب و قبایل موغول و تونگوز در شرق...(Max Muller. P: 17).

     قایناق: آکادمی مشکین

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کریم قربانزاده»

کیمینین وطنی بیر دونیا
کیمینین وطنی بیر شه هر
و منیم وطنیم
سنین ماوی گوزلرین دیر
گوزلرین.

تبریز -2014

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ائلچین افندیف»

ائلچینین کیتابلاری موختلیف دیللره چوریلیب و ۵میلیون نخسه ده ساتیشا گئدیب.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar