سیبی از جانب پدر، به عفونت مبتلا می شود و خدمتکار خانه او را با جاروب دور می اندازد.
این گونه رفتار، هم ریشه ای در واقعیت خشن تبعیض دینی و قومی اقلیت یهود در جامعه ای غریب و بیگانه دارد که او یکی از قربانیان آن است، هم تخیل فرهیخته و سرشار نویسنده را نشان می دهد که خواننده آن را به عنوان واقعیتی فراتر، می پذیرد. ارزش آثار “کافکا” تنها به پرداختن نقض حقوق فردی و اقلیتهای دینی، قومی و زبانی و بنیانگذاری “ادبیات اقلیت” نیست؛ بلکه شیوه ی ترسیم واقعیتهای بیرونی با “تخیل فرهیخته” و ساختن جهانی است که خواننده باید تلاش و رنجی بی اندازه را برای درک آن بر خود هموار کند. اثر هنری باید عظمتی بیش از موضوع کار خود داشته باشد. پس در این بخش، راهی به هزارتوی تخیل نویسنده باید یافت.
همخوانی اندیشه ها (association of ideas): “همخوانی اندیشه ها” یا “تداعی معانی” (mental of ideas) مبحثی در روان شناسی است که پیشینه ای دیرین از زمان “افلاطون” ((Plato و شاگردش “ارسطو” ((Aristotle تا روزگاران متأخرتر مانند “لاک” (Locke) و “برکلی” ((Berkeley دارد و در باره ی چند و چون آن، سخنها رفته است. آنچه در این زمینه در پیوند با عنصر “تخیل” به پندار من و “رؤیا” به گفته ی “کوندرا” به کار ما می آید، هنجارهای ناظر بر این ساز و کار ذهنی است که چگونه کس، چیز یا رخدادی، ما را به یاد مواردی می اندازد که میانشان، هنجارهایی مشترک هست.
نخستین و بیشترین هنجار در همخوانی اندیشه ها “قانون شباهت” ((law of similarity است. گفته ایم که کبوتر “طیّب” را کلاغی ناکار و لنگ کرده و اکنون “یک پا” بیشتر ندارد. همین “شباهت” جناب “سرهنگ” را به یاد مرد “یک پا” یی می اندازد که به دستور “دلال باشی” او را به جوخه ی آتش سپرده است:
” هر بار که چشم سرهنگ به کفتر یک پا می افتاد، چیزی در درونش میلرزید و دلش میگرفت. با بالا و پایین پریدن کفتر، عقربه های ساعت ذهن او نیز رو به عقب چرخید. ناگهان محکومی یک پا از ناخودآپاهش سر درآورد و مقابل چشمش سبز شد ” (۳۸).
در واپسین صفحه ی رمان نیز، با ورود برادر “یک پا” ی “طیّب” – که او هم زندانی بوده – باز “سرهنگ” به یاد همان اعدامی “یک پا” میافتد و از خود بیخود می شود؛ به ویژه که نگاه شرربار یکپای زندانی، نشانه ی بیزاری او از فرمانده جوخه ی آتش است (۴۲) و استواری قامت و یک پای سالم او به هنگام رفتن به محل اعدام، تحسین “سرهنگ” را هم بر می انگیزد:
” مرد یک پا به سوی سرهنگ برمیگردد و با تبسم سرش را تکان میدهد. رنگ از رخ سرهنگ می پرد. حس میکند در لابه لای ذهنش فشرده و له می شود. سرهنگ در چشم به هم زدنی، از جا کنده می شود و به سمت در میرود ” (۱۴۲).
یک نمونه ی دیگر از “قانون شباهت” وقتی است که “سرهنگ” – که از نزدیکی با همسر خود محروم شده است – برای ارضای آنی غریزه ی جنسی به “پیگال” یا “نجیب خانه” ی میرود که به همت کارگزاران دولت خدمتگزار “دلال باشی” احداث شده و در تجهیز آن به پیشرفته ترین امکانات بهداشتی، رفاهی و به اصطلاح “لاکچری” کوتاهی نشده است. او در آنجا به صفحه ی مانیتوری خیره می شود که عکس پنج دخترِ ساعتیِ درجه ی یک، در آن دیده می شوند و او دختر میانی را انتخاب میکند:
” دختر وسطی به نظرش آشنا آمد، اما دلهره و اضطرابش مانع از این شد تا به یادش بیاورد که دختر وسطی، شبیه چه کسی است ” (۹۴).
با اینهمه، این مجهول چندان به طول نمی انجامد و خاستگاه “شباهت” بر او آشکار می شود:
” زود باش” گفتن دختر، اضطراب سرهنگ را بیشتر کرد. ضربان نبضش [قلبش] بالا رفت و به خاطر آورد که دختر شبیه چه کسی است. دختر، شبیه روزهای جوانی زنش بود. چه طور می توانست به دختری که شبیه زنش بود، نزدیک شود؟ اگر زنش نازا نبود، چه بسا دختری به سن و سال همین دختر داشت ” (۹۶-۹۵).
هنجار دیگر همخوانی اندیشه “قانون مجاورت” (law of contiguity) است؛ یعنی هنگامی که دو چیز یا کس به دلیل “مجاورت”
و ملازمت با هم، دیگری را به یاد می آورد. هر بار که “طیّب” به قهوه خانه می آید، “زنگوله” را از “مچ پا” ی خود باز کرده ابتدا روی میز و سرانجام در کیف خود میگذارد. رابطه ی میان “زنگوله” و “مچ پا” پیوند “مجاورت” است:
” سرهنگ بی آن که سر از کتاب بردارد، حرکات طیّب را در ذهنش مرور کرد: ” الآن پاشو گذاشت رو صندلی. از مچ پایش باز کرد. حالا نشست؛ مثل تسبیح دور انگشتش چرخوند. همین حالا است که صحبت کنان باز هم دور انگشتش بچرخونه و بعدش بندازه تو کیفش ” ۰۱۳).
افزون بر این، “سرهنگ” در جیب بغل خود “زنگوله” ای دارد که پس از افتادن همسرش از پلکانها و مرگش، “زنگوله” را به یادگار برداشته پیش خود نگاه میدارد و هر بار زنگوله ی “طیب” را می بیند، بی اختیار زنگوله ی داخل جیب خود را هم لمس میکند:
این گونه رفتار، هم ریشه ای در واقعیت خشن تبعیض دینی و قومی اقلیت یهود در جامعه ای غریب و بیگانه دارد که او یکی از قربانیان آن است، هم تخیل فرهیخته و سرشار نویسنده را نشان می دهد که خواننده آن را به عنوان واقعیتی فراتر، می پذیرد. ارزش آثار “کافکا” تنها به پرداختن نقض حقوق فردی و اقلیتهای دینی، قومی و زبانی و بنیانگذاری “ادبیات اقلیت” نیست؛ بلکه شیوه ی ترسیم واقعیتهای بیرونی با “تخیل فرهیخته” و ساختن جهانی است که خواننده باید تلاش و رنجی بی اندازه را برای درک آن بر خود هموار کند. اثر هنری باید عظمتی بیش از موضوع کار خود داشته باشد. پس در این بخش، راهی به هزارتوی تخیل نویسنده باید یافت.
همخوانی اندیشه ها (association of ideas): “همخوانی اندیشه ها” یا “تداعی معانی” (mental of ideas) مبحثی در روان شناسی است که پیشینه ای دیرین از زمان “افلاطون” ((Plato و شاگردش “ارسطو” ((Aristotle تا روزگاران متأخرتر مانند “لاک” (Locke) و “برکلی” ((Berkeley دارد و در باره ی چند و چون آن، سخنها رفته است. آنچه در این زمینه در پیوند با عنصر “تخیل” به پندار من و “رؤیا” به گفته ی “کوندرا” به کار ما می آید، هنجارهای ناظر بر این ساز و کار ذهنی است که چگونه کس، چیز یا رخدادی، ما را به یاد مواردی می اندازد که میانشان، هنجارهایی مشترک هست.
نخستین و بیشترین هنجار در همخوانی اندیشه ها “قانون شباهت” ((law of similarity است. گفته ایم که کبوتر “طیّب” را کلاغی ناکار و لنگ کرده و اکنون “یک پا” بیشتر ندارد. همین “شباهت” جناب “سرهنگ” را به یاد مرد “یک پا” یی می اندازد که به دستور “دلال باشی” او را به جوخه ی آتش سپرده است:
” هر بار که چشم سرهنگ به کفتر یک پا می افتاد، چیزی در درونش میلرزید و دلش میگرفت. با بالا و پایین پریدن کفتر، عقربه های ساعت ذهن او نیز رو به عقب چرخید. ناگهان محکومی یک پا از ناخودآپاهش سر درآورد و مقابل چشمش سبز شد ” (۳۸).
در واپسین صفحه ی رمان نیز، با ورود برادر “یک پا” ی “طیّب” – که او هم زندانی بوده – باز “سرهنگ” به یاد همان اعدامی “یک پا” میافتد و از خود بیخود می شود؛ به ویژه که نگاه شرربار یکپای زندانی، نشانه ی بیزاری او از فرمانده جوخه ی آتش است (۴۲) و استواری قامت و یک پای سالم او به هنگام رفتن به محل اعدام، تحسین “سرهنگ” را هم بر می انگیزد:
” مرد یک پا به سوی سرهنگ برمیگردد و با تبسم سرش را تکان میدهد. رنگ از رخ سرهنگ می پرد. حس میکند در لابه لای ذهنش فشرده و له می شود. سرهنگ در چشم به هم زدنی، از جا کنده می شود و به سمت در میرود ” (۱۴۲).
یک نمونه ی دیگر از “قانون شباهت” وقتی است که “سرهنگ” – که از نزدیکی با همسر خود محروم شده است – برای ارضای آنی غریزه ی جنسی به “پیگال” یا “نجیب خانه” ی میرود که به همت کارگزاران دولت خدمتگزار “دلال باشی” احداث شده و در تجهیز آن به پیشرفته ترین امکانات بهداشتی، رفاهی و به اصطلاح “لاکچری” کوتاهی نشده است. او در آنجا به صفحه ی مانیتوری خیره می شود که عکس پنج دخترِ ساعتیِ درجه ی یک، در آن دیده می شوند و او دختر میانی را انتخاب میکند:
” دختر وسطی به نظرش آشنا آمد، اما دلهره و اضطرابش مانع از این شد تا به یادش بیاورد که دختر وسطی، شبیه چه کسی است ” (۹۴).
با اینهمه، این مجهول چندان به طول نمی انجامد و خاستگاه “شباهت” بر او آشکار می شود:
” زود باش” گفتن دختر، اضطراب سرهنگ را بیشتر کرد. ضربان نبضش [قلبش] بالا رفت و به خاطر آورد که دختر شبیه چه کسی است. دختر، شبیه روزهای جوانی زنش بود. چه طور می توانست به دختری که شبیه زنش بود، نزدیک شود؟ اگر زنش نازا نبود، چه بسا دختری به سن و سال همین دختر داشت ” (۹۶-۹۵).
هنجار دیگر همخوانی اندیشه “قانون مجاورت” (law of contiguity) است؛ یعنی هنگامی که دو چیز یا کس به دلیل “مجاورت”
و ملازمت با هم، دیگری را به یاد می آورد. هر بار که “طیّب” به قهوه خانه می آید، “زنگوله” را از “مچ پا” ی خود باز کرده ابتدا روی میز و سرانجام در کیف خود میگذارد. رابطه ی میان “زنگوله” و “مچ پا” پیوند “مجاورت” است:
” سرهنگ بی آن که سر از کتاب بردارد، حرکات طیّب را در ذهنش مرور کرد: ” الآن پاشو گذاشت رو صندلی. از مچ پایش باز کرد. حالا نشست؛ مثل تسبیح دور انگشتش چرخوند. همین حالا است که صحبت کنان باز هم دور انگشتش بچرخونه و بعدش بندازه تو کیفش ” ۰۱۳).
افزون بر این، “سرهنگ” در جیب بغل خود “زنگوله” ای دارد که پس از افتادن همسرش از پلکانها و مرگش، “زنگوله” را به یادگار برداشته پیش خود نگاه میدارد و هر بار زنگوله ی “طیب” را می بیند، بی اختیار زنگوله ی داخل جیب خود را هم لمس میکند:
” سرهنگ دست در جیب کتش فروبرد و زنگوله ی داخل جیبش را لمس کرد. مثل مردهای تسبیح باز، او نیز خوش داشت زنگوله ی داخل جیبش را لمس کند. آن را از روی میز زیر آلاچیق . .. برداشته بود. از آن روز به بعد، زنگوله همیشه در جیبش بود ” (۱۵-۱۴).
همه ی آنان که در قهوه خانه گرد می آیند، در کوشش ذهنی خود برای شناخت و پی بردن به هویت “سرهنگ” ناتوانند. او را پیوسته در حال خواندن “کتاب” می یابند. با کسی گفت و شنودی ندارد و هر کس، از ظن خود، او را داوری میکند. برخی چون “دکتر” او را “جاسوس” (۱۲) و “طیب” – که خود بی سواد است و آرزوی کتابخوانی دارد – او را “معلم اخراجی” یا به قولی “تصفیه شده” می پندارد:
” طیب گفته بود: گمان میکنم معلمه. به نظر میاد از کار، اخراجش کرده اند . . . بیشتر وقتها که سرهنگ را در حال کتاب خواندن میدید، آرزو میکرد که خودش به جای او می بود. طیب باور داشت کسی که کتاب میخواند، والاتر از دیگران است ” (۳۷).
مصداق دیگر “قانون مجاورت” پیوند میان تحریک جنسی “سرهنگ” با عطر “گل یاس” است. او هر گاه این بوی تأثیرگذار را می شنود، تحریک می شود:
” زنش همیشه از همین عطر استفاده میکرد و حتی قبل از این که زن او شود، از همین عطر یاس به تن و گردنش میمالید. اما در این لحظه، عطر یاس او را تبدیل به آدمی وحشی کر. مثل دیوانه ها از جایش برخاست ” (۵۴).
یکی از نمادهای برجسته در رمان “خشم و هیاهو” همین گل “یاس” است و وقتی از آن آگاه می شویم که “کونتین” (Quentin) را در کنار خواهرش “کدی” ((Caddy می یابیم که در آغوش هم فرورفته اند:
” سرم را محکم به سینه ی سفت و نمناکش گرفت . . . و امواج یاس از هوا بالا میرفت ” (فاکنر، ۱۳ ، ۱۷۵).
و دومین بار وقتی “کونتین” خواهرش را در آغوش “ایمز” (Imes) عاشقش می بیند:
” بوی یاس در امواج نمناک بالا می آمد. صورت کدی را میدیدم که مثل لکه ای روی شانه ی او بود ” (همان، ۱۷۸).
اصولاً “یاس” واژه ای فارسی اما با معادلهایش در انگلیسی “Jasmine” و یونانی “Jasminium” همریشه است. در یونان باستان این گل را به “آفرودیت” ((Aphrodite نسبت میداده اند که مظهر عشق و نماد ازدواج و از جمله گلهای مقدس می بوده. در هند، آن را “ملکه و محبوبه ی شب” و نمادی از “عشق و اغواگری” میدانسته اند (بریانت رسنیک، ۲۰۱۵)
سومین هنجار در “تداعی معانی” را “قانون تضاد” (law of contrast) میدانند و آن، وقتی است که دو چیز، متضاد هم باشد. در این حال، به یاد آوردن یکی از دو طرف تضاد، دیگری را به ذهن می آورد؛ چنان که “خیر” ناگزیر “شر” را به ذهن تداعی میکند. هر گاه “سرهنگ” در محل کارش در زندان، چشمش به “درختان سرو ناز” می افتد – که نمادی از “شور زندگی” ((Eros است – ناخودآگاه به یاد “درخت مُر” در خانه ی خویش می افتد که نمادی از “شور مرگ” (Thanatos ) است:
” از روزی که درخت مُر را در باغچه ی خانه اش کاشته بود، درختان دیگر از چشمش افتاده بودند. چشم به درختان سرو دوخته بود و حس میکرد وجوه جلادی اش به واسطه ی رشته های معنوی با درخت مُر در ارتباط است. روزگاری، درخت مُر نیز قاصد مرگ شده بود ” (۵۰-۴۹).
“سرهنگ” هر گاه “طیب” را می بیند، نمیداند چرا فکر میکند او به کسی “شباهت” دارد؟ آنچه او از “شباهت” می بیند، تنها در “زن” و همجنسی “طیب” با “همسر” خویش است اما در واقع، آنچه باعث می شود به یاد همسرش بیفتد، شباهت نیست، “تضاد” میاندو زن است و به همین دلیل، علت تداعی ذهنی خود را نمیداند و برایش “معما” گونه می نماید:
” سرهنگ – اولین بار که طیّب را دید – به نظرش رسید از سالها دور او را می شناسد. سؤالی در ذهنش نقش بست: طیّب شبیه کیست و او را کجا دیده؟ هنوز هم سؤالش بی پاسخ مانده است. به نظر سرهنگ، جنسیت طیب نه به مرد میماند نه به زن. او آدمی است که خصوصیت هر دو جنس را در خود دارد. با تمام اینها، چنین به نظر میرسد که خالوغلو، طیب را زنی تمام عیار میداند؛ زنی کاملاً زن زاده ” (۳۶).
با این همه، “طیّب” هیچ شباهتی به همسرش ندارد. نخستین تفاوت میان همسرش با “طیب” بیزاری همسر از کبوتران شوهر و بر عکس، شیفتگی شوهر بر کبوتران است تا آنجا که عکس “دُم چتری سفید” را بر دیوار اتاق خود زده و حسادت زن را برانگیخته است:
” همسر از سگ می ترسید اما از کفترها نفرت داشت. اگر از سرهنگ هراس نمیداشت، درِ کفترخانه را باز و همه شان را در هوا رها میکرد. از همان شب زفافشان، به کفترها حسد برده بود ” (۱۰۸).
دومین وجه افتراق میان دو زن، باروری “طیب” و “سرپرستی سه سر عایله “ی او است (۳۵). همین توانایی باروری و احساسات و عواطفی که زن در قبال فرزندان دارد، باعث تقویت سویه ی مثبت “روان زنانه” ((anima و کوشش برای سامان دادن به گذران زندگی او می شود که سویه ی مثبت “روان مردانه” ((animus او است.
آردی وار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
همه ی آنان که در قهوه خانه گرد می آیند، در کوشش ذهنی خود برای شناخت و پی بردن به هویت “سرهنگ” ناتوانند. او را پیوسته در حال خواندن “کتاب” می یابند. با کسی گفت و شنودی ندارد و هر کس، از ظن خود، او را داوری میکند. برخی چون “دکتر” او را “جاسوس” (۱۲) و “طیب” – که خود بی سواد است و آرزوی کتابخوانی دارد – او را “معلم اخراجی” یا به قولی “تصفیه شده” می پندارد:
” طیب گفته بود: گمان میکنم معلمه. به نظر میاد از کار، اخراجش کرده اند . . . بیشتر وقتها که سرهنگ را در حال کتاب خواندن میدید، آرزو میکرد که خودش به جای او می بود. طیب باور داشت کسی که کتاب میخواند، والاتر از دیگران است ” (۳۷).
مصداق دیگر “قانون مجاورت” پیوند میان تحریک جنسی “سرهنگ” با عطر “گل یاس” است. او هر گاه این بوی تأثیرگذار را می شنود، تحریک می شود:
” زنش همیشه از همین عطر استفاده میکرد و حتی قبل از این که زن او شود، از همین عطر یاس به تن و گردنش میمالید. اما در این لحظه، عطر یاس او را تبدیل به آدمی وحشی کر. مثل دیوانه ها از جایش برخاست ” (۵۴).
یکی از نمادهای برجسته در رمان “خشم و هیاهو” همین گل “یاس” است و وقتی از آن آگاه می شویم که “کونتین” (Quentin) را در کنار خواهرش “کدی” ((Caddy می یابیم که در آغوش هم فرورفته اند:
” سرم را محکم به سینه ی سفت و نمناکش گرفت . . . و امواج یاس از هوا بالا میرفت ” (فاکنر، ۱۳ ، ۱۷۵).
و دومین بار وقتی “کونتین” خواهرش را در آغوش “ایمز” (Imes) عاشقش می بیند:
” بوی یاس در امواج نمناک بالا می آمد. صورت کدی را میدیدم که مثل لکه ای روی شانه ی او بود ” (همان، ۱۷۸).
اصولاً “یاس” واژه ای فارسی اما با معادلهایش در انگلیسی “Jasmine” و یونانی “Jasminium” همریشه است. در یونان باستان این گل را به “آفرودیت” ((Aphrodite نسبت میداده اند که مظهر عشق و نماد ازدواج و از جمله گلهای مقدس می بوده. در هند، آن را “ملکه و محبوبه ی شب” و نمادی از “عشق و اغواگری” میدانسته اند (بریانت رسنیک، ۲۰۱۵)
سومین هنجار در “تداعی معانی” را “قانون تضاد” (law of contrast) میدانند و آن، وقتی است که دو چیز، متضاد هم باشد. در این حال، به یاد آوردن یکی از دو طرف تضاد، دیگری را به ذهن می آورد؛ چنان که “خیر” ناگزیر “شر” را به ذهن تداعی میکند. هر گاه “سرهنگ” در محل کارش در زندان، چشمش به “درختان سرو ناز” می افتد – که نمادی از “شور زندگی” ((Eros است – ناخودآگاه به یاد “درخت مُر” در خانه ی خویش می افتد که نمادی از “شور مرگ” (Thanatos ) است:
” از روزی که درخت مُر را در باغچه ی خانه اش کاشته بود، درختان دیگر از چشمش افتاده بودند. چشم به درختان سرو دوخته بود و حس میکرد وجوه جلادی اش به واسطه ی رشته های معنوی با درخت مُر در ارتباط است. روزگاری، درخت مُر نیز قاصد مرگ شده بود ” (۵۰-۴۹).
“سرهنگ” هر گاه “طیب” را می بیند، نمیداند چرا فکر میکند او به کسی “شباهت” دارد؟ آنچه او از “شباهت” می بیند، تنها در “زن” و همجنسی “طیب” با “همسر” خویش است اما در واقع، آنچه باعث می شود به یاد همسرش بیفتد، شباهت نیست، “تضاد” میاندو زن است و به همین دلیل، علت تداعی ذهنی خود را نمیداند و برایش “معما” گونه می نماید:
” سرهنگ – اولین بار که طیّب را دید – به نظرش رسید از سالها دور او را می شناسد. سؤالی در ذهنش نقش بست: طیّب شبیه کیست و او را کجا دیده؟ هنوز هم سؤالش بی پاسخ مانده است. به نظر سرهنگ، جنسیت طیب نه به مرد میماند نه به زن. او آدمی است که خصوصیت هر دو جنس را در خود دارد. با تمام اینها، چنین به نظر میرسد که خالوغلو، طیب را زنی تمام عیار میداند؛ زنی کاملاً زن زاده ” (۳۶).
با این همه، “طیّب” هیچ شباهتی به همسرش ندارد. نخستین تفاوت میان همسرش با “طیب” بیزاری همسر از کبوتران شوهر و بر عکس، شیفتگی شوهر بر کبوتران است تا آنجا که عکس “دُم چتری سفید” را بر دیوار اتاق خود زده و حسادت زن را برانگیخته است:
” همسر از سگ می ترسید اما از کفترها نفرت داشت. اگر از سرهنگ هراس نمیداشت، درِ کفترخانه را باز و همه شان را در هوا رها میکرد. از همان شب زفافشان، به کفترها حسد برده بود ” (۱۰۸).
دومین وجه افتراق میان دو زن، باروری “طیب” و “سرپرستی سه سر عایله “ی او است (۳۵). همین توانایی باروری و احساسات و عواطفی که زن در قبال فرزندان دارد، باعث تقویت سویه ی مثبت “روان زنانه” ((anima و کوشش برای سامان دادن به گذران زندگی او می شود که سویه ی مثبت “روان مردانه” ((animus او است.
آردی وار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
افزایش مصدومان #زلزله خوی به ۴۹۰ نفر
رییس فوریتهای پزشکی خوی:
🔹زمین لرزه ۵.۴ ریشتری صبح ۱۳ مهرماه و پس لرزه های متعدد موجب مصدومیت ۴۹۰ نفر شد که از این تعداد ۱۰۰ نفر بستری هستند.
بوتون وطنداشلاریمیز وظیفه دیر خویلو باجی قارداشلاریمیزا الیمیزدن گلن قدر یاردیم ائده ک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
رییس فوریتهای پزشکی خوی:
🔹زمین لرزه ۵.۴ ریشتری صبح ۱۳ مهرماه و پس لرزه های متعدد موجب مصدومیت ۴۹۰ نفر شد که از این تعداد ۱۰۰ نفر بستری هستند.
بوتون وطنداشلاریمیز وظیفه دیر خویلو باجی قارداشلاریمیزا الیمیزدن گلن قدر یاردیم ائده ک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Forwarded from ادبیات سئونلر
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
گونه باخاندا
یازار:«سارا طوری»
رسام: نویده زینالی(تانسو)
حاضیرلایان:« ویدا حشمتی»
ننه سؤزلرینی قورتاراندا او یاندان اهالینین های-کوی سسی داغی باسدی. اؤزلرینی زوران -گوجن داغا چاتدیران گونهباخانلیلار، قوروقچونو چاغیرا-چاغیرا اورا یاخینلاشیب، باشلادیلار یالوار-یاخارا:
-آی ننه! بئله باشینا دولاناق، دادیمیزا چات! بیلیریک بیزدن اینجیییبسن. باغیشلا! ائله یامان گونه قالمیشیق هااااا... بیر بیلسن؟ الله سنی بیزه چوخ گؤرمهسین ننه! سنی تاندیغین، الیمیزدن توت! یوخسا هم بیزده هم او شهرده هرنه وار آرادان گئدیر.
اهالی دال با دالا سالیب بئله دئدیکجه قوروقچو حیرصلندی:
-بیر دیل قفسه سالین گؤروم نه اولوب؟ دئیه.
اولانلاردان بو ایشین سببینی سوروشدو. قارت قالمیش اهالی پوزغون شهرلریندن ننهیه دانیشیب اوندان دردلرینه چاره تاپماغی ایستهدیلر. هه اوشاقلار گلین! داغداکیلار گونشی قایتارماغا بیر چاره قیلانا قدر، بیز ده بیرلیکده گونهباخان شهرینه باش چکیب، گؤرک قار آداملارین حیلهلی ایشلری هارا چاتدی!؟
اوشاقلار!... قرار اولدو قار آداملار ایله بولودلار ال بیر اولوب گونشین شهره قاییتماغینا مانع اولالار. بس بونون اوچون "سئلیانی" بولودلارین یانینا گؤندردیلر. آمما بوز هیکللر، اوشاقلارین ائولرده اولدوغونو یاددان چیخارتمیشدیلار. گونهباخان دا آرخایین دولانیب، شهرین دؤرد- دؤرهسینه قاردان دووار چکیب، اورانین گئت-گل یوللارینی باغلادیلار. سونرا دا باشلادیلار شهرین لاپ اورتاسیندا اؤزلرینه قالا تیکمهیه.
ائو تلفنلار ایله بیر-بیرلرینی چاغیریب شهری قورتارماق اوچون گیزلینده مدرسهیه ییغیشدیلار.
شهرده هر نه وار دونوب، قالیبدیر قار آلتیندا. قار آداملار ایسه قالانی چکیب، قورتارماق اوچون باشلاری اورایا قاریشیب. مدرسهده توپلانان یولداشلاریمیز، بیر چوخ فیکیرلشندن سونرا بیر دنه گونشه بنزر، اوچاغان روبات دوزهلدیب، اونون ایچینه باتریلی چیراق باغلادیلار. روباتی اوزاقدان قورماق اوچون، ایچینه دویمهلی کنترل یئرلشدیریب، آدینی دا قویدولار «قیزیل قاناد». سونرا دا یاواشدان اونو گؤیه اوچورتدولار...
هر شئیدن خبرسیز قار آداملار، بوز قالاسیندا ایشلهییردیلر. او آرادا، بیردن بوزلاغین بدنی شوشه اولدوغو اوچون قیزیل قانادین ایشیغی اوستونه دوشوب اونو پارتلاتدی. قار آداملارین گؤزلری بودایشیقدان قاماشیب، هامیسینین جانینا قورخو دوشدو...
-آی دادا!.. وای هارای!.. ائویمیز ییخیلدی. گونش قاییدیب! اورا باخین!.. اودور با گؤیده فیرلانیر! ایندی بیزی اریدهجک. دئیهرک، ال-آیاغا دوشوب، قورخودان اؤزلرینی ایتیردیلر. «قیزیل قاناد» ایسه گؤیلرده دولاندیقجا شهره ایشیق ساچیردی. قار آداملار اریمک قورخوسوندان تئز ییر-ییغیش ائلهییب، چول-پالازلارینی چیینلرینه آتیب، تووف دابانا.. آرخالارینا باخمادان، شهردن قویوب، قاچدیلار. اوشاقلار بئله گؤرونجه اوخولدان، سئوینجک مئیداندا بوز قالایا ساری قاچیب، باشلادیلار یاریم قالان بوز قالاسینی اوچورتماغا...
آردی وار...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گونه باخاندا
یازار:«سارا طوری»
رسام: نویده زینالی(تانسو)
حاضیرلایان:« ویدا حشمتی»
ننه سؤزلرینی قورتاراندا او یاندان اهالینین های-کوی سسی داغی باسدی. اؤزلرینی زوران -گوجن داغا چاتدیران گونهباخانلیلار، قوروقچونو چاغیرا-چاغیرا اورا یاخینلاشیب، باشلادیلار یالوار-یاخارا:
-آی ننه! بئله باشینا دولاناق، دادیمیزا چات! بیلیریک بیزدن اینجیییبسن. باغیشلا! ائله یامان گونه قالمیشیق هااااا... بیر بیلسن؟ الله سنی بیزه چوخ گؤرمهسین ننه! سنی تاندیغین، الیمیزدن توت! یوخسا هم بیزده هم او شهرده هرنه وار آرادان گئدیر.
اهالی دال با دالا سالیب بئله دئدیکجه قوروقچو حیرصلندی:
-بیر دیل قفسه سالین گؤروم نه اولوب؟ دئیه.
اولانلاردان بو ایشین سببینی سوروشدو. قارت قالمیش اهالی پوزغون شهرلریندن ننهیه دانیشیب اوندان دردلرینه چاره تاپماغی ایستهدیلر. هه اوشاقلار گلین! داغداکیلار گونشی قایتارماغا بیر چاره قیلانا قدر، بیز ده بیرلیکده گونهباخان شهرینه باش چکیب، گؤرک قار آداملارین حیلهلی ایشلری هارا چاتدی!؟
اوشاقلار!... قرار اولدو قار آداملار ایله بولودلار ال بیر اولوب گونشین شهره قاییتماغینا مانع اولالار. بس بونون اوچون "سئلیانی" بولودلارین یانینا گؤندردیلر. آمما بوز هیکللر، اوشاقلارین ائولرده اولدوغونو یاددان چیخارتمیشدیلار. گونهباخان دا آرخایین دولانیب، شهرین دؤرد- دؤرهسینه قاردان دووار چکیب، اورانین گئت-گل یوللارینی باغلادیلار. سونرا دا باشلادیلار شهرین لاپ اورتاسیندا اؤزلرینه قالا تیکمهیه.
ائو تلفنلار ایله بیر-بیرلرینی چاغیریب شهری قورتارماق اوچون گیزلینده مدرسهیه ییغیشدیلار.
شهرده هر نه وار دونوب، قالیبدیر قار آلتیندا. قار آداملار ایسه قالانی چکیب، قورتارماق اوچون باشلاری اورایا قاریشیب. مدرسهده توپلانان یولداشلاریمیز، بیر چوخ فیکیرلشندن سونرا بیر دنه گونشه بنزر، اوچاغان روبات دوزهلدیب، اونون ایچینه باتریلی چیراق باغلادیلار. روباتی اوزاقدان قورماق اوچون، ایچینه دویمهلی کنترل یئرلشدیریب، آدینی دا قویدولار «قیزیل قاناد». سونرا دا یاواشدان اونو گؤیه اوچورتدولار...
هر شئیدن خبرسیز قار آداملار، بوز قالاسیندا ایشلهییردیلر. او آرادا، بیردن بوزلاغین بدنی شوشه اولدوغو اوچون قیزیل قانادین ایشیغی اوستونه دوشوب اونو پارتلاتدی. قار آداملارین گؤزلری بودایشیقدان قاماشیب، هامیسینین جانینا قورخو دوشدو...
-آی دادا!.. وای هارای!.. ائویمیز ییخیلدی. گونش قاییدیب! اورا باخین!.. اودور با گؤیده فیرلانیر! ایندی بیزی اریدهجک. دئیهرک، ال-آیاغا دوشوب، قورخودان اؤزلرینی ایتیردیلر. «قیزیل قاناد» ایسه گؤیلرده دولاندیقجا شهره ایشیق ساچیردی. قار آداملار اریمک قورخوسوندان تئز ییر-ییغیش ائلهییب، چول-پالازلارینی چیینلرینه آتیب، تووف دابانا.. آرخالارینا باخمادان، شهردن قویوب، قاچدیلار. اوشاقلار بئله گؤرونجه اوخولدان، سئوینجک مئیداندا بوز قالایا ساری قاچیب، باشلادیلار یاریم قالان بوز قالاسینی اوچورتماغا...
آردی وار...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
آفریقالی اوشاقلار جام جهانی اوچون بیر کیلیپ دوزهلدیبلر. قطر دؤولتی اوشاقلاری عزیزلهمه اوچون دعوت ائدیبدیر.
اوشاقلارا هدیه تقدیم اولوبدور. اونلارین سئوینجی اینانیلماز گؤزلدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آفریقالی اوشاقلار جام جهانی اوچون بیر کیلیپ دوزهلدیبلر. قطر دؤولتی اوشاقلاری عزیزلهمه اوچون دعوت ائدیبدیر.
اوشاقلارا هدیه تقدیم اولوبدور. اونلارین سئوینجی اینانیلماز گؤزلدیر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیانی
«نادر الهی»
بالتا
دهره،
كركی
اره،
اود اوجاق
هاميسي بير بيريندن آج.....
هارا قاچاجاقسان آی يازيق آغاج؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«نادر الهی»
بالتا
دهره،
كركی
اره،
اود اوجاق
هاميسي بير بيريندن آج.....
هارا قاچاجاقسان آی يازيق آغاج؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
گوزل بالالار نتین شرایطیندن آسلی اولاراق بو هفته اوشاق ادبیاتین بوندا آرتیق حاضیرلایا بیلمه دیک
ادبیات سئونلر
ادبیات سئونلر
«آنی ارنو» برنده نوبل ادبیات شد
«آنی ارنو» نویسنده فرانسوی، به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۲ اعلام شد.
آکادمی سوئد، که برنده جایزه نوبل ادبیات را انتخاب میکند، گفته این جایزه را «به پاس جسارت و دقت در آشکار کردن ریشهها، بیگانگیها و محدودیتهای جمعی حافظه شخصی» به خانم« ارنو» میدهد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«آنی ارنو» نویسنده فرانسوی، به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۲ اعلام شد.
آکادمی سوئد، که برنده جایزه نوبل ادبیات را انتخاب میکند، گفته این جایزه را «به پاس جسارت و دقت در آشکار کردن ریشهها، بیگانگیها و محدودیتهای جمعی حافظه شخصی» به خانم« ارنو» میدهد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دئییملر دیوانی: مین ایللیک شرابین اوستونه قار یاغیر، هله.
شریف مردی
قالان ایشه قار یاغار دئمیشلر. بیلدیر (۱۴۰۰) یایی سوووب پاییزا اوچ گون قالان تبریزه ساری یولا توشدوک. توتدوغوموز یول آنجاق تبریزدن یئتمیش کیلومتر قیراقدا تاریخ بویو غرورلو، آدی سانی ایله دیکدیک داغلارا یاسلانیب دایانیب قالان شهر ایدی. مرند. مرندده ایسه آدینی دئییب یوللاندیغیمیز آدام شهرین قیراغیندا، سایخین سایخاش خلوت بوجاقدا، سسسیز سسسیز عؤمور سوروب پیشگین اولقون دورقون چاغینا وارمیش ساده بیر معلم. ایکیمیز ایکی بئلچانتاسی قاتار تاکسی اویان بویان فیلان فالان (قاتارین گئجیکمهسی ایله تیرتیر تیرتیر سورونمهسی) اوناوچ ساعت یول کسیب زنگلهشیب قرارلاشیب بولوشاجاغیمیز میداندا تاکسیدن توشدوک. «من اوردایام» دئمیشدی. اوردایدی. الینده ایسه شیشه ایچینده شراب رنگینده قاراقیرمیزییا چالان ایچمهلی. یانداشیمین تپکیسی گؤزلریمدن آنسیزین ایشیلداییب کئچن ایشیغین گؤرکملی اولدوغونا قانیتلادی. البتهکی اوتوز بئش ایل عؤمرونو بؤیوک دئییملر دیوانینا قویان معلمی گؤرمک، ایشیلتی ایشیلدادار هرکسین گؤزونده. ناریندن «گؤرهسن شرابدی» دئیه قولاغیما گلن فیسیلتی خوشوما گئتدی. شرابین لذتینی ایچن بیلر دئمیشلر؛ سقراط ایچر، دویماز، گنه ایچر سؤزه باشلار، قوناقلیق بویو ضیافتی الینه آلار، الدن وئرمزدی اؤزونو. سقراط سؤز اوستاسی ایدی. سؤز ایسه کئچمیشلردن، آتابابادان، آنالاردان یادیگار.
سؤز مینلرجه ایل قالیب قالانمیش، پیشمیش، دیلدیل گزیب دولانمیش خزینهدن گئدیر. شراب میوهنین اؤزهتینی دامیتیب [تقطیر ائدیب] ساخلادیب دَیینمهسی دیر اگر، سؤز شرابی نه اولاجاق او زامان؟ گلگله تجربه ایله مینلر یاشام اؤزهتینی «دئییم» اولاراق ایشلهدیب، ساخلاییب، پیشیریب، اولقونلاشدیریب «سؤز»دیر سؤزشرابی. دیللر ازبری اولان سؤزلر، نه دادلی نه لذتلی سؤزشرابی اولاجاق. بونو ایسه یالنیز سؤز آنلاییب دیل قانان، عاریف اولان اینسان بیلر.
الغرض آدامی گؤرورو گؤرمز بیلمهدیم نه زامان نئجه بیربیریمیزه ساریلمیش، اوتوز بئش ایل دوستلوق یاشایان ایکی یاشید کیمی قوجاقلاشیب خوشبئش ائدیریک. «میرحسین دلدار بناب» ایله بئله بیر آن یاشادیم. قالانی ایسه اوچ گون ایکی گئجه اوزون اوزادی صؤحبت، اوجون توت چکیلینجه چکیلیر. آماجیم بونلاری دئمک دئییل، او ایچمهلی زیریشک ایدی آلبالی ایدی نه ایدی، آنجاق “اورک ایستر دیل سؤیلهمز” دئییلدی. بیزیم سؤزوموز باشقا، مزهمیز باشقا. هله سئویملی محبتلی مهریبان عاییله بیر کناردا قالسین. صؤحبت شیرین اولار اوزون اولار چکرسن چکیلر اوزانار گئدر بیتمز قوتولماز قالار.
سؤزون جانی: آدام دیزینی قاتلاییب اوتورموش، منیم یاشیم قدر، بلکه ده داها چوخ زامان قویموش، کلمه کلمه، آغیز آغیز، دولاشیب دولانیب آراییب آختاریب، ائشیددیکلری اوخودوقلاری دئییملری چکیب چیخاریب، معظم بیر دیوان قورموش. قیرخ ایله یاخین اَمَک! آز دئییل. بیلدیر اَلقراری ایله سالیب چیخاندان سونرا ۲۲۰۰ صفحهنی کئچمیش ائشآنلاملی دوزَنده دئییملری سیرالاییب ییغمیش. گونده گونده هَوَسله یورولماقسیزین ایشلهییر. هر دئییم بیر مَدخَل، یانیندا اوخشار دئییملر، یانیندا آغیزدان یازیلی ادبیاتدان شعردن آختاریب تاپمیش اؤرنکلر: مکمل بیر دیوان.
تانیشیب گؤروشمهییمیزین نهدنی ایسه بئله بیر ایشی بئله بیر اَمَک خرجلهین اینسانی یاخیندان گؤرمک، اثرین ایچینده دیلین قاتمان قاتمان لایهلری رنگلرینی، کلمهلرین دئییملرین سؤزلرین دادینی آلماق ایدی. هله نئجهکی یاشادیغیمیز دیلیمیزده گؤزگؤرهتی گیزلهنه گیزلهنه اؤزونو آپآیدین گؤرسهدن آرگو سؤزلر دئییملر دیلین دادلی دوزلو قاتلاریندان خبر وئرن دئییملری گؤرهسن، اوخویوب گولهسن، دئییب شاققا چکهسن. لذت. سؤز ایچینده سؤز وار یانی. دولو دولو. لایه لایه. نه ایسه بو دا اوزون سؤزون قیساسیدیر چکرسن اوزانار توتارسان گئدر.
سؤزوم ایشین دَیَریندهدیر. دیلیمیزه بوراخاجاغی ائتکیسی آز اولمایاجاق (الیمیزه چاتسا اگر). خالقآرا دانیشیلان، کیتابلاردا سایتلاردا مجازی کاناللاردا یازیلان، ایلگیلرده قوللانیلان دیلیمیزدن توت، مئدیالاری، بوتون ساحهمیزی قاپسامیش دیلین چَلیمسیز جانسیز رنگسیز بویاسیز قوخوسیز دادسیز قاتسیز دایاز اولدوغونا گلینجه، بئله اثرلرین قونومو [جایگاهی] داها آیدینجا بیلینیر. دیلین لایه لایه اندر دؤندر آت توت گؤتور قوی ناز ایشوه گیزلی آلایلی کینایهلی یانیقیجیلی گؤرسهدیشلی انیش یوقوش قالخیش …لارینا ییهلهنمک مینبیر قوشول حوکوم مادده شرط ایستهسه ده، سؤزقونوسو دئییملر دیوانی، کسین اولاراق اونلاردان بیریدیر.
ایشیق
دئییملر دیوانی: مین ایللیک شرابین اوستونه قار یاغیر، هله. - ایشیق
قالان ایشه قار یاغار دئمیشلر. بیلدیر (۱۴۰۰) یایی سوووب پاییزا اوچ گون قالان تبریزه ساری یولا توشدوک. توتدوغوموز یول آنجاق تبریزدن یئتمیش کیلومتر قیراقدا تاریخ بویو غرورلو، آدی سانی ایله دیکدیک داغلارا یاسلانیب دایانیب قالان شهر ایدی. مرند. مرندده ایسه آدینی…
یانی دیلیمیزی، بوتون آشاغی یوخاریسی ایله قوللانماق ایستهین کیمسه، بوتون هر هانسی شرطلر قیراغیندا بو اثری ده ایچ ائتمهلی، حتی اَزبر ائتمهلی، ایچینده یاتمیش سؤزلرینی دیلینه آخیتمالیدیر. گؤزل، نئچه قاتلی، شیرین دیل قوللانماق ایستهییر سه اگر.
بئله بیر خزینهنین ائل ایچینده خالق الینده اولماسی نه قدر گرکلی دیر، اونو دا سؤزله کلمه ایله اَداتلا دئیه بیلمَرم. بیر ایل قاباق بئله بیر ایشین اولوشوب وار اولماغینا سئویندیییمدن تهراندان منزیل به منزیل طی منازیل یول کسیب اؤز گؤزومله گؤرمک ایستهمیشدیم. گؤردوم. ایللر اؤنجه البته همن بو دیوانین ناقص وئرژئنی تقریبن اله آلینمازجا آغیر بیر شکیلده (تایپی غلط دولو) چاپ اولموش ایدی، او آنجاق بونون اوچدن بیریدیر، بازاردا دا یوخ.
ایندی ایسه هر شئی حاظیر، کئچمیشده گئدن غلطلر دوزهلدیلمیش، دئییملر ایکی اوچ قات آرتیریلمیش، آغیزلاردان کیتابلاردان شعرلردن یازیلادان آختاریلمیش اؤرنکلرله بزهنیلمیش، ائشآنلاملی دئییملر بیربیرینی بولموش؛ یالنیز فیزیکی اولاراق کیفیتلی یونگول کاغاذدا، اله آلیب اویناشلیق ائتمک قدر سامباللی شکیلده، کیتاب اولاراق گؤرمهسینه گؤزوم یولدا قالدی… قالیب… قالیر… اوستونه ده قار یاغیر کی یاغیر.
باش آغریسی وئرمکدن آماجیم بئله بیر مکمل ایشین بیر نفر الی ایله اولوشماسینا باخمایاراق اونو سون منزیلینه (یاییملانماسینا) یئتریمک بؤیوک ایش دیر، یاردیمسیز قالیرسا بو بؤیوکلوکده بیر ایش یئرده قالاجاق. اومیدیم دغدغهلی سایغیدَیَر اینسانلارین «کنایهلر دیوانی»نین یاییملانماسینا یاردیم ائدرک اونو سون منزیلینه، ایستهینلرینین الینه یئتریمک اوچون یاردیم ائتمکلری ایله، بونجا زحمتین یئرده قالماماغی دیر.
یازیدان سونرا:
۱-ایشین بؤیوکلویو و نه درجهده اؤنملیلییی بیر قیراقدا، ایش میدانا گلمهیینجه اؤز دیَرینه، قونومونا چاتماز. سؤزلر نقدلر اولماسا یالنیز قورو هاوادیر و اولقونلاشماز.
۲-اثرین قایناق اولدوغو اوچون، بیزیم ائلئکترونیک کیتاب اوخوتدورانلارا آلیشمادیغیمز و دوغرو دوزگون آراج ایسه بولونمادیغی یئرده فیزیکی اولاراق کیتاب شکلینده، کاغاذ اوزرینده یاییملانماسینین آلتینی وورغو ایله جیزیرم.
۳-دئییملرین ایچینده بعضیلرین گؤزونه تیکان اولان سؤزلر کلمهلر دئییملر آرگولار بوللو بوللو تاپیلماقدادیر، اونلار بعضیلرینه گؤره لاپ اثرین دادی دوزو دیر. آنجاق ایشه ال قویوب اونون کیتاب شکلینده دوغولماسینا یاردیم ائتمک قرارینا گلن وار ایسه ایشاره ائلهدیییم کلمهلرین بیرینه بئله ال قویوب کَمکوم ائتمک بوتونو ایله بیر خالقا، بیر دیله ظولم ائتمکدیر.
تهران ۱۴۰۱
قایناق: ایشیق آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت سایتی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بئله بیر خزینهنین ائل ایچینده خالق الینده اولماسی نه قدر گرکلی دیر، اونو دا سؤزله کلمه ایله اَداتلا دئیه بیلمَرم. بیر ایل قاباق بئله بیر ایشین اولوشوب وار اولماغینا سئویندیییمدن تهراندان منزیل به منزیل طی منازیل یول کسیب اؤز گؤزومله گؤرمک ایستهمیشدیم. گؤردوم. ایللر اؤنجه البته همن بو دیوانین ناقص وئرژئنی تقریبن اله آلینمازجا آغیر بیر شکیلده (تایپی غلط دولو) چاپ اولموش ایدی، او آنجاق بونون اوچدن بیریدیر، بازاردا دا یوخ.
ایندی ایسه هر شئی حاظیر، کئچمیشده گئدن غلطلر دوزهلدیلمیش، دئییملر ایکی اوچ قات آرتیریلمیش، آغیزلاردان کیتابلاردان شعرلردن یازیلادان آختاریلمیش اؤرنکلرله بزهنیلمیش، ائشآنلاملی دئییملر بیربیرینی بولموش؛ یالنیز فیزیکی اولاراق کیفیتلی یونگول کاغاذدا، اله آلیب اویناشلیق ائتمک قدر سامباللی شکیلده، کیتاب اولاراق گؤرمهسینه گؤزوم یولدا قالدی… قالیب… قالیر… اوستونه ده قار یاغیر کی یاغیر.
باش آغریسی وئرمکدن آماجیم بئله بیر مکمل ایشین بیر نفر الی ایله اولوشماسینا باخمایاراق اونو سون منزیلینه (یاییملانماسینا) یئتریمک بؤیوک ایش دیر، یاردیمسیز قالیرسا بو بؤیوکلوکده بیر ایش یئرده قالاجاق. اومیدیم دغدغهلی سایغیدَیَر اینسانلارین «کنایهلر دیوانی»نین یاییملانماسینا یاردیم ائدرک اونو سون منزیلینه، ایستهینلرینین الینه یئتریمک اوچون یاردیم ائتمکلری ایله، بونجا زحمتین یئرده قالماماغی دیر.
یازیدان سونرا:
۱-ایشین بؤیوکلویو و نه درجهده اؤنملیلییی بیر قیراقدا، ایش میدانا گلمهیینجه اؤز دیَرینه، قونومونا چاتماز. سؤزلر نقدلر اولماسا یالنیز قورو هاوادیر و اولقونلاشماز.
۲-اثرین قایناق اولدوغو اوچون، بیزیم ائلئکترونیک کیتاب اوخوتدورانلارا آلیشمادیغیمز و دوغرو دوزگون آراج ایسه بولونمادیغی یئرده فیزیکی اولاراق کیتاب شکلینده، کاغاذ اوزرینده یاییملانماسینین آلتینی وورغو ایله جیزیرم.
۳-دئییملرین ایچینده بعضیلرین گؤزونه تیکان اولان سؤزلر کلمهلر دئییملر آرگولار بوللو بوللو تاپیلماقدادیر، اونلار بعضیلرینه گؤره لاپ اثرین دادی دوزو دیر. آنجاق ایشه ال قویوب اونون کیتاب شکلینده دوغولماسینا یاردیم ائتمک قرارینا گلن وار ایسه ایشاره ائلهدیییم کلمهلرین بیرینه بئله ال قویوب کَمکوم ائتمک بوتونو ایله بیر خالقا، بیر دیله ظولم ائتمکدیر.
تهران ۱۴۰۱
قایناق: ایشیق آذربایجان ادبیات و اینجهصنعت سایتی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«ائلدارموغانلی»
قادینین گؤزلریندن اوچدو کپهنک
اوچوب قوندو-
باشداشینین دؤشوندهکی چیچهیه،
آغلی قارالی ناخیشلاری
دامجی- دامجی آخدی داش اورهیه.
داش اویاندی،
قادینین اورهیینده
بیر پاییز آخشامینین سون پیچیلتیلاری
آلوولاندی.
کپهنک اوچدو
دؤنه – دؤنه اوچوب قوندو-
گاه چیچهیه
گاه گؤزلره؛
نه قادینین یاناقلارینداکیلار قورودو
نه باشداشینین دؤشوندهکیلر اریدی.
اوچوب قوندو … قونوب اوچدو …
ساریلدی بیر- بیرینه
کپهنکلر، چیچکلر،
یاناغیندا
اوتانجاق بیر بنؤشهنین ایزی قالدی قادینین؛
چیچکلندی آغلی قارالی ناخیشلار
اریدی مزار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قادینین گؤزلریندن اوچدو کپهنک
اوچوب قوندو-
باشداشینین دؤشوندهکی چیچهیه،
آغلی قارالی ناخیشلاری
دامجی- دامجی آخدی داش اورهیه.
داش اویاندی،
قادینین اورهیینده
بیر پاییز آخشامینین سون پیچیلتیلاری
آلوولاندی.
کپهنک اوچدو
دؤنه – دؤنه اوچوب قوندو-
گاه چیچهیه
گاه گؤزلره؛
نه قادینین یاناقلارینداکیلار قورودو
نه باشداشینین دؤشوندهکیلر اریدی.
اوچوب قوندو … قونوب اوچدو …
ساریلدی بیر- بیرینه
کپهنکلر، چیچکلر،
یاناغیندا
اوتانجاق بیر بنؤشهنین ایزی قالدی قادینین؛
چیچکلندی آغلی قارالی ناخیشلار
اریدی مزار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«رامین جهانگیرزاده»
اولدوز
سپیلمیشم توخوم تک
من گئجه تارلاسیندا
بیتمیشم چیچک کیمی
قارانلیق هاواسیندا
ساچیم ایشیق تک پارلاق
پارلانمیشام گوموش تک
اوچورام گؤیلرده من
قانادلانیب آغ قوش تک
هر کیم منه اوخشاسا
ایشیقلانار گؤیلرده
منیم کیمی یاشاسا
نغمه اولار دیللرده
هر کیم منه خوش باخسا
قارانلیقدا ساچیلار
ایشیقلی بیر گول کیمی
چیچک آچار آچیلار
هرکیم منه خور باخسا
قارانلیقدا بوغولار
اوره یینده بایقوشلار
یووا سالار دوغولار
ایشیقلی بیر چیراغام
من اولدوزام سؤنمزم
آزادلیغین اوغروندا
اؤز یولومدان دؤنمزم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اولدوز
سپیلمیشم توخوم تک
من گئجه تارلاسیندا
بیتمیشم چیچک کیمی
قارانلیق هاواسیندا
ساچیم ایشیق تک پارلاق
پارلانمیشام گوموش تک
اوچورام گؤیلرده من
قانادلانیب آغ قوش تک
هر کیم منه اوخشاسا
ایشیقلانار گؤیلرده
منیم کیمی یاشاسا
نغمه اولار دیللرده
هر کیم منه خوش باخسا
قارانلیقدا ساچیلار
ایشیقلی بیر گول کیمی
چیچک آچار آچیلار
هرکیم منه خور باخسا
قارانلیقدا بوغولار
اوره یینده بایقوشلار
یووا سالار دوغولار
ایشیقلی بیر چیراغام
من اولدوزام سؤنمزم
آزادلیغین اوغروندا
اؤز یولومدان دؤنمزم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«بهروزصدیق»
گل كی گل!
گل کی گل... قوی پؤهرهلنسين باغريم ايچره دويغولار
دينجليك سمفونوسون چالسين گؤزومده اويغولار
آيريليق تونقالينا يانميش ياخيلميش كؤكسومو
دوزلاغين كؤكسونده بيتميش تك آغاجدان دويدولار
گؤزلریم قان یاغدی سنسیز؛اوچدو کؤنلوم داخماسی
قيشلا ـ قار، ال ـ بير اولوب شعرين باهارين يوردولار
گئتدين آمما گئتمهيين معناسی نهيميش آنماديم!
چارپيشير روحوم روبابيله بو چيلغين سورغولار
سن هاچان يورغون دوشن هيجران قادالی يوللارين-
باغرينی يارسان دوداغيمدا ووصالين دوغرولار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گل كی گل!
گل کی گل... قوی پؤهرهلنسين باغريم ايچره دويغولار
دينجليك سمفونوسون چالسين گؤزومده اويغولار
آيريليق تونقالينا يانميش ياخيلميش كؤكسومو
دوزلاغين كؤكسونده بيتميش تك آغاجدان دويدولار
گؤزلریم قان یاغدی سنسیز؛اوچدو کؤنلوم داخماسی
قيشلا ـ قار، ال ـ بير اولوب شعرين باهارين يوردولار
گئتدين آمما گئتمهيين معناسی نهيميش آنماديم!
چارپيشير روحوم روبابيله بو چيلغين سورغولار
سن هاچان يورغون دوشن هيجران قادالی يوللارين-
باغرينی يارسان دوداغيمدا ووصالين دوغرولار.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«یانیس ریتسوس »
ترجمه : علی آغ گونئیلی
بیز ، هله ، باغیرمادیغیمیز
سوز لرین ، سرمستی ییک
اؤپمه دیییمیز
اؤپوش لرین سر مستی ییک
هله گلیب چاتمایان ، آرزی لارین...
همیشه ایسته یینده اولان...
و ذره ذره الده ائتیییمیز آزادلیغین...
بایراغی یوخاری قالدیر
قوی یئللرین صوراتین شاپالا ق لاسین ...
حتی ، توس باغا لا ردا ،
هارا گئده جک لرینی بیلن واخت
دووشانلاردان ، تئز مقصده چاتارلا ر...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ترجمه : علی آغ گونئیلی
بیز ، هله ، باغیرمادیغیمیز
سوز لرین ، سرمستی ییک
اؤپمه دیییمیز
اؤپوش لرین سر مستی ییک
هله گلیب چاتمایان ، آرزی لارین...
همیشه ایسته یینده اولان...
و ذره ذره الده ائتیییمیز آزادلیغین...
بایراغی یوخاری قالدیر
قوی یئللرین صوراتین شاپالا ق لاسین ...
حتی ، توس باغا لا ردا ،
هارا گئده جک لرینی بیلن واخت
دووشانلاردان ، تئز مقصده چاتارلا ر...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
کریم قربانزاده
هاوادان قان دامیر،
زامان ظولمت قوخویور.
قان دامیر شهرین سینهسیندن
عصیان یاییلیر شهرین سسیندن.
سس باتیر
گؤز باتیر
ساپ- ساری گونش باتیر؛
یئنه مین قهرمان
کیتابلارین سینهسینه جالانیر،
یئنه اورهکلر آلوولانیر.
یانیر
یانیر...
اوتوروروق
دوروروق
گئدیریک
گلیریک
اللریمیز دویونلهنیر،
اورهکلریمیز قیزیشیر؛
گؤزلریمیز یولدا
قولاقلاریمیز سسده
باغیریریق:
قادین، یاشام، آزادلیق؛
یاشاییر وطن
یاشادیر بیزی،
گورلادیر نفسیمیزی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
هاوادان قان دامیر،
زامان ظولمت قوخویور.
قان دامیر شهرین سینهسیندن
عصیان یاییلیر شهرین سسیندن.
سس باتیر
گؤز باتیر
ساپ- ساری گونش باتیر؛
یئنه مین قهرمان
کیتابلارین سینهسینه جالانیر،
یئنه اورهکلر آلوولانیر.
یانیر
یانیر...
اوتوروروق
دوروروق
گئدیریک
گلیریک
اللریمیز دویونلهنیر،
اورهکلریمیز قیزیشیر؛
گؤزلریمیز یولدا
قولاقلاریمیز سسده
باغیریریق:
قادین، یاشام، آزادلیق؛
یاشاییر وطن
یاشادیر بیزی،
گورلادیر نفسیمیزی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
شعر:«کریم قربان زاد»
ترجمه:«بهروز مطلب زاده»
هاوادان قان دامیر،
زامان ظولمت قوخویور.
قان دامیر شهرین سینهسیندن
عصیان یاییلیر شهرین سسیندن.
سس باتیر
گؤز باتیر
ساپ- ساری گونش باتیر؛
یئنه مین قهرمان
کیتابلارین سینهسینه جالانیر،
یئنه اورهکلر آلوولانیر.
یانیر
یانیر...
اوتوروروق
دوروروق
گئدیریک
گلیریک
اللریمیز دویونلهنیر،
اورهکلریمیز قیزیشیر؛
گؤزلریمیز یولدا
قولاقلاریمیز سسده
باغیریریق:
قادین، یاشام، آزادلیق؛
یاشاییر وطن
یاشادیر بیزی،
گورلادیر نفسیمیز
**
از هوا خون می چکد
از لحظه ها بوی ستم جاریست
خون می چکد از سینه شهر
از خروش شهر عصیان می تراود.
صدا گم می شود
چشم ها بسته می شوند
آفتاب زرد طلائی غروب می کند
و باز هزار قهرمان
جاری می شوند بر سینه کتاب ها
باز دل ها شعله ور می شوند
می سوزند...
می گدازند...
می نشینیم
برمی خیزید
می رویم
بر می گردیم
دست هایمان گره می شوند
دل هامان گرم
چشمانمان در راه
گوش های مان درصدا
فریاد می زنیم
زن،
زندگی،
آزادی!
زنده با وطن
زنده میدارد ما را
فریاد مان اوج می گیرد
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ترجمه:«بهروز مطلب زاده»
هاوادان قان دامیر،
زامان ظولمت قوخویور.
قان دامیر شهرین سینهسیندن
عصیان یاییلیر شهرین سسیندن.
سس باتیر
گؤز باتیر
ساپ- ساری گونش باتیر؛
یئنه مین قهرمان
کیتابلارین سینهسینه جالانیر،
یئنه اورهکلر آلوولانیر.
یانیر
یانیر...
اوتوروروق
دوروروق
گئدیریک
گلیریک
اللریمیز دویونلهنیر،
اورهکلریمیز قیزیشیر؛
گؤزلریمیز یولدا
قولاقلاریمیز سسده
باغیریریق:
قادین، یاشام، آزادلیق؛
یاشاییر وطن
یاشادیر بیزی،
گورلادیر نفسیمیز
**
از هوا خون می چکد
از لحظه ها بوی ستم جاریست
خون می چکد از سینه شهر
از خروش شهر عصیان می تراود.
صدا گم می شود
چشم ها بسته می شوند
آفتاب زرد طلائی غروب می کند
و باز هزار قهرمان
جاری می شوند بر سینه کتاب ها
باز دل ها شعله ور می شوند
می سوزند...
می گدازند...
می نشینیم
برمی خیزید
می رویم
بر می گردیم
دست هایمان گره می شوند
دل هامان گرم
چشمانمان در راه
گوش های مان درصدا
فریاد می زنیم
زن،
زندگی،
آزادی!
زنده با وطن
زنده میدارد ما را
فریاد مان اوج می گیرد
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«عدالت دومان»
یاز نامه نی گوندر قوشدان،
قوی اوخویوم چیخیم هوشدان،
بیر گون آشیب، داغدان،داشدان،
گوروشونه گله جه یم
حله ایشیم چاش ،باش اولوب،
سانکی منه یول،داش اولوب،
اورییم له یولداش اولوب،
گوروشونه گله جه یم
غم یاغدیریر منه پنجه،
اودور سیغینمیشام،کونجه،
باخ اولومدن بیر گون اونجه،
گوروشونه گله جه یم،،
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یاز نامه نی گوندر قوشدان،
قوی اوخویوم چیخیم هوشدان،
بیر گون آشیب، داغدان،داشدان،
گوروشونه گله جه یم
حله ایشیم چاش ،باش اولوب،
سانکی منه یول،داش اولوب،
اورییم له یولداش اولوب،
گوروشونه گله جه یم
غم یاغدیریر منه پنجه،
اودور سیغینمیشام،کونجه،
باخ اولومدن بیر گون اونجه،
گوروشونه گله جه یم،،
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اوچونجو بولوم
نگاه جواد اسحاقیان به “چشمان کهربایی درخت مُر”
نوشته ی“رقیّه کبیری”و ترجمه ی“حمزه فراهتی
تهران:نشر نشانه،
او چنان مادرانه خاکه قند به کبوتر پر سیاه ابلق و چلاق خود میدهد که گویی دارد به نوزادش شیر میدهد (۳۷). او یک “کامانکار” (وانت بار روسی) دارد و کارش ” حمل بز و گوسفند و تره بار و خرده ریزهای روستاییان ” (۳۶) است و تمامی کارهای مربوط به ماشین را خود انجام میدهد. اعتماد به نفس و شهامتی که در “طیب” هست، در هیچ یک از قهوه خانه نشینان نیست. در او جاذبه ها، کنجکاویها و جسارتی هست که هیچ گاه همسر “سرهنگ” نداشته است. “طیّب” آرزو میکند کاش مانند “سرهنگ” سواد خواندن و نوشتن میداشت! در این صورت، می توانست در رأس راهپیمایان و سازماندهی تظاهرات خیابانی “سندیکای کفتربازان” را هم راه اندازی کند: ” کمترین کاری که میکردم، سندیکای کفتربازها رو راه می انداختم ” (۷۲) و بر “جلیل” و “ایبیش” خُرده میگیرد که پیوسته او را از حکومت می ترسانند و میگویند:
این مملکت، جای سندیکا نیست. مگه یادت رفته چه بلایی سرِ سندیکای دانشجویان آوردن؟ ” (۷۳)
از نظر راوی – که نگرش “سرهنگ” را روایت میکند – جسارت “طیب” در باز کردن زنگوله از مچ پایش، نشانه ی جسارت او و نوعی دهن کجی به رزیم “دلال باشی” است. “سرهنگ” بیش از هر کس در قهوه خانه، او را زیر نظر دارد و حرکات و سکناتش را تحسین میکند:
” او زیبا نیست؛ رفتارش خالی از حرکات عشوه آمیز زنانه است، اما زمختی و لحن کلامش، دلنشین است. در حرکات زمخت او، سادگی و صمیمتی غیر عادی به چشم میخورد ” (۱۴).
نماد (:(Symbol در کشوری فرضی و خیالی به نام “نیواک” کودتایی عجیب و غریب آن هم در “صلات ظهر” (۸) رخ داده
که بر خلاف کودتاهای رایج – که شبانه رخ میدهد تا همگان در برابر عمل انجام شده قرار گیرند – اراذل و اوباش یک “دلال باشی” قدرت سیاسی را از رهبر پیشین گرفته، کسان و مراکز حساس و جایگاههایی مانند “خوابگاه دانشجویان” را -که ممکن است حرکات اعتراضی و مقاومت در آن صورت بگیرد- دستگیر و تصرف میکنند (۸). اما از آنجا که در کشور “نیواک” هیچ چیز بعید نیست و هر اتفاقی می تواند بیفتد، یکی از “ده فرمان” حکومت دلال باشی و وابسته به یک طبقه ی خاص اجتماعی سوداگر، بازاری، سنّتی و پوپولیستی، این است که زنان باید به پای خود “زنگوله” ببندند و مردان، پلاک و نشانه ای مانند “ترازو” به لباس خود نصب کنند:
” حکومت جدید – که اصرار داشت سنتهای سرکوب شده را برگرداند – اعلام کرد که پس از این، زنگوله و ترازو، نماد شهروندی به شمار خواهد آمد. زنان باید به ساق پای راستشان، زنگوله ای به بزرگی انگشتانه ببندند و مردان، در سینه راست لباسشان، سمبل ترازو بچسبانند. در اعلانیه نوشته شده بود که . . . سایزهای اعلام شده از سوی حکومت در مکانهای معین فروخته می شود. . . تمام شهروندان موطفند در محل کار و تحصیل و خیابان و تمام مکانهای عمومی، این حکم را اجرا کنند و گرنه، مجازات خواهند شد ” (۱۰).
“نماد” معنی و مفهومی است که یک معنی “قراردادی” (conventional) یا “عام” ((public دارد مانند “سرخ” و “سیاه” و “سبز” و “آبی” که گاه تنها به گونه هایی از رنگ نظر دارند. اما گاه این واژگان در ارتباط با برخی تداعیهای ذهنی، بار معنایی متفاوتی می یابند که جنبه ی اجتماعی و سیاسی دارند؛ چنان که “سرخ” نمادی از “انقلاب” و “سیاه” نمادی از “ارتجاع” و “آبی” نمادی از “آرامش روانی و معنوی” و “سبز” نمادی از “مبارزه ی صلح آمیز” و “کنش سیاسی نرم و مدنی” است. “زنگوله” و “ترازو” در این متن، به ظاهر معنایی قراردادی دارند. با این همه، خواننده با مطالعه ی رمان، در می یابد که هدف “دلال باشی” از وضع چنین قانونی، تنها “تفکیک جنسیتی” در جامعه نیست؛ بلکه اهدافی پلیدتر نیز در سر دارد. پس “نماد” تنها در “همبافت” ((context یعنی در پیوند با مجموعه ای از معانی تلویحی و “انسجام معنایی” (coherence) مفهوم واقعی خود را نشان میدهد. به این عبارت دقت کنیم:
” تئوریسینهای کودتای نیواک، از کودتاهای روی داده در جهان درس گرفته و سمبولهای اقتدارشان را از باورهای فولکلوریک مردم انتخاب کرده بودند. در خیابانها، نه بَنِرهایی از تصاویر سران دیده می شد، نه کتابچه های آفوریزم [= کلمات قصار و شعار] چاپ کرده بودند. تنها سمبلهای نام آشنایی مثل ترازو و زنگوله که از اجداد مردم میراث مانده بود، در جای جای شهر گنجانده بودند. این سمبلها، قارچ گونه و روز به روز در قالب تندیسهایی در گوشه و کنار کشور میروییدند ” (۱۷-۱۶).
پس از هر کودتا، انقلاب و ناآرامی اجتماعی، معمولاً یک رشته از نمادها و پرچمها و تندیسها رایج می شود که شهروندان باید برای آنها احترام قایل شوند؛ مانند “داس و چکش” که یعنی مثلاً حکومت، حکومت توده های زحمتکش است و از
نگاه جواد اسحاقیان به “چشمان کهربایی درخت مُر”
نوشته ی“رقیّه کبیری”و ترجمه ی“حمزه فراهتی
تهران:نشر نشانه،
او چنان مادرانه خاکه قند به کبوتر پر سیاه ابلق و چلاق خود میدهد که گویی دارد به نوزادش شیر میدهد (۳۷). او یک “کامانکار” (وانت بار روسی) دارد و کارش ” حمل بز و گوسفند و تره بار و خرده ریزهای روستاییان ” (۳۶) است و تمامی کارهای مربوط به ماشین را خود انجام میدهد. اعتماد به نفس و شهامتی که در “طیب” هست، در هیچ یک از قهوه خانه نشینان نیست. در او جاذبه ها، کنجکاویها و جسارتی هست که هیچ گاه همسر “سرهنگ” نداشته است. “طیّب” آرزو میکند کاش مانند “سرهنگ” سواد خواندن و نوشتن میداشت! در این صورت، می توانست در رأس راهپیمایان و سازماندهی تظاهرات خیابانی “سندیکای کفتربازان” را هم راه اندازی کند: ” کمترین کاری که میکردم، سندیکای کفتربازها رو راه می انداختم ” (۷۲) و بر “جلیل” و “ایبیش” خُرده میگیرد که پیوسته او را از حکومت می ترسانند و میگویند:
این مملکت، جای سندیکا نیست. مگه یادت رفته چه بلایی سرِ سندیکای دانشجویان آوردن؟ ” (۷۳)
از نظر راوی – که نگرش “سرهنگ” را روایت میکند – جسارت “طیب” در باز کردن زنگوله از مچ پایش، نشانه ی جسارت او و نوعی دهن کجی به رزیم “دلال باشی” است. “سرهنگ” بیش از هر کس در قهوه خانه، او را زیر نظر دارد و حرکات و سکناتش را تحسین میکند:
” او زیبا نیست؛ رفتارش خالی از حرکات عشوه آمیز زنانه است، اما زمختی و لحن کلامش، دلنشین است. در حرکات زمخت او، سادگی و صمیمتی غیر عادی به چشم میخورد ” (۱۴).
نماد (:(Symbol در کشوری فرضی و خیالی به نام “نیواک” کودتایی عجیب و غریب آن هم در “صلات ظهر” (۸) رخ داده
که بر خلاف کودتاهای رایج – که شبانه رخ میدهد تا همگان در برابر عمل انجام شده قرار گیرند – اراذل و اوباش یک “دلال باشی” قدرت سیاسی را از رهبر پیشین گرفته، کسان و مراکز حساس و جایگاههایی مانند “خوابگاه دانشجویان” را -که ممکن است حرکات اعتراضی و مقاومت در آن صورت بگیرد- دستگیر و تصرف میکنند (۸). اما از آنجا که در کشور “نیواک” هیچ چیز بعید نیست و هر اتفاقی می تواند بیفتد، یکی از “ده فرمان” حکومت دلال باشی و وابسته به یک طبقه ی خاص اجتماعی سوداگر، بازاری، سنّتی و پوپولیستی، این است که زنان باید به پای خود “زنگوله” ببندند و مردان، پلاک و نشانه ای مانند “ترازو” به لباس خود نصب کنند:
” حکومت جدید – که اصرار داشت سنتهای سرکوب شده را برگرداند – اعلام کرد که پس از این، زنگوله و ترازو، نماد شهروندی به شمار خواهد آمد. زنان باید به ساق پای راستشان، زنگوله ای به بزرگی انگشتانه ببندند و مردان، در سینه راست لباسشان، سمبل ترازو بچسبانند. در اعلانیه نوشته شده بود که . . . سایزهای اعلام شده از سوی حکومت در مکانهای معین فروخته می شود. . . تمام شهروندان موطفند در محل کار و تحصیل و خیابان و تمام مکانهای عمومی، این حکم را اجرا کنند و گرنه، مجازات خواهند شد ” (۱۰).
“نماد” معنی و مفهومی است که یک معنی “قراردادی” (conventional) یا “عام” ((public دارد مانند “سرخ” و “سیاه” و “سبز” و “آبی” که گاه تنها به گونه هایی از رنگ نظر دارند. اما گاه این واژگان در ارتباط با برخی تداعیهای ذهنی، بار معنایی متفاوتی می یابند که جنبه ی اجتماعی و سیاسی دارند؛ چنان که “سرخ” نمادی از “انقلاب” و “سیاه” نمادی از “ارتجاع” و “آبی” نمادی از “آرامش روانی و معنوی” و “سبز” نمادی از “مبارزه ی صلح آمیز” و “کنش سیاسی نرم و مدنی” است. “زنگوله” و “ترازو” در این متن، به ظاهر معنایی قراردادی دارند. با این همه، خواننده با مطالعه ی رمان، در می یابد که هدف “دلال باشی” از وضع چنین قانونی، تنها “تفکیک جنسیتی” در جامعه نیست؛ بلکه اهدافی پلیدتر نیز در سر دارد. پس “نماد” تنها در “همبافت” ((context یعنی در پیوند با مجموعه ای از معانی تلویحی و “انسجام معنایی” (coherence) مفهوم واقعی خود را نشان میدهد. به این عبارت دقت کنیم:
” تئوریسینهای کودتای نیواک، از کودتاهای روی داده در جهان درس گرفته و سمبولهای اقتدارشان را از باورهای فولکلوریک مردم انتخاب کرده بودند. در خیابانها، نه بَنِرهایی از تصاویر سران دیده می شد، نه کتابچه های آفوریزم [= کلمات قصار و شعار] چاپ کرده بودند. تنها سمبلهای نام آشنایی مثل ترازو و زنگوله که از اجداد مردم میراث مانده بود، در جای جای شهر گنجانده بودند. این سمبلها، قارچ گونه و روز به روز در قالب تندیسهایی در گوشه و کنار کشور میروییدند ” (۱۷-۱۶).
پس از هر کودتا، انقلاب و ناآرامی اجتماعی، معمولاً یک رشته از نمادها و پرچمها و تندیسها رایج می شود که شهروندان باید برای آنها احترام قایل شوند؛ مانند “داس و چکش” که یعنی مثلاً حکومت، حکومت توده های زحمتکش است و از