ادبیات سئونلر
3.13K subscribers
6.96K photos
2.45K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
«ناظم حکمت»

من یانماسام
سن یانماسان
بیز یانماساق
نئجه چیخار قارانلیقلار
آیدینلیغا!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
✍️:«توفیق_فیکرت»

آذربایجان

آدیم_آدیم

آزادلیق قوربانسیز  اولمور.
نئیلیه سن، قانسیز اولمور.
هر بیریمیز بیر اوغولوق.
اوغول اوچون ، نوه اوچون
آزادلیغا گئدن یولوق.
یولا دونوب بو تورپاغا
دوشه نیریک، اوزانیریق.
قانیمیزین باهاسسینا
بیز آزادلیق قازانیریق.
آزادلیغا گئدن یولدا
بیر آددیمدی منیم آدیم
آزادلیغا گئدیر وطن
شهید- شهید، آددیم- آددیم !

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بیرینجی بولوم

نگاه جواد اسحاقیان به “چشمان کهربایی درخت مُر”
نوشته ی “رقیّه کبیری” و ترجمه ی “حمزه فراهتی”
تهران: نشر نشانه، ۱۳۹۹
       گذشته از “بوطیقای نو” Poetics یا نظریه ی ادبی و رویکردهای نو در نقد ادبی معاصر و “مکتبهای ادبی” (“Literary Schools”) گونه ی دیگری از “بوطیقا” هست که جنبه ی فردی دارد و خاص شاعر، نویسنده و هنرمند مشخصی است که به سبک، تلقی هنری و منظومه ی ذهنی شخص او مربوط می شود. ما به این گونه نگاه ادبی و فکری، “بوطیقای فردی” میگوییم؛ مثلاً “شاملو” و “نیما” و “سپهری” در جهان شعر و “میلان کوندرا” (Milan Kundera) در داستان نویسی، بوطیقایی خاص خود دارند که اینان را از دیگران ممتاز می سازد.
    “کوندرا” در “هنر رمان” (L’Art du Roman: 1986) یک “بوطیقای فردی” دارد و میکوشد در این کتاب، به مقام و موقعیت و افق انتظارات خویش از “رمان” به عنوان یک “نوع ادبی” ((Genre به گونه ای خاص خویش نگاه کند. طبیعی است که چنین نگاهی به “رمان” با مخالفت برخی از نظریه شناسان و پژوهندگان مواجه شود. یکی از اینان “دانیل جاست” (Daniel Just) نام دارد که در مقاله ای مشروح با عنوان “ادبیات و یادگیری چگونه زیستن: نظریه ی کوندرا در باره ی رمان به عنوان جُستاری برای رسیدن به بلوغ ذهنی” ( Literature and Learning How to Live: Milan Kundera’s Theory of the Novel as a Quest for Maturity) به نقد یک سویه ی نظریات او پرداخته و جانب انصاف فرونهاده است (جاست، ۲۰۱۶، ۲۵۰-۲۳۵).
    “کوندرا” یکی از برجسته ترین نظریه پردازانی است که به چند و چون نتایج دانش ادبی پرداخته و این که این دانش تا چه اندازه می تواند جنبه ی آموزشی هم داشته باشد و بتواند ما را به گونه ای از بلوغ فکری و دانشِ چگونه زیستن برساند. پیش از او “هارولد بلوم” ((Harold Bloom گفته است: ” نیرومندترین انگیزه برای مطالعه ی آثار ادبی، به دست آوردن فرزانگی برای چگونه زیستن است ” زیرا بدون داشتن دانش، به دشواری می توان به بهبود زندگی و خرد چگونه زیستن دست یافت ” (بلوم، ۲۰۰۴، ۱۰۱). “واین بوث” ((Wayne Booth تأکید میکند که رمان این توانایی و ظرفیت را دارد که باعث پرورش و تقویت حساسیت اخلاقی خواننده شود (بوث، ۱۹۸۸، ۲۸۸-۲۸۷). “فرانسوا ریکار” (François Ricard) در اثر ادبی ((“Oeuvre” مندرج در “مجموعه ی آثار” خود می نویسد:  ” نظریه وعمل کوندرا نشان میدهد که ” رمان، در درک جایگاه خود در روند یادگیری چگونه زیستن، نقشی برجسته ایفا میکند. رمان حتماً باید به حیات آدمی “بصیرت” ((insight بدهد. وظیفه ی رمان تنها به این محدود نمی تواند بشود که به یادگیری مستقیم بپردازد و آشکارا تعلیم بدهد. رمان باید توانایی انتقادی خواننده را تقویت کند. در این حال، رمان نقشی چون کاتالیزور ایفا میکند و باید به تک تک خوانندگان بصیرتی بدهد که به خودآگاهی آنان بینجامد. (ریکار، ۲۰۱۱، ۵۰)
   “میلان کوندرا” (Milan Kundera )در “هنرِ رمان” (L’Art du Roman )می کوشد به جا و جایگاه این “نوع ادبی” (genre)بپردازد .آثار “کوندرا” سرشتی سیاسی دارد و به ویژه به تأثیر “تمامیت گرایی” (totalitarianism) دولتهای خودکامه بر فرد می پردازد که به اعتبار فورم تجربی و تأکیدش بر اندیشه ها و به ویژه ماهیت وجود، اهمیتی خاص دارد. با آن که او خود می گوید: ” من کوشیده ام در این اثر، اندیشه های شخص خودم را در آثارم نشان دهم ” رمان از مرزهای این فکر فراتر می رود و به طرح پرسشهای فراگیری در باره ی “نوع ادبی” و “یگانگی فورم”، زندگی و آینده ی رمان می پردازد که به کار تحلیل ما می آید. “هنر رمان” در حکم “بوطیقای ادبی کوندرا” است؛ یعنی دیدگاه و گونه ای اندیشه ورزی ادبی، فلسفی و اجتماعی که هرچند خاص او است، سرشتی بشری و جهانی دارد و می تواند به عنوان یک “نظریه ی ادبی” یا “بوطیقای ادبی نو” شناخته شود و به کار خوانش رمان بیاید. هم از این رو است اگر من منشور ادبی او را به عنوان معیاری برای ارزیابی رمان “چشمان کهربایی درخت مُر” برگزیده ام و آنچه برای من در منشور ادبی و فکری “کوندرا” اهمیت دارد “چهار ندای رمان” او است که من بر آن، دل نهاده ام.
۱-ندای بازی (The appeal of play) : “کوندرا” می نویسد: “تریسترام شندی” (“Tristram Shandy”) اثر “لارنس استرن”(Laurence Sterne) و “ژاکِ قضا و قَدَری” (“Jacque le fataliste et son maitre”) اثر “دیدِرو” (Diderot) به نظر من، بزرگترین رمانهای قرن هجدهم اند؛ رمان هایی که همچون یک بازی شکوهمند مطرح می شوند. این دو رمان، دو قله ی سبکبالی و آزاداندیشی اند که تا کنون، هیچ رمانی به [پای] آن نرسیده است و از این پس نیز نخواهد رسید. رمانهای بعدی، خود را سخت به الزام حقیقت نمایی، به دکور واقع بینانه و به رعایت دقیق مراحل زمانی، وابسته کردند.
رمان، امکانات نهفته در این دو شاهکار را از دست داد؛ امکاناتی که قادر بود مسیر تحول دیگری و متفاوت با آنچه امروز می شناسیم، برای رمان به وجود آورد ” (کوندرا، ۱۳۸۰، ۵۸).

   “کوندرا” به این دلیل برای “تریسترام شندی” ارزش هنری خاصی قایل است که نویسنده اش به هنجارشکنی در داستان نویسی پرداخته و در کمال شهامت، بسیاری از هنجارهای رایج در داستان نویسی غالب بر قرن خود را مورد تردید قرار داده است؛ مثلاً نویسنده بر بخشی از رمان خود ـ که از یک و نیم صفحه هم درنمی گذرد “فصل” میگوید و به این ترتیب، فصل پنجم رمان خود را در حالی به پایان می رساند که از هشت – نُه صفحه ی آغاز رمان درنگذشته است؛ یا مثلاً از این که بر خلاف سنن مرسوم در داستان نویسی می نویسد، اظهار خشنودی می کند:
    ” بسیار خوش وقتم که قصه ی سرگذشتم را به شیوه ای آغاز کرده ام که کردم . . . چون در نوشتن مطلبی که در نظر دارم، خودم را به قواعد و اصول او یا هرکس دیگر، مقیّد نمی کنم ” (استرن، ۱۳۷۸، ۱۶-۱۵).
     “ویکتور شکلوفسکی” (Victor Shklovsky) در مقاله ی “تریسترام شندی استرن: تفسیری سبک شناختی”  (”Sterne’s Tristram Shandy: Stylistic Commentary” ) می نویسد:
     ” وقتی شما شروع به بررسی ساختار کتاب می کنید، پیش از هر چیز متوجه می شوید که این هنجارشکنی، آگانه و در این مورد شاعرانه است. سبک کتاب مانند تابلو “پیکاسو” (Picasso) نظم ندارد. هر چیزی در رمان، جا به جا و پس و پیش می شود: تقدیم نامچه در صفحه ی پانزدهم رمان می آید، درست بر خلاف هنجارهایی که در محتوا، فورم و جای آن وجود دارد، مقدمه سرِ جایش نیست. چهار ورق، تا شده و مجموعاً هشت صفحه در آغاز رمان، خالی و سفید است و به جایش در جلد سوم رمان در صفحات ۲۰۳-۱۹۳ آمده است ” (مک کیلان، ۲۰۰۰، ۶۴).
    به باور “کوندرا” رمان نویس باید پیوسته “دغدغه ی فورم” داشته باشد و از خود، چیزی به سنن و مواریث داستان نویسی گذشته یا سنتی بیفزاید و با هنجارشکنی در شگردهای روایی، آن را سرشارکند. زیبایی شناسی رمان های خودش، بهترین گواه بر این گونه حساسیت هنری است. او مانند بسیاری از فورمالیستهای روسی، برای “ادبیّت” اثر، ارزش قایل است و زیبایی شناسی آثار او به خوبی نشان میدهد تا چه اندازه به این مهم، گرایش دارد. او مانند “فورمالیست”ها البته به محتوای اثر بی اعتنا نیست و چنان که گفتیم، جهتگری اجتماعی _ سیاسی و فلسفی تندی هم دارد. با این همه، باور دارد که یک اثر ادبی بیش و پیش از هر چیز باید به “ادبیّت” (literariness) خود بیندیشد. نخستین زبان شناسی که فکر “ادبیت” را به عنوان موضوع رسمی دانش ادبی مطرح کرد “رومن یاکوبسون” (R. Jakobson) بود. او ادعا میکند: ” موضوع دانش ادبی در کلیّت خود، “ادبیات” نیست؛ بلکه “ادبیّت” است؛ یعنی آنچه یک اثر را به اثری ادبی تبدیل میکند ” (خلبنیکوف، ۱۹۲۱، ۱۱). “رابرت اسکولز” (R. Scholes) فکر “ادبیت” زبان شناس روسی را می پذیرد و قبول میکند که ” ادبیت، در همه ی گونه های زبان هست اما یک اثر ادبی، اثری است که ادبیت، بر آن چیره است ” (اسکولز، ۱۹۳۲، ۱۹).

     2- انسجام لفظیCohesion: این گونه از انسجام، به شگردهایی گفته می شود که نه تنها به کار همپیوندی میان اجزای مختلف متن می آید، بلکه باعث “برجسته سازی” (Foregrounding) و تأکید بر مواردی خاص می شود که ارزش ادبی دارد، اما مستقیماً به کار  توضیح و تفسیر متن نمی آید. به یک تعبیر ، می توان گفت که “انسجام لفظی” اصطلاحی است که به آن بخش از ویژگیهای زبان اطلاق می شود که کارش، پیوند دادن اجزا و عناصری است که یک متن معین را به هم پیوند میدهد. اگر متن را به یک “داربست” مانند کنیم، “انسجام لفظی و کلامی” در حکم لولا، زانویی و اتصالاتی است که به کار متصل کردن انبوهی از این اجزا به یکدیگر می آید.
    اینک با این شناخت اندک از “انسجام لفظی” به سراغ متن میرویم تا به دقایق و ظرایفی بپردازیم که به اعتبار روایی، ارزشی ادبی نیز دارد. یکی از این “چفت و بست” ها در “انسجام لفظی” عنصر “تکرار” ((repetition است که نقشی برجسته در زیبایی شناختی و “ادبیت” متن و بخشیدن ارزشهای موسیقایی به آن دارد. در آخرین سطر از واپسین صفحه در فصل پنجم، نخستین بار از “جوانمردی” شخصیت اصلی رمان “سرهنگ” یاد می شود که با بازگشت مجدد به کار و قبول ریاست در “جوخه ی آتش” دارد به “جلاد” تبدیل می شود. با این همه، جمع میان “جلادی” و “جوانمردی” ممکن نیست و به اصطلاح “مانعه الجمع” به نظر میرسد که به آن “تناقض” ((paradox میگویند:
     ” می تونی با قبول پیشنهاد دلال باشی، باز هم جوانمردیت رو حفظ کنی؟ ” (کبیری، ۱۳۹۹، ۳۳)
       و طُرفه این که صفحه ی بعد نیز با همین واژه آغاز می شود:
     ” جلیل آقا ! جوونمردیت رو وقت “آتیم” [مسابقه ی کبوتربازان] دیدیم ” (۳۴).
       چنان که خواننده متوجه شده، پایان فصل پیش و آغاز فصل پس، با همین واژه ی “جوانمردی” به یکدیگر متصل می شود که به آن “انسجام لفظی” به یاری عنصر “تکرار” میگوییم. اینک به این بخش از متن دقت دقت کنیم که چه اندازه واژگانی مانند “آتیم”، ” کفتر”، “خالوغلو” و “جلیل” در سطح متن بارها و بارها “تکرار” می شود:
    ” علی رغم تمام شوخیها و تکّه پرانیها، رابطه ی جلیل و خالوغلو، عین کارد و پنیر بود. روزی از روزها جلیل که داشت لاف میزد و به کفترهای آتیم اش فخر میفروخت و کفترهای خالوغلو را ریشخند میکرد، اهالی قهوه خانه از آن دو میخواهند آتیم هایشان با هم مسابقه بدهند. هنگام آتیم، کفترها را صد کیلومتر دورتر از پایتخت به هوا می پرانند تا در پایتخت به لانه هایشان برگردند. جلیل میدانست که خالوغلو کفتر سبز پولکی را به هوا خواهد پراند. برای همین، کفتری را که عین کفتر خالوغلو بود، زیر کاپشنش پنهان میکند و وقت پراندن کفترها میگوید: ” خالوغلو! تو کفتر منو می پرونی؛ من هم کفتر تو رو.” خالوغلو در جواب میگوید: ” اگه سیرغا [= زیر نوک کبوتر]ی کفترمو فشار ندی، قبوله.”
جلیل یواشکی کفتری را که زیر کاپشنش پنهان کرده بود، به هوا می پرانَد و کفتر خالوغلو را زیر کاپشن پنهان میکند. روز بعد آتیم جلیل به لانه اش برمیگردد اما خالوغلو چشم به راه میماند. جلیل میگوید:” این قدر چشم به راه بمون تا زیر پات علف سبز بشه. من که گفته بودم کفتر نیست. جون میده باهاش بُزباش [= آبگوشت] بار بذاری . . . جلیل خود را به نشنیدن زد؛ انگار تکه پرانی طیّب را نشنیده باشد. با ریشخند گفت: ” این طور که معلومه این پر سیاه ابلقی چلاق تو، یا نصیب غراب می شه یا نصیب مَستان [نام گربه ی “جلیل”] . . . “(۳۵-۳۴).
    من در این متن، نمونه های متعدد از “انسجام لفظی” سراغ کرده ام که آنها را بر می شمارم و توضیح میدهم:
“تکرار”: در این متن کوتاه، واژه ی “کبوتر” ۱۱ بار، اسم “جلیل” ۷ مرتبه، نام “خالوغلو” هم ۷ بار، “پراندن” و گونه هایش 5 دفعه و واژه ی “آتیم” ۴ بار، “لانه” ۲ و “هوا” ۳ و “پایتخت” ۲ مرتبه تکرار شده اند. سازه ی “تکرار” در زبان ادبی و به ویژه در “شعر” نه تنها عیب نیست؛ بلکه حُسن آن به شمار میرود و ارزش موسیقایی زیادی دارد. “کوندرا”  در “هنر رمان” (The Art of Novel) از به کارگیری اصل پایه ای موسیقی یعنی “تکرار مکرّر” ((litanie در رمان معروفش “شوخی” (The Joke) یاد میکند که ترکیب اضافی “خانه ی من” پیوسته در آن تکرار می شود و می افزاید:
    ” من خواهان آنم که رمان در قسمتهای تفکّرانگیزش، گهگاه به نغمه و ترانه مبدّل شود ” (کوندرا، ۱۳۸۰، ۲۳۹).
“تناسب”: در همین قطعه، میان واژگانی مانند “کبوتر”، “پراندن”، “هوا” (آسمان)، “لانه” و “آتیم” (مسابقه ی کبوتربازان)
و “سیرغا” که – قسمتی در نوک کبوتر است – پیوندی معنایی هست که در “علم بیان” به آن “مراعات نظیر” یا “تناسب” ((taxis میگویند و در مباحث مربوط به “انسجام لفظی” از آن به “با هم آیی” (collocation) تعبیر میکنند.
“تضاد معنایی”: در این قطعه، شماری از واژگان را می توان سراغ کرد که میانشان چیزی از “تضاد” به عنوان یک “آرایه ی
معنوی” می توان یافت مانند “قرقی” و “گربه”ی “جلیل” به نام “مَستان” و “غراب” (کلاغ) با “کبوتر” از یک سو ، و “کارد” و “پنیر” و “جوانمردی” و “ناجوانمردی” کبوتربازانی به نام “جلیل” و “خالوغلو” و افزون بر اینها میان “فخر میفروخت”و “ریشخند میکرد” از سوی دیگر  “تضاد”ی هست که در مباحث مربوط به “انسجام لفظی” از آن به “تضاد معنایی” (antonymy) یاد می شود. در جایی دیگر از رمان، با جابه جایی قدرت سیاسی، شیوه های اعدام نیز مختلف، متضاد و متعدد می شود. وقتی “دلالباشی” به شیوه ی اعدام جوخه ی آتش نگاه میکند که هرکس، به سلیقه ی خود، محکومان را با شلیک گلوله سر به نیست میکند، فریادش بلند می شود. او از “سرهنگ” – که کتابی به نام “شیوه های اعدام” هم نوشته است – میخواهد به این وضع آشفته، سامانی بدهد. پس کتابی را که خود سالها پیش تألیف کرده، در برابر او میگذارد تا از میان آنها به انتخاب بپردازد:
“شیوه های اعدام در ممالک غربی: تیرباران، چوبه ی دار، صندلی الکتریکی، اتاق گاز، گیوتین.
        شیوه های اعدام در ممالک شرقی: تیرباران، چوبه ی دار، سنگسار، شمع آجین، دیگ روغن، سر بریدن، مُثله کردن ” (۲۷).
     نویسنده ضمن آوردن نمونه هایی از “تضاد” میان “شرق” و “غرب” به نوع خشونت و برخورد با مجازات در نظامهای پس افتاده و پیشرفته ی فرهنگی هم اشاره میکند.

ادامه دارد
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

اوشاق ادبیاتی هرهفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا  .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
گونه‌باخان شهری
یازار:«سارا طوری»
رسّام:«نویده زینالی»(تانسو)
حاضیرلایان:« ویدا حشمتی»
ایکینجی بؤلوم


-بس دوستلار بیز بولودلارلا بیرله‌شیب، موشکولوموزو حل ائله‌مه‌لی‌ییک. هن بونو دا اونوتمایین! گونش هم بیزیم، هم ده بولودلارین دوشمانی‌دیر!
او یاندان بیری دانیشدی:
«بیزی اونون ایستی‌سی اریدیر، آخی بولودلارا نه زیانی وار؟»
-سن نه دئییرسن! "بوزلاق"؟ بس کی هر یانین شوشه کیمی بوزدور، ایشیقدان گؤزلرین قاماشیر هاا...!
هنده‌وری یاخشی گؤره‌نمیرسن ائله‌بیل!؟ گونش گؤیه قاییتسا، بولودلار گرک چیخیب گئده‌لر. اونلار چوخدان‌دیر بیر-بیری ایله دوشماندیرلار. چون او وارکن، بولودلار گؤیده آزاد دولانانمیر.
بئله قار آدامی ایله یولداشلاری، یئللرین ایچینده چوخ یئیین یول گئدن، هم لاپ سویوق اولان یعنی "سئلییان" یئلینی، بولودلارین یانینا یوللادیلار.
اوشاقلار! سئلییان، بولودلارین یانینا گئدیب چاتانا قدر، گلین بیز ده بیرلیکده آغ‌داغا ساری گئدیب گؤرک اورالاردا نه وار، نه یوخ!؟

«آغ‌داغ» مهربان گونشین اورا باغیشلادیغی سون ایستیسی ایله، هاواسی یوموشاق، بیر آز دا ایشیقلی ایدی. اوردا چیخان پامبیق گوللری ده داغین گؤزه‌للیگینی داها دا آراتمیشدی. هله بونلار هامیسی بیر یانا، سیزلره دئییم داغین قوروقچوسوندان. "پامبیق ننه" کی آغ‌داغین حئیوانلاری اونا "داغ ننه" دئییب، اونو چوخ سئویردیلر. او داغدا یاشادیغی اوچون داغ دؤشونده چیخان پامبیقلاری دریب، بیر آزین جهره‌سینده اییریب، قالمیشینی دا شهره گؤنده‌ریردی. اوندان بئله داغدا اولان حئیوانلاری اورانین دره-تپه‌سینده قورویوردو.
گونشین داغا یایدیغی سون ایستی بیر سوره اورالاری ایستی ساخلاسا دا، گونه‌باخانین بولانتی هاواسی یاواش-یاواش آغ‌داغی دا بورودو. اوردا قار یوخودو آمما هیس-توستو داغ حئیوانلاری‌نین حالینی پوزموشدو. دای اونلار قاباقکی گونلره تای دیری باش دئییلدیلر. هامیسی داغ ننه‌نین توخودوغو پامبیق یاشماقلاری آغیزلارینا توتموشدولار. بیر یاندان دا سویوق بتر کیریتمیشدی اونلاری. پامبیق ننه، بو اولانلارا گؤره گونه‌باخان اهالی‌سینی قیناییردی. اونا گؤره ده بیله‌لری ایله ساواشدیغی اوچون دای شهره ده گئتمیردی. او داغ-تپه‌نی هر زامان قوروسا دا، ایندی نه ائله‌مه‌لی ایدی؟ بو ایشه اؤزو ده قارت قالمیش‌دیر! قوروقچو گؤردو گونشین یوخلوغوندا هر زاد کورلانیب آرادان گئده‌جک. او، اؤز ایچینده دئدی: «بئله اولماز! گرک چیخیم داغین باشینا گؤروم بو گونش هاردا قالیب؟
قالخیب چیخدی داغین لاپ باشینا، الینده‌کی دوربین‌له یوخارییا باخیب، گؤزلرینی دوربین‌نین شوشه‌سیندن گؤی اوزونه زیلله‌دی، آمما هیس توتموش او هاوادا، گؤیده یاشماقلی قوشلاردان ساوای هئچ بیر زاد گؤرونموردو.
قوروقچو قوشلاری چاغیردی:

-آی منیم ناز قوشلاریم!
کئفی ناساز قوشلاریم...
چیچکلی یاز گلنده
اوخور آواز قوشلاریم
بو هاوادا دولانمایین
توز دوماندا دایانمایین
دؤنون گلین یوبانمایین
دئیین گؤروم گونش هاردادی؟

قوشلار قاناد چالیب سسله‌ندیلر:
- چؤل-باییری گزمیشیک
چؤر-چؤپلری ازمیشیک
بو هاوادان بئزمیشیک
گونشی گؤرمه‌میشیک!


پامبیق ننه داغدا اسن چؤل کوله‌ییندن سوروشدو، او دا بیلمه‌دی.
داغین دؤشونده بئل-بوخونو اییلمیش بیر قوجا آغاج واریدی. اوندا گونشین سوراغینی آلدیغیندا، آغاج قوجا بوداقلارینی آغیردان ترپه‌دیب دئدی:
-ننه! اؤزونو چوخ یورما. سن گؤی قورشاغینی آختار تاپ! اوندان سوروش. بیلمیرم بو هاوادا اونو تاپماق اولار یا یوخ!؟ آنجاق گونشه هامیدان یاخین اودور. پس بو قوروقچو بونو آغاجدان ائشیدن چاغ داغین باشیندان مئشه‌یه ساری ائندی، اورانین ایچیندن آخان دورو چایین قیراغینا چاتیب، تؤوشویه-تؤوشویه الینی آلنینا قویاراق سویا گؤز دولاندیردی. گؤی قورشاغینی  گؤره‌نمه‌ییب، باشلادی اونو سسله‌مه‌یه!... اوندان سس-ساو آلانمایینجا، داها بیله‌سینی هؤیوشنه باسدی! توتولموش  دگه‌نه‌یینه دایانیب، یورغون حالدا گؤیه باخدی! آغ یئل یاواشجا اوردان کئچیردی. قوروقچونو چاغیریب، دئدی:
-داغ ننه! بوشو-بوشونا گؤی قورشاغینی آختارما! اونون بویالاری سولوب، ایشیغی سؤنوب! گؤره‌نمزسن ننه! من اؤزوندن ائشیتدیم دئییردی «قارا بولودلار منیم بویالاریمی آلیبلار. دئنه تئزلیکله اونو قورتارسینلار! یوخسا گونش الدن گئده‌جک!»

آردی وار
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری

سؤیله ین:«صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:« منیژه جم‌نژاد»

آغ ساققال کئچی۲

🐐 مشورت ائدیب فال باخسینلار. بیری ده فالچی ایدی. ایسته دی بیر فال توتوب، کئچی له یولداشلارینین یئرینی تاپسین. بیردن بیزوو تیتره دی، تیتره دی، سو٘روشوب دو٘شدو قورتلارین باشینا. کئچی گؤردو ایش کورلانیر، چیغیردی: بیزوو یولداش، اؤنجه او فالچی کوپک اوغلونو توت قاچماسین!... تئز اولون ترپشین یولداشلار!.. توتون!... قورتلار گئنه ائله قاچدیلار یئلده اولارا چاتمازدی. کئچی دئدی: من بیلیرم، قورتلار گئنه گله جکلر. گلین بیر ایش گؤره ک. یئری قازدی، ایت بیی ده قویلاییب دئدی فلان وقت بئله ائده جکسن. او٘ستونه ده نئچه سینیخ، یانیخ کرپیچ ییغیب دئدی: یولداشلار بورانین آدینی "قوتسال قاقالا پیر" قویاق. بویاندان قورتلار قاچارکن تولکویه راست گلدیلر. تو٘لکو دئدی: هارا بئله؟ دئدیلر: کئچی نین الیندن قاچیریق. بیزی یئمک ایستیردی. تولکو دئدی: باشیزا بؤرک قویوب. کئچی هاردا قورت یئیر؟ قاییدین گئده ک. بیلیرم اونا نئیله یم. تو٘لکو اوقدر دئدی قورتلار او٘ره‌کلنیب قاییتدیلار. کئچی اوزاقدان گؤردو تولکو قاباغا دو٘شوب قورتلاری گتیریر. اوردان باغیردی: آی تولکو! بورجوون قالانینی گتیریرسن؟ رحمتلیک آتان منه اییرمی دؤرد قورت بورجلویدو. بیر ایکی هفته قاباق اون ایکیسینی گتیردین یئدیم، ائله بیل ایندی ده قالان اون ایکی سینی گتیریرسن. یاشا!... یاشا!... قورتلار دئدیلر: تو٘لکو اولمایا بیزی اؤلومه وئریرسن؟ تو٘لکو دئدی:  بیر آخماق دئدی، بیر آبتال دا ایناندی. مگر گؤرمورسونوز بو حیله گر یالان قوشور؟ کئچی دئدی: تو٘لکو، ایَر دو٘ز دئییرسن، گل بو قوتسال قاقالا پیره آند ایچ کی منه بورجلو دئییلسن، سندن ال چکیم. تو٘لکو دو٘م دوز گئتدی قبرین او٘ستونه دئدی: یالان دئسم بو پیر منه غضب ائله سین. تو٘لکو بو سؤزو دئمک هامان  ایت بَی جولا دان آتیلیب تولکونون بوغازیندان توتوب بوغدو. قورتلار گئنه قاچیب، لاپ اوزاق یئرلره گئتدیلر. داها گو٘ن چیخیردی. کئچی دئدی: یولداشلار، منجه هره اؤز ائوینه قاییتسین، یوخسا جیک جاناوار بیزی راحات قویماز. هامیسی کئچی نین سؤزونو بیه‌نیب اول کی ائو زیندگانلیق لارینا قاییتدیلار.
سون🌿
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
کشگه بو اوشاقلارجا قانایدیق«قادینا ال...»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
*جییه‌ریم،باجی‌لاریم….*

*ع. ن. «چاپار»*   


بیر قادینین
قانلی- قیییق گؤزلریندن
ایینه – ایینه ایشیق سرپیر‌…
بیر دئشیکدن
تیترک – تیترک
دیشارلانا – دیشارلانا دئییرسن بس…!!

قونشولوقدا،
قونشوداکی قیزلاریلا بیر سیرادا
باجی‌لاریم
هویوخ دورموش دایانیرلار گؤزلریمده؛
یاشلی – توزلو گؤزلریندن تانینیرلار…
بونلار هامی
منیم دوغما
جان – جییه‌ریم،
باجی‌لاریم….                
                         
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قیزیلی رؤیالار

شعر:«حسن ریاضی»  ایلدیریم

گؤزه لیک لره بورونموش گونلری گؤزله دی
گون لر گلمدی؛
اوره ک لرین شافاغینا ،
کؤنول لرین ایشیغینا بویالی صاباح لاری گؤزله دی ،
سحرلر آچیلمادی؛
انسان آرزولارینا یاراشیق
آغ گون لره آچیق ـ آیدین افق لری گؤزله دی،
افق لر آغارمادی؛
آنجاق
قیزیلی رؤیالاریندا
امیدلری ، افق لری قوجا ـ قوجا
آرزولاری ، سحرلری آچا ـ آچا
شیرین یوخویا جومار کیمی
جومدو اؤلومون قوجاغینا .


ترجمه:«علی آغ گونئیلی»

رؤیا های طلایی
 
به انتظار روزهای ملبس به زینت زیبایی‌ها نشست ،
روزها نیامد ؛
به انتظار سپیده دمان رنگین شده به شفق وروشنایی دلها ، نشست ،
سپیده دمان ندمید ؛
به انتظار طلوع روزهای روشن وزیبنده انسان  در گستره سپیده افق ها ، نشست،
سپیدی افق ها پدیدار نگشت؛

اما
دررویاهایی طلایی اش
امیدها و افق هارا دامن ـ دامن دربرگرفت
آرزوها و سحرگاهان را گشود ـ گشود
وآنگاه
چون خواب شیرین در آغوش مرگ غنود



https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ویدا حشمتی»

بوراسی اؤلکه‌دیر
اؤلمک یئری!!
بورانین قار چیچه‌یی
سون بئشیک باجیم‌دیر
سوبای لالالاری ایسه
قان قارداشیم
                   بوردا تانری
                   ساغلیق وئرر اللرینی
                   بویدا بویدا ایستیکانلارا
     ‌‌          گونش مزه‌سی‌له سرخوشلایار
           ‌      پاییزلامیش دوداقلاری
دایناسور قاش قاباغیندا
گولومسه‌ین قیرمیزی کپه‌نکلر
گونش قادینلارمیش 
جهننم گؤمروکویله قازانما منی
ائرکه‌ییم وطنداش!
منی سئوینج سوراغیندا آرا
اؤز قیراغیندا آرا
     ‌‌‌       سانیرام بو کؤنده‌لن کوره‌میزین
      ‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌   ‌‌  قانلی گؤبک جییه‌سی
             اورتا دوغویا آتیلمیش
             بوردا باتان
                 بوردا ایتن
آنجاق بوغازیما تاخیلسا دا نیشانلیق بلگه‌م
بوراسی آداخلیم‌دیر
بوراسی وطن .....

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ساچین اوجون هؤرمزلر!»
«عبدالله یالچین»

ساچین اوجون هؤرمزلر ساری ساچلیم!
توپا- توپا سرمزلر ساری ساچلیم!

گئجه‌نین گؤزو قیزمیش
ایت اولوب یولون آزمیش
گونش اوزلوم قیز ایمیش
ساچین اوجون هؤرمزلر ساری ساچلیم!
توپا- توپا سرمزلر ساری ساچلیم!

بو یئرین اوزو قارا
بو یئرین گؤیو قان‌دیر
ساچلارینین روحونا
بیر آز دا سن ال ائندیر
قاندیر ساچینا قاندیر
ساچین اوجون هؤرمزلر ساری ساچلیم!
توپا- توپا سرمزلر ساری ساچلیم!

روحون یاشیل مئشه‌لیک
پاییز وورموش واغنامیش
ساچینی یئله وئرمه
کولک‌لر قودوزلامیش
بو یئرین اوزو قارا
بو یئرین گؤیو قان‌دیر
ساچلارینین روحونا
بیر آز دا سن ال ائندیر
قاندیر ساچینا قاندیر
ساچین اوجون هؤرمزلر ساری ساچلیم!
توپا- توپا سرمزلر ساری ساچلیم!

قایناق:«ایشیق سایتی»


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«کریم قربانزاده»

من بیر اوووج یاشاما اولدوم
سن ساچلارینین یئللنمه سینه گولله لندین
یارالی وطندن قان آخیر
قان
قان
قان...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«یعقوب_نیکزاد»

... یئنه
خزل‌لندی باهار قوخولو تئللرین
پیچاق چکیلدی سیغاللانمیش سسینه
آرینمیش دیلینه
قورخو چکدی دویغولارین،
قانلی آنلار.
هؤرویوندن باغلادیلار سئوینجینی تینچه‌لرده
آسدیلار آدینی
کسدیلر آماجینی
سسین تؤکولدو قزئت‌لره
سرگی‌لندی باخیشلارین دوراق‌لاردا
کؤلگه‌ن،
قالارقی‌لاشدی کائناتدا
اؤلومون حیاتدا.
تاریخه یوووشدو کولک‌لی ساچلارین
آمما
دوغرادیلار دوغرولوغونو
قانین چکمه‌لرله گزدی شهری
اودا قالدین
قایساق‌لاندی تپیک یارالاری دؤشلرینده
یاساسیز یاس قوندو گلین‌لییینه
اؤلوم چؤکدو
ماتم موتیوی آچدیلار اوستونده
میتینگ قوردولار
چیمخیردیلار اوزونه نیفرت‌له
قاپاز سالدیلار یولونا
آیغیر عسکرلر.
دیری، دیری اؤلدوردولر چاغداشلیغینی
سویدولار آرزولارینی
ایلیم- ایلیم ایتیردیلر رئاللیغینی
ایگید قادینلیغینی...
من‌ایسه؛
قاتیلا بیلمه‌دیم
نه‌سه‌...!
یاراشیقسیز اؤلوم جانیما سینمیر
واختسیز آیریلیق
باهارسیز پاییز.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«منیژه جم نژاد»

بیز اوردایکن
بیچیم، بیچیم
بیچیلمیشدی بوغدالارین سرخوشلوغو

گوز ایشلیینجه
یازیلمیشدی تورپاقلارین
یوپ یوموشاق
ناغیل لاری

سسلنیردی
چایلاقلارین
آرین، آغیر
سرین، درین
قوجا، گوم گوی
یاشیل دوغان
اختیاری

بیز اوردایکن
ایسینمیشدی بولودلارین قاش قاباغی
قوروموشدو بولاقلارین دیل دوداغی
آجیقلی ایدی گونش گئنه


بیز اوردایکن
گو٘ونیردیم کولگه لره
بوی آتیردیم فیدان کیمی
بوداق بوداق


باهارلانیر
اسینیردیم اسینتی دن
یازیشیردیم
چول باییرلا

بیز اوردایکن
گو٘لوشوردو
گونش منیم گونلریمله 
اونوتموشدوم اوزاقلیغین آغری لارین...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«آتیلا_کیشی‌زاده»

آه آراز

بیر لزگی دؤیونور ایچیمده منیم،
بیر یانیق کرمی سنین سسینده.
قوردلا قیامته قالاجاغام من،
کؤپکلر هوروشور یاش نفسینده.

بیر قیلینج گؤیریر الیمده منیم،
آغ بایراق بیچیلیب سنین بویونا.
قانلی اللریمی یوماق ایسته‌سم،
گلیب چیرپاجاغام سنین سویونا.

یوواسی داغیلان کؤرپه لاچینی
ساوالان داغینا حسرت ائیله‌دین
سویوق بولاقلارین آندی تک دورو،
ایچدیگین قانلاری بیلیم نئیله‌دین.

دَریلمک ایسته‌ییر منیم الیمله
گنجه چؤللرینده نانا لَلـه‌ییر.
"شوشانین داغلاری باشی دوماندی"
ایچیمده بیر سۆرگۆن اوزان سؤیله‌ییر

آغلاما، یئنیلمه، دوشمانلار باخیر
قوی گیریم دالغانا سنله چاغلاییم
گؤزونون یاشینی کؤکسونه هوپدور
آغلاما آرازیم! دور من آغلاییم

سندن گئچه‌جه‌یم بیر گون بیلیرم
دیلیمده قورقودون قاچاق تورکوسو
بایقوش جسدیندن کئچه‌جه‌‌یم من
آیاغیم آلتیندا تابوت کؤرپوسو!..

https://t.me/Adabiyyatsevanlar