-دوغرو دئییرسنسه من نئجه بو ایشی گؤره بیلهرم شاختا بابا؟
-سن بیلیکلی و ساوادلیسان صمد اوغلوم.گوزللیک دن، یاخشیلیقدان،مهربانلیقدان،یازدان، یاشیللیقدان،گونشدن یاز.سرت دووارلاردان جیغیر آچ گونشه.اینسانلارین بئینینی ایشیقلاندیر.اوندا گورهجکسن اونلار
اؤزلری خایینلری نئجه تانییاجاقلار.اونلاری یوردلاریندان قوواجاقلار.گئت منیم سوزلریمی یولداشلارینا دا یئتیر.بوگون سیزلر سوروملوسونوز.اونلاردان کیمسهلری سن ایله یول بیر اولاجاقلار.گئت بالامسان گؤروم نئینیرسن.صمد هراسان یوخودان آییلدی.آلاتورانلیق ایدی.هاوا هله کامیل ایشیقلانمامیشدی.
آتا-آنا باجیسی شیرین یاتمیشدیلار.
صمد او گوندن آمما اؤنجه کی صمد دئییلدی.بالاجا چیینینه سانکی داغ چاتمیشدیلار.
یوخوسونا چوخ فیکیرلشدی.آخیر اونو تکی معللیمینه دئدی بلکه بیر یول گؤسترسین.
معللیم صمدین یوخوسونو ائشیدرکن درین اوزونه باخدی.بو جیلیز اوشاغین چیگنینه آداشی صمد عمینین سوروملولوغو قویولموشدو.معللیم صمد عمینی یاد ائدرکن گوزلری یاشاردی.اوندان صمده دانیشدی.سونرا دئدی:
-صمد اوغلوم بوینونا آغیر یوک قویولوب،بو سوروملولوغا هر آدامین لیاقتی اولماز.آغریلاری چکمهیه تابین وارسا بیسما...
من بو یولدا سنه یاردیم ائدهجم.بو یولو باشلاماغا آداشین صمد معللیمین کیتابلارینی اوخوماغین گرکلی دیر.صاباحدان من بیربیر اونون کیتابلارینی سنه گتیرهجم.سنین ده ائلینه باشقا صمد اولماغینا اینامیم وار عزیز بالام.سن ده بیر گون صمدعمی کیمی یازاجاقسان.پارلاق گونش کیمی ائلینی ایشیقلاندیراجاقسان.
اونلار بیزی باسدیردیلار،بیلمهدیلر بیزلر توخوموق یئنیدن جوجَرهریک.
اؤیرتمن دانیشدیقجا بالاجا صمدین اورهیی سئرچه اورهیی کیمی تاپبیلداییردی.گؤزلریندن قیغیلجیم یاغیردی.نه قدر...نه قدر صمدعمی ایله آداش اولدوغونا گؤوهنیردی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
-سن بیلیکلی و ساوادلیسان صمد اوغلوم.گوزللیک دن، یاخشیلیقدان،مهربانلیقدان،یازدان، یاشیللیقدان،گونشدن یاز.سرت دووارلاردان جیغیر آچ گونشه.اینسانلارین بئینینی ایشیقلاندیر.اوندا گورهجکسن اونلار
اؤزلری خایینلری نئجه تانییاجاقلار.اونلاری یوردلاریندان قوواجاقلار.گئت منیم سوزلریمی یولداشلارینا دا یئتیر.بوگون سیزلر سوروملوسونوز.اونلاردان کیمسهلری سن ایله یول بیر اولاجاقلار.گئت بالامسان گؤروم نئینیرسن.صمد هراسان یوخودان آییلدی.آلاتورانلیق ایدی.هاوا هله کامیل ایشیقلانمامیشدی.
آتا-آنا باجیسی شیرین یاتمیشدیلار.
صمد او گوندن آمما اؤنجه کی صمد دئییلدی.بالاجا چیینینه سانکی داغ چاتمیشدیلار.
یوخوسونا چوخ فیکیرلشدی.آخیر اونو تکی معللیمینه دئدی بلکه بیر یول گؤسترسین.
معللیم صمدین یوخوسونو ائشیدرکن درین اوزونه باخدی.بو جیلیز اوشاغین چیگنینه آداشی صمد عمینین سوروملولوغو قویولموشدو.معللیم صمد عمینی یاد ائدرکن گوزلری یاشاردی.اوندان صمده دانیشدی.سونرا دئدی:
-صمد اوغلوم بوینونا آغیر یوک قویولوب،بو سوروملولوغا هر آدامین لیاقتی اولماز.آغریلاری چکمهیه تابین وارسا بیسما...
من بو یولدا سنه یاردیم ائدهجم.بو یولو باشلاماغا آداشین صمد معللیمین کیتابلارینی اوخوماغین گرکلی دیر.صاباحدان من بیربیر اونون کیتابلارینی سنه گتیرهجم.سنین ده ائلینه باشقا صمد اولماغینا اینامیم وار عزیز بالام.سن ده بیر گون صمدعمی کیمی یازاجاقسان.پارلاق گونش کیمی ائلینی ایشیقلاندیراجاقسان.
اونلار بیزی باسدیردیلار،بیلمهدیلر بیزلر توخوموق یئنیدن جوجَرهریک.
اؤیرتمن دانیشدیقجا بالاجا صمدین اورهیی سئرچه اورهیی کیمی تاپبیلداییردی.گؤزلریندن قیغیلجیم یاغیردی.نه قدر...نه قدر صمدعمی ایله آداش اولدوغونا گؤوهنیردی.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
پیک تغییر
«ناصر داوران»
آدم که در حدود دور نگنجد، یا باید دیوانه باشد یا دلداده؛ وهر دویکی است. آنکه تازهنویسی همهی عمرش را به خود مشغول میدارد، آنکه تازهنویسیندانان را عمری برنمیتابد و اخطار را، چراغ فراراهشان میگیرد، بهرغم درشتیها و نشترهایش، ازجنس دلدادهگان دیوانه باید باشد. دلداده، چون همهی آدمهای محنتکشیده، حتی آنان که از گزند قلمش در امان نبودهاند، و آبادیهای فراموشِ این سرزمین، زخمهی سیم دلش است و آرام بیقراریهای جانش. دیوانه، چون شناگری در جهت خلاف عادت را، برازندهترین میداند.
براهنی را میگویم؛ این شورشگر نظمآفرین نفرینشده را. میخواست که صواب را نشانمان دهد و رسیدن بیاموزدمان. میخواست بگوید، تشخیص آمیخته و بیآمیز، به فن و فلسفه و ژرفبینی میشود: «باید فیلسوف کلام و هستی و حقیقت و شعر بود تا فهمید شعر ازچه مقولهای است». میتوانی اگر، که میتوانی، گوی و میدان تو را؛ ورنه «زحمت میافزای». فنون را بلد بود و اعتیاد را دشمن.
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ناصر داوران»
آدم که در حدود دور نگنجد، یا باید دیوانه باشد یا دلداده؛ وهر دویکی است. آنکه تازهنویسی همهی عمرش را به خود مشغول میدارد، آنکه تازهنویسیندانان را عمری برنمیتابد و اخطار را، چراغ فراراهشان میگیرد، بهرغم درشتیها و نشترهایش، ازجنس دلدادهگان دیوانه باید باشد. دلداده، چون همهی آدمهای محنتکشیده، حتی آنان که از گزند قلمش در امان نبودهاند، و آبادیهای فراموشِ این سرزمین، زخمهی سیم دلش است و آرام بیقراریهای جانش. دیوانه، چون شناگری در جهت خلاف عادت را، برازندهترین میداند.
براهنی را میگویم؛ این شورشگر نظمآفرین نفرینشده را. میخواست که صواب را نشانمان دهد و رسیدن بیاموزدمان. میخواست بگوید، تشخیص آمیخته و بیآمیز، به فن و فلسفه و ژرفبینی میشود: «باید فیلسوف کلام و هستی و حقیقت و شعر بود تا فهمید شعر ازچه مقولهای است». میتوانی اگر، که میتوانی، گوی و میدان تو را؛ ورنه «زحمت میافزای». فنون را بلد بود و اعتیاد را دشمن.
بو یازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
پیک تغییر
«ناصر داوران»
آدم که در حدود دور نگنجد، یا باید دیوانه باشد یا دلداده؛ وهر دویکی است. آنکه تازهنویسی همهی عمرش را به خود مشغول میدارد، آنکه تازهنویسیندانان را عمری برنمیتابد و اخطار را، چراغ فراراهشان میگیرد، بهرغم درشتیها و نشترهایش، ازجنس دلدادهگان دیوانه باید باشد. دلداده، چون همهی آدمهای محنتکشیده، حتی آنان که از گزند قلمش در امان نبودهاند، و آبادیهای فراموشِ این سرزمین، زخمهی سیم دلش است و آرام بیقراریهای جانش. دیوانه، چون شناگری در جهت خلاف عادت را، برازندهترین میداند.
براهنی را میگویم؛ این شورشگر نظمآفرین نفرینشده را. میخواست که صواب را نشانمان دهد و رسیدن بیاموزدمان. میخواست بگوید، تشخیص آمیخته و بیآمیز، به فن و فلسفه و ژرفبینی میشود: «باید فیلسوف کلام و هستی و حقیقت و شعر بود تا فهمید شعر ازچه مقولهای است». میتوانی اگر، که میتوانی، گوی و میدان تو را؛ ورنه «زحمت میافزای». فنون را بلد بود و اعتیاد را دشمن. آوارهگی در سطح و تکرار هزارسالهها را چشم اسفندیار خیال و کمال میدانست و پرهیز میداد از خاییدن خایستههای تاریخگذشته. میخواست قسمت کند آوردههایش را با من و تو. و بیاموزد «آندیگری» بودن را. اصلا کجای این کار با عقل جور درمیآید که با هزار تلاش و خطر، در پی صید شکاری مرده باشیم؟
مخاطبش پروانههاست. با لحنی غریب، در تلاش آفرینش شعریتی است که نباید بر زبان آید؛ بل که از لابهلای تصاویر پیشتر نبوده و اسطورههای نوبنیاد، نموده شود.
گاهی «زبان نه یک وسیله، که هدف» میشود. همینگونه نیز مینویسد. مینویسد که کلاس درسش تعطیل نشود؛ و یافتههایش را با بسیاری ازما در میان بگذارد. ورنه تا خرخره در تعهد زیستن کار او بود و دیدیم. دلسپردهی مردمش بود و جنون پرواز داشت؛ وکیست که نداند؟ میگفت: «در این سی سال گذشته حوزههای بررسی خارج ازمتن را محدود کرده، به حوزههای درون متن نزدیک شدهام، ولی هرگز ازاین عقیدهی اولیه خود که ادبیات و جامعه رابطه تنگاتنگی با هم دارند، دور نشدهام».
رازهای سرزمینش را در رفتوآمدی بین واقعیت و اسطوره بازمیآفریند. با چشمی تاراج وحشیانهی حکومت ملی آذربایجان را به گریه مینشیند، با چشمی پایان کودتایی دولت مصدق را. یاد گرگ اجنبیکش میافتد، گرگ سبلان. آه اگر این گرگ راه مییافت به خواب هرچه دشمن و در شبی برفی شبح مرگ را تا انتهای جهان همراهشان میکرد تا پیر شوند و ناتوان از کامستانی از زنان این ملک، وقتی که کاری از کسی برنمیآید! و پابهپای رخدادها، با نازکی خودویژهاش، رئالیسم جادویی را در تاروپود داستانش میدمد.
تاریخ مردانه و فرهنگ مردانهی این ملک را از بسیاری اهل فکر و قلم بهتر میفهمید و رساتر مینوشت. ادبیات مردانه را در دفتر زنان شاعر تاب نداشت. فروغ را یگانهای متفاوت میدانست، که صدایی بود از جنس زن. صدایی که شاید انقلابی بود در شعر زن ایرانی و در راستای هویتیابی مستقل خود. اگرچه نباید ازیاد برد که پیشتر، در سدههای دور، مهستی گنجوی، خلف رباعیسرای فیلسوف نیشابوری، با مضامین زنانهی رباعیاتش، طرحی دیگر درانداخته بود.
زبان مادریش را پس از آن رخداد نامبارک میلیسد؛ که در بطن خود برای خود داشته باشد؛ بهدور از چشم ماموران معذور و درامان از کجاندیشی دلباختهگان تکزبانی. چهقدر حسرت آن یک سال را داشت! یک سالی که نان را به زبان مادری میخورد و کتاب را به زبان مادری میخواند. آن سال واژهها را بدون ترجمه میفهمید و بیواسطه لمس میکرد؛ و اگر میپایید، بسیاری عقدههایش و عقدههایمان گشوده میشد و بسیاری جانهای شریف مجال حیات و شکوفایی مییافت؛ نشد اما. چراکه پهلوانان پهلوی و ینگه دنیا چیز دیگری میخواستند. امروز، پدران و مادرانمان، هنوز هم، وقتی که حرف آن یک سال در میان است، نیروی جوانیشان را دوباره بازمییابند و در آشوب اشک و آه، سرود ملی حکومت ملی را سرمیدهند. به یاد میآورند شبهای کار و آبادانی را، افتتاحهای هرروزه را، قطار شهری و دانشگاه تبریز را، فرار خانها را، دستههای فدایی را. و چه فرقی دارد که بعد از غارت آنهمه، تاریخ تاسیس دانشگاه تبریز را دستکاری کنند و بر سردر آن به جای 1325 بنویسند 1326؟ براهنی تاریخ وطنش را میدانست و همانند بسیاری، در سکوت تمکین و بیخبری، «عِرض خود نمیبرد». همیشه فریادش بلند بود و از بایستهگی مجال زبانها میگفت. هشدار میداد که تحمیل یک زبان به عنوان زبان رسمی و حذف دیگر زبانها، «تجزیهی بالقوه» است و مباد که «بالفعل» شود.
تبریز شهر اولینهاست و یکی از اولهایش همین راندهشدهی نافرمان است که در غربت نابایست به خاک سپرده شد. اکنون ماییم و حسرت «زیبایی بیپناهش». اندوه او را مگر خاک تیره تاب آورد؛ که بسیار است و گران.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ناصر داوران»
آدم که در حدود دور نگنجد، یا باید دیوانه باشد یا دلداده؛ وهر دویکی است. آنکه تازهنویسی همهی عمرش را به خود مشغول میدارد، آنکه تازهنویسیندانان را عمری برنمیتابد و اخطار را، چراغ فراراهشان میگیرد، بهرغم درشتیها و نشترهایش، ازجنس دلدادهگان دیوانه باید باشد. دلداده، چون همهی آدمهای محنتکشیده، حتی آنان که از گزند قلمش در امان نبودهاند، و آبادیهای فراموشِ این سرزمین، زخمهی سیم دلش است و آرام بیقراریهای جانش. دیوانه، چون شناگری در جهت خلاف عادت را، برازندهترین میداند.
براهنی را میگویم؛ این شورشگر نظمآفرین نفرینشده را. میخواست که صواب را نشانمان دهد و رسیدن بیاموزدمان. میخواست بگوید، تشخیص آمیخته و بیآمیز، به فن و فلسفه و ژرفبینی میشود: «باید فیلسوف کلام و هستی و حقیقت و شعر بود تا فهمید شعر ازچه مقولهای است». میتوانی اگر، که میتوانی، گوی و میدان تو را؛ ورنه «زحمت میافزای». فنون را بلد بود و اعتیاد را دشمن. آوارهگی در سطح و تکرار هزارسالهها را چشم اسفندیار خیال و کمال میدانست و پرهیز میداد از خاییدن خایستههای تاریخگذشته. میخواست قسمت کند آوردههایش را با من و تو. و بیاموزد «آندیگری» بودن را. اصلا کجای این کار با عقل جور درمیآید که با هزار تلاش و خطر، در پی صید شکاری مرده باشیم؟
مخاطبش پروانههاست. با لحنی غریب، در تلاش آفرینش شعریتی است که نباید بر زبان آید؛ بل که از لابهلای تصاویر پیشتر نبوده و اسطورههای نوبنیاد، نموده شود.
گاهی «زبان نه یک وسیله، که هدف» میشود. همینگونه نیز مینویسد. مینویسد که کلاس درسش تعطیل نشود؛ و یافتههایش را با بسیاری ازما در میان بگذارد. ورنه تا خرخره در تعهد زیستن کار او بود و دیدیم. دلسپردهی مردمش بود و جنون پرواز داشت؛ وکیست که نداند؟ میگفت: «در این سی سال گذشته حوزههای بررسی خارج ازمتن را محدود کرده، به حوزههای درون متن نزدیک شدهام، ولی هرگز ازاین عقیدهی اولیه خود که ادبیات و جامعه رابطه تنگاتنگی با هم دارند، دور نشدهام».
رازهای سرزمینش را در رفتوآمدی بین واقعیت و اسطوره بازمیآفریند. با چشمی تاراج وحشیانهی حکومت ملی آذربایجان را به گریه مینشیند، با چشمی پایان کودتایی دولت مصدق را. یاد گرگ اجنبیکش میافتد، گرگ سبلان. آه اگر این گرگ راه مییافت به خواب هرچه دشمن و در شبی برفی شبح مرگ را تا انتهای جهان همراهشان میکرد تا پیر شوند و ناتوان از کامستانی از زنان این ملک، وقتی که کاری از کسی برنمیآید! و پابهپای رخدادها، با نازکی خودویژهاش، رئالیسم جادویی را در تاروپود داستانش میدمد.
تاریخ مردانه و فرهنگ مردانهی این ملک را از بسیاری اهل فکر و قلم بهتر میفهمید و رساتر مینوشت. ادبیات مردانه را در دفتر زنان شاعر تاب نداشت. فروغ را یگانهای متفاوت میدانست، که صدایی بود از جنس زن. صدایی که شاید انقلابی بود در شعر زن ایرانی و در راستای هویتیابی مستقل خود. اگرچه نباید ازیاد برد که پیشتر، در سدههای دور، مهستی گنجوی، خلف رباعیسرای فیلسوف نیشابوری، با مضامین زنانهی رباعیاتش، طرحی دیگر درانداخته بود.
زبان مادریش را پس از آن رخداد نامبارک میلیسد؛ که در بطن خود برای خود داشته باشد؛ بهدور از چشم ماموران معذور و درامان از کجاندیشی دلباختهگان تکزبانی. چهقدر حسرت آن یک سال را داشت! یک سالی که نان را به زبان مادری میخورد و کتاب را به زبان مادری میخواند. آن سال واژهها را بدون ترجمه میفهمید و بیواسطه لمس میکرد؛ و اگر میپایید، بسیاری عقدههایش و عقدههایمان گشوده میشد و بسیاری جانهای شریف مجال حیات و شکوفایی مییافت؛ نشد اما. چراکه پهلوانان پهلوی و ینگه دنیا چیز دیگری میخواستند. امروز، پدران و مادرانمان، هنوز هم، وقتی که حرف آن یک سال در میان است، نیروی جوانیشان را دوباره بازمییابند و در آشوب اشک و آه، سرود ملی حکومت ملی را سرمیدهند. به یاد میآورند شبهای کار و آبادانی را، افتتاحهای هرروزه را، قطار شهری و دانشگاه تبریز را، فرار خانها را، دستههای فدایی را. و چه فرقی دارد که بعد از غارت آنهمه، تاریخ تاسیس دانشگاه تبریز را دستکاری کنند و بر سردر آن به جای 1325 بنویسند 1326؟ براهنی تاریخ وطنش را میدانست و همانند بسیاری، در سکوت تمکین و بیخبری، «عِرض خود نمیبرد». همیشه فریادش بلند بود و از بایستهگی مجال زبانها میگفت. هشدار میداد که تحمیل یک زبان به عنوان زبان رسمی و حذف دیگر زبانها، «تجزیهی بالقوه» است و مباد که «بالفعل» شود.
تبریز شهر اولینهاست و یکی از اولهایش همین راندهشدهی نافرمان است که در غربت نابایست به خاک سپرده شد. اکنون ماییم و حسرت «زیبایی بیپناهش». اندوه او را مگر خاک تیره تاب آورد؛ که بسیار است و گران.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
«علیرضا میانالی»
تکلهنیب، تکلهنیب تک- تک اولموشوق
گلین بیر بیرلهشک گؤرهک نه اولور!
گورشاددان آخان چای زولال آخانماز
داشدان- داشا دهییب گلیب دورولور.
بولانیق آخیریق دورولمامیشیق،
بیز هله یئنیدن قورولمامیشیق،
زامان دهییشسه ده دی گل کی والله
دوننکی مجرادان یورولمامیشیق.
گلین او مجرادان قوپارین منی،
آزاد انسان کیمی بیر نفس آلیم!
قوشون جرگهنیزه آپارین منی،
چیخیم قفسیمدن بیر قانادلانیم!
گلین هئچ اولماسا دورولدون منی،
بولانیق آخماقدان بئزمیشم داها!
تکلهنیب، تکلهنیب تک اولدوغومدان
اؤزومو آز قالا اوزموشم داها.
گلین ساچلاریمی تومارلامایین،
گلین دؤیه- دؤیه دورولدون منی!
گلین سیز هئچ منه هایان اولمایین،
گلین سؤیه- سؤیه دورولدون منی!
تکی تکلیییمدن قوپارین منی،
گلین قاتین منی اؤز جرگهنیزه!
گلین گلهجهیه آپارین منی،
بیر اولماق گرهکدی وطنیمیزه!
وطن ده بؤیوکدو، ملت ده بؤیوک،
بو بؤیوکلوکلرین بیز ذرهسیییک.
بیرلشیب بیر اولساق درهلر دئییل،
اینانین شبههسیز اولاریق بؤیوک.
گلین همسس اولاق چیخاق بو یولا،
گلین قدرین بیلک اؤتن هر آنین!
تکجه سؤزده دئییل، عزیز ساخلایاق
فیکرین، دوشونجهسین هر بیر انسانین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
تکلهنیب، تکلهنیب تک- تک اولموشوق
گلین بیر بیرلهشک گؤرهک نه اولور!
گورشاددان آخان چای زولال آخانماز
داشدان- داشا دهییب گلیب دورولور.
بولانیق آخیریق دورولمامیشیق،
بیز هله یئنیدن قورولمامیشیق،
زامان دهییشسه ده دی گل کی والله
دوننکی مجرادان یورولمامیشیق.
گلین او مجرادان قوپارین منی،
آزاد انسان کیمی بیر نفس آلیم!
قوشون جرگهنیزه آپارین منی،
چیخیم قفسیمدن بیر قانادلانیم!
گلین هئچ اولماسا دورولدون منی،
بولانیق آخماقدان بئزمیشم داها!
تکلهنیب، تکلهنیب تک اولدوغومدان
اؤزومو آز قالا اوزموشم داها.
گلین ساچلاریمی تومارلامایین،
گلین دؤیه- دؤیه دورولدون منی!
گلین سیز هئچ منه هایان اولمایین،
گلین سؤیه- سؤیه دورولدون منی!
تکی تکلیییمدن قوپارین منی،
گلین قاتین منی اؤز جرگهنیزه!
گلین گلهجهیه آپارین منی،
بیر اولماق گرهکدی وطنیمیزه!
وطن ده بؤیوکدو، ملت ده بؤیوک،
بو بؤیوکلوکلرین بیز ذرهسیییک.
بیرلشیب بیر اولساق درهلر دئییل،
اینانین شبههسیز اولاریق بؤیوک.
گلین همسس اولاق چیخاق بو یولا،
گلین قدرین بیلک اؤتن هر آنین!
تکجه سؤزده دئییل، عزیز ساخلایاق
فیکرین، دوشونجهسین هر بیر انسانین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
@Azeri_music
Rəşid Behbudov-Tələsin insanlar (Mus.O.Kazımi)
تله_سین_اینسانلار
موسیقی :«اوقتای_کاظیمی»
سؤز :«جابیر_نوروز»
اوخویور :«رشید_بهبودوف»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
موسیقی :«اوقتای_کاظیمی»
سؤز :«جابیر_نوروز»
اوخویور :«رشید_بهبودوف»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجازی انجمن " سسلی شعیر گئجه سی "
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 1041/4/4
ساعات : 21/30
«ادبیات سئونلر» قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارینی بو وئرلیشه سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 1041/4/4
ساعات : 21/30
«ادبیات سئونلر» قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارینی بو وئرلیشه سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«ثریا__خلیق_خیاوی»
#شعر_گئجهسی
کلمه چاتلاییردی
زوغوندان زیغا باتمیشدی مکان
باتلاق دولانیردی
شاعر اودوردو
شعر گئجهسی ایدی
ایلک سیرادا اوتورانلارسا: پالچیق تابلولاری
سؤزلریندن کسسک چیرتلاییردی
شعری تانیمایان
غزلدن دانیشیردی
بیری شاعر یوغوروردو
بیری زاپاس گزیردی
بیری چیینیندهکی نیشانی جورلاییردی
باشقاسی « باجه شعر/الدین»ی وصف ائدیردی
ایلک سیرا زورنا چالیردی
اونونجو سیرادان قالخدی شعر
آپولو قاپینی آچدی
شاعر اؤزونو خیاوانا آتدی
آی گؤیده ایدی
تانری یئرده
شاعر آی سؤزجویونو الینه آلدی
تانری شاعری اورهیینه
آددیملادیلار
تانری سربست شعره باشلادی:
دونیا گئرچک شعرلرین اولاجاق
چیلله بیته جک، آز قالدی
سؤزلر،
تانرینین اورهیینده بیر سالخیم اوزوم اولدولار
شاعر، تانرینین اورهییندن اؤپدو
شاعر تانریم!
اوزوملری قورتار!
میکروفونلاری قورتار!
قانلاری قورتار!
شعرلریمده زورلا سانسور اولان سؤزلره حیات باغیشلا...
آی، اوزوم گیلهلرین کائناتا سپدی
قان/آدلار!
چیلله چیخاجاق... آز قالدی
گؤز/لر!
کائنات...
سحرچاغی
شیرواندرهسی
دیزهجن
شعره باتمیشدی....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
#شعر_گئجهسی
کلمه چاتلاییردی
زوغوندان زیغا باتمیشدی مکان
باتلاق دولانیردی
شاعر اودوردو
شعر گئجهسی ایدی
ایلک سیرادا اوتورانلارسا: پالچیق تابلولاری
سؤزلریندن کسسک چیرتلاییردی
شعری تانیمایان
غزلدن دانیشیردی
بیری شاعر یوغوروردو
بیری زاپاس گزیردی
بیری چیینیندهکی نیشانی جورلاییردی
باشقاسی « باجه شعر/الدین»ی وصف ائدیردی
ایلک سیرا زورنا چالیردی
اونونجو سیرادان قالخدی شعر
آپولو قاپینی آچدی
شاعر اؤزونو خیاوانا آتدی
آی گؤیده ایدی
تانری یئرده
شاعر آی سؤزجویونو الینه آلدی
تانری شاعری اورهیینه
آددیملادیلار
تانری سربست شعره باشلادی:
دونیا گئرچک شعرلرین اولاجاق
چیلله بیته جک، آز قالدی
سؤزلر،
تانرینین اورهیینده بیر سالخیم اوزوم اولدولار
شاعر، تانرینین اورهییندن اؤپدو
شاعر تانریم!
اوزوملری قورتار!
میکروفونلاری قورتار!
قانلاری قورتار!
شعرلریمده زورلا سانسور اولان سؤزلره حیات باغیشلا...
آی، اوزوم گیلهلرین کائناتا سپدی
قان/آدلار!
چیلله چیخاجاق... آز قالدی
گؤز/لر!
کائنات...
سحرچاغی
شیرواندرهسی
دیزهجن
شعره باتمیشدی....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from ادبیات سئونلر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجازی انجمن " سسلی شعیر گئجه سی "
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 1041/4/4
ساعات : 21/30
«ادبیات سئونلر» قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارینی بو وئرلیشه سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 1041/4/4
ساعات : 21/30
«ادبیات سئونلر» قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارینی بو وئرلیشه سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Audio
سسلی شعیر گئجه سی، 1401/4/4
شعیر:«میرحسین دلدار بناب»
سس:«سالار موغانلی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شعیر:«میرحسین دلدار بناب»
سس:«سالار موغانلی»
https://t.me/Adabiyyatsevanlar