ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.99K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
دوران دولت ملی دکترمحمد مصدق از سالهای پرشور مبارزات انقلابی مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی است. در این روزهای خطیر الیاس، شانای و آیاز پابه پای مردم در این پیکارها شرکت میکنند. این بار آنان نیرومندترند.
     در روندی که جریان سیاسی و مردمی از توان خود و دشمن و دولت ملی ارزیابی میکند، الیاس از عدم تجهیز مردم بسیار ناراحت است .«الیاس با شم قوی ای که داشت، با تاسف و حدسی نزدیک به یقین حس میکرد که وقایع گذشته یکبار دیگر تکرار خواهد شد.» صحنه ها و بحثهایی که در آستانه کودتای ضدملی جریان دارد، بخشهای به یاد ماندنی و جالبی است که نظریات گوناگون را بازتاب میدهد. در این میان الیاس باور دارد: «تجربه در سرزمین
من نشان داد تعداد کسانی که ممکن است در درگیریهای مسلحانه کشته شوند، بسیار بسیار کمتر از کسانی است که در خیابانها، بدون سلاح، به دست اوباشان سپرده میشوند و یا بعدها زیر شکنجه جان میبازند و یا اعدام میشوند.» این از قساوتهایی است که او در زندگی با پوست و گوشت و استخوان خود حس کرده است. کودتا پیروز میشود و افراد به مبارزه مخفی روی میآورند. سیر زندگی به گونه ای است که آیاز حسرت و احساس جدایی را در چشمان دخترش سولماز میخواند و در محاق تشویش فرو میرود .
صدای پای عشق دریچه قلب کلارا و الیاس را به کوبش درمیآورد و احساس نیاز به هم در آنها به جوشش درمیآید. کلارا انتظار میکشید «باغبان زندگیاش، به گلزارش گام بگذارد و در را به روی بیگانه ببندد.» الیاس نیز «احساس میکرد در مبارزه هم لنگرگاه های مطمئنی لازم است، تا به هنگام نیاز ،کشتی وجودش را به آن سو بکشاند. در آنجا لنگر بیندازد، دمی بیاساید، نیرو بگیرد و برای روزی دیگر و نبردی دیگر آماده شود.» الیاس تقاضای یکی شدن میکند و سعادت کلارا در زمین و زمان نمیگنجد و روحش عروجی پرشکوه را آغاز میکند. اما بار دیگر موج دستگیریها الیاس و آیاز را از آزادی محروم میکند و سعید اعدام میشود. باز در روزگاری نفس گیر و دشوار سورچیِ پیرِ خردمند در داستان حضور مییابد و به کلارا و شانای، بابک و یاشار نیرو میبخشد .«گفتی از سبلان تا دماوند راه درازی است، بله تصدیق میکنم که راه درازی است اما همه اش یک جبهه است و این جبهه را به روی ما گشوده اند و ما مجبوریم که در همه جای آن باشیم. ما در این مدت دو بار در این جبهه با
هم مواجه شده ایم. امکان داشت هیچگاه همدیگر را نبینیم. هزاران هزار انسان در این جبهه بزرگ زاده میشوند، مبارزه میکنند و بدون رسیدن به آرزوهایشان میمیرند. ما در بستر آرزوهای آنان حرکت میکنیم ،بستری که خونین و نفسگیر است، اما باید طی شود. بهایی که پرداخته میشود، سنگین است، بسیار هم سنگین، اما باید پرداخته شود. انگار همین دیروز بود که در آن سوی جبهه تابوت برادرت را حمل میکردیم و اکنون در این سوی جبهه باز برادرت گرفتار شده است. برای من که سرد و گرم روزگار را چشیده ام و وارث انقلاب مشروطیت، نهضت جنگل و نهضت آذربایجانم و شاهد شکستهای دیگر بوده ام، تحمل این شکست هم آسان است، اما برای نسلی که وارث این شکست خواهد شد، مساله آسانی نیست... وظیفهی تو و دیگران سنگین تر است، به ویژه که شکل مبارزه هم عوض شده است. فراموش نکرده ام که در آن روز، خان چه بلایی سر برادرت آورده بود. اما همه آن کشتارها و شکنجه ها در حضور مردم و در حضور تو و من صورت میگرفت و تو با دیدن آن صحنه ها راهی در پیش گرفتی که امروز اینجا هستی. اما اکنون برادر تو در خفا شکنجه میشود. یاشار و بابک آنها را نمیبینند. هیچ کسِ دیگری هم نمیبیند که او و دیگران چه مقاومتی از خود نشان میدهند و چگونه از باورهایشان دفاع میکنند. به رذیلانه ترین وجهی، حماسه مقاومت آنها از چشم من و تو و فرزندانشان دور نگه داشته میشود، اما اگر بعضی از آنان به هر دلیلی ضعفی از خود نشان دهند، آن را پیراهن عثمان میکنند، آنها را پشت رادیو میآورند و از ایشان چهرههایی میسازند که فرزندانشان از آنان
رویگردان بشوند. آنها هیچگاه کسانی را که زیر شکنجه جان باخته اند و ازخود و باورهایشان دفاع کردهاند، به من و تو نشان نمیدهند. چهره هایی را که تسلیم شده اند، نشان میدهند تا از بچه های ما برده های سربه زیری بسازند. باید به آنها بگویید پدرانشان تنها از یک خان و فئودال، و یا از این حکومت شکست نخوردهاند، از بیگانگان و ایادیشان در داخل و همه امکانات علمی و فنی آنها شکست خوردهاند. آنها باید پدرانشان را با نقادی، اما با احترام نگاه کنند. چاه و چاله های راهی را که آنها پیمودهاند، ببینند و اشتباه را تکرار نکنند. آنها باید بدانند نسلی که گذشته خود را نفی کند، هویتش را از دست میدهد و چیزی به دست نمیآورد. افتخاری ندارد که پدرانمان را متهم کنیم که چون در فلان تاریخ، چنین و چنان کردهاند، پس فلان و بهمان شده است.
در طول تاریخ، بیشتر قیامهای مردمی، به شکست انجامیده است اما ما با افتخار از بانیانشان یاد میکنیم، چنانچه تو اکنون نام پسرت را بابک گذاشتهای. این کار را دیگران هم باید بکنند.» سورچی به شکلی زیبا و بیپیرایه این چنین زندگی را تبیین میکند. شکنجه های ستمشاهی و ضدانسانی برای خرد کردن و ستاندن باورهای آنان یک پای آیاز را لنگ میکند. اما شکوه و صلابت انسانها را درهم نمیشکند. سایه مرگ همه جا گسترده شده است. دو بار اعدام و یکبار حبس ابد الیاس را به انتظار میکشد. موج اعدامها کشور را فرا میگیرد. فشار داخلی و خارجی نظام را مجبور میکند که احکام برخی اعدامها را به تعویق بیندازد. عفریت مرگ با ستاندنِ جانهای آزاده بسیاری متوقف میشود .
     «با من بگو، ای سرزمین پر از رمز و راز من!
     با من بگو ای رزمگاه من!
     در کوچه های شب، با تو چه کردهاند؟  که چنین رام و بیجدال، سرب زمانه را،  پیمانه میکنی؟  
                        ***
     در بیشه های ژرفِ درختانِ کاج تو،در دره های تنگِ گرفتارِ باد تو،  آیا یلی نماند که به فریاد خشم خویش،  آشفته سر کند این خفته اژدها؟                    
     *** 
     در کارگاه من،
     در کارگاه تو ای هم نبرد من!
     از دیرباز  در کارزار کار،
     گلبوته های سرخِ خطرساز انقلاب،      ترسیم میشود.»
     نسلی نو در پی راهی نو است. این نسل میگوید: «با کتاب و اعلامیه نمیشود به جنگ دشمن رفت... اگر کارهای سیاسی موثر است، چرا پس از آن همه سال به نتیجه نرسیده است؟ باید زد به جنگل...» چیزی که ریشه در ناکامی سیاسی دارد. به جای دانش مبارزه، برق مسلسل برای آنان جذابیت مییابد .
بابک، افشین و یاشار به جنبش چریکی گرایش آشکاری نشان میدهند. سولمازدختر شانای در تاروپود قالی مسلول میشود و میپژمرد. جوانانی تحصیلکردهاز خارج به کشورشان بازمیگردند و به شانای و شانایها ایراد میگیرند که به توده مردم، به جای تفنگ و مسلسل، اعلامیه و کتاب و اعتصاب داده اند و به همه چیز از لوله تفنگ مینگرند. آنان را در این مورد متهم به خیانت و جنایت میکنند. اما خود به میدان مبارزه وارد نشده، دستگیر میشوند .مبارزات چریکی اوج میگیرد، که در نوع جدید خود تجربه تازهای در ایران است و فرزندان مردم در درگیریهای خیابانی کشته میشوند. افشین و نسترن نیز پس از حوادثی در آن راه جان میبازند. گلزار در فراق صیاد پیر خود و نسترنش جان میسپارد.
      همه مه صبحی صادق در جان خسته میهن مینشیند. صدای پای انقلاب به گوش میرسد. نجواها به فریادی توفنده مبدل میشوند. نطفه های مبارزهای خونین بسته میشود. مشتهای گره کرده و فریاد خلق اوج میگیرد .
مردم میروند تا به جای نان گلوله بخورند. نسیمی رهایی بخش بر فراز کشورمان وزیدن میگیرد. بذر کارها و پیکارها به بار مینشیند. فرزندان شایسته میهن بر سلاح، به عنوان شکلی از اشکال مبارزه دست مییازند. انقلاب درِ خانه همه را به کوبش درمیآورد .«ارواح بزرگان بر کالبد شهر حلول میکند.» خانه های ظلم ویران میشود، انقلابی شکوهمند میرود تا به بار نشیند. انقلابی که نویدبخش گُُسستن یوغ نابرابریهاست. انقلابی که نویدبخش عدالت اجتماعی است .

  «ســـــروســانــان، دلاوران      
   یـــورش بــریــد بــه کــارزار  
اسب بـتازید شـیـه ـهکشــان                 شمشیرگـردان، طنـابچـرخـان  
من خود حسن بیک را کشتم             
  یــاران مــن دگــر خــانـــان»    
    سیل خروشان مردم روان میشود.
آرزوهای نجیب آنان به ثمر مینشیند .فروغ تابناک آینده ای زیبا و شایسته بر فلق آتش میزند. بالهای آزادی بر سر آیاز و الیاس و دیگر بندیان گشوده میشود. زندانها به وسیله یاشارها و بابکها فرو میریزند. آزادگان در نسیم روحبخش آزادی، پس از 23 سال، در فضایی عاری از غلوزنجیر به مبارزه میپیوندند .درود بر آزادی! درود بر آزادی! اما در مصاف با دشمن و برای آزادی، پیکر تامارا جلوی دیدگان آیاز با شلیک دشمن در هم میپیچد. در صحنه مبارزه ای دیگر کلارا تیر خورده در آغوش الیاس جان میسپارد و پس از او خودش در آغوش یاشار، در آزادی جان میدهد. اینچنین «خورشیدِ آزادی غلتان غلتان» به سرزمینمان فرود میآید.
     با اشک سبلان میتوان بارها و بارها گریست، بارها و بارها به شادی پرداخت و حدیث سالیان دراز مبارزات مردم را در آن به نیکی دید. رمان روایتگر مبارزه طولانی و دشوار مردم ماست که در دورانهای مختلف زخم خوردند و جراحت برداشتند، اما باز به پا خاستند. زیباترین و باشکوهترین صحنه های رمان با وجود شانای رقم میخورد، نمونهای بس شگرف و سترگ و کامل از زن و مادر ایرانی. عشق، سهمی بزرگ و وافر در جایجای رمان به عهده دارد، چرا که به قول هگل، هیچ چیز سترگی بدون عشق پدید نمیآید و رمان همه کار و پیکاری است عظیم و سترگ. شخصیتهای رمان نامهایی
بسیار زیبا و برخاسته از هویت ملی خود دارند و کتاب از نثری زیبا و روان وساختاری محکم برخوردار است. تردید نمیتوان داشت که اشک سبلان بربلندای ادبیات داستانی و تاریخی ما همواره خواهد درخشید.
     میهن ما به فرزندان شایسته اش همچون الیاس، آیاز، سعید، شانای و کلارا میبالد و به هنرمندان واقعیاش همچون ابراهیم دارابی ارج مینهد   .
   
 
(چیستا، سال 26، شماره 6 و 7)                   

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
yenə o bağ olaydi(Eyyub Yaqubov)
یئنه_او_باغ_اولایدی
سس«ایوب_یعقوبوف»
آهنگسازی:«ائلچین_ایمانوف»

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قطعه《los hermanos》

با صدای #مرسدس_سوسا
مشهورترین خواننده تاریخِ موسیقی آرژانتین

او ترانه‌های بومی آمریکای جنوبی را به گوش جهانیان می‌رسانید و «صدای بی‌صدایان» لقب گرفت.....

یکی از مشهور ترین آهنگ های تاریخ آمریکای لاتین همین ترانه ای است که هم‌اکنون میشنوید که ساخته آتاهوآلپا یوپانکی است
و توسط بسیار از خوانندگانِ لاتین بازخوانی شده است

این اثر به عنوان ترانه‌ای اعتراضی شناخته می‌شود و در انتقاد از عملکرد حکومت‌های خودکامه‌ آمریکای لاتین سروده شده که نیروهای چپگرا را سرکوب می‌کردند.
اگرچه عده‌ای این ترانه را سیاسی می‌خوانند، اما عده‌ای دیگری هم آن را حاوی نگاه جهانی و گسترده‌تری می‌دانند....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

«اؤزدمیر_آصاف»

◽️چوجوقجادا من ده وارام

من بؤیله یازدیم سانما
من بؤیله دوشوندوم
باشیندان بری
سؤزجوکلر قوشوردو
دوشونمه‌لریمین آردیندان
چوجوقلار، چوجوقلار کیمی
بایرام یئرلرینده
چوجوقلار اویناییردی
دوشلریمین ایچینده‌کی
بایرام یئرلرینده
من اونلارا
هئچ‌بیر زامان
قاپالی پرده‌لری گؤسترمه‌دیم
قاپالی قاپیلاری گؤسترمه‌دیم

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری

سؤیله ین:« صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:« منیژه جم‌نژاد»

ملک ممد ۳

🤴 ملک ممد تئز قیلینجینی چکیب، اژداهایی شاقالادی. بیر شاقانی بالالارا آتدی، اوبیرینی ده سیمرغا ساخلادی. گئنه دو٘شوب یاتدی. سیمرغ یوواسینا دؤنرکن گؤزو بیر کیشیه دو٘شدو آغاجین آلتیندا یاتیب. اؤز یانیندا دئدی: آهان یاخجی توتموشام. هر ایل گلیر منیم بالالاریمی یئییر. دا ایندی قویمارام الیمدن ساغ قورتولسون. سیمرغ قاف داغینا قاییدیب بیر عمللی باشلی داغ گوتوروب گتیردی، ملک ممدین باشینا سالسین دئیه. بالالار آنانی ائله گؤرونجه باغیردیلار: آنا ال ساخلا! بو کیشی بیزیم جانیمیزی قورتاردی. او اولماسایدی اژدها بیزی یئیردی.
سیمرغ داغی آپاریب یئرینه قویدو. قاییدیب گلدی قانادینی ملک ممدین او٘ستونه سردی، سویوق دیمه سین دئیه.
ملک ممد یوخودان آییلدی، او٘ستونده یئکه بیر یورغان گؤردو. دوروب اوتوردو. سیمرغ دئدی: جوان، سن منه بؤیوک خدمت ائدیبسن. ایندی مندن بیر شئی ایسته. ملک ممد دئدی: منی آپار ایشیقلیق دونیاسینا. سیمرغ دئدی:

بویازینین آردینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی

آذربایجان افسانه لری

سؤیله ین:« صمد بهرنگی - بهروز دهقانی»
چئویرن:« منیژه جم‌نژاد»

ملک ممد ۳

🤴 ملک ممد تئز قیلینجینی چکیب، اژداهایی شاقالادی. بیر شاقانی بالالارا آتدی، اوبیرینی ده سیمرغا ساخلادی. گئنه دو٘شوب یاتدی. سیمرغ یوواسینا دؤنرکن گؤزو بیر کیشیه دو٘شدو آغاجین آلتیندا یاتیب. اؤز یانیندا دئدی: آهان یاخجی توتموشام. هر ایل گلیر منیم بالالاریمی یئییر. دا ایندی قویمارام الیمدن ساغ قورتولسون. سیمرغ قاف داغینا قاییدیب بیر عمللی باشلی داغ گوتوروب گتیردی، ملک ممدین باشینا سالسین دئیه. بالالار آنانی ائله گؤرونجه باغیردیلار: آنا ال ساخلا! بو کیشی بیزیم جانیمیزی قورتاردی. او اولماسایدی اژدها بیزی یئیردی.
سیمرغ داغی آپاریب یئرینه قویدو. قاییدیب گلدی قانادینی ملک ممدین او٘ستونه سردی، سویوق دیمه سین دئیه.
ملک ممد یوخودان آییلدی، او٘ستونده یئکه بیر یورغان گؤردو. دوروب اوتوردو. سیمرغ دئدی: جوان، سن منه بؤیوک خدمت ائدیبسن. ایندی مندن بیر شئی ایسته. ملک ممد دئدی: منی آپار ایشیقلیق دونیاسینا. سیمرغ دئدی: چوخ چتین بیر شئی ایسته دین، آما اولسون. گئت یئددی شقه ات، یئددی تولوق سو گتیر، گئده ک. ملک ممد گئدیب ات ایله سویو حاضیرلادی. سیمرغ دئدی: ایندی قانادیمین او٘ستونده سو دئینده ات وئر، ات دئینده سو وئر. ملک محمد سیمرغون قانادیندا اوتوردو، یولا دو٘شدولر. سیمرغ یئددی داغلار ایله اود دنیزیندن کئچدی. ملک ممد یولدا سو! ائشیدنده ات، ات! ائشیدنده سو وئریردی. بیر یول کیریخیب سو یئرینه ات وئردی. سیمرغ دا اتی آشاغی آتدی. ایشیقلی دونیانین یاخینیندا سیمرغ دئدی: سو! ملک محمد گؤردو ات قورتولوب، چاره سیز بودونون اتینی کسیب قویدو سیمرغون آغزینا. سیمرغ گؤردو ات شیریندی. یئمه ییب آغزیندا ساخلادی. سونوندا ایشیقلی دونیایا یئتیشدیلر. سیمرغ داغ باشیندا اوتوروب دئدی: یاخجی، ملک ممد یوللان اؤز یوردونا گئت. ملک ممد دئدی: بوردا بیر آز دینجلیرم سونرا یولا دو٘شم. سن گئت آللاه آمانیندا. سیمرغ دئدی: قارا قارا دایییا دا قارا؟ بیلیرم نیه یولا دو٘شمورسن. ممدین بودونون اتینی آغزیندان چیخاریب یئرینه یاپیشدیردی. للک لریندن نئچه سینی ده وئریب دئدی: منه احتیاجین اولاندا، للک لرین بیرینه اود وور تئز گلیم. ملک ممد داغدان ائندی. گلدی، گلدی، اؤز یوردونا یئتیشدی. بیر زرگرین یانیندا شاگرد اولدو. گونلرین بیر گو٘نونده پادشاهین بویوک اوغلو اوچونجو قیزا دئدی: سن گرک منیم خانیمیم اولاسان. قیز دئدی: ایکی شرط له قبول ائده رم. بیرنجی شرط، منه قیزیلدان بیر خوروز حاضیرلایاسان دوغروچو خوروز کیمی بانلایا. قیز قویو دا اولان زامان بئله بیر خوروزو واریدی. پادشاهین اوغلو شهرین بوتون زرگرلرینه خبر وئردی کیم بئله بیر خوروز دو٘زلده بیلر، هامیسی دئدیلر بیز باشارماریق. ملک ممد دئدی: اولسون بیز دو٘زلده ریک. اوستا زرگر دئدی: ماشالله نه تئز زرگرلیک اؤیرندین. سن گله لی ایکی گو٘ن اولدو. هاردان شهرین بوتون اوستالارینین الینه سو توکورسن؟ ملک ممد دئدی: سنین ایشین اولماسین. پادشاهین جوابین اؤزوم وئررم. گئجه اوستا ائوینه گئدینجه ملک ممد للک لرین بیرینی اودلادی. سیمرغ گلدی. ملک ممد دئدی: فلان یئردن فلان خوروزو گتیر منه. سحر ملک ممد توکانی سولاییب سوپوردو، خوروزو توکانین آراسینا قویدو. خوروز باشلادی بانلاماغا. جماعت تاماشایا ییغیشدی. اوستا اوزاقدان گؤردو توکانین قاباغی قالابالیقدی. او٘ره یی تؤکولدو. اؤز اؤزونه دئدی: یقین شاهین قروول لاری منی توتمایا گلیبلر. توکانین قاباغینا یئتیشیب آداملارا دئدی: چکیلین گؤروم نه خبر وار. باشیما نه بلا گتیره جک لر. آما گؤزو خوروزا دو٘شنده سئوینج دن، اونو نئجه قاپیب پادشاها آپارماسینی بیلمه دی. قیز خوروزو گؤرونجه ملک ممدین گلدییینه امین اولدو. گئنه ده لاپ امین اولماقدان اؤترو پادشاهین اوغلونا دئدی: ایندی بیر دییرمان ایستیرم قیزیلدان، اؤز اؤزونه بوغدا دارتا بیلسین. قویو دا اولاندا قیزین بئله بیر دییرمانی واریدی. گئنه ملک ممدین اوستاسینا گلدیلر، سندن ساوای کیمسه باشارماز دئدیلر.
آردی وار...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی.

يوواسيز قوش
«بهروزصدیق»

بير گون بير اوشاق

اؤز آتاسيلا
گئتديلر باغا
ياز هاواسيندا

گؤردولر آغاج
ديبينده يالقيز
زار ـ زار آغلايير
هؤروكلو بير قيز

سوردولار آي قيز
نه دير مي دردين ؟
يوخسا گوللري
كؤكوندن دردين ؟

دئدي : يوخ منيم
درديم باشقادير
بوردا بير اوشاق
قوشو داشلادي

قوشون يوواسي
داغيلدي اوچدو
گؤره سن اوقوش
هايانا اوچدو؟!
***

گلين گئدك گونش گيله

آنا! آنا! آي آنا
گونش گيله دور گئده ك
گونش بيزي گؤزله يير
قارانليغي وور گئده ک

قارانليغي سئوميرم
خوشوم گلير ايشيقدان
باهار گليب ، گول باهار
گوللر آچيب دير الوان

سئومه لي دير داغ ، دره
بايرام ائدير آغاجلار
آغاجلارا منيم ده
اوره ييمده سؤزوم وار:

ياشيل ليق پايينيزلا
سئوينديرين تورپاغي
قولباغي سيز قيزلارا
آغ چيچه ييز قولباغي.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
اوشاقلاری کیتاب ایله تانیش ائتمک آتا- آنانین بورجودو.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
اوشاقلاری موسیقی ایله تانیش ائتمک آتا- آنانین بورجودو.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوشاق ادبیاتی
اوشاقلاریمیزی میللی موسیقی میزله تانیش ائده ک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قزئت احوالاتی
طنز:«بویوک آغا افندی»
هرهفته جمعه گئجه ساعات 21/30
ادبیات سئونلر کانالیندا

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
قزئت احوالاتی
طنز:«بویوک آغا افندی»
هرهفته جمعه گئجه ساعات 21/30
ادبیات سئونلر کانالیندا

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ایتین بیری ایت
طنز:« بؤیوک آغا افندی»
قزئت احوالاتی

خیاواندان کئچیردیم گؤزوم گؤزل، یئکه پر آلمان نژادلی بیر ایته ساتاشدی. بوینوندا باهالی بویندورغو وارایدی. اصیل بیر ایت اولدوغونو یقین ائتدیم. اؤز- اؤزومه دئدیم: «یا ایتیبدی، یا دا ائودن قاچیبدی» ماشینی ساخلادیم. توتوب، ائوه آپارماق ایسته‌دیم. «آپارارام ائوه؛ سونرا قویون چیخانا یاخین یوللایارام کنده قارداشیم آپارسین قویونا.»
تر- تلسیک قاچدیم یانینا. سلام وئردیم. بیر آز بدنینی تومارلادیم. الیمی بویوندوروغونا آتماق ایسته‌دیکده، تئز دالییا چکیلیب، غضبله باخدی منه. گاه هورور،گاه میریلداییردی. آز قالدی قویام تومانا. دئدی:
- خئیر اولا! بویندوروغا تاماهین دوشوب؟
دئدیم:
- یوخ بابا، سندن خوشوم گلیر. ایستیرم ایجازه وئرسن سنی آپارام ساخلایام.
بیر آزدا دالییا چکیلیب، دئدی:
- هاردا ساخلایاجاقسان؟
ایسته دیم توولایام؛ یالاندان «ائوده ساخلایاجاغام سنی» دئدیم. دریندن قیافه‌مه گؤز تیکیب دئدی:
- منه باخ! منی ساخلاماغین شرطی وار. من شرطلریمی دئییرم، باخ گؤر عهده‌سیندن گله بیلرسن بسم الله، بویور گئده ک. یوخ، باجارماسان، تو را بخیر و مرا به سلامت.
سونرا چؤمبه‌لیب، یانین یئره قویوب دئدی:
- بیر) ائوین گره ک بالای شهرده اولا؛ هئچ اولماسا الهیه ده.
ایکی) منی نگهبان فلان آپارمییاسان. منیم نه هورمه یه حؤصلم وار، نه ده اوغرو- موغرویلا درگیر اولماغا.
اوچ) گره ک ائوینین لاپ یوخاری باشیندا او گؤیچک راحتی موبللاردان اولسون، مندن ده سونرا کیمسه نین حاقی اولماسین اوردا اوزانماغا. اؤزومه مخصوص اوتاغیم اولا؛ واختیندا ایستی غذام، حامامیم، سلمانیم، دوکتوروم.
دؤرد) خارجی ماشینین، منی ازدیرن قیزین یا اوغلون اولا. قیزین اولسا لاپ یاخشی اولار. هر گون سحر آخشام گزدیرمه یه چیخاردا منی؛ هفته ده هئچ اولماسا بیر دفه سفره، لاپ آزی ویلانیزا آپارا؛ من دولانام، ایستراحت ائدهم، هاوام عوض اولا.
بئش) من قویون ایتی، چوبان- موبان ایتی زادی دئییلم. بیر قویوندان اؤتور اؤزومو قوردا زادا وئره بیلمه رم. جهنمه گورا کی قورد قویونو آپارا. من اصلا بو ایشلرین اهلی دئییلم.
آلتی) گره ک سؤز وئرهسن ان آزی اوچ آیاجاق سیجیللیمی، پاسبورتومو آلاسان؛ هئچ اولماسا ایلده بیر- ایکی دفعه ده خارجی سفره آپاراسان منی.
یئددی) باخ، ایندیدن سنه دئییرم: من بازنیشته، کارگر- مارگرین ایتی اولمارام. من پرستار فلاندا اولمارام. اگر فیکر ائدیرسن منی قویاجاقسان قوجا دده- ننه نین یانیندا، سحر گئدیب گئجه گله جکسن کی من اولارین باشینی قاتام، سهو ائدیرسن. بو منیم ایشیم دئییل.
سکگیز) ایندی ماشینین کارتینی، ائو ائشیگینین، ویلانین شکیلینی، بانکی حسابلاریندان آلتی آیلیق پرینت و یارانه لر سیتادیندا عاییله وین سفرلرینین پرینتینی توت گتیر باخیم؛ حسابین درده دهین اولسا، وارین من دئین اولسا، چیلیس اولماسان، دوکتوردن سلامتلیک کارتین اولسا، صاباح گل گئده ک من ائو- ائشیگینه باخیم، آرواد- اوشاغینین پاتلئتینی گؤروم، خوشوم گلسه آلتی آیلیق قرارداد باغلاریق، سونرا من دئین اولسانیز بیر ایللیک تمدید ائده ریک.
دوققوز) اگر، آغا ویا آغازاده اولسان تکجه آغازاده لیگینین ثبوتی یئتر؛ اوندا هم ایتین اولارام، هم نوکرین.
حسرتله ایاغا قالخیب، ملول- ملول ایته باخاراق سؤیله‌دیم:
- باغیشلایین قوربان، اولار من سیزین ایتینیز اولام؟
بیر قدم ایره‌لی یاخینلاشیب، باشینی توولایا- توولایا دئدی:
- من اوولدن گؤردوم سنین پاتیلئتینه یئمیر ایت ساخلایان اولاسان. گل بو بویوندورغو آچ، آپار سات، اوچ- دؤرد بسته ماکارونودان زاددان آل یئه، قوی رنگ روفون دوزلسین!

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
«فریدون ابراهیمی»
دئییب دئییلمه میش سوزلر...
یازار:: استاد ابراهیم دارابی»
بو گئجه:«یکشنبه 1401/3/1
ساعات: 21/30
ادبیات سئونلر کانالیندا

https://t.me/Adabiyyatsevanlar