ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.99K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
پاپلو_نرودا
ترجمه بیژن_الهی

به هیچ‌کس نمی‌مانی از آن‌گاه که دوستت می‌دارم.
بگذار تو را بگسترم میان گل‌تاج‌های زرد.
که نام تو را با حروفی از دود می‌نویسد
میان ستارگان جنوب؟
آه بگذار تو را
آن‌گونه به یاد آرم
که چون وجود نداشتی بودی.


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حسن بابایی عجبشرلی

قاپالی

قاپی میزی قاپایب ایچری کئچدی. قاپی نین ایشگیلینی سالیب بیر باشا قوناق اوداسینا دوندو. آغزینا ایت باشی آلمیشدی. بیرینجی آنامی سویدو، بویوک باجیما آغزینا گلنی دئدی. آخشام اولدوغوندان هامیمیز ائوده ایدیک، کیچیک باجیمین قولاغینی بوروب موبلون اوزرینده یاییلدی.
بویوک قارداشیمی اولان (اوغلان )آدیلا چاغیریب یانینا چکدی.
آتا بویورون داداشیم سویله دیکده، آتام دیشی نین دیبیندن چیخانی داداشیما سایاندان سونرا (منه قحبه اداسی چیخارتما )،بو ائوده نه باش وئریبدیسه منه دانیش یوخسا وئررم دریوه سامان تپرلر، اوزون بیلیرسن دا دئدی.
من توته یین دیلینی چکیب بیربوجاغا سیخیلیب گیزلی -گیزلی باخیردیم. آتام یئنی دن سوزه باشلادی : گئده به سنن دئیلم نیه دیلدن لال اولوبسان؟ اوغرشین بیری اوغرش. بویوک قارداشیمین بوینون دا کی دامارلارینا آدام باخاندا، آدامین جانینا قورخو اوتوروردو، اوزومده دئیردیم :
ایندی داداشیمین بویون دامارلاری پارتلایاجاق. هاندان -گئج دن آنام اوزونو اورتایا آتیب دانیشدی :سنه یئنه نه اولوب؟ ائشیک ده تریاک -زاد چکمه میسنمی؟ سئوال ائتدیکده آتام اسکی پهلوانلار سایاغی مجمه یی جیرماغا باشلادی، ائله باغیریردی ائوده پنجره شوشه لریمیز تیتره ییردی.
بویوک باجیمین یاشماغینی، کیچیک باجیمین مانتو سونو، آنامین کوچه باشیندا اولان باققال لا سلام -علیکینی، قارداشیمین بونلارا قایغی سیز مناسبتینی سانایب بیردن گوزو منه ساتاشدیقدا :اوبالاجا گئده یه باخ نوار ییغیر -فیلم چکیر دئیب اوستومه باغیراندا، بویوک قارداشیم قولوندان توتوب :آرا وئر بلکه بیزیم ده دئدیک لریمیز اولدو آتامی دایاندیردی.
الله شیطانا لعنت ائله سین آتام دئیب سوسدو. آتا بوراخ نه شیطان نه لعنت هامینی قاپالی ساخلایب سونرادان دا اوز ونه برائت قازانیرسان. قارداشیم دئدی گئده کوفر دانیشما، چورک آتلی اولار سن پیادا، اللها خوش گئتمز، من سیزه بئله چورک یئدیترمه میشم.
هاردان بیلک؟ هه بیزدن خبرسیز نه اویونلاردان چیخیرسان، بیزه چاتاندا قانیمیزی شوشه یه توتوب اعتراف آلیرسان. به یم بوائو هامی میزا عاید دئیل، بونو باشا دوشملی سن سن بیزیم الله قویسا آتامیزسان آخی (چون دوست دشمن است شکایت کجا برم )جریانی اولوب بیزیم ائوده. باشیمیزا اویون قالماییر آچمایاسان.
(پدر سالار )سریالی یادداشلاریمیزدا جانلانیر، ائوده (حکومت نظامی )اعلان ائتمیسن. سببینی تکجه من یوخ هامی میز بیلمه لیک. آنام الیندن جانا گلیب، نورمادا اولمایان داورانیشلاری نین اوجوندان خدیجه باجیما گوره کیمسه قاپیمیزی چالماییر،هامی منه حاجی موزالانین اوغلو دئیر، یازیق اوشاقلار سیزی گوردوکده سیچان دلی نین ساتینی آلیرلار، آتالار سوزودور :بالیق باشدان قوخویار. ...بویوک قارداشیم چوخ دانیشدی یادیمدا قالانی بونلار ایدی.
دوزونو دئسم شالواری یاشاتمیشدیم، ،آنامی چاغیریب قولاغینا پیچیلدادیقدا الینی ساچلاریما چکیب حیطه آپاردی. اوست-باشمی یویوب ایچری گلدیکده آتامین کوپو بیرآز آلینمیشدی، قارداشیم اوز اوتاغیندا سیگارتینی آلیشدیریب چوبوق آلتینا قوناق گئدیردی.
لا اله ال الله -لا اله ال الله، آتام اوزونده دئینیردی. یئنه دیلیم دینج دورمادی، آتا هامی بیلیردا الله تک دیر.بیزیم سوزوموز قاپانماقدا دیر دئدیم
کئچ جهنم اول، سنه سود وئرن ایت نن یاتسین.
ائله من نئچه ایل لردیر ایت نن یاتیرام آنام سویله دی.
حیط قاپیسینی چیرپیب آخشام نامازینا گئدیردی آتام. ...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری درگذشت. یاد عمو نجف گرامی باد!


□ چطور شد که به نام «عمو نجف» مشهور شدید؟ چه کسی این اسم را رویتان گذشت؟

■ دریابندری: «عمو نجف» اصطلاحی‌ست که شاملو درآورد. من و شاملو خیلی با هم دوست بودیم. رفیق عزیز من بود. مناسبتش یادم نیست. خیلی سال پیش بود که شاملو به من می‌گفت عمو نجف. یک وقتی خواهرم با بچه‌هایش آمده بودند تهران. من دایی این بچه‌ها بودم. نمی‌دانم شاملو حواسش نبود که آن‌ها به من «دایی» می‌گفتند یا می‌خواست شوخی کند. از آن موقع به من می‌گفت عمو. کم‌کم خیلی‌های دیگر هم همین را گفتند. به نظرم بیشتر به‌شوخی به من «عمو نجف» می‌گفت. البته این مربوط به سال‌های خیلی قدیم است. سال‌های قبل از ۲۸ مرداد بود، حدود ۵۰ سال پیش.ـ بعد از چند سال که زندان بودم همیشه تهران که می‌آمدم پیش شاملو بودم. شاملو هم گروهی از رفقا داشت که همیشه با آن‌ها بود. یکی‌شان هم مسعود آقای بهنود بود. من غالباً او را با شاملو می‌دیدم. او هم به من می‌گفت عمو نجف. من هم کم‌کم شدم عمو نجف. خلاصه عمو نجف اصطلاحی‌ست که مسئولش شاملوست. من و شاملو خیلی رفاقت داشتیم. به‌شوخی من می‌گفت عمو و بقیه هم می‌گفتند!

https://t.me/Adabiyyatseva
آمدم شوخی کوچولویی بکنم و بروم!
مرتضی مجدفر

https://t.me/Adabiyyatseva
آمدم شوخی کوچولویی بکنم و بروم!
مرتضی مجدفر 
نجف دریابندری هم رفت. او که یکی از استوانه‌های فرهنگی و ادبی ایران در سدۀ جاری بود، برای همۀ ما خاطره‌سازی کرده است و کمتر کسی است که با نوشته‌ها و آثار او، لحظات خوش و به یاد ماندنی را تجربه نکرده باشد.

تابستان سال 1382 بود. دبیر گروه علمی‌فرهنگی همشهری بودم و چند ماهی بود که به طور موقت و تا تعیین دبیر جدید، مسئولیت گروه ادب و هنر هم به من واگذار شده بود. هم‌چنین مدتی بود مسئول صفحات میانی، یا آن طور که بین بچه‌های روزنامه مصطلح است، صفحات لایی با من بود که حدود یک سال و هشت ماه ادامه پیدا کرد و با توجه به کثرت کار، واقعاً مرا از پای درآورد و از لحاظ جسمی و روحی خسته‌ام کرد.
وقتی مسئولیت گروه علمی‎فرهنگی را عهده‌دار بودم، در بستن همۀ صفحات خبری و میانی گروه، خودم شخصاً در بخش فنی حاضر می‌شدم و حساسیت زیادی در تدوین صفحات به خرج می‌دادم که کار همکارانم در گروه، نمود خوبی در صفحات روزنامه داشته باشد و اخبار و مطالب، خودشان را به زیبایی نشان دهند. ولی، وقتی مسئولیت‌های دیگر، به حوزۀ کاری‌ام افزوده شد، به طور طبیعی، مجبور شدم از همکاران گروه در بستن صفحات استفاده کنم و البته آماده کردن صفحات گروه ادب‌وهنر و نیز هر کدام از صفحات میانی، به عهدۀ همکاران هر یک از گروه‌ها بود.
آن روز عصر، خودم مطالب صفحۀ علمی دو روز بعد را به صفحه‌آرا دادم و از وی خواستم صفحه را ببندد، جای تصویر را خالی بگذارد و بگوید چه عکس یا طرحی را و با چه سایزی انتخاب کنیم. مطلب اصلی صفحه، راجع به ریزش موی سر و آغاز کچلی از پشت سر بود. دقایقی بعد، صفحه‌آرا زنگ زد و گفت:«لطفاً یک عکس تزئینی راجع به ریزش مو بدهید. اگر ریزش مو از پشت سر را نشان دهد، عالی است…»
دو ساعت گذشت و پرینت صفحۀ علمی هم همراه با دیگر صفحات میانی برای تأیید به دستم رسید. در بالای صفحات، باکس‌هایی برای تأییدیۀ دبیر، مسئول صفحات میانی و سردبیر تعیین شده بود. اگر بعد از خواندن و کنترل مطالب، چینش تیترها، کیفیت نوشتار و ویرایش و کنترل عکس‌‌ها در همۀ صفحات، باید قسمت مسئول صفحات میانی را امضا می‌کردم، در صفحۀ علمی باید دو تا امضا می‌کردم: یکی به جای دبیر گروه و دیگری به جای مسئول صفحات میانی.
صفحه عکس نداشت، ولی من امضا کردم، و از همکار خوبم سیدافشین امیرشاهی، که اکنون از اعضای شورای سردبیری روزنامه است، خواهش کردم از سر لطف عکسی را انتخاب کند و کد عکس را به بخش فنی بدهد و چون صفحه را امضا کرده‌ام، به فنی بگوید مستقیم به دفتر سردبیری بفرستد. البته خود سردبیر وقت هم بازبین‎هایی داشت که صفحه را قبل از وی و به پیشنهاد او می‌دیدند و در حاشیۀ صفحه امضا می‌زدند. در هر صورت صفحه کامل شد و از قرار برای چاپ هم تأییدیه گرفت.
همشهری، آن روزها، در ساختمان تندیس فعالیت می‌کرد. دو روز بعد، ظهر که به روزنامه آمدم، از همان نگهبانی دم در ورودی، گفتند که پیرمردی به اعتراض آمده و در سرویس علمی‌فرهنگی منتظرت است. نگهبانی دوم که محل کارت‌زنی بود و آن جا هم فردی، ورود و خروج‌ها را کنترل می‌کرد، همین خبر را داد. به تحریریه که رسیدم، سکوتی وهم‌انگیز حکمفرما بود و دور و بر اکثر میزها یا همان گروه‌ها خالی از جمعیت بود، ولی بر عکس دور و بر میز گروه علمی‌فرهنگی، غلغله‌ای بود. منشی‌های تحریریه هم گفتند:«زود باش… منتظرت هستند!»
به نزدیکی‌های میز گروه علمی‌فرهنگی که رسیدم، نمی‌دانم کدام همکار محترمی خبر ورودم را داد که قهقه‌ای توأم با «اومد… متهم ردیف اول اومد…اینه… خودشه» سر داده شد.
با کمال تعجب دیدم استاد نجف دریابندری، در گروه علمی‌فرهنگی نشسته است و اکثر بچه‌های تحریریه، مانند پروانه‌های خوش پر و بال، او را چون گلی خوشبو در بر گرفته‌اند. وقتی مستقر شدم، بلافاصله متوجه شدم که عکس تزئینی آغاز کچلی، تصویری هنری است از عکاس همشهری که نیم‌رخ و پشت سر استاد نجف دریابندری را به زیبایی ثبت رسانده است؛ یعنی به خوبی معلوم بود که دریابندری است. من که صفحه را ندیده، امضا کرده بودم، از بچه‌های فنی کسی متوجه نشده بود و چندین و چند بازبین مثلاً خبرۀ سردبیر هم متوجه نشده بودند که این، عکس استاد مسلم فرهنگ و ادبیات و ترجمۀ این مرز و بوم است که زینت‌بخش مطلبی علمی شده است.
دریابندری، که آن سال‌ها، هنوز به سال‌های کهن‌سالی و فراموشی روزهای آخر زندگی‌اش نرسیده بود، تا مرا دید که حتماً پیشاپیش هم معرفی شده بودم، گفت:«درسته من کچلم، ولی مُدل نیستم! خیلی هم نمی‌خواستم به کارتان اعتراض کنم، ولی وقتی فهمیدم گروه علمی شما زیرمجموعۀ بخش فرهنگی است، آمدم باهاتون شوخی کوچولویی بکنم و بروم…»
بعد مرا کنار خود نشاند. ادب و لطف کرد، و همان طور که با سایر بچه‌های تحریریه با متانت برخورد کرده بود، با من هم چنین کرد. ولی درس بزرگ خودش را که برگرفته از این گاف ژورنالیستی بود، داد و رفت: روزنامه‌نگاری، از عک
اسش که یادش رفته بود، در شرح عکس به نام دریابندری اشاره کند، تا بخش فنی و تحریریه‌اش، و افرادی که آن روزها آمده‌ بودند یاور سردبیر در یافتن خطاهای احتمالی باشند، باید علاوه بر سرعت، به سلاح دقت و بینش فرهنگی نیز مجهز باشند و افسوس که بزرگان فرهیخته را به نیکی نشناسند.
***
نجف دریابندری هم رفت. او که یکی از استوانه‌های فرهنگی و ادبی ایران در سدۀ جاری بود، برای همۀ ما خاطره‌سازی کرده است و کمتر کسی است که با نوشته‌ها و آثار او، لحظات خوش و به یاد ماندنی را تجربه نکرده باشد. برای من، او علاوه بر کتاب‌ها و آثارش، با خطای روزنامه‌نگاری بزرگی که محصول مشترک چندین و چند نفر بود، در یاد خواهد ماند. نامش زنده و یادش گرامی باد.

قایناق : ایشیق

https://t.me/Adabiyyatseva
NECE UNUDUM SENI
02
Necə unudum səni

İlhamə Quliyeva


https://t.me/Adabiyyatseva
VID-20200506-WA0072.mp4
15.2 MB
‏آخ نئجه گوزلدیر بو موسیقی ...

https://t.me/Adabiyyatseva
نجف دریا بندری ادیبات سئونلر کانالیندا.

بو گئجه :99/2/17
ساعات : 22
اوزمان : اوستاد دوکتور صمد رحمانی



https://t.me/Adabiyyatseva
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
آپاریجی کریم قربانزاده

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نجف دریابندری ادبیات سئونلر کانالیندا
99/2/17
اوزمان : دوکتور صمد رحمانی خیاوی

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نام این ساز "ترمین" است.
نوازنده بدون تماس دست آن را می نوازد ، صدای این ساز ، شباهت زیادی به صدائ حنجره انسان دارد.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar