ادبیات سئونلر
3.12K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
🔴🔴🔴🔴سایین کانالداشلار
سه شنبه گئجه 96/07/04 ساعات 21/30دان ساعات 23 قدر ادبیات سئونلر گروپوندا دونیا ادبیاتیندا درسلیک لر گئدجک .
بو برنامه نین اوزمانی وطنیمیزین تانمیش ادبیات شوناسی اوستاد دوکتور رحمانی اولاجاقلارعزیز دوستلاری سیجاق قاتیلماغا دوعوت ائدیریک .بو دانیشیق عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالینداندا یایلاجاق .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
🔴🔴🔴🔴🔴عزیز دوستلار
دیکلمه یاریشماسینین غالیب لرینین سسین هر هفته دوشنبه گئجه لر ساعات 21/30دان ساعات 23 قدر ادبیات سئونلر کانالیندا ائشیدین.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سحر خیاوی : شاعیر
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
‍ بلکه … / سحر خیاوی

بلکه …
سحر خیاوی
آاااه… ایچیمده سورگون گئتدیگیم اوزون ایل‌لر وار،
اوزاق- اوزاق یئرلر،
بوزقیرلیق،
تیکانلیق.
ال قولوم قانداللی،
آیاق یالینام؛
اوزاق دوشوب سسیم سسلردن،
نفسیم نفسلردن.
داشلارا چیرپیلیر‌هاراییم
هئچ‌ کیمسه ائشیتمه‌دن.
سن بیر تالا ایشیق ساچدین دوستاقیمین نمیش قارانلیق ایچینه؛
ایسیندی، قیزیشدی بوزلانمیش اوره‌ییم.
ایندیسه
الیم‌ الینده‌دیر، قورخمورام!
بیر جوت دلی‌لنمیش جانیق؛
سیخ گومول کؤنلومه!
بارماقلاریمیزی شام یاندیراق
بلکه آزادلیق کروانی بوردان کئچدی بو دؤنه!

قایناق :ایشیق سایتی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دکتر رحمانی
با سلام بر دوستان ارجمند امشب قرار بود در مورد ادبیات قرن بیستم عرایضی چند خدمتتان تقدیم کنم. به جای آن نگاهی به رمان های ژان یل سارتر "تهوع"، یکی از نویسندگان مهم این قرن می اندازیم .
ژان پل سارتر(1905 - 1980) یکی از تأثیر گذارترین فیلسوفان و رمان نویسان قرن بیستم بود. سارتر از ایجاد کنندگان فلسفه ی اگزیستانسیالیسم ( مکتب اصالت بشر ) بود که تا مدتی شاعران و نویسندگان را تحت سیطره ی خود داشت.
نویسندگی وی با چند قطعه های داستان واره شروع شد اما از طرف ناشران مورد بی مهری قرار گرفت. داستان "تهوع" که در مضمون فلسفی نوشته شده بود مورد توجه ناشران قرار گرفت و اقبال روشنفکران را به بار آورد.
هنگامی که می خواهیم از اگزیستانسیالیسم سخن بگوییم، باید مشخص کنیم که منظورمان چیست. ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی یر کگارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده اند. البته مارسل و کی یرکگارد بینشی ایمان گونه داشته اند و اندیشه شان مذهبی بوده است؛ سارتر و هایدگر اندیشه های مذهبی نداشته اند. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می داند. البته این مسأله کاملا با معتزله و اشاعره و هم چنین خدای کلامی مسیحی مطابقت دارد. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخابش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می آید که فرد با خود می گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهد داشت که من آن ها را نمی دانم یا نخواهم دید!؟ اندیشه های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن بودن وجود ما و فاصله ای که ما از خودمان داریم، هم چنان می تواند برای فلسفه ی جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه ای اخلاقی کرد هم چنان می تواند برای فلسفه مهم باشد. کمتر فیلسوفی هم چون سارتر این اقبال را داشته است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه اش باشد. اما سارتر با همه ی فلاسفه ای که تا کنون بوده اند متفاوت است.
در رمان "تهوع" آنتوان روکانتن شخصیت اصلی رمان یک ماجراجوی قدیمی است که به مدت سه سال در بوویل زندگی کرده. آنتوان رابطه ای با خانواده اش برقرار نمی‌کند و هیچ دوستی نیز ندارد. او یک انزواطلب است و اغلب دوست دارد به مکالمات دیگر افراد گوش بدهد و اقدامات آنها را بررسی کند. آنتوان همچنین نشانه هایی از خستگی و فرسودگی را به نمایش می گذارد و با عدم علاقه به تعامل با مردم مواجه است. رابطه ی او با فرانسوا عمدتاً طبیعی است. برای او تبادل کلمات دشوار است. اما او بسیاری از وقتش را صرف نوشتن یک کتاب درباره ی یک سیاستمدار فرانسوی در قرن هجده میکند.
آنتوان روکانتن، قهرمان رمان تهوع، تک و تنها در شهر بوویل زندگی می کند. هر چند دست اندر کار پژوهشی تاریخی است، باری دل مشغولیِ عمده اش "وجود" است؛ وجودی که او به آن می اندیشد، وجود در ساحتِ متافیزیکی اش نیست بلکه وجود در ساحتِ این جهانی و جلوه گر در موقعیتهای اجتماعیِ فرد آدمی و روابط وی با افراد دیگر جامعه است. دو چیز روکانتن را می آزارد: یکی آنکه این وجود، در ذات خود، ناواجب و ناعقلانی است؛ و دیگر آنکه پیرامون او را جماعتی "رجاله"، با احساساتی دروغین و اندیشه های کلیشه ای، فرا گرفته اند. برخورد با این وجودِ ناعقلانی در انبوهِ جزئیات مبتذلش، گونه ای بیزاری و دل آشوبه و «تهوع» در روکانتن پدید می آورد. روکانتن به تجربه پی برده است که فقط موسیقی، حالت «تهوع» را در او از سیر و سلوکی دردناک، در می یابد و برای رهیدن از چنبره ی هستیِ مهمل و ناموجهش باید ارزشهایی برای خودش بیافریند و برخورد وجودیِ ویژه ای اختیار کند. او به ادبیات دل می نهد و در این عرصه، رمان نویسی را به وجه خاص برمی گزیند. به این سان، امیدوار است که معنایی رمان تهوع، که در زمره ی آثار برترِ ژان پل سارتر است، پیشاپیش همۀ درونمایه های فلسفۀ او را در بر دارد، و براستی یکی از پر ارج ترین نوشته های ادبیِ روزگار ما است.
سارتر مقدمه را با تاکید بر نوشتن دفترخاطرات شروع میکند به دقیق شدن برجزییات و اتفاقات کوچک و نادیده نگرفتن وقایعی که درجریان است و همچنین به این دلیل که معتقد است ادبیات نوعی خروج از جهان روزمره به سوی خیال است و فهم وادراک نو از از واقعیت است. روکانتن ازترس لمس اشیاء دچارتهوع میشود، چون گمان می کند که اشیا موجودات زنده اند و او مدرک است و این مفهوم پدیدار شناسانه را تداعی میکند که اگرچه انسان خالق و مبدع طبیعت نیست ولی ادارک کننده واقعی جز انسان موجودی نیست. مدرک بدون وجود درک کننده وجودی ندارد و جهان متکی و وابسته به ذهن ادارک کننده است. سارتر معتقد است چیزی دیگری دراشیا وجود دارد که باید مرجح دانسته شود و آن معرفت و شناخت عریان وجود است. او وقتی موسیقی گوش میدهد ته
وعش از بین م

یرود شاید چون موسیقی چیزی نیست جز نظمی دقیق که وامدار ذهن انسان آزاد است.
روکانتن تنهاست چون سارتر معتقد است تنهایی و دوری گزینی ازمردم واجتماع برای کشف حقیقت و واقعیت لازم است، زیرا انسانها و جامعه قواعد والزامات انتزاعی وکلی را به خورد افراد میدهند و قدرت تفکر و خودآگاهی را از فرد میگیرند. او فقط درکافه می نشیند و با نگاه میخواهد فلسفه وجودی هرچیزی را درک کند برای همین است که روکانتن می گوید: کسانی که درجمع انسانی زندگی میکنند می دانند چطورخودشان را درآینه ببینند. معنی دیگری که سارتر بیان میکند این است که تعاریف کلی اموری باطل و دور ریختنی هستند چون امر ثابت و لا تغییر وجود ندارد به این دلیل که امور کلی به آزادی مطلق انسان لطمه میزند. پذیرفتن امر کلی مساوی است با پایان امورمتصور برای انسان. البته منظور از امر کلی عقاید و رسومی هستند که مانع از دریافت معرفت حقیقی توسط خود شخص میشوند. همه چیز درحال تغییر است مانند رودخانه که درحال گذراست . هرلحظه برای آن ظاهر میشود که لحظه های بعدی را بیاورد میدانم آن لحظه یگانه و جایگزین نیافته است.
در میان رمان‌هایی که سارتر به رشته تحریر درآورد، تهوع دارای پیچیدگی‌ها و دشواری‌های خاص فلسفی است و این کتاب مضامین کتاب "هستی و نیستی" سارتر در قالب رمان است. از آن ‌جهت که برای نخستین ‌بار در قالب رمان، مفاهیم و مقولات این مکتب نظیر آزادی، خود فریبی، پدیدار شناسی، زمان و هنر را مورد بحث قرار داده از اهمیت شایانی برخوردار است.
روکانتن فکر می‌کند ماجراهای زیادی در زندگی داشته ولی وقتی پیش می‌رود هیچ‌کدام را ماجرا حساب نمی‌کند انگار هیچ‌چیز توالی نداشته اولین صحنه او کنار دریاست و سنگریزه‌ای را از زمین برمی‌دارد و موقع برداشتن یک تهوع موضعی رخ می‌دهد که منشأ این تهوع نه درون او بلکه درون خود جسم یعنی سنگریزه است. او این احساس را به‌عنوان «نوعی تهوع توی دست‌ها» توصیف می‌نماید:
«یک‌جور دل‌آشوبه شیرین مزه بود، چقدر ناگوار بود! و از سنگریزه می‌آمد، مطمئنم از سنگریزه گذشت و آمد توی دست‌های من. بله، خودش است، درست خودش است. نوعی تهوع توی دست‌ها.» (تهوع، صفحه‌ 78(
روکانتن با مشاهده و بررسی لحظه‌لحظه زندگی خود، به فهمی دقیق از جهان خارج و نیز موقعیت خود در آن دست می‌یابد و رابطه‌اش را با جهان، رابطه‌ای پریشان می‌بیند، تأثیر این آگاهی است که اغلب موجب احساس تهوع در وی می‌گردد روکانتن هرچه در جهان خارج و آنچه در آن می‌گذرد، بیشتر تعمق می‌ورزد، آنرا تحمل ناپذیرتر می‌یابد. برای او رابطه متعارف کلمات و اشیاء گسسته شده است. او تصور می‌کند که اشیا دارند لمسش می‌کنند: «آنها مرا لمس می‌کنند و این تحمل نکردنی است. می‌ترسم با آنها تماس پیدا کنم، انگار جانوران زنده‌اند»(ص 78)
روکانتن موجبی برای ادامه زندگی نمی‌بیند و این مشکل او در سراسر رمان است. وی سعی می‌کند گذشته‌اش را به‌خاطر بیاورد به این امید که شاید نوری از آن بتابد و زندگی بی‌معنی کنونی‌اش را روشن و توجیه نماید. اما گذشته‌ای وجود ندارد و از آن فقط ردّ پایی باقی مانده است. هرآنچه را که تا این‌زمان ماجرا می‌پنداشت، یکسره توهم بوده است. ماجرا، افسانه است و واضح است که انسان‌های واقعی و از جمله روکانتن در افسانه زندگی نمی‌کنند. ماجرا یعنی رویدادی که دارای آغاز و انجامی باشد. تنها با یادآوری اموری که در گذشته رخ داده و ارتباط منطقی بخشیدن به آنها در ذهن است که می‌تواند رویدادی هرچند ساده را به ماجرا مبدل سازد. بدین سان: «ماجراها توی کتاب‌ها هستند. (ص 115 )
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
🔴🔴🔴🔴سایین کانالداشلار
ادبیات سئونلر گروپوندا چهارشنبه گونلری یالنیز نثراثرلری پایلاشیلیر .
ساعات 21/30دان ساعات 22/30قدر فیلم تاندیمی و قیسا فیلم حاقیندا دانیشیق اولاجاق بو برنامه سئویملی گروپداشیمیز جناب الفتین همتی ومودیریتی ایله ایداره اولاجاق.عزیز دوستلاریمیزی سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ائهی… اوشاقلیق هاردا قالدین؟ ایتدین باتدین، خاطیره‌لر دفترینده یاتدین. هله ایشدن چیخمامیشدیق؛ دزگاهلاردان اوشاقلارین یورقون سسی گلیردی: بیری‌دی، بیردی، بیردی … سودان گلن سورمه‌لی قیز، کوزه‌نی وئر من گوتوروم … تاپ، تاپ، تاپ … دفه‌نین سسی باشقا سس‌لری کسیردی. هردم ده بیر آغاجان‌دان گیزلین جیبیمده‌کی آشیقلاریمی یوخلویوردوم. دزگاهین اوستونده اویان بویانا کئچنده دده‌مین چرخی منه قاش گؤز آتیردی. تلسیردیم ایشدن تئز چیخام؛ چرخی گؤتورب گئده‌م چرخ سورمه‌یه، آشیق اویناماغا.

اکبر قارا‌یلا چوپور قولام کرخانایا گلدیلر. گؤزوم اولاردا اولماسایدیدا قولاغیم اولاردایدی. بیرآز اویان بویاندان دانیشاندان سونرا چوپور بیزیم آغاجانا دئدی: ائشیدیبسن دونن گئجه حامامچی ماحمودون ائوین کسیب‌لر؟ آغاجان نه آلدی نه ساتدی دئدی: اونون ائوین کسماغا نه‌وار، اوغرونون گؤ… وار گلسین بیزیم ائوی کسسین. قوش، قوشلوغوندا، قارقا قارقالیغیندا بیزیم دامدان گئچه ‌بیلمز. آغاجانین بو سؤزوندن بتر کئف ائله‌دیم کی گل گؤره‌سن. اؤز- اؤزونه قولتوغومون آلتی بیر آز شیشدی.

قاش قارالمیشدی اؤزومو ائوه یئتیردیم. چرخی حیه‌طین بیر بوجاغیندا دیوارا دایادیم. تر- تلسیک ائوه قاچدیم؛ هله آغاجان گلمه‌میشدی. ننه‌م میت-‌میت میتدانیردی: چرخی نییه آپارمیشدین؟ او شالوارین دیزلرین هاردا او جور جیریبسان؟ سن اؤله‌سن ایندی دده‌ن گلسه اؤلدوره‌جک. به سن صاباح مدرسه‌یه گئتمیه‌جاقسان؟

قورخونون بالاسی اؤلسون؛ تئز دوروب کیتابلاریمی تاپدیم یالاندان کیتابلارا باخیردیم؛ گؤزوم قاپیدایدی. اوشاق اولمویاسان, ائله کیتابلاری اله آلماغیمی بیلدیم، هئچ بیلمه‌دیم نه‌واخت یوخلامیشدیم. قورخودان یورقانی چکدیم باشیما. دئییردیم به دده‌م گلیب ائوه منی دؤیماغ ایستیر. بیر اوندا آغاجان یورقانی اوستومدن چکدی. ننه‌م آغلایا آغلایا:

- دئمیرم ائله سنین گوجون بیر قاریش اوشاغا چاتا؛ ائله ائله‌مه قورخار.

آغاجان دئییردی: اؤلمویوب کی، بیر بئله های-‌کویونن نه یاتماسی؟ قوی دورسون گئتسین عمیسی‌گیلدن منه بیر شالوار آلسین گتیرسین.

ننه‌م پنجره‌نین ایچینده اوتورموشدو؛ چادراسی بوینوندا دئییل‌دی. آغاجان‌دا منیم باشیم اوسته رئژه گئدیردی. اوشاقلار مدرسه‌نین حیه‌طین گئیمیشدیلر باشلارینا. هله اؤزومه گلمه‌میشدیم آغای نوبخت قولاغیمدان یاپیشیب, سورویه- سورویه منی آپاریردی دفتره:

- آغای علیزاده! من بون‌نان باشارابیلمیرم، آخشام چاغی کوچه‌ده توپ اویناماغی، چخ سورماغی، آشیق اویناماغی، دام- ‌دوواری گمیرماغی بس دئییل ایندی‌ده شورتونان گلیب مدرسه‌یه. یه گئتسین دده‌سین گتیرسین، یه‌ده پرونده‌سین وئر قولتوغونا.

آغلایا آغلایا ائوه قاییدیردیم. آغای نوبخت بیلمیردی کی آلا قارقالار دونن گئجه دسته‌سیله بیزیم دامین اوستوندن کئچمیشدیلر.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
الفت
🌺سلام دوستان گروه ادبیات سئونلر🌺
برای این هفته در بخش فیلم کوتاه فیلم "اتاق 8" را در نظر گرفته ایم، دوستان علاقمند بعد از تماشای آن میتوانند نظرات خود را بصورت نوشته یا فایل صوتی در اینجا به اشتراک بگذارند.
در بخش معرفی فیلم همانطور که هفته قبل مقدمتا سینماگر برجسته یونان تئو آنجلو پولوس را معرفی کردم در چهار نوبت 4 فیلم از این کارگردان مهم را معرفی خواهم کرد . برای این جلسه فیلم "چشم‌اندازی در مه " را در نظر گرفته ام که در قسمت انتهایی برنامه امشب معرفی خواهد شد
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Farideh Marzock
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اطاق هشت بهترین فیلم کوتاه 2013
الفت
اتاق ۸
کارگردان جیمز دبلیو گریفیتس
تهیه‌کننده سوفی ونر
نویسنده جیمز دبلیو گریفیتس بر اساس ایده اصلی و نمایشنامه جفری اس فلچر
بازیگران
تام کالن
مایکل گولد
فرانک زالفسکی
تاریخ‌های انتشار
۲۰۱۳
مدت زمان
۵ دقیقه و ۳۲ ثانیه
زبان
انگلیسی بریتانیایی
روسی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Olfat:
خلاصه فیلم: یک زندانی به داخل یک سلول که زندانی دیگری نیز حضور دارد هدایت می شود. زندانی کتک خورده یا شکنجه شده بنظر میرسد. دلیل زندانی و شکنجه شدنش مجهول است. بعد از ورود به سلول زندانی به دور و بر می نگرد، کتابی که روی تخت است را برمی دارد و ورق می زند. سپس یک جعبه روی تخت می بیند. از هم سلولی اش سئوال میکند که این چیست؟ هم سلولی اش به او هشدار می دهد در جعبه را باز نکند. او می پرسد چرا؟ به جای جواب به سئوال، هم سلولی اش به او می گوید پشیمان می شوی. زندانی به حرف هم سلولی اش توجه نمی کند و در جعبه را باز می کند. با باز کردن در جعبه سقف سلول نیز باز می شود. در داخل جعبه زندانی سلولی را می بیند که درش او زندانی است. زندانی از هم سلولی اش می خواهد بیآید و در جعبه را باز کند و خودش با باز شدن سقف می گریزد. اما در واقع از سلول نگریخته است. زندانی در ابعاد کوچک (یک قوطی کبریت) در کنار همان جعبه که در این جا می شود دید از آن بیرون آمده است می دود. هم سلولی او را در یک قوطی کبریت می کند و قوطی را در کشو میزی می گذارد که تعداد زیادی قوطی کبریت دیگر و زندانیان دیگر در آن است. سپس می گوید نفر بعد. معلوم می شود که هم سلولی در واقع زندانبان است
. https://t.me/Adabiyyatsevanlar
الفت
نظر و برداشت من از این فیلم با دیدگاه نهیلیستی همراه است انسان به این دنیای بی ابتدا و بی انتها پرت شده است که در اینجا زندان نماد این دنیاست. انسان ها اسیر تمام چیزهای قبل از خودشان مثل زبان " و "دین" و تمامی آموزه های ماقبل از تولدش و ... هستند.تمامی این موارد در مرد زندانی یی که قبل از او در اتاق هست و نمی دانیم او چرا هست او کیست او چرا این بازی را میکند، فقط میدانیم از این کارش لذت مدام می برد و تمامی کنجکاوانش را به کام نیستی می کشاند.
در اینجا یاد جمله معروف نیچه می افتم "ما خدا را کشته ایم "
ولی این زندانی ها به فکرشان نمی رسد که خدا را بکشند. ولی سوال این است شاید مرد داخل اتاق قبلا به فکرش رسیده و خدایش را کشته ولی میبینم که اینبار خودش در کسوت خدا و جای او نشسته است و این دور تسلسل نهیلیستم است همانگونه که انسان در دنیای مدرن خدا را کشت و خود در جای او نشست.
در کل این فیلم کوتاه نشان دهنده پوچی شدید حاکم بر این هستی است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
نظرات دوست عزیزم جناب اکبر دولتشاهی که به صفحه شخصی ام ارسال کرده بود
👇👇

باسلام وتشکر : فیلم را دیدم . بی شک هر چه درمورد این فیلم گفته شود ، به نوعی تفسیر خواهد بود. زیرا موضوع فیلم مبهم می باشد. و دارای رمز و راز می باشد. بازپرس زندان جعبه ا ی دارد ، که با آن زندانی را می سنجد، که آیا حس کنجکاوی اش را از دست داده یا نه ؟ ا گر دارای حس کنجکاوی با شد ، به او تذکر می دهد ، از این کار دوری کند ؛ در غیر این صورت پشیمان خواهد شد، ولی طبیعت انسان تابع اصل نافرمانی یا اصل دانستن و خواهان آگاهی به هر قیمتی است .در فیلم بازپرس بعد از باز کردن درب جعبه توسط زندانی ، با گفتن رازی شدی به زندانی ، نفرت خود را از حس کنجکاوی او بیان می کند . و زندانی می فهمد که زندان همان نادانی اوست ، انسان جستجو گر در محیط بسته به نوعی زندگی را باخته است ، و در تلاش است ، تا آن را دوباره به دست آورد ، وقتی با باز شدن درب جعبه سقف سلول زندان هم باز می شود، زندانی مانند هر انسان جستجو گر ماندن در آن را بی دلیل می داند ، غافل از این که این یک ترفندی است ، از طرف بارپرس تا او را در سلول کوچکتری حبس کند، و کشوی میز پر است از قوطی کبرت های که داخل آن از زندانی های کنجکاو می باشد. ولی در نهایت فیلم نشان می دهد ، انسان خواهان دانستن و آزادی است .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Olfat:
نظرات دوست دیگرم جناب جلیل حاجی پور
تقدیم به دوستان ادبیات سئونلر
🌹🌺🌸💐

تا جائیکه از تفاسیر مختلف فیلم در ذهنم باقیست این است که این فیلم بیشتر سعی دارد به تحت سلطه و استثمار انسان اشاره کند.
البته ذکر این نکته هم جالب است که اسم فیلم اتاق هشت است. عدد هشت در انگلیسی8 بنوعی همان نماد بینهایت در ریاضی ست.
اتاق مذکور همان جهان بینهایت هستی ست.
بعد از هر پایان ظاهری، آغازی دوباره پدیدار میگردد که این خود مبهم ترین بخش هستی ست.البته تفسیر بنده بعنوان جهان دیگری که در دین ها بدان اشاره میشود ،نیست بلکه همان تغییر شکل از بعدی به بعد دیگر ماده است.
شایدبنوعی اشاره به تکامل وتغییرات تکاملی داشته باشد.
زندانی که وارد سلول میشود نظرش به یک کتاب جلب میشود.
کتاب نماد آگاهیست و طرفی که در صندلی نشسته و در دستش کتاب میخواند بر او مسلط تر است و فرد تازه وارد وقتی میپرسد کتاب چیست او میگوید هیچی. چرا که نمیخواهد تازه وارد آگاه شود تا خود که کتاب میخواند بر او مسلط تر باشد.
این در واقع بیان همان چیزیست که با آگاهی بدست می آید.
کسی که مطالعه میکند آگاه تر شده و کمتر زیر سلطه ی کسی قرار میگیرد.
فرد تازه وارد جذب جعبه قرمز میشود.در اینجا رنگ قرمز نماد جذابیت و کنجکاویست.
او میخواد پی به درون جعبه ببرد ولی چون کتاب مذکور را نخوانده فریب ظاهر جعبه را خورده و میخواد فرار کند ولی نفر اصلی که آگاهانه بر او مسلط است اورا درون قوطی کبریت می اندازد و ماجرا دوباره به نقطه ی اول بر میگردد.
شماره های قوطی کبریت ها یکسان است و در واقع اشاره به همگانی بودن این دور و تسلسل دارد.یعنی این چرخه برای انسان نوعی ناگریز است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یک تحلیل کوتاه از اینترنت
نویسنده ناشناس👇

من یه تحلیل سیاسی و نشانه شناختی از فیلم دارم. تضاد بین طبقه حاکم و قدرتمند برای به استثمار کشیدن و دربند نگه داشتن مردم . وجود تخت دو طبقه نشانگر این دو گروه از مردم هست . نگاه سرسری زندانی جدید و واکنش مرد دوم به برداشته شدن کتاب نشانگر ترس وی از اگاهی و فهم هست . درعوض او کوچکترین واکنشی به باز شدن در جعبه نشان نمیدهد و سعی میکند او رو به ان سمت منحرف کند . در واقع این رو میتوان نقد گزراه اصلی مدرنیته در القای خوشبختی و رفاه بیشتر در اینده دانست که انسان رو به رهایی سوق خواهد داد. در حالیکه مسیر چیز دیگری است. همچنین مطالعه دایم مرد دوم نشانگر همان دید فوکویی و رابطه دانش و قدرت هست که نشان میدهد این قدرت است که دانش را خلق میکند و دانش در خدمت تحکیم قدرت عمل میکند. پس دانش عنصری بی طرف و خنثی نیست. فرار (از خود) تنها سبب حقیر شدن من میگردد. آنكسی كه آگاهانه در این فرار یاری ام كند ارباب من خواهد بود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
الفت
معرفی فیلم این هفته
👇👇👇👇

چشم‌اندازی در مه (به یونانی: Τοπίο στην ομίχλη)
فیلمی ساخته تئو آنجلوپولوس محصول ۱۹۸۸ میلادی و ساخت کشور یونان است. در حیقیت به دنباله فیلم‌های سفر به سیترا (۱۹۸۴) و زنبوردار (۱۹۸۶)، این فیلم به عنوان سومین فیلم از سه‌گانه سکوت آنجلوپولوس شناخته می‌شود.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Mohemmed Olfat
الفت
سال تولید : ۱۹۸۸
کشور تولیدکننده : یونان، فرانسه و ایتالیا
محصول : تئو آنگلوپولوس
کارگردان : آنگلوپولوس
فیلمنامه‌نویس : تونینو گوئرا، تاناسیس والتینوس و آنگلوپولوس، برمبنای داستانی نوشته آنگلوپولوس.
فیلمبردار : گیورگوس آروانیتیس
آهنگساز(موسیقی متن) : النی کاریندرو.
هنرپیشگان : میکالیس زک، تانیا پالایئولوگوئو، استراتوس تزور تزوگلو، اواکوتامانیدوئو، آلیکی گئورگوئولی و انگلیس.
نوع فیلم : رنگی، ۱۲۴ دقیقه.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
الفت
داستان فیلم

یونان امروز. پسربچه‌ای به‌نام «الکساندروس» (زک) و خواهرش، «وولا» (پالایئولوگوئو) مادرشان را ترک می‌کنند و سوار قطار می‌شوند تا به آلمان بروند - به این دو کودک نامشروع گفته‌اند پدرشان در آلمان است. اما چون بلیت ندارند. در یک ایستگاه، تها به حال خود رها می‌شوند و پلیس آنان را می‌یابد. سپس از دست پلیس می‌گریزند و با گروهی از بازیگران سیار همراه می‌شوند و با «اورستس» (تزورتزوگلو)، نوه رهبر گروه، طرح دوسی می‌ریزند و «وولا» کم‌کم به او علاقه‌مند می‌شود. پس از پشت سر گذاشتن پیشنهاد ضمنی تسلیم خود به یک سرباز در مقابل سیصد و هشتاد و پنج دراخما، پول بلیت قطار آلمان را از او می‌گیرد - هر چند، سرباز خجالتی پول را می‌دهد و کاری نمی‌کند. سرانجام، «الکساندروس» و «وولا» به مرز آلمان می‌رسند، سوار بر قایق از رود مرزی می‌گذرند و هنگام سپیده‌دم، پا به خاک آلمان می‌گذارند و درختی تازه شکوه داده را در آغوش می‌گیرند.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
الفت
جوایز در سطح بین الملی👇

۱۹۸۸ ۴۵مین جشنواره بین‌المللی ونیز شیر نقره‌ای
۱۹۸۸ ۴۵مین جشنواره بین‌المللی ونیز جایزه دانشجویان دانشگاه ساپینزا رم
۱۹۸۸ ۴۵مین جشنواره بین‌المللی ونیز جایزه OCIC
۱۹۸۹ ۳۹مین جشنواره بین‌المللی برلین جایزه InterFilm
۱۹۸۹ دومین جشنواره فیلم‌های اروپایی بهترین فیلم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar