ادبیات سئونلر
3.13K subscribers
6.98K photos
2.46K videos
1.03K files
18.2K links
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
۹۸ / ۱۲ / ۲۵
اوخما
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Deleted Account
۹۸ / ۱۲ / ۲۵
قوروق
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Forwarded from Deleted Account
۹۸ / ۱۲ / ۲۵
قیزدیرماق، اوُسگورمک ، آسقیرماق ....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
دده‌" قورقودون" تورکمنصحرا نخسه سینه قیسا تانیتیم

علیرضا_صرافی

بیر آی اول بیز بیر کتاب نشر ائله‌دیک، بیز دئینده، 20 نفرلیک بیر اکیپدن صحبت گئدیر، بو کتاب «دده‌م قورقودون تورکمن‌صحرا کتابی‌»دیر. کتابین اورژینال نسخه‌سی تورکمن‌صحرادا ساخلانیلدیغینا گؤره بو آد اونا وئریلیب، آما اصلینده کتاب بیزیم آذربایجاندا یازیلیب. بو کتاب ائله بو ایلین ایچینده کشف اولدو و علم عالمینده بؤیوک عکس صدالار اویاندیردی، تورکیه‌ده و باکیدا، هم ده ایراندا. بیز (ائلبیلیمی موسسه‌سی اولاراق) اونون اوستونده ایشله‌دیک. بو کتابدان سانیرام هر کسین ائوینده بیر نسخه اولمالیدیر، چونکو بیزیم آنا کتابلاریمیزداندیر. بو کتاب قدیم حماسی ادبیاتیمیزین گؤزل نمونه‌سی‌دیر و صفوی دؤورونده یازیلمیشدیر، آنجاق کؤکو چوخ قدیم‌لره گئدیب دایانیر، سینه‌دن - سینه‌یه، آغیزدان - آغیزا گلیب صفوی دؤورونده یازییا آلینیب و سونرا قاجار دؤورونده ده اونون اوستوندن استنساخ ائدیلیب. محدود سایدا و چوخ نفیس بیر کیفیتده چیخیب و ایچینده کتابین اورژینال صفحه‌لریندن بیر نئچه‌سی‌نین ترانسکریپسیونو هم ده کتابداکی جغرافیانین خریطه‌لری وئریلمیشدیر.
کتابین اساس یازیچیلاری: دکتر جمال آیریمی، نیگار خانیم خیاوی، دکتر حسین فیض‌الهی وحید، مهندس ناصر ب.کریمی و من (علیرضا صرافی) دیر.
جناب دکتر حسین محمدزاده صدیق و جناب اسماعیل هادی ده عالی مشاورلریمیز اولموشلار.
باشقا بؤلوملرده مسئولیتلی و چالیشان دوستلاریمیز: احد فرهمندی، دکتر سیامک ارگین افشار، دکتر ارشد نظری، اولکر تبریزی، دکتر توحید ملکزاده دیلمقانی، مهندس جعفر کیوانچهر، روح‌الله صاحب‌قلم، سوسن نواده‌رضی، شبنم توحیدی، عادل برازنده، علی برازنده، علی خالط‌آبادی، گونش امانی، نوید محمدی.
بو کتابی آلماق اوچون باخمییاراق کی، معتبر کتاب ساتیش مرکزلرینه گؤندریلیب، آنجاق بوگونکو شرایطده نه اولار توکانلارین آچاجاق و نه سیزین ائودن چیخماغینیز توصیه اولور، اونونچون بیزیم، آنلاین کتاب ساتیش مرکزینه #ائوده‌آل_سایتینا www.wvdeal.ir باش ووروب، سفارش وئریب قاپینیزدا تحویل آلا بیلرسینیز.


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
4_6014740641622263881.mp4
16.9 MB
علیرضا صرافی
دده قورقودون تورکمن صحرا نخسه سینه قیسا تانیتیم .

بو یازینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
از جمع یاران یکی کم شد
«غلامحسین فرنود» یار «صمد» و «بهروز» به ابدیت پیوست
با کمال تاسف و اندوه «غلامحسین فرنود» انسان فرهیخته، معلم وارسته، نویسنده و مترجم مردمدار و روزنامه‌نگار چیره‌دست آذربایجانی شنبه 24 اسفند در سن 79 سالگی جمع یاران خود را ترک کرد و به ابدیت پیوست.
«فرنود» بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری آذربایجان و بویژه تبریز بود که برای پیشبرد مبارزه عدالت خواهانه و آزادی‌طلبانه با محوریت «صمد بهرنگی»، «بهروز دهقانی» و «کاظم سعادتی» در سالهای دهه 40 شکل گرفت و جان‌های شیفته‌ای همچون «علیرضا نابدل» و «مناف فلکی» را گرد خود آورد که پای در راه عمل گذاشتند و جانفدای خلق شدند.
شخصیت فردی و نگرش اجتماعی «فرنود» در چنین محفلی شکل گرفت؛ در انتشار «آدینه مهد آزادی» پرورش یافت و در مبارزه با سیاهی و تباهی رژیم ستمشاهی پخته‌تر شد. به همین سبب نیز بود که تا آخر عمر با منش اجتماعی قابل احترام و با مدنیت تحسین‌برانگیز، پاسدار ارزشهای انسانی و آرمانهای بشری جمع یاران خود ماند و به دور از حاشیه‌سازی‌های مرسوم‌، فرهیختگی انسان متعهد را در زندگی خود نیز به نمایش گذاشت.
«فرنود» در چهار دهه گذشته نیز از جمله شخصیت‌های مرجع و مورد احترام ویژه جامعه ادبی و هنری آذربایجان بود. «آرش آزاد»، طنزپرداز معروف در باره وی چنین گفته است: «فرنود در بستری از دوران شكوفایی فرهنگی ایران ـ آذربایجان بالیده و به نسلی از روشنفكران و تحصیل‌كرد‌گان و هنرمندانی از جمله صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی و رضا براهنی و… تعلق داشته است كه اعتقاد راسخ به توان فرهنگ بومی برای بازتولید فرهنگ ملی خویش داشتند و به شناخت جهان پیرامون این فرهنگ اهمیت ویژه‌ای می‌دادند؛ نسلی كه هم و غم خویش را معطوف به گشودن دریچه‌هایی به جهان بیرون از این فرهنگ می‌كردند. نسل فرنود ویژگی‌هایی داشت كه متأسفانه پس از آنان تكرار نشده است. صراحت در بیان دیدگاه و صداقت در ارائه‌ آن، جایگاهی به آنان داده كه ایشان را از نسل پس از خود جدا كرده است. فرنود به باور خیلی‌ها زنده نگهدارنده و صد البته رونق‌دهنده‌ آن راه پرنشاط و خلاق بوده است. راز لذت‌بخش بودن هم‌نشینی و هم‌نفسی با فرنود هم، به اعتقاد من، همین است؛ چرا كه ادبیات و هنر گریزگاهی است امن تا «غلامحسین فرنود»ها مراقبش هستند».
ما کوشندگان «ایشیق» - سایت ادبیات و هنر آذربایجان- درگذشت دور از انتظار استاد «غلامحسین فرنود» را به خانواده محترم ایشان، فرزندانش صبا و طاهر، جمع یارانش، جامعه ادبی و فرهنگی آذربایجان و مردم ایران تسلیت می گوئیم؛ یادش را گرامی می‌داریم و بر خاطره‌اش درود می‌فرستیم.
«ایشیق» - سایت ادبیات و هنر آذربایجان
25/12/1398

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ساوالان یا سبلان ؟
دوردونجو بولوم

یازیچی : دیلچی عالیم دوکتور روشن خیاوی.
بو یازینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون .


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
. ساوالان یا سبلان ؟
دوردونجو بولوم

یازیچی : دیلچی عالیم دوکتور روشن خیاوی.

نامواژه¬ی «ساوًالان - savalan» از دو بخش تشکیل یافته است:
الف: ساوً – sav: معنای «ساوً» یعنی: آب، سو، چشمه، این واژه همانطور که در یکی از این نوشته ها توضیح داده ام، به صورت های مختلف دیده می شود: سی،سئیً،جئیً، سو، شو، یًو، جو، مثال های زیادی برای هر کدام وجود دارد، از جمله:
سئیً – sey: سیحون: رود هون ها،
جئی :جئیحون: رود هون ها،
یًوماق: شستن،
جوی در فارسی،
جومماق: خیس شدن."شیرجه زدن"(بهزادی)
جوم جولوق: خیس خیس،
شو: شودورقو – شیٍردیٍرقیٍ: هر دو واژه طبق قاعده هماهنگی صائت ها درست است.
نگارنده در نظر داشت این نوشته ها را – در مورد هر نامواژه ای – تا آنجا که امکان دارد موجز و مختصر بنویسم تا خسته کننده برای خواننده نباشد، و از طرف دیگر حجم نوشته طوری باشد که مطالب و حرف هایی درباره¬ی نامواژه های بیشتر در این نوشته جا بدهیم. امّا این مسئله را درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًالان» بهتر دیدم به کناری نهم و تا آنجا که امکان دارد، نتایج جستجوها و پژوهش های خود را در اینجا بیاورم، امّا من در نظر دارم از نتیجه گیری و صدور حکم و قضاوت درباره¬ی معنا و مفهوم نامواژه¬ی «ساوًالان» خودداری نمایم و این کار را بر عهده¬ی خوانندگان واگذار نمایم این بدان علت است که ممکن است بعضی احساسات بر قضاوت و نتیجه گیری من تأثیر بگذارد و خدای ناکرده از محدوده¬ی حقیقت جویی و حقیقت گویی پایم فراتر برود ! در هر صورت امیدوارم چنین نشود و خوانندگان خود بتوانند نتیجه¬ی لازم و درست را از خواندن این نوشته بگیرند ! امّا براستی هم نام کوهی مانند «ساوًالان» که کعبه¬ی دل های شاید میلیون ها انسان باشد، ضرورت و شایستگی آن را دارد که صفحات چندی درباره اش، سیاه شود !...
*
... واژه¬ی «ساوً - saw» علاوه بر آنچه در صفحات گذشته نوشتیم که به معنای «آب» است، معانی و مفاهیم دیگری نیز دارد، یکی از آن معانی که در پژوهش های جستجوگران غربی آمده است، همانا عبارت است از: سنگ قرمز رنگ، سنگی که از آتش فشانی بر جای مانده باشد، سنگی که از مواد مذاب که از دهانه¬ی آتش فشانی به بیرون پرتاب می شود، تشکیل شده باشد.
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی – تطبیقی، واژه¬ی «ساوً – saw» در چهار چوب (structure) واژه شناسی زبان های هندو اروپایی (indo-european) نمی گنجد و بیشتر در ساختار واژه های زبان های سامی و تورانی جای می گیرد. امّا در این میان و از دو، سه دهه به اینطرف واژه شناسی «نوستراتیک - nostratic» تقریبا راه حل سهل و فراگیری را پیش روی پژوهشگران قرار داده است. لذا ما تلاش می کنیم هر دو بخش نامواژه¬ی «ساوًالان» را از دیدگاه زبانشناسی نوستراتیک نیز مورد بررسی قرار دهیم:
R.S.H.N:
۶


الف: پروتو نوستراتیک – proto-nostratic: ساوً – saw، سو – səw، سئوً – sew : زاده شدن، ایجاد تولد: بوجود آوردن شرایطی برای تولدی،... to give birth –to be born، ساوًا – sawa، و سئوًا – sewa: پسر، child,son.
دراویدی –dravid : جئیً – cey: پسر، فرزند، نوجوان.
گرجی – georgian: ش وا – şv-a و شئوً – şev: تولد، شرایط تولد بچه ای را فراهم کردن.
ب: پروتو – ایند و یوروپ – proto-indo-european: سئوً – sew، سُوً – sow، سو – su: متولد کردن، تولد، to give birth
سانسکریت – sansk: سوتا – suta: فرزند، پسر.
اوستا – av: هونو – ش – hunu-ş: پسر، son، s>h
در زبان های خانواده¬ی زبانی «هندواروپایی» بیشتر به شکل: سونو – sunu و سو – su و سونوز – sunuz (پروتوجرمانیک) و همه به معنای فرزند، پسر، تولد یافتن، آمده است.
ج: در ترکی معمولا واژه ی«سوٍنسوز – son-suz» به معنای بدون فرزند، بدون اولاد، و حتّی در معنای «بی کس و یاور» به کار می رود. این واژه از جهتی درست و از جهتی دیگر نادرست و نوعی «غلط مصطلح» (cammon mistake) است. از این جهت که یک فرد را بی عقبه بدانیم، یا کسی که نمی تواند صاحب فرزند شود، درست است، کما اینکه مرحوم استاد بهزاد بهزادی هم در جلو سوٍنسوز نوشته اند «نازا، عقیم» (بهزادی ذیل سوٍنسوز) و البتّه این معنا شامل مرد و زن هر دو می شود، یعنی چه مرد باشد یا زن، اگر از توانایی بچه دار شدن محروم باشند، در بین مردم چنین مرد و زنی را «سوٍنسوز – son-suz» می گویند.
امّا حقیقت این است که به خاطر شباهت دو واژه¬ی «سوٍن - son» و «سویً - soy»،نوعی تداخل معنایی بین این دو واژه پیدا شده است.درباره ی واژه¬ی «سوٍن» توضیح دادم البتّه صورت قدیمی واژه «سوٍنگ - song» است.
امّا در مورد واژه¬ی «سوٍی - soy» باید توضیحات لازم را بدهم:
سوٍیً – soy: خانواده، طایفه، ایل، نسل، اجداد، تبار، هم خون.
سوٍیًسوز – soy-suz: بی خانواده.
سوٍیًسوًز لوق–soy-suz-luq: فقدان اصالت خانوادگی.(بهزاد بهزادی–ذیل سوی)
سوٍیً – soy: اصل، نسب، نیاکان، فامیل، خوش نسب، اصیل. (فرهنگ ترکی استانبولی به فارسی. تألیف: ابراهیم اولغون – جمشید درخشان. ذیل: سوٍیً )
سوٍیً: [soy]: اصل و نسب را گویند و نیز امر است از کندن پوست و لباس. (سنگلاخ – ویرایش نگارنده، روشن خیاوی ص 178)
در سنگ نوشته های اورخون،درضمن،واژه های: اوٍغوش– oğuş و اوغوش – uğuş نیز به معنای سویً: اصل و نسب، آمده است.
با توجّه به معانی بالا که برای «ساوً – saw» نوشته شده، یعنی: فرزند، پسر، تولد،... و با توجّه به معانی «لان،ایلان ایل+آن » یعنی بخش دوّم از نام «ساوًلان»، معنایی در مفهوم «فرزند خدایان» یا «پسر خدایان» از نامواژه¬ی «ساوًالان» استنباط می شود. امّا همانطور که قبلا نیز گفته بودم، من به هیچ عنوان حکم و قضاوتی صادر نمی کنم، تنها دریافت و استنباط خود را از جستجوهای خود می نویسم. نتیجه گیری نهایی را بر عهده¬ی خوانندگان گذارده ام.
***
یکی دیگر از معانی که برای واژه ی«ساوًا - sawa» آمده است: خوک و گراز وحشی است (pig ,wild boar) این واژه نیز می تواند از جهاتی مورد توجّه واقع شود. امّا با توجّه به اینکه کوه ساوالان و مخصوصا قلّه های سه گانه آن که در چند سطر پیش گفتم، و از زمان های بسیار دیرینه از نوعی قداست در نزد مردم برخوردار بودند، نامگذاری این کوه با عظمت به این شکل و انتساب آنها به گراز و خوک، عاقلانه به نظر نمی رسد. مخصوصا که صورت های نوستراتیک این واژه، در خانواده های زبانی دیگر، نه تنها به صورت امروزی واژه نزدیک نمی شود، بلکه از صورت (ساوًsaw-) فاصله می گیرد.(رک به ص310 proto nostratic)
یکی دیگر از معانی که برای «بُنریشه ی» «ساوً - saw» و «سَوً – səw» در زبانشناسی نوستراتیک ارائه شده است، عبارت است از: گرما، حرارت، گرم شدن یا بودن، گرم کردن، سوزاندن و سوختن:
(to be or become hot, warm, to heat up, to make hot, to warm, to burn)
پروتو سیمتیک – proto –semitik: ساوًان – sav-an: گرم بودن یا گرم شدن.
اکدّی – akkadian: شاهانو – şahanu: گرم شدن،... خود را در مقابل آفتاب گرم کردن.
پروتو دراوید – proto-dravid: جوٌت – cüt، جوت – cut: سوختن، گرم بودن و شدن.
صورت های این پروتو در زبان ها و گویش های دیگر به صورت: سودو – sudu، سودوکا – suduka و... آمده است. همه در معنای گرما، حرارت، سوختن، احتمالا واژه¬ی «سوٌدوٌک -südük » در ترکی به معنای «ادرار، مایع ادرار» از همین پروتو سرچشمه گرفته است.

۷

امّا صورت «پروتو – اورال – آلتائیک – proto-ural-altaic»: سَوً – səw، ساوً – saw: در معانی: سوختن، سوزاندن، گرم کردن، گرم شدن، حرارت، داغ کردن و شدن، آمده. این بنریشه به
همراه پسوند: n (e) و l (e) و l (o) دیده می شود:
صورت های:
سوٍل – sol، سوًوٍل – swol: خورشید.
سوایل – suil: چشم – eye
هااول – haul: خورشید: h><s
سوگیل – sugil: خورشید – the sun
سول – sol: خورشید
در اَوِستا واژه «هواره – hvarə» (s>h) را معادل این واژه ها و به معنی خورشید (sun) دانسته اند =هور-hur
در سانسکریت – sansk: واژه های سوًار – svar و سووًار – suvar را به معنای خورشید، از این ریشه دانسته اند.
در هندو ایرانی – indo-irani: واژه¬ی سول – sul را همین واژه دانسته اند.
اینجا صورت های نزدیک به نام امروزی «ساوًالان - sawalan» مانند ساوًئل – sawel، ساوًوٍل – sawol، دیده می شود، مخصوصا در اروپا که زبان باسک ها یکی از زبان های اورال– آلتائیک شناخته می شود، صورت«سوٍوِلان - sowelan» دیده می شود که محققّین زبان مزبور، معنای آن را «خورشید (sun)» نوشته اند. باز صورت دیگری از این نام را می یابیم به صورت «ساوًِل - sawel» به معنی خورشید.
امّا پروتو آلتائیک – proto-altaic: این واژه به صورت «سو- su» و به معنای خوب، خیلی، غیر قابل باور، فوق العاده (well, very, extremely) آمده است.
پروتو تونقوز – proto-tungus: سوٍ –so: خیلی.
پروتو موغول – proto-mogul: سو – su
صورت های دیگر این واژه را «سووًا - suwa» و «سووًۀ - suwe» به معنای زیبا و خوب نوشته اند.
***
ب: بخش دوم نامواژه¬ی «ساوًالان» عبارت است از «لان– lan» و بنریشه¬ی «إل -el» و «لی - li» و بقیه¬ی صورت ها به معنی: درخشیدن، برق زدن، موج زدن از درخشندگی، تابیدن، ساطع شدن، پخش شدن، تاباندن،...
To shine, toglitter, to glisten, to radiate
... ملاحظه می شود که بخش دوّم نام ساوالان عبارت می شود از «لان - lan» آن هم از بن «إل -el» و «لی - li» و «ایل - il». آنچه اینجا جالب است، اینکه قانون تبدیل دو فونم ل- l به ش – ş (و برعکس) اعمال شده و بن های إل-el و لی – li تبدیل به بن «ایش - iş» در «ایشیٍغ/ق – işığ/q» و «شاخیٍماق - şaxımaq» به معنای «تابیدن آفتاب» (بهزادی) و درخشش و رعد و برق آمده است. مانند: ایلدیٍریٍم شاخیٍیًیٍر...
ıldırım şaxıyır : یعنی: رعد و برق یا صاعقه می درخشد، یا شیمشک – چاخیٍر – çaxir. واژه¬ی «چاخیٍر» صورت دیگر واژه¬ی «شاخیٍر» است به معنای برق و درخشیدن صاعقه. تبدیل فونم ها به صورت زیر انجام گرفته:
إل – el ← ل- l > ş : در نتیجه «إل شده ایش» بن «ایشیٍغ» و در لی – li ← ل – l > ş: شی ← شا بن «شاخیٍماق»
موضوع بالا برای علاقمندان به پژوهش در زبان های «اورال - آلتای» می تواند جالب توجّه باشد که چگونه یک ریشه¬ی نوستراتیک با دگر گشت فونم ها، آن هم طبق قوانین و قواعد ثابت شده، وارد خانواده¬ی زبان های «اورال - آلتایً» شده است. ما در زیر صورت های پروتو این ریشه را در خانواده های مختلف زبانی نشان می دهیم:
پروتو سمیتیک – proto-semitic: (سامی): آللا – alla: درخشیدن، تلولو،to shine ,to glitter.
آلاکا – alaka: درخشیدن، موج زدن از درخشندگی.
إللین – ellin: خورشید – sun
پروتو دراوید–proto-dravid: إل– el:چراغ، خورشید،درخشندگی روز.
تامیل – tamil: إل – el: درخشندگی، چراغ، خورشید،...
إللی – elli: خورشید، روز.
إللای – ellai : خورشید، نور روز.
تئلیوگ - telugu: إللا – ella: درخشان بودن.
إلامو – elamu: to be shine
و پروتو نوستراتیک دیگر:
پروتو نوستراتیک – proto –nostratic: ایل – il: زندگی کردن، زنده بودن، بودن، وجود داشتن.
إل-el:to live,to be a live , to be , to exist
پروتو افراسیان – proto-afrasian:
أَلّ- əll: بودن، وجود داشتن.
ایلی – ili : بودن.
آل – al : بودن – to be
آلا - ala: بودن – to be
آل -al: بودن – to be
ایل - il: بودن – to be
پروتو درا وید – proto-drivid:
ایل – il: خانه، اطاق، محل و مکان زندگی، همسر.house, home, place, wife
ایللام – illam: خانه، اطاق.
ایلتام - iltam:پسر،خدمتگزار مرد.
ایل - il: خانه.
ایلو - ilu: خانه.
ایللو - illu: خانه.

ادامه دارد ....
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

بدرود"فریبرز "عزیز .
دکتر "فریبرز رئیس دانا " استاد اقتصاد ، عضو برجسته کانون نویسندگان ایران و فعال خستگی ناپذیر حقوق زحمتکشان و فرودستان و ستم دیدگان امروز ساعت ۵ صبح دربیمارستان تهرانپارس چشم بر جهان فروبست .
ادبیات سئونلر درگذشت این رزمنده راه صلح و آزادی عدالت اجتماعی را به مردم ایران به کانون نویسندگان ایران ،به رفقا وکوشندگان جامعه مدنی تسلیت می گوید گرچه فقدان فریبرز رئیس دانا اندوه سنگینی بردل یارانش گذاشت اما ایستادگی و مردانگی اوآثار پرشمارش راه را همواره بر رهروان راه آزادی و عدالت اجتماعی روشن خواهد کرد. یاد و نام عزیزش گرامی باد .

ادبیات سئونلر98/12/26


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
میخاییل شولوخوفون دونیا شهرتلی اثری " دون آرامی " اوستاد "رحیم خیاوی" آنا دیلیمیزه کوچوردو .
بو دیرلی اثرین آنا دیلیمیزده ایشیق اوزو گورمه سین سئویملی قلمداشیمیز"رحیم خیاوی جنابلارین تبریک دئییب یئنی اوغورلارآرزو ائدیریک.
بو کیتابی انتشارات حکیم نظامی گنجه ای دن آلا بیلرسینیز .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
خبر ، خبر
سئویملی قلمداشیمیز "رحیم خیاوی" جنابلاریندان اوچ دیرلی اثر آنا دیلیمیزده بو گونلر ایشیق اوزو گورمک ده دیر ،
۱- شینئل : نیکولای قوقولدان
۲-ایوان ایلیچین اولومو : لئوتولستوی دان .
۳-آتالار و اوغولار : ایوان تورگینییئود دن .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آخير چَرشنبه...
طنز :"حميد آرش‌آزاد"

«آخير چَرشنبه گلير، ای وای، آمان، ای وای، آمان!
هامی دئيير: «فيشقا آلان، سنتور آلان، ميز قان آلان»!
كارمند آيليق آليب، هم‌ده‌كی بايرام‌ليغينی
ييغيی سان بير يئره، بئش يوز تومن اوْلمور هئچ، اينان
بئش اوشاق، بيرده خانيم، بايراما پالتار ديله‌يير
بيلمه‌ييرلر بو پولا، هئچ فاطيی يا يوْخدور تومان
پوسته‌نين هر دنه‌سي يوز تومن اوْلموش تزه‌جه
آجيلين قيمتی يوْخسول‌لاری ائتميش هراسان
قيرميزی خيردا باليق، اوچ‌مين اوْلوب، بلكه‌ده چوْخ
ساتير آجيل‌له باليق، هر كوچه‌ده اللی دوكان
چايی دا يوْخدور دوروسو، میللت آتيلسين بو گئجه
بئله چايی دا آچيلان بخته، سالار فضله، سيچان
چايی بوْشلا، دؤزه‌ريك، بلكه ياغيش ياغدی بير آز
تبريزه ياغسا ياغيش، «نيل» تك اوْلار هر خيابان
بعضی يئرلر ياناجاق اوْد دان آتيلسان، بونو بيل
بخت آچيلماز، سنه آنجاق توْخونار چوْخلو زيان
هئچينه نيّت ائديب، سالما آچار، فال بيله‌سن
میللّت ايندی دانيشير چوْخ باهاليق‌دان- زاد دان
گئجه تئز يات، داداشيم! بلكه يوخوندا گؤره‌سن
اوجوز ائتميش، باها قيمت‌لری دؤولت عمي‌جان!
ايگنه آتسان يئره دوشمز خياوان‌لاردا بوگون
باس- ها باس‌دير، گؤروسن ووردو آيی، قاچدی قابان
ائل قيميلدير بو شولوق‌لوقدا قاريشقا كيمی، باخ
هامی ائيلير تاماشا، يوْخ اؤزونه بير زاد آلان
كيمسه‌نين يوْخدو بو گون‌لر حالی شال ساللاماغا
باخاسان، ميرسيغيني ساللاييب هر قيز- اوْغلان
يوْخدو بير زاد كی، شالا باغلايالار بايرامليق
حتّي شال ساللايانی ايندي ائديرلر عُريان
آلتميش ايل‌دير كي، چيخيرسان جيزيغيندان، «آرش»
بلليی دير كی، سنی يوْل‌دان چيخاريبدير شيطان


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
عاشیق علعسگر

چرشنبه گونونده، چشمه باشیندا

گوزوم بیر آلا گوز خانیما دوشدو

آتدی موٍژگان اوخون، کئچدی سینه مدن

جادو غمزه لری جانیما دوشدو.

ایشارت ائیله دیم، دردیمی بیلدی

هم چوخ گؤزل ایدی، هم اهلی دیلدی

باشینی بولادی، گؤزوندن گولدو.

گولنده قاداسی جانیما دوشدو.

علسگرم هر علمدن حالییام

دئدیم سن طبیبسن, من یارالییام.

دئدی نیشانلییام، اؤزگه مالییام

سیندی قول- قانادیم یانیما دوشدو


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
"داود اهری "

" آغیرلیق"

قیش گلدی
"کیچیک چای" دوندو دا
زامان دایانمادی !

آی چیخدی
ایشیق ساچدی ،
چایدا بوزون اوستونده
ال به سئوینجک
زوی گئتدی بیر خیرداجا اوغلان !
کیچیک شه هه رده
ملت اویانمادی
اولدوزلاری سایانمادی !

آخیر چرشنبه
سوکولدی دان یئری
سئوینجک چای آخدی ،
کیچیک شهرین شاعیر اوغلو
دیلینده ماهنی
الینده نوروز گولی
کولگه دن ده یونگول
آتلاندی بو چایدان !
زامان دایانمادی
افسوس
او تایلی ، بو تایلی شه هه رده
بو ملت اویانمادی
اوزونه اینانمادی ،
چای آخدی دا
اینان آخانمادی
آمما دایانمادی ... !

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سخاوت عزتی - عندلیب

یئنه داش دیبینده کؤیردی دیشه
شاختادا قورتاردی ، قیشدا قورتاردی
حزین نفسیله دئییر بنؤوشه
آچین قاپیلاری گلن باهاردی

هر بوداق باشیندا بیر دسته گول وار
گوللرین اوستونده نه گلها – گل وار
قدیم بابالاردان بئله مثل وار
سویوغون شاختانین مئیدانی داردی
آچین قاپیلاری گلن باهاردی

یاستی چمنلرده اوتلاییر قوزو
بولاقلار باغرینا باسیب یارپیزی
دوشون داغ دؤشونده اریین بوزو
هر بیر قارانلیغین دان یئری واردی
آچین قاپیلاری گلن باهاردی

کسمه اومیدینی کسمه باهاردان
اومیددی قورتاران انسانی داردان
دئمه بیرده چیچک بیته جک هاردان
اسنسه کولک دی یاغانسا قاردی
آچین قاپیلاری گلن باهاردی

عندلیب بو گلن نه خوش قوناقدی
طعبیت یولونا چیچک لر یاغدی
هایقیران دره دی ، کیشنه ین داغدی
دئمه نه های هارای نه شارها شاردی
آچین قاپیلاری گلن باهاردی .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar