بوی کاغذ
جُنگی از خواندهها و نوشتههای ِ مهدی جلیلخانی در نقد ادبیات، فرهنگ و جامعه
گفتوگو با میرتقی فاضلی نویسنده و مترجم زنجانی
جز علم به هیچ چیز دیگری معتقد نیستم
علی شقاقی
اشاره: به هنگام صحبت از علم، فلسفه، اقتصاد و مبارزه، چشمهای خوش رنگش از امید و صبر و استواری برق میزند. او سالها عمرش را صرف شعر، داستان، ترجمه، تاریخ و فلسفه کرده است. در طول این سالها موهای سرش را در راه خواندن و نوشتن سفید کرده است. با وجود کهنسالیاش بر عکس خیلیها تا دم مرگ، سر حرف خود ایستاده و تغییر عقیده نداده است! و بر خلاف اکثر پیشکسوتان خیلی زود میتوان از ایشان وقتی گرفت. بیپرده و صریح، حقیقت را میگوید و به دور از مذهب و سیاست زندگی آرامی را تا به این روز سپری کرده است.
استاد میرتقی فاضلی (شاعر، نویسنده، مترجم، مورخ، فیلسوف و عضو بنیاد منزوی) حرفهای شنیدنی بسیاری پشت پردهی سکوت پنهان کرده بود.
حالا نه شاعرم، نه انقلابی، فقط پیرم. هیچ شعری نمیگویم.
امروز، شعر گفتن بر خلافِ گذشته، فقط یک تفریح است.
تقریباً تمامی آثار ارزشمند نویسندگان بزرگ تاریخ جهان را به دقت مطالعه کردهام که این، آموزشی است بس ارزشمند برای من.
من پیرو راه فلسفهی «ماتریالیسم» هستم.
علت بیاعتنایی یا کماعتنایی به هنرمند در کشور ما مربوط به موضوع مذهب است.
دوست فقیدم «سعید سلطانپور» که خود شاعری توانا و هنرمندی والامقام بود بهترین مشوقام بود و راهنماییام میکرد.
آقای فاضلی اصالتاً اهل کجا هستید، مختصری از خودتان بگویید.
سیدتقی فاضلی که در شناسنامهاش (میرتقی فاضلی) قید گردیده، دومین فرزند میرمحمد فاضلی است که در قرن بیستم میلادی در شهر بادکوبه (باکو) زندگی میکرده و بعداً به زنجان بازگشته و آخرین شغلش نیز گرمابهداری بوده است.
در تاریخ اول بهمنماه 1309 در محلهی «شوقی دکانی» زنجان چشم به دنیا گشودم و هم اکنون در سال 1385 در حال سپری کردن هفتاد و ششمین سال عمرم هستم و ساکن شهر زنجان.

در منزل پسرش در آلمان
فعالیت ادبیتان را از چه سالی آغاز کردید؟
من از پنج سالگی شروع به درس خواندن در مکتبخانه نمودهام و از آن زمان تا به حال هیچ گاه آموختن و نوشتن را تعطیل نکردهام. اما اصل شروع فعالیت ادبی بنده از سالهای 1345 آغاز گردیده است.
اولین اثرتان را در چه سالی به چاپ رساندید؟
اولین کتابم به نام «همسر قانونی» در سال 1347 از چاپ خارج گردید.
این اثر شما ظاهراً با دو اسم متفاوت چاپ شده است، چرا؟ بالأخره همسر قانونی، یا فریب زندگی؟
من اول کتاب را با نام همسر قانونی چاپ کردم ولی برای فروش آن امکان نداشتم لذا آنها را کلاً به یک کتابفروشی فروختم. بدون اینکه اطلاع داشته باشم آن شخص جلد و نام کتاب را عوض کرده با نام «فریب زندگی» فروخته بود. من چاپ دوم آن را با نام همسر قانونی یا فریب زندگی منتشر کرده و حالا چاپ سومش نیز با همین نام است.
سرودن شعر را از چه زمانی شروع کردید؟
زمانی که 8 ساله بودم و کلاس چهارم ابتدائی را میخواندم اولین شعرم را سرودم. مدتی تحت تأثیر محیط خانوادههای آن روزی اشعاری دربارهی دین و مذهب مینوشتم که به معنی واقعی کلمه، بند تنبانی بودند. اما در دوران نوجوانی اشعار طنزآلود مینوشتم که دو نمونه از آنها در کتاب «راهها و خارها» درج گردیده است. شعر جدی خود را روز 28 مرداد سال 1332 موقعی که جلو چشمانم فرزین فقید را میکشتند، سرودم و نام شعر «به یاد فرزین» میباشد. از آن تاریخ شروع به سرودن اشعار انقلابی نمودم که گلچینی از آنها کتابی است با عنوان «همرنگ ارغوانی». تا سالهای 45 و 46 شعر میسرودم ولی بعد از این که شروع به رماننویسی و ترجمه نمودم، با شعر خداحافظی کردم! در زمان شاه شاعر بودم و انقلابی، تقریباً تمام اشعارم رگههایی از انقلابیگری داشت. در گذشته به سبک همهی شاعران شعر میگفتم؛ حالا نه شاعرم، نه انقلابی، فقط پیرم. حالا هیچ شعری نمیگویم.
دیدگاه امروزی شما نسبت به شعر چگونه است؟
شعر شاخهای از هنر است. دوران هنر با شکوفائی حیرتانگیز صنعت دارد به پایان میرسد. حالا دیگر شعر لازمهی زمان نیست. بلکه لازمهی افرادی است که به سرودن آن نیاز دارند، تا احساسات خود را تسکین دهند. به نظر من شعر گفتن بر خلاف زمانهای گذشته، فقط یک تفریح است.
در آن زمان چطور شد که به نوشتن داستان روی آوردید؟
و اما در مورد داستاننویسی باید بگویم که این کار تحت تأثیر واقعهای تکاندهنده در آستارا موقعی که کارمند دادگاه آن شهر بودم حاصل گردید که به نام «همسر قانونی» یا «فریب زندگی» 3 بار چاپ شده است. رمانهای بعدی را پس از بازنشستگی در سن 34 سالگیام نوشتهام.
شما راجع به داستاننویسی آموزش دیده بودید؟
برای داستاننویسی مدرسهی خاصی وجود ندارد. ولی هر کس که بخواهد دست به چنین کاری بزند بایستی علاوه بر داشتن استعداد ذاتی ت
جُنگی از خواندهها و نوشتههای ِ مهدی جلیلخانی در نقد ادبیات، فرهنگ و جامعه
گفتوگو با میرتقی فاضلی نویسنده و مترجم زنجانی
جز علم به هیچ چیز دیگری معتقد نیستم
علی شقاقی
اشاره: به هنگام صحبت از علم، فلسفه، اقتصاد و مبارزه، چشمهای خوش رنگش از امید و صبر و استواری برق میزند. او سالها عمرش را صرف شعر، داستان، ترجمه، تاریخ و فلسفه کرده است. در طول این سالها موهای سرش را در راه خواندن و نوشتن سفید کرده است. با وجود کهنسالیاش بر عکس خیلیها تا دم مرگ، سر حرف خود ایستاده و تغییر عقیده نداده است! و بر خلاف اکثر پیشکسوتان خیلی زود میتوان از ایشان وقتی گرفت. بیپرده و صریح، حقیقت را میگوید و به دور از مذهب و سیاست زندگی آرامی را تا به این روز سپری کرده است.
استاد میرتقی فاضلی (شاعر، نویسنده، مترجم، مورخ، فیلسوف و عضو بنیاد منزوی) حرفهای شنیدنی بسیاری پشت پردهی سکوت پنهان کرده بود.
حالا نه شاعرم، نه انقلابی، فقط پیرم. هیچ شعری نمیگویم.
امروز، شعر گفتن بر خلافِ گذشته، فقط یک تفریح است.
تقریباً تمامی آثار ارزشمند نویسندگان بزرگ تاریخ جهان را به دقت مطالعه کردهام که این، آموزشی است بس ارزشمند برای من.
من پیرو راه فلسفهی «ماتریالیسم» هستم.
علت بیاعتنایی یا کماعتنایی به هنرمند در کشور ما مربوط به موضوع مذهب است.
دوست فقیدم «سعید سلطانپور» که خود شاعری توانا و هنرمندی والامقام بود بهترین مشوقام بود و راهنماییام میکرد.
آقای فاضلی اصالتاً اهل کجا هستید، مختصری از خودتان بگویید.
سیدتقی فاضلی که در شناسنامهاش (میرتقی فاضلی) قید گردیده، دومین فرزند میرمحمد فاضلی است که در قرن بیستم میلادی در شهر بادکوبه (باکو) زندگی میکرده و بعداً به زنجان بازگشته و آخرین شغلش نیز گرمابهداری بوده است.
در تاریخ اول بهمنماه 1309 در محلهی «شوقی دکانی» زنجان چشم به دنیا گشودم و هم اکنون در سال 1385 در حال سپری کردن هفتاد و ششمین سال عمرم هستم و ساکن شهر زنجان.

در منزل پسرش در آلمان
فعالیت ادبیتان را از چه سالی آغاز کردید؟
من از پنج سالگی شروع به درس خواندن در مکتبخانه نمودهام و از آن زمان تا به حال هیچ گاه آموختن و نوشتن را تعطیل نکردهام. اما اصل شروع فعالیت ادبی بنده از سالهای 1345 آغاز گردیده است.
اولین اثرتان را در چه سالی به چاپ رساندید؟
اولین کتابم به نام «همسر قانونی» در سال 1347 از چاپ خارج گردید.
این اثر شما ظاهراً با دو اسم متفاوت چاپ شده است، چرا؟ بالأخره همسر قانونی، یا فریب زندگی؟
من اول کتاب را با نام همسر قانونی چاپ کردم ولی برای فروش آن امکان نداشتم لذا آنها را کلاً به یک کتابفروشی فروختم. بدون اینکه اطلاع داشته باشم آن شخص جلد و نام کتاب را عوض کرده با نام «فریب زندگی» فروخته بود. من چاپ دوم آن را با نام همسر قانونی یا فریب زندگی منتشر کرده و حالا چاپ سومش نیز با همین نام است.
سرودن شعر را از چه زمانی شروع کردید؟
زمانی که 8 ساله بودم و کلاس چهارم ابتدائی را میخواندم اولین شعرم را سرودم. مدتی تحت تأثیر محیط خانوادههای آن روزی اشعاری دربارهی دین و مذهب مینوشتم که به معنی واقعی کلمه، بند تنبانی بودند. اما در دوران نوجوانی اشعار طنزآلود مینوشتم که دو نمونه از آنها در کتاب «راهها و خارها» درج گردیده است. شعر جدی خود را روز 28 مرداد سال 1332 موقعی که جلو چشمانم فرزین فقید را میکشتند، سرودم و نام شعر «به یاد فرزین» میباشد. از آن تاریخ شروع به سرودن اشعار انقلابی نمودم که گلچینی از آنها کتابی است با عنوان «همرنگ ارغوانی». تا سالهای 45 و 46 شعر میسرودم ولی بعد از این که شروع به رماننویسی و ترجمه نمودم، با شعر خداحافظی کردم! در زمان شاه شاعر بودم و انقلابی، تقریباً تمام اشعارم رگههایی از انقلابیگری داشت. در گذشته به سبک همهی شاعران شعر میگفتم؛ حالا نه شاعرم، نه انقلابی، فقط پیرم. حالا هیچ شعری نمیگویم.
دیدگاه امروزی شما نسبت به شعر چگونه است؟
شعر شاخهای از هنر است. دوران هنر با شکوفائی حیرتانگیز صنعت دارد به پایان میرسد. حالا دیگر شعر لازمهی زمان نیست. بلکه لازمهی افرادی است که به سرودن آن نیاز دارند، تا احساسات خود را تسکین دهند. به نظر من شعر گفتن بر خلاف زمانهای گذشته، فقط یک تفریح است.
در آن زمان چطور شد که به نوشتن داستان روی آوردید؟
و اما در مورد داستاننویسی باید بگویم که این کار تحت تأثیر واقعهای تکاندهنده در آستارا موقعی که کارمند دادگاه آن شهر بودم حاصل گردید که به نام «همسر قانونی» یا «فریب زندگی» 3 بار چاپ شده است. رمانهای بعدی را پس از بازنشستگی در سن 34 سالگیام نوشتهام.
شما راجع به داستاننویسی آموزش دیده بودید؟
برای داستاننویسی مدرسهی خاصی وجود ندارد. ولی هر کس که بخواهد دست به چنین کاری بزند بایستی علاوه بر داشتن استعداد ذاتی ت
ا آنجا که برایش امکان داشته باشد، آثار نویسندگان بزرگ را مطالعه کند. من در این راه سنگ تمام گذاشته و تقریباً تمامی آثار ارزشمند نویسندگان بزرگ تاریخ جهان را به دقت مطالعه کردهام که این، آموزشی است بس ارزشمند برای من.
یکی از آثار ترجمهای شما «معبد خورشید» میباشد، ولی در اصل نام آن چیز دیگر است.
این کتاب در انگلیسی به نام «آلین کواتیرمن» بود و چون این اسم در زبان فارسی ثقیل بود من «معبد خورشید» را که در متن کتاب است برای آن انتخاب کردم.

در طبیعت آلمان
کتاب «فلسفه از دیدگاه تاریخ» ظاهراً اولین اثر فلسفی شماست، آن در زمان خود چگونه بود؟
من این کتاب را در حدود 32 سال پیش نوشته و منتشر کردهام. در آن زمان افرادی که آن را خوانده بودند به دو دسته تقسیم میشدند. یک عده آن را کتاب مفید، از نظر شناخت فلسفه میدانستند و عدهی دیگر آن را رد میکردند. رویهمرفته اثر بدی نبود، ولی اشتباهاتی داشت که من در انتشار بعدی آنها را تصحیح کردهام. یکی از روحانیون به نام آقای صائینی از این کتاب شدیداً انتقاد کرده بودند ولی ایشان مفهوم اصلی آن را درک نکرده بود، ابتدا اشخاص دیگری هم که انتقاد کرده بودند قدرت تشخیص ایشان را دارا بودند.
چه تعریفی از فلسفه دارید؟
همانطور که در کتابم «فلسفه از دیدگاه تاریخ» نوشتهام، فلسفه مادر علم است. نخستین انسانی که دربارهی جهان و چگونگی آن اندیشید، فلسفه را بنیاد نهاده است. هنوز هم انسانها در اینباره میاندیشند. پس فلسفه هر روز گستردهتر میگردد. البته برای فلسفه، دو راه جدا از هم پیدا شده است؛ یکی راه تخیل و دیگری راه تجربه. فلسفهی تخیلی را «ایدهآلیسم» و فلسفهی تجربی را «ماتریالیسم» گویند. من پیرو راه فلسفهی «ماتریالیسم» هستم.
آقای فاضلی! مدرک تحصیلیتان چیست؟ مختصری از وضعیت تحصیلات خود بگویید.
مدرک تحصیلی من دیپلم ادبی است. 5 ساله بودم که به مکتب رفتم، سه سال نزد یک آخوند، سالهای 4 و 5 و 6 ابتدائی را در دبستان سعادت و دورهی دبیرستان را خودم بیرون از مدرسه خواندهام. ولی 4 سال انگلیسی را نزد گروه صلح امریکا خواندهام و تحصیلات دانشگاهی ندارم شاید بتوان 4 سال تحصیل زبان انگلیسی را که خارج از دانشگاه بود، در ردیف آخرین سالهای دانشگاه دانست.
از چه طریقی امرار معاش میکنید؟
کارمند بازنشستهی دادگستری هستم. با حقوق ناچیز بازنشستگی.
در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
در حال حاضر مشغول چاپ و نشر شخصی و محدود کتابهایم هستم و مشغلهی روزانهام همین است و بس!
آمار فروش آثار تایپشدهی شما چگونه است؟
البته نمیشود گفت که این روش، بهتریناش باشد، لیکن با توجه به اوضاع جامعه، به جز این شیوه امکان بهتری وجود ندارد. کتابهای تایپ شدهام فروش نسبتاً خوبی داشته است، ولی این امر در زنجان چشمگیر بود در حالی که در سایر شهرها به علت نبود امکان پخش با اشکال مواجه شده است.

خانهی مارکس در آلمان
میرتقی فاضلی در جامعهی ادبی امروز ایران چه جایگاهی دارد؟
آثارم به دو بخش تقسیم شده است. اول قسمت شعر و ادبیات، دوم فلسفه و جامعهشناسی است. در بخش نخست اظهار نظرهایی از جانب مطبوعات به عمل آمده است. اولین اظهار نظر از جانب روزنامهی اطلاعات در تاریخ 27/7/1337 به عمل آمده که ذیلاً نقل میشود:
«گاه اتفاق میافتد که یک رمان کمارزش تأثیری بزرگ بر رماننویسان هم عصر خود مینهد؛ "شوهر آهو خانم" اثر آقای افغانی چنین رمانی است. اهمیت آن در ارزش ادبیاش نیست، بلکه در امکاناتی است که به نویسندگان دیگر نشان میدهد. "شوهر آهو خانم" جای خالی یک نوع رمان بلند را در ادبیات ما پر کرده از این روی تا سالهای سال بر گروهی از رماننویسان نوخاستهی ما اثر خواهد کرد. "همسر قانونی" یکی از نخستین رمانهاییست که تحت تأثیر "شوهر آهو خانم" به وجود آمده است. آقای فاضلی در متشکل کردن مواد خام داستان خود از افغانی جلوتر است و نثر او نیز شادابی و قدرت بیشتری دارد...»
در تاریخ 17 دیماه سال 1349 نیز روزنامهی کیهان مصاحبهای از من تحت عنوان «هنرمند، پیشرو قافلهی تمدن هر ملتی است» درج نموده بود. از آن تاریخ تا امروز نشریاتی چند از قبیل مجلهی امید ایران، هفتهنامهی امید زنجان، صدای زنجان، بهار زنجان و موج بیداری از من اشعار و مقاله منتشر کردهاند. و اما به نظر من مهمترین موضوع در این رابطه درج شدن اسم من در «فرهنگ داستان نویسان ایران از آغاز تا امروز» به قلم آقای حسن عابدینی است که در صفحهی 158 کتاب مذکور آمده است.
چرا اغلب هنرمندان و انسانهای بزرگ در زمان حیات خود شناخته نمیشوند و در اوج فقر و گمنامی میمیرند؟
به نظر من، که ممکن است صحیح هم نباشد، علت بیاعتنایی یا کماعتنایی به هنرمند در کشور ما موضوع مذهب است. ایران یک کشور شدیداً وابسته به مذهب تشیع میباشد. در چنین محیطی روحانیون برای مردم ما افراد درجهی او
یکی از آثار ترجمهای شما «معبد خورشید» میباشد، ولی در اصل نام آن چیز دیگر است.
این کتاب در انگلیسی به نام «آلین کواتیرمن» بود و چون این اسم در زبان فارسی ثقیل بود من «معبد خورشید» را که در متن کتاب است برای آن انتخاب کردم.

در طبیعت آلمان
کتاب «فلسفه از دیدگاه تاریخ» ظاهراً اولین اثر فلسفی شماست، آن در زمان خود چگونه بود؟
من این کتاب را در حدود 32 سال پیش نوشته و منتشر کردهام. در آن زمان افرادی که آن را خوانده بودند به دو دسته تقسیم میشدند. یک عده آن را کتاب مفید، از نظر شناخت فلسفه میدانستند و عدهی دیگر آن را رد میکردند. رویهمرفته اثر بدی نبود، ولی اشتباهاتی داشت که من در انتشار بعدی آنها را تصحیح کردهام. یکی از روحانیون به نام آقای صائینی از این کتاب شدیداً انتقاد کرده بودند ولی ایشان مفهوم اصلی آن را درک نکرده بود، ابتدا اشخاص دیگری هم که انتقاد کرده بودند قدرت تشخیص ایشان را دارا بودند.
چه تعریفی از فلسفه دارید؟
همانطور که در کتابم «فلسفه از دیدگاه تاریخ» نوشتهام، فلسفه مادر علم است. نخستین انسانی که دربارهی جهان و چگونگی آن اندیشید، فلسفه را بنیاد نهاده است. هنوز هم انسانها در اینباره میاندیشند. پس فلسفه هر روز گستردهتر میگردد. البته برای فلسفه، دو راه جدا از هم پیدا شده است؛ یکی راه تخیل و دیگری راه تجربه. فلسفهی تخیلی را «ایدهآلیسم» و فلسفهی تجربی را «ماتریالیسم» گویند. من پیرو راه فلسفهی «ماتریالیسم» هستم.
آقای فاضلی! مدرک تحصیلیتان چیست؟ مختصری از وضعیت تحصیلات خود بگویید.
مدرک تحصیلی من دیپلم ادبی است. 5 ساله بودم که به مکتب رفتم، سه سال نزد یک آخوند، سالهای 4 و 5 و 6 ابتدائی را در دبستان سعادت و دورهی دبیرستان را خودم بیرون از مدرسه خواندهام. ولی 4 سال انگلیسی را نزد گروه صلح امریکا خواندهام و تحصیلات دانشگاهی ندارم شاید بتوان 4 سال تحصیل زبان انگلیسی را که خارج از دانشگاه بود، در ردیف آخرین سالهای دانشگاه دانست.
از چه طریقی امرار معاش میکنید؟
کارمند بازنشستهی دادگستری هستم. با حقوق ناچیز بازنشستگی.
در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
در حال حاضر مشغول چاپ و نشر شخصی و محدود کتابهایم هستم و مشغلهی روزانهام همین است و بس!
آمار فروش آثار تایپشدهی شما چگونه است؟
البته نمیشود گفت که این روش، بهتریناش باشد، لیکن با توجه به اوضاع جامعه، به جز این شیوه امکان بهتری وجود ندارد. کتابهای تایپ شدهام فروش نسبتاً خوبی داشته است، ولی این امر در زنجان چشمگیر بود در حالی که در سایر شهرها به علت نبود امکان پخش با اشکال مواجه شده است.

خانهی مارکس در آلمان
میرتقی فاضلی در جامعهی ادبی امروز ایران چه جایگاهی دارد؟
آثارم به دو بخش تقسیم شده است. اول قسمت شعر و ادبیات، دوم فلسفه و جامعهشناسی است. در بخش نخست اظهار نظرهایی از جانب مطبوعات به عمل آمده است. اولین اظهار نظر از جانب روزنامهی اطلاعات در تاریخ 27/7/1337 به عمل آمده که ذیلاً نقل میشود:
«گاه اتفاق میافتد که یک رمان کمارزش تأثیری بزرگ بر رماننویسان هم عصر خود مینهد؛ "شوهر آهو خانم" اثر آقای افغانی چنین رمانی است. اهمیت آن در ارزش ادبیاش نیست، بلکه در امکاناتی است که به نویسندگان دیگر نشان میدهد. "شوهر آهو خانم" جای خالی یک نوع رمان بلند را در ادبیات ما پر کرده از این روی تا سالهای سال بر گروهی از رماننویسان نوخاستهی ما اثر خواهد کرد. "همسر قانونی" یکی از نخستین رمانهاییست که تحت تأثیر "شوهر آهو خانم" به وجود آمده است. آقای فاضلی در متشکل کردن مواد خام داستان خود از افغانی جلوتر است و نثر او نیز شادابی و قدرت بیشتری دارد...»
در تاریخ 17 دیماه سال 1349 نیز روزنامهی کیهان مصاحبهای از من تحت عنوان «هنرمند، پیشرو قافلهی تمدن هر ملتی است» درج نموده بود. از آن تاریخ تا امروز نشریاتی چند از قبیل مجلهی امید ایران، هفتهنامهی امید زنجان، صدای زنجان، بهار زنجان و موج بیداری از من اشعار و مقاله منتشر کردهاند. و اما به نظر من مهمترین موضوع در این رابطه درج شدن اسم من در «فرهنگ داستان نویسان ایران از آغاز تا امروز» به قلم آقای حسن عابدینی است که در صفحهی 158 کتاب مذکور آمده است.
چرا اغلب هنرمندان و انسانهای بزرگ در زمان حیات خود شناخته نمیشوند و در اوج فقر و گمنامی میمیرند؟
به نظر من، که ممکن است صحیح هم نباشد، علت بیاعتنایی یا کماعتنایی به هنرمند در کشور ما موضوع مذهب است. ایران یک کشور شدیداً وابسته به مذهب تشیع میباشد. در چنین محیطی روحانیون برای مردم ما افراد درجهی او
ل
و مورد احترام محسوب میشوند. هنرمندان که افرادی نخبه هستند، نباید کمتر از روحانیون مورد احترام واقع شوند. مردم به آنها احترام میگذارند در حالی که آقایان روحانیون ما آنها را رقیب خودشان فرض کرده و از هر فرصتی برای در حاشیه نگه داشتن هنرمند تلاش میکنند. البته واضح است در چنین محیطی هنرمند نمیتواندجایگاه اصلی خود را بیابد. مگر آنکه در عین هنرمندی روحانی هم باشد. خود من و نیز حسین منزوی نمونههای بارزی هستیم. منزوی بعد از این که به مسلک روحانیون پیوست مورد احترام قرار گرفت.
شما در طول این سالها فعالیت، آیا مشوقی هم داشتید؟
مشوقهای من پر شمار بودهاند. هرکس که آثار من را خوانده است چنان چه صاحب نظر بوده و به من دسترسی داشته به ادامهی کارهایم تشویق کرده است. لیکن آنهایی که بیشترین تأثیر را در من داشتهاند کسانی بودهاند که خود صاحب قلم بودهاند. در میان این افراد دوست فقیدم «سعید سلطانپور» که خود شاعری توانا و هنرمندی والامقام بود بیشترین مشوق من بود و راهنمائیام میکرد که چگونه کار را انجام دهم. دیگران عبارت بودند از: «اکبر رادی» و «ابراهیم رهبر» که هر دو صاحب قلم و نمایشنامهنویس میباشند. دوستان فقید دیگرم محمد منزوی و حسین منزوی، جواد گلکار و اصلان اصلانیان از مشوقان و یاریدهندگانم بودند. افراد زیادی که من آنها را نمیشناختم پرسانپرسان سراغم را گرفته و در تشویق کردنم شرکت کردهاند. کریم نیرومند و کلانتری کارمند بازنشستهی آموزش و پرورش که اسم کوچکش را نمیدانم، از بهترین آنها بودند و تأثیر زیادی در من داشتهاند و نیز آقای «خبیری» قاضی محترم دادگستری برای کتاب «چهرهای در تاریکی» مقاله مفصلی نوشته بود و من به همهشان درود میفرستم . من دوستان فراوانی داشتهام. نخستین دوستان همه افرادی تقریباً بیسواد و کاسبکار بودند. از قبیل «یاشیل عباس»، غلام یزدانی، اکبر هنرور، صدقعلی کاظمی، سیدجبار جمالی و عدهای دیگر که همگی ورزشکاران باستانی بودند. بعد از آنکه از خدمت سربازی بازگشته و ورود به مبارزات سیاسی، دوستان جدیدی برایم پیدا شدند و بعد از آغاز نویسندگی نیز دوستان جدیدی برایم پیدا شدند. دوستان مبارزاتی من عبارت بودند از: مرحومین عباسعلی بحری و فرخ بسنده، بهآذین و غلامحسین ساعدی. با عمران صلاحی فقط یک شبانهروز یک جا به سر بردهایم، آن هم در سالهای گذشته که تاریخش را به یاد ندارم، عمران به همراه منوچهر آتشی به دعوت ادارهی فرهنگ زنجان به اینجا آمده بود. زندهیاد جهانگیر افکاری فامیل و دوست بسیار صمیمی من یکی از مترجمان برجسته و مشهور کشورمان بود که چهار سال پیش فوت کرد. با زندهیاد سیروس طاهباز نیز دوستی داشتم و چندبار به خانه و ادارهاش رفته بودم. با اکبر رادی نمایشنامهنویس دوست بودیم و سایرین را فراموش کردهام. من از همهی آنها سپاسگزارم.
بیشتر اهل معاشرت با چه کسانی هستید؟
از صمیمیت و دوستی با انسانهای آزادمنش و فارغ از آلودگیهای خرافی لذت میبرم و همیشه در جستجوی افرادی هستم که بتوانم با آنها بحثهای داغ علمی و فلسفی داشته باشم.
نظرتان راجع به مشاهیر زنجان چیست و فکر میکنید در چه جایگاهی قرار دارند؟
مشهورترین شخصیت زنجان همان سهروردی است که احتیاجی به تعریف و توصیف من ندارد. این مرد بزرگ باعث خودشناسی شهر و دیار ماست. او مردی وارسته و آزادمنش بوده که دین را از آلودگیهای خرافی پاک میکرده است و همانطوری که شایسته این قبیل افراد است، در راه آرمان پاک خود شهید شد. من به روان او درود میفرستم. از آن گذشته حکیم هیدجی است که یکی از برجستگان ادب و شعر است. دربارهی حکیم هیدجی آنچه میتوانم بگویم این است که او در عین حال که یک روحانی بود، شاعر و متفکر هم بوده است. او باعث افتخار شهر و دیار ماست. اشعار وی نشانهی کاملی از دلبستگی او به فولکلور عملی میباشد. دیگری شیخ اخی فرج زنجانی است که چون سنی مذهب بوده زیاد دربارهاش نمیدانم. دیگری حسین منزوی است که یکی از بهترین رفقای ادبی من بود. پدر او نیز با من دوستی داشت. من عقیده دارم که غزل با حسین منزوی یک پله بالا رفته است. چون که استاد شهریار در یک محفل گفته بود: حسین منزوی غزلهایش از غزلهای من بهتر است، که البته اغراق نکرده بود. حسین حیف شد. من در سوگ او گریستم. خاطراهاش گرامی باد.
از دیدگاه شما زنجان چگونه شهری است؟
شهر زنجان یکی از شهرهای قدیمی است و البته میتوان گفت، شهری مذهبی است. مردماناش صبور و فعال هستند. مخصوصاً صنعتکار میباشند. من خودم هم اول چاقوساز بودم. زنجان شهری است که باید از این که هست بهتر میبود، ولی فئودالیسم باعث عقبماندگی فرهنگ ما گردیده است.
میانهتان با سیاست چگونه است؟ فعالیت سیاسیتان را از چه زمانی آغاز کردید؟
سیاست ترفندی است برای بهتر زیستن. حال اگر این ترفند عمومی باشد مانند سیاست احزابِ آزاده، ترفند
و مورد احترام محسوب میشوند. هنرمندان که افرادی نخبه هستند، نباید کمتر از روحانیون مورد احترام واقع شوند. مردم به آنها احترام میگذارند در حالی که آقایان روحانیون ما آنها را رقیب خودشان فرض کرده و از هر فرصتی برای در حاشیه نگه داشتن هنرمند تلاش میکنند. البته واضح است در چنین محیطی هنرمند نمیتواندجایگاه اصلی خود را بیابد. مگر آنکه در عین هنرمندی روحانی هم باشد. خود من و نیز حسین منزوی نمونههای بارزی هستیم. منزوی بعد از این که به مسلک روحانیون پیوست مورد احترام قرار گرفت.
شما در طول این سالها فعالیت، آیا مشوقی هم داشتید؟
مشوقهای من پر شمار بودهاند. هرکس که آثار من را خوانده است چنان چه صاحب نظر بوده و به من دسترسی داشته به ادامهی کارهایم تشویق کرده است. لیکن آنهایی که بیشترین تأثیر را در من داشتهاند کسانی بودهاند که خود صاحب قلم بودهاند. در میان این افراد دوست فقیدم «سعید سلطانپور» که خود شاعری توانا و هنرمندی والامقام بود بیشترین مشوق من بود و راهنمائیام میکرد که چگونه کار را انجام دهم. دیگران عبارت بودند از: «اکبر رادی» و «ابراهیم رهبر» که هر دو صاحب قلم و نمایشنامهنویس میباشند. دوستان فقید دیگرم محمد منزوی و حسین منزوی، جواد گلکار و اصلان اصلانیان از مشوقان و یاریدهندگانم بودند. افراد زیادی که من آنها را نمیشناختم پرسانپرسان سراغم را گرفته و در تشویق کردنم شرکت کردهاند. کریم نیرومند و کلانتری کارمند بازنشستهی آموزش و پرورش که اسم کوچکش را نمیدانم، از بهترین آنها بودند و تأثیر زیادی در من داشتهاند و نیز آقای «خبیری» قاضی محترم دادگستری برای کتاب «چهرهای در تاریکی» مقاله مفصلی نوشته بود و من به همهشان درود میفرستم . من دوستان فراوانی داشتهام. نخستین دوستان همه افرادی تقریباً بیسواد و کاسبکار بودند. از قبیل «یاشیل عباس»، غلام یزدانی، اکبر هنرور، صدقعلی کاظمی، سیدجبار جمالی و عدهای دیگر که همگی ورزشکاران باستانی بودند. بعد از آنکه از خدمت سربازی بازگشته و ورود به مبارزات سیاسی، دوستان جدیدی برایم پیدا شدند و بعد از آغاز نویسندگی نیز دوستان جدیدی برایم پیدا شدند. دوستان مبارزاتی من عبارت بودند از: مرحومین عباسعلی بحری و فرخ بسنده، بهآذین و غلامحسین ساعدی. با عمران صلاحی فقط یک شبانهروز یک جا به سر بردهایم، آن هم در سالهای گذشته که تاریخش را به یاد ندارم، عمران به همراه منوچهر آتشی به دعوت ادارهی فرهنگ زنجان به اینجا آمده بود. زندهیاد جهانگیر افکاری فامیل و دوست بسیار صمیمی من یکی از مترجمان برجسته و مشهور کشورمان بود که چهار سال پیش فوت کرد. با زندهیاد سیروس طاهباز نیز دوستی داشتم و چندبار به خانه و ادارهاش رفته بودم. با اکبر رادی نمایشنامهنویس دوست بودیم و سایرین را فراموش کردهام. من از همهی آنها سپاسگزارم.
بیشتر اهل معاشرت با چه کسانی هستید؟
از صمیمیت و دوستی با انسانهای آزادمنش و فارغ از آلودگیهای خرافی لذت میبرم و همیشه در جستجوی افرادی هستم که بتوانم با آنها بحثهای داغ علمی و فلسفی داشته باشم.
نظرتان راجع به مشاهیر زنجان چیست و فکر میکنید در چه جایگاهی قرار دارند؟
مشهورترین شخصیت زنجان همان سهروردی است که احتیاجی به تعریف و توصیف من ندارد. این مرد بزرگ باعث خودشناسی شهر و دیار ماست. او مردی وارسته و آزادمنش بوده که دین را از آلودگیهای خرافی پاک میکرده است و همانطوری که شایسته این قبیل افراد است، در راه آرمان پاک خود شهید شد. من به روان او درود میفرستم. از آن گذشته حکیم هیدجی است که یکی از برجستگان ادب و شعر است. دربارهی حکیم هیدجی آنچه میتوانم بگویم این است که او در عین حال که یک روحانی بود، شاعر و متفکر هم بوده است. او باعث افتخار شهر و دیار ماست. اشعار وی نشانهی کاملی از دلبستگی او به فولکلور عملی میباشد. دیگری شیخ اخی فرج زنجانی است که چون سنی مذهب بوده زیاد دربارهاش نمیدانم. دیگری حسین منزوی است که یکی از بهترین رفقای ادبی من بود. پدر او نیز با من دوستی داشت. من عقیده دارم که غزل با حسین منزوی یک پله بالا رفته است. چون که استاد شهریار در یک محفل گفته بود: حسین منزوی غزلهایش از غزلهای من بهتر است، که البته اغراق نکرده بود. حسین حیف شد. من در سوگ او گریستم. خاطراهاش گرامی باد.
از دیدگاه شما زنجان چگونه شهری است؟
شهر زنجان یکی از شهرهای قدیمی است و البته میتوان گفت، شهری مذهبی است. مردماناش صبور و فعال هستند. مخصوصاً صنعتکار میباشند. من خودم هم اول چاقوساز بودم. زنجان شهری است که باید از این که هست بهتر میبود، ولی فئودالیسم باعث عقبماندگی فرهنگ ما گردیده است.
میانهتان با سیاست چگونه است؟ فعالیت سیاسیتان را از چه زمانی آغاز کردید؟
سیاست ترفندی است برای بهتر زیستن. حال اگر این ترفند عمومی باشد مانند سیاست احزابِ آزاده، ترفند
ی ش
ایستهی احترام است، اما اگر ترفندی خصوصی باشد مانند دیکتاتوری در کشورهای عقبمانده، ترفندی است منفور و بد.
من به معنی واقعی کلمه "سیاسی" نبوده و نیستم. اما خودم را درگیر مسائلی کردم که باعث شد تا مرا یکی فرد سیاسی بدانند و آن هم شرکت من در پشتیبانی از ملی شدن صنعت نفت به وسیلهی زندهیاد دکتر محمد مصدق است. البته من برای دستیابی به دانش مارکسیسم، ناچار شدم از کسانی که این رشته از علم را میدانستند بیاموزم که آنها نیز افرادی سیاسی بودند و همین تماس کوتاه مدت من با آنها باعث کشانده شدنام به سوی مبارازات سالهای 31 و 32 شد که من جریان کامل آن را در کتابم به نام «راهها وخارها» شرح دادهام.
دیگر چه کسانی در این پشتیبانی شرکت داشتند؟
در آن روزها تشکیلات سیاسی همه مخفی بودند و کسی از چند و چون آن به درستی مطلع نمیشد.
اصلاً پیش آمده بود که به خاطر فعالیتهایتان در دورهی مصدق زندانی شوید؟
همانطوری که در کتاب «راهها و خارها» شرح دادهام، یک بار در یک میتینگ دستگیر و سه روز زندانی شدم و برای بار دوم بعد از دستگیر شدن در سال 36 در آستارا و اعزام به زنجان چهار روز دیگر زندانی شدم. ماجرای آن هم این بود که من در سال 33 در حالی که تحت تعقیب شهربانی زنجان بودم در دادگستری استخدام شده و به خدمت در دادگاه بخش آستارا گمارده شدم. در آنجا اشعارم را به مجلهی «امید ایران» به تهران ارسال میکردم. غافل از اینکه سازمانی به نام «ساواک» تشکیل شده و اسامی همهی فراریان از کودتای 28 مرداد سال 32 را به تمام نشریات دادهاند تا اگر اطلاعی از ما به دست آوردند به ساواک اعلام کنند و از قضا صاحب امتیاز امید ایران هم یک سرهنگ ساواکی بود. به این ترتیب من در چهارمین سال خدمتم در دادگاه و پنجمین سال فراری شدنم در پشت میز اداره توسط شهربانی آستارا بازداشت و به شهربانی زنجان اعزام شدم.
آقای فاضلی از شخصیت فرزین بگویید. فرزین که بود؟
رسول فرزین بازپرس شعبهی دو دادسرای زنجان بود. اردبیلی و جوان بود. قدّی بلند و اندامی استخوانی داشت. گویا به علت وظیفهای که به عهده گرفته بود، بسیار عصبانی و تندخو جلوه میکرد. او یک قاضی به تمام معنی بود. شرافت شغلش را حفظ میکرد. فرقی میان گدا و ارباب قائل نمیشد و همین خصلتش باعث قتلش گردید چون که در آن روزها هر مأمور دولتی زنجان مجبور بود مطیع اوامر خاندان ذولفقاری باشد و گرنه کلکش کنده میشد. ولی فرزین، این قاضی شریف با اعضای خاندان ذولفقاری به همان گونه بود که با سایرین بود. از گذشتهی وی چیزی نمیدانم.گویا طرفدار آیتالله کاشانی بوده است. چون به هنگام بازجویی او از من، تصویر کاشانی را روی میز او دیدم.
بعد از کشته شدنش به دست اوباش، تقریباً 10 نفر را در این ارتباط دستگیر و به تهران فرستادند. آنها در دادگاه جنایی هر یک به سه سال زندان محکوم شدند. من فقط یک نفر از آنها را می شناختم که "ابراهیم درشکهچی" بود و بعد از آزاد شدن از زندان، در دادگستری به سمت قهوه چی مشغول کار شده بود که فوت کرد.
فرزین را چرا و چطور کشتند؟
فرزین روز 28 مرداد سال 32 بعد از ظهر همراه رئیس کلانتری 2 به نام عباس کهالی در خیابان سعدی جنوبی از ایستگاه راه آهن به سوی چهارراه در حال آمدن بودند که ناگهان یک دسته از چماقداران ذولفقاری به او حمله کرده و در برابر چشمان رئیس کلانتری او را با وضع فجیعی به قتل رساندند. یکی از آدمهای ذولفقاری به من نقل میکرد که فرزین در حال نزاع بود و تمام بدنش خونآلود. در همین حال مصطفی ذولفقاری دواندوان خود را رسانده روی جنازه خم شده و خندهکنان میگفت: "فرزین! منم، ببین من مصطفی هستمها!" گویا روزی که این مصطفیخان همراه پرونده به شعبهی بازرسی فرزین رفته بود تا سفارش یکی از آدمهای خود را بکند، فرزین به او گفته بود: "مصطفی برو بیرون!". فرزین را دفن کردند بعد به قبرش اهانتهایی کردند که از گفتنش شرم دارم. در همان روزها بنا بود مادر فرزین با نامزد او از اردبیل برای عروسی به زنجان بیایند ولی او فقط بر سر مزار فرزندش رفت گریست و به اردبیل برگشت. گفتند که او دیوانه شده!
آقای فاضلی در آن زمان شغل شما چه بود؟
در آن روزها من شغل چاقوسازی داشتم و مدت کوتاهی هم نوشتافزار فروشی دایر کردم ولی آن را به کسی دیگر فروخته باز هم چاقوساز شدم.

یادداشت در دفتر یادبود
خانهی مارکس
شنیدهام چند باری هم کتابفروشی شما را آتش زدند، آیا این درست است؟
دوبار کتابفروشی من مورد هجوم لومپنها قرار گرفت. یکی روز 28 مرداد سال 32 در خیابان پهلوی آن روز نزدیک سینما لیلی. البته من چند هفته قبل آنجا را به شخص دیگری فروخته بودم ولی خیال میکردند آنجا باز هم به من تعلق دارد. بار دوم در سال 58 که من در خیابان خواجه نصیرالدین طوسی جنب گرمابهی برادرم کتابفروشی دایر کرده بودم. در آن روزهای نخستین انقلاب همزمان با من چند کتا
ایستهی احترام است، اما اگر ترفندی خصوصی باشد مانند دیکتاتوری در کشورهای عقبمانده، ترفندی است منفور و بد.
من به معنی واقعی کلمه "سیاسی" نبوده و نیستم. اما خودم را درگیر مسائلی کردم که باعث شد تا مرا یکی فرد سیاسی بدانند و آن هم شرکت من در پشتیبانی از ملی شدن صنعت نفت به وسیلهی زندهیاد دکتر محمد مصدق است. البته من برای دستیابی به دانش مارکسیسم، ناچار شدم از کسانی که این رشته از علم را میدانستند بیاموزم که آنها نیز افرادی سیاسی بودند و همین تماس کوتاه مدت من با آنها باعث کشانده شدنام به سوی مبارازات سالهای 31 و 32 شد که من جریان کامل آن را در کتابم به نام «راهها وخارها» شرح دادهام.
دیگر چه کسانی در این پشتیبانی شرکت داشتند؟
در آن روزها تشکیلات سیاسی همه مخفی بودند و کسی از چند و چون آن به درستی مطلع نمیشد.
اصلاً پیش آمده بود که به خاطر فعالیتهایتان در دورهی مصدق زندانی شوید؟
همانطوری که در کتاب «راهها و خارها» شرح دادهام، یک بار در یک میتینگ دستگیر و سه روز زندانی شدم و برای بار دوم بعد از دستگیر شدن در سال 36 در آستارا و اعزام به زنجان چهار روز دیگر زندانی شدم. ماجرای آن هم این بود که من در سال 33 در حالی که تحت تعقیب شهربانی زنجان بودم در دادگستری استخدام شده و به خدمت در دادگاه بخش آستارا گمارده شدم. در آنجا اشعارم را به مجلهی «امید ایران» به تهران ارسال میکردم. غافل از اینکه سازمانی به نام «ساواک» تشکیل شده و اسامی همهی فراریان از کودتای 28 مرداد سال 32 را به تمام نشریات دادهاند تا اگر اطلاعی از ما به دست آوردند به ساواک اعلام کنند و از قضا صاحب امتیاز امید ایران هم یک سرهنگ ساواکی بود. به این ترتیب من در چهارمین سال خدمتم در دادگاه و پنجمین سال فراری شدنم در پشت میز اداره توسط شهربانی آستارا بازداشت و به شهربانی زنجان اعزام شدم.
آقای فاضلی از شخصیت فرزین بگویید. فرزین که بود؟
رسول فرزین بازپرس شعبهی دو دادسرای زنجان بود. اردبیلی و جوان بود. قدّی بلند و اندامی استخوانی داشت. گویا به علت وظیفهای که به عهده گرفته بود، بسیار عصبانی و تندخو جلوه میکرد. او یک قاضی به تمام معنی بود. شرافت شغلش را حفظ میکرد. فرقی میان گدا و ارباب قائل نمیشد و همین خصلتش باعث قتلش گردید چون که در آن روزها هر مأمور دولتی زنجان مجبور بود مطیع اوامر خاندان ذولفقاری باشد و گرنه کلکش کنده میشد. ولی فرزین، این قاضی شریف با اعضای خاندان ذولفقاری به همان گونه بود که با سایرین بود. از گذشتهی وی چیزی نمیدانم.گویا طرفدار آیتالله کاشانی بوده است. چون به هنگام بازجویی او از من، تصویر کاشانی را روی میز او دیدم.
بعد از کشته شدنش به دست اوباش، تقریباً 10 نفر را در این ارتباط دستگیر و به تهران فرستادند. آنها در دادگاه جنایی هر یک به سه سال زندان محکوم شدند. من فقط یک نفر از آنها را می شناختم که "ابراهیم درشکهچی" بود و بعد از آزاد شدن از زندان، در دادگستری به سمت قهوه چی مشغول کار شده بود که فوت کرد.
فرزین را چرا و چطور کشتند؟
فرزین روز 28 مرداد سال 32 بعد از ظهر همراه رئیس کلانتری 2 به نام عباس کهالی در خیابان سعدی جنوبی از ایستگاه راه آهن به سوی چهارراه در حال آمدن بودند که ناگهان یک دسته از چماقداران ذولفقاری به او حمله کرده و در برابر چشمان رئیس کلانتری او را با وضع فجیعی به قتل رساندند. یکی از آدمهای ذولفقاری به من نقل میکرد که فرزین در حال نزاع بود و تمام بدنش خونآلود. در همین حال مصطفی ذولفقاری دواندوان خود را رسانده روی جنازه خم شده و خندهکنان میگفت: "فرزین! منم، ببین من مصطفی هستمها!" گویا روزی که این مصطفیخان همراه پرونده به شعبهی بازرسی فرزین رفته بود تا سفارش یکی از آدمهای خود را بکند، فرزین به او گفته بود: "مصطفی برو بیرون!". فرزین را دفن کردند بعد به قبرش اهانتهایی کردند که از گفتنش شرم دارم. در همان روزها بنا بود مادر فرزین با نامزد او از اردبیل برای عروسی به زنجان بیایند ولی او فقط بر سر مزار فرزندش رفت گریست و به اردبیل برگشت. گفتند که او دیوانه شده!
آقای فاضلی در آن زمان شغل شما چه بود؟
در آن روزها من شغل چاقوسازی داشتم و مدت کوتاهی هم نوشتافزار فروشی دایر کردم ولی آن را به کسی دیگر فروخته باز هم چاقوساز شدم.

یادداشت در دفتر یادبود
خانهی مارکس
شنیدهام چند باری هم کتابفروشی شما را آتش زدند، آیا این درست است؟
دوبار کتابفروشی من مورد هجوم لومپنها قرار گرفت. یکی روز 28 مرداد سال 32 در خیابان پهلوی آن روز نزدیک سینما لیلی. البته من چند هفته قبل آنجا را به شخص دیگری فروخته بودم ولی خیال میکردند آنجا باز هم به من تعلق دارد. بار دوم در سال 58 که من در خیابان خواجه نصیرالدین طوسی جنب گرمابهی برادرم کتابفروشی دایر کرده بودم. در آن روزهای نخستین انقلاب همزمان با من چند کتا
بفروش
ی دایر شده بودند. که در آن کتابهای مارکسیستی به فروش میرفت. سردمداران رژیم برای جلوگیری از اشاعهی مرام سوسیالیستی، دستور دادند به این قبیل دکانها حمله کنند و کتابهایشان را بسوزانند. من در مسافرت بودم که این حمله و هجوم آغاز شده بود. هیچ نوع کتاب به اصطلاح "ضاله" نمیفروختم. اما حملهکنندگان در دکان مرا گشوده و کتابهای موجود را سوزانده بودند. بعد از مدتی که من از مسافرت برگشتم فردی به نام "جلال چنگیزی" معروف به "خوروز جلال" که سردستهی لومپنهای کتابسوز بود، نزد من آمد و اعتراف کرد که دربارهی من اشتباه شده است و برای جبران اشتباه، دو جعبه کتاب به من داد.
بعد از رفتن او، فرد دیگری به من خبر داد که این دو جعبه کتابهای مذهبی را از کردستان غارت کرده و آوردهاند. من بلافاصله جعبهها را به بازار برده و به یکی از کتابفروشان مذهبی داده و گفتم: اینها مال تو باشد و هیچ پولی هم نمیخواهم.
گفتید که سیاسی نبوده و نیستید و کتابهای «مارکسیستی» هم میفروختید که طبق گفتهی شما هیچ یک «ضاله» نبودند، میتوانید مختصری راجع به مکتب «مارکسیستم» توضیح دهید؟
تا آنجا که من میدانم برای سیاست مکتبی وجود ندارد. شاید در بعضی از دانشگاهها رشتهای به نام "علوم سیاسی" وجود داشته باشد که در آن طریق سیاستمداری و راههای کشورداری تعلیم میگردد؛ ولی خود سیاست، ترفندبازی، دروغگویی و شعبدهبازی است. من برای این گفتهی خودم، یک فاکت روشن دارم: سالها پیش از فروپاشی اتحاد شوروی، حیدر علیاف صدر حزب کمونیست آذربایجان شمالی بود. روزی که او را به عنوان معاون نخست وزیر اتحاد شوری با مردم آذربایجان در تلویزیون باکو ظاهر شد و مدت نیمساعت سخنرانی کرد. نصف این مدت را او صرف انتقاد شدید از مذهب نمود و توصیه کرد که نگذارید جوانان به مساجد رفته و تعالیم مذهبی را از شعبدهبازان بیاموزند. سالها گذشت، شوروی متلاشی شد و حیدر علیاف به ریاست جمهوری آذربایجان منصوب گردید، در این ایام ما دوباره او را در تلویزیون مشاهده کردیم که احرام بسته بود و یک جلد قرآن نفیس در دست دور خانهی کعبه را طواف میکرد، گوئی همان حیدر علیاف نبود! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مبحث!
مکتب مارکسیسم را نمیتوان در یک جمله، یک سطر، یک صفحه، حتا در یک مقاله شرح داد. مارکسیسم رشتهای از علم است، علم جامعهشناسی، قبل از ظهور مارکس و انگلس، مردم گمان میکردند شکل جوامع بشری به همان شکلی بود که در آن زندگی میکنند. در دوران بردهداری همه گمان میکردند جوامع انسانی از ابتدا به همان نوع بوده که حالا هست. در دوران فئودالی نیز همین تصور میشده است. اینک افراد عامی همچنان خیال میکنند جامعهی موجود به همین شکل تا ابد ادامه خواهد یافت.
مارکس با تکیه بر نبوغ خود کشف کرد که جوامع بشری مانند همهی پدیدههای کائنات از سادگی به پیچیدگی گرایش دارد و در حال تکامل است، درست مثل تکامل موجودات زنده که توسط داروین کشف گردیده است. مارکس دورانهای سهگانهی طبقاتی را، بردهداری، فئودالی و سرمایهداری نامید. بردهداری از بطن زندگی قبیلهای بیرون آمده و پس از طی دوران خود، به فئودالی تبدیل شده و آن دوران نیز پس از گذراندن دورانش به سرمایهداری تغییر شکل داده است. اینک ما در دوران سرمایهداری جهانی زندگی میکنیم. بنا به نظریهی مارکس این دوران نیز بعد از به کار بستن قانونمندیهای خود، مانند دورانهای قبل، متلاشی شده و دورهی کمونیسم برقرار خواهد شد.
البته آموختن و درک مارکسیسم تلاش و حوصلهی فراوانی میطلبد. من جز مارکسیسم نظریهی دیگری را قبول ندارم چون که به جز علم به هیچ چیز دیگر معتقد نیستم . زمان این دو دوران سپری شده و دوران سرمایهداری نیز رو به متلاشی شدن است و حالا باید منتظر نظامی کاملاً جدید باشیم که به زودی فرا خواهد رسید و شباهتی به آنها نخواهد داشت.
منبع: هفتهنامهی البرزخرّم،شماره 46
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ی دایر شده بودند. که در آن کتابهای مارکسیستی به فروش میرفت. سردمداران رژیم برای جلوگیری از اشاعهی مرام سوسیالیستی، دستور دادند به این قبیل دکانها حمله کنند و کتابهایشان را بسوزانند. من در مسافرت بودم که این حمله و هجوم آغاز شده بود. هیچ نوع کتاب به اصطلاح "ضاله" نمیفروختم. اما حملهکنندگان در دکان مرا گشوده و کتابهای موجود را سوزانده بودند. بعد از مدتی که من از مسافرت برگشتم فردی به نام "جلال چنگیزی" معروف به "خوروز جلال" که سردستهی لومپنهای کتابسوز بود، نزد من آمد و اعتراف کرد که دربارهی من اشتباه شده است و برای جبران اشتباه، دو جعبه کتاب به من داد.
بعد از رفتن او، فرد دیگری به من خبر داد که این دو جعبه کتابهای مذهبی را از کردستان غارت کرده و آوردهاند. من بلافاصله جعبهها را به بازار برده و به یکی از کتابفروشان مذهبی داده و گفتم: اینها مال تو باشد و هیچ پولی هم نمیخواهم.
گفتید که سیاسی نبوده و نیستید و کتابهای «مارکسیستی» هم میفروختید که طبق گفتهی شما هیچ یک «ضاله» نبودند، میتوانید مختصری راجع به مکتب «مارکسیستم» توضیح دهید؟
تا آنجا که من میدانم برای سیاست مکتبی وجود ندارد. شاید در بعضی از دانشگاهها رشتهای به نام "علوم سیاسی" وجود داشته باشد که در آن طریق سیاستمداری و راههای کشورداری تعلیم میگردد؛ ولی خود سیاست، ترفندبازی، دروغگویی و شعبدهبازی است. من برای این گفتهی خودم، یک فاکت روشن دارم: سالها پیش از فروپاشی اتحاد شوروی، حیدر علیاف صدر حزب کمونیست آذربایجان شمالی بود. روزی که او را به عنوان معاون نخست وزیر اتحاد شوری با مردم آذربایجان در تلویزیون باکو ظاهر شد و مدت نیمساعت سخنرانی کرد. نصف این مدت را او صرف انتقاد شدید از مذهب نمود و توصیه کرد که نگذارید جوانان به مساجد رفته و تعالیم مذهبی را از شعبدهبازان بیاموزند. سالها گذشت، شوروی متلاشی شد و حیدر علیاف به ریاست جمهوری آذربایجان منصوب گردید، در این ایام ما دوباره او را در تلویزیون مشاهده کردیم که احرام بسته بود و یک جلد قرآن نفیس در دست دور خانهی کعبه را طواف میکرد، گوئی همان حیدر علیاف نبود! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مبحث!
مکتب مارکسیسم را نمیتوان در یک جمله، یک سطر، یک صفحه، حتا در یک مقاله شرح داد. مارکسیسم رشتهای از علم است، علم جامعهشناسی، قبل از ظهور مارکس و انگلس، مردم گمان میکردند شکل جوامع بشری به همان شکلی بود که در آن زندگی میکنند. در دوران بردهداری همه گمان میکردند جوامع انسانی از ابتدا به همان نوع بوده که حالا هست. در دوران فئودالی نیز همین تصور میشده است. اینک افراد عامی همچنان خیال میکنند جامعهی موجود به همین شکل تا ابد ادامه خواهد یافت.
مارکس با تکیه بر نبوغ خود کشف کرد که جوامع بشری مانند همهی پدیدههای کائنات از سادگی به پیچیدگی گرایش دارد و در حال تکامل است، درست مثل تکامل موجودات زنده که توسط داروین کشف گردیده است. مارکس دورانهای سهگانهی طبقاتی را، بردهداری، فئودالی و سرمایهداری نامید. بردهداری از بطن زندگی قبیلهای بیرون آمده و پس از طی دوران خود، به فئودالی تبدیل شده و آن دوران نیز پس از گذراندن دورانش به سرمایهداری تغییر شکل داده است. اینک ما در دوران سرمایهداری جهانی زندگی میکنیم. بنا به نظریهی مارکس این دوران نیز بعد از به کار بستن قانونمندیهای خود، مانند دورانهای قبل، متلاشی شده و دورهی کمونیسم برقرار خواهد شد.
البته آموختن و درک مارکسیسم تلاش و حوصلهی فراوانی میطلبد. من جز مارکسیسم نظریهی دیگری را قبول ندارم چون که به جز علم به هیچ چیز دیگر معتقد نیستم . زمان این دو دوران سپری شده و دوران سرمایهداری نیز رو به متلاشی شدن است و حالا باید منتظر نظامی کاملاً جدید باشیم که به زودی فرا خواهد رسید و شباهتی به آنها نخواهد داشت.
منبع: هفتهنامهی البرزخرّم،شماره 46
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
#ماهنامه_سراسری_ندای_قلم
#فراخوان_مقاله
#یلدا #فرهنگ و #رسوم
#خوي خيابان طالقانی، کوچه حسینلو (پشت امیر)، ساختمان یاقوت، طبقه همکف
تلفکس: ۰۴۴۳۶۲۴۳۰۹۲
Email: nedayeqalam@gmail.com
@nedayeghalammonth
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
#فراخوان_مقاله
#یلدا #فرهنگ و #رسوم
#خوي خيابان طالقانی، کوچه حسینلو (پشت امیر)، ساختمان یاقوت، طبقه همکف
تلفکس: ۰۴۴۳۶۲۴۳۰۹۲
Email: nedayeqalam@gmail.com
@nedayeghalammonth
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
حسن_معرفت
ساخلادیم بیر عؤمور سینهمده دردی
سایسان نیسگیللریم دونیا قدردی
دئییرلر بوُ دونیا گلدی گئدردی
هیجرانلا اوز-اوزه قالان من اوْلدوم
شئحلی بنوشهنی دسته باغلادیم
سنی گلنلردن هئی سوْراغلادیم
قاییتمادین اورهییمده آغلادیم
دسته گول الینده سوْلان من اوْلدوم
حسرتله گئجهنی ائیلهدیم سحر
گؤزلهدیم یاتمادیم دئدیم یار گلر
اینتیظار اؤلومدن، بتردیر بتر
جانیمی اوْدلارا سالان من اوْلدوم
سنی خاطیرلاییب داریخدیم یامان
چکیرم دردینی من زامان زامان
سارالیب سوْلموشام حسرتدن اینان
عؤمرومون باغچاسی تالان من اوْلدوم
باهاردیر بوُرونوب شئحله چمنلر
بیرلشدی باهارلا بوتون سئوهنلر
بیرجهسن یوُباندین گلدی گئدنلر
عطرینی گوللردن آلان من اوْلدوم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ساخلادیم بیر عؤمور سینهمده دردی
سایسان نیسگیللریم دونیا قدردی
دئییرلر بوُ دونیا گلدی گئدردی
هیجرانلا اوز-اوزه قالان من اوْلدوم
شئحلی بنوشهنی دسته باغلادیم
سنی گلنلردن هئی سوْراغلادیم
قاییتمادین اورهییمده آغلادیم
دسته گول الینده سوْلان من اوْلدوم
حسرتله گئجهنی ائیلهدیم سحر
گؤزلهدیم یاتمادیم دئدیم یار گلر
اینتیظار اؤلومدن، بتردیر بتر
جانیمی اوْدلارا سالان من اوْلدوم
سنی خاطیرلاییب داریخدیم یامان
چکیرم دردینی من زامان زامان
سارالیب سوْلموشام حسرتدن اینان
عؤمرومون باغچاسی تالان من اوْلدوم
باهاردیر بوُرونوب شئحله چمنلر
بیرلشدی باهارلا بوتون سئوهنلر
بیرجهسن یوُباندین گلدی گئدنلر
عطرینی گوللردن آلان من اوْلدوم
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
بولبولون ناغيلی
يازان: الياس اوغلو افنديئف
كؤچوره ن: داود اهری
دان اؤتدو، گون دوغدو و همين گون بيردن بيره بو بوللور چلچراغين ،بو قيزيل شمعدانلارين ، تبريز اوستادلارينين دوزه لتدييي بو گوموش پنجره شبكه لرينين پاريلتيسي باسما كاغيذا دوشموش ساري مركّب دامجيسي كيمي ياييلدي، ياييلدي و يوخ اولدو، بو خالي لارين ، گبه لرين آليشيب –يانان رنگلري، متكّه لرين ، دؤشكچه لرين اوزونه چكيلميش ، قاپي پنجره لره توتولموش چين ايپكيني ، هند ماهودونون ايشيلتيسي ، قيز گلينين بارماقلاريني، بيلك لريني ، بئل لريني ، بويونلاريني ، قولاقلاريني ، اوغلانلارين خنجرلرينين قينيني ، دسته ييني بزه ين لعل جواهراتين شعله سي گؤزدن ايتدي، كنيز-قاراواشلارين گيزلي بير حزنله اونونچون اوخودوقلاري ماهنيلارين ، چالديقلاري عودون سسي تمام ائشيديلمز اولدو و هر طرفي بير بوزلوق بورودو و بو هر طرفي بوروموش بوزلوق گئت-گئده ايشيقلاندي، شفّافلاندي و بو ايشيق ايچينده او كيچيك ، كيمسه سيز يتيم اوشاغين سولغون چهره سي گؤروندو.
نئچه گون ايدي كي او ، كنيز قاراواشين اونونچون اوخودوغو نغمه لرين نفسينده ، چالديغي عودون سسينده همين گيزلي حزنو وجودونون هر بير حجره سي ايله حسّ ائديردي ، قيز-گلينين گؤزونون ديبينه چؤكموش كدري دويوردو، اوغلانلارين بير-بيرينه باخيشيندا صاحبسيز قالميش بو جاه-جلالين اوستونده گله جك ال به ياخالار احتراصي نين قيغيلجيملاريني سئزيردي.
نئچه گون ايدي كي ائله بيل كيملر ايسه يورولموردو، ده ده قورقودون سؤزلري ايله اونون قولاغينا پيچيلداييردي :-قيز گلينين گاس-گاس گولمز اولدومو؟، قيزيل خينا آغ الينه ياخماز اولدومو؟ . بو كيمسه لرين پيچيلتي سيندا آچيق-آشكار بير شادليق واردي ، ائله بيل كي ايل لرين حسد يوكوندن قورتولموشدولار ، اوزون-اوزون ايل لر بويو بو سؤزلري دئمك يانغيسي ، حسرتي سونا يئتميشدي و ايندي ائله بيل كي ، تانري لارينا شكر ائله ييرديلر ، اوره كلري راحاتلانيردي ، پيچيلداييرديلار ، پيچيلداييرديلار: آغ-بيرچكلي آروادلارين بيلدير-بيلدير آغلاياجاق، قازا بنزه ر قيز-گلينين گؤزونون ياشيني تؤكه جك ، آجي ديرناق آغ اوزلره آلدي-چالدي سالاجاق، آل ياناقلار دارتيلاجاق ، قارغي كيمي قارا ساچلار يولوناجاق ، آغ چيخاريلاجاق ، قارا دونلار گئييله جك ، آغ –بوز آتلارينين قويروغو كسيله جك ، ايگيدلرين قارا گئييب گؤي ساريياجاق ، ائو ائشييينده شيون قوپاجاق.
سونرا او، بو پيچيلدايانلارين سسينده كي احتراصدان ، شووقدن، حريصليكدن تانيدي كي ، بونلار اوزون-اوزون ايل لر بويو اؤلوب گئتميش مال-دولت صاحبلريدي، تانيش-بيليش لردي و بو آچيق-آشكار حسّ اولونان شادليق دا اونو دئييردي كي ،آخر كي ، سنين ده آخرين چاتدي، آخر كي سنينكي ده قورتاردي، اونلارين صفتيني گؤزونون قاباغينا گتيره بيلمه دي، اوزلريني گؤرمه دي ، آمما هاميسيني تانيدي، بونلارين بير چوخونو او ، تالاميشدي،بير چوخونون قيزيلي، داش-قاشي، كنيز قاراواشي، قول بئچه لري سونرادان اونون اولموشدو، ييغيلميشدي، ييغيلميشدي،ييغيلميشدي.
نئچه گوندو كي ، اونون اوچون اونوم اونله، سؤزوم دينله دئييله سي ، بير قووه ، بير پناهگاه ، امداد يئري يوخ ايدي، هر شئي قورتاريردي، تكجه بير بوشلوق واردي، ديبي گؤرونمه ين بير قويو واردي و او ، بوتون وجودو ايله حسّ ائديردي كي بو قارانليق قويونون ديبينه اوچماغينا لاپ آز قاليب ، چونكي خانلار خاني باياندورا دا قالماميشدي بو دونيا و ده ده قورقود بوي بويلاميشدي،سؤي سؤيله ميشدي، اوغوزنامه دوزموشدو و بئله دئميشدي :-اونلار دخي بو دونيايا گليب كئچدي. كاروان كيمي قوندو كؤچدو.اجل آلدي ، يئر گيزله دي ، فاني دونيا يئنه قالدي.گليملي ، گئديملي دونيا . سون اوجو اؤلوملو دونيا.
نئچه گوندو كي ، او اؤلوردو، بونو هامي بيليردي و بونو او اؤزو ده بيليردي ، يول اوستو قوناق ايدي، آزار –بئزار صحبتي دئييلدي بو، قوجاليق ايدي ، ائله بيل كي ، سون پاييزا قالميش آغاج ايدي، جانينين سويو قوپ قورو قوروموشدوو بدن ده تكجه بو قوپ قورو قوروموش آغاجدان عبارت ايدي، بير دامجي دا سو يوخ ايدي و بو آغاج بو ساعت اووولوب- تؤكوله جكدي، بير توربا اووونتو اولاجاقدي.
و بيردن بيره اونون اؤلوم تختيني هر طرفدن بوروموش بو ساري قيزيل پاريلتيسي ، لعل-جواهر ايشيلتيسي يوخ اولدو، بير شفّافليق ياراندي و بو شفّافليق ايچينده بو تميزليك ، پاكليق ايچينده او يتيم اوشاغين سولغون چهره سي گؤروندو.
او پرقو يورغان-دوشكده اوزانيب گؤزلريني يومموشدو و بوتون گوجونو ، دقّتيني توپلاييب ظنّ له او سولغون چهره يه باخيردي، البته هله بو اوشاغين خبري يوخدو كي ، ايل لر كئچه جك و او، بير اوجو ايراندان، بير اوجو توراندان توتموش ،
يازان: الياس اوغلو افنديئف
كؤچوره ن: داود اهری
دان اؤتدو، گون دوغدو و همين گون بيردن بيره بو بوللور چلچراغين ،بو قيزيل شمعدانلارين ، تبريز اوستادلارينين دوزه لتدييي بو گوموش پنجره شبكه لرينين پاريلتيسي باسما كاغيذا دوشموش ساري مركّب دامجيسي كيمي ياييلدي، ياييلدي و يوخ اولدو، بو خالي لارين ، گبه لرين آليشيب –يانان رنگلري، متكّه لرين ، دؤشكچه لرين اوزونه چكيلميش ، قاپي پنجره لره توتولموش چين ايپكيني ، هند ماهودونون ايشيلتيسي ، قيز گلينين بارماقلاريني، بيلك لريني ، بئل لريني ، بويونلاريني ، قولاقلاريني ، اوغلانلارين خنجرلرينين قينيني ، دسته ييني بزه ين لعل جواهراتين شعله سي گؤزدن ايتدي، كنيز-قاراواشلارين گيزلي بير حزنله اونونچون اوخودوقلاري ماهنيلارين ، چالديقلاري عودون سسي تمام ائشيديلمز اولدو و هر طرفي بير بوزلوق بورودو و بو هر طرفي بوروموش بوزلوق گئت-گئده ايشيقلاندي، شفّافلاندي و بو ايشيق ايچينده او كيچيك ، كيمسه سيز يتيم اوشاغين سولغون چهره سي گؤروندو.
نئچه گون ايدي كي او ، كنيز قاراواشين اونونچون اوخودوغو نغمه لرين نفسينده ، چالديغي عودون سسينده همين گيزلي حزنو وجودونون هر بير حجره سي ايله حسّ ائديردي ، قيز-گلينين گؤزونون ديبينه چؤكموش كدري دويوردو، اوغلانلارين بير-بيرينه باخيشيندا صاحبسيز قالميش بو جاه-جلالين اوستونده گله جك ال به ياخالار احتراصي نين قيغيلجيملاريني سئزيردي.
نئچه گون ايدي كي ائله بيل كيملر ايسه يورولموردو، ده ده قورقودون سؤزلري ايله اونون قولاغينا پيچيلداييردي :-قيز گلينين گاس-گاس گولمز اولدومو؟، قيزيل خينا آغ الينه ياخماز اولدومو؟ . بو كيمسه لرين پيچيلتي سيندا آچيق-آشكار بير شادليق واردي ، ائله بيل كي ايل لرين حسد يوكوندن قورتولموشدولار ، اوزون-اوزون ايل لر بويو بو سؤزلري دئمك يانغيسي ، حسرتي سونا يئتميشدي و ايندي ائله بيل كي ، تانري لارينا شكر ائله ييرديلر ، اوره كلري راحاتلانيردي ، پيچيلداييرديلار ، پيچيلداييرديلار: آغ-بيرچكلي آروادلارين بيلدير-بيلدير آغلاياجاق، قازا بنزه ر قيز-گلينين گؤزونون ياشيني تؤكه جك ، آجي ديرناق آغ اوزلره آلدي-چالدي سالاجاق، آل ياناقلار دارتيلاجاق ، قارغي كيمي قارا ساچلار يولوناجاق ، آغ چيخاريلاجاق ، قارا دونلار گئييله جك ، آغ –بوز آتلارينين قويروغو كسيله جك ، ايگيدلرين قارا گئييب گؤي ساريياجاق ، ائو ائشييينده شيون قوپاجاق.
سونرا او، بو پيچيلدايانلارين سسينده كي احتراصدان ، شووقدن، حريصليكدن تانيدي كي ، بونلار اوزون-اوزون ايل لر بويو اؤلوب گئتميش مال-دولت صاحبلريدي، تانيش-بيليش لردي و بو آچيق-آشكار حسّ اولونان شادليق دا اونو دئييردي كي ،آخر كي ، سنين ده آخرين چاتدي، آخر كي سنينكي ده قورتاردي، اونلارين صفتيني گؤزونون قاباغينا گتيره بيلمه دي، اوزلريني گؤرمه دي ، آمما هاميسيني تانيدي، بونلارين بير چوخونو او ، تالاميشدي،بير چوخونون قيزيلي، داش-قاشي، كنيز قاراواشي، قول بئچه لري سونرادان اونون اولموشدو، ييغيلميشدي، ييغيلميشدي،ييغيلميشدي.
نئچه گوندو كي ، اونون اوچون اونوم اونله، سؤزوم دينله دئييله سي ، بير قووه ، بير پناهگاه ، امداد يئري يوخ ايدي، هر شئي قورتاريردي، تكجه بير بوشلوق واردي، ديبي گؤرونمه ين بير قويو واردي و او ، بوتون وجودو ايله حسّ ائديردي كي بو قارانليق قويونون ديبينه اوچماغينا لاپ آز قاليب ، چونكي خانلار خاني باياندورا دا قالماميشدي بو دونيا و ده ده قورقود بوي بويلاميشدي،سؤي سؤيله ميشدي، اوغوزنامه دوزموشدو و بئله دئميشدي :-اونلار دخي بو دونيايا گليب كئچدي. كاروان كيمي قوندو كؤچدو.اجل آلدي ، يئر گيزله دي ، فاني دونيا يئنه قالدي.گليملي ، گئديملي دونيا . سون اوجو اؤلوملو دونيا.
نئچه گوندو كي ، او اؤلوردو، بونو هامي بيليردي و بونو او اؤزو ده بيليردي ، يول اوستو قوناق ايدي، آزار –بئزار صحبتي دئييلدي بو، قوجاليق ايدي ، ائله بيل كي ، سون پاييزا قالميش آغاج ايدي، جانينين سويو قوپ قورو قوروموشدوو بدن ده تكجه بو قوپ قورو قوروموش آغاجدان عبارت ايدي، بير دامجي دا سو يوخ ايدي و بو آغاج بو ساعت اووولوب- تؤكوله جكدي، بير توربا اووونتو اولاجاقدي.
و بيردن بيره اونون اؤلوم تختيني هر طرفدن بوروموش بو ساري قيزيل پاريلتيسي ، لعل-جواهر ايشيلتيسي يوخ اولدو، بير شفّافليق ياراندي و بو شفّافليق ايچينده بو تميزليك ، پاكليق ايچينده او يتيم اوشاغين سولغون چهره سي گؤروندو.
او پرقو يورغان-دوشكده اوزانيب گؤزلريني يومموشدو و بوتون گوجونو ، دقّتيني توپلاييب ظنّ له او سولغون چهره يه باخيردي، البته هله بو اوشاغين خبري يوخدو كي ، ايل لر كئچه جك و او، بير اوجو ايراندان، بير اوجو توراندان توتموش ،
دونيانين ان دولتلي آدامي اولاجاق، خزينه سينين داشي-قاشي چكي ايله چكيله جك ، ايلخي لارينا شاهزاده لر حسد آپاراجاق، خورجونلاري ايپك-قماش دولو ده وه كاروانلاري ايراندان، توراندان كئچيب، مغرب صحرالاريني آدلاييب اندليسه جن ائل لر-اوبالار دولاشاجاق، گمي لري دريالار اوزه جك ، البته هله بو اوشاغين خبري يوخ ايدي كي ، آغينا-بوزونا باخمادان ، انصافلي و انصافسيز يوللارلا ، يالتاقليقلا و هه ده قورخو ايله ، آياق اؤپمكله و باش كسمكله ، يالاندان گولمكله و يالاندان آغلاماقلا بوتون عؤمرو بويو مال-دولت ييغاجاق ، اؤز دونياسيني هاميني حيرته گتيره ن و هاميني دا چكينديره ن ، اوره كدن بير ناغيل دونياسينا چئويره جك ، البته هله بو اوشاغين خبري يوخ ايدي كي ، اوزون-اوزون ايل لر كئچه جك و او، سون مقامدا اؤزو ايله بئله جه اوز به اوز داياناجاق.
او گؤزلريني يوموب ظنّ له بو سولغون چهره يه باخيردي و تعجّب ائديرديكي، بو ضعيف وجود او قوّه ني ، او احتراصي هارادان آلدي، او قوّه ني و احتراصي كي ، هئچ نه يين قاباغيندا دايانمادي و هئچ نه دن ايندي علمالارين دا حسابلاييب قورتارا بيلمه ديگي بو جاه-جلالي ياراتدي، سونرا او بونا تعجّب ائتدي كي نه اوچون بيردن -بيره او اوشاغي خاطيرلادي، اوزون-اوزون ايل لر بويو او اوشاق تمام سيلينيب خاطيردن گئتميشدي، چوخ-چوخ اوزاقلاردا- اون يئتمز بير اوزاقليقدا قالميشدي و نئجه اولدو كي ، بيردن-بيره بئله بير شفّافليق ياراتدي، بيردن-بيره بئله جه پيدا اولدو؟
او، ظنّ له بو سولغون چهره يه باخدي و داها اونلارين ايكي سيندن باشقا دونيادا هئچ كيم يوخ ايدي، دونيادا يالنيز بير شفّافليق ، بير ده كي ، چوخدان اونودولموش پاكليق، تميزليك واردي و بو تميزليك ايچينده او سولغون چهره گؤرونوردو و بيردن-بيره اونا ائله گلدي كي ، بو شفّافليق سو شفّافليغيدي و او سولغون به نيز ده سويون آلتيندان اونا باخير، اوزون ساچلاري سويون ايچينده ياييلميشدي، گؤزلري سويون ايچينده دونموشدو، اونا بئله گلدي و بيردن-بيره ده نفسي قارالدي ، ائله بيل كي ، تزه دن اون ايلليك لري، ايگيرمي ايلليك لري گئري آدلاييب يئنه همين سولغون به نيزلي اوشاق اولموشدو و سويون ايچينده ده گؤزلري بئله جه دونوب قالان ايندي اؤزو ايدي، آمما يوخ هئچ واخت بئله اولا بيلمزدي، چونكي ده ده قورقود بئله سؤيله ميشدي:-اؤلن آدام ديريلمز.چيخان جان گئري گلمز. و بو زامان ائله بيل كي ، او اؤزو اؤزوندن آيريليب ، اؤز ايچيندن چيخيب بير هاوا كيمي ، بير يونگوللوك كيمي ، اؤزو اؤز تختينين اوستونه قوندو و يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي: آغ آپپاق ساچلاري اوزانميش، آغ آپپاق ساققالي اوزانميش ، گؤزلري قاپانميش ، آريق صفتين قانسيز دوداقلاري سه يري ين بير قوجا گؤردو و ائله بيل كي بو قوجاني گؤروب ديكسيندي ، بو قوجانين يانيندان، بو قوجانين گؤم گؤي صفتيندن قورخدو، بو قوجانين ياشاديغي اوزون-اوزون ايل لرين چوخلوغوندان دهشته گلدي و بيردن-بيره ده ائله بيل كي ، او يونگوللويو ، او هاواني نه يه سه پرچيم ائتديلر، سيخديلار ، چونكي هر شئي يوخ اولموشدودونيادا، تكجه بو آغ ساچلار و گؤم گؤي صفت قالميشدي، اوزون-اوزون ايل لر بويو ييغيلميش، الده ائديلميش وار-دولت بير هئچ اولموشدو، جاه-جلال بير هئچه دؤنموشدو و بوتون دونيادا تكجه بو قوجا قالميشدي.
يئنه همين شفّافليق هر طرفي بورودو،آمما او سولغون اوشاق چهره سي همن شفّافليقدان اريدي، يوخ اولدو و او، بوتون وجودوايله حس ائتدي كي ، بو شفّافليق ايچينده باشقا نه سه گؤرونمه ليدي، بو نه ايسه چوخدان اونودولموش بير گؤروم ايدي، آمما نه ايدي-بيلميردي،آمما بيليردي كي نه ايسه وار و همين نه ايسه بو شفّافليقدا گؤرونمه ليدي ، ايللرين كيره ج باغلاميش قاتلاري آراسيندان ، ايللرين يورغونلوغو آلتيندان ، ايللرين تله سيكليگي ، واخت چاتيشمازليغي آلتيندان ، حق-حسابلار آلتيندان چيخماليدي و بو شفّافليقدا گؤرونمه ليدي.
سونرا اونون يومولموش گؤزلرينين قارشيسينداكي شفّافليغا بير زومرود ياشيلليغي قوندو و او اوّلجه تعجّب ائتدي كي ، داش-قاش شعله سي بو شفّافليغا نئجه سرايت ائده بيلدي؟ سونرا باشا دوشدو كي ،بو زومرود ياشيلليغي ، فيروزه نين گؤيلويو دئييل،بو او مئشه نين گؤيلويو، ياشيلليغي ايدي، كؤكسو گؤزه ل داغلارداكي او مئشه يه گون ده يميشدي و بو شعله ده او مئشه نين شعله سي ايدي.
او همين نه ايسه ني خاطيرلادي و هر طرفي بوروموش مئشه ياشيلليغي ايچينده نئچه-نئچه ايل لر بوندان اولكي ساري بولبولو گؤردو و ساري بولبولون نغمه سيني ائشيتدي، آمما مئشه ده كي يوخ، اولكي نغمه سيني ائشيتدي، حزنلو ، كدرلي نغمه سيني.
او بيليردي كي ، بو دم قيز-گليني باشينين اوستونده دايانيب، اوغلانلاري ، كوره كنلري اونون تختينين اطرافينا دوزولوب ، كنيز-قاراواشلار اونون اوچون نغمه اوخويور، عود چالير ، بونو بيليردي، آمما هئچ كيمي گؤرمور و هئچ نه يي ائشيتميردي، گؤزلرينين ق
او گؤزلريني يوموب ظنّ له بو سولغون چهره يه باخيردي و تعجّب ائديرديكي، بو ضعيف وجود او قوّه ني ، او احتراصي هارادان آلدي، او قوّه ني و احتراصي كي ، هئچ نه يين قاباغيندا دايانمادي و هئچ نه دن ايندي علمالارين دا حسابلاييب قورتارا بيلمه ديگي بو جاه-جلالي ياراتدي، سونرا او بونا تعجّب ائتدي كي نه اوچون بيردن -بيره او اوشاغي خاطيرلادي، اوزون-اوزون ايل لر بويو او اوشاق تمام سيلينيب خاطيردن گئتميشدي، چوخ-چوخ اوزاقلاردا- اون يئتمز بير اوزاقليقدا قالميشدي و نئجه اولدو كي ، بيردن-بيره بئله بير شفّافليق ياراتدي، بيردن-بيره بئله جه پيدا اولدو؟
او، ظنّ له بو سولغون چهره يه باخدي و داها اونلارين ايكي سيندن باشقا دونيادا هئچ كيم يوخ ايدي، دونيادا يالنيز بير شفّافليق ، بير ده كي ، چوخدان اونودولموش پاكليق، تميزليك واردي و بو تميزليك ايچينده او سولغون چهره گؤرونوردو و بيردن-بيره اونا ائله گلدي كي ، بو شفّافليق سو شفّافليغيدي و او سولغون به نيز ده سويون آلتيندان اونا باخير، اوزون ساچلاري سويون ايچينده ياييلميشدي، گؤزلري سويون ايچينده دونموشدو، اونا بئله گلدي و بيردن-بيره ده نفسي قارالدي ، ائله بيل كي ، تزه دن اون ايلليك لري، ايگيرمي ايلليك لري گئري آدلاييب يئنه همين سولغون به نيزلي اوشاق اولموشدو و سويون ايچينده ده گؤزلري بئله جه دونوب قالان ايندي اؤزو ايدي، آمما يوخ هئچ واخت بئله اولا بيلمزدي، چونكي ده ده قورقود بئله سؤيله ميشدي:-اؤلن آدام ديريلمز.چيخان جان گئري گلمز. و بو زامان ائله بيل كي ، او اؤزو اؤزوندن آيريليب ، اؤز ايچيندن چيخيب بير هاوا كيمي ، بير يونگوللوك كيمي ، اؤزو اؤز تختينين اوستونه قوندو و يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي: آغ آپپاق ساچلاري اوزانميش، آغ آپپاق ساققالي اوزانميش ، گؤزلري قاپانميش ، آريق صفتين قانسيز دوداقلاري سه يري ين بير قوجا گؤردو و ائله بيل كي بو قوجاني گؤروب ديكسيندي ، بو قوجانين يانيندان، بو قوجانين گؤم گؤي صفتيندن قورخدو، بو قوجانين ياشاديغي اوزون-اوزون ايل لرين چوخلوغوندان دهشته گلدي و بيردن-بيره ده ائله بيل كي ، او يونگوللويو ، او هاواني نه يه سه پرچيم ائتديلر، سيخديلار ، چونكي هر شئي يوخ اولموشدودونيادا، تكجه بو آغ ساچلار و گؤم گؤي صفت قالميشدي، اوزون-اوزون ايل لر بويو ييغيلميش، الده ائديلميش وار-دولت بير هئچ اولموشدو، جاه-جلال بير هئچه دؤنموشدو و بوتون دونيادا تكجه بو قوجا قالميشدي.
يئنه همين شفّافليق هر طرفي بورودو،آمما او سولغون اوشاق چهره سي همن شفّافليقدان اريدي، يوخ اولدو و او، بوتون وجودوايله حس ائتدي كي ، بو شفّافليق ايچينده باشقا نه سه گؤرونمه ليدي، بو نه ايسه چوخدان اونودولموش بير گؤروم ايدي، آمما نه ايدي-بيلميردي،آمما بيليردي كي نه ايسه وار و همين نه ايسه بو شفّافليقدا گؤرونمه ليدي ، ايللرين كيره ج باغلاميش قاتلاري آراسيندان ، ايللرين يورغونلوغو آلتيندان ، ايللرين تله سيكليگي ، واخت چاتيشمازليغي آلتيندان ، حق-حسابلار آلتيندان چيخماليدي و بو شفّافليقدا گؤرونمه ليدي.
سونرا اونون يومولموش گؤزلرينين قارشيسينداكي شفّافليغا بير زومرود ياشيلليغي قوندو و او اوّلجه تعجّب ائتدي كي ، داش-قاش شعله سي بو شفّافليغا نئجه سرايت ائده بيلدي؟ سونرا باشا دوشدو كي ،بو زومرود ياشيلليغي ، فيروزه نين گؤيلويو دئييل،بو او مئشه نين گؤيلويو، ياشيلليغي ايدي، كؤكسو گؤزه ل داغلارداكي او مئشه يه گون ده يميشدي و بو شعله ده او مئشه نين شعله سي ايدي.
او همين نه ايسه ني خاطيرلادي و هر طرفي بوروموش مئشه ياشيلليغي ايچينده نئچه-نئچه ايل لر بوندان اولكي ساري بولبولو گؤردو و ساري بولبولون نغمه سيني ائشيتدي، آمما مئشه ده كي يوخ، اولكي نغمه سيني ائشيتدي، حزنلو ، كدرلي نغمه سيني.
او بيليردي كي ، بو دم قيز-گليني باشينين اوستونده دايانيب، اوغلانلاري ، كوره كنلري اونون تختينين اطرافينا دوزولوب ، كنيز-قاراواشلار اونون اوچون نغمه اوخويور، عود چالير ، بونو بيليردي، آمما هئچ كيمي گؤرمور و هئچ نه يي ائشيتميردي، گؤزلرينين ق
.
گاوالي: آلو، قطره طلا.
اورگه: كره اسب مادهء دوساله.
يئني يئتمه: نوجوان، تازه جوان.
پاليد: بلوط.
اوووق: سوراخ، حفره، گود.
چينقيل: ماسه، سنگريزه، شن، ريگ.
گؤوده:
گاوالي: آلو، قطره طلا.
اورگه: كره اسب مادهء دوساله.
يئني يئتمه: نوجوان، تازه جوان.
پاليد: بلوط.
اوووق: سوراخ، حفره، گود.
چينقيل: ماسه، سنگريزه، شن، ريگ.
گؤوده:
اباغيندا تكجه بو مئشه ياشيلليغي ايدي ، بو مئشه ياشيلليغي ايچينده-كي او ساري بولبول ايدي و بير ده او ساري بولبولون نغمه سيني ائشيديردي ، آمما مئشه ده كي يوخ ، اولكي نغمه سين ائشيديردي ، حزنلو،كدرلي نغمه سيني.
اوندا ياز گلميشدي و اونون تزه سالديغي باغچا باشدان-باشا گول آچميشدي، چيچكلنميشدي و هئچ كيم آغلينا گتيرمزدي كي ، بو تزه باغچانين صاحبي جوان تاجر- گوندن-گونه شهرتله نن ، گوندن-گونه دولتله نن و بو شهرت اوچون ، بو دولت اوچون گئجه سيني گوندوزه قاتان ، بيري حبشيستاندان ، بيري چيندن، بيري هينديستاندان، بيري ده دجله ساحليندن دؤرد گؤزه ل لر گؤزه لي آروادلارينين ياتاغينا بئله گيرمه يه واخت تاپمايان جوان تاجر بير واخت آج-يالاواج بير يتيم ايدي و همين يتيم اؤز آجليغيندان آيريلماق اوچون آغلا سيغاني دا ائتدي، سيغماياني دا، سونرا دايانا بيلمه دي، هميشه چوخو آز گؤردو ، دويمادي، هم بختي گتيردي بو دونيادا، هم ذهني ايتي ايدي ، فراستلي ايدي، ييغديقجا ييغدي ، قيزيل قيزيل گتيردي، دونيانين ان بؤيوك و ان تميز الماسلاري ، زومرودلر، ياقوتلار ، فيروزه لر، ميرواري لر ساخسي كوپلره دولدورولدو و بو ساخسي كوپلرين ساييني آرتيرماق حريصليگي دونيادا اونونچون هر شئيي عوض ائتدي.
ائله بيل كي ، ساخسي كوپلرين كولگه سي اونون يومولموش گؤزلرينين قارشيسينداكي او مئشه ياشيلليغيني ، او ساري بولبولون ايشيغيني سؤندورمك ايسته دي، آمما او بوتون گوجونو توپلادي و همين مئشه ياشيلليغينا كؤلگه دوشمه يه قويمادي و يئنه ده دونيادا هئچ نه و هئچ كيم يوخ ايدي ، نه او ساخسي كوپلر، نه او حريصليك ، نه آلداديب وار-دولتي اليندن آلينميش و تسبئح داشلاري ساپا دوزولن كيمي ، اوزون-اوزون ايل لرين سايينا دوزولموش سايسيز-حسابسيز آداملارين آه-افغانلاري-هئچ نه يوخ ايدي، تكجه كؤكسو گؤزه ل داغلارداكي او مئشه يه گون ده يميشدي ، بير ده او بولبول ايدي ، آمما بولبول مئشه ده كي نغمه سيني يوخ، اولكي نغمه سيني اؤتوردو، يئنه ده همين كدرله، حزنله اؤتوردو؛ بير ده كي او آغ ساچلي ، آغ ساققاللي، اوزونه گؤم گؤي بير رنگ چكيلميش قوجا ايدي.
اوندا ياز گلميشدي و او تزه باغچا باشدان-باشا گول آچميشدي، چيچكلنميشدي و باغچانين اورتاسيندا يئددي يئرده قيزيلدان تؤكولموش باليقلارين آغزيندان فوّاره ووران آغ مرمر چارحوووض دونيانين ان ظريف سرينليگيني بو باغچايا گتيريردي، مشك-عنبرلي چارحوووض سويونون عطري گوللرين ، چيچكلرين عطرينه قاريشيردي ، نار آغاجلاري، گيله نار آغاجلاري، اريك، شافتالي، گاوالي آغاجلاري، هاميسي گوللويه دؤنموشدو و همين مشك-عنبر عطيرلي،گوللو-چيچكلي ياز گونلرينين بيرينده باغچانين يانيندان بير درويش اؤتدو،بير درويشين الينده توتدوغو تبرزينين ده مير آي پاراسينين اوستونه ساري بير بولبول قونموشدو-درويش ساپ كيمي نازيك ده مير زنجيرله بولبولون آياغيني تبرزينين تاختاسينا باغلاميشدي و همين بولبول او دم دونيانين ان دردلي-الم لي نغمه سيني اؤتوردو.
او، آياغي نارين زنجيرلي بو ساري بولبوله باخدي و بير كلمه ده سؤز دئمه ييب درويشين هند قوزو قابيغيندان قايريلميش كشكولونه بير-بيرينين دالينجا اون قيزيل آتدي و زنجيري قيردي ، بولبولو باغچايا آپاردي، قيزيلدان بؤيوك بير قفس دوزه لتديردي ، قفسي چارحوووضون يانيندا ان صفالي يئرده آسديردي، بولبولو بو بؤيوك قيزيل قفسين ايچينه سالدي و هر گون بير سحر تئزدن، بير ده آخشام چاغي واخت تاپيب بو بؤيوك قيزيل قفسين ايچينده كي بولبوله تماشا ائله مه يه گلدي.
ساري بولبول او بؤيوك قيزيل قفسين ايچينده، او گوللو-چيچكلي صفالي باغچادا ، او يئددي فوّاره لي سرينليكده ، او مشك –عنبر عطرينده سحر-آخشام اوخوماغا باشلادي،آمما بولبول يئنه ده هميشه يانيقلي اؤتدو و اونون اؤتدويو بو نغمه لر سحر-آخشام دونيانين درديندن، غميندن خبر وئردي، او كيچيك ساري وارليق هر طرفه او قده ر درد، غم سپه له دي كي ، ائله بيل بو باغچانين گول لري، چيچكلري يايين ايستي سيندن ، پاييزين چيسكينيندن ساراليب-سولمادي، بولبولون بو نغمه لريندن ساراليب- سولدو.
او، باشقا بير بولبول تاپديريب قفسه سالديردي كي ، ساري بولبول تك قالماسين ، كار ائله مه دي، آخيردا گونلرين بير گونونده بوتون ايشيني- گوجونو آتيب ايلخي سينين گؤزو اولان گؤي ده مير اورگه ني ميندي و چاپيب باغچايا گيردي، قيزيل قفسين آغزيني آچدي ، ساري بولبولو قفسدن بوراخدي و گؤي ده مير اورگه ني بولبولون آردينجا چاپماغا باشلادي، تاجرليگه قورشانميش بير يئني يئتمه ده اونو تك بوراخمادي، اونونلا ياناشي چاپدي.
ساري بولبول داغلار آشيب، دره لر كئچدي، چايلاردا چيميب ، بولاقلاردان سو ايچدي، آز گئتدي چوخ گئتدي، دره-تپه دوز گئتدي، آخيردا گليب كؤكسو گؤزه ل او داغلاردا كي مئشه يه چاتدي و مئشه ده كي قوجا بير پاليد آغاجينين اوووغوندا كهنه يووايا گيردي، ساري بولبول او قده ر اوچموشدو كي ، تمام طاقت سيزدي،
اوندا ياز گلميشدي و اونون تزه سالديغي باغچا باشدان-باشا گول آچميشدي، چيچكلنميشدي و هئچ كيم آغلينا گتيرمزدي كي ، بو تزه باغچانين صاحبي جوان تاجر- گوندن-گونه شهرتله نن ، گوندن-گونه دولتله نن و بو شهرت اوچون ، بو دولت اوچون گئجه سيني گوندوزه قاتان ، بيري حبشيستاندان ، بيري چيندن، بيري هينديستاندان، بيري ده دجله ساحليندن دؤرد گؤزه ل لر گؤزه لي آروادلارينين ياتاغينا بئله گيرمه يه واخت تاپمايان جوان تاجر بير واخت آج-يالاواج بير يتيم ايدي و همين يتيم اؤز آجليغيندان آيريلماق اوچون آغلا سيغاني دا ائتدي، سيغماياني دا، سونرا دايانا بيلمه دي، هميشه چوخو آز گؤردو ، دويمادي، هم بختي گتيردي بو دونيادا، هم ذهني ايتي ايدي ، فراستلي ايدي، ييغديقجا ييغدي ، قيزيل قيزيل گتيردي، دونيانين ان بؤيوك و ان تميز الماسلاري ، زومرودلر، ياقوتلار ، فيروزه لر، ميرواري لر ساخسي كوپلره دولدورولدو و بو ساخسي كوپلرين ساييني آرتيرماق حريصليگي دونيادا اونونچون هر شئيي عوض ائتدي.
ائله بيل كي ، ساخسي كوپلرين كولگه سي اونون يومولموش گؤزلرينين قارشيسينداكي او مئشه ياشيلليغيني ، او ساري بولبولون ايشيغيني سؤندورمك ايسته دي، آمما او بوتون گوجونو توپلادي و همين مئشه ياشيلليغينا كؤلگه دوشمه يه قويمادي و يئنه ده دونيادا هئچ نه و هئچ كيم يوخ ايدي ، نه او ساخسي كوپلر، نه او حريصليك ، نه آلداديب وار-دولتي اليندن آلينميش و تسبئح داشلاري ساپا دوزولن كيمي ، اوزون-اوزون ايل لرين سايينا دوزولموش سايسيز-حسابسيز آداملارين آه-افغانلاري-هئچ نه يوخ ايدي، تكجه كؤكسو گؤزه ل داغلارداكي او مئشه يه گون ده يميشدي ، بير ده او بولبول ايدي ، آمما بولبول مئشه ده كي نغمه سيني يوخ، اولكي نغمه سيني اؤتوردو، يئنه ده همين كدرله، حزنله اؤتوردو؛ بير ده كي او آغ ساچلي ، آغ ساققاللي، اوزونه گؤم گؤي بير رنگ چكيلميش قوجا ايدي.
اوندا ياز گلميشدي و او تزه باغچا باشدان-باشا گول آچميشدي، چيچكلنميشدي و باغچانين اورتاسيندا يئددي يئرده قيزيلدان تؤكولموش باليقلارين آغزيندان فوّاره ووران آغ مرمر چارحوووض دونيانين ان ظريف سرينليگيني بو باغچايا گتيريردي، مشك-عنبرلي چارحوووض سويونون عطري گوللرين ، چيچكلرين عطرينه قاريشيردي ، نار آغاجلاري، گيله نار آغاجلاري، اريك، شافتالي، گاوالي آغاجلاري، هاميسي گوللويه دؤنموشدو و همين مشك-عنبر عطيرلي،گوللو-چيچكلي ياز گونلرينين بيرينده باغچانين يانيندان بير درويش اؤتدو،بير درويشين الينده توتدوغو تبرزينين ده مير آي پاراسينين اوستونه ساري بير بولبول قونموشدو-درويش ساپ كيمي نازيك ده مير زنجيرله بولبولون آياغيني تبرزينين تاختاسينا باغلاميشدي و همين بولبول او دم دونيانين ان دردلي-الم لي نغمه سيني اؤتوردو.
او، آياغي نارين زنجيرلي بو ساري بولبوله باخدي و بير كلمه ده سؤز دئمه ييب درويشين هند قوزو قابيغيندان قايريلميش كشكولونه بير-بيرينين دالينجا اون قيزيل آتدي و زنجيري قيردي ، بولبولو باغچايا آپاردي، قيزيلدان بؤيوك بير قفس دوزه لتديردي ، قفسي چارحوووضون يانيندا ان صفالي يئرده آسديردي، بولبولو بو بؤيوك قيزيل قفسين ايچينه سالدي و هر گون بير سحر تئزدن، بير ده آخشام چاغي واخت تاپيب بو بؤيوك قيزيل قفسين ايچينده كي بولبوله تماشا ائله مه يه گلدي.
ساري بولبول او بؤيوك قيزيل قفسين ايچينده، او گوللو-چيچكلي صفالي باغچادا ، او يئددي فوّاره لي سرينليكده ، او مشك –عنبر عطرينده سحر-آخشام اوخوماغا باشلادي،آمما بولبول يئنه ده هميشه يانيقلي اؤتدو و اونون اؤتدويو بو نغمه لر سحر-آخشام دونيانين درديندن، غميندن خبر وئردي، او كيچيك ساري وارليق هر طرفه او قده ر درد، غم سپه له دي كي ، ائله بيل بو باغچانين گول لري، چيچكلري يايين ايستي سيندن ، پاييزين چيسكينيندن ساراليب-سولمادي، بولبولون بو نغمه لريندن ساراليب- سولدو.
او، باشقا بير بولبول تاپديريب قفسه سالديردي كي ، ساري بولبول تك قالماسين ، كار ائله مه دي، آخيردا گونلرين بير گونونده بوتون ايشيني- گوجونو آتيب ايلخي سينين گؤزو اولان گؤي ده مير اورگه ني ميندي و چاپيب باغچايا گيردي، قيزيل قفسين آغزيني آچدي ، ساري بولبولو قفسدن بوراخدي و گؤي ده مير اورگه ني بولبولون آردينجا چاپماغا باشلادي، تاجرليگه قورشانميش بير يئني يئتمه ده اونو تك بوراخمادي، اونونلا ياناشي چاپدي.
ساري بولبول داغلار آشيب، دره لر كئچدي، چايلاردا چيميب ، بولاقلاردان سو ايچدي، آز گئتدي چوخ گئتدي، دره-تپه دوز گئتدي، آخيردا گليب كؤكسو گؤزه ل او داغلاردا كي مئشه يه چاتدي و مئشه ده كي قوجا بير پاليد آغاجينين اوووغوندا كهنه يووايا گيردي، ساري بولبول او قده ر اوچموشدو كي ، تمام طاقت سيزدي،
آمما گوجله باشيني قالديريب مئشه يه باخدي و بو دم مئشه يه گون ده يدي، مئشه نين ياشيلليغي گونون شعاعلاري آلتيندا آليشيب ياندي، گؤز قاماشديردي و بولبول بوتون گوجونو توپلاييب اوخوماغا باشلادي.
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه ده او دم ساري بولبول دونيانين ان جهجهه لي نغمه سيني اوخودو و بو نغمه دونيانين ياخشي-ياخشي ايشلريندن خبر وئردي، بو نغمه گولدن، چيچكدن ، دانيشدي، دونيانين گؤزه ل مئشه لريندن، صاف بولاقلاريندان، تميز دريالاريندان سؤيله دي، ساري بولبولون نغمه سي اوره يه سئوينج گتيردي، شادليق گتيردي، بو نغمه يه كؤكسو گؤزه ل داغلار قولاق آسدي، كؤلگه لي قايالار، ككليكلي چينقيل لار، ايشيقلي چمنلر قولاق آسدي و بو نغمه يه ، بير ده كي ، يئني يئتمه تاجرله او ، قولاق آسدي.
او چاپهاچاپدان باشدان-آياغا كؤپوك باغلاميش گؤي ده مير اورگه نين بئلينده اوتوروب بو قوجا پاليد آغاجينا باخيردي، بو آغاجين گؤوده سينده كي كيچيك اوووغا باخيردي و بولبولون نغمه سينه قولاق آسيردي، او باشا دوشوردو كي ، بو نغمه ساري بولبولون سون نغمه سيدي و او بوراسيني دا باشا دوشوردو كي ، ساري بولبول اؤزو ده بونو حس ائدير، اوخويور، بولبول اؤزو ده بيلير كي ، سون نغمه سيدي ، اؤتور.
و ساري بولبولون نفسي كسيلدي، نغمه سي سونا يئتدي.
مئشه يه سكوت چؤكدو.
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه يه چؤكموش سكوتو يئني يئتمه تاجر پوزدو:
-آخماق بولبول،-دئدي.-قيزيل قفسده ، گولون، چيچه يين ايچينده بسله نيردي، اوراني به ينمه دين، بير آغاج اوووغونو اوندان اوستون توتدون، آخيردا دا اوره يين پارتلادي ، اؤلدون.
او، گؤزلريني پاليد اوووغونداكي يووادان چكيب يئني يئتمه تاجره باخدي و هئچ نه دئمه دي.
سونرا گؤي ده مير اورگه ني چاپيب مئشه دن چيخدي.
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه آرخادا قالدي.
سونرا او مئشه تمام ياددان چيخدي و او ساري بولبول ده تمام اونودولدو.
گونلر،آيلار ، ايل لر كئچدي، و بو اوزون-اوزون ايللر بويو او مئشه ده ، او بولبول ده هئچ واخت يادا دوشمه دي.
ايندي بيردن-بيره او مئشه نين زومرود ياشيلليغي هر طرفي بورودو، آمما بو زومرود ياشيلليغي ايچينده ساري بولبول مئشه نغمه سيني اوخومادي، ائله هئي اولكي نغمه سيني ، دردلي-الم لي نغمه سيني اوخودو.
او گؤزلريني قاپاييب هر طرفي بوروموش بو مئشه ياشيلليغينا باخيردي و چوخ ايسته ييردي كي ، بولبول بو دم اونون قولاقلاريندا همين نغمه سيني اوخوسون، دونيانين گؤزه ل مئشه لريندن، صاف بولاقلاريندان ، تميز دريالاريندان خبر وئرسين، دونيانين ياخشي-ياخشي ايشلريندن دانيشسين، آمما ساري بولبول اونون گؤزلري قارشي سينداكي بو ياشيلليق ايچينده ائله هئي اؤز دردلي نغمه سيني اوخويوردو و او، باشا دوشدو كي ، بو نغمه اصلينده اونون اؤزونون كؤكسوندن قوپوب گلن بير نغمه دي ، اونون اؤزونون سون نغمه سيدي و بو سون نغمه هئچ جوره او مئشه نغمه سينه چئوريلمير.
سونرا هر طرفي بوروموش مئشه ياشيلليغي يوخ اولدو ، بولبولون نغمه سي ده كسدي و يئنه ده هر طرفي بير بوزلوق بورودو و بو بوزلوق ايچينده ، او يئنه ائله بيل كي، يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي، يئنه آغ ساچلاري، آغ ساققالي، گؤم گؤي آريق صفتي گؤردو، آمما بو دفعه داها ديكسينمه دي، چونكي ديكسينمه يه واخت قالماميشدي، همين قارانليق قويونون ديبي اونو اؤزونه چكيردي.
اونون ساز دينله مه يه ، ده ده قورقود بويلارينا قولاق آسماغا عمللي-باشلي واختي اولماميشدي، ايشلريندن مجال تاپماميشدي، آمما بو آخر مقامدا دا اونو ده ده قورقودون سؤزلري ايله سسله ديلر، اونو هئچ واخت اوزونو گؤرمه ديگي آتاسي سسله دي:-اوغول،اوغول،آي اوغول، قارشي ياتان داغين يوكسه يي، اوغول.گوجلو بئليم قوّتي ، جانيم، اوغول.قارانقولو گؤزلريم آيديني، اوغول.
او يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي و تكجه تعجّب لنمه يه مجال تاپدي كي، بو جور آغ ساچلي، آغ ساققاللي دا اوغول اولار؟، بير ده اونا امكان تاپدي كي، كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه ده يئني يئتمه تاجري خاطيرلاسين و بوتون گوجونو توپلاييب اؤز-اؤزونه پيچيلداسين: آخماق يئني يئتمه، سونراهمين قارانليق قويونون ديبينه اوچدو و هر شئي بيتدي.
(سون) may 1980
ايضاحلار:
اؤتدو: سپري شد، گذشت ، عبور كرد.
ماهود: ماهوت، نوعي پارچهء ضخيم و پرزدار.
قاراواش: پيشخدمت، خدمتكار.
بوزلوق: به رنگ خاكستري گراييدن.
احتراص: حرص و ولع،شهوت، شوق.
قيغيلجيم: جرقه، آتشپاره، اخگر، شرر.
سئزمك:تشخيص دادن، تميز دادن.
اون: صدا.
يول اوستو: سرراه، عبوري.
اووولماق: گرد شدن، پودر شدن.
اووونتو:خرده ريز، براده.
به نيز: چهره، صورت، رخسار.
كيره ج: گچ، سنگ گچ.
كؤكس: سينه.
اؤتوردو:آواز مي خواند، نغمه سرايي مي كرد
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه ده او دم ساري بولبول دونيانين ان جهجهه لي نغمه سيني اوخودو و بو نغمه دونيانين ياخشي-ياخشي ايشلريندن خبر وئردي، بو نغمه گولدن، چيچكدن ، دانيشدي، دونيانين گؤزه ل مئشه لريندن، صاف بولاقلاريندان، تميز دريالاريندان سؤيله دي، ساري بولبولون نغمه سي اوره يه سئوينج گتيردي، شادليق گتيردي، بو نغمه يه كؤكسو گؤزه ل داغلار قولاق آسدي، كؤلگه لي قايالار، ككليكلي چينقيل لار، ايشيقلي چمنلر قولاق آسدي و بو نغمه يه ، بير ده كي ، يئني يئتمه تاجرله او ، قولاق آسدي.
او چاپهاچاپدان باشدان-آياغا كؤپوك باغلاميش گؤي ده مير اورگه نين بئلينده اوتوروب بو قوجا پاليد آغاجينا باخيردي، بو آغاجين گؤوده سينده كي كيچيك اوووغا باخيردي و بولبولون نغمه سينه قولاق آسيردي، او باشا دوشوردو كي ، بو نغمه ساري بولبولون سون نغمه سيدي و او بوراسيني دا باشا دوشوردو كي ، ساري بولبول اؤزو ده بونو حس ائدير، اوخويور، بولبول اؤزو ده بيلير كي ، سون نغمه سيدي ، اؤتور.
و ساري بولبولون نفسي كسيلدي، نغمه سي سونا يئتدي.
مئشه يه سكوت چؤكدو.
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه يه چؤكموش سكوتو يئني يئتمه تاجر پوزدو:
-آخماق بولبول،-دئدي.-قيزيل قفسده ، گولون، چيچه يين ايچينده بسله نيردي، اوراني به ينمه دين، بير آغاج اوووغونو اوندان اوستون توتدون، آخيردا دا اوره يين پارتلادي ، اؤلدون.
او، گؤزلريني پاليد اوووغونداكي يووادان چكيب يئني يئتمه تاجره باخدي و هئچ نه دئمه دي.
سونرا گؤي ده مير اورگه ني چاپيب مئشه دن چيخدي.
كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه آرخادا قالدي.
سونرا او مئشه تمام ياددان چيخدي و او ساري بولبول ده تمام اونودولدو.
گونلر،آيلار ، ايل لر كئچدي، و بو اوزون-اوزون ايللر بويو او مئشه ده ، او بولبول ده هئچ واخت يادا دوشمه دي.
ايندي بيردن-بيره او مئشه نين زومرود ياشيلليغي هر طرفي بورودو، آمما بو زومرود ياشيلليغي ايچينده ساري بولبول مئشه نغمه سيني اوخومادي، ائله هئي اولكي نغمه سيني ، دردلي-الم لي نغمه سيني اوخودو.
او گؤزلريني قاپاييب هر طرفي بوروموش بو مئشه ياشيلليغينا باخيردي و چوخ ايسته ييردي كي ، بولبول بو دم اونون قولاقلاريندا همين نغمه سيني اوخوسون، دونيانين گؤزه ل مئشه لريندن، صاف بولاقلاريندان ، تميز دريالاريندان خبر وئرسين، دونيانين ياخشي-ياخشي ايشلريندن دانيشسين، آمما ساري بولبول اونون گؤزلري قارشي سينداكي بو ياشيلليق ايچينده ائله هئي اؤز دردلي نغمه سيني اوخويوردو و او، باشا دوشدو كي ، بو نغمه اصلينده اونون اؤزونون كؤكسوندن قوپوب گلن بير نغمه دي ، اونون اؤزونون سون نغمه سيدي و بو سون نغمه هئچ جوره او مئشه نغمه سينه چئوريلمير.
سونرا هر طرفي بوروموش مئشه ياشيلليغي يوخ اولدو ، بولبولون نغمه سي ده كسدي و يئنه ده هر طرفي بير بوزلوق بورودو و بو بوزلوق ايچينده ، او يئنه ائله بيل كي، يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي، يئنه آغ ساچلاري، آغ ساققالي، گؤم گؤي آريق صفتي گؤردو، آمما بو دفعه داها ديكسينمه دي، چونكي ديكسينمه يه واخت قالماميشدي، همين قارانليق قويونون ديبي اونو اؤزونه چكيردي.
اونون ساز دينله مه يه ، ده ده قورقود بويلارينا قولاق آسماغا عمللي-باشلي واختي اولماميشدي، ايشلريندن مجال تاپماميشدي، آمما بو آخر مقامدا دا اونو ده ده قورقودون سؤزلري ايله سسله ديلر، اونو هئچ واخت اوزونو گؤرمه ديگي آتاسي سسله دي:-اوغول،اوغول،آي اوغول، قارشي ياتان داغين يوكسه يي، اوغول.گوجلو بئليم قوّتي ، جانيم، اوغول.قارانقولو گؤزلريم آيديني، اوغول.
او يوخاريدان آشاغي اؤزونه باخدي و تكجه تعجّب لنمه يه مجال تاپدي كي، بو جور آغ ساچلي، آغ ساققاللي دا اوغول اولار؟، بير ده اونا امكان تاپدي كي، كؤكسو گؤزه ل او داغلارداكي مئشه ده يئني يئتمه تاجري خاطيرلاسين و بوتون گوجونو توپلاييب اؤز-اؤزونه پيچيلداسين: آخماق يئني يئتمه، سونراهمين قارانليق قويونون ديبينه اوچدو و هر شئي بيتدي.
(سون) may 1980
ايضاحلار:
اؤتدو: سپري شد، گذشت ، عبور كرد.
ماهود: ماهوت، نوعي پارچهء ضخيم و پرزدار.
قاراواش: پيشخدمت، خدمتكار.
بوزلوق: به رنگ خاكستري گراييدن.
احتراص: حرص و ولع،شهوت، شوق.
قيغيلجيم: جرقه، آتشپاره، اخگر، شرر.
سئزمك:تشخيص دادن، تميز دادن.
اون: صدا.
يول اوستو: سرراه، عبوري.
اووولماق: گرد شدن، پودر شدن.
اووونتو:خرده ريز، براده.
به نيز: چهره، صورت، رخسار.
كيره ج: گچ، سنگ گچ.
كؤكس: سينه.
اؤتوردو:آواز مي خواند، نغمه سرايي مي كرد
✍آنتوان چخوف
تورکجه یه چئویرن:سحرخیاوی
ساشینکا،قزئت اورتوکلو بیر بوکمهنی(بستهنی) قولتوغوندا یئربه یئر ائدیب دوختورون اوتاق قاپیسینی آچدی.اوره یی ساعات کیمی دویونوردی.
دوختور کاشلخوف،اسکی خسته سی؛عتیقه ساتان مادام اسمیرنووانین تکجه بالاسینی گوءرجک،گولو گولدن آچیلدی:
"اوه،منیم بالام...اینشاللاه کی حالون یاخشی دیر؟"
ساشا ال-آیاقینی ایتیریب،اوتانجدان هئی کیپریک چالیب آیاقلارینی دییشیردی،تته-پته ائلییه رکن دئدی:
-"آنام چوخ سلام یئتیردی.دئدی:عومروموز وارکن محبتلرینیزه مینتداریق".
آخی من آنامین تکجه اوشاقییام، سیز اولماسایدینیز منی ده الدن وئرردی...هم من هم ده آنام سیزین محبتلرینیزین شرمنده سی ییک".
دوختور ساشانین سوزونون آراسینا آتیلدی و چوخ محبتلی دئدی:
"اوه،یوخ یوخ،عزیزیم.اصلن. بونلار نه سوءزدیرمی؟من یوخسا باشقا بیر دوختور...فرق ائله مز.
بو دوختورلارا گورَودیر.نه دن آیاق اوستهسینیز اوغلوم؟نه دن اوتورمورسوز؟"
ساشا ائله آیاق اوسته سوزونون آردینی توتدو:
-"آنامین یالنیز بیر تک اوشاقی وار،اونا گورَودیر سیزین زحمتلر و محبتلرینیزی بیر جوره اوودهیه.حئییف کی الیمیز بوشدو و اوجورکی گره کیر خجالتینیزدن چیخا بیلمیریک.آللاه شاهیددیر بو سببه نه قَدَر راحاتسیزیق.بو قابیلسیز هدیه نی خیدمتینیزه گتیرمیشم...بیر تونج(مفرغی) تندیس دیر.بیلمیرم، شاه اثردیر دئییرلر.دوغروسون بیلمیرم...
دوختور راضیسیزلیقلا دئدی:
"اوووهههه!"
ساشا مجسمه نی آچارکن دوختور دئدی:
"بو ایشلر نه دیر آخی؟نه دن اوزونوزو بو جور زحمته سالیبسینیز؟"
ساشا دئدی:
"یوخ دوختور.دانیشیقسیز قبول بویوراسینیز گرک، یوخسا آنامین اوره یی سینار.باخین: تایسیز بیرعتیقه دیر.البته قابیلی یوخدو.رحمتلیک آتامدان یادیگار قالیب...
تورپاقی سایی یاشایاسینیز!ایشی تونج هونری اثرلری ساتماقایدی.ایندی آناملا من او ایشین آردینی توتموشوق.
ساشا مجسمهنی ماسانین اوستونه دوختورون قاباقینا قویدو:بیر هونری اثر،بیر شاهکار،تایسیز بیر زاد،ریزه کارلیقلاری تعریفه سیغماز.
بو حقیقت ده مجسمه دئییلدی.اوچ شاخه بیر شمعدان ایدی، ایکی قادین، ایکی جذبه و گوزللیک تانریسی، اونو الده توتموشدولار.امما آناسینیناوغلو هونرمند ایستَمه میشدی او ایکی قادینین گورَوی یالنیز شمع قابیلاری ساخلاماق اولسون.دجل آدام شمع قابینی بهانه ائله ییب اونلارین بدنینده ائله اود قالامیشدی کی....(عزیز اوخوجو!من او مسئله نی خاطیرلایاندا پریشان اولورام.ال آیاقیمی ایتیریرم.گوناه حیسسی داماریمدا گزیر).
- سوءز یوخدو.تایسیز اثردیر.امما کی....بیلیرسیز؟ یوخ من دئمیرم کارسیز بیر شئی دیر.یوخ...یالنیز بیلیرسینیز؟بیر آز یانی چوخ...چوخ...شورون چیخاردیب.هر کس اونو گورسه...حتمن بیلیرسینیز نه دئییرم...
ساشا تعجوبلو سوروشدو:"هر کس اونو گوءرسه نمنه؟!"
-"آخی شیطان دا بیر"شئیی"بو جور دیری ؛بو جانلیلیقدا یونا بیلمز...منظوروم بودو کی هر کیم گوءرسه آدامین آبریسی...."
ساشا هله تعجوبدن چیخمامیشدی.چیغیردی:"عجب فیکیردیر!بو بیر شاه اثردیر دوختور.عتیقه بیر مجسمه.کیمین"شئیی" ایله نه ایشی واردیر؟!عجب حیکایه دئییرسیز!!
دوختور ساشانین سوزونون آراسینا گیردی:"اوغلوم بیلیرم.سوزلرین دوغرودو.امما منیم قادینیم؛اوشاقیم وار.بورا گلیب گئدیرلر...خانیملار معاینه یه بورا گلیرلر...
ساشا دئدی:"گلیب گئتسینلر.معاینه ائله یین.بونلا نه ایلگیسی وارمی؟!" بو بیر شاه اثردیر.اللاها آند اولسون بو بهانهلری ایله قبول ائلمهسهنیز هم آنامین و هم منیم اورهییمیز سیناجاق...سیز منی اوءلوم آغزیندان نجات وئریبسینیز.بو بیز اوچون گورودیر لاپ قیمتلی عائیلهوی یادیگاریمیزی تشککور اوچون سیزه سوناق...تاسوفلهنیرم هله بو شمعدان جوت دئییل.
دوختور کاشلخوف گوردو بحث فایداسیزدیر.گوده گلدی.دئدی:
"چوخ یاخشی.قالسین.سن دن و خانیم آناندان اورهک ائویندن تشککور ائدیرم.سلامیمی محضرینه یئتیرین...امما سن اللاه باخ ساشا...منظوروم بودو اوشاقلار بورا گلیب گئدیرلر هم ده خانیملار چوخلوق معاینه اوچون بورا گلیرلر!
امما گوزو ساشانین آسلاق دوداقینا دوشرکن دئدی:" امما نه ائتمک اولار..قوی...قوی قالسین.
ساشا شاد اولدو.سئوینجک دئدی:"ساغ اولون.چوخ یاشایین.بورا قویورام.گولدانین بو طرفینه...
آخ!کئشگه تایینی دا تاپایدیق!..اللاهین آمانیندا دوختور.لوطف ائلهدینیز.
و اوتاقدان چیخیب قاپینی اورتدو.
دوختور،اوزون زامان آج گوزلوک ایله مجسمه نین جانلی و دیک زاویه لرینه باخدی.کچل باشینی قاشیییب فیکیرلشدی:
"واه واه واه واه!شاه اثرلرین شاه اثری دیر! آدام باخماقیندان دویمور هاندا کی بونو چوله آتسین...
امما...نه جور ساخلاییم آخی؟آهان بیلدیم:"بیرینه هدیه وئره رم!"
بیردن دوستو توخوف یادینا دوشدو.
توخوف وکیل ایدی.دوختور حقوقی مسئله لرینده اوندان یاردیم آلیردی.
اوءز اوزونه دئدی:"عالی اولدو.او ایللر دوستلوغوموزا خاطیر هئچ واخت من دن پول آلمیر.
نه یاخشی بو شیط
تورکجه یه چئویرن:سحرخیاوی
ساشینکا،قزئت اورتوکلو بیر بوکمهنی(بستهنی) قولتوغوندا یئربه یئر ائدیب دوختورون اوتاق قاپیسینی آچدی.اوره یی ساعات کیمی دویونوردی.
دوختور کاشلخوف،اسکی خسته سی؛عتیقه ساتان مادام اسمیرنووانین تکجه بالاسینی گوءرجک،گولو گولدن آچیلدی:
"اوه،منیم بالام...اینشاللاه کی حالون یاخشی دیر؟"
ساشا ال-آیاقینی ایتیریب،اوتانجدان هئی کیپریک چالیب آیاقلارینی دییشیردی،تته-پته ائلییه رکن دئدی:
-"آنام چوخ سلام یئتیردی.دئدی:عومروموز وارکن محبتلرینیزه مینتداریق".
آخی من آنامین تکجه اوشاقییام، سیز اولماسایدینیز منی ده الدن وئرردی...هم من هم ده آنام سیزین محبتلرینیزین شرمنده سی ییک".
دوختور ساشانین سوزونون آراسینا آتیلدی و چوخ محبتلی دئدی:
"اوه،یوخ یوخ،عزیزیم.اصلن. بونلار نه سوءزدیرمی؟من یوخسا باشقا بیر دوختور...فرق ائله مز.
بو دوختورلارا گورَودیر.نه دن آیاق اوستهسینیز اوغلوم؟نه دن اوتورمورسوز؟"
ساشا ائله آیاق اوسته سوزونون آردینی توتدو:
-"آنامین یالنیز بیر تک اوشاقی وار،اونا گورَودیر سیزین زحمتلر و محبتلرینیزی بیر جوره اوودهیه.حئییف کی الیمیز بوشدو و اوجورکی گره کیر خجالتینیزدن چیخا بیلمیریک.آللاه شاهیددیر بو سببه نه قَدَر راحاتسیزیق.بو قابیلسیز هدیه نی خیدمتینیزه گتیرمیشم...بیر تونج(مفرغی) تندیس دیر.بیلمیرم، شاه اثردیر دئییرلر.دوغروسون بیلمیرم...
دوختور راضیسیزلیقلا دئدی:
"اوووهههه!"
ساشا مجسمه نی آچارکن دوختور دئدی:
"بو ایشلر نه دیر آخی؟نه دن اوزونوزو بو جور زحمته سالیبسینیز؟"
ساشا دئدی:
"یوخ دوختور.دانیشیقسیز قبول بویوراسینیز گرک، یوخسا آنامین اوره یی سینار.باخین: تایسیز بیرعتیقه دیر.البته قابیلی یوخدو.رحمتلیک آتامدان یادیگار قالیب...
تورپاقی سایی یاشایاسینیز!ایشی تونج هونری اثرلری ساتماقایدی.ایندی آناملا من او ایشین آردینی توتموشوق.
ساشا مجسمهنی ماسانین اوستونه دوختورون قاباقینا قویدو:بیر هونری اثر،بیر شاهکار،تایسیز بیر زاد،ریزه کارلیقلاری تعریفه سیغماز.
بو حقیقت ده مجسمه دئییلدی.اوچ شاخه بیر شمعدان ایدی، ایکی قادین، ایکی جذبه و گوزللیک تانریسی، اونو الده توتموشدولار.امما آناسینیناوغلو هونرمند ایستَمه میشدی او ایکی قادینین گورَوی یالنیز شمع قابیلاری ساخلاماق اولسون.دجل آدام شمع قابینی بهانه ائله ییب اونلارین بدنینده ائله اود قالامیشدی کی....(عزیز اوخوجو!من او مسئله نی خاطیرلایاندا پریشان اولورام.ال آیاقیمی ایتیریرم.گوناه حیسسی داماریمدا گزیر).
- سوءز یوخدو.تایسیز اثردیر.امما کی....بیلیرسیز؟ یوخ من دئمیرم کارسیز بیر شئی دیر.یوخ...یالنیز بیلیرسینیز؟بیر آز یانی چوخ...چوخ...شورون چیخاردیب.هر کس اونو گورسه...حتمن بیلیرسینیز نه دئییرم...
ساشا تعجوبلو سوروشدو:"هر کس اونو گوءرسه نمنه؟!"
-"آخی شیطان دا بیر"شئیی"بو جور دیری ؛بو جانلیلیقدا یونا بیلمز...منظوروم بودو کی هر کیم گوءرسه آدامین آبریسی...."
ساشا هله تعجوبدن چیخمامیشدی.چیغیردی:"عجب فیکیردیر!بو بیر شاه اثردیر دوختور.عتیقه بیر مجسمه.کیمین"شئیی" ایله نه ایشی واردیر؟!عجب حیکایه دئییرسیز!!
دوختور ساشانین سوزونون آراسینا گیردی:"اوغلوم بیلیرم.سوزلرین دوغرودو.امما منیم قادینیم؛اوشاقیم وار.بورا گلیب گئدیرلر...خانیملار معاینه یه بورا گلیرلر...
ساشا دئدی:"گلیب گئتسینلر.معاینه ائله یین.بونلا نه ایلگیسی وارمی؟!" بو بیر شاه اثردیر.اللاها آند اولسون بو بهانهلری ایله قبول ائلمهسهنیز هم آنامین و هم منیم اورهییمیز سیناجاق...سیز منی اوءلوم آغزیندان نجات وئریبسینیز.بو بیز اوچون گورودیر لاپ قیمتلی عائیلهوی یادیگاریمیزی تشککور اوچون سیزه سوناق...تاسوفلهنیرم هله بو شمعدان جوت دئییل.
دوختور کاشلخوف گوردو بحث فایداسیزدیر.گوده گلدی.دئدی:
"چوخ یاخشی.قالسین.سن دن و خانیم آناندان اورهک ائویندن تشککور ائدیرم.سلامیمی محضرینه یئتیرین...امما سن اللاه باخ ساشا...منظوروم بودو اوشاقلار بورا گلیب گئدیرلر هم ده خانیملار چوخلوق معاینه اوچون بورا گلیرلر!
امما گوزو ساشانین آسلاق دوداقینا دوشرکن دئدی:" امما نه ائتمک اولار..قوی...قوی قالسین.
ساشا شاد اولدو.سئوینجک دئدی:"ساغ اولون.چوخ یاشایین.بورا قویورام.گولدانین بو طرفینه...
آخ!کئشگه تایینی دا تاپایدیق!..اللاهین آمانیندا دوختور.لوطف ائلهدینیز.
و اوتاقدان چیخیب قاپینی اورتدو.
دوختور،اوزون زامان آج گوزلوک ایله مجسمه نین جانلی و دیک زاویه لرینه باخدی.کچل باشینی قاشیییب فیکیرلشدی:
"واه واه واه واه!شاه اثرلرین شاه اثری دیر! آدام باخماقیندان دویمور هاندا کی بونو چوله آتسین...
امما...نه جور ساخلاییم آخی؟آهان بیلدیم:"بیرینه هدیه وئره رم!"
بیردن دوستو توخوف یادینا دوشدو.
توخوف وکیل ایدی.دوختور حقوقی مسئله لرینده اوندان یاردیم آلیردی.
اوءز اوزونه دئدی:"عالی اولدو.او ایللر دوستلوغوموزا خاطیر هئچ واخت من دن پول آلمیر.
نه یاخشی بو شیط
انی شاهکاری اونا هدیه وئره م.قضادان چوخدا دیشینه باتان دیر:"بیر یالقیز و سوبای و حال اهلی آداما نمنه بوندان یاخشی دیر؟"
***
-توخف داداش گون آیدین! منیم حقوقی ایشلریمده همشه بوللو یاردیمینا گوره،بو تایسیز شاهکاری سنه گتیرمیشم.ایللر دوستوندان یادیگارلیق قبول ائله.آلت- اوستونه یاخچی باخ گوءر نه حاللی دیر!"
توخفون، گوزو مجسمه یه دوشنده،اونا صاحیب چیخماق اوچون اوزوندن گئتدی:
"عج...بب!شششششاهکاردیر! اینانیلماز!بونو هاردان تاپیبسان؟"
امما یاواش-یاواش ایلکین هیجانلار سوءنوکندن سونرا،پریشانلیق یئرینی توتدو.سسسیزلیک له نوبتله مجسمه یه و کاشلخوفا باخدی.سونرادا یاواشجا قاپییا باخیب دیل آلتی دئدی:"امما کاشلخوف جان...منظوروم اللاه ائلمه میش بو اثرین قیمتسیزلیگی دئییل...امما...امما...
دوختور سوروشدو:امما نمنه؟
-آمما آنام...بیلیرسینیز کی...هردن بورا گلیر...موکّللریم گلیرلر...آداملار حقوقی مسئلهلر اوچون گلیرلر...اوندان علاوه خیدمتچی لر...البته منظوروم بو دئییل کی...
دوختور ماجرانی آخیراجا اوخودو.اللرینی اوردک قانادی کیمی ایکی طرفینده ترپتدی.دئدی:
-عزیز توخف! بو سوزلردن اوتانین.بو بیر هونری اثردیر...یانی بو بهانهلریله ایستیرسینیز منیم الیمی قایتاراسینیز؟قبول ائتمهسهنیز سیزدن چوخ اینجییه رم."آنام گلیر".یاخشی گلسین.بو بیر هونری شاهکاردیر.خلاصه: قبول ائتمهسن داها منیم آدیمی توتما!
توخف بیر حالدا کی اوزونون ده سوزونه اینانجی یوخویدو دئدی:
"یئنه اوراسینی...انجیر یارپاقیلا بیر زادلا..."
امما دکتر کاشلخوفون ائششکی کورپودن کئچمیشدی داها وکیلین سوزلرینه قولاق وئرمه دی.همین کی او شیطانی مجسمه نی توخفا باسمیشدی یئتردی.قاچدی و آرخاسیجا قاپینی اورتدو.
توخف یالقیزلیقیندا شمعدانی گوتوروب تاماشا ائله دی.اوزون بیر تاماشا...
اوزویله دئییردی:"اللاه لعنت ائله سین سیزه.ذلیل قالمیشلار.بو هونرمندلر نه جاناواردیرلار.هونر آدینا نه آتلار چاپیرلار.حئییف اوزومه ساخلایا بیلمه رم.آهان،تاپدیم:بو آخشام تئاترا گئده رم.بونو شوشکین -کمدی اکتورو-نا سونارام.بئله لیک ایله هم شررین باشیمدان کسه رم، هم ده بو شاهکاری چوءله آتمارام و هونر سئورلیگیمی ده اوزه چکه رم.
اکتورلار کئفجیل و لاقئید اولارلار.بئله زادلاردان اوتانمازلار.اعلا اولار!
توخف او گئجه،شمعدانی کادولادی.تئاترا گئتدی.ایکی پرده آراسیندا گریمچی اکتورو گریم ائدنده، هدیه نی بیر مکتوبلا اوتاقینا یوللادی.
ایندی بلا اکتورون یاخاسینی توتموشدو:
"آی اللاه من بو زهریمارلا نئینه ییم؟هئچ اولماسا بالاجادا دئییل جیبیمده گیزله دم.تئاتر قادینلاری ائویمه گلیرلر.بونو گورسه لر منی اله سالاجاقلار...عجب بلایه دوشدوم!
گریمچی اونون ساققالینی جورلایارکن دئدی:
"اوزولمه داداش.سات.من بیر قادین تانییرام ایشی تونج عتیقه آل وئری دیر.آدی....اس...اسمیر...آهان:اسمیرنووا...ااونا باش وور.حتمن بونو آلار.ایشی بودو.
بالاجا ساشا بیریسی گون قاچا-قاچا کاشلخوفون مطبینه گلدی.چوخ سئوینجیله دوختورون ماساسی اوسته بیر بوکمه قویدو.تووشویه-تووشویه دئدی:
- آخ دوختور! بوندان یوخاری خوشبختلیک اولماز.آنام سئوینجدن اوزوندن گئتمیشدی...بیلیرسیز؟او شمعدانین باشقا تایینی دا سیز اوچون تاپدیق.ایندی جوت اولاجاق! ماراقلا قزئتی دوره سیندن آچیب، دوختورون قاباقینا قویدو.
دوختور بیر سوءز دئمه یه آغزینی آچدی.امما ساکیت قالدی.بوتون سوزجوکلر بئینیندن قاچمیشدیلار!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
***
-توخف داداش گون آیدین! منیم حقوقی ایشلریمده همشه بوللو یاردیمینا گوره،بو تایسیز شاهکاری سنه گتیرمیشم.ایللر دوستوندان یادیگارلیق قبول ائله.آلت- اوستونه یاخچی باخ گوءر نه حاللی دیر!"
توخفون، گوزو مجسمه یه دوشنده،اونا صاحیب چیخماق اوچون اوزوندن گئتدی:
"عج...بب!شششششاهکاردیر! اینانیلماز!بونو هاردان تاپیبسان؟"
امما یاواش-یاواش ایلکین هیجانلار سوءنوکندن سونرا،پریشانلیق یئرینی توتدو.سسسیزلیک له نوبتله مجسمه یه و کاشلخوفا باخدی.سونرادا یاواشجا قاپییا باخیب دیل آلتی دئدی:"امما کاشلخوف جان...منظوروم اللاه ائلمه میش بو اثرین قیمتسیزلیگی دئییل...امما...امما...
دوختور سوروشدو:امما نمنه؟
-آمما آنام...بیلیرسینیز کی...هردن بورا گلیر...موکّللریم گلیرلر...آداملار حقوقی مسئلهلر اوچون گلیرلر...اوندان علاوه خیدمتچی لر...البته منظوروم بو دئییل کی...
دوختور ماجرانی آخیراجا اوخودو.اللرینی اوردک قانادی کیمی ایکی طرفینده ترپتدی.دئدی:
-عزیز توخف! بو سوزلردن اوتانین.بو بیر هونری اثردیر...یانی بو بهانهلریله ایستیرسینیز منیم الیمی قایتاراسینیز؟قبول ائتمهسهنیز سیزدن چوخ اینجییه رم."آنام گلیر".یاخشی گلسین.بو بیر هونری شاهکاردیر.خلاصه: قبول ائتمهسن داها منیم آدیمی توتما!
توخف بیر حالدا کی اوزونون ده سوزونه اینانجی یوخویدو دئدی:
"یئنه اوراسینی...انجیر یارپاقیلا بیر زادلا..."
امما دکتر کاشلخوفون ائششکی کورپودن کئچمیشدی داها وکیلین سوزلرینه قولاق وئرمه دی.همین کی او شیطانی مجسمه نی توخفا باسمیشدی یئتردی.قاچدی و آرخاسیجا قاپینی اورتدو.
توخف یالقیزلیقیندا شمعدانی گوتوروب تاماشا ائله دی.اوزون بیر تاماشا...
اوزویله دئییردی:"اللاه لعنت ائله سین سیزه.ذلیل قالمیشلار.بو هونرمندلر نه جاناواردیرلار.هونر آدینا نه آتلار چاپیرلار.حئییف اوزومه ساخلایا بیلمه رم.آهان،تاپدیم:بو آخشام تئاترا گئده رم.بونو شوشکین -کمدی اکتورو-نا سونارام.بئله لیک ایله هم شررین باشیمدان کسه رم، هم ده بو شاهکاری چوءله آتمارام و هونر سئورلیگیمی ده اوزه چکه رم.
اکتورلار کئفجیل و لاقئید اولارلار.بئله زادلاردان اوتانمازلار.اعلا اولار!
توخف او گئجه،شمعدانی کادولادی.تئاترا گئتدی.ایکی پرده آراسیندا گریمچی اکتورو گریم ائدنده، هدیه نی بیر مکتوبلا اوتاقینا یوللادی.
ایندی بلا اکتورون یاخاسینی توتموشدو:
"آی اللاه من بو زهریمارلا نئینه ییم؟هئچ اولماسا بالاجادا دئییل جیبیمده گیزله دم.تئاتر قادینلاری ائویمه گلیرلر.بونو گورسه لر منی اله سالاجاقلار...عجب بلایه دوشدوم!
گریمچی اونون ساققالینی جورلایارکن دئدی:
"اوزولمه داداش.سات.من بیر قادین تانییرام ایشی تونج عتیقه آل وئری دیر.آدی....اس...اسمیر...آهان:اسمیرنووا...ااونا باش وور.حتمن بونو آلار.ایشی بودو.
بالاجا ساشا بیریسی گون قاچا-قاچا کاشلخوفون مطبینه گلدی.چوخ سئوینجیله دوختورون ماساسی اوسته بیر بوکمه قویدو.تووشویه-تووشویه دئدی:
- آخ دوختور! بوندان یوخاری خوشبختلیک اولماز.آنام سئوینجدن اوزوندن گئتمیشدی...بیلیرسیز؟او شمعدانین باشقا تایینی دا سیز اوچون تاپدیق.ایندی جوت اولاجاق! ماراقلا قزئتی دوره سیندن آچیب، دوختورون قاباقینا قویدو.
دوختور بیر سوءز دئمه یه آغزینی آچدی.امما ساکیت قالدی.بوتون سوزجوکلر بئینیندن قاچمیشدیلار!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
آنتوان چخوف یالنیز 44ایل یاشادی او قیسا عومرونده 700دن آرتیق ادبی اثر یازیب یارادتدی.
یازیچی اولماغا گرک هر گون یازاسان .
چخوف
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
یازیچی اولماغا گرک هر گون یازاسان .
چخوف
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
اوشاق ادبیاتی هر هفته پنجشنبه گونو ادبیات سئونلر کانالیندا .
اوشاق ادبیاتینا دایر یازیلارینیزی بیزه گوندرین .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar