🔸قبرستان منطقه باستانی شهر یئری در مشکین شهر، عجیبترین گورستان ایران
🔹قدمت قبرهای این مکان به بیش از ۹۰۰۰سال میرسد. ۴۵۰ قبر شناسایی شده که شبیه به انسانها اما بدون دهان هستند !
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
🔹قدمت قبرهای این مکان به بیش از ۹۰۰۰سال میرسد. ۴۵۰ قبر شناسایی شده که شبیه به انسانها اما بدون دهان هستند !
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
ثریا خلیق "خیاوی"
شهر_یئری
باسپاس از خانم خلیق ،این نوشته دوقسمتی را یکجا تقدیم ادبیات سئونلر می کنیم
سلام همسفرم ! داستان زندگی مردم "شهر یئری" داستان زندگی من و شماست.داستان زندگی انسانهایی که مثل ما نفس کشیده اند.عاشق شده اند.زیباییها را لمس کرده اند.هنرمند بوده اند؛ روی سنگها نقش انسانها را حجاری کرده اند.معمار بوده اند؛قلعه و معبد ساخته اند.فقط زمان و شرایط زندگی آنها با ما فرق داشته است.
وقتی به منطقه شهر یئری می روم ، احساس می کنم بر روی شهری راه می روم که در زیر زمین ، آرام خفته است و بیدار خواهد شد.هنوز بوی زندگی ، با وجود گذشت هزاران سال در آنجا جاریست.روستای "پیرازمیان " را دوست دارم ، عاشق رود "قره سو " هستم.اولین بار که به شهر یئری رفتم ، عالم غریبی را حس کردم .سالها نتوانستم آنجا را فراموش کنم .دومین بار که آنجا رفتم ،متاسفانه قسمت های بیشتر این منطقه ی تاریخی از بین رفته بود و مشاهده ی این واقعیت تلخ برایم بسیار دردناک بود.
نسیم ملایمی می وزید.دست در گردن سنگ افراشته ای بی دهان انداختم و عکس گرفتم.زنی بود.احساس کردم نفس می کشد و حضور مرا حس می کند.احساس کردم نیمه ی خود را پیدا کرده ام.به او قول دادم از او بنویسم.دهان نداشت با من سخن بگوید ؛ سنگ شده بود و من حس عجیبی را تجربه می کردم .انگار او را می فهمیدم.شوق بزرگ انسان سنگی را به زنده شدن می دیدم.نسیمی که آنجا نرم و رها به صورتم می خورد به من راه را نشان داد.دیدم اینجا نمی شود غزل گفت .تصمیم گرفتم آنها را سپید بسرایم.به مشکین شهر که آمدم حس می کردم نیمی از من در روزگاران گذشته ، در شهر یئری سنگ شده است و نیمی در مشکین شهر زندگی می کند .محبت عمیق و عجیبی نسبت به این شهر باشکوه در دلم روییده بود.پس با شعر به جمع آنها رفتم .دور آتش نشستیم .با آنها حرف زدم ، در ظرفهای سفالی آب نوشیدم.با انها رقصیدم .زمان را شکست دادم .مکان را تغییر دادم.من یکی از آنها شدم .با آنها خندیدم ، گریه کردم.زن شهر یئری را که با او عکس گرفته بودم ، مثل نیمه ی خود دیدم.او در شعرم نفس کشید و مرا کامل کرد .و مگر در عالم بی نهایت خیال ، امر غیر ممکنی وجود دارد؟و مگر شعر نمی آفریند، زنده نمی کند ،بیدار نمی کند، حرکت نمی دهد ، عاشق نمی کند ، زندگی نمی بخشد؟
با او، با نیمه خودم ، به کوه سبلان رفتیم ، "اورامی" را دیدیم ، به سیبها سلام کردیم ، انگورها را به تماشا نشستیم ، با رودها حرف زدیم ، باران نوشیدیم .به قلعه های مشکین شهر رفتیم .به "شیروان دره سی" پرکشیدیم .
در تمام این مدت، در پشت میز تحریرم ، در مغز و قلبم ، زلزله ای بزرگ به مهمانی ام آمده بود.زلزله ای که ویران نمی کرد ، می نوشت و می ساخت و من پارادوکس عجیب زلزله ای مهربان را در درون خود حس می کردم و گاه در نوشتن ، اشک همراهی ام می کرد و پس لرزه های این زلزله تا آخرین مصراع این منظومه ادامه داشت.
همسفر خوب من ! هزاران سال بعد ، ما نیز مثل مردم شهر یئری خواهیم بود .شاید انسان هایی که با ماشین های پرنده ، به این سو و آن سو خواهند رفت ، آثار ما را دیده و تعجب خواهند کرد.در آن زمان وسایلی که ما استفاده می کنیم برای آنها عجیب و غریب به نظر خواهد رسید؛ درست مانند زمانی که ما و فرزندانمان اشیای سفالی و مفرغی شهر یئری را می بینیم و تعجب می کنیم.شاید نسل آینده نیز، ما را فراموش کرده و چشم به روی کتابها و آثار هنری ما خواهند بست؛ چون ما به فرزندان خود یاد نداده ایم که حافظ طبیعت و آثار تاریخی باشند؛ اگر یاد داده بودیم ، این چنین شاهد مرگ شهر یئری نبودیم.
من باز به قره سو فکر می کنم و خاطرات پنهانش ، به مردم شهر یئری و دنیای کشف نشده ی آنها.زندگی را زیبا می دانم ، حتی اگر در قعر تاریخ باشد .به فراموشی عجیب انسانها می اندبشم و از فراموشی شعر ، هنر ، آثار تاریخی و از همه مهم تر از فراموشی انسان گریزانم.کاش دستهای هنرمند مردم شهر یئری را که به سنگها جان داده اند ، می بوسیدم.
اطلاعات زیادی در مورد زندگی انسانها در این منطقه نبود ، اما من می خواستم ، فرزندان این سرزمین ، این میراث با شکوه را با شعر و عشق تجسم کنند.سعی کردم در منظومه ای که تلفیقی از تخیل و واقعیت بود ، به این مهم دست یابم.دوست داشتم نسل جوان ما به انسان عشق بورزند و ارزش قایل باشند.آنها را از شهر یئری به اورامی و تبریز و ارومیه بردم.فاصله زمانی را در یک کتاب جمع کردم همراه آنها با سارای ،پروین ، شهریار، ساعدی ، بهرنگی و براهنی حرف زدم.خواستم اهمیت ادبیات را بدانند و شعر با شکوه مهرورزی را تجربه کنند.تلاش کردم در همه حال امید و عشق در ذهن و دلشان زنده بماند و امید که توانسته باشم قطره ای از عشق بی پایان خود به انسان و زندگی را در این منظومه جاری کنم.
همسفرم ! دوستت دارم ؛ چون شعر را دوست دارم و بزرگ ترین شعر زنده ی جهان ، انسان است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
شهر_یئری
باسپاس از خانم خلیق ،این نوشته دوقسمتی را یکجا تقدیم ادبیات سئونلر می کنیم
سلام همسفرم ! داستان زندگی مردم "شهر یئری" داستان زندگی من و شماست.داستان زندگی انسانهایی که مثل ما نفس کشیده اند.عاشق شده اند.زیباییها را لمس کرده اند.هنرمند بوده اند؛ روی سنگها نقش انسانها را حجاری کرده اند.معمار بوده اند؛قلعه و معبد ساخته اند.فقط زمان و شرایط زندگی آنها با ما فرق داشته است.
وقتی به منطقه شهر یئری می روم ، احساس می کنم بر روی شهری راه می روم که در زیر زمین ، آرام خفته است و بیدار خواهد شد.هنوز بوی زندگی ، با وجود گذشت هزاران سال در آنجا جاریست.روستای "پیرازمیان " را دوست دارم ، عاشق رود "قره سو " هستم.اولین بار که به شهر یئری رفتم ، عالم غریبی را حس کردم .سالها نتوانستم آنجا را فراموش کنم .دومین بار که آنجا رفتم ،متاسفانه قسمت های بیشتر این منطقه ی تاریخی از بین رفته بود و مشاهده ی این واقعیت تلخ برایم بسیار دردناک بود.
نسیم ملایمی می وزید.دست در گردن سنگ افراشته ای بی دهان انداختم و عکس گرفتم.زنی بود.احساس کردم نفس می کشد و حضور مرا حس می کند.احساس کردم نیمه ی خود را پیدا کرده ام.به او قول دادم از او بنویسم.دهان نداشت با من سخن بگوید ؛ سنگ شده بود و من حس عجیبی را تجربه می کردم .انگار او را می فهمیدم.شوق بزرگ انسان سنگی را به زنده شدن می دیدم.نسیمی که آنجا نرم و رها به صورتم می خورد به من راه را نشان داد.دیدم اینجا نمی شود غزل گفت .تصمیم گرفتم آنها را سپید بسرایم.به مشکین شهر که آمدم حس می کردم نیمی از من در روزگاران گذشته ، در شهر یئری سنگ شده است و نیمی در مشکین شهر زندگی می کند .محبت عمیق و عجیبی نسبت به این شهر باشکوه در دلم روییده بود.پس با شعر به جمع آنها رفتم .دور آتش نشستیم .با آنها حرف زدم ، در ظرفهای سفالی آب نوشیدم.با انها رقصیدم .زمان را شکست دادم .مکان را تغییر دادم.من یکی از آنها شدم .با آنها خندیدم ، گریه کردم.زن شهر یئری را که با او عکس گرفته بودم ، مثل نیمه ی خود دیدم.او در شعرم نفس کشید و مرا کامل کرد .و مگر در عالم بی نهایت خیال ، امر غیر ممکنی وجود دارد؟و مگر شعر نمی آفریند، زنده نمی کند ،بیدار نمی کند، حرکت نمی دهد ، عاشق نمی کند ، زندگی نمی بخشد؟
با او، با نیمه خودم ، به کوه سبلان رفتیم ، "اورامی" را دیدیم ، به سیبها سلام کردیم ، انگورها را به تماشا نشستیم ، با رودها حرف زدیم ، باران نوشیدیم .به قلعه های مشکین شهر رفتیم .به "شیروان دره سی" پرکشیدیم .
در تمام این مدت، در پشت میز تحریرم ، در مغز و قلبم ، زلزله ای بزرگ به مهمانی ام آمده بود.زلزله ای که ویران نمی کرد ، می نوشت و می ساخت و من پارادوکس عجیب زلزله ای مهربان را در درون خود حس می کردم و گاه در نوشتن ، اشک همراهی ام می کرد و پس لرزه های این زلزله تا آخرین مصراع این منظومه ادامه داشت.
همسفر خوب من ! هزاران سال بعد ، ما نیز مثل مردم شهر یئری خواهیم بود .شاید انسان هایی که با ماشین های پرنده ، به این سو و آن سو خواهند رفت ، آثار ما را دیده و تعجب خواهند کرد.در آن زمان وسایلی که ما استفاده می کنیم برای آنها عجیب و غریب به نظر خواهد رسید؛ درست مانند زمانی که ما و فرزندانمان اشیای سفالی و مفرغی شهر یئری را می بینیم و تعجب می کنیم.شاید نسل آینده نیز، ما را فراموش کرده و چشم به روی کتابها و آثار هنری ما خواهند بست؛ چون ما به فرزندان خود یاد نداده ایم که حافظ طبیعت و آثار تاریخی باشند؛ اگر یاد داده بودیم ، این چنین شاهد مرگ شهر یئری نبودیم.
من باز به قره سو فکر می کنم و خاطرات پنهانش ، به مردم شهر یئری و دنیای کشف نشده ی آنها.زندگی را زیبا می دانم ، حتی اگر در قعر تاریخ باشد .به فراموشی عجیب انسانها می اندبشم و از فراموشی شعر ، هنر ، آثار تاریخی و از همه مهم تر از فراموشی انسان گریزانم.کاش دستهای هنرمند مردم شهر یئری را که به سنگها جان داده اند ، می بوسیدم.
اطلاعات زیادی در مورد زندگی انسانها در این منطقه نبود ، اما من می خواستم ، فرزندان این سرزمین ، این میراث با شکوه را با شعر و عشق تجسم کنند.سعی کردم در منظومه ای که تلفیقی از تخیل و واقعیت بود ، به این مهم دست یابم.دوست داشتم نسل جوان ما به انسان عشق بورزند و ارزش قایل باشند.آنها را از شهر یئری به اورامی و تبریز و ارومیه بردم.فاصله زمانی را در یک کتاب جمع کردم همراه آنها با سارای ،پروین ، شهریار، ساعدی ، بهرنگی و براهنی حرف زدم.خواستم اهمیت ادبیات را بدانند و شعر با شکوه مهرورزی را تجربه کنند.تلاش کردم در همه حال امید و عشق در ذهن و دلشان زنده بماند و امید که توانسته باشم قطره ای از عشق بی پایان خود به انسان و زندگی را در این منظومه جاری کنم.
همسفرم ! دوستت دارم ؛ چون شعر را دوست دارم و بزرگ ترین شعر زنده ی جهان ، انسان است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
"دومان بختیاری"
فصیللرین سیراسیندا
یای دا کئفلی دیر بو گئجه
تانری بیزه باغیشلایان
پای دا کئفلی دیر بو گئجه
گونه باخین آی یا باخین
کامانداکی یایا باخین
یاللی گئدن هایا باخین
های دا کئفلی دیر بو گئجه
یاشیل سئوگی دوراغیندا
کوچه میزین چیراغیندا
تورکون قانلی بایراغیندا
آی دا کئفلی دیر بو گئجه
یار اویناییر یارامیزدا
یول کسیلیر چارامیزدا
وئران قالان آرامیزدا
چای دا کئفلی دیر بو گئجه
آی اولدوزا آداخلانیر
دویغو داشیب دوداقلانیر
طالعیمیز چیراقلانیر
توی دا کئفلی دیر بو گئجه
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فصیللرین سیراسیندا
یای دا کئفلی دیر بو گئجه
تانری بیزه باغیشلایان
پای دا کئفلی دیر بو گئجه
گونه باخین آی یا باخین
کامانداکی یایا باخین
یاللی گئدن هایا باخین
های دا کئفلی دیر بو گئجه
یاشیل سئوگی دوراغیندا
کوچه میزین چیراغیندا
تورکون قانلی بایراغیندا
آی دا کئفلی دیر بو گئجه
یار اویناییر یارامیزدا
یول کسیلیر چارامیزدا
وئران قالان آرامیزدا
چای دا کئفلی دیر بو گئجه
آی اولدوزا آداخلانیر
دویغو داشیب دوداقلانیر
طالعیمیز چیراقلانیر
توی دا کئفلی دیر بو گئجه
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجازی انجمن " سسلی شعیر گئجه سی "
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 98/6/23
ساعات : 22
ادبیات سئونلر قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارین سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 98/6/23
ساعات : 22
ادبیات سئونلر قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارین سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
t.me/volkan22
@volkan22.Sur tesnifi&Rübabə Muradova
t.me/volkan22
Şür təsnifi.
اوخویور ربابه مراداوا
شور تصنیفی
Rübabə muradova
@volkan22
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Şür təsnifi.
اوخویور ربابه مراداوا
شور تصنیفی
Rübabə muradova
@volkan22
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجازی انجمن " سسلی شعیر گئجه سی "
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 98/6/23
ساعات : 22
ادبیات سئونلر قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارین سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
سایین کانالداشلار
بو گئجه: 98/6/23
ساعات : 22
ادبیات سئونلر قوروپوندا مجازی انجمن ( سسلی شعیر گئجه سی) اولاجاق بو وئرلیش عینی زاماندا ادبیات سئونلر کانالیندان یایلاجاق سئویملی شاعیرلری ، گوزل سسلی دیکلاماتورلاری آذربایجان شعرینین هوسکارلارین سیجاق قاتیلماغا دعوت ائدیریک .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Ağalar Bayramov - Ay gecikən məhəbbətim
<unknown>
سسلی شعیر گئجه سی. ۹۸/۶/۲۳
آقالار بایرام اوودان گوزل بیر ایفا
آی گئجیکن محببتیم
توفیق بایرام اوو
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
آقالار بایرام اوودان گوزل بیر ایفا
آی گئجیکن محببتیم
توفیق بایرام اوو
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
جابر پورباقری
گلیشین خطرلی بیر بومبادیر
گلمه
گولوشون ایچیمه سیزان امکدار جاسوس دور
گولمه
دوروشون قاتیلیمین قانشاریمدا اوتوروشودور
دورما
ایسته ییرم:
مین ایل اولسون گئتدییینین ایل دؤنومو
ایسته ییرم:
چوروسون بوتون اکدییین آغاجلار
ایسته ییرم:
قوراقلیق دوشسون اومودلارینا
باخسان:
دونن کی آدام دییلم ، سلاملاریم چوروموش
باخسان:
قابیرقامین آلتینا ایلان اکدیرمیشم ، بارماقلارینی سانجا بیلر
باخسان:
قانونون دا عدالتینه شوبهه دوغورام دالبادال
دؤولت قورموشام خلوت اوتاغیمدا
دیوان دی
عدالتیم :
علی نین عدالتی دیر گیله
دوستومو اؤلدورمه یه تشبث ائیله ین قاتیل
دوشمنلری ائوین یوخاری باشیندا اگلشدیرن سفره
گله جک میسن؟
گلیشین ان بؤیوک توهین دیر آیاقلارینا
گولوشون ان بؤیوک خیانت دیر باخیشلارینا
دوروشون گئتمه یینی استهزا یا توتان غروروم دو
دانلاماق ایسته ییرم سنی
قارقا صفت لی انسان دا دئمک ایسته میرم عادتینه
دیالئکتیک لی اخلاقسیزلیق دی بویوروب سنی
بئینینی ایکی یه بؤلونموش دبری ین جمدک دئسم غلو ائتمه میشم
خمیر ده اولسان خوشوم گلدییینی قاییرمایاجاغام سندن
شرابینی سوزمه یه جه یم قیرخ ایلین اوزومو ده اولسان دببه م دن
و
اوغلوم اولسا قارنیندا
قوروسون دؤشونده کی سود
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
گلیشین خطرلی بیر بومبادیر
گلمه
گولوشون ایچیمه سیزان امکدار جاسوس دور
گولمه
دوروشون قاتیلیمین قانشاریمدا اوتوروشودور
دورما
ایسته ییرم:
مین ایل اولسون گئتدییینین ایل دؤنومو
ایسته ییرم:
چوروسون بوتون اکدییین آغاجلار
ایسته ییرم:
قوراقلیق دوشسون اومودلارینا
باخسان:
دونن کی آدام دییلم ، سلاملاریم چوروموش
باخسان:
قابیرقامین آلتینا ایلان اکدیرمیشم ، بارماقلارینی سانجا بیلر
باخسان:
قانونون دا عدالتینه شوبهه دوغورام دالبادال
دؤولت قورموشام خلوت اوتاغیمدا
دیوان دی
عدالتیم :
علی نین عدالتی دیر گیله
دوستومو اؤلدورمه یه تشبث ائیله ین قاتیل
دوشمنلری ائوین یوخاری باشیندا اگلشدیرن سفره
گله جک میسن؟
گلیشین ان بؤیوک توهین دیر آیاقلارینا
گولوشون ان بؤیوک خیانت دیر باخیشلارینا
دوروشون گئتمه یینی استهزا یا توتان غروروم دو
دانلاماق ایسته ییرم سنی
قارقا صفت لی انسان دا دئمک ایسته میرم عادتینه
دیالئکتیک لی اخلاقسیزلیق دی بویوروب سنی
بئینینی ایکی یه بؤلونموش دبری ین جمدک دئسم غلو ائتمه میشم
خمیر ده اولسان خوشوم گلدییینی قاییرمایاجاغام سندن
شرابینی سوزمه یه جه یم قیرخ ایلین اوزومو ده اولسان دببه م دن
و
اوغلوم اولسا قارنیندا
قوروسون دؤشونده کی سود
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.