فدِریکو گارسیا لورکا (Federico Garcia Lorca)به تاریخ ۵ ژوئن۱۸۹۸ در یک خانواده ی زمین دار در گرانادا واقع در جنوب اسپانیا چشم به جهان گشود . پدر وی فدریکو گارسیا رودریگز( Federico Garcia Rodriguez) از زمین داران آن منطقه که در صنعت شکر مشغول به کار بود و مادر وی ویسنتا لورکا رومرو ( Vicenta Lorca Romero) معلم و نوازنده ی پیانو بود .زندگی در گرانادا در همان عنفوان جوانی ، تاثیری شگرف بر روی شاعر گذاشت ، الهام از عناصر طبیعت بکر و بی جان در شعر لورکا محصول چنین زیستی است و این نگاه طبیعت انگارانه تا آخرین دفترهای شعر لورکا با شاعر همراهی می کند . میراث عربی باقی مانده در این شهر که از بقایای سرزمین تاریخی اندلس و فتوحات مسلمانان است از دیگر علقه های شعری لورکا بود که تا آخر عمر نتوانست از گرانادا که در زبان عربی به آن غرناطه می گویند دل رها کند .در سال ۱۹۲۰ همزمان با تحصیل در شهر مادرید با نام آورانی چون سالوادور دالی و لوئیس بونوئل آشنا می شود . بین سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ برای تحصیل راهی آمریکا می شود و در این سال هاست که از شهر نیویورک دیدن می کند مجموعه شعر شاعر در نیویورک ( El Poeta en Nueva York) محصول این سال ها و اقامت در آمریکا است . لورکا در کشورهای اسپانیایی زبان و شاید در جهان به عنوان یک نمایش نامه نویس شهرت پیدا کرده است. در سال ۱۹۳۱ وزیر فرهنگ دولت وقت اسپانیا که مشهور به دولت جمهوری دوم است ، لورکا را به عنوان مسئول انجمن تئاتر سیار در اسپانیا منصوب نمود ، در این سال ها بود که مهم ترین نمایش نامه های لورکا همچون Yermaو عروسی خون ( Bodas de Sangre) به طبع رسید . با شعله ور شدن جنگ داخلی در اسپانیا در ژولای سال ۱۹۳۶، لورکا در مادرید به سر می برد و در این زمان در تردید می بود که آیا در مادرید بماند و یا اینکه به زادگاه خویش گرانادا برگردد ؟ و اینکه با اقامت در مادرید و شعله ور شدن خشونت ها ، آیا وی می تواند از این ناآرامی ها جان سالم به در ببرد ؟ نهایت اینکه بعد از این همه تردید ، وی تصمیم گرفت که به گرانادا عزیمت کند بسا که در آنجا در سایه ی حمایت دوستان خویش و یا فالانژیست های ملی گرا قرار بگیرد . در آنجا در منزل دوست شاعر خویش لوئیس روسالس ( Luis Rosales) اقامت گزید . اما این اقامت دیری نپایید که توسط مقامات محلی که همه گماشته های ژنرال فرانچسکو فرانکو بودند ، وی دستگیر و تیرباران گردید .
در سحر گاه ۱۹ آگوست ۱۹۳۶ ، لورکا توسط جوخه های اعدام فرانکو ، دیده از دیدار خالی کرد .
مجموعه اشعار لورکا که برخی از آنها بعد از مرگ وی منتشر شده اند به شرح زیر است :
۱- احساس ها و منظره ها ( Impresiones y paisajes) – ۱۹۱۸
۲- کتاب اشعار ( Libro de Poemas) – ۱۹۲۱
۳- شعری با ترانه ای عمیق ( Poema del Cante Jondo) – ۱۹۲۱
۴- درخواست ها ( Suites) – ۱۹۲۳
۵- آواز ها ( Canciones) – ۱۹۲۴
۶- قصیده پرداز کولی ( Romancero Gitano) – ۱۹۲۸
۷- چکامه ها ( Odes) – ۱۹۲۸
۸- شاعر در نیویورک ( el Poeta en Nueva York)– ۱۹۳۰
۹- مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس ( Llanto por Ignacio Sanches Mejias) – ۱۹۳۵
۱۰- شش شعر گالیسی ( Seis Poemas Gallegos) – ۱۹۳۵
۱۱- سونات های عشق تاریک ( Sonetos del Amor Oscuro) – ۱۹۳۶
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
در سحر گاه ۱۹ آگوست ۱۹۳۶ ، لورکا توسط جوخه های اعدام فرانکو ، دیده از دیدار خالی کرد .
مجموعه اشعار لورکا که برخی از آنها بعد از مرگ وی منتشر شده اند به شرح زیر است :
۱- احساس ها و منظره ها ( Impresiones y paisajes) – ۱۹۱۸
۲- کتاب اشعار ( Libro de Poemas) – ۱۹۲۱
۳- شعری با ترانه ای عمیق ( Poema del Cante Jondo) – ۱۹۲۱
۴- درخواست ها ( Suites) – ۱۹۲۳
۵- آواز ها ( Canciones) – ۱۹۲۴
۶- قصیده پرداز کولی ( Romancero Gitano) – ۱۹۲۸
۷- چکامه ها ( Odes) – ۱۹۲۸
۸- شاعر در نیویورک ( el Poeta en Nueva York)– ۱۹۳۰
۹- مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس ( Llanto por Ignacio Sanches Mejias) – ۱۹۳۵
۱۰- شش شعر گالیسی ( Seis Poemas Gallegos) – ۱۹۳۵
۱۱- سونات های عشق تاریک ( Sonetos del Amor Oscuro) – ۱۹۳۶
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
دریا خندید
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان
ترانهی ماه، ماه
(برای کونجیتا گارسیالورکا)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان
ترانهی ماه، ماه
(برای کونجیتا گارسیالورکا)
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
ماه به آهنگر خانه میآید
با پاچین ِ سنبلالطیباش.
بچه در او خیره مانده
نگاهش میکند، نگاهش میکند.
در نسیمی که میوزد
ماه دستهایش را حرکت میدهد
و پستانهای سفید ِ سفت ِ فلزیش را
هوس انگیز و پاک، عریان میکند.
ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه!
کولیها اگر سر رسند
از دلات
انگشتر و سینهریز میسازند.
ــ بچه، بگذار برقصم.
تا سوارها بیایند
تو بر سندان خفتهای
چشمهای کوچکت را بستهای.
ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه!
صدای پای اسب میآید.
ــ راحتم بگذار.
سفیدی ِ آهاریام را مچاله میکنی.
□
طبل ِ جلگه را کوبان
سوار، نزدیک میشود.
و در آهنگرخانهی خاموش
بچه، چشمهای کوچکش را بسته.
کولیان ــ مفرغ و رویا ــ
از جانب زیتون زارها
پیش میآیند
بر گردهی اسبهای خویش،
گردنها بلند برافراخته
و نگاهها همه خواب آلود.
چه خوش میخواند از فراز درختش،
چه خوش میخواند شبگیر!
و بر آسمان، ماه میگذرد;
ماه، همراه کودکی
دستش در دست.
در آهنگرخانه، گرد بر گرد ِ سندان
کولیان به نومیدی گریانند.
و نسیم
که بیدار است، هشیار است.
و نسیم
که به هوشیاری بیدار است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
با پاچین ِ سنبلالطیباش.
بچه در او خیره مانده
نگاهش میکند، نگاهش میکند.
در نسیمی که میوزد
ماه دستهایش را حرکت میدهد
و پستانهای سفید ِ سفت ِ فلزیش را
هوس انگیز و پاک، عریان میکند.
ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه!
کولیها اگر سر رسند
از دلات
انگشتر و سینهریز میسازند.
ــ بچه، بگذار برقصم.
تا سوارها بیایند
تو بر سندان خفتهای
چشمهای کوچکت را بستهای.
ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه!
صدای پای اسب میآید.
ــ راحتم بگذار.
سفیدی ِ آهاریام را مچاله میکنی.
□
طبل ِ جلگه را کوبان
سوار، نزدیک میشود.
و در آهنگرخانهی خاموش
بچه، چشمهای کوچکش را بسته.
کولیان ــ مفرغ و رویا ــ
از جانب زیتون زارها
پیش میآیند
بر گردهی اسبهای خویش،
گردنها بلند برافراخته
و نگاهها همه خواب آلود.
چه خوش میخواند از فراز درختش،
چه خوش میخواند شبگیر!
و بر آسمان، ماه میگذرد;
ماه، همراه کودکی
دستش در دست.
در آهنگرخانه، گرد بر گرد ِ سندان
کولیان به نومیدی گریانند.
و نسیم
که بیدار است، هشیار است.
و نسیم
که به هوشیاری بیدار است.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم
فدریکو گارسیا لورکا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم
فدریکو گارسیا لورکا
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram
ادبیات سئونلر
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.