ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#بابک


تنهاییم را با دیگران تقسیم نخواهم کرد


چون یک بار کردم


چندین برابر شد!!



#حسین_پناهی
#سخن_بزرگان
@AdabSar
#پریسا

ماه و ماهی
با سدای حجت اشرف‌زاده

#موزیک
@AdabSar
#پریسا

هم دیابت دارم و هم تشنه‌کام بوسه‌ام
نازنین تکلیف من با قند لب‌های تو چیست؟

#ناشناس
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

شیرینی لب‌های تو بد نیست برایم
گور پدر دکتر و تشخیص دیابت!

#چکامه_کریمی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

بی بوسه قند خون من ای یار، ثابت است
داد از لبت مراست، که اصل دیابت است!

#جواد_نوری
#شعر_ایران
@AdabSar
مردم آدمهای بردبار را باادب می دانند

حال آنکه بردباری سنجشی درست نیست!

باید ادب آدمها را در آزمون ها سنجید

و نه در سکوتها!

#ارد
@AdabSar
#پریسا

شیرینی لب‌هات مرا خواهد کشت
چون عاشق قندم و دیابت دارم!

#کیهان_محمدی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

با درد دیابت که کنار آمده‌ام، کاش
یک شب برسد جان بدهم با لب قندت

با طعم لبت صنف شکرخانه خراب است
این مرتبه هم قند فریمان گله‌مندت

#علی_صفری
#شعر_ایران
@AdabSar
ای آتش!
فروزان باش در این خانه
تا دیرزمان
وبه من ارزانی ده
آسایش فراوان
شیوایی زبان
هوشیاری روان
و پس از آن
خرد بزرگ ونیک
وبی‌زیان!
@AdabSar
#پریسا

آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده‌ای
قند خون از خوردن بیش از نیاز قند نیست!

#سورنا_جوکار
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

بوسه از لعل لبت را به رقیبم دادی
مرض قند بگیرد که دلم را خون کرد!

#ناشناس
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

نه لیلا می‌شوی باور کنی حد جنونم را
نه شیرین می‌شوی برهم بریزی قند خونم را!

#سعید_صاحب_علم
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

قند خونم رفته بالا رنگ چشمت پیشکش
آن لب شیرین مربا کردنت دیگر چه بود؟

نازی من! دودمانم سهم آتش بازی‌ات
در لهستان دلم جا کردنت دیگر چه بود؟

#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

مو فندقی چشم سیاهی که لبانت
مرموزترین عامل بیماری قند است!

#حامد_عسگری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

دل هوای دلبری دارد برایم ناز کن
لب بجنبان، قند خون شعر من پایین شده!

#محسن_مهرپرور
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

حرف که می‌زنی
قند در دلم می‌سایند

آخرم می‌کُشد این
لب شیرین و قند خون!

#ناشناس
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

با درود؛
پس از گذاشتن پیامی در باره‌ی ریشه‌ی واژه‌ی «دیوار»، بانو باران، از هموندان ادب‌سار، در پیامی به من گوشزد کردند که: « وَر در پارسی به معنای دژ و حفاظ و .. است. مانند «وَرِ تاژیکان» - var-i tacikan در پارسی میانه که در دوران ساسانیان به دیواری گفته می شد که برای پیشگیری از درآمدن تازیان (عربان) در مرزهای جنوبی میان رودان (بین النهرین) ساخته شده بود...اینها هیچ ربطی به آریاییان و چادر و جمجمه و باقی تخیل های نویسنده ندارد».

با سپاس از این بانوی دلسوز و دوستدار پارسی پاک، باید بگویم که این بخش از پیام، دستاورد پژوهش «عادل اشکبوس» بود و با برداشت دهخدا که دیوار را «دیو + آر» می‌داند نیز نزدیکی داشت.
با این‌همه می‌تواند گفته‌ی بانو باران هم درست باشد، چرا که اینها همه برداشت‌هایی بر پایه‌ی گمانه‌زنی و پژوهش‌های زبان‌شناسانه است.

گفتنی‌ست که در آن پیام، گفتگوی مهادین (اصلی) بر سر جایگزین پارسی واژه‌ی «جنون» بود و چون سخن به «دیوانه» و «دیوار» رسید این پژوهش عادل اشکبوس هم آورده شد. چنانچه سخن مهادین بر سر واژه‌ی «دیوار» بود، بی‌گمان و همچون پیش از این، گفتارها و پژوهش‌های گوناگون در باره‌ی این واژه نیز آورده می‌شد.

با سپاس از همه‌ی آزادگانی که مهر ایران در دل دارند و از فرهنگ ایران‌زمین و زبان پارسی پاسداری می کنند.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید

«بالغ» و واژه‌های هم‌ریشه‌ی آن تازی هستند، که می‌توان از جایگزین پارسی آنها بهره برد:

بالغ = رسیده، پخته، بـُرنا (در پهلوی پـُرنایه = به سن پـُر رسیده / نایه = سنّ)

بلوغ / سن بلوغ = برنایی، پزاوَش (پهلوی)، رسیدگی، بالش

نابالغ = نابـُرنا، نارس، ناپخته، کم‌سال

عدم بلوغ = نابرنایی، ناپختگی

بالغ‌کلام = سخن‌رَسا

به سن بلوغ نرسیده‌اند = نابـُرنایند، ناپخته‌اند

شباب = برنایی، جوانی

ایام شباب = روزهای برنایی، روزهای جوانی

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

در قاموس من
جایی برای ترسوها نیست
آن‌ها که از دور می‌ایستند
و پرچم‌ها را تکان می‌دهند!

جایی برای میرایی نیست...
آن‌ها که عشق را هجی می‌کنند
و اندوه را تریاک فراموشی می‌کشند!

من عشق را
در فرامرزهای زنی زیبا
زندگی کرده‌ام...

از کتاب #نت_های_خارج
نوشته‌ی #فرامرز_فرحمهر
#ادبیات_ایران
@AdabSar
#پریسا

یکی از آقای کوینر پرسید، خدایی وجود دارد یا نه؟

آقای کوینر گفت: به تو توصیه می‌کنم در این باب تأمل کن که آیا رفتارت با دانستن جواب این سوال تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکرد این پرسش خود به خود منتفی است. اگر تغییر کرد دستِ کم می‌توانم کمکت کنم و به تو بگویم: تو دیگر تصمیم خودت را گرفته‌ای! تو به یک خدا احتیاج داری.

از کتاب #داستانک_های_فلسفی
نوشته‌ی #برتولت_برشت
برگردان #علی_عبداللهی
#ادبیات_جهان
@AdabSar