Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
👍1
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رسم = نگاره، کشیده
🔻رسم کردن = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن(=بِنگاشتن، نقشکردن)، نشاننهادن
🔻ترسیم = نگاشتن، پِنگاشتن، بازنگاری، نشاننهادن
🔻رَسّام = چهرهپرداز، چهرهگر، نگارنده، پیکرنگار، نگارگر
🔻رسّامی = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن
🔻رَسامَه = نگارَکیدَن(=نقشه کشیدن)، نگاشتن(=نقاشی)، چهرهپردازی(=صورت پردازی)
✍️نمونه:
🔺دایره را با پرگار رسم میکنند =
پرهون را با پرگار میکشند
🔺منحنی تابع درجه ۳ای را رسم کنید =
کمانِ پِیروِ زینه ۳ای را بِنِگارید
🔺رسامیهایش از طبیعت، غیرقابل باور بود =
نگاشتههایش از پرهام، باورنکردنی بود
🔺چه شخصی اولین نقشهی جغرافیایی را ترسیم کرد؟ =
چه کسی نخستین رهنامهی گیتایی را پِنگاشت؟
🔺مشو غره بر آن خرگوش زرفام
که بر خنجر نگارد مرد رسام(نظامی) =
مشو گستاخ بر آن خرگوش زرفام
که بر دشنه نگارد چهرهپرداز
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#رسم #ترسیم #رسام #رسامه #رسامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رسم = نگاره، کشیده
🔻رسم کردن = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن(=بِنگاشتن، نقشکردن)، نشاننهادن
🔻ترسیم = نگاشتن، پِنگاشتن، بازنگاری، نشاننهادن
🔻رَسّام = چهرهپرداز، چهرهگر، نگارنده، پیکرنگار، نگارگر
🔻رسّامی = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن
🔻رَسامَه = نگارَکیدَن(=نقشه کشیدن)، نگاشتن(=نقاشی)، چهرهپردازی(=صورت پردازی)
✍️نمونه:
🔺دایره را با پرگار رسم میکنند =
پرهون را با پرگار میکشند
🔺منحنی تابع درجه ۳ای را رسم کنید =
کمانِ پِیروِ زینه ۳ای را بِنِگارید
🔺رسامیهایش از طبیعت، غیرقابل باور بود =
نگاشتههایش از پرهام، باورنکردنی بود
🔺چه شخصی اولین نقشهی جغرافیایی را ترسیم کرد؟ =
چه کسی نخستین رهنامهی گیتایی را پِنگاشت؟
🔺مشو غره بر آن خرگوش زرفام
که بر خنجر نگارد مرد رسام(نظامی) =
مشو گستاخ بر آن خرگوش زرفام
که بر دشنه نگارد چهرهپرداز
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#رسم #ترسیم #رسام #رسامه #رسامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
بگو زخم سِداهای تو در من را چه باید کرد؟
که بعد از رفتنات گلهای سوسن را چه باید کرد؟
تو من را در میان خود رها کردی، ندانستی
که سوزنهای گم در بین خرمن را چه باید کرد؟
من از سرکوب احساسات قلبم عاجزم دیگر
کلنگ خسته از تخریب معدن را چه باید کرد؟
برای آدم افسرده راه چاره قطعن هست
قطار خسته از دنیای آهن را چه باید کرد؟
من از بخت بدم مرگم مرا از یاد خود بردهست
درخت رفته از یاد تبرزن را چه باید کرد؟
همه ایام قبل از سال نو را جشن میگیرند
ولی اسفند بعد از مرگ بهمن را چه باید کرد؟
من از شبهای بیفردای بیتو فوبیا دارم
بگو بیخوابی یک ماه یک زن را چه باید کرد؟
تمام لحظهها را بیتو حاشا میکنم، اما
بگو که خاطرات با تو بودن را چه باید کرد...؟
#ماجو_مهـری
@AdabSar
بگو زخم سِداهای تو در من را چه باید کرد؟
که بعد از رفتنات گلهای سوسن را چه باید کرد؟
تو من را در میان خود رها کردی، ندانستی
که سوزنهای گم در بین خرمن را چه باید کرد؟
من از سرکوب احساسات قلبم عاجزم دیگر
کلنگ خسته از تخریب معدن را چه باید کرد؟
برای آدم افسرده راه چاره قطعن هست
قطار خسته از دنیای آهن را چه باید کرد؟
من از بخت بدم مرگم مرا از یاد خود بردهست
درخت رفته از یاد تبرزن را چه باید کرد؟
همه ایام قبل از سال نو را جشن میگیرند
ولی اسفند بعد از مرگ بهمن را چه باید کرد؟
من از شبهای بیفردای بیتو فوبیا دارم
بگو بیخوابی یک ماه یک زن را چه باید کرد؟
تمام لحظهها را بیتو حاشا میکنم، اما
بگو که خاطرات با تو بودن را چه باید کرد...؟
#ماجو_مهـری
@AdabSar
💫
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
آنکه از جان خودت دوستترش میداری!
#تکتم_حسینـی
@AdabSar
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
آنکه از جان خودت دوستترش میداری!
#تکتم_حسینـی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
درود بر کسانی که شایسته ی درودند.
از هنگامی که دانستم کسی هست که پیرایش و آرایش زبان پارسی را کاری بیهوده انگاشته، بر خود میپیچم. پیش از این، گمان میکردم که همهی پارسی زبانهای کشورم، از غربال شدن زبان شیرین پارسی و جداسازی سره از ناسره آن، خوشنود میشوند. اما اکنون که دانستم داستان، چیز دیگریست، بر خود دیدم تا گزینهای را برای این دوست، بازگو کنم.
از تو میپرسم:
اکنون که واژگان بیگانه، با زبان دوستداشتنی پارسی، همراه و همنشین شده، آیا نمیاندیشی که گنجینهی شِکَرین و شیرین زبان پاک ما، همانند آشغالدانی شده؟
در سرزمین ما، داراییهای گرانبها و ارزشمند را در گنجینه مینهند. زیرا میدانیم تنها جایگاهی که همه گونه خِرتوپِرت (بخوانید: همه گونه واژه) در آن است، همانا آشغالدانیست. اندیشه و سرزمین تو را نمیشناسم، اما در اندیشه و سرزمین ما، جایگاه آشغال، در گنجینه نیست، و کدام خردمندیست که پاکسازی گنجینهی زبان سرزمین مادریمان را از گَندِههای واژگان بیگانه، ارج ننهد و بیهوده انگارد؟
برای تو داستانی میگویم.
روزی پیرزنی در راه، به جوانی که دستمالی به سر بسته بود، رسید. پس از وی پرسید: ای جوان، بستن این دستمال از بهر چیست؟ جوان برآشفت و بگفت: ای پیرزن، این دیگر چه پرسشیست؟ آیا بستن این دستمال، نشان از سردردِ من ندارد؟ پس آن پیرزن دانا، لبخندی زد و گفت: ای جوان، اکنون که نشان سردرد تو را دانستم، مرا بگو آنگاه که سردرد نداری، چه نشانی داری؟
و باز از تو میپرسم:
اکنون که نشان ناایرانی بودن تو را دانستم، به من بگو که بدون گویش به زبان پارسی، نشان ایرانی بودنت چیست؟
#کوروش_قائدی_بارده
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
درود بر کسانی که شایسته ی درودند.
از هنگامی که دانستم کسی هست که پیرایش و آرایش زبان پارسی را کاری بیهوده انگاشته، بر خود میپیچم. پیش از این، گمان میکردم که همهی پارسی زبانهای کشورم، از غربال شدن زبان شیرین پارسی و جداسازی سره از ناسره آن، خوشنود میشوند. اما اکنون که دانستم داستان، چیز دیگریست، بر خود دیدم تا گزینهای را برای این دوست، بازگو کنم.
از تو میپرسم:
اکنون که واژگان بیگانه، با زبان دوستداشتنی پارسی، همراه و همنشین شده، آیا نمیاندیشی که گنجینهی شِکَرین و شیرین زبان پاک ما، همانند آشغالدانی شده؟
در سرزمین ما، داراییهای گرانبها و ارزشمند را در گنجینه مینهند. زیرا میدانیم تنها جایگاهی که همه گونه خِرتوپِرت (بخوانید: همه گونه واژه) در آن است، همانا آشغالدانیست. اندیشه و سرزمین تو را نمیشناسم، اما در اندیشه و سرزمین ما، جایگاه آشغال، در گنجینه نیست، و کدام خردمندیست که پاکسازی گنجینهی زبان سرزمین مادریمان را از گَندِههای واژگان بیگانه، ارج ننهد و بیهوده انگارد؟
برای تو داستانی میگویم.
روزی پیرزنی در راه، به جوانی که دستمالی به سر بسته بود، رسید. پس از وی پرسید: ای جوان، بستن این دستمال از بهر چیست؟ جوان برآشفت و بگفت: ای پیرزن، این دیگر چه پرسشیست؟ آیا بستن این دستمال، نشان از سردردِ من ندارد؟ پس آن پیرزن دانا، لبخندی زد و گفت: ای جوان، اکنون که نشان سردرد تو را دانستم، مرا بگو آنگاه که سردرد نداری، چه نشانی داری؟
و باز از تو میپرسم:
اکنون که نشان ناایرانی بودن تو را دانستم، به من بگو که بدون گویش به زبان پارسی، نشان ایرانی بودنت چیست؟
#کوروش_قائدی_بارده
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅 پیام شما
درود!
من افغانیام.
زبان پارسی گسترهی پهناوری دارد.
بسیار واژگان ناب و ارزندهای در گفتگوی عوام مردم در افغانستان استفاده میشود که زبان پارسی محتاج آن واژگان است. متاسفانه به علت ستیزی که ایرانیان با اتباع پارسی زبان افغانستان دارند، این ارزش به فرودستی مبدل شده است.
برخی از آن واژگان:
بهل=بگذار
چاشت=میان روز
بیگاه=عصر_دمغروب
چمچه=ملاقه
کرند=کلنگ
بَلَیلو=سطحی
چوبَجی=زخمی که براثر مالیده شدن بر سطحی به وجود میآید
چَوکی=صندلی
چَوکات=قاب
و.....
ناگفته نماند که از میهماننوازی و گرامیداشت ایرانیان بسیاری برخوردار شدهام که در پستوی خاطرم برای همیشه تابلوی مهربانی و انسانیتشان را چوکات زرین نافراموشی گرفتهام.
«ادبسار» بسیار خوشنودم کرد که پارسی به پاس انسانهایی چون شما زنده است.
موفقیتتان آرزوست.
شاد زی.
#محمد_شریفی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅 پیام شما
درود!
من افغانیام.
زبان پارسی گسترهی پهناوری دارد.
بسیار واژگان ناب و ارزندهای در گفتگوی عوام مردم در افغانستان استفاده میشود که زبان پارسی محتاج آن واژگان است. متاسفانه به علت ستیزی که ایرانیان با اتباع پارسی زبان افغانستان دارند، این ارزش به فرودستی مبدل شده است.
برخی از آن واژگان:
بهل=بگذار
چاشت=میان روز
بیگاه=عصر_دمغروب
چمچه=ملاقه
کرند=کلنگ
بَلَیلو=سطحی
چوبَجی=زخمی که براثر مالیده شدن بر سطحی به وجود میآید
چَوکی=صندلی
چَوکات=قاب
و.....
ناگفته نماند که از میهماننوازی و گرامیداشت ایرانیان بسیاری برخوردار شدهام که در پستوی خاطرم برای همیشه تابلوی مهربانی و انسانیتشان را چوکات زرین نافراموشی گرفتهام.
«ادبسار» بسیار خوشنودم کرد که پارسی به پاس انسانهایی چون شما زنده است.
موفقیتتان آرزوست.
شاد زی.
#محمد_شریفی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
❤1🔥1
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتکاء = دلگرمی، پشتیبانی، پُشتگَرمی، پشتدادن، پشتدادن بر
🔻اتکاء به نفس = خوداُستواری، بهخوداُستواری، خواتاهی، خوادادی، خادادی
🔻نقطهی اتکاء = اَندَخسگاه(اَندَخس=پشتیبان)
🔻تکیه = پشتدادن، پُشتگرمی، پشتداشتن، پشت، لم، لمدادن، یَلِه
🔻تکیهداشتن = پشتدادن، پشتداشتن، لمیدن، لمدادن، یَلِهدادن
🔻تکیهکردن = پشتدادن، پشتداشتن
🔻تکیهکلام = سخنیار، سخنپایه
🔻تکیهگاه = دَرپُشتگاه، پشتی، پشتیبان، لَمِشگاه
🔻متکا = بالش، پشتی
🔻متکی = دلگرم، پُشتگرم، استوار، پشتدهنده
🔻متکی به نفس = خوداُستوار، خودایستا
✍️نمونه:
🔺اتکای بودجه به نفت است =
دلگرمی بودجه به نفت است
پشتیبانی بودجه با نفت است
نفت پشتیبان بودجه است
🔺بودجه نباید متکی به نفت باشد =
بودجه نباید استوار به نفت باشد
بودجه نباید پُشتگرم به نفت باشد
🔺خودکفایی در گندم، با اتکا به توان داخلی میسر شد =
خودبَسَندِگی/خوداُستواری در گندم، با پشتدادن به توان بومی فراهم شد
🔺به متکا تکیه داد =
به بالش پشت داد
به پشتی یَلِه داد
🔺چرا رانی کسی را از برِ خویش
که "اَندَخسَش" نباشد جز درِ تو (سراجالدین راجی)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#اتکا #اتکاء #تکیه #متکا #متکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتکاء = دلگرمی، پشتیبانی، پُشتگَرمی، پشتدادن، پشتدادن بر
🔻اتکاء به نفس = خوداُستواری، بهخوداُستواری، خواتاهی، خوادادی، خادادی
🔻نقطهی اتکاء = اَندَخسگاه(اَندَخس=پشتیبان)
🔻تکیه = پشتدادن، پُشتگرمی، پشتداشتن، پشت، لم، لمدادن، یَلِه
🔻تکیهداشتن = پشتدادن، پشتداشتن، لمیدن، لمدادن، یَلِهدادن
🔻تکیهکردن = پشتدادن، پشتداشتن
🔻تکیهکلام = سخنیار، سخنپایه
🔻تکیهگاه = دَرپُشتگاه، پشتی، پشتیبان، لَمِشگاه
🔻متکا = بالش، پشتی
🔻متکی = دلگرم، پُشتگرم، استوار، پشتدهنده
🔻متکی به نفس = خوداُستوار، خودایستا
✍️نمونه:
🔺اتکای بودجه به نفت است =
دلگرمی بودجه به نفت است
پشتیبانی بودجه با نفت است
نفت پشتیبان بودجه است
🔺بودجه نباید متکی به نفت باشد =
بودجه نباید استوار به نفت باشد
بودجه نباید پُشتگرم به نفت باشد
🔺خودکفایی در گندم، با اتکا به توان داخلی میسر شد =
خودبَسَندِگی/خوداُستواری در گندم، با پشتدادن به توان بومی فراهم شد
🔺به متکا تکیه داد =
به بالش پشت داد
به پشتی یَلِه داد
🔺چرا رانی کسی را از برِ خویش
که "اَندَخسَش" نباشد جز درِ تو (سراجالدین راجی)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#اتکا #اتکاء #تکیه #متکا #متکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمدعلی_بهمنی
@AdabSar
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر
مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر
در جستجوی اویم، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خستهپا تر او نیز کیمیا تر
گاهی که در نگاهی مییابمش شگفتا
من سنگ میشوم او، از لحظهها رهاتر
حس میکنم هم اینک گمگشته من اینجاست
این سان که گشتهام باز از لال بی صدا تر
حال مرا ببینید، باور کنید این اوست
جز او که میکشاند من را به ناکجاتر؟
گمگشته من ای کاش باشد تو باشی ای عشق
بر خــــود نمیپسندم درد از تـــو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز گردیم آشنا تر؟
گفتی که بگذر از من، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری از من خوش آزماتر؟
#محمدعلی_بهمنی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
سرتاسر دشتِ خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بَر او رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشستهدلتنگی نیست
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
سرتاسر دشتِ خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بَر او رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشستهدلتنگی نیست
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ای ماه، رسید ماه آذر
برخیز و بده میِ چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن
ز آذر صنما به ماه آذر!
#مسعود_سعد_سلمان
فرستنده #بابک_فخری
#آذرگان
@AdabSar
🔥🔥🔥🔥
برخیز و بده میِ چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن
ز آذر صنما به ماه آذر!
#مسعود_سعد_سلمان
فرستنده #بابک_فخری
#آذرگان
@AdabSar
🔥🔥🔥🔥
گل آذرگون، نماد جشن #آذرگان است.
نهم آذر، جشن آذرگان، شاد باد.
فرستنده #شاهین_سپنتا
پژوهشگر فرهنگ و آیینهای ایران
@AdabSar
🔥🌻🌻🔥
نهم آذر، جشن آذرگان، شاد باد.
فرستنده #شاهین_سپنتا
پژوهشگر فرهنگ و آیینهای ایران
@AdabSar
🔥🌻🌻🔥
🔥از آن رو آتش افشانیم در دشت
که از اندیشهی روشن نشانیست!
#ادیب_برومند
🔥نهم آذر، جشن آذرگان، جشن پاکی، آگاهی و روشنیبخشی همایون باد.
#ادبسار
@AdabSar
🔥🔥🔥🔥
که از اندیشهی روشن نشانیست!
#ادیب_برومند
🔥نهم آذر، جشن آذرگان، جشن پاکی، آگاهی و روشنیبخشی همایون باد.
#ادبسار
@AdabSar
🔥🔥🔥🔥
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
درود بر شما
می تونم بپرسم جایگزین"بعضی" در پارسی چه واژه ایه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔅پرسش شما
درود بر شما
می تونم بپرسم جایگزین"بعضی" در پارسی چه واژه ایه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بعض = برخی، پارهای، لختی، گروهی، بَرخ، بَهر
🔻بعضا = برخی، پارهای، تکوتوک، گاه، گاهی
🔻بعضی = برخی، پارهای، گروهی، گاهی، بهری، اَند، چندی، بخشی، لختی
🔻بعضی اوقات/مواقع/وقتها = برخی وختها، پارهای زمانها، گاهی، هر از چند گاهی، هر از گاهی، گاهگاهی
✍️نمونه:
🔺بعضیها محجوببودن را یک حُسن میدانند =
برخی کمرویی را پسندیده میدانند
گروهی کمرویی را میپسندند
🔺جاهطلبی بعضی اوقات یک حسن است =
جاهجویی گاهی نیکوست
🔺بعضی اسرار در آن مستور است =
برخی رازها در آن پنهان است
🔺زایندهرود بعضی از سال آب دارد =
زایندهرود گاهی از سال آب دارد
🔺بعضی کارها را مناسب خانمها نمیدانست =
پارهای کارها را درخور زنان نمیدانست
🔺بعضی از اجناسش را به او برگرداندند =
بخشی از کالاهایش را به او برگرداندند
🔺بعض مردم از این موضوع شکایت داشتند =
دستهای از مردم از این نهاده گلایه داشتند
🔺بعضی وقتها حوصلهی احدی را نداری =
برخی وختها پَروای هیچکس را نداری
🔺بعضا مشاهده میشود... =
گاهی/تکوتوک دیده میشود...
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#بعض #بعضا #بعضی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بعض = برخی، پارهای، لختی، گروهی، بَرخ، بَهر
🔻بعضا = برخی، پارهای، تکوتوک، گاه، گاهی
🔻بعضی = برخی، پارهای، گروهی، گاهی، بهری، اَند، چندی، بخشی، لختی
🔻بعضی اوقات/مواقع/وقتها = برخی وختها، پارهای زمانها، گاهی، هر از چند گاهی، هر از گاهی، گاهگاهی
✍️نمونه:
🔺بعضیها محجوببودن را یک حُسن میدانند =
برخی کمرویی را پسندیده میدانند
گروهی کمرویی را میپسندند
🔺جاهطلبی بعضی اوقات یک حسن است =
جاهجویی گاهی نیکوست
🔺بعضی اسرار در آن مستور است =
برخی رازها در آن پنهان است
🔺زایندهرود بعضی از سال آب دارد =
زایندهرود گاهی از سال آب دارد
🔺بعضی کارها را مناسب خانمها نمیدانست =
پارهای کارها را درخور زنان نمیدانست
🔺بعضی از اجناسش را به او برگرداندند =
بخشی از کالاهایش را به او برگرداندند
🔺بعض مردم از این موضوع شکایت داشتند =
دستهای از مردم از این نهاده گلایه داشتند
🔺بعضی وقتها حوصلهی احدی را نداری =
برخی وختها پَروای هیچکس را نداری
🔺بعضا مشاهده میشود... =
گاهی/تکوتوک دیده میشود...
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#بعض #بعضا #بعضی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
تو خودت خواسته بودی كه پريشان بشوی
راهی اين سفر بیسروسامان بشوی
عاقبت بوسهی من ضامن لبهايت شد
مصلحت نيست شما راهی زندان بشوی
يوسف گمشدهام باز به چاه افتادهست
تو خودت ميل نكردی كه به كنعان بشوی
من به كميابی چشمان تو عادت كردم
تو خودت پيله شدی زيره به كرمان بشوی
بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند
نيست در شهر نگاری كه تو آسان بشوی
من دخيلم به سر زلف تو بستم، هيهات
مشهدا حيف بود اين كه تو تهران بشوی!
#سعیـد_دولتی
@AdabSar
تو خودت خواسته بودی كه پريشان بشوی
راهی اين سفر بیسروسامان بشوی
عاقبت بوسهی من ضامن لبهايت شد
مصلحت نيست شما راهی زندان بشوی
يوسف گمشدهام باز به چاه افتادهست
تو خودت ميل نكردی كه به كنعان بشوی
من به كميابی چشمان تو عادت كردم
تو خودت پيله شدی زيره به كرمان بشوی
بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند
نيست در شهر نگاری كه تو آسان بشوی
من دخيلم به سر زلف تو بستم، هيهات
مشهدا حيف بود اين كه تو تهران بشوی!
#سعیـد_دولتی
@AdabSar
@AdabSar
🔸جشن آذرگان
در آذرروز و آذرماه کنند جشنی نکو برپا
که آذرگان بخوانندش تمام مردم دنیا
سرود عشق میخوانند در جشنی چنین زیبا
برای عالم والا، اهورا ایزد یکتا
نماد پاکی و نور است آذر، نیک خوانیدش
گذارید راه تاریک و بهگرمی پاس داریدش
در آذر، آتش آوردند به آتشخانهی تهران
ز درب مهر یزد، آن موبدان پاک و باایمان
تماما شهر شد روشن ز نور آتش زرتشت
به کجاندیشی و بدگویی و زشتی چو کردی پشت
همانا زنده ماند فّر و فرهنگ اهورایی
بگردد خانه گر روشن ز نور پاک یزدانی!
فرستنده و سراینده #رخسار
#آذرگان
@AdabSar
🔸جشن آذرگان
در آذرروز و آذرماه کنند جشنی نکو برپا
که آذرگان بخوانندش تمام مردم دنیا
سرود عشق میخوانند در جشنی چنین زیبا
برای عالم والا، اهورا ایزد یکتا
نماد پاکی و نور است آذر، نیک خوانیدش
گذارید راه تاریک و بهگرمی پاس داریدش
در آذر، آتش آوردند به آتشخانهی تهران
ز درب مهر یزد، آن موبدان پاک و باایمان
تماما شهر شد روشن ز نور آتش زرتشت
به کجاندیشی و بدگویی و زشتی چو کردی پشت
همانا زنده ماند فّر و فرهنگ اهورایی
بگردد خانه گر روشن ز نور پاک یزدانی!
فرستنده و سراینده #رخسار
#آذرگان
@AdabSar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM