Forwarded from ادبسار
💫
یک برکهی پر قو و یا بوم دورَنگ است؟
بین دو قبیله، سرِ چشمان تو جنگ است!
چشمان تو مستعمرهی من شده امروز
تیمور اگر در طلب فتح تو لنگ است!
#رویا_باقری
@AdabSar
یک برکهی پر قو و یا بوم دورَنگ است؟
بین دو قبیله، سرِ چشمان تو جنگ است!
چشمان تو مستعمرهی من شده امروز
تیمور اگر در طلب فتح تو لنگ است!
#رویا_باقری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
سلامت = درستی، تندرستی، تندرست، شاداب، بهبود، بیآکی(آک=آسیب، درد، بدی)، رهایی، رستگاری
سلامت باشید = زنده باشید، پاینده باشید، پایا باشید
بسلامتی = بهدوستکامی، بهدوستکانی
✍نمونه:
☄سیاوش از میان آتش به سلامت گذر کرد =
سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد
☄از این مرحله هم به سلامت رد شد =
از این خوان هم بهدرستی گذشت
☄بعد از ماهها سلامتش را بازیافت =
پس از ماهها تندرستیاش را بازیافت
پس از ماهها بهبود یافت
☄در مورد سلامت روان چه می دانید؟ =
دربارهی شادابی روان چه میدانید؟
☄انشاءالله سلامت باشید =
به امید خدا پایا باشید
امیدوارم پاینده باشید
زنده باشید
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سلامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
سلامت = درستی، تندرستی، تندرست، شاداب، بهبود، بیآکی(آک=آسیب، درد، بدی)، رهایی، رستگاری
سلامت باشید = زنده باشید، پاینده باشید، پایا باشید
بسلامتی = بهدوستکامی، بهدوستکانی
✍نمونه:
☄سیاوش از میان آتش به سلامت گذر کرد =
سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد
☄از این مرحله هم به سلامت رد شد =
از این خوان هم بهدرستی گذشت
☄بعد از ماهها سلامتش را بازیافت =
پس از ماهها تندرستیاش را بازیافت
پس از ماهها بهبود یافت
☄در مورد سلامت روان چه می دانید؟ =
دربارهی شادابی روان چه میدانید؟
☄انشاءالله سلامت باشید =
به امید خدا پایا باشید
امیدوارم پاینده باشید
زنده باشید
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سلامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
دیر شد باید بخوابی نازنینم، شب بهخیر
باوفای سادهی خلوتگزینم، شب بهخیر
خستهای ای مهربانم، چشمهایت را ببند
اینچنین خصمانه منشین در کمینم، شب بهخیر
غصهی فردا و فرداهای دیگر را مخور
ای غریبافتادهی تنهانشینم، شب بهخیر
در شب یلدای چشمانت چه آتشها بهپاست
ای نگاهت تکیهگاهِ آتشینم، شب بهخیر
اشکهای بیکسی را از دو چشمت پاک کن
ای پناه اولین و آخرینم، شب بهخیر
بیت بیت این غزلهایم فدای چشم تو
آه ای همخانهی شعرآفرینم، شب بهخیر
راقبم من، پاسبان خلوت شبهای تو
با تو هستم آشنایم، بهترینم، شب بهخیر
#رامین_راقب
@AdabSar
دیر شد باید بخوابی نازنینم، شب بهخیر
باوفای سادهی خلوتگزینم، شب بهخیر
خستهای ای مهربانم، چشمهایت را ببند
اینچنین خصمانه منشین در کمینم، شب بهخیر
غصهی فردا و فرداهای دیگر را مخور
ای غریبافتادهی تنهانشینم، شب بهخیر
در شب یلدای چشمانت چه آتشها بهپاست
ای نگاهت تکیهگاهِ آتشینم، شب بهخیر
اشکهای بیکسی را از دو چشمت پاک کن
ای پناه اولین و آخرینم، شب بهخیر
بیت بیت این غزلهایم فدای چشم تو
آه ای همخانهی شعرآفرینم، شب بهخیر
راقبم من، پاسبان خلوت شبهای تو
با تو هستم آشنایم، بهترینم، شب بهخیر
#رامین_راقب
@AdabSar
@AdabSar
چوبت را بالا و بالاتر میگیری
و برایم میچرخانی
و من همچنان به سویت پر میزنم،
دخترکانه به گردت میچرخم
با پاهایم به سمت بالا اوج میگیرم
شاید که در این گردش
مرا خسته یابی و نصیبم کنی!
یا نه
شاید که در این گردش
از قهقهههای این دختر
خندهات بگیرد
و یادت برود
تو بالاتری!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
چوبت را بالا و بالاتر میگیری
و برایم میچرخانی
و من همچنان به سویت پر میزنم،
دخترکانه به گردت میچرخم
با پاهایم به سمت بالا اوج میگیرم
شاید که در این گردش
مرا خسته یابی و نصیبم کنی!
یا نه
شاید که در این گردش
از قهقهههای این دختر
خندهات بگیرد
و یادت برود
تو بالاتری!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کارن»
"کارَن"، نامی پسرانه، کهن و جهانی و در پارسی به چَم(معنی) دلاور و جنگجو است. "کارن" نام پهلوانی است که در شاهنامهی فردوسی نیز از او به نیکی یاد شده است.
این نام امروز "کارِن" خوانده میشود و آمیخته از کار(کارزار)+ـِن(پسوند بستگی) است.
📖واژههای "قارن" و "قارون" تازیشده(معرب) "کارن" هستند. همچنین نام "کارون" نیز دگردیس شده کارَن به کارُن و سپس کارون است.
"دهخدا" بر این باور است که "کارن" برگرفته از واژهی پهلوی "غارن" است.
🤴🏻"کارن" نام یکی از خاندانهای بزرگ زمان اشکانیان و ساسانیان بود که بزرگان این خاندان به همین نام، نامور(مشهور) شدهاند.
🏹"کارن"، نام سردار دلیر مهرداد شاهزادهی اشکانی بود که در جنگ با گودرز(اشک بیستم) او را شکست داد و وی را راند ولی در راه بازگشت یکی از لشگرهای گودرز راه وی را بست و او دربند یا کشته شد.
💪🏻"کارن" همچنین نام پسر کاوه آهنگر و سپهدار ارتش ایران از زمان پادشاهی فریدون تا کیغُباد(پیشدادیان) است. وی بسیار دلیر بود و از این رو به او "کارن رزمزن" و "کارن کاوگان" میگفتند. جنگ "سلم و تور" یکی از نبردهای "کارن" بود. او سپس فرمانروای ری شد.
"ویس" دختر "کارن" و دلدادهی "رامین" بود.
سپهدارچون قارن کاوگان
سپهبد چو شیروی شیر ژیان
فردوسی
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کاردان
فردوسی
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکرشکن
#شاهنامه #فردوسی
بهمن کجا شد و بکجا قارن
زآن پس که قهر کردند اعدا را
ناصرخسرو
طمع جانت کند گر چه بدو کابین
گنج قارون بنهی با سپه قارن
#ناصرخسرو
🌏"کارن" در کشورهای پرشماری برای نامگذاری پسران و دختران بهکار میرود. این نام در انگلیسی دخترانه و به چم پاکی است. در زبان ارمنی پسرانه و به چم دلاور است که از پارسی گرفته شده است.
📕نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👩🏻آترین، کامناز، کامه و...
👨🏻کامکار، کامیار، کوهیار، کامران، کاوه و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کارن»
"کارَن"، نامی پسرانه، کهن و جهانی و در پارسی به چَم(معنی) دلاور و جنگجو است. "کارن" نام پهلوانی است که در شاهنامهی فردوسی نیز از او به نیکی یاد شده است.
این نام امروز "کارِن" خوانده میشود و آمیخته از کار(کارزار)+ـِن(پسوند بستگی) است.
📖واژههای "قارن" و "قارون" تازیشده(معرب) "کارن" هستند. همچنین نام "کارون" نیز دگردیس شده کارَن به کارُن و سپس کارون است.
"دهخدا" بر این باور است که "کارن" برگرفته از واژهی پهلوی "غارن" است.
🤴🏻"کارن" نام یکی از خاندانهای بزرگ زمان اشکانیان و ساسانیان بود که بزرگان این خاندان به همین نام، نامور(مشهور) شدهاند.
🏹"کارن"، نام سردار دلیر مهرداد شاهزادهی اشکانی بود که در جنگ با گودرز(اشک بیستم) او را شکست داد و وی را راند ولی در راه بازگشت یکی از لشگرهای گودرز راه وی را بست و او دربند یا کشته شد.
💪🏻"کارن" همچنین نام پسر کاوه آهنگر و سپهدار ارتش ایران از زمان پادشاهی فریدون تا کیغُباد(پیشدادیان) است. وی بسیار دلیر بود و از این رو به او "کارن رزمزن" و "کارن کاوگان" میگفتند. جنگ "سلم و تور" یکی از نبردهای "کارن" بود. او سپس فرمانروای ری شد.
"ویس" دختر "کارن" و دلدادهی "رامین" بود.
سپهدارچون قارن کاوگان
سپهبد چو شیروی شیر ژیان
فردوسی
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کاردان
فردوسی
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکرشکن
#شاهنامه #فردوسی
بهمن کجا شد و بکجا قارن
زآن پس که قهر کردند اعدا را
ناصرخسرو
طمع جانت کند گر چه بدو کابین
گنج قارون بنهی با سپه قارن
#ناصرخسرو
🌏"کارن" در کشورهای پرشماری برای نامگذاری پسران و دختران بهکار میرود. این نام در انگلیسی دخترانه و به چم پاکی است. در زبان ارمنی پسرانه و به چم دلاور است که از پارسی گرفته شده است.
📕نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👩🏻آترین، کامناز، کامه و...
👨🏻کامکار، کامیار، کوهیار، کامران، کاوه و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
هدیه = دَهِش، دَهِشت، دَهِشته، پیشکش، چشمروشنی، رهاورد، نورهان، داشَن، داشاب، داشاد، داشات
هدایا = دَهِشها، پیشکشها، چشمروشنیها، رهاوردها، داشَنها
هدیه آوردن = پیشکشی آوردن، چشمروشنی آوردن
هدیه فرستادن = پیشکش فرستادن، داشَن فرستادن
اهدا = پیشکش
اهدا کرد = داد، پیشکش کرد
اهدا کند = بدهد، پیشکش کند
اهدا کردن = دادن، پیشکش کردن
اهدا شود = داده شود، پیشکش شود
✍نمونه:
☄تولدش را با هدیه ای تبریک گفت =
زادروزش را با دَهِشی شادباش گفت
☄آنجلینا جولی یک جزیره به همسرش اهدا کرد =
آنجلینا جولی یک آبخُست به همسرش پیشکش کرد
☄از مسافرتش هدایای زیادی برای اطرافیان آورد =
از گشتوگذارش رهاوردهای بسیاری برای نزدیکان آورد
☄هدیهای از طرف رفقا =
پیشکشی از سوی دوستان
☄اهدای خون، اهدای زندگی است
دادن خون، دادن زندگی است
☄این جایزه به شما اهدا می شود =
این پاداش به شما پیشکش میشود
☄اهدایی "ادبسار" به اعضای عزیز =
پیشکش "ادبسار" به هموندان اَرجدار
☄که من "داشَن" ندارم درخور تو
وگر جان را فشانم بر سر تو(فخرالدین اسعد)
☄ز کین تو غمناک گردد عدو
ز "داشاب" تو شاد گردد ولی(منوچهری)
☄خواستم با نیاز و "داشادش"
پدر اینجا به من فرستادش(عنصری)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#هدیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
هدیه = دَهِش، دَهِشت، دَهِشته، پیشکش، چشمروشنی، رهاورد، نورهان، داشَن، داشاب، داشاد، داشات
هدایا = دَهِشها، پیشکشها، چشمروشنیها، رهاوردها، داشَنها
هدیه آوردن = پیشکشی آوردن، چشمروشنی آوردن
هدیه فرستادن = پیشکش فرستادن، داشَن فرستادن
اهدا = پیشکش
اهدا کرد = داد، پیشکش کرد
اهدا کند = بدهد، پیشکش کند
اهدا کردن = دادن، پیشکش کردن
اهدا شود = داده شود، پیشکش شود
✍نمونه:
☄تولدش را با هدیه ای تبریک گفت =
زادروزش را با دَهِشی شادباش گفت
☄آنجلینا جولی یک جزیره به همسرش اهدا کرد =
آنجلینا جولی یک آبخُست به همسرش پیشکش کرد
☄از مسافرتش هدایای زیادی برای اطرافیان آورد =
از گشتوگذارش رهاوردهای بسیاری برای نزدیکان آورد
☄هدیهای از طرف رفقا =
پیشکشی از سوی دوستان
☄اهدای خون، اهدای زندگی است
دادن خون، دادن زندگی است
☄این جایزه به شما اهدا می شود =
این پاداش به شما پیشکش میشود
☄اهدایی "ادبسار" به اعضای عزیز =
پیشکش "ادبسار" به هموندان اَرجدار
☄که من "داشَن" ندارم درخور تو
وگر جان را فشانم بر سر تو(فخرالدین اسعد)
☄ز کین تو غمناک گردد عدو
ز "داشاب" تو شاد گردد ولی(منوچهری)
☄خواستم با نیاز و "داشادش"
پدر اینجا به من فرستادش(عنصری)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#هدیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
شب تیرهگون چون که رویت بدید
نهان کرد ماهش به شرمندگی
ز بهرام و کیوان و ناهید و تیر
همه گِرد تو رو به گَردَندِگی
بتابد چنان از نگاه تو مهر
که مهر هم نتابد به تابندگی
چو گفتار تو دُر بُوَد در صدف
به گوش ار رسد با چه زیبندگی
نشینی اگر تو به بزمم دمی
زنم مِی به نامت به فرخندگی
شنیدم که آمد به پای تو شاه
سراسیمه حال از درِ بندگی
بفرما که بخشم به تو جان خویش
همینم توان است به بخشندگی
بنالد چنان از فراق تو دل
چو در دام، آهو به نالندگی
شب تیره شد بهر من تا ابد
به روزش کشان با درخشندگی
چنین زندگی بی تو چون مردن است
به اعجاز کن مرده را زندگی
نگر روی زرد و چنین دلنژند *
همه سهم من شد ز افسردگی
گر از تو ندارم جز آه و دریغ
بود آه و دَردَم به پایندگی
* دلنَژَند = دلافسرده
#کیخسرو_پشوتن
@AdabSar
شب تیرهگون چون که رویت بدید
نهان کرد ماهش به شرمندگی
ز بهرام و کیوان و ناهید و تیر
همه گِرد تو رو به گَردَندِگی
بتابد چنان از نگاه تو مهر
که مهر هم نتابد به تابندگی
چو گفتار تو دُر بُوَد در صدف
به گوش ار رسد با چه زیبندگی
نشینی اگر تو به بزمم دمی
زنم مِی به نامت به فرخندگی
شنیدم که آمد به پای تو شاه
سراسیمه حال از درِ بندگی
بفرما که بخشم به تو جان خویش
همینم توان است به بخشندگی
بنالد چنان از فراق تو دل
چو در دام، آهو به نالندگی
شب تیره شد بهر من تا ابد
به روزش کشان با درخشندگی
چنین زندگی بی تو چون مردن است
به اعجاز کن مرده را زندگی
نگر روی زرد و چنین دلنژند *
همه سهم من شد ز افسردگی
گر از تو ندارم جز آه و دریغ
بود آه و دَردَم به پایندگی
* دلنَژَند = دلافسرده
#کیخسرو_پشوتن
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تا توانی درون کس مخراش
کاندر این راه خارها باشد
کار درویش مستمند برآر
که تو را نیز کارها باشد
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
تا توانی درون کس مخراش
کاندر این راه خارها باشد
کار درویش مستمند برآر
که تو را نیز کارها باشد
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درود
دوستان را فرهنگ های واژگان، ــ لغت نامه ها ــ از سویی، و دریافت ِ گمان زده یِ خودشان از سوی دیگر دچارِ لغزش های زبانی ــ چمیک کرده است.
سلامت ِ عربی، مصدرست.
با افزودنِ " یِ " پارسی به پایانش، همواره نادُرست به کار می رفته است.
برابرش می شود همان: بهبودی، تندرستی، که در این پُست ِ ادبسار آمده است. اما واژه های شادابی، بی آکی، رهایی، رستگاری، همه نادُرست و من درآوردی ست.
بسیارانی تندرستند، اما بسا که شاداب نباشند: نه شاداب و نه رنجور، اما بهره مند باشند از تن ِ دُرست. اگر گاهی رُخدادی ( همچون مرگ ِ خویشاوند یا دوستی یا هر رویداد ِ رنج آوری) ما را از شادی و شادابی در آرد باید بگوییم ناتندرستیم؟!!...
آک، به چم ِ ناتندرستی نیست.
به چم ِ ننگ و فرومایگی و زشتی و بد خویی و آهو ــ عیب ــ است و بنابراین برای گفتن از دُژ مَنِشی یا ناخوب به کار می رود. کجایش به چم ِ ناتندرستی ست؟...
دروغ گفتن و دزدی و جاسوسی و دو به هم زنی و پَستیِ بالا کشیدنِ مالِ این و آن و گدامنشی و ... آک اند. کجایش به چم ِ بیماریِ قند و چرکین بودنِ شُش و آسیب دیدگی جگر و دل و... ناتندرستی ست؟
مگر بخواهیم به نمایندگی از سوی روانکاوان، این ها را به بیماری روانی، بچسبانیم و بگوییم آقاجان سوگمندِ مادر یا فرزند، روانش اندوهگین است پس ناتندرست نیز هست!!!...
رهایی، چه پیوندی با تندرستی دارد؟... رهایی را با رَستن و آزاد شدن به یک چم می شاید گرفت، با سلامت ِ عربی به چمی که در زبان پارسی یافته است هیچ پیوند ِ روشنگرانه یی ندارد. چرا گمانِ خود از همانندی های بی بنیاد را به یک چم باید بگیریم؟...
پایا!!... هر تنِ پاینده یی، تنی دُرست است، اما هر تندرستی پایا نیست. باربری نیرومند در میدانِ شوش، زیرِ یکسد و پنجاه کیلو بار پاینده است، اما بسیاری تندُرستان، شاید زیرِ آن بار نه تنها پایا نباشند ، بسا که بزایند!...
" به سلامتی" نیز، نا دُرست است.
سلامتی و راحتی و... نادُرستند. همان سلامت دُرست است. سلامتی، گونه ی بازاری و به زبان دیگر، عوامانه است.
دُرستِ به سلامتی و به سلامتی تان، این است: تن تان دُرست، به شادی، سرت سبز و...
"سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد" نیز شیوا و رَسا نیست. اگرچه نادُرست هم نیست چون با گذر از آتش، پاکیَش روشن شد. پاکان هم رستگارانند. اما درست ترست که بگوییم: سیاوش بی آسیبی از آتشِ آزمون، بیرون آمد. اگرچه رستگاری، اهورایی و به چم ِ پراکنده در میان ِ مردم، "معنوی" ترست و بی گمان می پذیرم که بیشتر در خورِ چم ِ اهوراییِ منشِ سیاوش است که همچون فرزندش کیخسرو پس از زرتشت ِ بزرگ ٘ نیای مان، در شاهنامه، اهورایی ترینانند.
"شادابیِ" روان نیز به چم ِ تندرستیِ بی آسیب نیست. بسیارانی شاداب و خندانند و از آنانند که دوستدارِ بگو و بخندند، اما روان شان بی آسیب دیدگی نیست. بسا کسا که شاداب آسا می گویند و می خندند و شادمانه زی می نمایند و در اندیشه ی کــُشتنِ دوست یا دشمن یا همسرشانند. بنابراین، به جایِ سلامتِ روان باید همان واژه یِ دُرست و زیبای "بِـهـرَوان " را به کار ببریم. خودم در سروده یی "روان٘ پدرام" را هم به کار بُرده ام که کمترست از بهروان و پُر و پیمان ترست از شاداب.
به دوستان گرامیِ ایراندوست در گروهِ ارجمندِ ادبسار درودم را برسانید.
در جایگاه یک ایرانیِ سراینده و نویسنده از آنان سپاسگزارم.
با درود و مهر، عباس عارف
فرستنده: #عباس_عارف
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درود
دوستان را فرهنگ های واژگان، ــ لغت نامه ها ــ از سویی، و دریافت ِ گمان زده یِ خودشان از سوی دیگر دچارِ لغزش های زبانی ــ چمیک کرده است.
سلامت ِ عربی، مصدرست.
با افزودنِ " یِ " پارسی به پایانش، همواره نادُرست به کار می رفته است.
برابرش می شود همان: بهبودی، تندرستی، که در این پُست ِ ادبسار آمده است. اما واژه های شادابی، بی آکی، رهایی، رستگاری، همه نادُرست و من درآوردی ست.
بسیارانی تندرستند، اما بسا که شاداب نباشند: نه شاداب و نه رنجور، اما بهره مند باشند از تن ِ دُرست. اگر گاهی رُخدادی ( همچون مرگ ِ خویشاوند یا دوستی یا هر رویداد ِ رنج آوری) ما را از شادی و شادابی در آرد باید بگوییم ناتندرستیم؟!!...
آک، به چم ِ ناتندرستی نیست.
به چم ِ ننگ و فرومایگی و زشتی و بد خویی و آهو ــ عیب ــ است و بنابراین برای گفتن از دُژ مَنِشی یا ناخوب به کار می رود. کجایش به چم ِ ناتندرستی ست؟...
دروغ گفتن و دزدی و جاسوسی و دو به هم زنی و پَستیِ بالا کشیدنِ مالِ این و آن و گدامنشی و ... آک اند. کجایش به چم ِ بیماریِ قند و چرکین بودنِ شُش و آسیب دیدگی جگر و دل و... ناتندرستی ست؟
مگر بخواهیم به نمایندگی از سوی روانکاوان، این ها را به بیماری روانی، بچسبانیم و بگوییم آقاجان سوگمندِ مادر یا فرزند، روانش اندوهگین است پس ناتندرست نیز هست!!!...
رهایی، چه پیوندی با تندرستی دارد؟... رهایی را با رَستن و آزاد شدن به یک چم می شاید گرفت، با سلامت ِ عربی به چمی که در زبان پارسی یافته است هیچ پیوند ِ روشنگرانه یی ندارد. چرا گمانِ خود از همانندی های بی بنیاد را به یک چم باید بگیریم؟...
پایا!!... هر تنِ پاینده یی، تنی دُرست است، اما هر تندرستی پایا نیست. باربری نیرومند در میدانِ شوش، زیرِ یکسد و پنجاه کیلو بار پاینده است، اما بسیاری تندُرستان، شاید زیرِ آن بار نه تنها پایا نباشند ، بسا که بزایند!...
" به سلامتی" نیز، نا دُرست است.
سلامتی و راحتی و... نادُرستند. همان سلامت دُرست است. سلامتی، گونه ی بازاری و به زبان دیگر، عوامانه است.
دُرستِ به سلامتی و به سلامتی تان، این است: تن تان دُرست، به شادی، سرت سبز و...
"سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد" نیز شیوا و رَسا نیست. اگرچه نادُرست هم نیست چون با گذر از آتش، پاکیَش روشن شد. پاکان هم رستگارانند. اما درست ترست که بگوییم: سیاوش بی آسیبی از آتشِ آزمون، بیرون آمد. اگرچه رستگاری، اهورایی و به چم ِ پراکنده در میان ِ مردم، "معنوی" ترست و بی گمان می پذیرم که بیشتر در خورِ چم ِ اهوراییِ منشِ سیاوش است که همچون فرزندش کیخسرو پس از زرتشت ِ بزرگ ٘ نیای مان، در شاهنامه، اهورایی ترینانند.
"شادابیِ" روان نیز به چم ِ تندرستیِ بی آسیب نیست. بسیارانی شاداب و خندانند و از آنانند که دوستدارِ بگو و بخندند، اما روان شان بی آسیب دیدگی نیست. بسا کسا که شاداب آسا می گویند و می خندند و شادمانه زی می نمایند و در اندیشه ی کــُشتنِ دوست یا دشمن یا همسرشانند. بنابراین، به جایِ سلامتِ روان باید همان واژه یِ دُرست و زیبای "بِـهـرَوان " را به کار ببریم. خودم در سروده یی "روان٘ پدرام" را هم به کار بُرده ام که کمترست از بهروان و پُر و پیمان ترست از شاداب.
به دوستان گرامیِ ایراندوست در گروهِ ارجمندِ ادبسار درودم را برسانید.
در جایگاه یک ایرانیِ سراینده و نویسنده از آنان سپاسگزارم.
با درود و مهر، عباس عارف
فرستنده: #عباس_عارف
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پاسخ ادبسار
برخی از واژههای بیگانه، در زبان پارسی به چند چم(معنی) گوناگون (و گاه نادرست) بهكار گرفته میشوند. "سلامت" یکی از این واژههاست که تنها به چمار(معنی) "تندرستی" بهکار نمیرود.
واژهنامهی "دهخدا" هَموگهای(معادلهای) واژهی "سلامت" را چنین شناسانده است:
سلامت . [ س َ م َ ] (ع مص ، اِمص ) بی گزند شدن، بی عیب شدن، عافیت، تندرستی، امنیت، نجات، رستگاری، آرامش، صلح، خلوص، صداقت، خوشی، شادی، رهایی یافتن، نجات یافتن، خلاص از بیماری، شفا، اهل سلامت، متقی، پرهیزکار
در فرهنگ پارسی "معین" نیز زیر واژهی "سلامت" چنین آمده است:
(سَ مَ) [ ع . سلامة ] 1 - (مص ل .) بی عیب شدن . 2 - رهایی یافتن. 3 - (اِمص .) امنیت . 4 - تندرستی . 5 - نجات ، رستگاری . 6 - خالص از بیماری ، شفا.
و یا در فرهنگ پارسی "عمید" که در برابر واژهی "سلامت" آمده:
(اسم مصدر) [عربی: سلامة] ۱. تندرستی. Δ در فارسی یای مصدری اضافه میکنند و سلامتی میگویند که فصیح نیست.
۲. [قدیمی] پاکی و رهایی از عیب و آفت؛ بیعیبی.
۳. [قدیمی] بیگزند شدن؛ از عیب و آفت رهایی یافتن.
۴. [مقابلِ ملامت] (تصوف) حفظ و رعایت رسوم.
"فرهنگستان" نیز واژهی "سلامت" را چنین چَمیده(معنی کرده):
«برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحت».
"به سلامتی" نیز واژهای رواگدار(رواجدار، رایج) در زبان پارسی است که ادبسار هیچ پشتیبانیای از آن نمیکند و تنها برای دوراندناش از زبان پارسی، واژههای جایگزین آن را مینمایاند.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پاسخ ادبسار
برخی از واژههای بیگانه، در زبان پارسی به چند چم(معنی) گوناگون (و گاه نادرست) بهكار گرفته میشوند. "سلامت" یکی از این واژههاست که تنها به چمار(معنی) "تندرستی" بهکار نمیرود.
واژهنامهی "دهخدا" هَموگهای(معادلهای) واژهی "سلامت" را چنین شناسانده است:
سلامت . [ س َ م َ ] (ع مص ، اِمص ) بی گزند شدن، بی عیب شدن، عافیت، تندرستی، امنیت، نجات، رستگاری، آرامش، صلح، خلوص، صداقت، خوشی، شادی، رهایی یافتن، نجات یافتن، خلاص از بیماری، شفا، اهل سلامت، متقی، پرهیزکار
در فرهنگ پارسی "معین" نیز زیر واژهی "سلامت" چنین آمده است:
(سَ مَ) [ ع . سلامة ] 1 - (مص ل .) بی عیب شدن . 2 - رهایی یافتن. 3 - (اِمص .) امنیت . 4 - تندرستی . 5 - نجات ، رستگاری . 6 - خالص از بیماری ، شفا.
و یا در فرهنگ پارسی "عمید" که در برابر واژهی "سلامت" آمده:
(اسم مصدر) [عربی: سلامة] ۱. تندرستی. Δ در فارسی یای مصدری اضافه میکنند و سلامتی میگویند که فصیح نیست.
۲. [قدیمی] پاکی و رهایی از عیب و آفت؛ بیعیبی.
۳. [قدیمی] بیگزند شدن؛ از عیب و آفت رهایی یافتن.
۴. [مقابلِ ملامت] (تصوف) حفظ و رعایت رسوم.
"فرهنگستان" نیز واژهی "سلامت" را چنین چَمیده(معنی کرده):
«برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحت».
"به سلامتی" نیز واژهای رواگدار(رواجدار، رایج) در زبان پارسی است که ادبسار هیچ پشتیبانیای از آن نمیکند و تنها برای دوراندناش از زبان پارسی، واژههای جایگزین آن را مینمایاند.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...
ملافههــای گلبهـــی چارخانه را....
هتا کتاب حافــظ و گلدان روی میـز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...
وقتی قرار نیست بیایی برای کـی
این روژهای صورتـی دخترانه را؟...
اصلن خودم در آینه کوتاه مـــیکنــــم
موهای خیسِ ریخته بر روی شانه را
با گریـه پاک مــیکنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخرهی ناشیانه را
من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گـرم کنـــم آشیانـــــه را؟
یک روز با تو من همهی شهر را... ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را!
#پانته_آ_صفایی
@AdabSar
وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...
ملافههــای گلبهـــی چارخانه را....
هتا کتاب حافــظ و گلدان روی میـز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...
وقتی قرار نیست بیایی برای کـی
این روژهای صورتـی دخترانه را؟...
اصلن خودم در آینه کوتاه مـــیکنــــم
موهای خیسِ ریخته بر روی شانه را
با گریـه پاک مــیکنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخرهی ناشیانه را
من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گـرم کنـــم آشیانـــــه را؟
یک روز با تو من همهی شهر را... ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را!
#پانته_آ_صفایی
@AdabSar
@AdabSar
اگر شعرهای من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی
حالا
هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.
اصلن
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم
مهم نیست
خانهات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشمهایم را ببندم.
خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمیشناسد!
#گروس_عبدالملکیان
@AdabSar
اگر شعرهای من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی
حالا
هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.
اصلن
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم
مهم نیست
خانهات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشمهایم را ببندم.
خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمیشناسد!
#گروس_عبدالملکیان
@AdabSar
💫
سالها پرسیدم از خود کیستم
آتشم؟ شوقم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او بهجز من، من بهجز او نیستم!
#خواجه_عبدالله_انصاری
@AdabSar
سالها پرسیدم از خود کیستم
آتشم؟ شوقم؟ شرارم؟ چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او بهجز من، من بهجز او نیستم!
#خواجه_عبدالله_انصاری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔅پیام شما
برابر پارسی برخی واژههای زبانزد، به پیشنهاد هموند ارجمند "نادر نوری"
فرستنده: #نادر_نوری
#پارسی_پاک
@AdabSar
برابر پارسی برخی واژههای زبانزد، به پیشنهاد هموند ارجمند "نادر نوری"
فرستنده: #نادر_نوری
#پارسی_پاک
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
زبان پارسی، سختجانترین زبان جهان است که از بوتهی آزمونهای سهمگین و گوناگون، سربلند و بیگزند بیرون آمده است.
#میرجلال_الدین_کزازی
@AdabSar
✨⚜✨⚜
#میرجلال_الدین_کزازی
@AdabSar
✨⚜✨⚜
@AdabSar
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست
پشت سرم شبِ سفـــر آبـی نریختهاند
یعنی که هیچکس نگرانم نبود و نیست
رفتم و سخت معتقدم عشق لقمهایست
که هیچوقت قدر دهانــم نبود و نیست
گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست
ابری در آسمان جهانم نبود و نیست
انگار هیچوقت بـــه دنیـــــــا نبودهام
در هیچ جای شهر نشانم نبود و نیست
در دفتـــر همیشه نـــویِ خاطراتِ من
چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست
قصدم نوشتن غزل است و نوشتههام
هتا شبیه آن به گمانم نبود و نیست!
#صادق_فغانی
@AdabSar
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست
پشت سرم شبِ سفـــر آبـی نریختهاند
یعنی که هیچکس نگرانم نبود و نیست
رفتم و سخت معتقدم عشق لقمهایست
که هیچوقت قدر دهانــم نبود و نیست
گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست
ابری در آسمان جهانم نبود و نیست
انگار هیچوقت بـــه دنیـــــــا نبودهام
در هیچ جای شهر نشانم نبود و نیست
در دفتـــر همیشه نـــویِ خاطراتِ من
چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست
قصدم نوشتن غزل است و نوشتههام
هتا شبیه آن به گمانم نبود و نیست!
#صادق_فغانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار