ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
💠🔷💠🔷
@AdabSar

من برای خون‌هایی که به پایت ریخته شد
مویه‌یی می‌سازم

آن زمانی که دوباره جان بگیرم
و دوباره از خودم آغاز شم
و نگاه‌ام را به اوج آسمان بالا برم
تا ببینم مرغِ باور دیگر اینجا جای پرپر زدنش پرواز را پیشه کند...

من برای خون‌هایی که به پایت، از برایت ریخته شد
مویه‌یی می‌سازم
از زبان جان و دل
ای همه هستی ما در نام تو پیرایه شد؛

گرچه می‌خندند به رویم
نیزه‌های دشمنان
در کنار سیم‌های خاردارِ بدسگالی‌های خود
با دوتا بالِ شکسته
رنج تو آزادِ آزاد
با دل و جان می‌خرم.

ای نواساز چکامه!
نام تو «آزادی» است.


سراینده و فرستنده: #بلال_ریگی
سروده به #پارسی_پاک

@AdabSar
💠🔷💠🔷
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«آشا»
"آشا"، یک نام دخترانه ایرانی است که ریشه در اوستا دارد.
این نام در اوستایی و پهلوی به چم درست کرداری، راستی، بهشتی، روشنی درون، هماهنگی و سامان(نظم) جهان و آفرینش، فروغ و روشنایی، پاک و ورجاوند(مقدس) است.

پژوهشگران این واژه را پارس، همسانی، همانندی و خودباوری(اعتماد به‌نفس) نیز چمیده‌اند(معنی کرده‌اند).

"آشا" در زبان سانسکریت نامی پسرانه به چم امید است.

👣پیشینه:
واژگان "اَش" به چم رفتن و رسیدن؛
"اَشَه" و "اَشا" به چم پاکی، راستی، فراوانی و فراخی؛
"اَشی" به چم درستی، توانگری و بخشایش و
واژه‌ی "اَشو" که بخشی از نام اشوزرتشت، پیامبر ایران باستان و به چم پاک و سپند(مقدس) است، ریشه در واژه‌ی اوستایی "اَشا" دارند.
"اَشو" همچنین به چم کسی است که فروغ و روشنایی همراه اوست.

هزاران درود و هزاران ذُوای(دعای)
بر آن ارجمندی "اشو" پاک رای
#زرتشت_بهرام

🇮🇷نام‌های دخترانه و پسرانه‌ی ایرانی که با "آشا" هماهنگی آوایی دارند:

👧🏻دخترانه: نیوشا، اروشا، پری‌شا، فرنوشا، آنوشا، انوشا، نوشا، گلشا، مانوشا و...

👦🏻پسرانه: یاشا، کوشا، گرشا، تخشا، سوشا، آرشا و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آشا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅درست بنویسیم

«الزاماً» یا «لزوماً»؟
الزاماً، یعنی اجباراً، به‌اجبار، به‌ناچار. لزوماً، یعنی ضرورتاً، به‌ضرورت.
در فارسی، لزوماً به‌معنای «همیشه» هم به‌کار می‌رود؛ مانند: «پایین‌بودن تیراژ کتاب‌ها لزوماً [=همیشه] عیب نیست؛» اما گاهی الزاماً اشتباهی به‌جای لزوماً و به‌معنای «همیشه» به‌کار می‌رود؛ مانند: «روشن‌فکری الزاماً (!) بد نیست» یا: «سیستم ترمز اضطراری، الزاماً (!) مطمئن نیست؛» پس الزاماً را نباید به‌جای لزوماً (=همیشه) به‌کار برد.
رفع این مشکل با به‌کار بردن قید «همیشه» و مانند آن، به‌جای لزوماً، ممکن است.

فرستنده: #توانا
#درست_نویسی

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


وکیل = نماینده، کارگـُزار، جانشین، دادیار، داتیار، داتگو، پیشکار، گماشته

وکیل بلاعزل = کارگـُزار وَرجاوَند

وکیل تسخیری = دادگـُزارِ گزینشی، دادگـُزارِ رایگان

وکیل دادگستری = داتگوی(پارسی پهلوی)، دادگوی، دادگـُزار

وکیل در توکیل = کارگـُزارِ گـُزینا

وکیل دعاوی = دادگـُزار

وکیل عمومی = دادیار

وکیل کردن = نمایندگی دادن، نماینده بَرگـُزیدن، کارگـُزار برگـُزیدن

وکیل مجلس = نماینده‌ی انجمن، نماینده‌ی مِهِستان، نماینده‌ی مردم

وکیل مدافع = دادگـُزار

نمونه:
برادرش را به عنوان وکیل خود معرفی کرد =
برادرش را به‌نام نماینده‌ی خود شناساند

اقدام به انتخاب وکیل دعاوی کرد =
دست به گزینش دادگـُزار زد

در این نوع معاملات، خریدار وکیل بلاعزلِ فروشنده است =
در این گونه دادوسِتدها، خریدار کارگـُزار وَرجاوَندِ فروشنده است

وکیل تسخیری فقط مربوط به جرایم سنگین و کیفری می‌باشد =
دادگـُزارِ رایگان تنها وابسته به بزه‌های سنگین و کیفری است

جهت حل مشکلش به وکیل دادگستری مراجعه کرد =
برای چاره‌اندیشیِ گرفتاری‌اش به داتگوی سَر زد
برای گره‌گشایی پیش دادگـُزار رفت

نه فقط وکیل، که وکیل در توکیل نیز بود =
نه‌تنها کارگـُزار، که کارگـُزارِ گـُزینا نیز بود

طرفین قرارداد او را که مرضی‌الطرفین بود، وکیل کردند=
پیمانسِپاران او را که پسندِ دوسوی بود، نماینده کردند
پیمانسِپاران او را که پسندِ هَردو بود، به کارگـُزاری بَرگـُزیدند

"دهخدا" در دوره‌ای وکیل مجلس هم بود =
"دهخدا" زمانی نماینده‌ی مردم هم بود

🚩دنباله دارد

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#وکیل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما

درود
برابر سرنام حیات وحش در پارسی چیست نازنین ؟
همچنین کروکی ....؟


🔅پاسخ ادبسار

برای واژه‌ی "حیات وحش" بنگرید به
t.me/AdabSar/7735
برای واژه‌ی "کروکی" بنگرید به
t.me/AdabSar/7755

📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده

نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیل‌ها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل می‌کند =
انگاره‌ی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان می‌کند =


❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژه‌ی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژه‌ای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کروکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

مثل پرنده‌ای که پر از دست داده است
یا شاخه‌ای که برگ و بر از دست داده است

یا مثل جنگلی که درختان خویش را
یک یک به زخمه‌ی تبر از دست داده است

بی عشق دست و بالِ من از زندگی تهی‌ست
همچون کبوتری که سر از دست داده است

گرچه سرم رسیده به آرامش خیال
اما دلم تو را دگر از دست داده است

در جستجوی تو دلم امیدِ خویش را
کوچه‌به‌کوچه، دربه‌در از دست داده است

بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن -
نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است

راهم بده به بام خود، این مرغک غریب
گم کرده راه و بوم‌وبَر از دست داده است

افسوس جز کویر به جایی نمی‌رسد
ابری که دیدگان تر از دست داده است

این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر
حالا که بر سر تو، سر از دست داده است؟

#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
💫

نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچه‌ی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!

#فریدون_مشیری
@AdabSar
💫

به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موجِ دریای تو باشم

تمام آرزو‌های منی، کاش
یکی از آرزو‌های تو باشم...

#شفیعی_کدکنی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
📚📖🖋🔏
@AdabSar

آفتابه درخشان حقه مسلمه ماست!

برایم پیام فرستاد که «چه آفتابه درخشانی!» پرسیدم «مگه آفتابه گرفتید؟ از این آفتابه مسی‌های دکوری؟» جواب داد: «خاک تو سره بی‌ذوقت کنن، آفتابه چیه!» برایش یک عدد زبانِ دراز با چشمک ‌فرستادم و نوشتم «دلبندم، خودت به جای آفتابِ درخشان نوشتی آفتابه درخشان. در ضمن سرِ من هم تهش ه نداره.» جواب داد «دسته بابات درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش. اصلن برو گم شو!» خیلی دوست داشتم همان لحظه بروم گم شوم، ولی طاقت نیاوردم و باز برایش نوشتم «مگر بابای من دسته دارد؟» و چند تا چشم گرد و گشاد هم برایش فرستادم. جواب داد «وای خدا، آخرش منم مثله خودت دیوونه می‌کنی!» فکر کردم دیگر وقتش است واقعن بروم گم شوم، ولی مگر می‌شد همان‌طور که دارم می‌روم گم شوم، فکر نکنم به این که مثله یعنی چی، و مگر مثله با مثلِ و مثه فرق ندارد؟ امان از این کسره و ه!

🖍«حداقل» چهار تک‌واژ برای سدا(صدا)ی e داریم:

۱- اضافه: دست شما، مثل من، کتاب خوب، احمد شاملو
درست: جان من فدای خاک پاک میهنم
نادرست: جانه من فدایه خاکه پاکه میهنم

۲- به جای «است» و برخی حروف آخر واژهه‌ها در فارسی محاوره: حالم خوبه، می‌خوره، اگه
درست: یه امشب شب عشقه، زمونه رنگارنگه
نادرست: یِ امشب شب عشقِ، زمونه رنگارنگِ

۳- نشانه‌ی معرفه در فارسی محاوره‌: دختره، پسره، مغازه‌داره
درست: خونه‌ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
نادرست: خونه‌ی مادربزرگِ هزار تا قصه داره

۴- پسوند در انتهای اسم‌ها و صفت‌ها: دهنه، انگیزه، روزنه
درست: صد دانه یاقوت، دسته به دسته
نادرست: صد دانِ یاقوت، دستِ به دستِ

📕باید این راهنما را برایش بفرستم، ولی چند وقتی است که رفته‌ام گم شده‌ام و از یار و دیار، هر دو دور. همان طور که چند وقتی است جای قبلیِ کسره و ه هم گم شده است. هم در نوشته‌های روزانه‌ی مردم و هم به‌تازگی در رسانه‌های مکتوب، از روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری اینترنتی بگیر تا حتا زیرنویس برنامه‌های تلویزیونی. مثل همان روزنامه‌ای که تیترِ یک زده بود «انرژیه» هسته‌ای... و لابد اگر می‌خواست شعار تزلزل‌ناپذیر چند سال پیش را تکرار کند، می‌نوشت: حقه مسلمه ماست. یادش به خیر، تا همین چند وقت پیش از این «هـ»های اضافه و غلط‌انداز در آخر خیلی از واژه‌ها خبری نبود و حق، هنوز همان حق بود، نه حقه!

نویسنده: #رضا_شکراللهی
#درست_نویسی

@AdabSar
🔏📖🖋👓
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


وکلا = نمایندگان، کارگـُزاران، جانشین‌ها، دادیاران، داتیاران، داتگوها، پیشکاران، گماشتگان

توکیل = داتگو گُماری، برگـُماشتن، واگذاشتن

موکـَل = (وکیل)، گماشته، دادگـُزار، کارگـُزار، نماینده، نگهبان، فرشته نگهبان

موکِل = کارسِپار، کارسِپارنده، دادسِپار، پیوندار(در زناشویی)، کارده، کار آور، چاره‌جو، زاورگیر، دادجو

موَکـَلین = گماشتگان، دادگزاران، نگهبانان

موَکِلین = کارسپارندگان، پیونداران، دادجویان

نمونه:
تمام موکِلینش تبرئه شدند =
همه‌ی کارسپارندگانش گناه‌زدایی شدند
همه‌ی دادجویانش بیگناه شناخته شدند

اجازه توکیل به غیر را، ولو ‌کراراً، دارد =
پروانه ی برگماری دیگران را، اگرچه چندباره، دارد
روادید واگذاشتن چندباره به دیگران را دارد

وکلا تحت نظر کانون وکلای دادگستری هستند =
داتیاران زیر نِگر باشگاه دادیاران دادگستری هستند

قاضی موکـَل و موکِل را به محکمه دعوت کرد =
دادرس کارگـُزار و کارسِپار را به دادگاه فراخواند
داور دادگـُزار و دادسِپار را به دادگاه فراخواند

گفت خر را من به تو بسپرده ام
من تو را بر خر موکـَل کرده ام (مولوی) =
گفت خر را من به تو بسپرده‌ام
من تو را بر خر نگهبان کرده‌ام

🚩دنباله دارد

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#موکل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

من حسادت می‌کنم هتا به تنها بودنت
من به فردِ روبه‌رویی، لحظه‌ی خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی
یا نسیمی که رها می‌چرخد اطراف تنت

من حسادت می‌کنم هتا به دست گرم آن_
شالِ خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می‌دود
من به رد‌ِ مانده از اینجور سامان‌دادنت

اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به_
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می‌کنم هتا به قلب دشمنت

کاش هرکس غیر من، ای کاش هتا آینه
پلک‌هایش روی هم می‌رفت وقت دیدنت!


#الهام_نظری
@AdabSar
💫

دست‌ها در جيب
سيگارِ به ته رسيده ميانِ لب،
يقه بالا مى‌دهيم،
خيره به آن سوىِ خيابان،
به ديوار تكيه مى‌دهيم...
نه كه كارآگاه باشيم يا عضوِ مافيا!
نه
بدبختيم...

#علیرضا_روشن
@AdabSar
💫

چشم مستت چه کند با مـنِ بیمار امشب
این دل تنگ من و این دل تب‌دار امشب

آخـر ای اشک، دل سـوخـتـه‌ام را مـددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار

@AdabSar
زبان و فرزانگی

پیش‌تر که زبان در گهواره‌اش فرزانه می‌پرورانید، اکنون خود فرزانه گشته و در جای‌جای سرزمین‌های پیشرفته، می‌پرورد و همچون کودکی، پیشگام، می‌خزد تا در دوردست‌ها، مادری مهربان او را در آغوش گیرد و به گهواره بگمارد.
او با سدا(صدا)ی گرم و کودکانه‌اش پیشاهنگ این سرود است: «سقف من زبان من است»(۱).

امروز زبان یک افزار ساده و شیوا است که با بهره‌گیری از آن، فرهنگ‌های گوناگون از یکدیگر پیشی گرفته و در راه پیشبرد اندیشه‌های خویش می‌کوشند.
کاری که از دهه‌ها پیش در این مرز و بوم آغاز شده، پیشامد آن اکنون نویسش اندیشمندانی است که درفش زبان باز و پاک را با دست‌های پرتوان خویش می‌فشرند و آن را در جان و روان جوانان این سرزمین برافراشته می‌کنند. افزاری که نه از آن کینه می‌خیزد و نه پیشتاز جنگ است. چون که تنها کارش نوآوری است.

برخی، سامان دادن به زبان مادری و کهن این سرزمین را دشمنی با دیگر زبان‌ها می‌پندارند. آیا جز این است که یک نوآموز زبان پارسی، برای یادگیری آن با دشواری‌هایی روبروست؟
آیا ما نیز خود به سختی آن را در نمی‌یابیم؟
زبانی که بار اندیشه‌ی ایرانشهری را به دوش کشیده، اکنون چه آشفته است!

اگر امروز خواهان گسترش زبان‌مان باشیم، باید آن را زنده و پویا نگاه‌داریم و در راه ساده کردن و به سامان درآوردن آن تلاش کنیم تا افزون بر خود، نوآموزان هم زبان ما را به‌آسانی فرا بگیرند.

اگر گفته می‌شود که به‌جای واژگان بیگانه، برابرهای آن را به‌کار گیرید، از این‌رو است که هر واژه بیگانه تنها خود نیست که در زبان‌مان رخنه می‌کند. ونکه(بلکه) چندین واژه‌ی دیگر را نیز با خود می‌آورد و واژگان برابر کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شوند.

بر هر جوان ایرانی است که از یادگار کهن نیاکان خویش پاسداری کرده و در راه پویایی آن بکوشد تا این اندیشه چندهزار ساله به خواستگاه خویش برسد.

چنان‌چه ما در اندیشه‌ی به‌سامان درآوردن زبان‌مان نباشیم، مانند این است که کودک فرزانه‌مان را رها کرده و به آغوش بیگانگان می‌سپاریم.
آنان که با تازش زبانی، سال‌های نه‌چندان دور، پس از آن، خود را به درون مرزهایمان می‌آورند و جوانان ما را انگار از همان کودکی، آنان بزرگ کرده و می‌پرورده‌اند.
باید بیم آن داشت که ما با این تازش زبانی، خود، دشمن زبان و فرهنگ‌مان باشیم.
گویی که زبان و فرهنگ کهن‌مان را سوداگران می‌نویسند و به آن دستورزبانی می‌بخشند و ما از آن‌ها به گران و به بهای جان‌مان می‌خریم.

آری! دستاورد تازش زبانی چیزی جز این نیست که جوانان سرزمین‌های دوردست را رام کرده و به بند می‌کشد!

مرزی که برای زبان برمی‌گزینیم، پایانی را در بر نمی‌گیرد. به پهنای دستان یک فرزانه فراخ شده و خود را به‌سان سرگذشتی بی‌چون و چرا درآورده و به‌مانند سرنوشتی دستخوش دگرگونی می‌شود.
گویا که در آن، چیزی جز واژگان سخنورانه نهفته و شاید دستان فرزانه‌ای را کنار زده و به سخن‌وری کنایه‌آمیز بسنده نمی‌کند و اینک از پای خویش بند را رهانده و به ریسمان کِلک(قلم) تن در نمی‌دهد.

نباید آن را به بند کشید، کنون که راز فرزانگی در آزادی اوست و باید از سخنوری پرهیز کرد چرا که روان او را می‌آزارد.
جامه‌ای زیبا، بسی ساده باید به وی پوشانید، چرا که هر تن‌پوشی باید به او خوش آید زیرا که این‌بار زبان، فرزانگی می‌کند، نه این‌که فرزانه، زبانگری.

اکنون شما را با یکی از ویژگی‌های زبان‌مان که به آن شیوایی و پویایی بخشیده، آشنا می‌کنم.
واژه‌ی نوشتن را بپندارید.
من به شما می‌گویم: "بنویس"
و شما پس از انجام آن، پاسخ می‌دهید: "نوشتم"
پس ما اگر "بنویس" دستوری را مایه(ماده) خام بیانگاریم و نوشتن را فرآورده آن، به‌زیبایی و سادگی می‌توان واژگانی مانند دستگاه "کپی" و "کپی کردن" را دور ریخت و واژگان زیبای "رونویس" و "رونوشت" را به‌کار برد.

و بر همین سیاگ (روش)(۲):

انگار←انگاشت
رو←رفت
ساز←ساخت
بین←دید

#بهزاد_زارعی
#پارسی_پاک

پی‌نوشت۱: برای واژه‌ی تازی "سقف"، آسمانه، آسمان و بام پیشنهاد شده است. این گزاره(جمله) از ویتگنشتاین است. برگرداننده‌ی این نویسش(پیام) براین باور است که برای این گزاره، واژه‌ی "سقف" دیدگاه بهتری را می‌رساند.

پی‌نوشت۲: واژگان پایانی دگردیسی کارواژه(فعل) را در زبان پارسی نشان می‌دهد.
به دیگر سخن، رو، انجام دادن کار و رفت کار انجام شده است.

@AdabSar
📚📖📝
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«آریانا» و «آریانه»
نام دخترانه‌ی "آریانا" نامی جهانی با ریشه‌ی پارسی است. این نام به چَم(معنی) آریایی، وابسته(منسوب) به نژاد آریا، دختر آیریا(وفادار)، دختر ایرانی، دختر سرزمین آریایی و آلاله‌ی جنگلی(شقایق وحشی) است.
در لاتین آن را ورجاوند(مقدس) نیز چمیده‌اند.

این نام آمیخته‌ی "آریا(نژاد یا سرزمین آریا)+نا(پسوند وابستگی)" است.

🔬مشیرالدوله می‌گوید نام "آریانه" یا "آریانا" را در سده‌ی سوم پیش از زایش(میلاد) و برای نخستین‌بار "اراتُس‌تن" یونانی و پس از آن کهن‌نگاران(مورخان) و باستان‌شناسان یونان باستان برای نام بردن از سرزمین‌های خاوری(شرقی) پهنه‌ی(فلات) ایران و سرزمین پارس(بخش بزرگی از ایران و افغانستان کنونی) به‌کار می‌بردند. "آریانا" لاتین شده‌ی واگویش(تلفظ) یونانی "آریانه" است. امروز این نام در افغانستان پرکاربرد است.

🇮🇷از سویی این واژه اوستایی است و در زبان اوستایی به گونه‌ی اَیرییانا (Airiiana) به چم سرزمین مادری ایرانیان است.

🏕از دید کهن‌نگاران، "آریانا"(سرزمین مادری آریایی‌ها) نخستین زیستگاه در آسیای میانه است.

📕نام‌های پسرانه و دخترانه‌ی هم‌آوا با "آرایانا":
👦🏻آریا، آریان، آریو، آریامن، آریاسپ، آرین، آریابُد و...
👧🏻آریسا، آریسان، آریاناز، آریانوش، آریاچهر، آریستا، ایرانا و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آریانا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


وکالت = نمایندگی، کارگزاری، جانشینی، واگذاری

وکالتاً = به‌نمایندگی، به‌کارگزاری، به‌جانشینی

وکالت انتخابی = دادگزاری گزینشی

وکالت باعَزل = (نمایندگی برکنارشدنی)، نمایندگی

وکالت بِلاعَزل = (نمایندگی برکنارنشدنی)، جانشینی، کارگـُزاری وَرجاوَند

وکالت تسخیری = دادگزاری گزینشی، دادگزاری رایگان

وکالتِ دادگستری = داتگویی، دادگویی، دادگزاری

وکالت دادن = نمایندگی دادن

وکالت داشتن = نمایندگی داشتن

وکالت مسخر = (وکلالت تسخیری)، دادگزار گزینشی، دادگزار رایگان

وکالت‌نامه = نمایندگی‌نامه، دادگو نامه

نمونه:
وکالتاً به دادگاه مراجعه کرد و وکالت‌نامه‌اش را ارائه کرد =
به‌نمایندگی به دادگاه رفت و نمایندگی‌نامه‌اش را داد

وکالت تسخیری متهم را به عهده گرفت =
دادگزاری رایگان بِزِه‌وَر را بر دوش گرفت

وکیل باید حساب وکالت خود را به موکل بدهد =
نماینده باید گزارش نمایندگی خود را به دادسِپار بدهد

وکالت باید در امری داده شود که خود موکِل بتواند آن را به‌جای آورد =
نمایندگی باید در کاری داده شود که خود کارسِپار بتواند آن را به‌جای آورد

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#وکالت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما

سلام
وقت بخیر
چه واژه ى جایگزینى براى ایشالا و ماشالا پیشنهاد میکنین
سپاس


🔅پاسخ ادبسار

برای "ماشالا" بنگرید به t.me/AdabSar/6686
برای "ایشالا" بنگرید به t.me/AdabSar/7776

📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻انشاءالله = به امید خدا، اگر خدا بخواهد، امیدوارم، خدا کند، به خواست خدا، ایزدخواست، چنین باد، ایدون باد

✍️نمونه:
🔺انشاءالله به مریضی صعب‌العلاجی مبتلا نشده باشد =
خدا کند به بیماری سخت‌درمانی دچار نشده باشد
امیدوارم گرفتار بیماری سختی نشده باشد

🔺آرزومندم در این مبارزه موفق باشید، انشاالله =
آرزومندم در این پیکار پیروز باشید، ایدون باد/چنین باد

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#انشاءالله #انشاءلله #انشاالله #انشالله #ان_شاءالله #ایشالا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

تو که چشمان تو با هرکه به جز من بد نیست
تو که در آخر هر جَزر، نگاهت مَد نیست

تو که دلخوش شده‌ای با عسل خاطره‌ها
غم تو با غم دلتنگی من یک‌حد نیست

سایه‌ام طعنه به من می‌زند و می‌شنوم
اثر از او که همه درد تو می‌فهمد نیست!

آن که با عشق به چشمان تو با غصه گریست
این که هرشب به تب سرد تو می‌خندد نیست!

آن که با هر نفسش مایه‌ی آرام تو بود
این که راه نفست را به تو می‌بندد نیست

ماهی قرمز احساس دلم در خطر است
دل تو معنی این فاجعه می‌فهمد نیست؟

نیمه‌ی دیگر من، با من از این حرف بزن
که غم دوری و نادیدن تو ممتد نیست!

گاه‌گاهی، همه‌ی هستی این قلب اسیر
خبر از این دل پر غصه بگیری بد نیست!

#رویا_باقری
@AdabSar
💫

همیشه گریه راه التیام زخم‌هایت نیست

کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟

#حسین_زحمتکش
@AdabSar