ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#پریسا

در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمایم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که واشریعتا، خلق
روی زن بی‌نقاب دیدند

آسیمه‌سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعت برق
می‌رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند

ناموس به باد رفته‌ای را
با یک دو سه مشت گِل خریدند

چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می‌جهیدند

بی‌پیچه زن گشاده‌رو را
پاچین عفاف می‌دریدند

لب‌های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می‌مکیدند

بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می‌تپیدند

درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند

می‌گشت قیامت آشکارا
یک‌باره به صور می‌دمیدند

طیر از وَکَرات و وحش از جُحر
انجم ز سپهر می‌رمیدند

این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم، روسفیدند

با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند!

#ایرج_میرزا
قطعه‌ی #کاروانسرا
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است...

در خانه‌ی زن شرقی
الفبا می‌میرد
در قربانگاه روزمرگی‌های حقیر!

آیا ظرف‌های نقره‌ای را برق انداخته‌ای
به جای حروف الفبا؟
آیا فرش‌ها و پشتی‌ها را
گردگیری کرده‌ای
و گذاشته‌ای که مژگان سرمه کشیده‌ات را
غبارآلود کنند؟

مهمانان کی می‌آیند؟
با عجله به مرغ‌دانی برو
درون بیهودگی!

آیا سیب زمینی‌ها را سرخ کرده‌ای
روی اجاق
و حروفت را خرد کرده‌ای؟
آیا آن پیراهن مخملت را می‌پوشی
همان لباس دیوانه‌ها را؟
آیا برای نقاب‌های کارناوال
تملق می‌گویی؟
آیا کفش‌های مهمانان را
با مرکب قلمت
رنگین خواهی کرد؟
و خون استعدادت را بیرون کشیده‌ای
در شبی که آن‌ها در آستانه‌ی ترساندنت
گربه را در حجله کشتند؟

آنجا مقبره‌ای‌ست
به نام روزمرگی
که در آن حروف الفبای زن شرقی
دفن می‌شود!
مانند بدنه‌ی ماشین‌های درهم شکسته زنگ‌زده
که همواره رویای باد و دوردست‌ها و شهوت افق را
می‌بینند...

هر شب قصه می‌گویم
برای پنجره‌ای در افق فلزی مقبره
آرام از آن بالا می‌روم
و گریزان به جنگل می‌جهم
تا بالهایم را بگسترانم
پیش از آن که زنگار و بید
آن‌ها را بخورند
و با جغد دهشت
به سرزمین رازها پرواز می‌کنم
به دور از مقبره‌های حروف
در دهلیزهای قربانگاه غم‌های شرقیز

#غاده_السمان
از کتاب #زنی_عاشق_درمیان_دوات
برگردان #عبدالحسین_فرزاد
#شعر_جهان
@AdabSar
#پریسا

خانه‌ات را باد برد
تو هنوزم نگران وزش باد، در موی منی!؟
مسخ افيونیِ افسانه‌ی اصحاب كدامين غاری؟
در كدامين خوابی؟
خواب در چشم تو ويرانیِ سد (صد) طايفه است!
تشت رسوایی دزدان امارت افتاد
تو نگهدار هنوزم دو سر شال مرا!

پشت اين پرده‌ی پوسيده، تو در خوابی و من
با همين زلفک ممنوعه‌ی خود
نردبانی به بلندای سحر می‌بافم
تا برآرم خورشيد
و تو در خوابی و آب
از سرت می‌گذرد!

و نديدی هرگز
توی جنگل، كاج را
شب به شب، جای سپيدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطيری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سر سفره‌ی ما آمده بود
توی شاليزاران
آهن و آجر و ديوار زدند!

و تو در خوابی و آب
تشنه‌ی هامون شد
خون زاينده بريد
و نفس‌های شب شرجیِ هور
زير گِل، مدفون شد!

خانه‌ات را باد برد
تشت رسوايی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت شب گيسوی مرا
تا مبادا شب قحطی‌زده‌ی سفره‌ی ما
مشت خالی تورا باز كند
تا مبادا كه ببينند همه خویِ ترا
موی مرا!

من حجابم
نه حجابِ تنِ آزاده‌ی خود
من حجاب تن يغمازده و خواب تواَم
پشت اين پرده‌ی پوسيده تو در خوابی و من
با همين زلفک ممنوعه‌ی خود
نردبانی به بلندای سحر می‌بافم
تا برآرم خورشيد!

#هیلا_صديقی
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

پنجره‌ها خواب می‌بینند
پنجره‌های مجاور را دیده‌اند!

#شمس_لنگرودی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

هر کجا مرز کشیدند، شما پل بزنید
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید

مشتی از خاک بخارا و گِلی از شیراز
با هم آرید و به مخروبه‌ی کابل بزنید

نه بگویید به بت‌های سیاسی؛ نه! نه!
روی گور همه‌ی تفرقه‌ها گُل بزنید

قاصدک حرف مرا پیش ز من می‌آرد
زعفران را به روی سوسن و سنبل بزنید

تو و او و من و ما هیچ به جایی نرسد
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید!

سراینده‌ی افغان #نجیب_بارور
#شعر_جهان

@AdabSar
#مجید

اصطلاح = زبانزد، گنج‌واژه (ضرب‌المثل)، سخنواره

یکی از جایگزین‌های واژه‌ی «اصطلاح» «سخنواره» است. مانند «ماهواره» كه ماهی ساختگی است. چرا كه «واره» پسوندی است كه کِـهاد بر مِـهاد (فرع بر اصل) می‌سازد.
برای نمونه، ماهواره چیزی در پیوند با ماه و یا مانند آن است ولی خود آن نیست، همچنین است گوشواره .
پس از آنجایی كه «اصطلاح» به سخنی ( یک یا چند واژه بهم بسته) می‌گویند كه جانشین یک سخن بنیادین است و یا یک سخن پیمانی (قراردادی) است، می‌توان به‌جای آن «سخنواره» گفت.

نمونه:
زبانزدی است كه می‌گوید،" سگ زرد برادر شغال است"!

«زیره به كرمان بردن» نمونه‌ی یک سخنواره است كه فرنگی‌ها هم همین را دارند و می‌گویند " جغد به آتن بردن"!

كج دار و مریز یک سخنواره است.
سخنواره‌ی «كج دار و مریز» از كجا آمده؟
«كج دار و مریز» دیگر سخنواره (مصطلح) شده. به این چم که سینی را کج نگه دار و به‌هوش باش که نریزد.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

یک حدیث دیگری دارد خدا با بوسه‌ات
لالبی الا لبت، لا بوس الا بوسه‌ات

گرمی لب‌های تو، دائم به دردم می‌خورد
در کنار سردی شب‌های دریا بوسه‌ات

گرمی دستان تو، یا باده‌ی چشمان تو
گرچه کار هردوشان مستی‌ست، اما بوسه‌ات... 

این والضالین‌ترین شعر من مغضوب توست
اهدنااللب‌های تو، تا صبح فردا بوسه‌ات

قل هوالله احد رویت، صمد دستان تو
سجده‌های واجب‌البوس است این‌جا بوسه‌ات

روسری را باز کن، اعجاز کن، گم‌راه کرد
قاریان سوره‌ی والعاشقان را بوسه‌ات

با و واو و سین... که در انجیل و تورات مبین!
باب تحریف است بی آیات عظما بوسه‌ات

گرد تفسیر بحارالبوسه‌ی لب‌های تو
زاهد و گبر و مسلمان است... حاشا بوسه‌ات 

این‌قدر با سرخی لب‌هات بی‌تابم نکن
می‌کند من را ذلیل و خار و رسوا بوسه‌ات

الفرار از مرگ، هیهات از لبت، باید گریخت
تا نبرده جان من را هم به یغما بوسه‌ات

هیچ جنسی مثل جنس بوس تو مرغوب نیست
لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه‌ات!

#سجاد_دانشمند
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

در زبان پارسی چهار واتِ (حرفِ) پارسی ِ «پ ، چ ، ژ ، گ» هستند که در هر واژه‌ای ديده شوند، نشانه‌ی پارسی‌بودن آن واژه است.

همچنین به الفبای پارسی، هشت واتِ تازی آميخته شده و زبان پارسی را به آشوب كشانده است. اين هشت وات «ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق» هستند كه در تازی هر یک سدای (صدای) ویژه‌ی خود را دارند.
از اين‌رو اگر یکی از اين هشت وات در واژه ای ديده شود، نشان تازی بودن آن واژه است.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید

برای رساندن چم «تشدید کردن، شدّت بخشیدن» می‌توان سخنواره‌ی (اصطلاح) «دامن زدن» را به‌کار برد. مانند:
آن‌ها خصومت‌های قبلی را تشدید می‌کردند =
آن‌ها به دشمنی‌های گذشته دامن می‌زدند
آن‌ها دشمنی‌های گذشته را دامن می‌زدند

همچنین می‌توان «دامن‌زنی» را نیز دست‌کم در برخی جاها به‌ جای «تشدید، شدّت‌بخشی» به‌کار برد.

گفتنی‌ست این «دامن زدن» همان برافروختن آتش بوده، چون با دامن اتش را باد می‌زده‌اند كه بیشتر شود. برای همین هم بیشتر به همراه آتش و به‌جای «تشدید كردن» چیزهای زیان‌بخش به‌كار می‌رود. مانند:
آتش دشمنی را دامن می‌زد!

#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید

معامله = داد و ستد، سوداگری، خرید و فروش
معامل = سوداگر، خواهان
معامله‌گر = بازرگان، داد و ستدكار، سوداگر
معامله نسیه = پَسادست
معامله نقد = پیشادست، دستادست

امروز در بازار معامله‌ی خوبی داشتم =
امروز در بازار داد و ستد خوبی داشتم

پلیس اونو گرفت و معامله‌ی بدی باهاش كرد =
پلیس او را گرفت و كار بدی بر سرش آورد

این‌طوری با دوستا معامله می‌كنن؟ =
این‌جوری با دوستان رفتار می‌كنند؟

در این معامله‌ی تجاری مغبون شدم =
در این سوداگری فریفته شدم
در این كار بازرگانی فریب خوردم
در این خرید و فروش گول خوردم

بیا معامله كنیم، من اینو بهت می‌دم تو هم اونو بهم بده
بیا بده بستون كنیم. من اینو بهت می‌دم، تو هم اونو بهم بده

با تو نسیه معامله نمی‌کنم، می‌تونی نقد بخری؟ =
با تو پسادستی داد و ستد نمی‌کنم، دستادست می‌خری؟

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مثل پرندگان راست راست می‌چرخند در هوا
سر ماه
حقوق‌شان را می‌گیرند

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مرگ تو را ندیدند
کاش پر وبال‌شان در آتش آفتاب تیر بسوزد
ما با ذغال‌شان
شعار خیابانی بنویسیم

پس این فرشتگان پیر شده
جز جاسوسی ما
به چه کار بد دیگری مشغولند
که فریاد ما به گوش کسی نمی‌رسد!

#شمس_لنگرودی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

بوسه‌هایم را به روی گونه‌هایت چال کن
مثل یک تمبرم مرا هم با لب‌ات ابطال کن

منتظر مگذار من را ماه آبان هم گذشت
من سفارت خانه‌ام امشب مرا اشغال کن!

#امیرعباس_سوری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

من نیز ناگشوده یکی راز سر به مهر
ماتم به روزگار و سخن برسر آورم

بر آسمان روشن اندیشه آفرین
بال و پری گشایم، زیب و فر آورم

شمعی هزار، مجلس اندیشه را شبی
افروخته به راهش از این منظر آورم

#مهرداد_اوستا
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

واژه‌های بیگانه را كه به زبان پارسی راه يافته‌اند، نبايد با وات‌های تازی ( ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق) نوشت.

پس:
اطريش = اتريش
پرتقال = پرتغال
قبرس = غبرس
انطاكيه = انتاكيه
طرابلس = ترابلس
پِطر = پِتر
سقراط = سغرات
ارسطو = ارستو
فیثاغورث = فیساغورس
بطلميوس = بتلميوس
بقراط = بغرات
افلاطون = افلاتون
ناپلئون = ناپليون
سوئد = سويد
پطرس= پِترس

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

این‌جا به دل‌سپردن من گیر داده‌اند
مُشتی اجل به بُردن من گیر داده‌اند

این‌جا همیشه آب تکان می‌خورد از آب
اما به آب خوردن من گیر داده‌اند

مانند شمع در غم تو آب می‌شوم
مَردم به فُرم مردن من گیر داده‌اند

چشم‌انتظار دست تو اصلن نمی‌شوم
وقتی به شال‌گردن من گیر داده‌اند

در شهر، حس و حال برادرکُشی پُر است
گرگان به جامه‌ی تن من گیر داده‌اند

دامن زدم به خون که به دست آورم تو را
این دست‌ها به دامن من گیر داده‌اند

گر پا دهد برای تو سَر نیز می‌دهم
این‌جا به دل‌سپردن من گیر داده‌اند!

#فرامرز_عرب_عامری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

بوسه‌ات مرحله‌ی پرهیجانی دارد!
چشم و ابروت عجب تیر و کمانی دارد!

نکند وارث لبخند مونالیزایی!
که لب‌ات مثل لب‌اش، راز نهانی دارد؟

هُرم آغوش تو یعنی که خدا هم با تو
گاه‌گاهی هوس خوش‌گذرانی دارد!

کاش تکلیف مرا چشم تو روشن بکند!
که خریدار تو بودن چه زبانی دارد؟

با دوتا بوسه بیا امر به معروف کنیم!
لذتی بیشتر از چشم‌چرانی دارد

بعد آشوب بزرگی که لب‌ات برپا کرد
چشم تو فتنه‌ی یک جنگ جهانی دارد!

بوسه‌ات ولوله انداخته در اندام‌ام
حتم دارم، لب‌ات اکسیر جوانی دارد!

#فرشید_تربیت
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

من يقين دارم كه برگ
كاين چنين خود را رها كرده‌ست در آغوش باد
فارغ است از ياد مرگ!

آدمی هم مثل برگ
می‌تواند زيست بی‌تشويش مرگ
گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را
می‌تواند يافت لطف
«هر چه بادا باد» را

#فریدون_مشیری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

حقیقت
نیازمند نقد است نه ستایش!

#نیچه
#سخن_بزرگان
@AdabSar
#پریسا

این موسیقی از دهان می‌افتد
اگر تو نخوانی‌اش...

#شمس_لنگرودی
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک


کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

" ‌آرزوی وصل" از "بیم جدایی" بهتر است!


#فاضل_نظری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

قدر یک فلسفه‌ی کانت شده پرمعنی
لحظات چت و هنگام Nafas is typing

#ناشناس
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1