ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#پریسا

نستعلیق صدایم می‌کنی
خط صدایت را کمی شکسته کن
که فقط شکسته بر دل شکسته می‌نشیند!

#سمیرا_قنبریان
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

نشانه رفته غزل‌های من به سوی کسی
به خون کشانده دلم را خیالِ روی کسی

تمام قافیه‌ها را به خط نستعلیق
نوشته دست خدا لابلای موی کسی

غزل بهانه‌ی خوبی‌ست تا قدم بزنم
میان قافیه‌هایش به جستجوی کسی

هزار ندبه‌ی مبهم، هزار جمعه‌ی سرد
تمام عمر نشـستم در آرزوی کسی

کسـی شبیه تو در آسمـان رویا نیست
کسی چنان که تویی نیست روبروی کسی

تو عاشقانه‌ترین آیه‌های قرآنی
قسم نخورده خداوند چون تو روی کسی

پر از حرارت عشق است سینه‌ام، انگار
نشانده‌ام به لب خود لب سبوی کسی

دلم خوش است به پایان شاهنامه‌ی شب
همیشه می‌وزد از ماه، عطر و بوی کسی!

#محمد_عابدینی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#مجید

جواهر = گوهر

واژه‌ی «جواهر» گردشده‌ی واژه‌ی جوهر است و جوهر تازی شده‌ی واژه‌ی پارسی «گوهر».

این واژه از زبان پارسی به تازی و همچنین انگلیسی اندر شده است (Jewel).

گوهر = سنگ پربها و ارزشمند

#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید

گستره‌ی درازا در پهنای فرهنگ پارسی، جایی برای وسعتِ طول در عرض تازی نمی‌گذارد!
این‌گونه نیست؟

وسعت = گستره
طول = درازا
عرض = پهنا

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا

بوسیدمت که بفهمی
فقط یک بوسه در دنیا نیست
که دچارت می‌کند!
بوسه‌ای رو کردم روی بوسه‌ای
که منت‌اش را می‌کشیدی!
حالا با دست پُر می‌روی
و بی دلهره‌ی از دست دادن
از سر بی‌نیازی می‌بوسی‌اش!
این به عشق نزدیک‌تر است...

#افشین_یداللهی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

همه‌ی دین‌ها
از طریق ارث به ما می‌رسند
مگر عشـــــق!

زیرا عشق
تنها دینی‌ست
که پیامبرانش را
خود
می‌آفریند...

#سعاد_الصباح
#ادبیات_جهان
@AdabSar
🔥1
#پریسا

من از خودم بيرون نرفته‌ام!
سوار ديگری می‌خواهد اين باد
که هر کجا پا می‌گذارد جای پای رفته دارد

نه اسب، نه افساری به دست دارم؛
هر چه می‌دوم بيشتر دير می‌کنم!
به هر کسی رسيده‌ام از من گذشته بود!
گذشته‌ام
گذاشتم که بگذرد!

من از خودم بيرون نرفته‌ام
که به جايی رسيده باشم!

کو تابلو؟ کجاست راه؟
به هر جا که می‌رسم از آن گذشته‌ام!

#علی_عبدالرضایی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

من از لحظه‌ی تولد سخن می‌گویم!

تولد یک فیلسوف به مادری جهل
تولد یک سایه به مادری ترس
تولد یک شعر به مادری درد
تولد یک لحظه به مادری مرگ!

تولد واژه‌ها‌یی که پیش از تولد
هزاران بار پدران‌شان را قتل عام کرده بودند!

#حسام_الدین_مهدوی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

دلم به بوی تو آغشته است!
سپیده‌دمان،
كلمات سرگردان برمی‌خیزند و
خواب‌آلوده دهان مرا می‌جویند
تا از تو سخن بگویم
كجای جهان رفته‌ای؟...

#شمس_لنگرودی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

الف و لام تازی (الـ) را بر سر واژه‌های پارسی نهادن، يا واژه‌های پارسی را با واژه‌های الف و لام‌دار تازی درهم آميختن،. كه كم و بيش در گفتارها و نوشتارها ديده می‌شود درست نیست.

مانند:
حسب‌الخواهش = بنا به خواهش، بنا به درخواست
حسب‌الفرموده = بنا به فرموده
فارغ‌البال = آزاد، رها
دائم‌الخروش = همیشه خروشان
افسرالملوک = تاج پادشاهان
دائم‌الگسترش = همواره در گسترش
قصرالدشت = کاخ دشت
بستان‌السياحه = گردشگاه‌بستان بوستان گردشگران
دبيرالملوک = دبیر پادشاهان
رستم‌التواريخ = رستم تاریخ‌ها، رستم دوران‌ها
فردوس‌الحكمه = بهشت فرزان (فرزان= فلسفه)
كرمانی‌الاصل = کرمانی نژاد، کرمانی تبار
جليل‌التبار= والاتبار. بلند تبار
رستم‌الحكما = رستم فرزانگان
سردارالدوله = دیوانسالار
سالارالملک = سالار سرزمین، سالار کشور
همدم‌السلطنه = همنشین شاه، همراز شاه
دستورالصحه = دستور تندرستی
حسب‌الفرمايش = بنا به فرموده
حسب‌الدستور = بنا به دستور
آخرالزمان = پایان زمان
دستورالعمل = دستور کار

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#بابک

اگر چند هزار سال

زودتر به دنیا آمده بودی

برایت معبدی می ساختم...

تا بزرگترین چالشِ ادیانِ ابراهیمی،

"چشم پرستی" باشد

الهه ی نگاه!


#زانیار_برور
#دل_نوشته
@AdabSar
1🔥1
#بابک

"پایان شب سیه سپید است..."

این سطر

دفترچه ی خاطرات موهای من است!

#احسان_پرسا
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

تو آمدی
و بی آنکه بدانی
خدا با تو
برای من
یک بغل شعر نگفته فرستاد!

حالا
بنشین و تماشا کن
چگونه
آیه
آیه
کتاب رسالت تو را
خواهم سرود
پیامبر از همه‌جا بی‌خبر من!

#افشین_یداللهی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود:

توان دوست داشتن
و دوست داشته شدن

توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندهگين و شادمان شدن
توان خنديدن به وسعت دل
توان گريستن از سويدای جان

توان گردن به غرور برافراشتن
در ارتفاع شكوه‌ناک فروتنی

توان جليلِ به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی

تنهایی
تنهایی
تنهایی عريان

انسان
دشواری وظيفه است...

گزیده‌ای از چکامه‌ی بلند #در_آستانه
#احمد_شاملو
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

شب چه زیبا می‌شود وقتی که مهتابش تویی
تا مونالیزاترین لبخند در قابش تویی!

عشق از چشمان تو باید نگه‌داری کند
سرمه‌کوبِ نسخه‌ی خطی نایاب‌اش تویی!

مثل قرص ماه در لیوان آب آسمان
شب که آرام است یعنی قرص اعصابش تویی!

نم‌نمِ سنتورِ باران کوک با چشمانِ توست
پلک برهم می‌زند هر نت که مضرابش تویی!

لرزه‌انداز است تن‌پوشِ سپیدِ مخملت
انزلی برف آمده یا قویِ تالابش تویی؟

با تو بودن آرزویی تا ابد شاید محال
خوش به‌حال هرکسی دلتنگ و بی‌تاب‌اش تویی!

#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#مجید

در فرايند پالايش زبان، به يک نكته بايد درنگريست كه به‌كاربردن واژه‌های پارسى، به مانی (معنی) بريدن از به‌كاربری واژه‌های بيگانه نيست.
ولى تاجايى كه مى‌شود و به زيبايى، رسايى و شيوايى گفتار و نوشتار آسيبى نمى‌رسد، بايد جایگزین‌های پارسى برای واژگان بيگانه به‌كار رود.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمایم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که واشریعتا، خلق
روی زن بی‌نقاب دیدند

آسیمه‌سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعت برق
می‌رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند

ناموس به باد رفته‌ای را
با یک دو سه مشت گِل خریدند

چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می‌جهیدند

بی‌پیچه زن گشاده‌رو را
پاچین عفاف می‌دریدند

لب‌های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می‌مکیدند

بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می‌تپیدند

درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند

می‌گشت قیامت آشکارا
یک‌باره به صور می‌دمیدند

طیر از وَکَرات و وحش از جُحر
انجم ز سپهر می‌رمیدند

این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم، روسفیدند

با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند!

#ایرج_میرزا
قطعه‌ی #کاروانسرا
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است...

در خانه‌ی زن شرقی
الفبا می‌میرد
در قربانگاه روزمرگی‌های حقیر!

آیا ظرف‌های نقره‌ای را برق انداخته‌ای
به جای حروف الفبا؟
آیا فرش‌ها و پشتی‌ها را
گردگیری کرده‌ای
و گذاشته‌ای که مژگان سرمه کشیده‌ات را
غبارآلود کنند؟

مهمانان کی می‌آیند؟
با عجله به مرغ‌دانی برو
درون بیهودگی!

آیا سیب زمینی‌ها را سرخ کرده‌ای
روی اجاق
و حروفت را خرد کرده‌ای؟
آیا آن پیراهن مخملت را می‌پوشی
همان لباس دیوانه‌ها را؟
آیا برای نقاب‌های کارناوال
تملق می‌گویی؟
آیا کفش‌های مهمانان را
با مرکب قلمت
رنگین خواهی کرد؟
و خون استعدادت را بیرون کشیده‌ای
در شبی که آن‌ها در آستانه‌ی ترساندنت
گربه را در حجله کشتند؟

آنجا مقبره‌ای‌ست
به نام روزمرگی
که در آن حروف الفبای زن شرقی
دفن می‌شود!
مانند بدنه‌ی ماشین‌های درهم شکسته زنگ‌زده
که همواره رویای باد و دوردست‌ها و شهوت افق را
می‌بینند...

هر شب قصه می‌گویم
برای پنجره‌ای در افق فلزی مقبره
آرام از آن بالا می‌روم
و گریزان به جنگل می‌جهم
تا بالهایم را بگسترانم
پیش از آن که زنگار و بید
آن‌ها را بخورند
و با جغد دهشت
به سرزمین رازها پرواز می‌کنم
به دور از مقبره‌های حروف
در دهلیزهای قربانگاه غم‌های شرقیز

#غاده_السمان
از کتاب #زنی_عاشق_درمیان_دوات
برگردان #عبدالحسین_فرزاد
#شعر_جهان
@AdabSar
#پریسا

خانه‌ات را باد برد
تو هنوزم نگران وزش باد، در موی منی!؟
مسخ افيونیِ افسانه‌ی اصحاب كدامين غاری؟
در كدامين خوابی؟
خواب در چشم تو ويرانیِ سد (صد) طايفه است!
تشت رسوایی دزدان امارت افتاد
تو نگهدار هنوزم دو سر شال مرا!

پشت اين پرده‌ی پوسيده، تو در خوابی و من
با همين زلفک ممنوعه‌ی خود
نردبانی به بلندای سحر می‌بافم
تا برآرم خورشيد
و تو در خوابی و آب
از سرت می‌گذرد!

و نديدی هرگز
توی جنگل، كاج را
شب به شب، جای سپيدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطيری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سر سفره‌ی ما آمده بود
توی شاليزاران
آهن و آجر و ديوار زدند!

و تو در خوابی و آب
تشنه‌ی هامون شد
خون زاينده بريد
و نفس‌های شب شرجیِ هور
زير گِل، مدفون شد!

خانه‌ات را باد برد
تشت رسوايی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت شب گيسوی مرا
تا مبادا شب قحطی‌زده‌ی سفره‌ی ما
مشت خالی تورا باز كند
تا مبادا كه ببينند همه خویِ ترا
موی مرا!

من حجابم
نه حجابِ تنِ آزاده‌ی خود
من حجاب تن يغمازده و خواب تواَم
پشت اين پرده‌ی پوسيده تو در خوابی و من
با همين زلفک ممنوعه‌ی خود
نردبانی به بلندای سحر می‌بافم
تا برآرم خورشيد!

#هیلا_صديقی
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

پنجره‌ها خواب می‌بینند
پنجره‌های مجاور را دیده‌اند!

#شمس_لنگرودی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

هر کجا مرز کشیدند، شما پل بزنید
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید

مشتی از خاک بخارا و گِلی از شیراز
با هم آرید و به مخروبه‌ی کابل بزنید

نه بگویید به بت‌های سیاسی؛ نه! نه!
روی گور همه‌ی تفرقه‌ها گُل بزنید

قاصدک حرف مرا پیش ز من می‌آرد
زعفران را به روی سوسن و سنبل بزنید

تو و او و من و ما هیچ به جایی نرسد
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنید!

سراینده‌ی افغان #نجیب_بارور
#شعر_جهان

@AdabSar