ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#پریسا

پری‌های دریایی
آوازهای زیبا می‌خواندند
و
ملوانان خسته لبی می‌خواستند
لطیف‌تر از صخره
حوریان بهشتی آن‌قدر شیطان بودند
تا صد و بیست و چهار هزار آدم را بفریبند!

تو اما
پرنده‌ای هستی
با سبدی از
انگورهای سیاه
سیب‌های سرخ!

#الیاس_علوی
سراینده‌ی افغان
#شعر_جهان
#AdabSar
🔥1
#مجید

حضور = بودن، پیشگاه، هست، نزدیک، نزد، درگاه
حضور به‌هم‌ رساندن = آمدن، گرد هم آمدن
حضورن = روبرو، نزدباش

نمونه:
به حضور شما عرض كنم كه... =
برای شما بگویم که...
به پیشگاه‌تان بگویم که...

آنها در جمع حضور داشتند =
آنها در گردهمایی بودند
آنها در گردهمایی آمده بودند

از حضور شما استعانت می‌كنم كه ..=
از پیشگاه شما یاری می‌جویم كه...
از شما كمک می‌خواهم كه...

امیر قشون او را به حضور خود طلبید=
سردار سپاه او را نزد خود خواست

حضور پرشور مردم در مراسم ترحیم =
همایش/گرد‌همایی پرشور مردم در آیین سوگواری

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا

آرام کسی رد شده اما ضربانش
بايد بنويسم غزلی تا هيجانش...

عطر خوش نعنای تو در حلقه‌ای از دود
سر گيجه‌ی اين شهر، من و نقش جهانش

آواز بياتی و چه خوب است که يک شب
عريان بشوی در وسط جامه درانش

از شهد لب توست که در حاشيه‌ی قم
هی شعبه زده حاج حسين و پسرانش

اين شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چيزی که عيان است چه حاجت به بيانش!

#حسام_بهرامی
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

چشمان تو برهم زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را

آشوب به پا کن همه‌ی شهر به‌گوشند
یا شور بزن یا بدران جامه دران را

بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را

این عکس رخ توست که بر ماه نشسته
نشنیده ولی بچه پلنگ این جریان را

برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده
حافظ که رها کرده همه مغبچگان را

کافر شده هرکس که تو را دیده به محراب
با یاد تو قلوش غلیان کرده اذان را

آن را که عیان است چه حاجت به بیانش
بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را!

#مهدی_نوروزی_بهار
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهد أنَّ "تو" در کل جهان پخش کند

خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم "حاج حسین و پسران" پخش کند

بغلم کن همه جا! شهر حسودی بکند
چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند

باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده
راز دیوانگی‌ام را به جهان پخش کند

بشود فاش همه راز اشارات نظر!
قصه‌ی عشق مرا نامه‌رسان پخش کند

شعر من خوب‌ترین شعر جهان است، اگر
آنچه از روی تو دیده‌ست زبان پخش کند

وصف زیبایی تو در همه‌ی ابیاتم
آب دریا شده تا قطره‌چکان پخش کند!
...
درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی
رادیو لحظه‌ای آواز بنان پخش کند!

#علی_صفری
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

- جایگزین پارسی واژه‌ی «حق» و واژه‌های هم‌ریشه‌اش!

حق = هوده (بی‌هوده = باطل)، سزا، روا، راست، درست، راست و درست، داد، بهره
حقانیت = سزاواری
حقیقت = راستی، درستی، راستینه، راستینگی، آمیغ، فرهود
حقیقت‌طلبی = آمیغ‌پژوهی، راستی‌خواهی
احقاق = دادرسی، دادگری
استحقاق = شایستگی، سزاواری
مستحق = سزاوار، شایسته
به‌حق = به‌سزا
ناحق = ناسزا، ناروا
در حقیقت = به‌راستی، به‌درستی
حق‌جو = راست‌جوی
حق‌دار = هوده‌مند
حقوق = کارانه، هوده‌ها، دستمزد، دادیک(پهلوی)، جیره، پاداش، هوده‌شناسی(دانش حقوق)
حقوق‌بگیر = مزدبگیر، مزدور
حقوقدان = هوده‌شناس دادیکدان
حقوقی = دادیکی، هوده‌ای
حقوق بشر = مردم‌سزا
حقن حقا = به‌راستی، به‌درستی
حق به‌جانب = هوده‌ور، هوده‌نما
حق‌طلب = هوده‌جوی، هوده‌خواه
حق‌شناس = سپاس‌دار
حقابه = بهرآبه
حق‌القدم = پای‌مزد
حق‌التحقیق = پژوهانه
حق‌التدریس = آموزانه
حق‌الثبت = نگارشانه
حق‌الزحمه = كارمزد، دستمزد
حق‌السکوت = خموشانه
حق‌العمل = کارمزد
حق توحش = جانورانه، جانورانگی
حق ماموریت = کارانه

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا

فکر کن وقت تماشای تو باران بزند
چک‌چک چتر تو در گوش خیابان بزند

نفسم حبس شود عشق تو جرمم باشد
ابر بین من و تو میله‌ی زندان بزند

هیجان دارم و در سینه دلم می‌کوبد
در ویران شده بگذار فراوان بزند

برگ سبزی‌ست بیا تحفه‌ی درویش کن این
ناز چشمی که سر از ریشه‌ی انسان بزند

موی من بحر طویلی‌ست که دستت در آن
موج خواهد شد اگر دست به طغیان بزند

عشق مفهوم عجیبی‌ست که در ذهن همه
می‌تواند قدمی ساده و آسان بزند

عشق یعنی غم یک قطره‌ی باران وقتی
دل به دریا زده یک مرتبه توفان بزند

عشق یعنی نفس سوخته آنجایی که
سینه‌ی داغ نی، آتش به نیستان بزند

عشق یعنی غم برگی که دلش می‌خواهد
به تن شاخه‌ای از فصل زمستان بزند

عشق یعنی که زنی از هیجان شعر شود
و هوایش به سر مرد غزل‌خوان بزند

فکر کن چشم کسی حامله‌ی بغض تو بود
فکر کن وقت تماشای تو باران بزند...

#مهرا_آرین_مهر
#شعر_ایران
@AdabSar
👍1🔥1
#پریسا

من نمی‌دانم که می‌دانی روانی می‌کنی
تو مرا! وقتی چو سیمین شعرخوانی می‌کنی

روزگارم می‌شود تاریک، وقتی چون فروغ
بر شب شعر همه پرتوفشانی می‌کنی

خوشه‌ی پروین چرا بر هر شبی می‌تابی و
در شب شعر دل من سرگرانی می‌کنی؟

پیش چشمم می‌روی از دست ای دارایی‌ام
بس که هی با این و آن مصرع‌پرانی می‌کنی

گرچه می‌دانم نمی‌خوانی تو حتا این غزل
می‌بری در گنجه‌ی خود بایگانی می‌کنی

من ولی تا زنده‌ام از روی تو خواهم سرود
ای که حتی بر غزل هم بدگمانی می‌کنی!

#مهدی_امیری
#شعر_ایران
@AdabSar
👍1🔥1
#مجید

سیستم = سامانه، دستگاه، پیکره، روش، سازمان، شیوه

سیستماتیک = رَوَشیک، آماجیک

سیستم عامل = سامانه‌ی كارپرداز

سیستم تری‌کلینیک (Triclinique) = دستگاه کج‌رویه (قریب)

سیستم کوبیک (Cubique) = دستگاه هشت‌کنجی

سیستم متریک = دستگاه پَتمانیک [پَتمانیک = اندازه‌گیری (پهلوی) ]

سیستم مونوکلینیک = دستگاه کج‌لوزی (قریب)

سیستم کواترنر(Quaternaire) = دستگاه چارینه

سیستم رمبوئدریک(Rhomboedrique) = دستگاه لوز رویه (قریب)

سیستم هگزاگونال (Hexagonal) = دستگاه شش‌گوشه (قریب)

#پارسی_پاک
@AdabSar
#بابک


اجازه !

اشک سه حرف ندارد … ،


اشک خیلی حرف دارد!!!



#حسین_پناهی
#دل_نوشته
@AdabSar
#مجید

ظلم = ستم، بیداد، ستیز، زورگویی، جور، جفا
ظالم = ستمگر، بیدادگر، زورگو، جفاکار
ظالمانه = ستمگرانه، زورگویانه، بیدادگرانه
مظلوم = ستم‌دیده
مظلومیت = ستم‌دیدگی

نمونه:
مظلومین اگر نخواهند، ظالمان نمی‌توانند به آنها ظلم كنند =
ستمکشان/ستم‌دیدگان اگر نخواهند، ستم‌پیشگان/ستم‌گران نمی‌توانند به آنها ستم كنند

او مظلوم واقع شد =
او ستم دید
به او ستم شد
بر وی ستم روا شد

مظلومیت او زیاده بر حد است=
ستمدیدگی او بیش از اندازه است
ستم‌کشیدگی او فرامرز است

ظالمیت همان ظلم است؟ =
ستمگری همان ستم است؟

الملک یبقی مع‌الكفر و لا یبقی مع‌الظّلم=
پادشاهی و فرمانروایی با بی‌دینی برپا می‌ماند، ولی با ستم و بیداد ماندنی نیست

حمایت از مظلومان یک ضرورت مبرم است =
پشتیبانی از ستمدیدگان، یک نیازِ بایسته است

ظالمان دائمن در وحشت سقوط‌اند =
ستمگران پیوسته در هراس سرنگونی‌اند

#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید

صابون = سابون

واژه‌ی «صابون» تازی شده‌ی «سابون» پارسی است.

از آنجایی که شیوه‌ی بکارگیری‌اش از راه «سابیدن» با کف دو دست می‌باشد، این واژه از آن گرفته شده است.

این واژه از پارسی به زبان تازی و برخی زبان های دیگر اندر (وارد) شده است.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#بابک

درین محاکمه تفهیم اتهامم کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم،
تو با سیاست ابروی خویش رامم کن

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من
بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را
به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...
اگر که باب دلت نیستم حرامم کن

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن


#علیرضا_بدیع
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک


از انشاهایِ مدرسه

پشیمانم

به چشمانت فکر می کنم

و دوست دارم

در آینده

"دزد دریایی" باشم!


#زانیار_برور
#دل_نوشته
@AdabSar
🔥1
#پریسا

چنان غرق مرکب کرده‌ای چشم سیاهت را
دل هر خوشنویسی مشق نستعلیق می‌خواهد!

سراینده ؟؟؟
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

تا شب زلف تو با ماه رُخ‌ات تلفیق شد
بر مسیر شعر گفتن، دست من تشویق شد

از دوات چشم تو، خطّاط ابرویت کشید
ابروانت بعد از آن سرمشق نستعلیق شد

مثل یک معتادِ نشئه از خودم بی‌خود شدم
از لبت تا بوسه‌ای بر گونه‌ام تزریق شد

عقل من ایران و چشمت رادیواکتیو و دل
عقل را تحریم کرد و زندگی تعلیق شد

جمع ما همواره در تلطیف و شادی ضرب بود
تا که از دستان من، دستان تو تفریق شد!

#ایمان_صابر
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

گیسوی تو قصه‌ای پُر از تعلیق است
جمعی‌ست که حاصل‌اش فقط تفریق‌ست

چشم تو چلیپایی و... ابرو کوفی
خطِ لبِ تو... چقدر نستعلیق است!

#جلیل_صفربیگی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

مثل شعری قابل تحسین که بی‌تشویق نیست
هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!

چشم‌هایت مثل اقیانوس آرامی‌ست که
با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست

عشق یعنی "جبر" یعنی "احتمال" رفتنت
راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست

آمدی اما برای رفتن‌ات آماده‌ام
سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست!

هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت
زندگی با "بی‌تو" بودن قابل تلفیق نیست

هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد
هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست!

#فائزه_محمودی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

ای معمّای نگاهت مشکل بی‌خواب‌ها
کار موهایت پریشان کردن بی‌تاب‌ها

پشت نستعلیق را ابروی تو خواهد شکست
متن گیسویت پر از آرایه‌ها... اطناب‌ها

نام تو دارد به هم می‌ریزد علم نحو را
حسّ پنهان در حروفت برتر از اِعراب‌ها

روح "تخییر"م "برائت" دارد از هر "احتیاط"
سوختن در شوق تو مجرای "استصحاب"ها

باب دین و عقل را بستی ولی "کافی" نبود
شد جنود عشق، آخر فاتح این باب‌ها

نیش‌ها باید که نوشید از سبویت عشق را
ای عسل‌تر از عسل‌ها... ناب‌تر از ناب‌ها

لنزها هر وقت بی‌پروا نگاهت می‌کنند
ماه پیدا می‌شود در آسمان قاب‌ها

بر سرم آوارها آورد زلزال لبت
آن چه تقسیم اراضی کرد با ارباب‌ها!

#محمد_عابدینی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#مجید

شاید برخی بگویند گفتار به شیوه‌ی پارسی دشوار است!

ولی فراموش نکنیم که همین هفتاد سال پیش، اگر به کسی می‌گفتیم به‌جای واژه‌ی «عدلیه» از واژه‌ی «دادگاه»، به‌جای «بلدیه» از «شهرداری»، به‌جای «نظمیه» از «شهربانی» و به‌جای «مالیه» از واژه‌ی «دارایی» بهره ببرد نیز می‌گفت دشوار است!

بیایید ما نیز به هفتاد سال آینده نیم‌نگاهی داشته باشیم!

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا

شبی از خط نسخ روی ماهت پرده بردار
شکسته قلب‌ها را خط نستعلیق ابرویت!

#علیرضا_قزوه
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1