#پریسا
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#پریسا
اگر یک وقتی شما مومن شدید و من مرده بودم، برای آمرزش من دعا کنید. من از چند تا از دوستانم خواهش کردهام این کار را بکنند. من منتظر بودم که خودم مومن بشوم ولی هنوز خبری نشده.
از کتاب #وداع_با_اسلحه
نوشتهی #ارنست_همینگوی
برگردان #نجف_دریابندری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
اگر یک وقتی شما مومن شدید و من مرده بودم، برای آمرزش من دعا کنید. من از چند تا از دوستانم خواهش کردهام این کار را بکنند. من منتظر بودم که خودم مومن بشوم ولی هنوز خبری نشده.
از کتاب #وداع_با_اسلحه
نوشتهی #ارنست_همینگوی
برگردان #نجف_دریابندری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#مجید
«فروغ»
«فـُروغ» یک نام دخترانه و دارای ریشهی ایرانی است. ریشهی آن در زبان پهلوی «فـُروگ» است.
واژههای «فـُروز» و «افروز» نیز با آن همریشهاند.
«فروغ» به چم(معنی) روشنایی است. از این رو نام دختر را «فروغ» مینهادند که مایهی روشنایی کانون خانواده میشده است.
فرزند نورسیده را به فال نیک «فروغ» نام مینهادند، باشد که فروغ خانه شود.
ع_اشکبوس
#پارسی_پاک
@AdabSar
«فروغ»
«فـُروغ» یک نام دخترانه و دارای ریشهی ایرانی است. ریشهی آن در زبان پهلوی «فـُروگ» است.
واژههای «فـُروز» و «افروز» نیز با آن همریشهاند.
«فروغ» به چم(معنی) روشنایی است. از این رو نام دختر را «فروغ» مینهادند که مایهی روشنایی کانون خانواده میشده است.
فرزند نورسیده را به فال نیک «فروغ» نام مینهادند، باشد که فروغ خانه شود.
ع_اشکبوس
#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا
من از وقتی تو نوشتههایم را میخوانی، مینویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامهای که نمیدانستم مفهومش چیست.
نامهای که معنایش را تنها در چشمان تو مییافتم.
من هیچگاه بیش از سه جملهی اول این نامه چیزی ننوشتهام:
هیچ باوری نداشتن.
منتظر چیزی نبودن.
امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمهها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیرهمنتظره بودی...!
از کتاب #غیر_منتظره
نویسنده #کریستین_بوبن
برگردان #نگار_صدقی
#ادبیات_جهان
@AdabSar
من از وقتی تو نوشتههایم را میخوانی، مینویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامهای که نمیدانستم مفهومش چیست.
نامهای که معنایش را تنها در چشمان تو مییافتم.
من هیچگاه بیش از سه جملهی اول این نامه چیزی ننوشتهام:
هیچ باوری نداشتن.
منتظر چیزی نبودن.
امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمهها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیرهمنتظره بودی...!
از کتاب #غیر_منتظره
نویسنده #کریستین_بوبن
برگردان #نگار_صدقی
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#پریسا
عاشقان، گياهانند!
كه ريشههايشان فرو رفته است
در كف دست من
در استخوان كتف تو
در جمجمهى شكستهى من!
و اين خاطرات من و توست
كه توت مىشود یک روز
انار مىشود گاهى
كه ديروز انگور شده بود
كه فردا زيتون و تلخ!
#بيژن_نجدى
#شعر_ایران
@AdabSar
عاشقان، گياهانند!
كه ريشههايشان فرو رفته است
در كف دست من
در استخوان كتف تو
در جمجمهى شكستهى من!
و اين خاطرات من و توست
كه توت مىشود یک روز
انار مىشود گاهى
كه ديروز انگور شده بود
كه فردا زيتون و تلخ!
#بيژن_نجدى
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا
وقتی عاشق نیستم
اخبار را دنبال میکنم
شعر اجتماعی مینویسم
و به طرز احمقانهای
عاقلانه رفتار میکنم!
وقتی عاشقم
اخبار را دنبال نمیکنم
شعر اجتماعی مینویسم
و
شعر عاشقانه مرا مینویسد
و به طرز عاقلانهای
احمقانه رفتار میکنم!
#افشین_یداللهی
#شعر_ایران
@AdabSar
وقتی عاشق نیستم
اخبار را دنبال میکنم
شعر اجتماعی مینویسم
و به طرز احمقانهای
عاقلانه رفتار میکنم!
وقتی عاشقم
اخبار را دنبال نمیکنم
شعر اجتماعی مینویسم
و
شعر عاشقانه مرا مینویسد
و به طرز عاقلانهای
احمقانه رفتار میکنم!
#افشین_یداللهی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا
محبوبم هوس پرتقالی کرده بود
شاخههایم را تکان دادم
خم شدم
و او با دستان حریریاش
میوهام را چید...
از آن روز بیتابم
دارکوبها بر سرم میکوبند
کودکان با سنگ به سینهام میزنند
و میوههایم
تلخ است!
#الیاس_علوی
سرایندهی افغان
از مجموعه شهر #درخت_عاشق
#شعر_جهان
@AdabSar
محبوبم هوس پرتقالی کرده بود
شاخههایم را تکان دادم
خم شدم
و او با دستان حریریاش
میوهام را چید...
از آن روز بیتابم
دارکوبها بر سرم میکوبند
کودکان با سنگ به سینهام میزنند
و میوههایم
تلخ است!
#الیاس_علوی
سرایندهی افغان
از مجموعه شهر #درخت_عاشق
#شعر_جهان
@AdabSar
🔥1
#پریسا
پریهای دریایی
آوازهای زیبا میخواندند
و
ملوانان خسته لبی میخواستند
لطیفتر از صخره
حوریان بهشتی آنقدر شیطان بودند
تا صد و بیست و چهار هزار آدم را بفریبند!
تو اما
پرندهای هستی
با سبدی از
انگورهای سیاه
سیبهای سرخ!
#الیاس_علوی
سرایندهی افغان
#شعر_جهان
#AdabSar
پریهای دریایی
آوازهای زیبا میخواندند
و
ملوانان خسته لبی میخواستند
لطیفتر از صخره
حوریان بهشتی آنقدر شیطان بودند
تا صد و بیست و چهار هزار آدم را بفریبند!
تو اما
پرندهای هستی
با سبدی از
انگورهای سیاه
سیبهای سرخ!
#الیاس_علوی
سرایندهی افغان
#شعر_جهان
#AdabSar
🔥1
#مجید
حضور = بودن، پیشگاه، هست، نزدیک، نزد، درگاه
حضور بههم رساندن = آمدن، گرد هم آمدن
حضورن = روبرو، نزدباش
نمونه:
به حضور شما عرض كنم كه... =
برای شما بگویم که...
به پیشگاهتان بگویم که...
آنها در جمع حضور داشتند =
آنها در گردهمایی بودند
آنها در گردهمایی آمده بودند
از حضور شما استعانت میكنم كه ..=
از پیشگاه شما یاری میجویم كه...
از شما كمک میخواهم كه...
امیر قشون او را به حضور خود طلبید=
سردار سپاه او را نزد خود خواست
حضور پرشور مردم در مراسم ترحیم =
همایش/گردهمایی پرشور مردم در آیین سوگواری
#پارسی_پاک
@AdabSar
حضور = بودن، پیشگاه، هست، نزدیک، نزد، درگاه
حضور بههم رساندن = آمدن، گرد هم آمدن
حضورن = روبرو، نزدباش
نمونه:
به حضور شما عرض كنم كه... =
برای شما بگویم که...
به پیشگاهتان بگویم که...
آنها در جمع حضور داشتند =
آنها در گردهمایی بودند
آنها در گردهمایی آمده بودند
از حضور شما استعانت میكنم كه ..=
از پیشگاه شما یاری میجویم كه...
از شما كمک میخواهم كه...
امیر قشون او را به حضور خود طلبید=
سردار سپاه او را نزد خود خواست
حضور پرشور مردم در مراسم ترحیم =
همایش/گردهمایی پرشور مردم در آیین سوگواری
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا
آرام کسی رد شده اما ضربانش
بايد بنويسم غزلی تا هيجانش...
عطر خوش نعنای تو در حلقهای از دود
سر گيجهی اين شهر، من و نقش جهانش
آواز بياتی و چه خوب است که يک شب
عريان بشوی در وسط جامه درانش
از شهد لب توست که در حاشيهی قم
هی شعبه زده حاج حسين و پسرانش
اين شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چيزی که عيان است چه حاجت به بيانش!
#حسام_بهرامی
#شعر_ایران
@AdabSar
آرام کسی رد شده اما ضربانش
بايد بنويسم غزلی تا هيجانش...
عطر خوش نعنای تو در حلقهای از دود
سر گيجهی اين شهر، من و نقش جهانش
آواز بياتی و چه خوب است که يک شب
عريان بشوی در وسط جامه درانش
از شهد لب توست که در حاشيهی قم
هی شعبه زده حاج حسين و پسرانش
اين شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چيزی که عيان است چه حاجت به بيانش!
#حسام_بهرامی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1
#پریسا
چشمان تو برهم زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را
آشوب به پا کن همهی شهر بهگوشند
یا شور بزن یا بدران جامه دران را
بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را
این عکس رخ توست که بر ماه نشسته
نشنیده ولی بچه پلنگ این جریان را
برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده
حافظ که رها کرده همه مغبچگان را
کافر شده هرکس که تو را دیده به محراب
با یاد تو قلوش غلیان کرده اذان را
آن را که عیان است چه حاجت به بیانش
بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را!
#مهدی_نوروزی_بهار
#شعر_ایران
@AdabSar
چشمان تو برهم زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را
آشوب به پا کن همهی شهر بهگوشند
یا شور بزن یا بدران جامه دران را
بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را
این عکس رخ توست که بر ماه نشسته
نشنیده ولی بچه پلنگ این جریان را
برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده
حافظ که رها کرده همه مغبچگان را
کافر شده هرکس که تو را دیده به محراب
با یاد تو قلوش غلیان کرده اذان را
آن را که عیان است چه حاجت به بیانش
بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را!
#مهدی_نوروزی_بهار
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا
پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهد أنَّ "تو" در کل جهان پخش کند
خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم "حاج حسین و پسران" پخش کند
بغلم کن همه جا! شهر حسودی بکند
چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند
باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده
راز دیوانگیام را به جهان پخش کند
بشود فاش همه راز اشارات نظر!
قصهی عشق مرا نامهرسان پخش کند
شعر من خوبترین شعر جهان است، اگر
آنچه از روی تو دیدهست زبان پخش کند
وصف زیبایی تو در همهی ابیاتم
آب دریا شده تا قطرهچکان پخش کند!
...
درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی
رادیو لحظهای آواز بنان پخش کند!
#علی_صفری
#شعر_ایران
@AdabSar
پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهد أنَّ "تو" در کل جهان پخش کند
خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم "حاج حسین و پسران" پخش کند
بغلم کن همه جا! شهر حسودی بکند
چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند
باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده
راز دیوانگیام را به جهان پخش کند
بشود فاش همه راز اشارات نظر!
قصهی عشق مرا نامهرسان پخش کند
شعر من خوبترین شعر جهان است، اگر
آنچه از روی تو دیدهست زبان پخش کند
وصف زیبایی تو در همهی ابیاتم
آب دریا شده تا قطرهچکان پخش کند!
...
درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی
رادیو لحظهای آواز بنان پخش کند!
#علی_صفری
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید
- جایگزین پارسی واژهی «حق» و واژههای همریشهاش!
حق = هوده (بیهوده = باطل)، سزا، روا، راست، درست، راست و درست، داد، بهره
حقانیت = سزاواری
حقیقت = راستی، درستی، راستینه، راستینگی، آمیغ، فرهود
حقیقتطلبی = آمیغپژوهی، راستیخواهی
احقاق = دادرسی، دادگری
استحقاق = شایستگی، سزاواری
مستحق = سزاوار، شایسته
بهحق = بهسزا
ناحق = ناسزا، ناروا
در حقیقت = بهراستی، بهدرستی
حقجو = راستجوی
حقدار = هودهمند
حقوق = کارانه، هودهها، دستمزد، دادیک(پهلوی)، جیره، پاداش، هودهشناسی(دانش حقوق)
حقوقبگیر = مزدبگیر، مزدور
حقوقدان = هودهشناس دادیکدان
حقوقی = دادیکی، هودهای
حقوق بشر = مردمسزا
حقن حقا = بهراستی، بهدرستی
حق بهجانب = هودهور، هودهنما
حقطلب = هودهجوی، هودهخواه
حقشناس = سپاسدار
حقابه = بهرآبه
حقالقدم = پایمزد
حقالتحقیق = پژوهانه
حقالتدریس = آموزانه
حقالثبت = نگارشانه
حقالزحمه = كارمزد، دستمزد
حقالسکوت = خموشانه
حقالعمل = کارمزد
حق توحش = جانورانه، جانورانگی
حق ماموریت = کارانه
#پارسی_پاک
@AdabSar
- جایگزین پارسی واژهی «حق» و واژههای همریشهاش!
حق = هوده (بیهوده = باطل)، سزا، روا، راست، درست، راست و درست، داد، بهره
حقانیت = سزاواری
حقیقت = راستی، درستی، راستینه، راستینگی، آمیغ، فرهود
حقیقتطلبی = آمیغپژوهی، راستیخواهی
احقاق = دادرسی، دادگری
استحقاق = شایستگی، سزاواری
مستحق = سزاوار، شایسته
بهحق = بهسزا
ناحق = ناسزا، ناروا
در حقیقت = بهراستی، بهدرستی
حقجو = راستجوی
حقدار = هودهمند
حقوق = کارانه، هودهها، دستمزد، دادیک(پهلوی)، جیره، پاداش، هودهشناسی(دانش حقوق)
حقوقبگیر = مزدبگیر، مزدور
حقوقدان = هودهشناس دادیکدان
حقوقی = دادیکی، هودهای
حقوق بشر = مردمسزا
حقن حقا = بهراستی، بهدرستی
حق بهجانب = هودهور، هودهنما
حقطلب = هودهجوی، هودهخواه
حقشناس = سپاسدار
حقابه = بهرآبه
حقالقدم = پایمزد
حقالتحقیق = پژوهانه
حقالتدریس = آموزانه
حقالثبت = نگارشانه
حقالزحمه = كارمزد، دستمزد
حقالسکوت = خموشانه
حقالعمل = کارمزد
حق توحش = جانورانه، جانورانگی
حق ماموریت = کارانه
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا
فکر کن وقت تماشای تو باران بزند
چکچک چتر تو در گوش خیابان بزند
نفسم حبس شود عشق تو جرمم باشد
ابر بین من و تو میلهی زندان بزند
هیجان دارم و در سینه دلم میکوبد
در ویران شده بگذار فراوان بزند
برگ سبزیست بیا تحفهی درویش کن این
ناز چشمی که سر از ریشهی انسان بزند
موی من بحر طویلیست که دستت در آن
موج خواهد شد اگر دست به طغیان بزند
عشق مفهوم عجیبیست که در ذهن همه
میتواند قدمی ساده و آسان بزند
عشق یعنی غم یک قطرهی باران وقتی
دل به دریا زده یک مرتبه توفان بزند
عشق یعنی نفس سوخته آنجایی که
سینهی داغ نی، آتش به نیستان بزند
عشق یعنی غم برگی که دلش میخواهد
به تن شاخهای از فصل زمستان بزند
عشق یعنی که زنی از هیجان شعر شود
و هوایش به سر مرد غزلخوان بزند
فکر کن چشم کسی حاملهی بغض تو بود
فکر کن وقت تماشای تو باران بزند...
#مهرا_آرین_مهر
#شعر_ایران
@AdabSar
فکر کن وقت تماشای تو باران بزند
چکچک چتر تو در گوش خیابان بزند
نفسم حبس شود عشق تو جرمم باشد
ابر بین من و تو میلهی زندان بزند
هیجان دارم و در سینه دلم میکوبد
در ویران شده بگذار فراوان بزند
برگ سبزیست بیا تحفهی درویش کن این
ناز چشمی که سر از ریشهی انسان بزند
موی من بحر طویلیست که دستت در آن
موج خواهد شد اگر دست به طغیان بزند
عشق مفهوم عجیبیست که در ذهن همه
میتواند قدمی ساده و آسان بزند
عشق یعنی غم یک قطرهی باران وقتی
دل به دریا زده یک مرتبه توفان بزند
عشق یعنی نفس سوخته آنجایی که
سینهی داغ نی، آتش به نیستان بزند
عشق یعنی غم برگی که دلش میخواهد
به تن شاخهای از فصل زمستان بزند
عشق یعنی که زنی از هیجان شعر شود
و هوایش به سر مرد غزلخوان بزند
فکر کن چشم کسی حاملهی بغض تو بود
فکر کن وقت تماشای تو باران بزند...
#مهرا_آرین_مهر
#شعر_ایران
@AdabSar
👍1🔥1
#پریسا
من نمیدانم که میدانی روانی میکنی
تو مرا! وقتی چو سیمین شعرخوانی میکنی
روزگارم میشود تاریک، وقتی چون فروغ
بر شب شعر همه پرتوفشانی میکنی
خوشهی پروین چرا بر هر شبی میتابی و
در شب شعر دل من سرگرانی میکنی؟
پیش چشمم میروی از دست ای داراییام
بس که هی با این و آن مصرعپرانی میکنی
گرچه میدانم نمیخوانی تو حتا این غزل
میبری در گنجهی خود بایگانی میکنی
من ولی تا زندهام از روی تو خواهم سرود
ای که حتی بر غزل هم بدگمانی میکنی!
#مهدی_امیری
#شعر_ایران
@AdabSar
من نمیدانم که میدانی روانی میکنی
تو مرا! وقتی چو سیمین شعرخوانی میکنی
روزگارم میشود تاریک، وقتی چون فروغ
بر شب شعر همه پرتوفشانی میکنی
خوشهی پروین چرا بر هر شبی میتابی و
در شب شعر دل من سرگرانی میکنی؟
پیش چشمم میروی از دست ای داراییام
بس که هی با این و آن مصرعپرانی میکنی
گرچه میدانم نمیخوانی تو حتا این غزل
میبری در گنجهی خود بایگانی میکنی
من ولی تا زندهام از روی تو خواهم سرود
ای که حتی بر غزل هم بدگمانی میکنی!
#مهدی_امیری
#شعر_ایران
@AdabSar
👍1🔥1
#مجید
سیستم = سامانه، دستگاه، پیکره، روش، سازمان، شیوه
سیستماتیک = رَوَشیک، آماجیک
سیستم عامل = سامانهی كارپرداز
سیستم تریکلینیک (Triclinique) = دستگاه کجرویه (قریب)
سیستم کوبیک (Cubique) = دستگاه هشتکنجی
سیستم متریک = دستگاه پَتمانیک [پَتمانیک = اندازهگیری (پهلوی) ]
سیستم مونوکلینیک = دستگاه کجلوزی (قریب)
سیستم کواترنر(Quaternaire) = دستگاه چارینه
سیستم رمبوئدریک(Rhomboedrique) = دستگاه لوز رویه (قریب)
سیستم هگزاگونال (Hexagonal) = دستگاه ششگوشه (قریب)
#پارسی_پاک
@AdabSar
سیستم = سامانه، دستگاه، پیکره، روش، سازمان، شیوه
سیستماتیک = رَوَشیک، آماجیک
سیستم عامل = سامانهی كارپرداز
سیستم تریکلینیک (Triclinique) = دستگاه کجرویه (قریب)
سیستم کوبیک (Cubique) = دستگاه هشتکنجی
سیستم متریک = دستگاه پَتمانیک [پَتمانیک = اندازهگیری (پهلوی) ]
سیستم مونوکلینیک = دستگاه کجلوزی (قریب)
سیستم کواترنر(Quaternaire) = دستگاه چارینه
سیستم رمبوئدریک(Rhomboedrique) = دستگاه لوز رویه (قریب)
سیستم هگزاگونال (Hexagonal) = دستگاه ششگوشه (قریب)
#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید
ظلم = ستم، بیداد، ستیز، زورگویی، جور، جفا
ظالم = ستمگر، بیدادگر، زورگو، جفاکار
ظالمانه = ستمگرانه، زورگویانه، بیدادگرانه
مظلوم = ستمدیده
مظلومیت = ستمدیدگی
نمونه:
مظلومین اگر نخواهند، ظالمان نمیتوانند به آنها ظلم كنند =
ستمکشان/ستمدیدگان اگر نخواهند، ستمپیشگان/ستمگران نمیتوانند به آنها ستم كنند
او مظلوم واقع شد =
او ستم دید
به او ستم شد
بر وی ستم روا شد
مظلومیت او زیاده بر حد است=
ستمدیدگی او بیش از اندازه است
ستمکشیدگی او فرامرز است
ظالمیت همان ظلم است؟ =
ستمگری همان ستم است؟
الملک یبقی معالكفر و لا یبقی معالظّلم=
پادشاهی و فرمانروایی با بیدینی برپا میماند، ولی با ستم و بیداد ماندنی نیست
حمایت از مظلومان یک ضرورت مبرم است =
پشتیبانی از ستمدیدگان، یک نیازِ بایسته است
ظالمان دائمن در وحشت سقوطاند =
ستمگران پیوسته در هراس سرنگونیاند
#پارسی_پاک
@AdabSar
ظلم = ستم، بیداد، ستیز، زورگویی، جور، جفا
ظالم = ستمگر، بیدادگر، زورگو، جفاکار
ظالمانه = ستمگرانه، زورگویانه، بیدادگرانه
مظلوم = ستمدیده
مظلومیت = ستمدیدگی
نمونه:
مظلومین اگر نخواهند، ظالمان نمیتوانند به آنها ظلم كنند =
ستمکشان/ستمدیدگان اگر نخواهند، ستمپیشگان/ستمگران نمیتوانند به آنها ستم كنند
او مظلوم واقع شد =
او ستم دید
به او ستم شد
بر وی ستم روا شد
مظلومیت او زیاده بر حد است=
ستمدیدگی او بیش از اندازه است
ستمکشیدگی او فرامرز است
ظالمیت همان ظلم است؟ =
ستمگری همان ستم است؟
الملک یبقی معالكفر و لا یبقی معالظّلم=
پادشاهی و فرمانروایی با بیدینی برپا میماند، ولی با ستم و بیداد ماندنی نیست
حمایت از مظلومان یک ضرورت مبرم است =
پشتیبانی از ستمدیدگان، یک نیازِ بایسته است
ظالمان دائمن در وحشت سقوطاند =
ستمگران پیوسته در هراس سرنگونیاند
#پارسی_پاک
@AdabSar
#مجید
صابون = سابون
واژهی «صابون» تازی شدهی «سابون» پارسی است.
از آنجایی که شیوهی بکارگیریاش از راه «سابیدن» با کف دو دست میباشد، این واژه از آن گرفته شده است.
این واژه از پارسی به زبان تازی و برخی زبان های دیگر اندر (وارد) شده است.
#پارسی_پاک
@AdabSar
صابون = سابون
واژهی «صابون» تازی شدهی «سابون» پارسی است.
از آنجایی که شیوهی بکارگیریاش از راه «سابیدن» با کف دو دست میباشد، این واژه از آن گرفته شده است.
این واژه از پارسی به زبان تازی و برخی زبان های دیگر اندر (وارد) شده است.
#پارسی_پاک
@AdabSar