ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#مجید

سرقت = دزدی، دزدیدن، ربودن، دستبرد زدن، راهزنی، تاراج، چاپیدن، چپو
سلرق = دزد، رباینده، ربایشگر، راهزن، چپاولگر، تاراجگر
مسروقه = دزدی، دزدیده

نمونه:
حتمن عزیزان از سرقت مجسمه‌ها اطلاع دارند
بی‌گمان دوستان از دزدیدن تندیس‌ها/پیکره‌ها آگاه هستند

دیشب در محل سرقت، اثر انگشت سارق مشخص گردید =
دیشب در جای/جایگاه دزدی، رد انگشت دزد بازشناسی/شناخته شد

اموال مسروقه با مساعی مامورین انتظامی كشف شدند =
کالاهای دزدی با كوشش شهربانی پیدا شدند

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
دوستان و همراهان گرامی
درود

پیش‌تر چهارپاره‌ای با آغاز "تنت جمهوری مطلق" در کانال منتشر شد که نام سراینده به اشتباه "یغما گلرویی" درج شده و متن چکامه، کامل نیست.

ادب‌سار بر پایه‌ی پایبندی به اخلاق نشر در شبکه‌های اجتماعی و اهمیت حقوق مالکیت‌های فکری، با پوزش از این اشتباه، متن پیشین را پاک کرده و متن کامل این چهارپاره‌ی زیبا را با نام درست سراینده (ناصر ندیمی) منتشر می‌کند. امید که در صورت انتشار از نسخه‌ی درست آن بهره ببرید.
پریسا
👇👇👇👇👇👇👇
🔥1
#پریسا

هوای داغ بندرکُش
دوباره رقص پاروها...
به لنگر می‌کِشم دندان
کنار لَنج و جاشوها

کنار دست این شاعر
به قصد دلبری بنشین
من و تو؛ توی لنگرگاه
بدون روسری بنشین

کلاغ قصه سر در گُم
دوباره اول دفتر
دو تا انسان معمولی
تو از تهران، من از بندر

جنوب داغ من، با تو
شمال خوب تو، با من
دو تا سگ بسته‌ای، ‌وحشی
به چشمانت بگو لطفن!

حضورت گوشه‌ی بیداد
روایت‌های تصویری
به دست فتنه می‌افتم
در آغوشم که می‌گیری

چه حالی می‌کنم وقتی
پُر از آشوب و بیدادی
به ویران کردنم بنشین
چقدر ای عشق، خردادی!

دروغ مرد شاعر را
تو باید خوب بشناسی
تنت، جمهوری مطلق
لبت، اصل دموکراسی

سیاسی می‌شوم این‌بار
به استبداد، بدبینم
بدون طرح توجیهی
تو را اینطور می‌بینم

تب دیکتاتوری داری
خود پینوشه در شیلی
دلیل اتفاقات
شروع جنگ تحمیلی

مخالف بودنم،حتمی‌ست
به نوعی، بنده، چپ/کوکم
من از این بندر آرام
به تهران تو، مشکوکم

تو حز‌ب‌الله لبنانی
و چشمان تو بیروت است
تمام پاچه‌گیری‌ها
به سگ‌های تو مربوط است!

به ثبت رسمی محضر
تو قطعن معتبر هستی
فلسطین تو خواهم شد
اگر اشغال‌گر هستی!

تو مثل فتح خرمشهر
تو شوق بوسه‌ای پنهان
تویی خوشحالی بعد از
شکست حصر آبادان

هوای داغ بندرکُش
تو با من، توی لنگرگاه
شروع فتنه‌ای تازه
از آغوشِ تو، بسم‌الله...

#ناصر_ندیمی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

در جان من افتاده دگر تاب و تب دوست
لا حول و لا قوة الا به لب دوست!

سراینده ؟؟؟
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

لا حول ولا...
دلم تو را می‌خواهد
با هول و ولا
دلم تو را می‌خواهد

ای دوست اگر آب به دستت داری
بگذار و بیا! دلم تو را می‌خواهد...

#سعید_ربیعی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

حول چشمان تو لا قُوّةَ الّا بالله
قُل غزل‌خوانی و شیدایی و مستی لـِلّه

آخرالامر غزل‌های تو گمراهم کرد
هر که دارد هوس دربه‌دری بسم‌الله…

#رضا_طبیب_زاده
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک


مگه اشک چقدر وزن داره…؟

که با جاری شدنش،

اینقدر سبک می شیم…

#حسین_پناهی
#دل_نوشته
@AdabSar
#پریسا

هم روسری‌ات به پشت سر افتاده
هم موی تو تا قوس کمر افتاده

لا حول و لا قوة الا بالله
اسلام دوباره در خطر افتاده!

#فرامرز_ریحان_صفت
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

از دور نه، در بغل تو را می‌بوسم هرچند که مبتذل تو را می‌بوسم

لا حول ولا قوة الا بالله
شیرین‌تری از عسل، تو را می‌بوسم!

#مجتبا_شریفی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

زن‌ها بروند اگر به هر ورزشگاه
ورزش بشود از مسیر اصلی گمراه

شاید که زنی از هیجان لخت شود...
لا حول ولا قوة الا بالله!!!

#وحید_زندی_فخر
#شعر_ایران
@AdabSat
#مجید

حمایت = پشتیبانی، همیاری، پناه، جانبداری، هواداری
حامی = پشتیبان، پشتیوان(پشتوانه)، هوادار
حامیان = پیروان

نمونه:
من از شما حمایت می‌كنم =
من از شما پشیتبانی می‌كنم

او حامی زحمتكشان است =
او پشتیبان رنجبران است

او تحت حمایت آمریكاست=
او از پشتیبانی آمریكا برخوردار است
آمریكا پشتیبان اوست
او زیر پشتیبانی آمریكاست

كشورهای تحت‌الحمایه‌ی آمریكا =
كشورهای زیرپوشش آمریكا
كشور پشتگرم به آمریکا

رییس انجمن حمایت از حیوانات، مدیر كشتارگاه را به مناظره دعوت كرد =
فرنشین/سرپرست انجمن زیستبان، گرداننده‌ی كشتارگاه را به نگرآزمایی/گفتاورد فراخواند

#پارسی_پاک
@AdabSar
#بابک

به دوست داشتنت مشغولم ...

همانند سربازی که

سالهاست

در مقری متروکه

بی خبر از اتمام جنگ

نگهبانی می دهد!


#زانیار_برور
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#بابک


اگرچه داغ زمانه در این زمان کم نیست
ولی به جز غم تو در دلم دگر غم نیست

اگرچه درد تو هستی ولی چه باید کرد
کسی به غیر خودت هم دوا و مرهم نیست

تو مال من شده بودی ولی هزار افسوس
تو را ربود زمانه، جهان نا امنی ست

به نام عشق قسم خوردی و ندانستم
که عشق قول و قرارش همیشه محکم نیست

هزار درد در این سینه دارم و صد آه...
مجال آنکه در این بیت ها بگویم نیست


#احسان_نصری
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

چشمان تو جام و باده را داده به باد
یک جرعه به مومنان از آن باده نداد

لا حول و لا قوه الا بالله
اسلام یقین کنم به چالش افتاد!

سراینده ؟؟؟
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

چشمان قشنگ و صورتی همچون ماه
بالاش بلند و دست ما هم کوتاه

با این منظر چه می‌توان گفت به‌جز
لاحول و لا قوة الا بالله

#عباس_حسین_نژاد
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

شاعر شده‌ام با غزل ناب نگاهش
لاحول و لا قوة الا به نگاهش!

#محمد_شریف
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

هرکس به طریقی دل ما... حتا تو
من آمدم و دروغ گفتم یا تو؟

عشق تو به جان من توان می‌بخشد
لا حول ولا قوه الا با تو!

#علی_ثابت_قدم
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

به نظر من زن همه‌چیز ماست!
بدون زن، دنیا هیچ فرقی با ویلون‌زن بدون ویلون، مگسک بدون تفنگ یا سوپاپ بدون قره‌‌نی نداشت!
ما به جرات می‌تونیم بگیم که هیچ مساعده‌ای برامون جای زن رو نمی‌تونه بگیره.

از آقایون شاعر سوال می‌کنم: چه کسی الهام‌بخش شما بود در اون شب‌های دلنشین مهتابی؟ شما چی آقایون طنزپرداز؟ آیا واقعن موافق نیستید که بدون حضور زن‌ها، داستان‌های شما نُه‌‌دهم جذابیت خودشون رو از دست می‌دادن؟ مگه بهترین لطیفه‌ها اون‌هایی نیستن که همه نمک‌شون توی فنر دامن‌ها مخفی شده؟
به آقایون نقاش هم دیگه نیازی نیست یادآوری کنم که خیلی از آن‌ها فقط به این دلیل اینجا نشستن که بلدن خانم‌ها رو تصویر کنن...!

از کتاب #به_سلامتی_خانم_ها
۱۰۰ داستان و طنز کوتاه
نویسنده #آنتوان_چخوف
برگردانان #حمیدرضا_آتش_برآب #بابک_شهاب
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#پریسا

«احساس گناه کردن یا احساس گناه نکردن! به گمانم کل مسئله همین است. زندگی مبارزه‌ی همه علیه همه است. این یک واقعیت مسلّم است. اما این مبارزه در جامعه‌ای که بیش و کم متمدن است چطور پیش می‌رود؟ آدم‌ها که نمی‌توانند تا همدیگر را دیدند به هم حمله کنند. بنابراین در عوض سعی می‌کنند شرم خطاکاری را بر دوش همدیگر بیندازند. آدمی که موفق می‌شود دیگری را مقصر کند برنده خواهد شد. آن یکی که به جرمش اعتراف می‌کند بازنده خواهد شد. داری غرق در فکر توی خیابان راه می‌روی. دختری می‌آید، یک‌راست به جلو حرکت می‌کند انگار که تنها آدم توی دنیاست، نه به چپ نگاه می‌کند نه به راست. به هم تنه می‌زنید. و حالا لحظۀ حقیقت می‌رسد: کدام‌یک سر آن یکی عربده خواهد زد و کدام‌یک عذرخواهی خواهد کرد؟ وضعیتی کلاسیک است: در واقع هر دو هم تنه‌خورده‌اند و هم تنه‌زده. با این حال، بعضی آدم‌ها همیشه —بلافاصله، درجا— خود را تنه‌زده و در نتیجه برخطا می‌دانند. و دیگرانی همیشه —بلافاصله، درجا— خود را تنه‌خورده و در نتیجه برحق می‌دانند، به سرعت دیگری را متهم می‌کنند و دست‌به‌کار می‌شوند مجازاتش کنند. تو چی؟ در این موقعیت عذرخواهی می‌کنی یا متهم؟»

از کتاب #عذرخواه
نویسنده #میلان_کوندرا
برگردان #فرزانه_طاهری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#پریسا

آدم و حوا چند روزی را باهم خوش و خرم زندگی کردند. البته آدم کور بود و هیچ‌وقت گونه‌های تخت و پرخال، دندان‌های پیش تورفته یا ناخن‌های کج‌وکوله حوا را نمی‌دید. از طرف دیگر حوا هم چون کر بود صدای نکره‌ی آدم را نمی‌شنید. البته شاید این وضعیت خیلی هم رنج‌آور نبود.
اما از روزی که سیب را خوردند همه‌چیز از جلوی چشم و گوش آن‌ها کنار رفت. حوا دانست که هدفی پشت ‌درد و رنج زندگی نیست و آدم فهمید اراده‌ی آزاد، مسئله‌ای است مربوط به واژه‌شناسی. پاسخ‌هایی برای مجهولات‌شان یافتند! فهمیدند که چرا گیاهان نورسته سبزرنگ‌اند، نسیم از کجا و چگونه آغاز به وزیدن می‌کند و اگر فشار غیرقابل مقاومتی به شیئی ثابت وارد گردد، چه می‌شود. آدم نقاط و خطوط را دید و حوا تپش‌ها را شنید. آن‌یکی شکل‌ها را دید و این‌یکی صداها را شنید. در گذر زمان نقص‌های آنان به‌تدریج رفع می‌شد و توانمندی‌هایشان جلوه می‌کرد. بدون آن که خود مطلع باشند، نابینایی آدم و ناشنوایی حوا کاملن رفع شده بود و اکنون حتا توانایی تولیدمثل هم داشتند.
هر دو شگفت‌زده با خود می‌گفتند: چه اتفاقی برایمان افتاده؟

از کتاب #عشق_کور_و_کر_است
نویسنده #جاناتان_سافران_فوئر
برگردان #حسن_روحانی
#ادبیات_جهان
@AdabSar