ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
#پریسا

بوی گیسویت نمی‌آید، فغان زین روسری 
باد را باید که بسپارم رضاخانی کند!

#حمزه_کریم_تباح_فر
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

وقتی به سرت چادر لبنانی بود
رفتار همه با تو رضاخانی بود

هرکس که به پیکار تو آمد جان داد
گیسوی تو قاسم سلیمانی بود!

#محمدعلی_علمی
#شعر_ایران
@AdabSar
👎1
#بابک

نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

#فریدون_مشیری
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک

حوا بیاید خوشه‌ای دیگر بچیند
این قصه را از گونه‌ای دیگر بچیند

پاییز از چشم تو افتادم بماند
پاییز باید پای من را ور بچیند…

#ساقی_سلیمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

طوطی = توتی

«توتی» از نام‌های پارسی‌ست و نباید با «ط» که واتی (حرفی) تازی و بیگانه است نوشته شود.

توتی (توت + ی) = پرنده‌ای که توت می‌خورد.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد

هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد

سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد

روسری‌های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل، حسرت و اندوه به کندو ببرد

لب من عطر تو را دارد و من می‌ترسم
نکند مادرم از بوسه‌مان بو ببرد!

باز هم خیره به عکست شده‌ام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد!

#حسین_زحمتکش
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

من می‌خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی این‌که توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا این‌که طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟

از کتاب #ماهی_سیاه_کوچولو
نویسنده #صمد_بهرنگی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
#پریسا

لبت صریح‌ترین آیه‌ی شکوفایی‌ست
و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی‌ست

چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله‌های مه‌آلود محو و رویایی‌ست

چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والایی‌ست

تو از معابد مشرق‌زمین عظیم‌تری
کنون شکوه تو و بهت من تماشایی‌ست

در آسمانه‌ی دریای دیدگان تو شرم
گشوده بال‌تر از مرغکان دریایی‌ست

شمیم وحشی گیسوی کولی‌ات نازم
که خواب‌ناک‌تر از عطرهای صحرایی‌ست

مجال بوسه به لب‌های خویشتن بدهیم
که این بلیغ‌ترین مبحث شناسایی‌ست

نمی‌شود به فراموشی‌ات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی‌ست

تو -باری- اینک از اوج بی‌نیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است

پناه غربت غمناک دست‌هایی باش
که دردناک‌ترین ساقه‌های تنهایی‌ست

#حسین_منزوی
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ‌ﺍﺵ ﻣﯽ‌ﻧﺎﺯﺩ
ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﮐﺒﮏ ﺩﺭﯼ‌‌ﺍﺵ ﻣﯽ‌ﻧﺎﺯﺩ

ﻣﮋﻩ‌ی ﺍﺑﺮﯾﺸﻢِ ﺻﻒ‌ﺑﺴﺘﻪﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮش‌ت
ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺪﭘﯿﻠﻪﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﻓﺮﺵِ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﻧﺸﺴﺘﻪﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﻑ ﺳﺒﻼﻥ؟
ﯾﺎ ﺑﻠﻮﺯﺕ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺁﺫﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ؟

ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ
ﺑﻪ ﮐﺶ ﻭ ﻗﻮﺱ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﻣﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﺣﺴﺮﺕ ﮐﺸﻒ ﺣﺠﺎﺑﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻣﻮﯾﺖ ﺑﻪ ﮔُﻞ ﺭﻭﺳﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﺯﻧﮓ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﻫﻮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ خواﺏ ﭘﺮﺍﻧﺪ
ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﻣﻮﺝ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ رقص‌ات ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﭼﻮﻥ ﺧﻠﯿﺠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻬﻨﺎﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺗﻮ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ
ﻟﺮﺯﻩ‌ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻭﯾﺮﺍنگرﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

می‌زﻧﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﻭ ﮔُُﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﻟﺐ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ﺑﻪ تیر ماهی‌اش ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﻫﯿﭻ ﻋﺠﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﯼ
ﺑﺮﻩﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﺒﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ

ﮔﺮﭼﻪ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ "ﻣﯿﺪﺭﯼ"ﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ!

#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک

بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد
سیاره ای دیوانه وار از کهکشان افتاد

چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست
وقتی شبی از چشم هایت می توان افتاد

من ظاهرن ویران نبودم بعد تو اما
پیراهنم را باز کردم، استخوان افتاد

برداشتم تا قاب عکست را زمین لرزید
دیوارهای خانه مان هم ناگهان افتاد

دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید
یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد

سنگینی هر دو جهان بر شانه هایت بود
وقتی که افتادی پس از تو آسمان افتاد.

#بابک_سلیم_ساسانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

«تاسف» و واژه‌های مانند آن، تازی و بیگانه‌اند و به‌جای آن‌ها می‌توان واژه‌های نغز و شیوای پارسی را به‌کار برد.

تاسف = افسوس، دریغ
تاسف‌بار/اسف‌بار = اندوه‌بار
متاسف = دریغمند، افسوس‌مند، اندوهگین، آزرده‌دل
متاسفانه = بدبختانه، شوربختانه، با افسوس، با دریغ

نمونه‌ها:

متاسفانه تاخیر كوچكی داشتم =
شوربختانه دیركرد كوچكی داشتم
شوربختانه كمی دیر كردم

مایه‌ی تاسف است که...=
مایه‌ی اندوه است که...
اندوه‌انگیز است که...
افسوس که...

مع‌الاسف با خبر شدیم كه ابوی محترم فوت نموده است =
با اندوه (فراوان) آگاه شدیم كه پدر ارجمند شما بدرود زندگی گفته است.

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

خوابش نبرد... خاطره‌ها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد

پاشد کنار پنجره... خود را به کوچه ریخت
آتش گرفته بود... خودش را مهار کرد

زل زد درون آینه و چشم‌هاش را
باریک کرد و غم‌زده کرد و خمار کرد

آمد کنار قوری سردی که سال‌ها...
یک چای تلخ ریخت، کمی زهرمار کرد

وا شد دهان پاکت سیگار خالی‌اش
آهی کشید و فحش کشید و نثار کرد

فحشی نثار پنجره... مشتی نثار میز!
لعنت به آن شبی که دلش را قمار کرد

دیوانه‌وار رفت و به هم ریخت گنجه را
بین نوارها هوس لاله‌زار کرد

انگار بغض کرده کلاغی درون ضبط
تا آن صدای خسته کمی قارقار کرد

حس کرد این که باید از این شهر دور شود
مشتی کتاب و خاطره در کوله‌بار کرد

شاعر... هوایی غزلی عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد!

#اصغر_معاذی
#شعر_ایران
@AdabSar
1
#پریسا

نشستند
به هم نگاه کردند
چیزی به هم نگفتند

از تندی نفس‌ها
در خیزاب خموشی
هر چیزی را شنفتند

دو نیلوفر در مهتاب
به همدیگر پیچیدند
شکفتند...

#عمران_صلاحی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا

حتا اگر آدم هرچه را كه دارد دور بريزد، باز گناه‌های كوچكی برای عذاب دادن خود نگه می‌دارد!
اين‌ها آخرين چيزهایی‌ست كه ما رها می‌کنيم.

از کتاب #شرق_بهشت
نویسنده #جان_اشتین_بک
#ادبیات_جهان
@AdabSar
🔥1
#بابک

آرامـشِ تـمـام غـزلها ، مـرا ببخـش
رنجانده ام اگرکه دلت را مرا ببخش

مقـصود و مقصد شعـرم فقط تویی
زیـباتـرین ترانه ی دنیا مـرا بـبخش

دلگیر میشوی و ، دمی دم نمیزنی
سنگِ صبورِاین شب یلدا مرا ببخش

شرمنده ام که کام تو را تلخ میکنم
ای ماهرویِ صادق و زیبا مرا ببخش

من عاشقانه دوست دارمت فقط همین
ایـن را قبــول میکنی آیــا ؟ مرا ببخش !

#امیر_طاهری
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

«گوسپند» واژه‌ای پارسی‌ست که نباید آن را «گوسفند» خواند یا نوشت!

گوسپند =گو + سپند
گو (GOW) = جانور خانگی مانند گاو، بز و میش
سپند یا سپنت = ورجاوند (مقدس)

در داستان‌های باستانی ایران‌زمین آمده که این جانور جان زرتشت پیامبر را در کودکی رهانیده است، از آن پس واژه‌ی «سپند» به نام آن افزوده شد.

#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا

غزل چشمت، غزل مویت، غزل لب‌هات بانوجان
خدا رحمش بیاید بر مخاطب‌هات، بانوجان

نگاهت منتقدها را حسابی بی‌زبان کرده
و شاعرهای سر درگم که در شب‌هات بانوجان

غنایی راه رفتن‌ها؛ حماسی عشوه کردن‌ها
چه می‌چسبد برای ما مجرب‌هات بانوجان

تبم تند است و هذیانم مفاعیلن مفاعیلن
دعا کن قسمتم باشد تو و تب‌هات بانوجان

رسیدم روی این بیتی که عمرش یازده قرن است
و می‌پرسم به شکلی که مودب‌هات بانو جان:

تو مرصادالعبادی یا فروغ کشف‌الاسراری
که رندی می‌گذارد سر به مکتب‌هات بانوجان؟

تو لامذهب‌ترین شعری که خیلی دوستش دارم
به می سجاده رنگین شد و شد لب‌هات بانوجان!

#کمیل_ایزدجو
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

گیسوت برای شاعران معضل شد
با روسری تو جنگ و دعوا حل شد

ناگاه که موهات رها شد در باد
آن لحظه شروع نهضت جنگل شد!

#محمد_میرزازاده
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا

دختر سعدی! هلاک بوسه‌ای شیرازی‌ام
آنقدر مستم که حتا با لبی هم رازی‌ام

تا که بابا "مشرف‌الدین" برنگشته زود باش 
کمتر از این‌ها بده با خنده‌هایت بازی‌ام 

مادرت من را نبیند پشت در، بد می‌شود 
رویگردان از "اتابک خان" و حکم قاضی‌ام

خنجر ابرو! چشمهایت غارت قوم مغول 
زخمی از ناز تو و مغلوب مژگان تازی‌ام

خوانده‌ام رقص تو را در بوستان شیخ اجل
عاشق پروانگی‌های تو و طنازی‌ام 

نیست همرنگ لبان‌ات در گلستان انار 
با فقط یک باب از بوسیدنت هم راضی‌ام

مثل بابای تو، من هم کار و بارم شاعری‌ست 
تکه نانی دارم و اهل غزل‌پردازی‌ام 

اهل این دوره که نه، از قرن دوری آمدم 
ساکن آینده و برگشته سوی ماضی‌ام 

من همین هستم که می‌بینی: زلال و ساده دل 
خسته از هرچه ریا و هرچه ظاهرسازی‌ام 

این غزل تقدیم تو، با من عروسی می‌کنی؟
ای فدااااااای "بله"ی تو دلبر شیرازی‌ام!

#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید

دکتر = دستور

دکتر:
این کلمه از «دستور» ایرانی به معنی رییس و پیشوا در دین زردشتی آمده است. و کلمه ٔدستور تا امروز به معنی رییس دینی زرتشتی باشد و نیز علمای بزرگ را، حتی در دوره اسلام، دستور می‌نامیدند و این کلمه به معنی دکتر اروپایی معمول بوده است، چنانکه حکیم عمربن ابراهیم نیشابوری را به همانگونه که حجةالحق می‌گفتند «دستور» نیز می‌خواندند. ابوالحسن بیهقی (متوفا در حدود565 ه ق) در کتاب خود موسوم به حکماء الاسلام (تتمه صوان الحکمة) در ترجمه ٔ حکیم خیام نیشابوری گوید الدستور الفیلسوف حجةالحق عمربن ابراهیم الخیام. و این کلمه بتوسط مسیحیان ایرانی در اول داخل کلیسا شده و سپس از آنجا تعمیم یافته و به دیگرتشکیلات علمی و ادبی راه یافته است.
و از جمله دستورهای مسیحی یکی یوحنا الدمشقی است که در قرن هشتم مسیحی میزیسته است.

«برگرفته از فرهنگ واژگان دهخدا»

#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا

بانوی مغرور شعرهای من!
حسرتم را ببین و باور کن
تو اگر در کنار من بودی
این‌همه غم نبود، می‌فهمی؟!

مثلن فکر کن تو آرژانتین
مثلن فکر کن که من ایران
مثلن فکر کن خدا داور!
باخت حقم نبود! می‌فهمی؟!

#امید_صباغ_نو
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1