#پریسا
تفتیش کنندههای عقاید و افکار در سراسر جهان، بیهوده کتابها را میسوزانند!
چون اگر کتاب حرفی برای گفتن و ارزشی داشته باشد، در کار سوختن فقط از آن خندهای آرام شنیده میشود. چون که کتاب درست و حسابی به چیزی بالاتر و ورای خودش اشاره دارد!
از کتاب #تنهایی_پر_هیاهو
نویسنده #بهومیل_هرابال
برگردان #پرویز_دوائی
#ادبیات_جهان
@AdabSar
تفتیش کنندههای عقاید و افکار در سراسر جهان، بیهوده کتابها را میسوزانند!
چون اگر کتاب حرفی برای گفتن و ارزشی داشته باشد، در کار سوختن فقط از آن خندهای آرام شنیده میشود. چون که کتاب درست و حسابی به چیزی بالاتر و ورای خودش اشاره دارد!
از کتاب #تنهایی_پر_هیاهو
نویسنده #بهومیل_هرابال
برگردان #پرویز_دوائی
#ادبیات_جهان
@AdabSar
#پریسا
از لب سرخابیاش گیلاس هم، جا میزند
تازه او کم رُژ به لب از ترس بابا میزند
شاعری اینجا به یاد سرخی لبهای او
روز و شب لب بر لب سیگار مگنا میزند!
#کنعان_محمدی
#شعر_ایران
@AdabSar
از لب سرخابیاش گیلاس هم، جا میزند
تازه او کم رُژ به لب از ترس بابا میزند
شاعری اینجا به یاد سرخی لبهای او
روز و شب لب بر لب سیگار مگنا میزند!
#کنعان_محمدی
#شعر_ایران
@AdabSar
👍1
#پریسا
تنها چیزی که در جهان جای هراس دارد، وضعیت تحجر است، وضعِ بیتحرک محتضر؛
و تنها چیزی که ارزش شادمانی دارد، وضعی است که در آن نه تنها فرد، که کل جامعه، در حال مبارزهای مدام برای توجیه خویش است. مبارزهای که به وساطت آن جامعه بتواند جوان شود و به اشکال زندگی جدیدی دست یابد.
#هگل
#سخن_بزرگان
#فلسفه
@AdabSar
تنها چیزی که در جهان جای هراس دارد، وضعیت تحجر است، وضعِ بیتحرک محتضر؛
و تنها چیزی که ارزش شادمانی دارد، وضعی است که در آن نه تنها فرد، که کل جامعه، در حال مبارزهای مدام برای توجیه خویش است. مبارزهای که به وساطت آن جامعه بتواند جوان شود و به اشکال زندگی جدیدی دست یابد.
#هگل
#سخن_بزرگان
#فلسفه
@AdabSar
#بابک
بعد از تو حتی آرزو دیگر ندارم
جز دست خود چیزی به زیر سر ندارم
یک جای خالی نقطه چین با یک تعجب!
از رفتنت تصویر واضح تر ندارم
ـ...
#ساقی_سلیمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
بعد از تو حتی آرزو دیگر ندارم
جز دست خود چیزی به زیر سر ندارم
یک جای خالی نقطه چین با یک تعجب!
از رفتنت تصویر واضح تر ندارم
ـ...
#ساقی_سلیمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید
«اهلی» و «وحشی» واژههایی تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
اهلی = آرام، رام، خانگی، خوگیر
وحشی = جنگلی، دشتی، بیابانی، توسن، سرکش، درنده، ددمنش، دد
وحش = دشتی، ددمنشی، جنگلی، بیابانی
وحشیانه = ددمنشانه
نمونهها:
اسب، حیوانی اهلی است =
اسب، جانوری خانگی است
خارپشت، حیوان اهلی نیست، ولی وحشی هم نیست=
خارپشت جانور خانگی نیست، ولی درنده (دد) هم نیست
او انسانی وحشیست =
او آدمی تندخوست
او آدمی ددمنش است
او آدمی سرکش است
آن اسب وحشی مهار نمیشد=
آن اسب سركش، رام نمی شد
اسب و گربه حیواناتی اهلی هستند=
اسب و گربه جانورانی خانگی هستند
شیر حیوانی وحشی است=
شیر جانوری ددمنش است
تاتارها قومی وحشی بودند=
تاتارها تیرهای بیابانی بودند
ما، هم انار اهلی داریم و هم انار وحشی=
ما، هم انار خانگی داریم و هم انار دشتی/جنگلی
جمعیت حمایت از حیوانات =
گروه پشتیبان جانوران
حملهی وحشیانه =
تازش ددمنشانه
#پارسی_پاک
@AdabSar
«اهلی» و «وحشی» واژههایی تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
اهلی = آرام، رام، خانگی، خوگیر
وحشی = جنگلی، دشتی، بیابانی، توسن، سرکش، درنده، ددمنش، دد
وحش = دشتی، ددمنشی، جنگلی، بیابانی
وحشیانه = ددمنشانه
نمونهها:
اسب، حیوانی اهلی است =
اسب، جانوری خانگی است
خارپشت، حیوان اهلی نیست، ولی وحشی هم نیست=
خارپشت جانور خانگی نیست، ولی درنده (دد) هم نیست
او انسانی وحشیست =
او آدمی تندخوست
او آدمی ددمنش است
او آدمی سرکش است
آن اسب وحشی مهار نمیشد=
آن اسب سركش، رام نمی شد
اسب و گربه حیواناتی اهلی هستند=
اسب و گربه جانورانی خانگی هستند
شیر حیوانی وحشی است=
شیر جانوری ددمنش است
تاتارها قومی وحشی بودند=
تاتارها تیرهای بیابانی بودند
ما، هم انار اهلی داریم و هم انار وحشی=
ما، هم انار خانگی داریم و هم انار دشتی/جنگلی
جمعیت حمایت از حیوانات =
گروه پشتیبان جانوران
حملهی وحشیانه =
تازش ددمنشانه
#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا
کودتایی میکند چشمت برایم نازنین
روسری از سر نکش، آخر رضاخانی مگر؟
#الهه_آرانی
#شعر_ایران
@AdabSar
کودتایی میکند چشمت برایم نازنین
روسری از سر نکش، آخر رضاخانی مگر؟
#الهه_آرانی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا
حجاب داری و خوب است چادرت اما
شده مرام من امشب کمی رضاخانی!
بیا که از تو بنوشم شراب شیرازی
بیا که از تو بگیرم گلاب کاشانی!
#محسن_کاویانی
#شعر_ایران
@AdabSar
حجاب داری و خوب است چادرت اما
شده مرام من امشب کمی رضاخانی!
بیا که از تو بنوشم شراب شیرازی
بیا که از تو بگیرم گلاب کاشانی!
#محسن_کاویانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا
میشود یک شب بیایی کودتا برپا کنی؟
تو رضاخانی شوی... بعدش کمی غوغا کنی
روسری بردارم از سر، با تمام اهل دین
بر سر کشف حجاب من، کمی دعوا کنی؟
#فاطمه_بخشی
#شعر_ایران
@AdabSar
میشود یک شب بیایی کودتا برپا کنی؟
تو رضاخانی شوی... بعدش کمی غوغا کنی
روسری بردارم از سر، با تمام اهل دین
بر سر کشف حجاب من، کمی دعوا کنی؟
#فاطمه_بخشی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
بوی گیسویت نمیآید، فغان زین روسری
باد را باید که بسپارم رضاخانی کند!
#حمزه_کریم_تباح_فر
#شعر_ایران
@AdabSar
بوی گیسویت نمیآید، فغان زین روسری
باد را باید که بسپارم رضاخانی کند!
#حمزه_کریم_تباح_فر
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا
وقتی به سرت چادر لبنانی بود
رفتار همه با تو رضاخانی بود
هرکس که به پیکار تو آمد جان داد
گیسوی تو قاسم سلیمانی بود!
#محمدعلی_علمی
#شعر_ایران
@AdabSar
وقتی به سرت چادر لبنانی بود
رفتار همه با تو رضاخانی بود
هرکس که به پیکار تو آمد جان داد
گیسوی تو قاسم سلیمانی بود!
#محمدعلی_علمی
#شعر_ایران
@AdabSar
👎1
#بابک
نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
#فریدون_مشیری
#شعر_ایران
@AdabSar
نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
#فریدون_مشیری
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک
حوا بیاید خوشهای دیگر بچیند
این قصه را از گونهای دیگر بچیند
پاییز از چشم تو افتادم بماند
پاییز باید پای من را ور بچیند…
#ساقی_سلیمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
حوا بیاید خوشهای دیگر بچیند
این قصه را از گونهای دیگر بچیند
پاییز از چشم تو افتادم بماند
پاییز باید پای من را ور بچیند…
#ساقی_سلیمانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید
طوطی = توتی
«توتی» از نامهای پارسیست و نباید با «ط» که واتی (حرفی) تازی و بیگانه است نوشته شود.
توتی (توت + ی) = پرندهای که توت میخورد.
#پارسی_پاک
@AdabSar
طوطی = توتی
«توتی» از نامهای پارسیست و نباید با «ط» که واتی (حرفی) تازی و بیگانه است نوشته شود.
توتی (توت + ی) = پرندهای که توت میخورد.
#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا
اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد
سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد
روسریهای تو باعث شده زنبور عسل
جای گل، حسرت و اندوه به کندو ببرد
لب من عطر تو را دارد و من میترسم
نکند مادرم از بوسهمان بو ببرد!
باز هم خیره به عکست شدهام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد!
#حسین_زحمتکش
#شعر_ایران
@AdabSar
اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد
سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد
روسریهای تو باعث شده زنبور عسل
جای گل، حسرت و اندوه به کندو ببرد
لب من عطر تو را دارد و من میترسم
نکند مادرم از بوسهمان بو ببرد!
باز هم خیره به عکست شدهام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد!
#حسین_زحمتکش
#شعر_ایران
@AdabSar
#پریسا
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟
از کتاب #ماهی_سیاه_کوچولو
نویسنده #صمد_بهرنگی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟
از کتاب #ماهی_سیاه_کوچولو
نویسنده #صمد_بهرنگی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
#پریسا
لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مهآلود محو و رویاییست
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرقزمین عظیمتری
کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست
در آسمانهی دریای دیدگان تو شرم
گشوده بالتر از مرغکان دریاییست
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو -باری- اینک از اوج بینیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
#حسین_منزوی
#شعر_ایران
@AdabSar
لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مهآلود محو و رویاییست
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرقزمین عظیمتری
کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست
در آسمانهی دریای دیدگان تو شرم
گشوده بالتر از مرغکان دریاییست
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو -باری- اینک از اوج بینیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
#حسین_منزوی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1
#پریسا
ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﮐﺒﮏ ﺩﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻣﮋﻩی ﺍﺑﺮﯾﺸﻢِ ﺻﻒﺑﺴﺘﻪﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮشت
ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺪﭘﯿﻠﻪﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻓﺮﺵِ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﻧﺸﺴﺘﻪﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﻑ ﺳﺒﻼﻥ؟
ﯾﺎ ﺑﻠﻮﺯﺕ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺁﺫﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ؟
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ
ﺑﻪ ﮐﺶ ﻭ ﻗﻮﺱ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﻣﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺣﺴﺮﺕ ﮐﺸﻒ ﺣﺠﺎﺑﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻣﻮﯾﺖ ﺑﻪ ﮔُﻞ ﺭﻭﺳﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺯﻧﮓ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﻫﻮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ خواﺏ ﭘﺮﺍﻧﺪ
ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻣﻮﺝ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ رقصات ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﭼﻮﻥ ﺧﻠﯿﺠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻬﻨﺎﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺗﻮ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ
ﻟﺮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻭﯾﺮﺍنگرﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
میزﻧﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﻭ ﮔُُﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﻟﺐ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ﺑﻪ تیر ماهیاش ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻫﯿﭻ ﻋﺠﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﯼ
ﺑﺮﻩﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﺒﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ "ﻣﯿﺪﺭﯼ"ﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ!
#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﮐﺒﮏ ﺩﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻣﮋﻩی ﺍﺑﺮﯾﺸﻢِ ﺻﻒﺑﺴﺘﻪﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮشت
ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺪﭘﯿﻠﻪﯼ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻓﺮﺵِ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﻧﺸﺴﺘﻪﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﻑ ﺳﺒﻼﻥ؟
ﯾﺎ ﺑﻠﻮﺯﺕ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺁﺫﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ؟
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ
ﺑﻪ ﮐﺶ ﻭ ﻗﻮﺱ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﻣﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺣﺴﺮﺕ ﮐﺸﻒ ﺣﺠﺎﺑﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﻣﻮﯾﺖ ﺑﻪ ﮔُﻞ ﺭﻭﺳﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺯﻧﮓ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﻫﻮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ خواﺏ ﭘﺮﺍﻧﺪ
ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻣﻮﺝ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ رقصات ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﭼﻮﻥ ﺧﻠﯿﺠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻬﻨﺎﻭﺭﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺗﻮ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ
ﻟﺮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻭﯾﺮﺍنگرﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
میزﻧﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﻭ ﮔُُﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﻟﺐ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ﺑﻪ تیر ماهیاش ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﻫﯿﭻ ﻋﺠﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﯼ
ﺑﺮﻩﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﺒﺮﯼﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ "ﻣﯿﺪﺭﯼ"ﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﺯﺩ!
#شهراد_میدری
#شعر_ایران
@AdabSar
#بابک
بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد
سیاره ای دیوانه وار از کهکشان افتاد
چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست
وقتی شبی از چشم هایت می توان افتاد
من ظاهرن ویران نبودم بعد تو اما
پیراهنم را باز کردم، استخوان افتاد
برداشتم تا قاب عکست را زمین لرزید
دیوارهای خانه مان هم ناگهان افتاد
دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید
یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد
سنگینی هر دو جهان بر شانه هایت بود
وقتی که افتادی پس از تو آسمان افتاد.
#بابک_سلیم_ساسانی
#شعر_ایران
@AdabSar
بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد
سیاره ای دیوانه وار از کهکشان افتاد
چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست
وقتی شبی از چشم هایت می توان افتاد
من ظاهرن ویران نبودم بعد تو اما
پیراهنم را باز کردم، استخوان افتاد
برداشتم تا قاب عکست را زمین لرزید
دیوارهای خانه مان هم ناگهان افتاد
دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید
یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد
سنگینی هر دو جهان بر شانه هایت بود
وقتی که افتادی پس از تو آسمان افتاد.
#بابک_سلیم_ساسانی
#شعر_ایران
@AdabSar
#مجید
«تاسف» و واژههای مانند آن، تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
تاسف = افسوس، دریغ
تاسفبار/اسفبار = اندوهبار
متاسف = دریغمند، افسوسمند، اندوهگین، آزردهدل
متاسفانه = بدبختانه، شوربختانه، با افسوس، با دریغ
نمونهها:
متاسفانه تاخیر كوچكی داشتم =
شوربختانه دیركرد كوچكی داشتم
شوربختانه كمی دیر كردم
مایهی تاسف است که...=
مایهی اندوه است که...
اندوهانگیز است که...
افسوس که...
معالاسف با خبر شدیم كه ابوی محترم فوت نموده است =
با اندوه (فراوان) آگاه شدیم كه پدر ارجمند شما بدرود زندگی گفته است.
#پارسی_پاک
@AdabSar
«تاسف» و واژههای مانند آن، تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
تاسف = افسوس، دریغ
تاسفبار/اسفبار = اندوهبار
متاسف = دریغمند، افسوسمند، اندوهگین، آزردهدل
متاسفانه = بدبختانه، شوربختانه، با افسوس، با دریغ
نمونهها:
متاسفانه تاخیر كوچكی داشتم =
شوربختانه دیركرد كوچكی داشتم
شوربختانه كمی دیر كردم
مایهی تاسف است که...=
مایهی اندوه است که...
اندوهانگیز است که...
افسوس که...
معالاسف با خبر شدیم كه ابوی محترم فوت نموده است =
با اندوه (فراوان) آگاه شدیم كه پدر ارجمند شما بدرود زندگی گفته است.
#پارسی_پاک
@AdabSar
#پریسا
خوابش نبرد... خاطرهها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد
پاشد کنار پنجره... خود را به کوچه ریخت
آتش گرفته بود... خودش را مهار کرد
زل زد درون آینه و چشمهاش را
باریک کرد و غمزده کرد و خمار کرد
آمد کنار قوری سردی که سالها...
یک چای تلخ ریخت، کمی زهرمار کرد
وا شد دهان پاکت سیگار خالیاش
آهی کشید و فحش کشید و نثار کرد
فحشی نثار پنجره... مشتی نثار میز!
لعنت به آن شبی که دلش را قمار کرد
دیوانهوار رفت و به هم ریخت گنجه را
بین نوارها هوس لالهزار کرد
انگار بغض کرده کلاغی درون ضبط
تا آن صدای خسته کمی قارقار کرد
حس کرد این که باید از این شهر دور شود
مشتی کتاب و خاطره در کولهبار کرد
شاعر... هوایی غزلی عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد!
#اصغر_معاذی
#شعر_ایران
@AdabSar
خوابش نبرد... خاطرهها را قطار کرد
حالش دوباره بد شد و از خود فرار کرد
پاشد کنار پنجره... خود را به کوچه ریخت
آتش گرفته بود... خودش را مهار کرد
زل زد درون آینه و چشمهاش را
باریک کرد و غمزده کرد و خمار کرد
آمد کنار قوری سردی که سالها...
یک چای تلخ ریخت، کمی زهرمار کرد
وا شد دهان پاکت سیگار خالیاش
آهی کشید و فحش کشید و نثار کرد
فحشی نثار پنجره... مشتی نثار میز!
لعنت به آن شبی که دلش را قمار کرد
دیوانهوار رفت و به هم ریخت گنجه را
بین نوارها هوس لالهزار کرد
انگار بغض کرده کلاغی درون ضبط
تا آن صدای خسته کمی قارقار کرد
حس کرد این که باید از این شهر دور شود
مشتی کتاب و خاطره در کولهبار کرد
شاعر... هوایی غزلی عاشقانه بود
خود را قطار کرد و خودش را سوار کرد!
#اصغر_معاذی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1
#پریسا
نشستند
به هم نگاه کردند
چیزی به هم نگفتند
از تندی نفسها
در خیزاب خموشی
هر چیزی را شنفتند
دو نیلوفر در مهتاب
به همدیگر پیچیدند
شکفتند...
#عمران_صلاحی
#شعر_ایران
@AdabSar
نشستند
به هم نگاه کردند
چیزی به هم نگفتند
از تندی نفسها
در خیزاب خموشی
هر چیزی را شنفتند
دو نیلوفر در مهتاب
به همدیگر پیچیدند
شکفتند...
#عمران_صلاحی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1