یک دلنوشته و یک چکامهی کوتاه، کاری از "سکوت"، همراه گرامی ادبسار پیشکش هموندان میشود.
از ایشان سپاسگزاریم 🌹🌹
از ایشان سپاسگزاریم 🌹🌹
🌨❄️🌨❄️
@AdabSar
سدایت( صدایت) زدم...
سدا زدنت مثل خوردن بستنی
زیر برف بود!
حالا من هستم و
تب و
لرز...
دلم حتا چای هم نمیخواهد!
مگر آن چای که عطر تو را دارد
در قوریاش...
#سکوت
#شعر_ایران
@AdabSar
☕️☕️☕️☕️
@AdabSar
سدایت( صدایت) زدم...
سدا زدنت مثل خوردن بستنی
زیر برف بود!
حالا من هستم و
تب و
لرز...
دلم حتا چای هم نمیخواهد!
مگر آن چای که عطر تو را دارد
در قوریاش...
#سکوت
#شعر_ایران
@AdabSar
☕️☕️☕️☕️
نوشتهی زیبای زیر، فرستادهی «مهران»نازنین، از همراهان ارجمند ادبسار است که با سپاس از ایشان، پیشکش هموندان میشود. 👇👇👇👇
🔷🔶🔹🔸
با احترام به ادبيات 🌹
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهواییها آسمان را به آتش کشیدند.
نبرد سختی میان زمین و آسمان بهپا شد. در کشاکش درگیری گلولههای پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانهای از خروج خلبان دیده نمیشد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد...
اینجا رادیو ارتش آلمان، من ...... گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و تعداد ...... فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.
لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها........
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد.
مردمی که صدای رادیو را میشنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند.
لحظاتی بعد صدای هقهقِ گریهی گزارشگر شنیده میشد.
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده.......
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریهی گزارشگر را بفهمند......
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
... خلبان یکی از این هواپیماها،
«آنتوان دو سنت اگزوپری» نویسندهی شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود.
ناگهان آلمان ساکت شد.
کسی چیزی نمیگفت.
بُهت در چهرهها مشهود بود. بعضی آرام آرام اشک میریختند.
اگزوپری خلبان دشمن بود، ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود. چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جا گرفته بود.
آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود
پایانی غیرمعمول برای یک داستاننویس جهانی......
اما عجیبترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود؛
افسر جوانی که با گریه و هقهق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود...!
(به مناسبت ماه مارس و هفتاد و سومین سالگرد انتشار #شازده_کوچولو)
#ادبیات_جهان
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
با احترام به ادبيات 🌹
هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهواییها آسمان را به آتش کشیدند.
نبرد سختی میان زمین و آسمان بهپا شد. در کشاکش درگیری گلولههای پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانهای از خروج خلبان دیده نمیشد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد...
اینجا رادیو ارتش آلمان، من ...... گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و تعداد ...... فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.
لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها........
افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد.
مردمی که صدای رادیو را میشنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند.
لحظاتی بعد صدای هقهقِ گریهی گزارشگر شنیده میشد.
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده.......
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریهی گزارشگر را بفهمند......
لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
... خلبان یکی از این هواپیماها،
«آنتوان دو سنت اگزوپری» نویسندهی شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود.
ناگهان آلمان ساکت شد.
کسی چیزی نمیگفت.
بُهت در چهرهها مشهود بود. بعضی آرام آرام اشک میریختند.
اگزوپری خلبان دشمن بود، ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود. چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جا گرفته بود.
آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود
پایانی غیرمعمول برای یک داستاننویس جهانی......
اما عجیبترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود؛
افسر جوانی که با گریه و هقهق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود...!
(به مناسبت ماه مارس و هفتاد و سومین سالگرد انتشار #شازده_کوچولو)
#ادبیات_جهان
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
دو دلنوشته از فرهاد جم، همراه گرامی ادبسار، پیشکش دوستان میشود.
از ایشان سپاسگزاریم 🌹🌹
از ایشان سپاسگزاریم 🌹🌹
☀️☀️☀️☀️
@AdabSar
حالا میفهمم چرا
نور را
تنها راه رسیدن به رهایی میدونن!
زمانی که در یک تونل تاریک بیپایان گم شدم
نوری به اندازهی شعلهی یک کبریت
میتونه بزرگترین امید برای رهایی و رسیدن به روشنایی بیکران باشه!
امید
زیباترین نوریه که تا حالا دیدم و بهش باور دارم.
امید
یک درسد(درصد) هم اگر باشد
باز هم در تاریکی بزرگترین رهایی بخشه.
#فرهاد_جم
#دلنوشته
@AdabSar
☀️☀️☀️☀️
@AdabSar
حالا میفهمم چرا
نور را
تنها راه رسیدن به رهایی میدونن!
زمانی که در یک تونل تاریک بیپایان گم شدم
نوری به اندازهی شعلهی یک کبریت
میتونه بزرگترین امید برای رهایی و رسیدن به روشنایی بیکران باشه!
امید
زیباترین نوریه که تا حالا دیدم و بهش باور دارم.
امید
یک درسد(درصد) هم اگر باشد
باز هم در تاریکی بزرگترین رهایی بخشه.
#فرهاد_جم
#دلنوشته
@AdabSar
☀️☀️☀️☀️
❤️⛔️💋❌👠⛔️
@AdabSar
اگر به خانهی من آمدی
برایم مداد بیاور
مدادی سیاه
میخواهم
روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی
در قفس نیفتم
یک مداد پاک کن هم
برای محو لبها
نمیخواهم کسی
به هوای سرخیشان
سیاهم کند
و یک بیلچه
تا تمام غرایز زنانه را
از ریشه درآورم
بدون اینها گویا
راحتتر به بهشت میروم
و یک تیغ
که موهایم را از ته بتراشم
تا سرم هوایی بخورد
و بیواسطهی روسری
کمی بیندیشم!
و نخ و سوزن برای زبانم
تا بدوزمش به سق
این گونه فریادم
بیسدا(صدا)تر است
راستی قیچی یادت نرود
میخواهم هر روز
اندیشههایم را سانسور کنم
پودر رختشویی هم
لازم دارم
برای شستوشوی مغزم!
مغزم را که شستم
پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را
باد با خود ببرد...
به آنجایی که عرب نی انداخت!
میدانی که؟
باید واقعبین بود!
سدا خفهکن هم
اگر گیر آوردی بگیر
میخواهم
وقتی به جرم عشق
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم
یک کپی هم
از هویتم میخواهم
برای وقتی که
خواهران و برادران دینی
به قصد ارشاد
تحقیرم میکنند
به یاد بیاورم که کیستم!
و سر آخر هم
اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند!
بیاویزم به گردنم
و رویش با حروف درشت
بنویسم:
"من یک انسانم..."
#زنی_در_میان_دوات
سرودهی #غاده_السمان
@AdabSar
💄❌💅⛔️💃❌
@AdabSar
اگر به خانهی من آمدی
برایم مداد بیاور
مدادی سیاه
میخواهم
روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی
در قفس نیفتم
یک مداد پاک کن هم
برای محو لبها
نمیخواهم کسی
به هوای سرخیشان
سیاهم کند
و یک بیلچه
تا تمام غرایز زنانه را
از ریشه درآورم
بدون اینها گویا
راحتتر به بهشت میروم
و یک تیغ
که موهایم را از ته بتراشم
تا سرم هوایی بخورد
و بیواسطهی روسری
کمی بیندیشم!
و نخ و سوزن برای زبانم
تا بدوزمش به سق
این گونه فریادم
بیسدا(صدا)تر است
راستی قیچی یادت نرود
میخواهم هر روز
اندیشههایم را سانسور کنم
پودر رختشویی هم
لازم دارم
برای شستوشوی مغزم!
مغزم را که شستم
پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را
باد با خود ببرد...
به آنجایی که عرب نی انداخت!
میدانی که؟
باید واقعبین بود!
سدا خفهکن هم
اگر گیر آوردی بگیر
میخواهم
وقتی به جرم عشق
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم
یک کپی هم
از هویتم میخواهم
برای وقتی که
خواهران و برادران دینی
به قصد ارشاد
تحقیرم میکنند
به یاد بیاورم که کیستم!
و سر آخر هم
اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند!
بیاویزم به گردنم
و رویش با حروف درشت
بنویسم:
"من یک انسانم..."
#زنی_در_میان_دوات
سرودهی #غاده_السمان
@AdabSar
💄❌💅⛔️💃❌
👍1
💕💖💕💖
@AdabSar
میبوسمت
بدون سانسور؛
و میگذارمت
تیتر درشت روزنامه!
آنجا که حروفش را
بیپروا چیدهاند،
و خبرهایش را محافظهکارانه!
و من همیشه
زندگی را آسان گرفتهام
عشق را سخت...
#نزار_قبانی
#شعر_جهان
@AdabSar
🗞📰🗞📰
@AdabSar
میبوسمت
بدون سانسور؛
و میگذارمت
تیتر درشت روزنامه!
آنجا که حروفش را
بیپروا چیدهاند،
و خبرهایش را محافظهکارانه!
و من همیشه
زندگی را آسان گرفتهام
عشق را سخت...
#نزار_قبانی
#شعر_جهان
@AdabSar
🗞📰🗞📰
✂️✂️✂️✂️
@AdabSar
نگران نباش اگر
لبهای تو را سانسور میکنند
شعرهای مرا نقطهچین!
از این به بعد
در چاپخانههای زیرزمینی
تو را خواهم بوسید!
#رضا_کاظمی
#شعر_ایران
@AdabSar
✂️✂️✂️✂️
@AdabSar
نگران نباش اگر
لبهای تو را سانسور میکنند
شعرهای مرا نقطهچین!
از این به بعد
در چاپخانههای زیرزمینی
تو را خواهم بوسید!
#رضا_کاظمی
#شعر_ایران
@AdabSar
✂️✂️✂️✂️
🖌🖌🖌🖌
@AdabSar
بگذار ببوسمت...
نگران نباش
کسی ما را نمیبیند
این شعرها
همه سانسور میشوند!
#رضا_کاظمی
#شعر_ایران
@AdabSar
🖌🖌🖌🖌
@AdabSar
بگذار ببوسمت...
نگران نباش
کسی ما را نمیبیند
این شعرها
همه سانسور میشوند!
#رضا_کاظمی
#شعر_ایران
@AdabSar
🖌🖌🖌🖌
✂️✂️✂️✂️
@AdabSar
از چه چیزی بنویسم؟
وقتی روی کاغذ
با فهمیدن شعرهایم
مثل گچ سفید میشود
و قلمم
حرفها را که هیچ
خودش را هم سانسور میکند
نه!
پایم را از گلیمم درازتر نمیکنم
بیخیال فلسفههایی که به مقصد نمیرسند
و جملاتی که در سکوت هم فریاد میزنند...
#میلاد_اسم_زاده
#شعر_ایران
@AdabSar
🖌🖌🖌🖌
@AdabSar
از چه چیزی بنویسم؟
وقتی روی کاغذ
با فهمیدن شعرهایم
مثل گچ سفید میشود
و قلمم
حرفها را که هیچ
خودش را هم سانسور میکند
نه!
پایم را از گلیمم درازتر نمیکنم
بیخیال فلسفههایی که به مقصد نمیرسند
و جملاتی که در سکوت هم فریاد میزنند...
#میلاد_اسم_زاده
#شعر_ایران
@AdabSar
🖌🖌🖌🖌
👍1
✂️✂️✂️✂️
@AdabSar
هر صحنه خوشش آمده سانسور کند
هر جمله که شیرین بشود، شور کند
این ذهن حراست زدهام میخواهد
هی قلب مرا دچار کنکور کند!
#لیلا_حسنوند
#شعر_ایران
@AdabSar
⚔⚔⚔⚔
@AdabSar
هر صحنه خوشش آمده سانسور کند
هر جمله که شیرین بشود، شور کند
این ذهن حراست زدهام میخواهد
هی قلب مرا دچار کنکور کند!
#لیلا_حسنوند
#شعر_ایران
@AdabSar
⚔⚔⚔⚔
👍1
💫
من به شیشه معتاد شدهام...
شیشه بوی عطر تنت را میدهد
وقتی که
هر صبح از مقابل پنجره میگذری!
#محمود_دهنوی
#شعر_ایران
@AdabSar
من به شیشه معتاد شدهام...
شیشه بوی عطر تنت را میدهد
وقتی که
هر صبح از مقابل پنجره میگذری!
#محمود_دهنوی
#شعر_ایران
@AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 «نقاش» و «نقاشی» واژههایی بیگانه هستند که جایگزین پارسی زیباتر و شیواتری دارند: نقاش = نگارگر، نخشگر(نقشگر)، رنگکار نقاشباشی = سر نگارگر @AdabSar نقاشخانه = نگارخانه نقاشی= نگاره، نگارین، نگارگری، رنگکاری نقاشی آبرنگ = نگارگری آبرنگ، آبنگاری…
🔷🔶🔹🔸
سبکهای مختلف نقاشی = شیوههای گوناگون نگارگری:
آبستره(انتزاعی) = پنداشتی
آوانگارد = پیشگام
@AdabSar
امپرسیونیسم = پندارگرایی، برداشتگرایی، دریافتگری
پستمدرنیسم = فرا نوینی، پسانوینی، پسانوگرایی
رآلیسم(واقعگرایی) = فربودگرایی، راستینگی
کوبیسم = کنجنگاری، کنجگرایی
مدرنیسم = نوگرایی، نوجویی، کنونگری
پوینتیلیسم = تیل تیل(نقطه نقطه)، تیل چینی(نقطه چینی)
مینیاتور = نازکنگاری، ریزهکاری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
سبکهای مختلف نقاشی = شیوههای گوناگون نگارگری:
آبستره(انتزاعی) = پنداشتی
آوانگارد = پیشگام
@AdabSar
امپرسیونیسم = پندارگرایی، برداشتگرایی، دریافتگری
پستمدرنیسم = فرا نوینی، پسانوینی، پسانوگرایی
رآلیسم(واقعگرایی) = فربودگرایی، راستینگی
کوبیسم = کنجنگاری، کنجگرایی
مدرنیسم = نوگرایی، نوجویی، کنونگری
پوینتیلیسم = تیل تیل(نقطه نقطه)، تیل چینی(نقطه چینی)
مینیاتور = نازکنگاری، ریزهکاری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/YYtMw2
باچتر آبیات به خیابان که آمدی
حتمن بگو به ابر، به باران، که آمدی
نمنم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی!
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خندهروییات بنمایان که آمدی
فوارههای یخزده یکباره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ایوان که امدی
زیبایی رهاشده در شعرهای من!
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی
پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامهام
نه احتمال داشت نه امکان، که آمدی
گنجشگها ورود تو را جار میزنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!
#فرهاد_صفریان
#شعر_ایران
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/YYtMw2
باچتر آبیات به خیابان که آمدی
حتمن بگو به ابر، به باران، که آمدی
نمنم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی!
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خندهروییات بنمایان که آمدی
فوارههای یخزده یکباره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ایوان که امدی
زیبایی رهاشده در شعرهای من!
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی
پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامهام
نه احتمال داشت نه امکان، که آمدی
گنجشگها ورود تو را جار میزنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!
#فرهاد_صفریان
#شعر_ایران
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
☂☂☂☂
@AdabSar
تو حق نداری
عاشق کسی بمانی که
سالهاست رفته...
تو
مال کسی نیستی
که نیست
تو حق نداری
اسم دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
میتوانی مدیون زخمهایت باشی
اما
محتاج آنکه زخمیات کرده
نه!
دست بردار
از این افسانههای بی سر و ته
که به نام عشق
فرصت عشق را
از تو میگیرد
آنکه تو را
زخمی خود میخواهد
آدم تو نیست
آدم نیست
و تو
سالهاست
حوای بیآدمی...
حواست نیست!
#افشین_یداللهی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
🌱🌱🌱🌱
@AdabSar
تو حق نداری
عاشق کسی بمانی که
سالهاست رفته...
تو
مال کسی نیستی
که نیست
تو حق نداری
اسم دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
میتوانی مدیون زخمهایت باشی
اما
محتاج آنکه زخمیات کرده
نه!
دست بردار
از این افسانههای بی سر و ته
که به نام عشق
فرصت عشق را
از تو میگیرد
آنکه تو را
زخمی خود میخواهد
آدم تو نیست
آدم نیست
و تو
سالهاست
حوای بیآدمی...
حواست نیست!
#افشین_یداللهی
#ادبیات_ایران
@AdabSar
🌱🌱🌱🌱