#مجید
"تنوین" ابزاری برای ساختن "قید" در زبان عربیست و جایی در دستور زبان پارسی پاک ندارد.
پس همانگونه که هر زبانی، واژههای بیگانهای را که میگیرد بومی میکند، ما هم باید (ن) پارسی رو جایگزین تنوین عربی کنیم.
بنابرابن اگر می خواهیم تنوین بهکار ببریم (که بهتر است بهکار نبریم) درستترش اینست که فعلن، اصلن، اتفاقن، تصادفن، اجبارن و ... باشد.
دیگر این که کاربرد تنوین، تنها برای واژههای عربی درست است و واژههای پارسی تنوین نمیگیرند.
بنابر این واژههایی مانند: پیغاما، جانا، دوما، زبانا، سوما، گاها، ناچارا، ناگزیرا، نژادا... نادرستند.
در این واژهها تنوین عربی باید به "ی" و "ین" پارسی برگردانده شوند:
پیغامی، جانی، دومین، زبانی، سومین، گاهی، ناچار، نژادی.
بماند که نیاگان (نیاکان) ما در زبان پارسی پهلوی، "ایها" رو به کار میبردند که برابر تنوین عربیست و هنوز هم در گویش اسپهانی (اصفهانی) کاربرد دارد.
شاید شما هم شنیده باشید که اسپهانیها -برای نمونه- به جای "گاها" یا "گاهن" می گویند "گاهیها" یا "گاییا"!
#پارسی_پاک
@AdabSar
"تنوین" ابزاری برای ساختن "قید" در زبان عربیست و جایی در دستور زبان پارسی پاک ندارد.
پس همانگونه که هر زبانی، واژههای بیگانهای را که میگیرد بومی میکند، ما هم باید (ن) پارسی رو جایگزین تنوین عربی کنیم.
بنابرابن اگر می خواهیم تنوین بهکار ببریم (که بهتر است بهکار نبریم) درستترش اینست که فعلن، اصلن، اتفاقن، تصادفن، اجبارن و ... باشد.
دیگر این که کاربرد تنوین، تنها برای واژههای عربی درست است و واژههای پارسی تنوین نمیگیرند.
بنابر این واژههایی مانند: پیغاما، جانا، دوما، زبانا، سوما، گاها، ناچارا، ناگزیرا، نژادا... نادرستند.
در این واژهها تنوین عربی باید به "ی" و "ین" پارسی برگردانده شوند:
پیغامی، جانی، دومین، زبانی، سومین، گاهی، ناچار، نژادی.
بماند که نیاگان (نیاکان) ما در زبان پارسی پهلوی، "ایها" رو به کار میبردند که برابر تنوین عربیست و هنوز هم در گویش اسپهانی (اصفهانی) کاربرد دارد.
شاید شما هم شنیده باشید که اسپهانیها -برای نمونه- به جای "گاها" یا "گاهن" می گویند "گاهیها" یا "گاییا"!
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔥1
#پریسا
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
دل گفت که محرمتر از این عشق کدام است؟
بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم
نامحرم من، محرمی و کار تمام است!
#رهی_معیری
#شعر_ایران
@AdabSar
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
دل گفت که محرمتر از این عشق کدام است؟
بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم
نامحرم من، محرمی و کار تمام است!
#رهی_معیری
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
#الاغ_جون / بخش سوم
نمیدانم این فرشته در آغاز کار در کدام قسمت از این کرهی خاک بر سر خاکی فرود آمده؟ اما بههرحال هرجا که فرود آمده، اجداد آدمها فورن قالبش را ریختهاند!
آنگاه اندکی از رنگ هریک از ملتها را با بیرنگی آن آمیختهاند و سپس کپیههای آن را بین هفتاد و دو ملت بطور مساوی تقسیم کردهاند تا خدا نکرده هیچ قومی از عدالت بینصیب نماند!
یکی از آن کپیهها هم به ما رسیده! من مطمئنم که تو هرگز کپی سنگی فرشتهی عدالت را که بر تارک ساختمان وسیعی موسوم به کاخ دادگستری میخکوب شده است، ندیدهای! حق با توست چون اصلن دادگستری را برای اطاعت کردن آدمها ساختهاند! تو که خودت خر خدائی هستی! دیگر احتیاجی به تجدید ساختمان نداری که گذرت به آن طرف بیفتد.
الاغ جون!
به مرگ تو نباشد بجان کرههای ناز پروردهات قسم، هیچ نمیدانم چند سال است که این فرشتهی سنگی با آن ترازوی فکسنی، ضامن اجرای عدالت در کشور ماست. اما تا آنجا که میدانم مدتهاست، یعنی سالهاست که دستمال سیاهی که اجداد آدم به چشمان او بسته بودند، رنگ طلایی بهخود گرفته است و این موضوع بهطور وحشتناکی طومار عدالت فرشتهی زبان بسته را درهم نوردیده! میدانی یعنی چه؟
سالهاست هیچ بنیآدمی از این فرشته خانم سنگی عدالت ندیده! نمیدانم از چیست؟
شاید آن نوار طلایی که بهجای نوار سیاه بهچشمانش بستهاند، دیدگان این دختر نازنین را کور کرده است! من چه میدانم؟ تو که الاغی باید قاعده را بهتر از من بدانی!
الاغ جون!
من که آدمام هرگز نبوغ شما الاغها را ندارم که بتوانم خودم را به خریت بزنم! از این لحاظ، متاسفانه پروردگار کمال ظلم را در حق من روا داشته است. باری چون نمیتوانم خود را به خریت بزنم، طبعن خیلی از چیزها را خوب میفهمم و چون میفهمم کار و بارمان شده تو سری زدن! یکی تو سر خودمان و یکی در میان هم تو سر بخت بدی که داریم!
میپرسی چرا؟ خیلی ساده است! یک مثال مختصر برایت میزنم. بقیه را خودت حدس بزن...
#نامه_ای_به_یک_الاغ
#کارو_دردریان
#ادبیات_ایران
@AdabSar
#الاغ_جون / بخش سوم
نمیدانم این فرشته در آغاز کار در کدام قسمت از این کرهی خاک بر سر خاکی فرود آمده؟ اما بههرحال هرجا که فرود آمده، اجداد آدمها فورن قالبش را ریختهاند!
آنگاه اندکی از رنگ هریک از ملتها را با بیرنگی آن آمیختهاند و سپس کپیههای آن را بین هفتاد و دو ملت بطور مساوی تقسیم کردهاند تا خدا نکرده هیچ قومی از عدالت بینصیب نماند!
یکی از آن کپیهها هم به ما رسیده! من مطمئنم که تو هرگز کپی سنگی فرشتهی عدالت را که بر تارک ساختمان وسیعی موسوم به کاخ دادگستری میخکوب شده است، ندیدهای! حق با توست چون اصلن دادگستری را برای اطاعت کردن آدمها ساختهاند! تو که خودت خر خدائی هستی! دیگر احتیاجی به تجدید ساختمان نداری که گذرت به آن طرف بیفتد.
الاغ جون!
به مرگ تو نباشد بجان کرههای ناز پروردهات قسم، هیچ نمیدانم چند سال است که این فرشتهی سنگی با آن ترازوی فکسنی، ضامن اجرای عدالت در کشور ماست. اما تا آنجا که میدانم مدتهاست، یعنی سالهاست که دستمال سیاهی که اجداد آدم به چشمان او بسته بودند، رنگ طلایی بهخود گرفته است و این موضوع بهطور وحشتناکی طومار عدالت فرشتهی زبان بسته را درهم نوردیده! میدانی یعنی چه؟
سالهاست هیچ بنیآدمی از این فرشته خانم سنگی عدالت ندیده! نمیدانم از چیست؟
شاید آن نوار طلایی که بهجای نوار سیاه بهچشمانش بستهاند، دیدگان این دختر نازنین را کور کرده است! من چه میدانم؟ تو که الاغی باید قاعده را بهتر از من بدانی!
الاغ جون!
من که آدمام هرگز نبوغ شما الاغها را ندارم که بتوانم خودم را به خریت بزنم! از این لحاظ، متاسفانه پروردگار کمال ظلم را در حق من روا داشته است. باری چون نمیتوانم خود را به خریت بزنم، طبعن خیلی از چیزها را خوب میفهمم و چون میفهمم کار و بارمان شده تو سری زدن! یکی تو سر خودمان و یکی در میان هم تو سر بخت بدی که داریم!
میپرسی چرا؟ خیلی ساده است! یک مثال مختصر برایت میزنم. بقیه را خودت حدس بزن...
#نامه_ای_به_یک_الاغ
#کارو_دردریان
#ادبیات_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
خرد میخواهد تودهی خرافاتی را با افشای خدعهها روشن کند.
خرد میخواهد به توده بفهماند که این خود اوست که مستبدان را به ادامهی حیات قادر میسازد.
این مستبدان نیستند که حیات توده را ممکن میسازند و این صرفن باور خود توده به هنگام فرمانبرداری از مستبدان است.
#در_سایه_اکثریت_خاموش
#ژان_بوردیار
برگردان #پیام_یزدانجو
#سخن_بزرگان
@AdabSar
خرد میخواهد تودهی خرافاتی را با افشای خدعهها روشن کند.
خرد میخواهد به توده بفهماند که این خود اوست که مستبدان را به ادامهی حیات قادر میسازد.
این مستبدان نیستند که حیات توده را ممکن میسازند و این صرفن باور خود توده به هنگام فرمانبرداری از مستبدان است.
#در_سایه_اکثریت_خاموش
#ژان_بوردیار
برگردان #پیام_یزدانجو
#سخن_بزرگان
@AdabSar
🔥2❤1
#پریسا
خرد بهتر از هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را به، از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جانست چون بنگری
که بی چشم شادان جهان نسپَری
#فردوسی
بخشی از منظومهی #ستایش_خرد
بخش دوم از آغاز کتاب شاهنامه
#شعر_ایران
@AdabSar
خرد بهتر از هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را به، از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جانست چون بنگری
که بی چشم شادان جهان نسپَری
#فردوسی
بخشی از منظومهی #ستایش_خرد
بخش دوم از آغاز کتاب شاهنامه
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#مجید
هزاران زن در من گریه میکنند
هزاران مرد در تو
از تنهایی!
" باز این چه شورش است
باز این چه نوحه و
چه عزا و
چه ماتم است؟! "
#فردین_نظری
#شعر_ایران
@AdabSar
هزاران زن در من گریه میکنند
هزاران مرد در تو
از تنهایی!
" باز این چه شورش است
باز این چه نوحه و
چه عزا و
چه ماتم است؟! "
#فردین_نظری
#شعر_ایران
@AdabSar
❤2
#پریسا
ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮏ،
ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ!
ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﮔﺮﻓﺘﻪﻫﺎ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﺎﺩﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
#ﺍﻟﻮﯾﻦ_ﺗﺎﻓﻠﺮ
#سخن_بزرگان
@AdabSar
ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮏ،
ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ!
ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﮔﺮﻓﺘﻪﻫﺎ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﺎﺩﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
#ﺍﻟﻮﯾﻦ_ﺗﺎﻓﻠﺮ
#سخن_بزرگان
@AdabSar
❤1🔥1
#بابک
این برگ های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه میافتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آنها
پیشی میگیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..
گنجشکها
از روی عادت نمیخوانند،
سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند
برای خوشآمد گفتن
به تو..
باران برای تو میبارد
و رنگینکمان
– ایستاده بر پنجهی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.
نسیم هم مُدام
میرود و بازمیگردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربهی ساعتها
برای تو میگردند
و من
به دورِ تو!
#یغما_گلرویی
#شعر_ایران
@AdabSar
این برگ های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه میافتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آنها
پیشی میگیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..
گنجشکها
از روی عادت نمیخوانند،
سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند
برای خوشآمد گفتن
به تو..
باران برای تو میبارد
و رنگینکمان
– ایستاده بر پنجهی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.
نسیم هم مُدام
میرود و بازمیگردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربهی ساعتها
برای تو میگردند
و من
به دورِ تو!
#یغما_گلرویی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
چشم تو لو میدهد، دلداده هستی
دل به یک دیوانهی شهزاده بستی
روی لبهایت نشسته ردّی از لب
با کدامین لب چنین بیباده مستی؟
سراینده ؟؟؟
#شعر_ایران
@AdabSar
چشم تو لو میدهد، دلداده هستی
دل به یک دیوانهی شهزاده بستی
روی لبهایت نشسته ردّی از لب
با کدامین لب چنین بیباده مستی؟
سراینده ؟؟؟
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#مجید
"آزادی اندیشه، آزادی آدمیست"
پس بگذارید جز به شادی خویش
در بند باور مردگان نباشیم!
#کوروش (منشور پرشیا)
#سخن_بزرگان
@AdabSar
"آزادی اندیشه، آزادی آدمیست"
پس بگذارید جز به شادی خویش
در بند باور مردگان نباشیم!
#کوروش (منشور پرشیا)
#سخن_بزرگان
@AdabSar
❤2🔥1
#پریسا
یک بوسه و یک چای؛ هوا هم برفیست
با خطبهی چشمات همه چیزم شرعیست
گرمای تنت چه آتشی برپا کرد!
با بوسهی تو، افت فشارم حتمیست!
#میلاد_عبدی
#شعر_ایران
@AdabSar
یک بوسه و یک چای؛ هوا هم برفیست
با خطبهی چشمات همه چیزم شرعیست
گرمای تنت چه آتشی برپا کرد!
با بوسهی تو، افت فشارم حتمیست!
#میلاد_عبدی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
چقدر میترسم تو را
نبوسیده از دنیا بروم!
اصلن کجا میتوانم بروم؟
وقتی میدانم تمبرها
تا لبان پاک ت را نبوسند،
به هیچکجا نمیرسند!!
#بهرنگ_قاسمی
#شعر_ایران
@AdabSar
چقدر میترسم تو را
نبوسیده از دنیا بروم!
اصلن کجا میتوانم بروم؟
وقتی میدانم تمبرها
تا لبان پاک ت را نبوسند،
به هیچکجا نمیرسند!!
#بهرنگ_قاسمی
#شعر_ایران
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
برای اینکه وضع شما دیگر مشکوک نباشد،
باید اصلن دیگر وجود نداشته باشید!
#سقوط
#آلبر_کامو
#ادبیات_جهان
@AdabSar
برای اینکه وضع شما دیگر مشکوک نباشد،
باید اصلن دیگر وجود نداشته باشید!
#سقوط
#آلبر_کامو
#ادبیات_جهان
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
نمیدانم چه خشخاشیست در چشمان گیرایت
که مثلش نیست در کشتِ کشاورزان افغانی!
#کنعان_محمدی
#شعر_ایران
@AdabSar
نمیدانم چه خشخاشیست در چشمان گیرایت
که مثلش نیست در کشتِ کشاورزان افغانی!
#کنعان_محمدی
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#مجید
جهان پیشینم را انکارمیکنم
جهان تازهام رادوست نمیدارم
پس گریزگاه کجاست
اگرچشمانت سرنوشت من نباشد؟
#غاده_السمان
#شعر_جهان
@AdabSar
جهان پیشینم را انکارمیکنم
جهان تازهام رادوست نمیدارم
پس گریزگاه کجاست
اگرچشمانت سرنوشت من نباشد؟
#غاده_السمان
#شعر_جهان
@AdabSar
❤1🔥1
#پریسا
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
#هوشنگ_ابتهاج
#شعر_ایران
@AdabSar
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
#هوشنگ_ابتهاج
#شعر_ایران
@AdabSar
🔥1
#پریسا
#الاغ_جون / بخش چهارم و پایانی
بیستوپنج سال پیش از این، یکی از ماها، یعنی یک نفر آدم (که هیچ کس نبود)، در همین کاخی که مقر فرماندهی بیچون و چرای فرشته خانم ملقب به عدالت است، بهکار مشغول میشود. البته ۲۵ سال پیش از این، از خوششانسی الاغها، آدمها آنقدر روشن نبودند که بفهمند در این دنیای گرفتار، آدمیت کمال اشتباه است!
و بنابراین طبعن نمیدانستند که سعادت سر و کارش فقط با طویلههای الاغهاست و با کلبهی آدمها میانهای ندارد! نه! اینها را هیچ نمیدانستند! و بهخاطر عدم احاطه به این قبیل علوم بود که آن آدم ۲۵ سال پیش تصمیم گرفت مثل بچهی آدم در پیشرفت معنویات آسمانی فرشته خانم بدون هیچ چشم داشت از هیچکس در کاخ دادگستری خدمت کند!
۲۵ سال تمام شب و روز شرافتمندانه کار کرد. در عرض این مدت آنقدر مواظب حفظ شرافت خود بود که هیچ متوجه نشد کی و چگونه زمان بیمروت جوانیاش را بلعید! تا اینکه پس از ۲۵ سال یکباره احساس کرد که یک عمر به سلامتی سر مادمازل فرشتهی عدالت شب و روز تحت عنوان زندگی، تمرین خودکشی میکرده است و سپس احساس کرد که تمرین کافیست! خیلی خونسرد اما دل شکسته و عاصی تصمیم گرفت و با فشار دادن ماشهی یک طپانچه به تمرین ۲۵ سال خودکشی پایان دهد.
الاغ جون!
آن آدم ۲۵ سال تمام در محلی جان میکند که شب و روز فرشتهی عدالت بر تارک آن مشغول پاسداری است! در عرض این مدت این فرشتهی اشتباهی حتا یک بار نپرسیده بود که در مورد او و فرزندان بیگناهش عدالت تا چه پایه اجرا میشود!
تصورش را بکن ۲۵ سال و هر سال ۳۶۵ روز و هر روز ۴ بار این آدم شرافتمند را دیده بود؛ اما درباره سرنوشت او حتا یک بار از او هیچ نپرسیده بود!
آن آدم مرد! جلوی چشم فرشتهی عدالت مرد. وفرزندانش را -لابد- باز به دست عدالت سپرد!
میدانی الاغ جونز فرزندان آدم مثل کرههای تو، سد [صد] پدر ندارن که اگر ۹۹ تاشون مرد، باز یکیشان بالای سر کرهها باشد! فرزندان آدم شیر یک مادر را میخورند و زیر سایه یک پدر بزرگ میشوندز
الاغ جون!
خوب میدانم که این قبیل فجایع برای شما الاغها مسائلی بیاهمیت و زیرپا افتاده است. اما برای آدمها فریاد آن طپانچهای که آن مرد را به دیار عدم سپرد، بهمنزلهی طنین ناقوس حقیقتی است که از بیکران فردای انسانی دیدگان فرشتهی بیگناه عدالت را که با نوار طلائی بخوابی اجباری محکوم کردهاند برای همیشه باز خواهد کرد!
دیگر عرضی ندارم
قربون تو
قربون هر چی خره
#نامه_ای_به_یک_الاغ
#کارو_دردریان
#ادبیات_ایران
@AdabSar
#الاغ_جون / بخش چهارم و پایانی
بیستوپنج سال پیش از این، یکی از ماها، یعنی یک نفر آدم (که هیچ کس نبود)، در همین کاخی که مقر فرماندهی بیچون و چرای فرشته خانم ملقب به عدالت است، بهکار مشغول میشود. البته ۲۵ سال پیش از این، از خوششانسی الاغها، آدمها آنقدر روشن نبودند که بفهمند در این دنیای گرفتار، آدمیت کمال اشتباه است!
و بنابراین طبعن نمیدانستند که سعادت سر و کارش فقط با طویلههای الاغهاست و با کلبهی آدمها میانهای ندارد! نه! اینها را هیچ نمیدانستند! و بهخاطر عدم احاطه به این قبیل علوم بود که آن آدم ۲۵ سال پیش تصمیم گرفت مثل بچهی آدم در پیشرفت معنویات آسمانی فرشته خانم بدون هیچ چشم داشت از هیچکس در کاخ دادگستری خدمت کند!
۲۵ سال تمام شب و روز شرافتمندانه کار کرد. در عرض این مدت آنقدر مواظب حفظ شرافت خود بود که هیچ متوجه نشد کی و چگونه زمان بیمروت جوانیاش را بلعید! تا اینکه پس از ۲۵ سال یکباره احساس کرد که یک عمر به سلامتی سر مادمازل فرشتهی عدالت شب و روز تحت عنوان زندگی، تمرین خودکشی میکرده است و سپس احساس کرد که تمرین کافیست! خیلی خونسرد اما دل شکسته و عاصی تصمیم گرفت و با فشار دادن ماشهی یک طپانچه به تمرین ۲۵ سال خودکشی پایان دهد.
الاغ جون!
آن آدم ۲۵ سال تمام در محلی جان میکند که شب و روز فرشتهی عدالت بر تارک آن مشغول پاسداری است! در عرض این مدت این فرشتهی اشتباهی حتا یک بار نپرسیده بود که در مورد او و فرزندان بیگناهش عدالت تا چه پایه اجرا میشود!
تصورش را بکن ۲۵ سال و هر سال ۳۶۵ روز و هر روز ۴ بار این آدم شرافتمند را دیده بود؛ اما درباره سرنوشت او حتا یک بار از او هیچ نپرسیده بود!
آن آدم مرد! جلوی چشم فرشتهی عدالت مرد. وفرزندانش را -لابد- باز به دست عدالت سپرد!
میدانی الاغ جونز فرزندان آدم مثل کرههای تو، سد [صد] پدر ندارن که اگر ۹۹ تاشون مرد، باز یکیشان بالای سر کرهها باشد! فرزندان آدم شیر یک مادر را میخورند و زیر سایه یک پدر بزرگ میشوندز
الاغ جون!
خوب میدانم که این قبیل فجایع برای شما الاغها مسائلی بیاهمیت و زیرپا افتاده است. اما برای آدمها فریاد آن طپانچهای که آن مرد را به دیار عدم سپرد، بهمنزلهی طنین ناقوس حقیقتی است که از بیکران فردای انسانی دیدگان فرشتهی بیگناه عدالت را که با نوار طلائی بخوابی اجباری محکوم کردهاند برای همیشه باز خواهد کرد!
دیگر عرضی ندارم
قربون تو
قربون هر چی خره
#نامه_ای_به_یک_الاغ
#کارو_دردریان
#ادبیات_ایران
@AdabSar
🔥1
#مجید
كوشش در پارسىنويسى كاری تازه نيست. نزديک به هزار سال پيش از اين، "بيرونى" و "پورسينا" (ابنسینا) و پيش از هر دوی آنان دانشمندی به نام "بخارايى"، كوشيدند كتابهای خود را تا اندازهای به پارسى بنويسند.
از اين رهگذر، واژههای پارسى ساخته يا به هر روی در نوشتههای خود به كار گرفتهاند كه تا اندازهای راهگشای پارسىنويسان نیز بوده است.
نمونههايى از واژگانى كه "ابوريحان بيرونى" در "تفهیم" خود به كار برده:
دوری: بُعد
راستپای: متساویالساقين
زبرنگر: عالىالنظر
بسيارپهلو: كثيرالاضلاع
همبازی: شركت
سپسرو: تابع، تالى، مقلد
شكافتن: اشتقاق
نمونههايى از واژگانى كه "پورسينا" به كار گرفته:
بهرهپذير: قابلقسمت
پيوستگى: اتصال
مايه: ماده
كنا: فاعل
زايشده: مولد
بستناكى: انجماد
ايستاده به خود: قائم بالذات
از كارهای "ناصر خسرو":
آرميده: ساكن
بسودنى: ملموس
زبريدن: سقوط
سپسى: تاخر
چرايى: علت
بسياری: كثرت
از نوشتههای افضلالدين كاشانى:
مردمى: انسانيت
گزارنده: شارح، مفسر
پيدايى: ظهور
خواستاری: شوق
جان گويا: نفس ناطقه
شكافته: ناشى شده
نايابندگى: عدم ادراک
گنجايى: ظرفيت
از فهرست تفسير "كشفالاسرار و عدهالابرار":
ستيهنده: متعصب
جز كردن: تبديل كردن
كژ پيمان: خائن
نسپاسى: كفران
گردننهاده: مسرم
همديداری: ملاقات، مصاحبت
خواهشگری: شفاعت
#پارسی_پاک
@AdabSar
كوشش در پارسىنويسى كاری تازه نيست. نزديک به هزار سال پيش از اين، "بيرونى" و "پورسينا" (ابنسینا) و پيش از هر دوی آنان دانشمندی به نام "بخارايى"، كوشيدند كتابهای خود را تا اندازهای به پارسى بنويسند.
از اين رهگذر، واژههای پارسى ساخته يا به هر روی در نوشتههای خود به كار گرفتهاند كه تا اندازهای راهگشای پارسىنويسان نیز بوده است.
نمونههايى از واژگانى كه "ابوريحان بيرونى" در "تفهیم" خود به كار برده:
دوری: بُعد
راستپای: متساویالساقين
زبرنگر: عالىالنظر
بسيارپهلو: كثيرالاضلاع
همبازی: شركت
سپسرو: تابع، تالى، مقلد
شكافتن: اشتقاق
نمونههايى از واژگانى كه "پورسينا" به كار گرفته:
بهرهپذير: قابلقسمت
پيوستگى: اتصال
مايه: ماده
كنا: فاعل
زايشده: مولد
بستناكى: انجماد
ايستاده به خود: قائم بالذات
از كارهای "ناصر خسرو":
آرميده: ساكن
بسودنى: ملموس
زبريدن: سقوط
سپسى: تاخر
چرايى: علت
بسياری: كثرت
از نوشتههای افضلالدين كاشانى:
مردمى: انسانيت
گزارنده: شارح، مفسر
پيدايى: ظهور
خواستاری: شوق
جان گويا: نفس ناطقه
شكافته: ناشى شده
نايابندگى: عدم ادراک
گنجايى: ظرفيت
از فهرست تفسير "كشفالاسرار و عدهالابرار":
ستيهنده: متعصب
جز كردن: تبديل كردن
كژ پيمان: خائن
نسپاسى: كفران
گردننهاده: مسرم
همديداری: ملاقات، مصاحبت
خواهشگری: شفاعت
#پارسی_پاک
@AdabSar
👍1🔥1
#پریسا
شیطان (آل پاچینو): بذار راجع به خدا بهت یهکم اطلاعات بدم.
اون به انسانها غریزه رو میده...
این هدیهی فوقالعاده رو میده و بعد چیکار میکنه؟
اون قوانینش رو بر خلاف غرایز تنظیم میکنه.
«نگاه کن ولی دست نزن»
«دست بزن ولی مزهمزه نکن»
«مزهمزه بکن ولی قورت نده»
از فیلم #وکیل_مدافع_شیطان
ساختهی #تيلور_هاكفورد
@AdabSar
شیطان (آل پاچینو): بذار راجع به خدا بهت یهکم اطلاعات بدم.
اون به انسانها غریزه رو میده...
این هدیهی فوقالعاده رو میده و بعد چیکار میکنه؟
اون قوانینش رو بر خلاف غرایز تنظیم میکنه.
«نگاه کن ولی دست نزن»
«دست بزن ولی مزهمزه نکن»
«مزهمزه بکن ولی قورت نده»
از فیلم #وکیل_مدافع_شیطان
ساختهی #تيلور_هاكفورد
@AdabSar
🔥1