ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی

فرصت» واژه‌ای بیگانه است که در زبان پارسی به چند چم به‌کار می‌رود:
داشتن زمان برای انجام كاری، جایگاه، زمان درخور و بخت انجام کار!

🔻فرصت = زمان، دَستیافت، بزنگاه، هنگام، گاه، یارا، یاور، جایگاه، جای، پیش‌آمد، فـَر زمان، روزگار، پروا، توان، بخت، شانس، دورنما، چشم‌انداز

🔻فرصت دادن = زمان دادن

🔻فرصت داشتن = زمان داشتن

🔻فرصت جستن = زمان سنجیدن، پاییدنِ زمان، هنگام نگاه‌داشتن، گاه نگاه‌داشتن

🔻فرصت‌جو = زمان‌سنج

🔻فرصت‌طلب = نان به نرخ روز خور، سودجو، بهره‌گیر، هنگام‌جو

🔻فرصت کردن = میدان داشتن، زمان داشتن

🔻فرصت مناسب = بزنگاه

🔻فرصت یافتن = زمان یافتن

نمونه:
🔺سارقین فرصت سرقت پیدا نكردند =
دزدان بخت دزدی نیافتند

🔺به خصم فرصتِ عرض‌اندام نداد =
به دشمن میدانِ جلوه‌نمایی نداد

🔺آدم فرصت‌طلبی است =
آدم سودجویی است
آدم نان به نرخ روز خوری است

🔺در اولین فرصت فرار کرد =
در نخستین بزنگاه گریخت
سر بزنگاه در رفت

🔺انوشروان می‌خواست کی فرصتی یابد و پدر را از آن منع کند. (ابن بلخی)
انوشروان می‌خواست کی زمانی یابد و پدر را از آن باز دارد

🔺دمنه به فرصت خلوتی طلبید. (کلیله و دمنه)
دمنه به‌هنگام گوشه‌ای جست
دمنه به‌گاه نهفتی را بازجست

🔺از چنین فرصتی باید نهایت استفاده را برد =
از چنین دَستیافتی باید بیشترین بهره را برد

🔺ایجاد فرصت‌های برابر شغلی، برای آحاد جامعه =
پدیدآوردن شانس‌های برابر کاری، برای همه

🔺مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر
که اژدها شود ار روزگار(فرصت) یابد مار (فرخی)

#مجید_دری
#پارسی_پاک #فرصت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت

ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که می‌گفتند او را دید و رفت

مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشته‌ی محنت به دست و پای من پیچید و رفت

گوشه‌گیران را خموشی می‌کند عالی‌گهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت

دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت

هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت

قصه‌ی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانه‌ای، دیوانه‌ای پرسید و رفت

#سیدای_نسفی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

بهارِ دوستی ما خزان نمی‌گردد

گل همیشه‌بهار است آشنایی ما

#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد

من حبه‌ی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیاله‌ی چای افتاد

#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
@AdabSar

بیش از این صبر ندارم که بسازم به غمت
روی بنما که کنم جان به فدای قدمت

به غلط دل ز پی چشم به دنبال تو شد
می‌رود خونِ دل از چشم کنون از ستمت

گفتم احوالِ دلِ زار بَرَت عرضه کنم
تا مرا در غم هجران نگذارد کَرمت

بی‌خبر بودم از آن کز سرِ مغروریِ حُسن
شرح درماندگیِ حال کند محتشمت

به تو چون عرضه دهم زاریِ شب‌های دراز
که چو گل باز شود دیده پس از صبحدمت

روی دل از همه عالم چو به روی تو بُود
زآن سبب سجده بَرم پیش دو ابروی خَمت

ای دل از «راغبِ» یاری ره تسلیم سپار
بو کز این شیوه بخوانند یکی از خَدمت

#راغب_شیرازی
@AdabSar
💫

درون هرکس نغمه‌ای هست
که او را این‌سو و آن‌سو می‌دواند
تا نی‌زنی بیاید
که نغمه‌ی او را بنوازد
و او خودش را
در نغمه‌ی خویش فراموش کند!

#بیژن_الهی
@AdabSar
💫

وفا وعده کردی جفا می‌نمایی
مَه من عجب بی‌وفا می‌نمایی

چو بیگانگان مگذر ای نور دیده
که در چشم من آشنا می‌نمایی

#پیامی_مروی
@AdabSar
@AdabSar

مهسازان ما اندیشه و هنر و کار و باریک‌بینی را به هم آمیختند و با بهره گرفتن از خاک و سنگ و گل پخته، گوهرهای بی‌همتا ساختند و آفریدند.
و گویندگان و سرایندگان ما واژگان زیبای پارسی را به رشته کشیدند و جهانی از زیبایی را به دفترهای جاودانه جهان نوشتند و به فراخنای آسمان رساندند.

ما مردمانی بودیم سرشار از هنر و سرشار از انگیزه‌ها و سهش‌های پرستش زیبایی. ما زیبایی را دوست می‌داشتیم و به هرجا پا می‌نهادیم، هرچه را زیبا بود فراهم می‌آوردیم و هرچه زیبایی بود می آفریدیم .کف‌پوش خانه‌های ما جهانی از زیبایی بود. ما با سرانگشت‌های هنرآفرین خود، این کف‌پوش‌ها را می‌بافتیم و به زیر پای خود می‌افکندیم.

آوندی که در آن آب می نوشیدیم نیز پرتوی از زیبایی بود. گویی ما آب را هم بدون زیبایی نمی‌توانستیم بنوشیم. روبنای* دیوارهای خانه‌های ما با گل پخته و با هزاران رنگ زیبا آراسته بود. ما همه‌ی زیبایی‌های آسمان و زمین را گرد می‌آوردیم و یکجا بروی دیوارهای خود می‌کشیدیم.

ما چوب و پوست خشک و سیم خشک را به هم می‌پیوستیم و با آن‌ها، نواهای آسمانی می‌ساختیم و می‌نواختیم و به گوش فرشتگان می‌رساندیم که ما مردمانی بودیم نواگر و نواساز. سازهای ما هرگز از نغمِش نمی‌افتاد. ما با هزاران نوا و نغمه‌ای که از سازها می‌کشیدیم، گوش آسمان را می‌نواختیم و آوای شور دل خود را به کهکشان‌ها می‌رساندیم. ما خنیای جاودانه خود را در درگاه‌های خوش سال و در جشن‌هایمان و در هر زمانی می‌نواختیم...


#پیام_پارسی
بریده‌ای از نسک #آوای_زنگوله_ها
نویسنده: #حسین_وحیدی
goo.gl/PrIiY2
پی‌نوشت ۱:
مهساز←معمار، آرشیتکت
سهش←احساس
آوند←ظرف
خنیا←موسیقی
نسک←کتاب

*پی‌نوشت ۲:
"بنا" واژه‌ای تازی است. به‌جای واژه‌ی "روبنا" می‌توان از واژه‌ی "نما" بهره برد.

@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻معمار = مِهراز، رازی‌گر، آبادگر، والادگر، سازنده، بنیادگر
🔻معماری = مِهرازی، رازی‌گری، بنیادگری، والادگری، آبادگری، ساختمان
🔻مهندس معمار = مِهراز، کارشناس مِهراز

نمونه:
🔺سوم اردیبهشت، روز ملی معمار بر معماران عزیز مبارک باد =
سوم اردیبهشت، روز میهنی مهراز بر مهرازان گرامی همایون باد

🔺تمام افراد حاضر، معماری بنا را تحسین کردند =
همگی رازی‌گری ساختمان را ستودند

🔺طاق کسری، اثر تاریخی معماران ایرانی است =
تاک کسرا، کار باستانی سازندگان ایرانی است
ایوان خسرو، آفریده‌ی باستانی والادگران ایرانی است

🔺آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور #مولوی =
آن کس که بدور شد ز مِهراز
کی گردد کارهاش آباد

#مجید_دری
#پارسی_پاک #معمار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

تو رفته‌ای و من ازدست‌رفته‌تر شده‌ام
به شاعرانه‌ترين شكل دربه‌در شده‌ام

از آنچه دور و برم اتفاق می‌افتد
از آنچه بر سرمان رفت بی‌خبر شده‌ام

من آن مسافرِ بی‌اختيارِ تقديرم
كه با تمام وجود عازم سفر شده‌ام

به دست باد سپردی مرا ندانستی
كه بی تو بيشتر از باد دربه‌در شده‌ام

منی كه چاشنی انفجارها بودم
چگونه بعد تو كبريت بی‌خطر شده‌ام

برای آنكه ببينم تورا كه می‌گذری
چقدر در همه‌ی شهر رهگذر شده‌ام

مقدّر است كسی بی‌قرارتان باشد
به سرنوشت قسم من همان نفر شده‌ام

#محمدرضا_جمیل
@AdabSar
💫

می‌کنم کامِ دل از لذت حسرت شیرین

این ثمر بس که امید ثمری نیست مرا

#اسیر_شهرستانی
@AdabSar
💫

ای گلدان‌ها جوانه برمی‌گردد
پرواز به آشیانه برمی‌گردد

دنیا که همیشه بر مدار شب نیست
روزی ورق زمانه برمی‌گردد

#سجاد_حقیقت‌شناس
@AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌼🌺🌸
🌺🌸
🌸

چو با مردِ بدخواه باید نشست
چُنان کن که نگْشاید او بر تو دست

چو جوید کسی راهِ بایستگی
هنر باید و شرم و شایستگی

نباید زبان از هنر چیره‌تر
دروغ از هنر نشمُرَد دادگر

نداند کسی را بزرگی به چیز
نه خواری به ناچیز دارد به نیز
#فردوسى

همه آرزویم این که:

مبیناد کس روز بی‌کام تو
نوشته به خورشید بر نام تو


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌼
🌸🌼
🌺🌸🌼
@AdabSar

آنی بود
درها وا شده بود
برگی نه، شاخی نه
باغ فنا پيدا شده بود

مرغان مکان خاموش
اين خاموش
آن خاموش
خاموشی گويا شده بود

آن پهنه چه بود
با ميشی گرگی همپا شده بود

نقش صدا کم‌رنگ
نقش ندا کم‌رنگ
پرده مگر تا شده بود؟

من رفته
او رفته
ما بی ما شده بود
زيبایی تنها شده بود

هر رودی دريا
هر بودی بودا شده بود

#سهراب_سپهری
@AdabSar
💫

من دوش دعا کردم و باد آمینا
تا بِه شود آن دو چشمِ بادامینا

از دیده‌ی بدخواه تورا چشم رسید
در دیده‌ی بدخواهِ تو بادا مینا

#ابوسعید_ابوالخیر
@AdabSar
@AdabSar

به ناامیدی از این در مرو امید اینجاست
فزون‌تر از عدد قفل‌ها کلید اینجاست

بعید نیست خطابخشی از کرامتِ دوست
اگر کریم نبخشد خطا بعید اینجاست

به هر دری که روی جز عزا نخواهی دید
مگر مقیمِ درِ دل شوی که عید اینجاست

درآ به خلوت دل تا به چشمِ جان نگری
که دوست را رُخِ بهتر ز مَه پدید اینجاست

مباش در پی خودبینی و خدابین باش
که آنچه شاید و باید تو را خرید اینجاست

بیا به میکده تا آنکه روسپید شوی
که روسیَه نشود هرکه روسپید اینجاست

از آن به کوی خراباتیان مقام من است
که از جهان دلم آنجا که آرمید اینجاست

سحر ز عرش سروشم به گوشِ جان فرمود
که هرکه سر به گریبانِ دل کشید اینجاست

قدم نمی‌نهد از کوی دل برون «رنجی»
مراد می‌طلبد از دل و مرید اینجاست

#هادی_رنجی
@AdabSar
💫

نازت به غارت می‌برد صبرِ دلِ ناشاد را

یادت عمارت می‌کند جانِ خراب‌آباد را

#خاکسار_لاری
@AdabSar
💫

دلم را زلف جانان می‌شناسد
پریشان را پریشان می‌شناسد

هنوز اندک شعوری با جنون هست
که دست ما گریبان می‌شناسد

#مدامی_یزدی
@AdabSar
@AdabSar

با مردمِ شب‌دیده به دیدن نرسیدیم
تا صبح دَمی هم به دمیدن نرسیدیم

کالیم که سرسبز دل از شاخه بریدیم
تا حادثه‌ی سرخِ رسیدن نرسیدیم

خون‌خورده‌ی دردیم و چراغانیِ داغیم
گل‌کرده‌ی باغیم و به چیدن نرسیدیم

زاین هیزمِ تر هیچ ندیدیم به‌جز دود
شمعیم که تا شعله‌کشیدن نرسیدیم

خونیم و تپیدیم به تاب و تبِ تردید
اشکیم و به مژگانِ چکیدن نرسیدیم

بادیم که آواره دویدیم به هر سوی
اما چو نسیمی به وزیدن نرسیدیم

یک عمر دویدیم و لبِ چشمه رسیدیم
خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم

#قیصر_امین‌پور
@AdabSar
💫

غم‌ها زده آتش به گلستانِ وجودم

دیگر چمنم یک گل شاداب ندارد!

#پروانه_زنگنه
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

هواخواه تواَم جانا
و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی
و هم ننوشته می‌خوانی

#حافظ
#چکامه_پارسی
@AdabSar