ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻بارز= آشکار، آشکارا، پدید، پدیدار، پدیدشَوَنده، پیدا، پیداشونده، هویدا، نمودار، نمایان، نمایان‌شونده، روشن، برجسته، برآمده، چشمگیر، باارزش
🔻بارزالتناسل= پیدازا
🔻بارز شدن= پدیدارشدن، نمایان شدن، نمودارگردیدن، هویداشدن، آشکارشدن
🔻به طور بارز= آشکارا
🔻صفت بارز= ویژگی برجسته، ویژگی چشمگیر
🔻علامت بارز= نشان برجسته، نشانه چشمگیر، ویژگی برجسته
🔻مصداق بارز= نمونه آشکار، نمونه برجسته، گواه روشن
🔻نمونه بارز= نمونه آشکار، نمونه برجسته، نمونه روشن
🔻مُبَرَّز= آشکار، هویدا

نمونه:
🔺نقش او در توسعه‌ی کشور بارز بود!=
نخش او در پیشرفت کشور آشکار/چشمگیر بود!

🔺با بارز شدن علامات وضع حمل، اضطرابش نیز بیشتر می‌شد=
با آشکار شدن نشانه‌های زایمان، نگرانی‌اش نیز بیشتر می‌شد

🔺منشور کوروش مصداق بارز انسان‌دوستی اوست=
فرمان‌نامه‌ی کوروش گواهِ روشنِ مردم‌دوستی اوست

🔺مهربانی صفت بارز عشاق است=
مهربانی ویژگی برجسته‌ی دلدادگان است


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#بارز #مبرز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

اصلا نمی‌خواهم برایم این و آن باشی
کافی‌ست وقتی با تو هستم مهربان باشی

عشق است، من هر آنچه باشی دوستت دارم
دریا اگر باشی، اگر آتشفشان باشی

از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
باید برایم از خداوند ارمغان باشی

باید بتابی بعد باران‌های پی‌درپی
در تیره‌روزی‌های من رنگین‌کمان باشی

بگذار ماهِ آسمان مالِ خودش باشد
وقتی تو قرص ماهِ حوض خانه‌مان باشی

گفتند دریا شو، تمام آسمان در توست
دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

#مهرداد_نصرتی
@AdabSar
💫

خواب در عهد تو در چشم من آید؟ هیهات!

عاشقی کار سری نیست که بر بالین است!

#سعدی
@AdabSar
💫

با منِ بی‏‌کسِ تنهاشده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدارا تو بمان

من بی‌برگِ خزان‌دیده دگر رفتنی‌ام
تو همه بار و بری، تازه‌بهارا تو بمان

#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar

چه حالی می‌دهد دستت به دستِ یار بگذاری
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری

مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری

بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری

نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری

پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
هم‌آوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری

خیالش هم قشنگ است این‌همه توصیفِ شیدایی
اگر این‌گونه با من وعده‌ی دیدار بگذاری

شود شرمنده‌ی زیبایی‌ات استادِ نستعلیق
در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری

تصور کن چه خواهد شد بگویی «دوستت دارم»
شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری

ستاره در ستاره می‌شمارم عشق در چشمت
در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری

شبِ موهای خود را پس زدی از چاکِ پیراهن
که منت بر سرِ خورشیدِ کج‌رفتار بگذاری

گذشت این خواب و من بی‌تاب و دل بر آب و در اعجاب
که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری

برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا
خدا می‌خواست در دل گامِ لیلی‌وار بگذاری

#شهراد_ميدرى
@AdabSar
💫

از درونم نمی‌روی بیرون

که گرفتی درون و بیرون را

#امیرخسرو_دهلوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

در تو هم دیوی است و هم مَلَکی
هم زمینی به قدر و هم فَلَکی

ترک دیوی کنی مَلَک باشی
از شرف برتر از فلک باشی

#سنایی
@AdabSar
@AdabSar

دوباره حرف تو شد شعر ناب از آب در آمد
که جز تو هرچه سرودم خراب از آب در آمد

میان خیل دعاها دعای هجر تو خواندم
چرا درست همین مستجاب از آب در آمد

مرا فراق چشاندی، بگو چگونه خدایی
که اجر اهل بهشتت عذاب از آب در آمد

جهان حباب بزرگی‌ست عاشقانه از آن دم
که بوسه بین دو ماهی حباب از آب در آمد

نشسته بود خدا موبه‌مو ترا می‌بافت
که زلف‌هات پر از پیچ و تاب از آب در آمد

#مهدی_استخر
@AdabSar
💫

هوای پرزدن چرا نمی‌کند کبوترم؟

به دشت‌ها، به باغ‌ها، چرا چرا نمی‌پرم؟

#حسین_شادمهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

صاحب‌کمال را چه غم از نقص مال و جاه
چون ماه‌پیکری که برو سرخ و زرد نیست

مردی که هیچ جامه ندارد به اتفاق
بهتر ز جامه‌ای که درو هیچ مرد نیست

#سعدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🌾🍃🍂🥀🍁
🍁@AdabSar

🍂 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🍂 جشن خزان

🍁🍁 "جشن خزان" یا "خزان جشن"، واپسین جشن دهه‌ی نخست شهریور، در "دی به آذر روز" از شهریورماه برابر با هشتم شهریور در ایران باستان برگزار می‌شد. انگیزه‌ی برگزاری این جشن پایان برداشت فراورده‌های کشاورزی تابستان و آغاز پاییزه‌کاری بود. همچنین گفته می‌شود پایان نشانه‌های تابستان و خودنمایی نشانه‌های پاییز از انگیزه‌های پیدایش جشن خزان بود. درباره‌ی زمان برگزاری این جشن دیدگاه‌ها ناهمسان است.

🍁🍁 جیمز موریه در گزارش بازدیدش از ایران نوشته است که در روز هشتم شهریور در دماوند جشنی به نام خزان برگزار شد. خلف تبریزی هم نوشته است جشن خزان در روز هشتم شهریور برگزار می‌شد.

🍁🍁 گردیزی در زین‌الاخبار نوشته است که جشن خزان در روز پانزدهم شهریور "دی به‌مهر روز" برگزار می‌شد. این روز همزمان با جشنی در سغد باستان و فرارودان(ماوراءالنهر) بود که در آن بازار همگانی برپا می‌شد. شاید گردیزی این هر دو جشن را یکی دانسته و در سغد، جشن خزان همراه با بازار همگانی بود.

🍁🍁 ابوریحان بیرونی می‌گوید "خزان خاصه" در هژدهم(هجدهم) شهریور و "خزان عامه" در دوم مهر برگزار می‌شد. دیگر پژوهش‌ها هم نشان می‌دهد دو جشن خزان یکی در هشتم شهریور با پدیدار شدن نشانه‌های پاییز و دیگری در اورمزدروز از مهر(نخستین روز مهر) و آغاز پاییز برگزار می‌شد.

🍁🍁 سوارکاری، چراغانی و آذین‌بندی خانه‌ها و آتش افروزی بر بام‌ها از آیین‌های جشن خزان بود. به دید می‌رسد ایرانیان این جشن را گروهی و در کنار دیگران برگزار می‌کردند. به جشن خزان، "جشن مغان" هم می‌گفتند.
درباره‌ی گونه‌گونی زمان برگزاری جشن خزان گفته‌اند که به شمار نیاوردن سال‌های بهیزَگ(کبیسه) مایه‌ی این ناهمسانی شده است.

___________
برگرفته از:
۱- آثارالباقیه
#ابوریحان_بیرونی
۲- جشن‌های فراموش شده ایران باستان
#مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_خزان

🍁@AdabSar
🌾🍃🍂🥀🍁
🌺🌹🌸🌹🌺🌸🌹🌺🌸🌹🌺🌸

«نجُستی دلِ من به جز داد و مهر
گشادن به هر کار، بیدار چهر

کنون رویِ بوم‌ِ زمین سر به سر
ز خاور بِرَوْ تا در‌‌ِ باختر
...
نباید که جز داد و مهر آوریم
وگر چین به کاری به‌ چهر آوریم

شُبانِ کم‌اندیش و دشتِ بزرگ
همی گوسپندان بماند به گرگ»
#فردوسی

و در این هفته:
«مدار ایچ اندیشه‌ی بد به دل
همه شادی آرای و غم برگسل»

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻رعایت= شِکوهِش، پاسداشت، پاسداری، نگاهداشت، نگاهداری، نگهداشتنِ، پیشِ‌روگیری، نواخت
🔻رعایت‌کردن= شِکوهیدن، پاس‌داشتن، نواختن
🔻رعایت‌نکردن= نَشکُهیدن، ناشِکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاس‌نداشتن، ناپاسداشت
🔻عدم رعایت= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاس‌نداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن
🔻با رعایت احترام= پاسدارانه، با مهر
🔻مراعات= پاس، نگهداشت، نواخت، مهربانی، نوازش، مهر
🔻مراعات‌کردن= پاس‌داشتن، نگاه‌داشتن، شِکوهیدن، گوش‌داشتن
🔻مراعات نظیر= همبستگی، هَمنِگری، هنر هَمگَری
🔻عدم مراعات= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاس‌نداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن

نمونه:
🔺حجاب را رعایت کنید=
پوشش اسلامی را پاس بدارید

🔺نظافت رارعایت کنید=
پاک کاری را پاس بدارید
پاکیزگی را بِشکوهید
پاکیزه نگه دارید

🔺واجب است که عابرین محترم این امر را رعایت کنند=
بایسته است که رهگذران ارجمند، این کار را پاس بدارند

🔺عدم رعایت کیفیت ساخت‌وساز، موجب تقلیل استحکام ابنیه می‌شود=
پَرویشگری در چگونگی ساخت‌وساز، مایه‌ی کاهش استواری ساختمان‌ها می‌شود
فروگذاری در چونی ساخت‌وساز، مایه‌ی کاهش استواری ساختمان‌ها می‌شود

🔺فقرا را مراعات کن=
تنگدستان را بنواز
تهیدستان را دریاب


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#رعایت #مراعات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

دارم سر خاک پایت ای دوست
آیم به در سرایت ای دوست

آنها که به حسن سرفرازند
نازند به خاک پایت ای دوست

چون رای تو هست کشتن من
راضی شده‌ام برایت ای دوست

خون نیز تورا مباح کردم
دیگر چه کنم به جایت ای دوست

دانی نتوان کشید ازین بیش
بار ستم جفایت ای دوست

#سنایی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

یک نفر یک خبر از عشق ندارد بدهد؟

دل ما خیلی از این بی‌خبری سوخته است!

#حامد_نیازی
@AdabSar
💫

نه بختِ بدِ مراست سامان
و ای شب نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه؟

#نیما_یوشیج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸سرو کاشمر

در دل دشت فراخ
سر برآورده یکی سرو شکوهنده و سبز
همچو تندیس اساتیری دور
قد برافراخته چون کوه بلند
بی گزند از نفس سرد زمان
سال او گشته فزون تر ز هزار

قامت بشکوهش
سایه‌ساری‌ست شگرف
که هزاران رمه در سایه‌ی آن آسوده
شاخساران سترگش از مهر
جان‌پناه همه مرغان بوده

این کهنسال، سپنتا سروی‌ست
که در آن سبزترین روز بهار
دست زرتشت به نیکی و بِهی
در زمین کشمر
خود نهالش بنشاند

به یکی اختر فرخنده که در جانش بود
سرو بالید و فزود
ریشه افشاند به خاک
سایه گسترد به دشت
و چنان شد که گشن قامت او
ره به خورشید گشود

قصه‌ی سروری سرو بلند
از کران‌ها به کران‌ها بگذشت
در زمان‌ها و زبان‌ها پیچید
تا یکی روز تباه
به خلیفه متوکل سوی بغداد رسید

دیو خونخوار پلشت
برده‌ی شهوت و بیمار جنون
تکیه‌گه ساخته بر مسند ظلم
به کسان گفت که این سرو کهن
خلق گویند عجایب شجری‌ست
پس بباید که به فرمان من اینک آن را
برکنیدش از بُن
و در آرید به « سر من رای»اش
تا بدان خانه‌ی نو پردازیم
کوشکی برشده، ایوان بلندی سازیم

بیم از این گفته‌ی شوم
کاشمر را لرزاند
مرد و زن نالیدند:
این کهنسال‌ترین سرو جهان
کِشته‌ی پاک‌ترین یار خداست
که به هر شاخه‌ی افراخته‌اش
فره ایزدی است
دست‌یازی به درخت، نامبارک کاری‌ست

لیک آن دیو پلید، برده‌ی شیطان بود
غافل از عدل خدا، فارغ از ایمان بود
پس کسانش به تکاپو رفتند

بهر نابودی آن سرو بلند
اره چون ساخته شد
و بساطی که ببایست چو پرداخته شد
مرد نجار بدان سوی چو آهنگ نمود
چهر خورشید به ابری پوشید
تندر از خشم به درگاه خدا صیحه کشید
دشت و صحرا لرزید

ناله‌ی آن‌همه مرغان پناهنده به سرو
ضجه‌ی آن‌همه دام و رمه از وحشت و بیم
آسمان را لرزاند

به دَراُفتادن آن سرو گشن
کلبه‌ها ویران شد
چشمه‌ها خشکیدند
چشم‌ها از سر درد، اشک خون باریدند
طایر بخت از آن دشت پرید

آن سپنتای ستبر، چون به صد پاره شکست
تن ویران‌شده‌اش سر گردونه نشست
تا درآید به در دیو پلید
و قطار شتران ناله‌کنان
شانه‌هایش به قفا می‌بردند
تا سرانجام به سرمنزل موعود رسید
 
لیک این قصه‌ی تلخ
آخر قصه نبود
شامگاهان همان روزِ غریب
مست از باده و از باد غرور
گرگ خونخواره پی عزم نشست
در دلش بود که تا روز دگر
به تماشا برِ آن سرو رَوَد
لیک آن شام گنه‌بار به فردا نرسید
دشنه‌ی تیز غلامان آن شب
رشته‌ی عمر تباهش ببرید
مُرد و بار گنه‌اش ماند به دوش
روی آن سرو ندید

وان گشن سرو بلند، قصه شد در دوران
نقش جاوید هنر
در بلندای زمان
گوییا سرو کهن را همه‌جا کاشته‌اند
سر به خم آورده
در دل نقش و نگار قالی
یا کُله‌گوشه‌ی شیرین‌دهنان
همگان در همه جا از دل و جان
پرچم مهر ورا باز برافراشته‌اند.

#هما_ارژنگی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
💫

کدام نیمه‌ی گمشده؟
وقتی نیمه‌ی خودت
هزار تکه است...

#امید_کوشکی
@AdabSar
💫

بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جدایی‌ات
بی تو به دست خویشتن سینه‌ی خود شکافتم

از تف آتش غمم صد¹ ره اگرچه تافتی
آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم

#هاتف_اصفهانی
#چکامه_پارسی

۱. سَد
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما


🔻پاستوریزه= پاستورده
🔻پاستوریزه کردن (پاستوریزاسیون) = پاستوردن★، پاستورِش
🔻هموژنیزه= همگن، همگن شده، همگِنیده
🔻هموژنیزه کردن (هموژنیزاسیون) = همگِنیدن، همگنِش، همگن ساختن، همگنسازی
🔻هموژنایزر = همگنساز، همگن‌ساز، همگننده، همگن‌گر
🔻استریل = سترون
🔻استریلیزه = سترون شده، سترونیده
🔻استریلیزه کردن (استریلیزاسیون) = سترونیدن، ستروندن، سترون کردن

نمونه:

آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از ورود به بازار پاستوریزه می‌کنند.
آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از درون‌شد به بازار می‌پاستورند.

فراروند پاستوریزاسیون از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را ابداع کرد.
فراروند پاستورش از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را آفرید.★

هموژنیزاسیون در صنعت لبنیات به مفهوم هموژنیزه کردن ذرات شیر است.
همگِنِش در جیوان‌سازی، همگن کردن ِریزه های شیر است.

برای بالا بردن دوام محصولات غذایی، آنها را استریلیزه می‌کنند.
برای ماندگارتر کردن فرآورده های خوراکی، آنها را می‌سترونند.


فرستنده #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#پاستوریزه #پاستوریزاسیون #هموژنیزه #هموژنیزاسیون #هموژنایزر #استریل #استریلیزه #استریلیزاسیون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹