ادب‌سار
13.2K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻حامله = آبستن، باردار، باروَر

🔻حاملگی= بارداری، آبستنی، باروَری

🔻حامله شدن= باردار شدن، آبستن شدن، باروَر شدن

🔻حامله کردن= باردار کردن، آبستن کردن، باروَر کردن


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#حامله #حاملگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

نهفته‌ام به خموشی خیال روی تو را
مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را

ز سنگ محتسبِ شهر غم مخور ساقی
سپرده‌ایم به پیر مغان سبوی تو را

اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است
شنیده‌ام ز لب خویش گفتگوی تو را

شده‌ست شیفته بلبل به باغ و حور به خُلد
ندیده‌اند گلستانِ رنگ و بوی تو را

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیده‌ایم در آغوش آرزوی تو را

شود ز باختنِ رنگم آتشین لعلت
چه نازکی‌ست عتابِ بهانه‌جوی تو را

به طور عشق «حزین» آستین‌فشان گردد
کلیم اگر شنود طرزِ های‌وهوی تو را

#حزین_لاهیجی
@AdabSar
💫

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد

#سجاد_سامانی
@AdabSar
💫

نه سام و نریمان و افراسیاب
نه کسرا و دارا و جمشید ماند

تو هم دل مبند ای خداوند ملک
چو کس را ندانی که جاوید ماند

#سعدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار

@AdabSar

این زبان ناآشنا از کجا آمده است؟!
یادداشتی از اسماعیل امینی
ویرایش و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar

هنگامی که می‌خواهید از دستگاه‌های خودپرداز پول بگیرید، روی نمایشگر می‌نویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه می‌باشد."
این می‌شود: دستگاه دارد پول می‌شمارد.

روی برخی پل‌های رهگذر پیاده نوشته شده: "تکدی‌گری چهره‌ی شهر را زشت می‌کند."
این می‌شود: گدایی چهره‌ی شهر را زشت می‌کند.

راستی این زبان ناشناخته از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، هتا(حتا) یک تن هست که به "پول" بگوید "وجه"؟ یا به "پول گرفتن" بگوید "دریافت وجه"؟
آیا یک ایرانی پیدا می‌شود که به "گدایی" بگویید "تکدی‌گری"؟

کسانی که این زبان را از زبان روزانه بِهتر می‌دانند، نام آن را گذاشته‌اند "زبان سازمانی" و گمان می‌کنند که اگر به زبان رواگ‌دار(رایج) مردم بنویسند، نوشته‌شان سازمانی و آیین‌مند(رسمی) نخواهد بود.

پیش از دنباله‌ی سخن، چند سُهانِ(جمله‌ی) دیوانی را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافه‌ی خیارات متصوره از طرفین متعاملین به‌عمل آمد، علی‌الخصوص خیار غبن، اگرچه فاحش باشد."!!!

این سهان‌ها را در گواهی دادوستدها می‌نویسند و گمان می‌کنند که این‌گونه، از واژگان سازمانی و هوده‌ای(حقوقی) بهره برده‌اند. بی‌آنکه بیندیشند که کسی به این زبان سخن نمی‌گوید و کمتر کسی است که چمار(معنی) این سُهان‌های ناآشنا را بداند.

زبان دیوانی، بازمانده‌ی نوشتار دبیران پیشین و یکی از نمودهای چیرگی و خودکامگی دیوانی است. ابزاری برای پاسداری توانِشِ(اقتدار) سازمان و مرزکِشی میان مردم و کارگزاران سازمانی و استوار شدن پیشکاران دیوان‌سالاری در جایگاه برتر، به گونه‌ای که مردم گمان کنند آن کسی که پشت میز نشسته، از آنان برتر است و هوده(حق) همیشه با اوست، چون پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد.

ویچارهای(تعابیر) برساخته‌ای مانند: "به پیوست ایفاد می‌گردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، امر به ابلاغ فرمایید" و ده‌ها واژه‌ی من‌درآوردی دیگر، نه‌تنها برای درازنویسی و خودنمایی زبانی است، که آرمان مهادین(اصلی) از کاربرد این زبان دروغین و بی‌نشان، برتری‌جویی سازمان و کارگزاران آن بر دیگران است.
ره‌آورد این برتری‌جویی، خوار شمردن و از میدان به در کردن مردم، آن است که سَرزَنَنده(مُراجِع) که به زبان دیوانی می‌شود "ارباب‌رجوع"، نه در جایگاه سروری و سزاواری، که در جایگاه برده و بنده‌ی فرمانبردار سازمان نهاده می‌شود.

سُهان‌های دستوری همچون: "از تمام صفحات شناسنامه‌ات چهار سری کپی بگیر!"، "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور"، "این نامه را ببر طبقه‌ی هفتم برای امضا، بعد ببر طبقه زیرزمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همینجا!"
این سُهان‌های دستوری و بسیاری از فرمان‌های نابخردانه و ناسنجیده، که به نام "روش دیوانی" شناخته شده‌اند، بیشتر برای ترساندن مردم و راندن آنان به جایگاه شرمساری و گردن‌نهادن به فرمانروایی دیوانی است.

در یکی از دانشگاه‌ها، دو سَراچِه(اتاغ) در کنار هم بودند که دانشجویان باید پرونده‌شان به نیابه(نوبت)، به آن دو سراچه می‌بردند. درِ یکی از سراچه‌ها بسته بود ("در" در زبان دیوانی می‌شود "درب"!)
روی درِ بسته نوشته بود: "مراجعه از حیاط دانشگاه".
دانشجویان باید راهی دراز را در زیر آفتاب می‌رفتند و سپس زیر پنجره‌ی آن سراچه و در گرمای تابستان می‌ایستادند تا نیابه‌شان شود.
از سرپرست آن سراچه پرسیدم "چرا همین درِ درون ساختمان را باز نمی‌کنید تا دانشجویان آسوده باشند و زیر آفتاب نمانند؟"
پاسخ داد: دانشجو اگر آسوده باشد، پُررو می‌شود و چشمداشت بیشتری دارد.
شالوده‌ریزی زبان و روش سازمانی بر پایه‌ی همین دیدگاه است که مردم چشمداشتی نداشته باشند.

زمانی پیمانی گذاشته شد تا برگه میهنی(کارت ملی) جایگزین شناسنامه شود تا گواهی کیستیِ مردم، همیشه همراهشان باشد و یک شماره‌ی ویژه برای هر کس(کد ملی) نشانگر نام و نشان آن فرد باشد. همین برگه میهنی که برای آسان شدن کار سازمانی و آسودگی مردم ساخته شده بود، دستاویز تازه‌ی خودکامگان دیوانی شده است. اکنون رونوشت همه‌ی رویه‌های شناسنامه و رونوشت پشت و روی برگه میهنی و خود شناسنامه و برگه میهنی و نیز شماره پیکی(کدپستی) خانه و کارجای(محل کار) برای هرگونه کار سازمانی بایسته(لازم) است!

مردم، خدیوان(صاحبان) مهادین دستگاه دیوانی هستند و همه‌ی ساختمان‌ها، سراچه‌ها، میزها و جایگاه‌های دیوانی با پول مردم ساخته شده و باید برای کاریاری و زاوری(خدمت) مردم به‌کار گرفته شود، ولی کسی که پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد و از آیین‌نامه‌های سازمانی سر در می‌آورد، خود را برتر می‌بیند و برای نگهداری این برتری و پیشگیری از پررو شدن مردم، هر روز ترفند تازه‌ای به‌کار می‌بندد.

#پارسی_پاک #ادبسار
@AdabSar
yon.ir/AdabSar100
با همان ترسی که وقتی دسته‌ای از سارها
ناگهان پر می‌کشند از گوشه‌ی دیوارها

با همان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سپید
می‌گریزد از لب و دندان تیز مارها

با همان زخم و جراحت‌ها که شیر خسته‌ای
برتنش جا مانده است از صحنه‌ی پیکارها

می‌روم سر می‌گذارم بر کویر و کوه و دشت
می‌روم گم می‌شوم در دامن شنزارها

آه دیدی خاطراتم را چطور از ریشه کند
دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارها

کاروبار شعرش از اندوه من رونق گرفت
سکه‌ی نامش چه بالا رفت در بازارها

تک تک سلول‌هایم، هر یک از رگ‌های من
مضطرب بودند در جریان آن دیدارها

می‌روی بعد از هزاران سال پیدا می‌شوی
با فسیل استخوان‌های زنی در غارها

#شیرین_خسروی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

جنگ
چیز خوبی نیست!

مگر تو
مرا با خود
به "غنیمت" ببری!


#پوریا_نبی_پور
@AdabSar
💫

بوی خون از نفسِ باد صبا می‌آید
کف خاکی مگر از بادیه‌ی ما برداشت؟

آب اگر نیست، بسازیم به خون جگری
نتوان کاسه به دریوزه‌ی دریا برداشت

#واقف_خلخالی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما


🔶پیش‌نوشت:
یکی از همراهان ارجمند ادبسار دیدگاه خود را برای واژه‌ی «وجدان» فرستاده‌اند که همراه با روشنگریِ آن در پی می‌آید.
شما نیز می‌توانید دیدگاه خود را در این زمینه بفرستید تا در ادبسار همرسانی شود.


🔸آیا واژه "وجدان"یک واژه اربی است یا پارسی؟
اگر دیدگاه شما بر این میباشد که این واژه عربی است؛ خویشتن با یکسری خواستگاه میتوانم نشان دهم که این واژه از دل زبان اوستایی برخاسته است.
درباره واژه "وجدان" یا نیکوتر بگویم "ووژدان" از دوست(ترکیب) دو واژه "ووژ" و "دان" شکل گرفته است.
"ووژ" یکی از اسگه ترین(قدیمی ترین) واژه های زبان های ایرانی است که از زبان اوستایی برخاسته که به چمان(معنی) خود میباشد.
در میان زبان هایی ایرانی که اکنون در کشور گرامیمان می شناسیم تنها دو زبان میباشد که واژه "ووژ" را به کار میبرند.
نخستین: زبان کهن لکی است که بسیاری از واژه های زبان اوستایی را هنوز در خود نگاه داشته است.
دومین: زبان راجی میباشد با اندکی تفاوت که به جای واژه "ووژ" میگویند "ااژ".
این زبان بیشتر در سرزمین های میانی ایران در نزدیکی اسفهان همچون شهرهای میمه، دلیجان و بسیاری از روستاهای کاشان در ادای زبان میباشد.
"ووژ" به چمان( معنی) «خود» و"دان" نیز چمان «جایگاه» به مانند نمکدان چمان جایگاه نمک یا زندان چمان جایگاه زنده ها.
پس " ووژ دان" به چمان «جایگاه خود» میباشد وبه دیدگاه می اید که "ووژ دان"
سخن از ندای نام(درون) آدم دارد که میتواند که برای کس(فرد) خوبی ها وارزش ها را نیشان دهد

با سپاس از کانال ارزشمندتان که زبان پارسی را پاسداری میکنید.

فرستنده: سکوت
#وجدان
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

هلا ای درختِ سترگ و تناور
چه خیره زنی تیشه بر جان و پیکر

مگر دیو بر تو چنین گشته انباز؟
مگر رفته بیرون همه هوش‌ات از سر؟

برابر چه داری به هم دشمن و دوست!
کجا دشمن و دوست با هم برابر

ندانی که پیکار و کینِ تو را جُست
ندانی که باشد تو را یار و یاور

هر آنکس سپارد به مهر تو دل را
به جانش درآمیزی از کینه اخگر

هر آنکس به کینِ تو دل را بپرورد
به جان پرورانی مر او را چو مادر

ز تو بی‌وفاتر ندیدم به گیتی
ندیدم به گیتی ز تو بی‌وفاتر

کنی خوار آنکس کند خاکت آباد
کنی آنکه ویران کند را توانگر!

برآید به گردون سر اژدهافش
چو جمشید فری بباید نگون سر!

گذر یابد افراسیابی ز آبی
شود کشته پس بیگناهی چو نوذر

بشویی تن خود ز خونِ سیاوش
نشینی پسانگه به سوگِ ستمگر

زنی تیغِ بیداد بر جانِ دارا
نهی مُهرِ شاهی به دستِ سکندر

ستانی ز ساسانیان تاج و دیهیم
سپاری به بیگانگان تخت و افسر

گزند و زیان آری از چرخشِ چرخ
غم و رنج و سختی ز استار و اختر

کنی پشتِ دلدادگان را چو گردون
کنی سروِ آزادگان را چو چنبر

گشایی ز گرمی به بیگانه آغوش
بتابی به سردی رخ از رویِ دلبر

دریغ از تو ای سرزمین بد آیین
دریغ از تو ای روزگار سبکسر

من از مهر تو مام میهن چنانم
که گویی تن بیگناهی به آذر

ز من گر زمانی بجویی نشانی
نبینی تنم را ز بس گشته لاغر

نداری مرا در کنارت دمی چون
ندارد به نزد تو جایی هنرور

چه خواهی که باشد چنین چهره‌ام زرد
چه خواهی که باشد چنین دیده‌ام تر

چنانم، سری سربه‌سر رنج و اندوه
دلی هم به درد و غم و شیون اندر

ندارم جز از خاک تو بهره و آن
به پیشم گرامی‌تر از زر و گوهر

مرا باوری نیست جز مهرت ای مام
تو را نیست از پور، این گفته باور

چه دیده مگر از جهان، چشمِ کور
چه بشنیده مر از زبان، گوشِ کر

#کیخسرو_پشوتن
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

این که دیگر آدم‌ها هم درد می‌کشند
سنگدلانه‌ترین دلداری‌ای است
که می‌شود به کسی داد!

#استیو_تولتز
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫

بیا که پرده برانداختم ز صورتِ حال
من آن نی‌ام که سخن در غلاف خواهم گفت

دعای خیر تو گویم گَرَم نواخت کنی
وگر خلاف کنی بر خلاف خواهم گفت

#سعدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻انقضاء= سپری‌شدن، سپری، سرآمدن، سرآمد، به‌سرآمدن، نابودی، نابودگردیدن، نابودشدن، گذشتن، درگذشتگی، انجام، پایان، سررسید، سَچِش
🔻تاریخ انقضاء= سرآمد، زمان سرآمدن، زمان پایان، هنگامه سرآمدن، هنگامه پایان
🔻انقضاء قرارداد= سررسید پیمان‌نامه، سرآمدن پیمان
🔻انقضاء اجل= سپری‌شدن زمان، سرآمدن روزبَند
🔻انقضاء مدت= سر آمدن، به‌سر آمدن، سررسید
🔻منقضی= سپری‌شونده، سپری‌شده، سپری، سرآمده، به‌سرآمده، نابود، نابودشونده، نابود‌گردیده، نابودشده، به‌انجام‌رسیده، گذشته، درگذشته، پار
🔻منقضی‌شدن= سپری‌شدن، گذشتن، پایان‌یافتن، به‌سررسیدن، سرآمدن، به‌سرآمدن، پاردَن
🔻منقضی‌شده= سپری‌شده، پایان‌یافته، به‌سرآمده، پار

نمونه:
🔺به تاریخ انقضای اجناس آرایشی توجه کنید=
به زمان سرآمدن کالاهای آرایشی پُر بنگرید/بیاتانید

🔺بعد از انقضای مدت، قرارداد فسخ می‌شود=
پس از سررسید، پیمان‌نامه گسیخته می‌شود/بر هم می‌خورد

🔺با منقضی‌شدن آتش‌بس، بحران بین اسرائیل و فلسطینیان شدت گرفت=
با پایان‌یافتن آتش‌بس، تنش میان اسراییل و پلستینیان بالا گرفت


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#انقضاء #انقضا #منقضی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

داد چشمان تو در کشتن من دست به‌هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بدمست به‌هم

هر یک ابروی تو کافی‌ست پی کشتن من
چه کنم با دو کماندار که پیوست به‌هم؟

شیخ پیمانه‌شکن توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست به‌هم

عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کار مرا بست به‌هم

مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست به‌هم

دست بردم که کِشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به‌هم!

هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد «وصال»
غیر آسودگی و عشق که ننشست به‌هم

#وصال_شیرازی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

سال‌ها از قهوه‌های تلخ در این کافه‌ها

ساده بودم، انتظار فال شیرین داشتم!

#فرامرز_عرب_عامری
@AdabSar
💫

جهان آن کسی راست کو در جهان
خورد توشه‌ی راه با همرهان

ز کیسه به چربی برد بند را
دهد فربهی لاغری چند را

#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar

آمدی رفت ز دل صبر و قرارم، بنِشین
بنشین تا به خود آید دلِ زارم، بنشین

دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده‌ای
بنشین تا به تو آن هم بسپارم، بنشین

آمدی کز غمِ بیرون ز شمارم پرسی
بنشین تا به تو یک-یک بشمارم، بنشین

از برم رفتی و می‌میرم از این غم، باری-
به کنارم ننشستی، به مزارم بنشین

#داعی_انجدانی
@AdabSar
💫

مرا مگوی چرا پند عاقلان نپذیری

که غیر عشق توام هیچ دلپذیر نباشد


#غبار_همدانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

با آنكه جز سكوت جوابم نمی‌دهی
در هر سوال از همه پرسيده‌ام تورا

از شعر و استعاره و تشبيه برتری
با هيچكس به‌جز تو نسنجيده‌ام تورا

#قیصر_امین_پور
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🏟🎡🎢🎠
@AdabSar

🏕 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🏕 جشن خنکی هوا و جشن کشمین

دوازده ماه سال در ایران یا با جشن آغاز می‌شدند یا در یکی از روزهای نخستین ماه، جشن داشتند. شهریور از آن دسته ماه‌هایی بود که با جشن آغاز می‌شد و در دهه‌ی نخست چهار جشن داشت.

"جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" در اورمزد روز از شهریور برابر با یکم شهریور بود. دو روز پس از آن در اردیبهشت روز از شهریور برابر با سوم شهریور "جشن کشمین" برگزار می‌شد. این هر دو جشن از آن سرزمین خوارزم، سغد باستان و فرارود (ماوراءالنهر) بودند.

خوارزم و سغد به بخش‌هایی از اَپاختر(شمال) خراسان، تاجیکستان و ازبکستان گفته می‌شد که از آن خاک ایران بودند.

"جشن فغدیه" یا "خنکی هوا"، نوید فرو افتادن گرمای توان‌فرسای امردادماه را می‌داد و مردم را آگاه می‌کرد که هوا کم‌کم رو به خنکی می‌رود و پاییز دیگری در راه است.

درباره‌ی "جشن کشمین" همین اندازه می‌دانیم که همراه با بازاری بزرگ و همگانی بود. در دی به‌مهر روز (پانزدهم) شهریور نیز جشنی در همین سرزمین به نام "بازار همگانی" برگزار می‌شد.

"جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" و "جشن کشمین" که گویا دیرینگی آن‌ها به زمان هخامنشیان و شاید پیش از هخامنشیان می‌رسد، از جشن‌های فراموش شده‌ی ایران هستند و درباره‌ی آن‌ها دانشی برای ما نمانده است. به دید می‌رسد این جشن‌ها و برماندهای فرهنگی آن، با تازش مغولان به ایران از میان رفت.
__________________
#پریسا_امام_وردی
برگرفته از:
"جشن‌های فراموش شده ایران باستان"
نویسنده: #مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_کشمین #جشن_خنکی_هوا #جشن_فغدیه

@AdabSar
🏟🎡🎢🎠
Forwarded from ادب‌سار
🔥🔥🔥🔥
@AdabSar

🔥 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🔥 افسانه‌ی شهریورگان

🔱🔱 افسانه‌ی شهریورگان، بازگوی‌ نبرد نخستین آدم روی زمین، گیومرت/گیومرتن (کیومرث) با اهریمن است. در این افسانه، گیومرت با یاری فرشته‌ی شهریور بر اهریمن پیروز شده و دوران پیروزی و شهریاری آدمیان بر زمین آغاز می‌شود.

🔱🔱 گیومرت، در اوستا "گیه مرتن" و در پهلوی "گیومرت/گیومرد" به چمار زنده‌ی میرا یا جان نیستی‌پذیر است. گیومرت نخستین کسی است که اندیشید و آموزش و منش اهورامزدا را دریافت و از این روی با نام "نخست اندیش" از وی یاد شده است. درباره او در فروردین‌یشت از نیپیک(کتاب) یشت‌ها نوشته شده: "فَرَوَشی گیومرت اَشَون را می ستاییم، نخستین کسی که به گفتار و آموزش اهوره‌مزدا گوش فرا داد و از او خانواده و سرزمین‌های ایرانی و نژاد ایرانیان پدید آمد."

🔱🔱 در بخش چهارم نیپیک(کتاب) «بندهش» می‌خوانیم که "اهورامزدا(خدا) همه‌ی فرشتگان را به همکاری در نبرد آفریدگان چنان گمارَد و ایستانَد که چون اهریمن آید، هرکس آن دشمن خویش را به نبرد فراز گیرد" سپس به خویشکاری(وظیفه) هر یک از فرشتگان در این نبرد مینوی پرداخته و درباره‌ی شهریور نوشته: "چهارم از مینویان شهریور است. او از آفرینش ماتکیک(مادی)، توپال(فلز) را به خویش گرفت.[…] توپال را استواری از آسمان است.[…] اهریمن را توان از میان بردن توپال نباشد."

🔱🔱 در بخش پنجم به تازش اهریمن بر آفرینش و به چگونگی نبرد گیومرت با اهریمن پرداخته و در بخش هشتم نیز ناراسته(غیرمستقیم) درباره‌ی نبرد کردن آفریدگان گیتی با اهریمن و پیوند شهریور با شهریاری گیومرت سخن گفته است. "ششم نبرد را گیومرت کرد. از آن جا که بر سپهر گیومرت پیدا بود، در تازش اهریمن به نبرد اختران و اباختران، سی سال زیست". ولی نبرد گیومرت و اهریمن با مرگ گیومرت به پایان نرسید و پس از مرگ او، فرزندانش با اهریمن جنگیدند که به نابودی دیوان و از کار افتادگی اهریمن انجامید. این آغاز شهریاری مردمان بر جهان بود. از آن جا که تن گیومرت از توپال(فلز) ساخته شده بود، از تن او هفت گونه توپال پدید آمد.

🔱🔱 نشان این هفت گونه توپال را که در بندهش از آن‌ها و پیوندشان با گیومرت سخن رفته، می‌توان در آثارالباقیه بیرونی یافت: شهریور، روز چهارم از شهریورماه است و برای هم‌زمان شدن دو نام جشن است و آن را شهریورگان گویند. شهریور فرشته‌ای است که به گوهر هفت‌گانه مانند زر(طلا)، سیم(نقره) و دیگر توپال‌ها که ساختاوری(صنعت) و پایداری جهان و مردم به آن‌ها بستگی دارد، نگهبان است.

🔱🔱 در داستان هوشنگ پیشدادی و دومین پادشاه افسانه‌ای ایران پس از گیومرس، بخش پیدایش آهن در پیوند با شهریورگان است:
هوشنگ نخستین مرتوی(انسان) زمین بود که با دانش خود "آهن" را از دل سنگ بیرون آورد و با شناخت آن پیشه‌ی آهنگری بنیاد نهاد و بدان تبر، اره و تیشه ساخت. سپس با ساختن جوی‌ها بر سر دریاها، آن‌ها را به دشت‌ها کشاند و "کشاورزی" را پدید آورد شد. پس زندگی کوچی نیز به یک‌جانشینی و شهرنشینی دگرگون شد.

🔱🔱 با نگر به این نبردهای افسانه‌ای، گفته می‌شود جشن شهریورگان در ایران باستان ویژه‌ی سپاهیان بوده و در آن زمان جشن شهریورگان را در پادگان‌ها و دژها برگزار می‌کردند و برای ارزشی که توپال‌ها داشتند، ابزار جنگی را پاک نگه می‌داشتند.

🔱🔱 بر پایه‌ی آگاهی‌های به‌جا مانده از ساسانیان، پاک نگاه نداشتن توپال و رها کردن آن‌ها در جای نمناک، گناه شمرده می‌شد.
"داراب پالتن" در فرضیات‌نامه نوشته است: شادی کردن، روزی دادن به لشکریان، بخشودن گنه‌کاران، دهشمندی به نیازمندان، دیدار با بزرگان و فرماندهان از آیین‌های شهریورگان است.

🔱🔱 با این‌همه گفتنی است بخش بزرگی از آگاهی ما درباره‌ی جشن شهریورگان با گذر زمان و تازش‌های پی‌درپی از میان رفته و آنچه می‌دانیم ناچیز است.
افسانه‌ی شهریورگان با اندکی دگرگونی به کیش مانوی نیز راه یافت.


#پریسا_امام_وردی
__________
برگرفته از:
۱- تارنمای ایران‌بوم
۲- جشن‌ها و آیین‌های شادمانی در ایران
نویسنده: #ابوالقاسم_آخته
۳- اوستا
گزارش #جلیل_دوستخواه
۴- بندهش
گزارش #مهرداد_بهار
__________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #آذرجشن #آذر_جشن

@AdabSar
🔥🔥🔥🔥