💫
هوا بد است
تو با کدام باد میروی؟
چه ابر تیرهای
گرفته سینهی تو را
که با هزار سال
بارش شبانهروز هم
دل تو وا
نمیشود؟!
#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هوا بد است
تو با کدام باد میروی؟
چه ابر تیرهای
گرفته سینهی تو را
که با هزار سال
بارش شبانهروز هم
دل تو وا
نمیشود؟!
#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar
چه دردها که بر دل و یک غمگسارم نیست
جز انتظار مرگ که هیچ به انتظارم نیست
عمری که ز ما بگذشت، هر فصل زمستان بود
زآنرو چو درختی خشک، امیدِ بهارم نیست
هَردَم چو در این کومه، نالد به جفا جغدی
هرگز نه بِه رویِ گل، آواز هزارم نیست
از گردشِ اختر چون، جز درد نشد حاصل
این سال و مه و روزش، دیگر به شمارم نیست
آه از شبِ بیپایان، آنقدر کشیدم رنج
تا جان بهسر آید نیز، بر شام گذارم نیست
سوزم که چُنان آتش، زین سوختنم سوزد
دردا که تنِ سردَت، دلگرمِ شَرارم نیست
بس بر دگران بسته، دل خود رهِ اُلفَت را
زآنروی که جز مهرت، ره بر دلِ زارم نیست
آوَخ که ز درد تو، غمگینام و پژمرده
افسوس که از عشقت، آرام و قرارم نیست
بیهوده نگو «خسرو»! زین درد مرنجان خویش
درد وطن و درمان، جز بر سر دارم نیست
#کیخسرو_پشوتن
@AdabSar
چه دردها که بر دل و یک غمگسارم نیست
جز انتظار مرگ که هیچ به انتظارم نیست
عمری که ز ما بگذشت، هر فصل زمستان بود
زآنرو چو درختی خشک، امیدِ بهارم نیست
هَردَم چو در این کومه، نالد به جفا جغدی
هرگز نه بِه رویِ گل، آواز هزارم نیست
از گردشِ اختر چون، جز درد نشد حاصل
این سال و مه و روزش، دیگر به شمارم نیست
آه از شبِ بیپایان، آنقدر کشیدم رنج
تا جان بهسر آید نیز، بر شام گذارم نیست
سوزم که چُنان آتش، زین سوختنم سوزد
دردا که تنِ سردَت، دلگرمِ شَرارم نیست
بس بر دگران بسته، دل خود رهِ اُلفَت را
زآنروی که جز مهرت، ره بر دلِ زارم نیست
آوَخ که ز درد تو، غمگینام و پژمرده
افسوس که از عشقت، آرام و قرارم نیست
بیهوده نگو «خسرو»! زین درد مرنجان خویش
درد وطن و درمان، جز بر سر دارم نیست
#کیخسرو_پشوتن
@AdabSar
💫
آوازِ در آمد، بنگر یار من است
من خود دانم کهرا غمِ کار من است
سیصد(سَد) گل سرخ بر رخ یار من است
خیزم بِچِنم که گلچِدَن کار من است
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
آوازِ در آمد، بنگر یار من است
من خود دانم کهرا غمِ کار من است
سیصد(سَد) گل سرخ بر رخ یار من است
خیزم بِچِنم که گلچِدَن کار من است
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
📌پالایش زبان پارسی:
🔻مخاطَب= گفتاسو★، همسخن، دویم کس، نامبرده، شنونده، روی سخن، خواننده، نیوشنده(شنونده)
🔻مخاطب خاص= همسخنِ برگزیده، گفتاسوی ویژه
🔻خطیب= سخنران، سخنور، سخنگو
🔻خطبه= سخنرانی، اندرزگویی
🔻خِطاب= روی سخن، رویگفت، گفتگو
🔻خِطابکردن= رویاروی سخنیدن، نامبردن، سِدا(صدا)زدن
🔻حُسن خطاب= زبانآوری، خوش سخنیدن، خوب گفتگوکردن، شیواسُخنی، نیکگویی
🔻فصلالخطاب/فصل خطاب= سخن بُرنده، فرمان بُرنده، فرجامِ سخن، فرجامسخن، سخن فرجامنده، سخن فرجامگر
🔻خطابه= سخنرانی، سخنراندن، سخنیدن، اندرز، اندرزگفتن، گفتار سخنورانه
✍نمونه:
❌ قبل از صحبتکردن، لازم است مخاطبمان را خوب بشناسیم=
✅ پیش از سخنیدن، باید گفتاسویِمان را خوب بشناسیم
❌ مرشد خطاب به شاگردان پند و اندرز میدهد=
✅ ادبآموز به شاگردان پند و اندرز میدهد
❌ مخاطبان این فیلم، افراد بالای ۱۵ سال استند=
✅ بینندگان این توژ، مردمان بالای ۱۵ سال استند
★واژهی زیبای «گفتاسو» را پانا #کیانمهر_علیشاهی از هموندان گرامی ادبسار برساخته است.
گردآوری و نگارش: #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#خطاب #مخاطب #خطبه #خطیب #خطابه #فصل_الخطاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
📌پالایش زبان پارسی:
🔻مخاطَب= گفتاسو★، همسخن، دویم کس، نامبرده، شنونده، روی سخن، خواننده، نیوشنده(شنونده)
🔻مخاطب خاص= همسخنِ برگزیده، گفتاسوی ویژه
🔻خطیب= سخنران، سخنور، سخنگو
🔻خطبه= سخنرانی، اندرزگویی
🔻خِطاب= روی سخن، رویگفت، گفتگو
🔻خِطابکردن= رویاروی سخنیدن، نامبردن، سِدا(صدا)زدن
🔻حُسن خطاب= زبانآوری، خوش سخنیدن، خوب گفتگوکردن، شیواسُخنی، نیکگویی
🔻فصلالخطاب/فصل خطاب= سخن بُرنده، فرمان بُرنده، فرجامِ سخن، فرجامسخن، سخن فرجامنده، سخن فرجامگر
🔻خطابه= سخنرانی، سخنراندن، سخنیدن، اندرز، اندرزگفتن، گفتار سخنورانه
✍نمونه:
❌ قبل از صحبتکردن، لازم است مخاطبمان را خوب بشناسیم=
✅ پیش از سخنیدن، باید گفتاسویِمان را خوب بشناسیم
❌ مرشد خطاب به شاگردان پند و اندرز میدهد=
✅ ادبآموز به شاگردان پند و اندرز میدهد
❌ مخاطبان این فیلم، افراد بالای ۱۵ سال استند=
✅ بینندگان این توژ، مردمان بالای ۱۵ سال استند
★واژهی زیبای «گفتاسو» را پانا #کیانمهر_علیشاهی از هموندان گرامی ادبسار برساخته است.
گردآوری و نگارش: #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#خطاب #مخاطب #خطبه #خطیب #خطابه #فصل_الخطاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
شب خسته بود و هقهقِ باران گواه بود
مهتاب زیر چادرِ ابری سیاه بود
با خنده گفت: «قصه به پایان رسید...» و رفت
این داستان ادامه اگر داشت، آه بود
مانند آن اسیرِ گلو زیر تیغِ خصم
تنها سلاحِ من دم آخر، نگاه بود
وقتی که عشق زیر لگدهای غصه مرد
با گریه گفت عقل که او پابهماه بود
نگذاشت پا به جادهی موهای دوست، دست
صحرا بزرگ و راهبلد نیمهراه بود
دل کنج چاه عشق به غم گفت: ای رفیق!
یوسف عزیز اگر شد، از افسونِ چاه بود
این قوم با پرستش گوساله دلخوشاند
بازی به پای عشق نوشتن، گناه بود
بیخود نگرد، نیست در این شهر عاشقی
روزی که بود نیز، در انبارِ کاه بود...
#ابوالفضل_کاظمی
فرستنده #بهزاد
@AdabSar
شب خسته بود و هقهقِ باران گواه بود
مهتاب زیر چادرِ ابری سیاه بود
با خنده گفت: «قصه به پایان رسید...» و رفت
این داستان ادامه اگر داشت، آه بود
مانند آن اسیرِ گلو زیر تیغِ خصم
تنها سلاحِ من دم آخر، نگاه بود
وقتی که عشق زیر لگدهای غصه مرد
با گریه گفت عقل که او پابهماه بود
نگذاشت پا به جادهی موهای دوست، دست
صحرا بزرگ و راهبلد نیمهراه بود
دل کنج چاه عشق به غم گفت: ای رفیق!
یوسف عزیز اگر شد، از افسونِ چاه بود
این قوم با پرستش گوساله دلخوشاند
بازی به پای عشق نوشتن، گناه بود
بیخود نگرد، نیست در این شهر عاشقی
روزی که بود نیز، در انبارِ کاه بود...
#ابوالفضل_کاظمی
فرستنده #بهزاد
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
چشم دل بازکن که جان بینی
آنچه نادیدنیست آن بینی
آنچه نشنیده گوش، آن شنوی
وانچه نادیده چشم، آن بینی
#هاتف_اصفهانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
چشم دل بازکن که جان بینی
آنچه نادیدنیست آن بینی
آنچه نشنیده گوش، آن شنوی
وانچه نادیده چشم، آن بینی
#هاتف_اصفهانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar
طلعتِ ماه شبی از نظرم دور افتاد
باز در تارِ نگاهم گرهی کور افتاد
در نمازم تو به یاد آمدی و مست شدم
بسکه در جامِ دلم خوشهی انگور افتاد
دم زدم از لبِ لعلِ تو، جگر خونین شد
گفتم از حسنِ ملیحِ تو، دلم شور افتاد
به خدا لایقِ عشقِ تو نبودم، اما
چه کنم قرعه به نامِ منِ معذور افتاد
سعی کردند، ولی کار به زندان نکشید
یوسف از چاه برون آمد و در گور افتاد
در دهانم سخن از بیمِ اناالحق گم شد
خم شدم از سرِ من جبهی منصور افتاد
نزدِ اقبال سرودم غزلی از حافظ
گذرِ خواجهی شیراز به لاهور افتاد
#احمد_شهریار
@AdabSar
طلعتِ ماه شبی از نظرم دور افتاد
باز در تارِ نگاهم گرهی کور افتاد
در نمازم تو به یاد آمدی و مست شدم
بسکه در جامِ دلم خوشهی انگور افتاد
دم زدم از لبِ لعلِ تو، جگر خونین شد
گفتم از حسنِ ملیحِ تو، دلم شور افتاد
به خدا لایقِ عشقِ تو نبودم، اما
چه کنم قرعه به نامِ منِ معذور افتاد
سعی کردند، ولی کار به زندان نکشید
یوسف از چاه برون آمد و در گور افتاد
در دهانم سخن از بیمِ اناالحق گم شد
خم شدم از سرِ من جبهی منصور افتاد
نزدِ اقبال سرودم غزلی از حافظ
گذرِ خواجهی شیراز به لاهور افتاد
#احمد_شهریار
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
ماه وقتی در شب موهای تو گم میشود
کاروانی بین ابروهای تو گم میشود
ناخدا هر قدر دریا را بلد باشد شبی
کشتیاش در موج گیسوهای تو گم میشود
#حسن_حسن_پور
@AdabSar
ماه وقتی در شب موهای تو گم میشود
کاروانی بین ابروهای تو گم میشود
ناخدا هر قدر دریا را بلد باشد شبی
کشتیاش در موج گیسوهای تو گم میشود
#حسن_حسن_پور
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🌺🌻🌸🌻🌺
«چه سازیم تا نام نیک آوریم؟
درآغاز، فرجام نیک آوریم؟
بدو گفت: شو دور باش از گناه
جهان را همه چون تنِ خویش خواه
هرآن چیز کآنَت نیاید پسند
تن دوست و دشمن درآن برمبند»
#فردوسی
🌸🌻🌺🌻🌸
به امید هفتهای با نام و فرجام نیک
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🌺🌻🌸🌻🌺
«چه سازیم تا نام نیک آوریم؟
درآغاز، فرجام نیک آوریم؟
بدو گفت: شو دور باش از گناه
جهان را همه چون تنِ خویش خواه
هرآن چیز کآنَت نیاید پسند
تن دوست و دشمن درآن برمبند»
#فردوسی
🌸🌻🌺🌻🌸
به امید هفتهای با نام و فرجام نیک
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
یا ترانه میگویی، یا شراب مینوشی
ای حکیم! دشوار است رنج را فراموشی
هستی و عدم رنج است، عشق و شوق و غم رنج است
گریهی قلم رنج است، بینتیجه میکوشی
کاشکی چو مولانا، زادهی طَرَب بودی
حافظانه میکردی رِندی و خطاپوشی
هیچکس نیامد باز، تا به ما بگوید راز
از مسافرانِ شب، از دیارِ خاموشی
بسملایم و لبتشنه، تیغِ عشق هم کُند است
زندهمیری است این یا، مشقِ خوابِ خرگوشی؟
از شرابِ شکهایت، یک دهان بنوشانَم
خستهام ز هُشیاری، خستهتر ز مدهوشی
#عبدالحمید_ضیایی
@AdabSar
یا ترانه میگویی، یا شراب مینوشی
ای حکیم! دشوار است رنج را فراموشی
هستی و عدم رنج است، عشق و شوق و غم رنج است
گریهی قلم رنج است، بینتیجه میکوشی
کاشکی چو مولانا، زادهی طَرَب بودی
حافظانه میکردی رِندی و خطاپوشی
هیچکس نیامد باز، تا به ما بگوید راز
از مسافرانِ شب، از دیارِ خاموشی
بسملایم و لبتشنه، تیغِ عشق هم کُند است
زندهمیری است این یا، مشقِ خوابِ خرگوشی؟
از شرابِ شکهایت، یک دهان بنوشانَم
خستهام ز هُشیاری، خستهتر ز مدهوشی
#عبدالحمید_ضیایی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
گِرِستن بههنگام، با سوز و درد
به از خندهی نابهنگام سرد
اگر چند پویی و جویی بسی
ز گیتی بیاندُه نیابی کسی
#اسدی_توسی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
گِرِستن بههنگام، با سوز و درد
به از خندهی نابهنگام سرد
اگر چند پویی و جویی بسی
ز گیتی بیاندُه نیابی کسی
#اسدی_توسی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طَباخ= آشپز، خوالیگر(خوال= خوراک، خوردنی)، پَزَنده، خورِشگَر، خوانسالار، سالار خوان، خوراکپز، دیگپز، چاشنیگیر
🔻طباخخانه= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه
🔻طباخی= ۱. کلهپزی ۲. آشپزی، پَزَندِگی، خوالیگری، خورٍشگَری، خوراکپزی، دیگپزی
🔻طباخیکردن= پختن، خوراکپختن، آشپزیکردن
🔻طبخ= پختن، پخت، پَزِش، پزاندن، پختوپز
🔻طبخخانه= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه
🔻طبخدادن= پختن، گرمکردن
🔻طبخکردن= پختن، آشپزیکردن
🔻طبیخ= ۱. پختنی، خوراکِ پخته، ۲. مِیِ نیمجوش، ۳. هر چیز پختهشده مانند خوراک، خشت، آگور(آجر)، گچ و...
🔻اِطباخ= پختن، بریانیدن، بریانکردن، دیگ بَرنَهادن
🔻مطبخ= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه، دیگپَزخانه، خورِشخانه
🔻مطبخ سالار= سرآشپز، سر خوالیگر، چاشنیگیر
🔻مطبخی= خوالی، خوالیگر، آشپز، خورِشگَر، پَزَنده، خوانسالار، سالار خوان، خوردهپَز، خوردیپَز، خوراکپَز، دیگپَز، دیگافزار، چاشنیگیر
🔻مطبوخ/مطبوخه= ۱. پخته، پختهشده، پختنی، ۲. دمکرده، جوشانده، جوشاندهشده، دوشاب
🔻مطبوخات= ۱. پختهها، پختهشدهها، پختنیها، ۲. دمکردهها، جوشاندهها، جوشاندهشدهها، دوشابها
🔻مَطابِخ= آشپزخانهها، خوالیگاهان، پُختگاهان، تنورخانهها، دیگپَزخانهها، خورِشخانهها
✍نمونه:
🔺یکی خانه او را بیاراستند
به دیبا و «خوالیگری» خواستند #فردوسی
🔺بیاراست «سالارخوان» از بره
هم از خوردنیها که بُد یکسره #فردوسی
🔺چو «خوانسالار» بیرون برد خوان را
ز مِی شد سرگران رطل گران را #وحشی
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#طباخ #طباخی #طبخ #طبیخ #اطباخ #مطبخ #مطبخی #مطبوخ #مطبوخه #مطبوخات #مطابخ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طَباخ= آشپز، خوالیگر(خوال= خوراک، خوردنی)، پَزَنده، خورِشگَر، خوانسالار، سالار خوان، خوراکپز، دیگپز، چاشنیگیر
🔻طباخخانه= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه
🔻طباخی= ۱. کلهپزی ۲. آشپزی، پَزَندِگی، خوالیگری، خورٍشگَری، خوراکپزی، دیگپزی
🔻طباخیکردن= پختن، خوراکپختن، آشپزیکردن
🔻طبخ= پختن، پخت، پَزِش، پزاندن، پختوپز
🔻طبخخانه= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه
🔻طبخدادن= پختن، گرمکردن
🔻طبخکردن= پختن، آشپزیکردن
🔻طبیخ= ۱. پختنی، خوراکِ پخته، ۲. مِیِ نیمجوش، ۳. هر چیز پختهشده مانند خوراک، خشت، آگور(آجر)، گچ و...
🔻اِطباخ= پختن، بریانیدن، بریانکردن، دیگ بَرنَهادن
🔻مطبخ= آشپزخانه، خوالی، پُختگاه، تنورخانه، دیگپَزخانه، خورِشخانه
🔻مطبخ سالار= سرآشپز، سر خوالیگر، چاشنیگیر
🔻مطبخی= خوالی، خوالیگر، آشپز، خورِشگَر، پَزَنده، خوانسالار، سالار خوان، خوردهپَز، خوردیپَز، خوراکپَز، دیگپَز، دیگافزار، چاشنیگیر
🔻مطبوخ/مطبوخه= ۱. پخته، پختهشده، پختنی، ۲. دمکرده، جوشانده، جوشاندهشده، دوشاب
🔻مطبوخات= ۱. پختهها، پختهشدهها، پختنیها، ۲. دمکردهها، جوشاندهها، جوشاندهشدهها، دوشابها
🔻مَطابِخ= آشپزخانهها، خوالیگاهان، پُختگاهان، تنورخانهها، دیگپَزخانهها، خورِشخانهها
✍نمونه:
🔺یکی خانه او را بیاراستند
به دیبا و «خوالیگری» خواستند #فردوسی
🔺بیاراست «سالارخوان» از بره
هم از خوردنیها که بُد یکسره #فردوسی
🔺چو «خوانسالار» بیرون برد خوان را
ز مِی شد سرگران رطل گران را #وحشی
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#طباخ #طباخی #طبخ #طبیخ #اطباخ #مطبخ #مطبخی #مطبوخ #مطبوخه #مطبوخات #مطابخ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
نومید نشد شامهام از بوی تو در هند
هر گوشه نشانیست ز گیسوی تو در هند
جا مانده دلم در خَمِ گیسوی تو آنجا
اینجا منم و سلسلهی موی تو در هند
مهتاب در آنجا، دل بیتاب در اینجا
تابیده به بیتابیِ من رویِ تو در هند
هرجا که کنم روی، رخِ ماهِ تو بینم
تا قبلهی من نیز بُوَد سوی تو در هند
معبد بُوَد از بوی خوشِ موی تو سرشار
رنگین شده بازار، چنان کوی تو در هند
همراهِ منی هر قدم و هر نفسم را
بازوم گره خورده به بازوی تو در هند
دیروز به یادت سپری شد، چه غروبی!
خورشید و من و چشمِ غزلگوی تو در هند
یارا به من از دور نظر کن که دلم را
صیّاد کند دیدهی آهوی تو در هند
#عزیز_مهدی
@AdabSar
نومید نشد شامهام از بوی تو در هند
هر گوشه نشانیست ز گیسوی تو در هند
جا مانده دلم در خَمِ گیسوی تو آنجا
اینجا منم و سلسلهی موی تو در هند
مهتاب در آنجا، دل بیتاب در اینجا
تابیده به بیتابیِ من رویِ تو در هند
هرجا که کنم روی، رخِ ماهِ تو بینم
تا قبلهی من نیز بُوَد سوی تو در هند
معبد بُوَد از بوی خوشِ موی تو سرشار
رنگین شده بازار، چنان کوی تو در هند
همراهِ منی هر قدم و هر نفسم را
بازوم گره خورده به بازوی تو در هند
دیروز به یادت سپری شد، چه غروبی!
خورشید و من و چشمِ غزلگوی تو در هند
یارا به من از دور نظر کن که دلم را
صیّاد کند دیدهی آهوی تو در هند
#عزیز_مهدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار