Forwarded from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾 𝗂𝗇 𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
𝐍𝖺𝗆𝖾 : 𝚨𝗃𝗎𝗌𝗁𝗂 𝚱𝗂𝗆 💭 💭
𝐂𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 𝐕k𝗈𝗈k, 𝐘𝗈𝗈nmin
🤩 🤩 #𝟊𝖼 🎐 #𝐕k𝗈𝗈k🎐
🎐 بـرای خـوندن پـارت دوم کلیـک کنـید.
𝐂𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 𝐕k𝗈𝗈k, 𝐘𝗈𝗈nmin
– تو اینجایی که من بهت آموزش سوارکاری بدم خب؟ اینجوری ادامه بدی نمیتونم کمکت کنم.𝚶𝗇𝗅𝗒 𝚶𝗇:
– چرا بهم کمک نمیکنی سوارت بشم؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ангел-хранитель
греют, таю до утра Морозы, но твои глаза, Меня греют, греют, таю до утра.
Forwarded from ангел-хранитель
بعضی قصهها در تابستان تمام نمیشوند؛ در سردترین شبهای زمستان میان سکوت برف و آخرین نفسهای یک خاطره به پایان میرسند.
قاصدک بهاریام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس میکشم.
در آغوشش دنبال ذرهای گرما بود اما سردتر از چیزی بود که فکر میکرد؛این نوشته در دامنهی کوهستانی پوشیده از برف پیدا شد؛ برگههایی نیمه خیس با جوهری پخش شده از اشک یا شاید برف. هیچ نامی از نویسنده در میان نبود و تنها یک جمله پایین صفحه به چشم میخورد:
سرمای نگاهش تا استخوان نفوذ میکرد؛ گویی خود زمستان در چشمان او جای داشت. آنقدر عمیق بود که سکوت هم از لرزیدن باز ایستاده بود؛ چیزی جز سرمایی که قادر بود خورشید را نابود کند نصیبش نشد.
با آغوش گرمش سعی در گرم کردن آن سردی بینهایت بود اما فایدهای نداشت؛
روح کالبد بیجانش را بیآنکه بفهمد ترک کرده بود. تنها چیزی که مانده بود عطری سرد بود که در هوا میپیچید و مثل یادگاری از نبودش بر پوست زمان مینشست.
آغوش او سردتر از دریاچهای یخی بود؛ و من در میانهی آن یخ انعکاس خود را دیدم؛ انسانی که میان عشق و مرگ یخ بسته بود.
تنها میخواست با گرمای خود معشوقهاش را در ژرفای وجودش بگیرد؛
اما افسوس که تکهای کبریت برای گرم کردن دریاچه کافی نیست.
برای آخرین بار به او خیره شدم؛ انگار سردترین یخچالهای قطبی را در نگاهش، آغوشش، و تکتک حرکاتش مییافتم. در حال غرق شدن در دریاچهی قو مانند نگاهش بودم؛ زیباییاش فراتر از دریای پهناور و اقیانوس عظیم بود؛ اما در چهرهی فریبندهاش چیزی جز نفرت موج نمیزد؛ گویی روحی به مانند برف در کالبد دارد.
میخواستم برای آخرین بار آن چهرهی فریبنده را به یاد بیاورم و در چشمان تیلهای مانندش بمیرم؛ شاید مرگ تنها راه دیدار دوبارهاش بود.
بیشتر از پیش در آغوش خود میفشردمش؛ اما گرمای من برای نگه داشتن پیکرش اندازهی سر سوزنی هم کارساز نبود. من آتشی بودم که میخواست بر او شعلهور شود و به زندگی برگرداندش؛ اما تک تک سلولهای بدنش در حال انجماد بود و هر لحظه رو به نابودی تمام میرفت.
با هر آغوش او را طلب میکردم؛ اما زمان، این کلمهی زهرآلود مثل تیری بر قلبم روانه شد. تمام خیالهایی که در کنج ذهنم میپروراندم را مثل خورهای جوید و پودر کرد؛ آن ریسمان امید که تا لحظهی آخر در حال ترمیمش بودم را با بیرحمی تمام برید و آخرین اتصال من به معشوق را قطع کرد.
در واپسین دم حیات مسافر من دیگر نایی نداشت؛ در چشمان برفیاش ذرهای نور نبود و تنها شاهد سیاهچالهای تیره بودم؛ و ناگهان برای لحظهای حس کردم زمان ایستاده؛ همان وقتی که میان بودن و نبودن گم میشوی.
کم کم به قاصدکهای ریزی تبدیل میشد که مثل دانههای برف در هوا به رقص میآمدند؛ آرزوهای من هم به همراهش به پرواز در آمدند؛ گویی جهان در آن لحظه میخواست من را تسلیم و خود را چیره طلقی کند.
من ماندم و قاصدکهایی که در هوا معلق بودند؛ گویی طبیعت نیز در عزایش میگریست.
آخرین وداع در آن شب بیستاره و برفی در کوهستانی تهی از هر چیز جز سفیدی مطلق بود. ماه نیز پشت ابرها پنهان مانده بود؛ گویی نمیخواست شاهد وداع غمناک ما باشد.
قاصدک بهاریام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس میکشم.
Forwarded from 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑀𝑎𝑟𝑐ℎ𝑖𝑜𝑛𝑒𝑠𝑠
ㅤ ᮫ㅤ𝓵𝓲𝓴𝓮 𝓪 𝓯𝓸𝓻𝓰𝓸𝓽𝓽𝓮𝓷 𝓹𝓮𝓻𝓯𝓾𝓶𝓮 𝓫𝓸𝓽𝓽𝓵𝓮
ㅤㅤㅤㅤ𝘣𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭, 𝘮𝘺𝘴𝘵𝘦𝘳𝘪𝘰𝘶𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘪𝘮𝘦𝘭𝘦𝘴𝘴 . .ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
ㅤㅤ 𝅦𝐿𝑖𝑘𝑒 :𝐅𝐢𝐟𝐭𝐲 𝐒𝐡𝐚𝐝𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐆𝐫𝐞𝐲
⠀ㅤㅤㅤㅤ⠀ ㅤㅤ . 𝑂𝑓 :🤩 𝑛𝑎𝑠𝑡𝑎𝑠𝑖𝑎 🤩 𝑡𝑒𝑒𝑙𝑒
#AnastasiaSteele💄 #DakotaJohnson
ㅤㅤㅤㅤ𝘣𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭, 𝘮𝘺𝘴𝘵𝘦𝘳𝘪𝘰𝘶𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘪𝘮𝘦𝘭𝘦𝘴𝘴 . .ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
ㅤㅤ 𝅦𝐿𝑖𝑘𝑒 :𝐅𝐢𝐟𝐭𝐲 𝐒𝐡𝐚𝐝𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐆𝐫𝐞𝐲
⠀ㅤㅤㅤㅤ⠀ ㅤㅤ . 𝑂𝑓 :
#AnastasiaSteele
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑀𝑎𝑟𝑐ℎ𝑖𝑜𝑛𝑒𝑠𝑠
𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑀𝑎𝑟𝑐ℎ𝑖𝑜𝑛𝑒𝑠𝑠
ㅤ ᮫ㅤ𝓵𝓲𝓴𝓮 𝓪 𝓯𝓸𝓻𝓰𝓸𝓽𝓽𝓮𝓷 𝓹𝓮𝓻𝓯𝓾𝓶𝓮 𝓫𝓸𝓽𝓽𝓵𝓮 ㅤㅤㅤㅤ𝘣𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭, 𝘮𝘺𝘴𝘵𝘦𝘳𝘪𝘰𝘶𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘵𝘪𝘮𝘦𝘭𝘦𝘴𝘴 . .ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤ 𝅦𝐿𝑖𝑘𝑒 :𝐅𝐢𝐟𝐭𝐲 𝐒𝐡𝐚𝐝𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐆𝐫𝐞𝐲 ⠀ㅤㅤㅤㅤ⠀ ㅤㅤ . 𝑂𝑓 : 🤩 𝑛𝑎𝑠𝑡𝑎𝑠𝑖𝑎 🤩 𝑡𝑒𝑒𝑙𝑒 #AnastasiaSteele 💄 #DakotaJohnson
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مـدفـنِ سـرخ (𝜜𝘥𝘸𝘪𝘯 )