Forwarded from 𝘊𝙖𝙨𝙖𝙣𝙤𝙫𝙖
تو خیلی وقته که از پیش من رفتی!
درست خیلی قبل تر از اینکه بخوای بهش عمل کنی از پیش من رفته بودی. من فهمیده بودم؛ از همون روزی که دیگه انقدر به چشمام بی تفاوت شدی که نفهمیدی تارِ مژه هام کم شده، از همون روزی که دیگه برای تولدم روز شمار نذاشتی، از همون روزی که دیگه قلبت از شوق دیدنم نمیتپید.. من فهمیده بودم؛ همونجایی که دیگه شوق دیدن چشمامو نداشتی، ننگ سرد بودن به دستام زدی، همونجایی که خواستم بغلت کنم و خستگیت رو به رخ کشیدی، اونجا که خواستم ببوسمت و مریضیت رو بهونه کردی. از همون ساعتهایی که کنار من بودی، فهمیدم دیگه خبری از برقِ چشمات نیست،فهمیدم پروانهها مردن،میخندیدی..میخندیدی قلب ولی برای منی که حفظت بودم فایدهای نداشت..به کی میخندیدی اوژنی؟ به فکرِ کی اینطور قشنگ میخندیدی؟
فقط بگو..بگو اوژنیِ
چقدر با خودت کلنجار رفتی تا بتونی بهم بگی که دیگه..قلبت برای ژنرالت نمیتپه؟
درست خیلی قبل تر از اینکه بخوای بهش عمل کنی از پیش من رفته بودی. من فهمیده بودم؛ از همون روزی که دیگه انقدر به چشمام بی تفاوت شدی که نفهمیدی تارِ مژه هام کم شده، از همون روزی که دیگه برای تولدم روز شمار نذاشتی، از همون روزی که دیگه قلبت از شوق دیدنم نمیتپید.. من فهمیده بودم؛ همونجایی که دیگه شوق دیدن چشمامو نداشتی، ننگ سرد بودن به دستام زدی، همونجایی که خواستم بغلت کنم و خستگیت رو به رخ کشیدی، اونجا که خواستم ببوسمت و مریضیت رو بهونه کردی. از همون ساعتهایی که کنار من بودی، فهمیدم دیگه خبری از برقِ چشمات نیست،فهمیدم پروانهها مردن،میخندیدی..میخندیدی قلب ولی برای منی که حفظت بودم فایدهای نداشت..به کی میخندیدی اوژنی؟ به فکرِ کی اینطور قشنگ میخندیدی؟
من فهمیدم خبریه..فهمیدم چشمات یچیزی میگه، فهمیدم هربار لب به گفتن باز کردی بغضتو قورت دادی و یه لبخند تلخ تحویلم دادی.. همون بغضی که تورو از من گرفته بود، همون لبخندی که راهِ حرف های توی گلوتو بسته بود، همون رنگ بی احساسی که صداقت چشمات رو گرفته بود.. همون بویِ دودی که عطر تنت رو گرفته بود..!
فقط بگو..بگو اوژنیِ
چقدر با خودت کلنجار رفتی تا بتونی بهم بگی که دیگه..قلبت برای ژنرالت نمیتپه؟
Forwarded from مـدفـنِ سـرخ
𝚻𝗁𝖾 ℭ𝗋𝗂𝗆𝗌𝗈̄𝗇 𝚻ø𝗆𝖻
───⫷ S𝗍𝗂́𝖼̧𝗄𝖾̄𝗋 & 𝚬𝗆𝗈̀𝗃𝗂 ⫸───
𝚸𝖺𝖼𝗄 𝖲𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋 𝚸𝖺𝖼𝗄 𝚬𝗆𝗈𝗃𝗂
───⫷ S𝗍𝗂́𝖼̧𝗄𝖾̄𝗋 & 𝚬𝗆𝗈̀𝗃𝗂 ⫸───
𝚸𝖺𝖼𝗄 𝖲𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋 𝚸𝖺𝖼𝗄 𝚬𝗆𝗈𝗃𝗂
Forwarded from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
فور کنید به چنلتون بر اساس نظر شخصیم نمره بدم و بگم چه چیزی خاصش میکنه.
469 ?!
جوین باشید چک میشه.
469 ?!
جوین باشید چک میشه.
Forwarded from عُــمــقِ تـــاریــکی (ąs ārmān)
نامه
خاکستریِ دلم، این نامهی دل، نه وصیت است و نه تمنا؛ تنها بازماندهای است از جانی که در میانِ فاصلهها گم شده.
ببین چطور کلماتش مثل دود، در هوایِ نبودنت سنگین شدهاند و رگهایِ کاغذ را سیاه کردهاند.
هر واژه، قدمهایِ لرزانِ اوست که حالا دیگر جای پایی در این جهان ندارند، اما ردِ آنها بر تنِ تو باقی مانده.
خنده، گریه و آن نگاههایِ نافذی که گویی دنیا را در هم میکشیدند، حالا فقط در این خطوطِ کج و معوج زندهاند.
چقدر مضحک است؛ او رفته و تنها این جوهرِ بیجان مانده تا به تو یادآوری کند که چقدر بیپناهی.
این نوشتهها، مثلِ عطرِ یک گلِ خشکیده، هنوزهم بویِ آن حضورِ گرم و پرجنجال را میدهند.
او نیست، اما این کلمات، مثلِ شبحی در خانهی دلت، بیوقفه به دورِ تو میچرخند.
انگار میخواست بگوید: «من نبودم، اما این درد، من هستم.»
حالا تو بمان و این تکههایِ شکسته از یک قلبِ بزرگ، که هر کدام، قصهای برای گفتن دارند.
عجب بازیِ تلخی؛ او رفت تا این نامهها، تمامِ عمر، تو را به یک زندانِ شیرین و خاکستری گرفتار کنند.
و من، در این سکوت، فقط تماشاگرِ این اسارتِ باشکوه هستم.
شروین