آواها و نواها
108 subscribers
37 photos
92 videos
38 files
79 links
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
Download Telegram
VID-20210312-WA0000.mp4
15.5 MB
صبحدم ز مشرق
طلوعي در جهان كن
تير غمزه را در
كمان ابروان كن
بزم ما منور به
رويت يك زمان كن
ملك دل مسخر به
مويت ناگهان كن

صنم تو شاهي مرا
جانم فدايت
دلبر تو شاهي مرا
مردم برايت

حبيبم طبيبم
ماه خوشگل من
شمع محفل من
يار خوبانم تويي تو
ماه خوبانم تويي تو

اي صنم ز هجرت
نزارم زاريم بين
مايلم به رويت
نگارم خواريم بين
نگارم خواريم بين
حبيبم طبيبم
ماه خوشگل من
شمع محفل من
يار خوبانم تويي تو
ماه خوبانم تويي تو
T.ME/AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چارشنبه سوری تان شاد و خجسته و فرخنده 🌺🌷❤️
T.ME/AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
شکر آنرا که دگربار
رسیدی به بهار،
بیخ نیکی بنشان و
ره تحقیق بجوی!

نوروزتان خجسته و فرخنده با آرزوی سالی خوش و خرم در کنار خانواده گرامی 🌹💐🌺💐🌿
Forwarded from "' سخن آشنا "'
کوروش به چه کارمان می‌آید؟

گذشته‌های طلایی برای فخرفروشی نیست؛ گذشته‌های افتخارآفرین به کار سرپوش‌گذاشتن بر انحطاط امروز نمی‌آید؛ گذشته‌های متعالی به کار تحقیر و تخفیف دیگرانی که از این گذشته‌ نداشته‌اند نیست؛ گذشته‌ی قابل قبول به کار لالایی خواب ِ امروز ِ نگون‌بختی ما نمی‌آید. گذشته حتا چراغ راه آینده هم نیست همیشه.

گذشته‌‌های قابل دفاع و نیک به این کار می‌آید که به خود بگوییم که اگر دی‌روز ما شایسته‌ی عشق‌ورزی است، می‌توانیم امروز شایسته‌ای هم بیافرینیم.

مردمی که امروز از فقر و فلاکت به همسایگان پناه می‌برند و افتخارشان این است که تعطیلات کریسمس پولی جور کرده‌اند و در امارات متحده عربی می‌گساری کرده‌اند و تن به آب زده‌اند و از آسمان‌خراش‌های آن دیدن کرده‌اند یا به آنتالیا رفته‌اند و با شلوارک در خیابان چرخیده‌اند، فخر به گذشته به چه کارشان می‌آید؟

گذشته‌ای که کوروش دارد به این کار می‌آید که پس ما می‌توانیم امروزی بسازیم که هم‌چنان سرآمد باشیم.

از آن‌طرف بام هم نیفتیم که بگوییم "کوروش پدر ما است" نژادپرستانه است و آن را تمسخر کنیم.

در آمریکا هم به پدران بنیان‌گذار خود می‌بالند. این بالیدن به پدران هیچ ایرادی ندارد. فقط اگر با آن پدر ِ "سرمایه"دار تو امروز در فقر و مصیبت و درماندگی روزگار می‌گذرانی، تاسف‌بار است.

کوروش به ما می‌گوید مردمی که در دوهزار و پانصدسال پیش کوروش داشته است شایسته نیست که امروز این‌همه بدبخت باشد.

این ملت باید با تکیه بر مبانی معرفتی آن گذشته طلایی و امروز جهان که عصر دانش و مدرنیته و عقل خودبنیاد نقاد است، ایرانی بسازد که شایسته‌ی جهان امروز است.
صادق هدایت، فروغ، کوروش، حافظ، خیام و … همه و همه به کار ساختن امروزمان می‌آید به شرطی که از آن‌ها بالشی برای خوابیدن و یا فخرفروشی نسازیم.

"پشت سر نيست فضايی زنده‌
پشت سر مرغ نمی‌خواند
پشت سر باد نمی‌آيد
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است‌
پشت سر روی همه فرفره‌ها خاک نشسته است‌
پشت سر خستگی تاريخ است‌...
بهزاد مهرانی

روز کوروش بزرگ خجسته و فرخنده باد!

https://t.me/joinchat/O_GUaQ-qhGEoJI2s
Forwarded from "' سخن آشنا "'
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حسی خوب و حظی وافر از ( به سخن حافظ ) به سمع رضا شنیدن این نابآهنگ در نهایت سرزندگی و شادی اجرا شده با صدایی سراسر روحیه بخش را با همراهان خوب و همیشگی به اشتراک می گذارم و امید دارم دمانی خوش برایتان به ارمغان آورد... ❤️🌹🌿🌹❤️
https://t.me/kelke_khiyal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهار امید جاودان صداي صداها قمرالملوک وزيری شعر و آهنگ امیرجاهد تار امیر ارسلان درگاهی

در بهار اميد
بايد آنچه روييد
از دريچه دل
ديده چيد و بوييد

در کنار گلزار
از شراب گلنار
يک دو جامي و چند
بوسه از لب يار

جام باده ای چند
با نگار دلبند
نوش و زن به دنیا
پشت پا و لبخند

🌹
T.ME/AVAHA
3
Forwarded from "' سخن آشنا "'
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ساختم بتی دیشب ز تو
جاودانه ترانه ای با صدای مرضیه
Forwarded from "' سخن آشنا "'
به هم زمینی‌های اوکراینی‌ام،


اوکراین زیبا،‌
ای سرزمین هزاران ساله
زخم خورده‌ای دوباره،
اما تمام نمی‌شوی
رودخانه‌های فراوانت
باز هم آبی می‌شود
گندم زارهای بی کرانت
دوباره نفس می‌کشند
و دوباره آبی و زرد
بر پرچم‌ات خواهد درخشید

اوکراین زیبا
جنگل‌های «راش»،
بناهای باستانی «کارپات»
باز هم می‌مانند،
باور کن می‌مانند
حتی وقتی پیروزی هم
نام اشغالگرانت را تف می‌کند
اوکراین زیبا،
باور کن تمام نمی‌شوی
تاریخ ما و شما
این را بارها دیده است
آن سرزمینی که ریشه‌های عمیق‌اش در خاک است
دوباره جوانه می‌زند،
و دوباره گل می‌دهد

شکوه میرزادگی

https://t.me/kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
دیگر نمی توان گذشت
دیگر نمی توان نشست

در قصه ها وافسانه های مادر ومادر بزرگم ،اغلب دختری ماه پیشانی بود وپسری کاکل زری که سرانجام قصه را به رویایی شیرین می کشاند وگاه( ماه تی تی) هشیار وزرنگی که کسی حریف زبان وکارهایش نمی شد...اما در حرف های واقعی وروزمره مادرم گاه حرف های در گوشی و آهسته‌ ای هم بود که از بین آنها میتوانستیم به راحتی تشخیص بدهیم که زن بودن ودختر بودن خیلی هم کار آسانی نیست...این را میشد از تشرهای مادربزرگ موقع خنده های بلند ویا دیر بیدار شدن از رختخواب ونصیحت های مکرر مادر وحتی زن های همسایه و...‌هم بخوبی فهمید.... اما گاه حکایت‌های تلخ تری هم بود مثل قصه دخترانی که بخاطر تهمتهای ناروا با تبر به قتل می رسیدند وشبانه در جایی دوردست دفن می شدند وکسی نمیتوانست حتی نام آنها را به زبان بیاورد ....ودخترانی که پشت دارهای قالی وگلیم وجاجیم رنگ می باختند وپیر می شدند وکسی زمزمه های عاشقانه آنها را نمی شنید....دختر بس های بینوایی که همه را به نوا وزندگی می رساندند وکسی حال دلشان را نمی پرسید

در آن روزها هم بهای آبرو، خون وجان دخترانمان بود ویک قطره خون زفاف با تشتی از خون وسرهای بریده دخترانمان برابری می کرد.
در آن روزها هم ،بهای جان برادر وپدر وایل وعشیره را جوانی ها ودلبری های زنانه می پرداخت وزنانگی هایمان از ترس ودلهره چیزی بنام ( آبرو) هی پر وخالی می شد...

ما زن ها ،در پستوی خانه هایمان می گریستیم وکسی نمی دید.‌‌‌‌...
دردهای زتانه را کسی نمی فهمید چون دیگران طالب بهترین حال واحوال ما بودند....طفل ما ،شیر می خواست ومراقبت ومردان فقط جویای نام بودند و کام ...
با خود قرار گذاشته بودیم که بسوزیم ودم نزنیم ،چون چیزی بنام عطوفت زنانه در دلهایمان می جوشید ومهر مادرانه ای که همه ی خواهشهای وجودمان را مغلوب کرده بودو همیشه بر سازگاریمان با هر کس وهرچیزی می افزود...

در همه ی آن روزها
مردانه تر از مردان زندگیمان جنگیدیم ودم نزدیم....بارهای سنگین زندگی را بردوش کشیدیم و آخ نگفتیم.....وهی گذشتیم وبخشیدیم.‌‌‌‌....
لذت ترانه را در گلویمان خشکاندند ودم نزدیم..‌‌.
از گیسوانمان دار بافتند وهیچ نگفتیم....
به جرم زن بودن نشستیم وچشم دوختیم به روزهای نیامده... به روزهایی که دخترانمان در هوای بهتری نفس بکشند ودر حسرت عاشقانه هایشان نسوزند وخاکستر نشوند....اما دشنه های تیز جهالت، اینبار کارد بر گلوی نازک دخترانمان گذاشت....وخشونت عریان وافسار گسیخته حرامیان ناپاک رومینا ومونا وهزاران دختر بی نام ونشان مارا نشانه گرفت وبه خون کشید...‌.
تا کی باید نشست و بر داغ دختران این سرزمین گریست؟؟
تا کی باید ببینیم ودم نزنیم؟
این بار ،غیرت زنانه من است که بجوش آمده، انگارحجم ناله های غم انگیز همه ی زنان و دختران مظلوم بخت برگشته در گلوی من است وفهم من از عمق فاجعه بر سینه ام سنگینی می کند و.‌‌‌‌....
دیگر نمی توان گذشت
دیگر نمی توان نشست.......

زلیخا داریا
https://t.me/kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
با اینهمه دردِ کهنه، نوروز! هنوز…

باز هم نوروز هزاران ساله از راه رسید. مانند همه نوروزهای چهل و اندی سال گذشته، شادی و اندوه در هم می‌آمیزد.

از فقدان جان‌های پرشوری که برای آزادی و حقوق انسانی خود و دیگران توسط جمهوری اسلامی ستانده شدند؛ از غیبت آنها که به همین دلیل در زندان‌ها محبوس‌اند؛ از هزاران هزار ایرانی که به خاطر شرایط موجود مجبور به ترک میهن خود شده‌اند و برخی از آنها تا مشخص شدن وضعیت پناهجویی سال‌ها در کشورهای مختلف از جمله ترکیه بلاتکلیف هستند، و برخی توان و تخصص خود را در اختیار کشورهای دیگر قرار داده و برخی نیز برای لقمه نانی به کارگران مهاجر در کشورهای همسایه تبدیل شده‌اند؛ از کولبران و سوخت‌برانی که جان را با نان تاخت می‌زنند و آنها که با ارگان‌های بدن، سلامتی خود را می‌فروشند؛ از آموزگار و کارگر و کشاورز و کارمند و بازنشسته و بیکار و مالباخته که همگی نه تنها با مشکلات اقتصادی که با ده‌ها ناهنجاری اجتماعی و فرهنگی و فشارهای روانی دست و پنجه نرم می‌کنند و با اینهمه ناگواری سرنوشت، بیماری کووید۱۹ نیز بیش از دو سال است بر زندگی همگان سایه افکنده و بسیاری را به کام مرگ فرستاده است.

هرچه نگاه می‌کنیم، در ترازوی بی‌عدالتی، کفه‌ی اندوه بسیار سنگین‌تر از شادیست. با اینهمه و اتفاقا از همین رو، باید به ایرانیان داخل و خارج کشور نیز اشاره کرد که در تمام این سال‌ها همچنان دل در گرو ملت و مملکت دارند و بار سنگین مسئولیت و وظیفه‌ی انسان بودن را برای خود و دیگران حمل می‌کنند. از مادران و پدران و خانواده‌های دادخواه تا همه شهروندانی که در صنف‌های مختلف برای حقوق انسانی دست به اعتراض می‌زنند و همبستگی و همگرایی در دفاع از حقوق همدیگر را بالاتر از هرچیز قرار داده‌اند. برای انسان، علاوه بر میهن، آزادی و عدالت و آینده نیز مفاهیمی مشترک هستند. همین اشتراک و تعلق است که نمی‌گذارد نسبت به آنچه در محله و شهر و کشور و منطقه و جهان‌ روی می‌دهد، بی‌تفاوت بمانیم. عدم بی‌تفاوتی از خود و حقوق خویش آغاز می‌شود و به هر گوشه‌ی جهان می‌رسد.

اینست که مگر می‌توان از فرا رسیدن نوروز و رسیدن بهار و روزهای روشن و آینده‌ای که در راه است، احساس شادی نکرد؟

باز آمدن تو، باز دیدن دارد
سرسبزی لبریز تو، چیدن دارد
با اینهمه دردِ کهنه، نوروز! هنوز
آوازِ تو از دلم، شنیدن دارد
[رباعی از رضا مقصدی]

الاهه بقراط
https://t.me/kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
نوروزتان شادمان و همایون باد!

سالی خسته از ناسازگاری‌ها و درد زمانه و همپای آن سدۀ سالخوردۀ میان خمیده، سفرۀ زمان و زمانه را به بهاری تازه و روزی نو سپردند و خود رخت بربستند. بهار تازه و نوروز بازآمده را بر شما خجسته می‌خواهیم و تندرستی و کامروئی و شادی برایتان آرزو داریم.

نوزاده‌ سالی که اینک آغاز راه کرده است، مرده ریگِ دورانِ درازِ پیش از این را در کوله بار خود می‌کشد تا چند گامی آنسوتر، به بهار دیگری که از راه خواهد رسید ‌بسپرد.

کوله بار او همواره انباشته از بذر امید و سرشار از مایۀ زندگی است. باروری و تازگی دارد و هر بار جهان را توش و توان زایش پایدار می‌دهد.

باشندگان دوران باستان فلات کهن ایران، رمز گذر زمان و راز گذار زمین را به نیکی دریافته و درخشندگی زندگی خویش را در پیوند با آنها یافته بودند. اینست که هر گام آنان، نماد یک گاه طبیعت بود. با بهار، زمین خویش بارور می‌کردند، با تابستان پاسدار بارداری او بودند، در پائیز بار بر می‌گرفتند و در زمستان که زمین به خواب می‌رفت، آنان نیز پرستار تن خویش می‌شدند.

آنان اما هر گاه را با سرور گرامی می‌داشتند، چنانکه بسیاری بر این باورند که ایرانیان باستان، شادترین مردمان دوران خود بوده‌اند. نشانه‌های این شادمانی را می‌توان در جشن‌های فراوان و آداب و آئین‌های بسیار آنان دید. جشن نوروز یکی از آنهاست.

این جشن در گذر زمان بدخواهان فراوان داشته، اما تیغ تیز آنان از هر گزندی بر تن تنومند آن بازمانده است. بر ماست که درخت کنهسال نوروز را در زمانه‌ای که همراه و دلپسند نیست تیمارداری کنیم تا پایدار بماند، باورتر شود و نیز بارورتر کند.

نوروز بارورکنندۀ فرهنگ و هویت ایرانی است. پاسداری از آن، نگاهداری از سپرده ایست که امروز در دست ماست و فردا باید به دیگران بسپریم. فرهنگ‌ها اینگونه زنده می‌مانند. این ماندن را باور داشته باشیم.

بهارتان شادمان، نوروزتان خجسته، تنتان تندرست و روحتان پُرامید باد!
https://t.me/kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
مهربانی،

همه‌ی زخم‌ها در زمان گم می‌شوند
همه‌ی تلخی‌ها فراموش می‌شوند
جز نا مهربانی
آواری که بر سر همه چیز فرود می‌آید
زیبایی‌ها را ویران می‌کند
شادمانی‌ها را می‌سوزاند
و یادها را می‌بلعد

***

چنین است که مهربانی
چشمه‌ای ست زلال
تنها از قلب‌های بزرگ می‌جوشد
در زمان و مکان جاری می‌شود
تا نوشداروی زخم هایی باشد
که بر تن مهربانان نشسته است...

شکوه میرزادگی
T.ME/KELKE_KHIYAL
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خدا را محتسب ما را
به فریاد دف و نی بخش!
که ساز شرع زین افسانه
بی‌قانون نخواهد شد.

چهارنعل هزار اسب کیهان کلهر اجرا شده توسط گروه جاده ابریشم و فارکرای
T.ME/AVAHA
👏4
Forwarded from "' سخن آشنا "'
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاسنامه شعر و سخن پارسی،
هنر و فرهنگ اصیل ایرانی

حافظ در عرصه معنا و مفهوم آن‌چه را از پیشینیان بوده نثر و نظم پارسی،
از علوم انسانی و اجتماعی، روانشناسی و مسائل فرهنگی تمام و کمال فراگرفته و با آگاهی از این‌که آن‌چه در حوزه معنا و درونمایه بوده پیشکسوتان پیش از او به خوبی انجام داده‌ رسالت و هنر خویش را معطوف حوزه زبان می‌کند و منتهای هم و غم خویش را صرف رسالت وزین نیکو سخن گفتن می‌کند.
با این حساب که در شعر حافظ زبان و محتوا درهم تنیده و یک لایه شده
آنسان که نیکو سخن گفتن خواجه عین سخن نیکو گفتن است و این‌گونه هنرنمایی و زبان آوری خود را این‌گونه به تصویر می‌کشد :
شکرشکن شوند
همه طوطیان هند،
زین قند پارسی
که به بنگاله می‌رود...

بخشی از جستار سخن نیکو گفتن
یا نیکو سخن گفتن سمیعی

به پیوست ساز و آواز
اساتید شجریان و شهناز
https://t.me/familiar_word
3
Forwarded from "' سخن آشنا "'
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاسداشت روز
جهانی کوهنوردی

در آن مقام که سيل
حوادث از چپ و راست
چنان رسد که امان
از ميان کران گیرد
چه غم بود به همه
حال کوه ثابت را
که‌ موج های چنان،
قلزم گران گيرد... حافظ

فلسفه یعنی داوطلبانه
در کوه و یخ زیستن

فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، در کتاب چنین گفت زرتشت می گوید :
«آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد، خنده می زند بر همه ی نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک»
این نیچه است که شادی را
در پس رنج نوید می دهد.
رنج ها و مشکلاتی که در زندگی انسان همیشگی و ابدی می نمایند.
منظور نیچه از این گفته چیست؟ آیا خود او اینگونه زیست؟
می بینیم :

https://t.me/familiar_word