Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه_های_جاودانه_نوروزی_ همراه با شادباش دیگر بار نوروز سلسله دار جشن های اصیل ایرانی 🌷❤️
با ما همراه باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
با ما همراه باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگی ام در نظر نمی آید
اساتید موسیقی شجریان و شهناز
همراه با ما در کانال آواها
@AVAHA
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگی ام در نظر نمی آید
اساتید موسیقی شجریان و شهناز
همراه با ما در کانال آواها
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"نوشتن"، رفتن در تاریکی است، آگاه شدن به ندانستههاست... راندن در شبِ تاریک است
بشنوید صدای شاهرخ مسکوب را
تازه ها و برگزیده های ادبیات، هنر و موسیقی
با ما در کانال کلک خیال
@kelke_khiyal
بشنوید صدای شاهرخ مسکوب را
تازه ها و برگزیده های ادبیات، هنر و موسیقی
با ما در کانال کلک خیال
@kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
به هر حال "نو" همان "شر" است، زیرا چیزی است که میخواهد فتح کند، علائم مرزی را واژگون کند، مذاهبِ قدیمی را از پای درآورد؛ فقط "کهنه" ها "خیر" هستند! در هر دوره، مردانِ خوب آنهایی هستند که افکار قدیمی را در عمق میکارند تا برایشان ثمر دهد...
[و] تا کنون قوی ترین و شریرترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب : #حکمت_شادان
اثر : #فریدریش_نیچه
💙 Join us : @kelke_khiyal
[و] تا کنون قوی ترین و شریرترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب : #حکمت_شادان
اثر : #فریدریش_نیچه
💙 Join us : @kelke_khiyal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف زیبای از دلم بی خبری صدای خسرو انصاری به بانوان فرهیخته این مرز و بوم که در دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی دمی از پا ننشسته اند...
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به یاد کوگ تاراز موسیقی اصیل بختیاری کاک مسعود
کنسرت_اهواز_زنده_
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
کنسرت_اهواز_زنده_
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رفته به سفر یارم
یارم به سفر رفته...
دلبر صنمی شیرین
شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد
برزد به دلم آذر
استاد شجریان
با ما همراه باشید در کانال آواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙
@AVAHA
یارم به سفر رفته...
دلبر صنمی شیرین
شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد
برزد به دلم آذر
استاد شجریان
با ما همراه باشید در کانال آواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙
@AVAHA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا رودی بدان و یاری ام کن تا درآویزم
به شوق جذبه وارت
تا فرو ریزم به دریایت
گروه موسیقی تریفا
خواننده و آهنگساز
کیمیا قربانی
سروده : حسین منزوی
همراه ما باشید در کانال آواها ↙
@AVAHA
به شوق جذبه وارت
تا فرو ریزم به دریایت
گروه موسیقی تریفا
خواننده و آهنگساز
کیمیا قربانی
سروده : حسین منزوی
همراه ما باشید در کانال آواها ↙
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خیام هرگز در برابر باورها و اعتقادات مذهبی و اجتماعی تسلیم نشد پرده پوشی نکرد و همواره همچون شعرای آزادیخواه ستایشگر آرمان ها بود...
به بهانه بزرگداشت روز خیام
همراه ما باشید
در کانال آواها ↙
@AVAHA
به بهانه بزرگداشت روز خیام
همراه ما باشید
در کانال آواها ↙
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "' (Sepehr)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز هم گراميداشت سالروز خيام، مبارزه مدنى براى نجات فرهنگ ايرانى
از همه شعرا آگاهتر و فهمیده تر، گرفتار عرفان و صوفیگری هم نبوده
صدای شاملو، آواز همراه با نقطه نظر ارزنده استاد شجریان
@kelke_khiyal
از همه شعرا آگاهتر و فهمیده تر، گرفتار عرفان و صوفیگری هم نبوده
صدای شاملو، آواز همراه با نقطه نظر ارزنده استاد شجریان
@kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
چطور خودمان
لحظات بزرگ زندگی را خلق کنیم؟
ما همه لحظات ویژهای در زندگی داشتهایم: تجربههای معناداری که در خاطرمان ماندهاند. بسیاری از آنها بر اساس تصادف روی دادهاند: دیدار اتفاقی با کسی که بعدا تبدیل به عشق زندگیمان شده. یک معلم جدید که استعدادی را در ما کشف کرده، فقدانی ناگهانی که عدم اطمینان زندگیمان را نمایانده، فهمیدن اینکه دیگر نمیخواهیم حتی یک روز هم به کار قبلیمان ادامه دهیم و… این لحظات گویی حاصل سرنوشت یا شانساند.
اما آیا وافعا همین طور است؟ نه لزوما. لحظات معنادار زندگی ما را شکل میدهند اما ما مجبور نیستیم که در انتظار روی دادنشان بمانیم. ما خود میتوانیم عامل ایجادشان باشیم. مثلا چه میشد اگر ما همان معلمی میبودیم که درسی به شاگردانش میدهد که اثرش برای سالهای بعد هم باقی میماند؟ چه میشود اگر ما میتوانستیم خالق خاطرات از یادنرفتنی برای بچههایمان باشیم؟
ما میتوانیم این لحظات معنا دار را خلق کنیم به شرطی که بیشتر درباره آنها بدانیم. تحقیات نشان میدهد که این نوع لحظات ویژگیهای مشترکی دارند. با این سوالها شروع کنید: چرا ما یک تجربه خاص را همواره به یاد داریم اما بسیاری دیگر را فراموش کرده ایم؟ مثلا درباره یک روز بزرگ و مهم در زندگی، مثل روز عروسی جواب روشن است: عروسی تجربهای است بزرگ و عمیق، جای تعجب ندارد که این روز را خیلی بیشتر از روزی که در کلاس درس فیزیک آموختیم به یاد داشته باشیم. اما در مورد تجربههای دیگر زندگی مثل تعطیلات، یا یک پروژه کاری، دقیقا معلوم نیست که چرا آنها را با جزییات به یاد داریم.
روانشناسان چند پاسخ برای این پرسش یافتهاند.
آزمایشی را در نظر بگیرید که در آن شرکتکنندگان خواسته شده تا دستهایشان را برای ۶۰ ثانیه در آب یخ نگه دارند.
سپس از آنها خواسته میشود که به جای ۶۰ ثانیه، ۹۰ ثانیه دستشان را در آب یخ نگه دارند با این تفاوت که آب در ۳۰ ثانیه آخر، ۱۵ درجه گرمتر شده است. سپس به شرکت کنندگان یک انتخاب داده شده: اینکه حاضرند آزمایش اول را تکرار کنند یا آزمایش دوم را؟
این سوال مثل این است که از شما بپرسند ترجیح میدهید ۶۰ ثانیه به شما سیلی بزنند یا ۹۰ ثانیه؟ با این حال ۶۹ درصد، آزمایش دوم را انتخاب کردند.
روانشناسان نتایج این آزمایش را برررسی کردهاند. وقتی مردم در حال انجام آزمایش هستند، زمان را نادیده میگیرند یا فراموش میکنند؛ پدیدهای که نادیدهانگاری زمان نامیده میشود. اما به نظر میرسد که آنها بر اساس دو لحظه کلیدی در این آزمایش رای دادهاند: بهترین یا بدترین لحظه که «قله» یا «پایان» خوانده میشود. روانشناسان آن را قانون قله-پایان نامیدهاند.
در حافطه شرکتکنندگان، این به جا مانده که آزمایش طولانیتر بهتر تمام شده (در حایل که در هر دو آزمایش نقطه اوج درد مساوی بوده.)
بنایراین وقتی ما تجربههای خود را بررسی میکنیم، احساسات لحظه به لحظه خود را در نظر نمیگیریم، بلکه ترجیح میدهیم تنها لحظات عالی را به یاد بیاوریم، نقاط اوج، تحول و احساس مثبت را.
آنچه به یاد نمیآوریم، تکههای میانی است. گاهی همه هفتهها تقریبا شبیه همند، آخر هفتهها را با بچههایمان میگذرانیم اما در ذهنمان خاطراتمان با هم مخلوط میشود.
دلیل این موضوع این است که تنها برخی از لحظات زندگی هستند که شخصیت ما را آن طور که هستیم جذب میکنند؛ همان لحظات بزرگ و به یاد ماندنی زندگی. اما تجربههای کوچکتری هم در میان یک تعطیلات به یادماندنی، یک قرار عاشقانه یا یک پیشرفت شغلی وجود دارد. زمانی که فهمیدیم چرا و چگونه لحظات خاصی را به یاد سپردهایم، میتوانیم دست به خلق لحطات مشابه دیگری بزنیم...
از کتاب : قدرت لحظات،
نوشته چیپ و دن هیث
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
http://T.me/kelke_khiyal
لحظات بزرگ زندگی را خلق کنیم؟
ما همه لحظات ویژهای در زندگی داشتهایم: تجربههای معناداری که در خاطرمان ماندهاند. بسیاری از آنها بر اساس تصادف روی دادهاند: دیدار اتفاقی با کسی که بعدا تبدیل به عشق زندگیمان شده. یک معلم جدید که استعدادی را در ما کشف کرده، فقدانی ناگهانی که عدم اطمینان زندگیمان را نمایانده، فهمیدن اینکه دیگر نمیخواهیم حتی یک روز هم به کار قبلیمان ادامه دهیم و… این لحظات گویی حاصل سرنوشت یا شانساند.
اما آیا وافعا همین طور است؟ نه لزوما. لحظات معنادار زندگی ما را شکل میدهند اما ما مجبور نیستیم که در انتظار روی دادنشان بمانیم. ما خود میتوانیم عامل ایجادشان باشیم. مثلا چه میشد اگر ما همان معلمی میبودیم که درسی به شاگردانش میدهد که اثرش برای سالهای بعد هم باقی میماند؟ چه میشود اگر ما میتوانستیم خالق خاطرات از یادنرفتنی برای بچههایمان باشیم؟
ما میتوانیم این لحظات معنا دار را خلق کنیم به شرطی که بیشتر درباره آنها بدانیم. تحقیات نشان میدهد که این نوع لحظات ویژگیهای مشترکی دارند. با این سوالها شروع کنید: چرا ما یک تجربه خاص را همواره به یاد داریم اما بسیاری دیگر را فراموش کرده ایم؟ مثلا درباره یک روز بزرگ و مهم در زندگی، مثل روز عروسی جواب روشن است: عروسی تجربهای است بزرگ و عمیق، جای تعجب ندارد که این روز را خیلی بیشتر از روزی که در کلاس درس فیزیک آموختیم به یاد داشته باشیم. اما در مورد تجربههای دیگر زندگی مثل تعطیلات، یا یک پروژه کاری، دقیقا معلوم نیست که چرا آنها را با جزییات به یاد داریم.
روانشناسان چند پاسخ برای این پرسش یافتهاند.
آزمایشی را در نظر بگیرید که در آن شرکتکنندگان خواسته شده تا دستهایشان را برای ۶۰ ثانیه در آب یخ نگه دارند.
سپس از آنها خواسته میشود که به جای ۶۰ ثانیه، ۹۰ ثانیه دستشان را در آب یخ نگه دارند با این تفاوت که آب در ۳۰ ثانیه آخر، ۱۵ درجه گرمتر شده است. سپس به شرکت کنندگان یک انتخاب داده شده: اینکه حاضرند آزمایش اول را تکرار کنند یا آزمایش دوم را؟
این سوال مثل این است که از شما بپرسند ترجیح میدهید ۶۰ ثانیه به شما سیلی بزنند یا ۹۰ ثانیه؟ با این حال ۶۹ درصد، آزمایش دوم را انتخاب کردند.
روانشناسان نتایج این آزمایش را برررسی کردهاند. وقتی مردم در حال انجام آزمایش هستند، زمان را نادیده میگیرند یا فراموش میکنند؛ پدیدهای که نادیدهانگاری زمان نامیده میشود. اما به نظر میرسد که آنها بر اساس دو لحظه کلیدی در این آزمایش رای دادهاند: بهترین یا بدترین لحظه که «قله» یا «پایان» خوانده میشود. روانشناسان آن را قانون قله-پایان نامیدهاند.
در حافطه شرکتکنندگان، این به جا مانده که آزمایش طولانیتر بهتر تمام شده (در حایل که در هر دو آزمایش نقطه اوج درد مساوی بوده.)
بنایراین وقتی ما تجربههای خود را بررسی میکنیم، احساسات لحظه به لحظه خود را در نظر نمیگیریم، بلکه ترجیح میدهیم تنها لحظات عالی را به یاد بیاوریم، نقاط اوج، تحول و احساس مثبت را.
آنچه به یاد نمیآوریم، تکههای میانی است. گاهی همه هفتهها تقریبا شبیه همند، آخر هفتهها را با بچههایمان میگذرانیم اما در ذهنمان خاطراتمان با هم مخلوط میشود.
دلیل این موضوع این است که تنها برخی از لحظات زندگی هستند که شخصیت ما را آن طور که هستیم جذب میکنند؛ همان لحظات بزرگ و به یاد ماندنی زندگی. اما تجربههای کوچکتری هم در میان یک تعطیلات به یادماندنی، یک قرار عاشقانه یا یک پیشرفت شغلی وجود دارد. زمانی که فهمیدیم چرا و چگونه لحظات خاصی را به یاد سپردهایم، میتوانیم دست به خلق لحطات مشابه دیگری بزنیم...
از کتاب : قدرت لحظات،
نوشته چیپ و دن هیث
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
http://T.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بوی جوی مولیان،
مرضیه و جانان در المپیا - ۲۰۰۷
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
مرضیه و جانان در المپیا - ۲۰۰۷
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
کی روش،
سرداری که سپاهش را بازگرداند
دیوانگی این روزهای کی روش همانی ست که ما میخواهیم.
شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود.
پیام یونسی پور
«کارلوس کی روش» زاده موزامبیک است اما ملیتش را از والدینی پرتغالی
به ارث برده. سال ها، یکی از بزرگترین کاشفان طلا در دل فوتبال پرتغال بود. نمونه ها کم نیستند؛ «لوییز فیگو»، «روی کاستا»، «ژائو پینتو»، «کریستیانو رونالدو» فقط بخشی از سیاهه نام هایی است که او به فوتبال جهان معرفی کرد. به عنوان سرمربی دو بار جوانان پرتغال را قهرمان جهان کرد و در سال ۱۹۹۰ نشان لیاقت بینالمللی را از فدراسیون پرتغال و بالاترین درجه افتخار یک ورزشکار را از دولت پرتغال دریافت کرد.
وقتی کیروش در سال 2003 به نیمکت سرمربیگری رئال مادرید رسید، فدراسیون پرتغال بیانیه ای نوشت : «تو مایه افتخار فوتبال پرتغال هستی. از این که می بینیم روی نیمکت یکی از بزرگترین باشگاههای جهان نشستهای به تو و خودمان میبالیم.» هم او شیفته پرتغال بود، هم کشورش با او فخر می فروخت.اما حالا باید برای زمین زدن تیم ملی کشورش بجنگد.
او خودش هم نیک می داند پیروزی اش مقابل تیم ملی پرتغال، یعنی وداع مردم کشورش با جام جهانی روسیه. اما با تمام وجود ایستاده و برای پیروزی تلاش می کند. «کارلوس کی روش» حالا می گوید: «این یک فیلم سینمایی است که حتی مارتین اسکورسیزی هم نمیتوانست فیلمنامهاش را اینگونه برای من بنویسد. ولی در هرحال من مجبورم در این فیلم سینمایی بازی کنم. من با خودم کنار آمده ام که این فقط فوتبال است و ربطی به وطنپرستی یا ملیگرایی ندارد. این ورزش است.»
اما، کیروش خودش هم می داند دارد با واژه ها بازی می کند. او خوب به یاد می آورد روزهایی را که «کریستیانو رونالدو» یک تنه برای نبودن «کی روش» در تیم ملی پرتغال قیام کرد. کی روش که روزگاری کاشف رونالدو و معرف او به «الکس فرگوسن» بود، خودش را مقابل قیام و لشگر رونالدویی دید که قدرتی انحصاری در تیم ملی می خواست. سال 2010 میلادی برایش شایعه دست داشتن در دوپینگ گروهی از بازیکنان پرتغال را علم کردند. بعد رفت، بی صدا و آرام.
کوچ «کی روش» به ایران، هدفمند بود. مانند سرداری شکست خورده که بدون لشگرش تواری می کند به سوی بیابان. آنجا برای خودش دوباره لشگری می سازد، سپاهی تربیت می کند و برمی گردد. حالا انگار سرلشگر شکست خورده و رانده شده پرتغالی ها با لشگرش بازگشته است؛ تقدیری که انگار بر زندگی اش نوشته شده.
سال 2010 پرتغالی ها «کی روش» را به بدترین شکل ممکن راندند. به حدی که وقتی داشت با «عباس ترابیان» نماینده فدراسیون فوتبال ایران مذاکره می کرد، درخواستی ویژه داشت مبنی بر اینکه اگر فدراسیون پرتغال با «پاپوش» دوپینگ برای او پرونده ای ساخت، ایران بدون دریافت غرامت رهایش کند. کی روش حتی در تهران با ترس از فرافکنی های لیسبون زندگی کرده بود. حالا به بازیکنانش در خفا می گوید : «مقابل پرتغال، نه برای کشورتان، نه برای خودتان، برای من بجنگید، برای من جان بکنید...» می توان فهمید در دلش چه بلوایی و آشوبی برپا شده. شاید سال ها در انتظار چنین دیداری بود؛ در آخرین روز و سرنوشت سازترین فرصت.
دیوانگی این روزهای کی روش همانی است که ما می خواهیم. شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود. کی روش در مواجهه با سوالی که از رویارویی با رونالدو طرح شده میگوید : «بهترین اتفاق این بود که فرناندو سانتوس، رونالدو را در تیم اول نگذارد.» بعد می خندد، سپس می گوید: «شما خواهید دید که کدامیک از دو تیم قادر به نشان دادن جانفشانیهای بزرگ، کارهای بزرگ و ایستادن مقابل بازیکنان بزرگ هستند.»
مسئله فقط رونالدو نیست. این یک ستیزه قدیمی است که دوباره از سر گرفته می شود. «کریستیانو رونالدو» طی تمام ماه های اخیر، از هرگونه اظهارنظری در مورد مواجهه با کی روش پرهیز کرده بود. کی روش اما سعی کرده با احترام در مورد او صحبت کند. کارلوس، خودش را متخصص در بازی های روانی نشان داده و می داند با هر شخصیتی چگونه رفتار کند. او از تحریک رونالدو پرهیز می کند، همان طور که رونالدو از هیجان دادن به کی روش فراری بوده. چه کسی نمی داند کی روش در تمام هفت سال اخیر، حتی یک بار در مراسم انتخاب بهترین بازیکن سال جهان، به رونالدو رای نداد و هر سال روی کاغذ رای، نام «مسی» را نوشت؟
چه کسی نمی داند که سال گذشته مربیان لیگ برتر از فدراسیون خواسته بودند رای کی روش به رونالدو باشد، اما سرمربی ایران قبول نکرد و باز هم به مسی رای داد؟ چه کسی نمی داند کریستیانو رونالدو طی تمام این هفت سال، حتی یک بار نامی از کی روش نیاورد و حتی وقتی سیاهه ای از مربیانش را پیش روی ESPN گذاشت، باز هم از گفتن نام کاشف خود پرهیز کرد؟
این د
سرداری که سپاهش را بازگرداند
دیوانگی این روزهای کی روش همانی ست که ما میخواهیم.
شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود.
پیام یونسی پور
«کارلوس کی روش» زاده موزامبیک است اما ملیتش را از والدینی پرتغالی
به ارث برده. سال ها، یکی از بزرگترین کاشفان طلا در دل فوتبال پرتغال بود. نمونه ها کم نیستند؛ «لوییز فیگو»، «روی کاستا»، «ژائو پینتو»، «کریستیانو رونالدو» فقط بخشی از سیاهه نام هایی است که او به فوتبال جهان معرفی کرد. به عنوان سرمربی دو بار جوانان پرتغال را قهرمان جهان کرد و در سال ۱۹۹۰ نشان لیاقت بینالمللی را از فدراسیون پرتغال و بالاترین درجه افتخار یک ورزشکار را از دولت پرتغال دریافت کرد.
وقتی کیروش در سال 2003 به نیمکت سرمربیگری رئال مادرید رسید، فدراسیون پرتغال بیانیه ای نوشت : «تو مایه افتخار فوتبال پرتغال هستی. از این که می بینیم روی نیمکت یکی از بزرگترین باشگاههای جهان نشستهای به تو و خودمان میبالیم.» هم او شیفته پرتغال بود، هم کشورش با او فخر می فروخت.اما حالا باید برای زمین زدن تیم ملی کشورش بجنگد.
او خودش هم نیک می داند پیروزی اش مقابل تیم ملی پرتغال، یعنی وداع مردم کشورش با جام جهانی روسیه. اما با تمام وجود ایستاده و برای پیروزی تلاش می کند. «کارلوس کی روش» حالا می گوید: «این یک فیلم سینمایی است که حتی مارتین اسکورسیزی هم نمیتوانست فیلمنامهاش را اینگونه برای من بنویسد. ولی در هرحال من مجبورم در این فیلم سینمایی بازی کنم. من با خودم کنار آمده ام که این فقط فوتبال است و ربطی به وطنپرستی یا ملیگرایی ندارد. این ورزش است.»
اما، کیروش خودش هم می داند دارد با واژه ها بازی می کند. او خوب به یاد می آورد روزهایی را که «کریستیانو رونالدو» یک تنه برای نبودن «کی روش» در تیم ملی پرتغال قیام کرد. کی روش که روزگاری کاشف رونالدو و معرف او به «الکس فرگوسن» بود، خودش را مقابل قیام و لشگر رونالدویی دید که قدرتی انحصاری در تیم ملی می خواست. سال 2010 میلادی برایش شایعه دست داشتن در دوپینگ گروهی از بازیکنان پرتغال را علم کردند. بعد رفت، بی صدا و آرام.
کوچ «کی روش» به ایران، هدفمند بود. مانند سرداری شکست خورده که بدون لشگرش تواری می کند به سوی بیابان. آنجا برای خودش دوباره لشگری می سازد، سپاهی تربیت می کند و برمی گردد. حالا انگار سرلشگر شکست خورده و رانده شده پرتغالی ها با لشگرش بازگشته است؛ تقدیری که انگار بر زندگی اش نوشته شده.
سال 2010 پرتغالی ها «کی روش» را به بدترین شکل ممکن راندند. به حدی که وقتی داشت با «عباس ترابیان» نماینده فدراسیون فوتبال ایران مذاکره می کرد، درخواستی ویژه داشت مبنی بر اینکه اگر فدراسیون پرتغال با «پاپوش» دوپینگ برای او پرونده ای ساخت، ایران بدون دریافت غرامت رهایش کند. کی روش حتی در تهران با ترس از فرافکنی های لیسبون زندگی کرده بود. حالا به بازیکنانش در خفا می گوید : «مقابل پرتغال، نه برای کشورتان، نه برای خودتان، برای من بجنگید، برای من جان بکنید...» می توان فهمید در دلش چه بلوایی و آشوبی برپا شده. شاید سال ها در انتظار چنین دیداری بود؛ در آخرین روز و سرنوشت سازترین فرصت.
دیوانگی این روزهای کی روش همانی است که ما می خواهیم. شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود. کی روش در مواجهه با سوالی که از رویارویی با رونالدو طرح شده میگوید : «بهترین اتفاق این بود که فرناندو سانتوس، رونالدو را در تیم اول نگذارد.» بعد می خندد، سپس می گوید: «شما خواهید دید که کدامیک از دو تیم قادر به نشان دادن جانفشانیهای بزرگ، کارهای بزرگ و ایستادن مقابل بازیکنان بزرگ هستند.»
مسئله فقط رونالدو نیست. این یک ستیزه قدیمی است که دوباره از سر گرفته می شود. «کریستیانو رونالدو» طی تمام ماه های اخیر، از هرگونه اظهارنظری در مورد مواجهه با کی روش پرهیز کرده بود. کی روش اما سعی کرده با احترام در مورد او صحبت کند. کارلوس، خودش را متخصص در بازی های روانی نشان داده و می داند با هر شخصیتی چگونه رفتار کند. او از تحریک رونالدو پرهیز می کند، همان طور که رونالدو از هیجان دادن به کی روش فراری بوده. چه کسی نمی داند کی روش در تمام هفت سال اخیر، حتی یک بار در مراسم انتخاب بهترین بازیکن سال جهان، به رونالدو رای نداد و هر سال روی کاغذ رای، نام «مسی» را نوشت؟
چه کسی نمی داند که سال گذشته مربیان لیگ برتر از فدراسیون خواسته بودند رای کی روش به رونالدو باشد، اما سرمربی ایران قبول نکرد و باز هم به مسی رای داد؟ چه کسی نمی داند کریستیانو رونالدو طی تمام این هفت سال، حتی یک بار نامی از کی روش نیاورد و حتی وقتی سیاهه ای از مربیانش را پیش روی ESPN گذاشت، باز هم از گفتن نام کاشف خود پرهیز کرد؟
این د
Forwarded from "' سخن آشنا "'
و حالا به هم رسیده اند. هولناک است که بدانیم «رونالدو» هرچه دارد مقابل ایران می گذارد تا دوباره کی روش را براند و مایه امید است که یادمان باشد هیچ کس به اندازه «کی روش» حرکات این فوق نابغه را نمی شناسد.
می توان تا دوشنبه با رویاهای کی روش، با آمالی که در سر دارد و حتی با این جمله اش که «هیچ کس نمی داند در وجود من چه می گذرد» رویاپردازی کرد. سرداری، سپاهش را دوباره بازگردانده است. یا شکست می خورد و برای همیشه می رود، یا مشت هایش را روی سرزمین خودش در هم می کشد و فریاد پیروزی می زند. برای او، این، بازی ایران و پرتغال نیست؛ لحظه به سر رسیدن هفت سال صبوری است...
T.me/kelke_khiyal
می توان تا دوشنبه با رویاهای کی روش، با آمالی که در سر دارد و حتی با این جمله اش که «هیچ کس نمی داند در وجود من چه می گذرد» رویاپردازی کرد. سرداری، سپاهش را دوباره بازگردانده است. یا شکست می خورد و برای همیشه می رود، یا مشت هایش را روی سرزمین خودش در هم می کشد و فریاد پیروزی می زند. برای او، این، بازی ایران و پرتغال نیست؛ لحظه به سر رسیدن هفت سال صبوری است...
T.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دل دیوانه استاد شجریان با همراهی و همخوانی همایون
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
T.me/AVAHA
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
T.me/AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه ساز و آواز اساتید شجریان و شهناز، سال 55
آواز افشاری: چهارمضراب؛ درآمد افشاری؛ جامه دران؛ نهیب؛ چهارمضراب عراق؛ ادامه نهیب و اشاره به قرایی؛ رهاب و فرود غزل آواز : حافظ
T.me/AVAHA
آواز افشاری: چهارمضراب؛ درآمد افشاری؛ جامه دران؛ نهیب؛ چهارمضراب عراق؛ ادامه نهیب و اشاره به قرایی؛ رهاب و فرود غزل آواز : حافظ
T.me/AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
پول نان ما ،
منبری است
که واعظی ابله ( ابلهی واعظ )
بر آن نشسته است
و به ما می آموزد ،
گرسنگی تقصیر خداوند است
گرسنگی ،
بشارت ظهور یک منجی است !
📝📝📝سروده اى از خانم دکتر صدیقه وسمقی *
این پول نان ماست،
که در ویرانه های دمشق
در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز،
دفن می شود...
زنی در خیابان
به یک قرص نان
خود را می فروشد
آن سوتر ، مردی
گرده نانی را
از دست عابری می رباید
ما گرسنه
در کوچه های غربت این شهر
پرسه می زنیم
و می دانیم
که دست های کثیفی
نان ما را
از سفره هایمان ربوده است
این پول نان ماست ،
که در هزار توی دالان های پنهان
کیک زرد می شود
برای تزیین بساط بیداد !
پول نان ما ،
موشک هایی است
که به فلسطین می رسد
زود تر از آنکه
آب و نان ،
به " ورزقان " و "اهر" برسد !
نگاه کن !
این پوکه های گلوله
این لاشه های تانک ،
پول نان ماست ،
که در خیابان های حمص ریخته است !
این پول نان ماست ،
که در ویرانه های دمشق
در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز
دفن می شود
این پول نان ماست ،
که در کوچه های حلب
پیش چشم جنازه ها
برای یک بازنده هزینه می شود
بازنده ای که قبل از بازی باخته بود !
پول نان ما ،
بذرهای دروغ و فساد است
که بر زمین پاشیده می شود
تا شاید برزگری خام اندیش
آرزوهای پوچ خود را
از آن درو کند
پول نان ما ،
هیزم هائیست که در هر سو
آتش می افروزد
و در آتش می سوزد
پول نان ما ،
تفنگ هائیست
که هدف های اشتباه را نشانه گرفته است
پول نان ما ،
پایگاه اتمی بوشهر است
که غبار یک عمر سفاهت حاکمان
بر آن نشسته است
پول نان ما ،
باج هایی است
که در جیب های چین و روسیه
ورم کرده است !
پول نان ما ،
مزد سردارانی است
که سرها را به دار می کنند
و لب ها را می دوزند ،
تا گرسنگان نفهمند گرسنگی تقصیر کیست !
پول نان ما ،
منبری است
که واعظی ابله ( ابلهی واعظ )
بر آن نشسته است
و به ما می آموزد ،
گرسنگی تقصیر خداوند است
گرسنگی ،
بشارت ظهور یک منجی است !
و ما می دانیم
این تقصیر ماست
که ابلهی بر منبر نشسته است
این تقصیر ماست
که خیره سری بر مسند نشسته است
ما می دانیم ،
محصول بذرهای دروغ و تزویر
و خارهای ترس و سکوت
جز قحطی نیست
پول نان ما را قماربازان ،
در قمارخانه های سیاست و قدرت
باخته اند
اکنون
ما مانده ایم و فرزندانی ،
با آرزو های سبز و جوان
و خانه ای با تیرک نازک
آنقدر نازک
که به لرزیدنی فرو می ریزد
و ما زنده ،
زیر آوارهای آن می مانیم
هان !ا
فردا که از خواب برخیزیم ،
ما را
و فرزندان ما را
و خانه ما را نیز
باخته اند...
https://t.me/kelke_khiyal
منبری است
که واعظی ابله ( ابلهی واعظ )
بر آن نشسته است
و به ما می آموزد ،
گرسنگی تقصیر خداوند است
گرسنگی ،
بشارت ظهور یک منجی است !
📝📝📝سروده اى از خانم دکتر صدیقه وسمقی *
این پول نان ماست،
که در ویرانه های دمشق
در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز،
دفن می شود...
زنی در خیابان
به یک قرص نان
خود را می فروشد
آن سوتر ، مردی
گرده نانی را
از دست عابری می رباید
ما گرسنه
در کوچه های غربت این شهر
پرسه می زنیم
و می دانیم
که دست های کثیفی
نان ما را
از سفره هایمان ربوده است
این پول نان ماست ،
که در هزار توی دالان های پنهان
کیک زرد می شود
برای تزیین بساط بیداد !
پول نان ما ،
موشک هایی است
که به فلسطین می رسد
زود تر از آنکه
آب و نان ،
به " ورزقان " و "اهر" برسد !
نگاه کن !
این پوکه های گلوله
این لاشه های تانک ،
پول نان ماست ،
که در خیابان های حمص ریخته است !
این پول نان ماست ،
که در ویرانه های دمشق
در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز
دفن می شود
این پول نان ماست ،
که در کوچه های حلب
پیش چشم جنازه ها
برای یک بازنده هزینه می شود
بازنده ای که قبل از بازی باخته بود !
پول نان ما ،
بذرهای دروغ و فساد است
که بر زمین پاشیده می شود
تا شاید برزگری خام اندیش
آرزوهای پوچ خود را
از آن درو کند
پول نان ما ،
هیزم هائیست که در هر سو
آتش می افروزد
و در آتش می سوزد
پول نان ما ،
تفنگ هائیست
که هدف های اشتباه را نشانه گرفته است
پول نان ما ،
پایگاه اتمی بوشهر است
که غبار یک عمر سفاهت حاکمان
بر آن نشسته است
پول نان ما ،
باج هایی است
که در جیب های چین و روسیه
ورم کرده است !
پول نان ما ،
مزد سردارانی است
که سرها را به دار می کنند
و لب ها را می دوزند ،
تا گرسنگان نفهمند گرسنگی تقصیر کیست !
پول نان ما ،
منبری است
که واعظی ابله ( ابلهی واعظ )
بر آن نشسته است
و به ما می آموزد ،
گرسنگی تقصیر خداوند است
گرسنگی ،
بشارت ظهور یک منجی است !
و ما می دانیم
این تقصیر ماست
که ابلهی بر منبر نشسته است
این تقصیر ماست
که خیره سری بر مسند نشسته است
ما می دانیم ،
محصول بذرهای دروغ و تزویر
و خارهای ترس و سکوت
جز قحطی نیست
پول نان ما را قماربازان ،
در قمارخانه های سیاست و قدرت
باخته اند
اکنون
ما مانده ایم و فرزندانی ،
با آرزو های سبز و جوان
و خانه ای با تیرک نازک
آنقدر نازک
که به لرزیدنی فرو می ریزد
و ما زنده ،
زیر آوارهای آن می مانیم
هان !ا
فردا که از خواب برخیزیم ،
ما را
و فرزندان ما را
و خانه ما را نیز
باخته اند...
https://t.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نرگس مست- ملیحه مرادی و همنوازان سرو ( استرالیا )
با ما و همراه ما باشید در کانال آواها و نواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙️
T.ME/AVAHA
با ما و همراه ما باشید در کانال آواها و نواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙️
T.ME/AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
ماه خون گریست،
مهستی شاهرخی
ماه با توپ و تشر و همه تب و تابهایش با شلیکِ تک تیری به پایان رسید.
به جای باران، از آسمان آتش بارید.
خون جلوی چشمانِ ماه را گرفته بود.
مرداد، اگر ماهِ دادخواهی ما نباشد، پس چه؟
چرا باز کاسه چشمم از آب لبریز شده است؟
*
از سی دریاچه ایران، ارومیه آنقدر گریست تا چشمانش غرق نمک شد.
بختگان، بختش بخشکید.
پریشان، از پریشانی تلف شد.
حوضِ سلطان، شد حوضچه نمک!
از هفتاد رودخانه ایران، کارون را از مسیرش منحرف کردند.
سپیدرود دیگر سپید نبود؛ رودی بود آلوده به لجن و فاضلاب انسانی!
زاینده رود دیگر زاینده نبود، رودی بود خشکیده و مُرده!
آبهای شیرین، هم مانند اشکهای من همه شور شده است!
یا همه از اشکهای مردم است؟
مردم تشنه جنوب برای حفظِ نامِ «خلیج فارس» جنگیدند اما نخلهای خوزستان بی آب ماندند.
گرچه پستههای رفسنجان همیشه خنداناند! ولی آب کارون به سوی بصره جاری شد و از مردم تشنه کازرون دریغ شد.
*
ایران از شمال و جنوب، ازتشنگی لَه لَه میزند. هنوز نفس نفس، نفس نفس!
همه رودهای ایران بخار شد و به هوا رفت.
پیش از آن هنگام که بزرگترین دریاچه جهان ناگهان به شعبدهای غیب شود،
پیش از آن که کاسپین با امضایی محو شود!
تو به من بگو: هنوز نفس نفس، نفس نفس
ماهیگیری در کویر و قایقرانی بر روی ماسهها و شنزار صحرا ما را به کجا خواهد رسانید؟
ما ازعطشِ قرون بی آبی و بی مهری در شُرُفِ تلف شدنیم، اما مردم هنوز از نفس نیفتاده اند؛
هنوز نفس نفس، نفس نفس
*
جهنم همین جا روی زمین است.
همین جا که آب نیست، و نان نیست.
و گرسنگان در حسرت نان و کلاغ،
همین جا که مادران ناچارند برای ساکت کردن کودکان گرسنهشان، شبها آنها را کتک بزنند تا بخوابانند.
کسانی هستند که در جستجوی نان و یونجه آه میکشند و سطلهای زباله را میگردند.
گاه کنار سطل زباله، گرسنگان با گربهها دعوایشان میگیرد.
*
جهنم آتشین همینجاست.
تشنه و خسته و گرسنه.
هنوز نفس نفس، نفس نفس
هیچ بادی نمیآید.
همین جایی که هیچ نسیم خنکی نمیوزد.
هوا گرم و آتشین، آفتابِ سوزان، هوای بی اکسیژن و سنگین و آلوده!
دیگر حتا هوایی سالم برای تنفس نمانده است.
جهنم همین جاست! روی زمین!
*
چه شد که چشمههای گوارا و شیرین، شور و کور شد؟
چه گناهی مرتکب شده بودیم که سبزه زاران به شوره زاران مبدل شد؟
چه شد که داراییهای این سرزمین به همه جا میرود مگر به کام مردم دردمند و ساکنانش؟
*
از آسمان آتش میبارد.
قطره آبی بر روی لبان تشنه نیست.
هنوز نفس نفس، نفس نفس
مردِ دستفروش، عریان مانند حضرتِ آدم، در میدان عمومی سربلند راه میرود.
زن سینه سپر کرده، در میدانی فریاد میکشد و آزادی را طلب میکند.
دختر استوار بر سکویی ایستاده وبی صدا پارچه سفیدی را تکان میدهد.
*
آیا آزادی دارند؟ نان دارند؟ آب دارند؟ حق نفس کشیدن دارند؟ حق حرف زدن دارند؟
اُسرا جز زنجیرهایشان، چه چیزی برای از دست دادن دارند؟
مگر اینها جز گسستن بندهایشان، راهی برایشان ماند؟
*
من مانند ملت ایران، تشنگی چند هزار ساله دارم.
مرگ در کورستان و گورستان نمیخواهم.
گاه در عمق سیاهی و تباهی، خودم را میآویزم به یک نقطه نورانی.
و دراوج عطش، میشنوم که در سیاره مریخ آب موجود است.
و همین باعث میشود که از چاهِ نومیدی، به آینده در سیاره مریخ امیدوار شوم.
*
من هوای تازه و سخنی تازه و مرامی تازه را خواهانم.
خانه تکانی و شستشوی سرزمینم را از دُمل و چرکِ قرون و زهرابه بدخیمِ ددان خواستارم.
و ریختن هر چه که پوسیده و بیهوده است به خاکروبه دوران و گذشتن از آن.
فکر نو و کار نو و کِشت نوین و پُر برکت میخواهم.
روزگاری نو و روزی نو، نوروز و رستاخیزی برای ایران زمین میخواهم.
T.ME/KELKE_KHIYAL
مهستی شاهرخی
ماه با توپ و تشر و همه تب و تابهایش با شلیکِ تک تیری به پایان رسید.
به جای باران، از آسمان آتش بارید.
خون جلوی چشمانِ ماه را گرفته بود.
مرداد، اگر ماهِ دادخواهی ما نباشد، پس چه؟
چرا باز کاسه چشمم از آب لبریز شده است؟
*
از سی دریاچه ایران، ارومیه آنقدر گریست تا چشمانش غرق نمک شد.
بختگان، بختش بخشکید.
پریشان، از پریشانی تلف شد.
حوضِ سلطان، شد حوضچه نمک!
از هفتاد رودخانه ایران، کارون را از مسیرش منحرف کردند.
سپیدرود دیگر سپید نبود؛ رودی بود آلوده به لجن و فاضلاب انسانی!
زاینده رود دیگر زاینده نبود، رودی بود خشکیده و مُرده!
آبهای شیرین، هم مانند اشکهای من همه شور شده است!
یا همه از اشکهای مردم است؟
مردم تشنه جنوب برای حفظِ نامِ «خلیج فارس» جنگیدند اما نخلهای خوزستان بی آب ماندند.
گرچه پستههای رفسنجان همیشه خنداناند! ولی آب کارون به سوی بصره جاری شد و از مردم تشنه کازرون دریغ شد.
*
ایران از شمال و جنوب، ازتشنگی لَه لَه میزند. هنوز نفس نفس، نفس نفس!
همه رودهای ایران بخار شد و به هوا رفت.
پیش از آن هنگام که بزرگترین دریاچه جهان ناگهان به شعبدهای غیب شود،
پیش از آن که کاسپین با امضایی محو شود!
تو به من بگو: هنوز نفس نفس، نفس نفس
ماهیگیری در کویر و قایقرانی بر روی ماسهها و شنزار صحرا ما را به کجا خواهد رسانید؟
ما ازعطشِ قرون بی آبی و بی مهری در شُرُفِ تلف شدنیم، اما مردم هنوز از نفس نیفتاده اند؛
هنوز نفس نفس، نفس نفس
*
جهنم همین جا روی زمین است.
همین جا که آب نیست، و نان نیست.
و گرسنگان در حسرت نان و کلاغ،
همین جا که مادران ناچارند برای ساکت کردن کودکان گرسنهشان، شبها آنها را کتک بزنند تا بخوابانند.
کسانی هستند که در جستجوی نان و یونجه آه میکشند و سطلهای زباله را میگردند.
گاه کنار سطل زباله، گرسنگان با گربهها دعوایشان میگیرد.
*
جهنم آتشین همینجاست.
تشنه و خسته و گرسنه.
هنوز نفس نفس، نفس نفس
هیچ بادی نمیآید.
همین جایی که هیچ نسیم خنکی نمیوزد.
هوا گرم و آتشین، آفتابِ سوزان، هوای بی اکسیژن و سنگین و آلوده!
دیگر حتا هوایی سالم برای تنفس نمانده است.
جهنم همین جاست! روی زمین!
*
چه شد که چشمههای گوارا و شیرین، شور و کور شد؟
چه گناهی مرتکب شده بودیم که سبزه زاران به شوره زاران مبدل شد؟
چه شد که داراییهای این سرزمین به همه جا میرود مگر به کام مردم دردمند و ساکنانش؟
*
از آسمان آتش میبارد.
قطره آبی بر روی لبان تشنه نیست.
هنوز نفس نفس، نفس نفس
مردِ دستفروش، عریان مانند حضرتِ آدم، در میدان عمومی سربلند راه میرود.
زن سینه سپر کرده، در میدانی فریاد میکشد و آزادی را طلب میکند.
دختر استوار بر سکویی ایستاده وبی صدا پارچه سفیدی را تکان میدهد.
*
آیا آزادی دارند؟ نان دارند؟ آب دارند؟ حق نفس کشیدن دارند؟ حق حرف زدن دارند؟
اُسرا جز زنجیرهایشان، چه چیزی برای از دست دادن دارند؟
مگر اینها جز گسستن بندهایشان، راهی برایشان ماند؟
*
من مانند ملت ایران، تشنگی چند هزار ساله دارم.
مرگ در کورستان و گورستان نمیخواهم.
گاه در عمق سیاهی و تباهی، خودم را میآویزم به یک نقطه نورانی.
و دراوج عطش، میشنوم که در سیاره مریخ آب موجود است.
و همین باعث میشود که از چاهِ نومیدی، به آینده در سیاره مریخ امیدوار شوم.
*
من هوای تازه و سخنی تازه و مرامی تازه را خواهانم.
خانه تکانی و شستشوی سرزمینم را از دُمل و چرکِ قرون و زهرابه بدخیمِ ددان خواستارم.
و ریختن هر چه که پوسیده و بیهوده است به خاکروبه دوران و گذشتن از آن.
فکر نو و کار نو و کِشت نوین و پُر برکت میخواهم.
روزگاری نو و روزی نو، نوروز و رستاخیزی برای ایران زمین میخواهم.
T.ME/KELKE_KHIYAL