Forwarded from "' سخن آشنا "'
فوربز : حکومت ایران از سرکوب اعتراضات مردمی عاجز است
ایران اینترنشنال، نشریه آمریکایی فوربز در گزارشی در مورد اعتراضات خیابانی مردم در شهرهای ایران بر علیه گرانی و بیکاری و فساد حاکم بر اقتصاد کشور، میگوید حکومت از سرکوب این اعتراضات عاجز است.
در این گزارش آمده است : «در طول تعطیلات کریسمس، احتمالاً در بسیاری از کشورهای جهان به اخبار اعتراضات روزانه مردم ایران توجه خاصی نشده است.اما در هفته گذشته خیابانهای شهرهای بزرگ ایران صحنه تظاهرات مردمی بوده است که علیه بیکاری گسترده، ورشکستگی اقتصادی و گرانی به دست به اعتراض زدهاند.
در میان شعارهای اعتراضی تظاهرکنندگان، موضوع دخالتهای حکومت ایران در کشورهای همسایه، بهویژه سوریه نیز دیده می شود. مسائل اقتصادی و ماجراجوییهای نظامی حکومت، دلایلی مشخص برای اعتراضات سیاسی و آشوبهای اجتماعی در ایران شده است.
در گذشته نیز مشکلات فراوان اقتصادی سبب شده بود که ایرانیها از برنامههای تبلیغاتی ، رادیکال و پوپولیستی محمود احمدینژاد در پایان دوره خاتمی حمایت کردند. ایران کشوری است که در طول تاریخ از درگیریهای نظامی و جنگ رنج برده است. جنگ ۸ ساله این کشور با عراق در دهه ۸۰ میلادی هنوز آثار خود را در روحیه ملی ایرانیان نشان میدهد.
ساختار قدرت حاکم در ایران یکی از پیچیدهترین سیستمهای حکومتی در دنیاست. پرقدرتترین نهادهای این کشور در دست افرادی غیرمنتخب و بعضاً ناشناخته در شکل یک رژیم مستبد مذهبی عمل میکند. بخش دیگر حاکمیت در نهادهای نیمهدموکراتیک جا گرفته است.
تنها افراد مشخصی که مورد تأیید افراد غیرمنتخب هستند میتوانند برای این نهادهای نیمهدموکراتیک انتخاب شوند.
اعتراضات روزهای گذشته در ایران تهدیدی جدّی برای کل حکومت است و نهادهای نامبرده مسئول شرایط اقتصادی کنونی هستند.»
گزارش فوربز میافزاید: «چون ساختار مذهبی حاکمیت، سیاست خارجی کشور را در دست دارد، حضور نظامی ایران در سوریه و عراق به دستور آنها صورت گرفته است. از دید مردم ایران این دخالتهای نظامی یک عامل اصلی شرایط اسفبار اقتصادی کشور است. زیرا از یکسو به ایجاد تحریمهای بینالمللی بر کشور انجامیده، و از سوی دیگر مخارج این دخالتها از بهبود وضعیت اقتصاد کشور جلوگیری میکند.
مردم ایران ۳۱ پس از انقلاب سال ۵۷ با حضور میلیونی خود در خیابانها در جریان انقلاب سبز به ساختار حکومت موجود در ایران اعتراض کردند، اما دنیا با آنها همکاری نکرد و زندانیان و کشتهشدگان بهای آن را پرداختند.
مردم ایران با این اعتراضها با دنیا صحبت میکنند.
اما آیا دنیا این بار به آنها گوش خواهد داد؟»
T.me/kelke_khiyal
ایران اینترنشنال، نشریه آمریکایی فوربز در گزارشی در مورد اعتراضات خیابانی مردم در شهرهای ایران بر علیه گرانی و بیکاری و فساد حاکم بر اقتصاد کشور، میگوید حکومت از سرکوب این اعتراضات عاجز است.
در این گزارش آمده است : «در طول تعطیلات کریسمس، احتمالاً در بسیاری از کشورهای جهان به اخبار اعتراضات روزانه مردم ایران توجه خاصی نشده است.اما در هفته گذشته خیابانهای شهرهای بزرگ ایران صحنه تظاهرات مردمی بوده است که علیه بیکاری گسترده، ورشکستگی اقتصادی و گرانی به دست به اعتراض زدهاند.
در میان شعارهای اعتراضی تظاهرکنندگان، موضوع دخالتهای حکومت ایران در کشورهای همسایه، بهویژه سوریه نیز دیده می شود. مسائل اقتصادی و ماجراجوییهای نظامی حکومت، دلایلی مشخص برای اعتراضات سیاسی و آشوبهای اجتماعی در ایران شده است.
در گذشته نیز مشکلات فراوان اقتصادی سبب شده بود که ایرانیها از برنامههای تبلیغاتی ، رادیکال و پوپولیستی محمود احمدینژاد در پایان دوره خاتمی حمایت کردند. ایران کشوری است که در طول تاریخ از درگیریهای نظامی و جنگ رنج برده است. جنگ ۸ ساله این کشور با عراق در دهه ۸۰ میلادی هنوز آثار خود را در روحیه ملی ایرانیان نشان میدهد.
ساختار قدرت حاکم در ایران یکی از پیچیدهترین سیستمهای حکومتی در دنیاست. پرقدرتترین نهادهای این کشور در دست افرادی غیرمنتخب و بعضاً ناشناخته در شکل یک رژیم مستبد مذهبی عمل میکند. بخش دیگر حاکمیت در نهادهای نیمهدموکراتیک جا گرفته است.
تنها افراد مشخصی که مورد تأیید افراد غیرمنتخب هستند میتوانند برای این نهادهای نیمهدموکراتیک انتخاب شوند.
اعتراضات روزهای گذشته در ایران تهدیدی جدّی برای کل حکومت است و نهادهای نامبرده مسئول شرایط اقتصادی کنونی هستند.»
گزارش فوربز میافزاید: «چون ساختار مذهبی حاکمیت، سیاست خارجی کشور را در دست دارد، حضور نظامی ایران در سوریه و عراق به دستور آنها صورت گرفته است. از دید مردم ایران این دخالتهای نظامی یک عامل اصلی شرایط اسفبار اقتصادی کشور است. زیرا از یکسو به ایجاد تحریمهای بینالمللی بر کشور انجامیده، و از سوی دیگر مخارج این دخالتها از بهبود وضعیت اقتصاد کشور جلوگیری میکند.
مردم ایران ۳۱ پس از انقلاب سال ۵۷ با حضور میلیونی خود در خیابانها در جریان انقلاب سبز به ساختار حکومت موجود در ایران اعتراض کردند، اما دنیا با آنها همکاری نکرد و زندانیان و کشتهشدگان بهای آن را پرداختند.
مردم ایران با این اعتراضها با دنیا صحبت میکنند.
اما آیا دنیا این بار به آنها گوش خواهد داد؟»
T.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Forwarded from "' سخن آشنا "' (Sepehr)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنکه بر فراز بلندترین کوه رفته باشد، خنده میزند بر همه ی نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک».
دورنمایی از فلسفه مانای نیچه :
فلسفه یعنی داوطلبانه در کوه و یخ زیستن
https://telegram.me/KELKE_KHIYAL
دورنمایی از فلسفه مانای نیچه :
فلسفه یعنی داوطلبانه در کوه و یخ زیستن
https://telegram.me/KELKE_KHIYAL
4_854693896288993865.webm
16.9 MB
آهنگ شاد لری ویژه چارشنبه سوری
جشن های اصیل و شادی بخش ایرانی را پاس می داریم و ارج می گذاریم 🌷❤️
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
جشن های اصیل و شادی بخش ایرانی را پاس می داریم و ارج می گذاریم 🌷❤️
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
خانهتکانی : مرا پناه دهید
ای زنان ساده کامل
ماهک نیکنهاد
نوروز نزدیک است و من یک ماهی ست که درگیر خانهتکانیام. خانهتکانی سنت زیبایی ست اما مثل خیلی سنتهای دیگر، زندگی در ایران مرا از آن بیزار کرده است. «بهار، آن وهم سبزرنگ» از دریچه گذر میکند. من یک زنم و خانهتکانی مثل خیلی چیزهای دیگر بر پیشانیام نوشته شده و وظیفه ازلی و ابدیام حساب میشود. ۱۰ سال از زندگی مشترکم میگذرد و هر سال این «وظیفه» مثل باری بر دوشم سنگینتر میشود. دختر و پسرم ۸ و ۵ ساله اند و از آنها توقعی نیست. باید توقعی باشد اما آنها به بزرگ ترهایشان نگاه میکنند و در این عمر کوتاهشان فهمیدهاند کارهای خانه وظیفه مادرشان است و بس. این را وقتی فهمیدهاند که دیدهاند پدرشان هربار پس از غذاخوردن از من تشکر میکند و بی آنکه بشقابی از سر میز بردارد، سراغ کارش میرود.
خانهتکانی برای من که زنی شاغلم دستکم از اول اسفند شروع میشود.
من مدیر یک بانکم و کارم سنگین است. روزی به یاد ندارم زودتر از ساعت شش به خانه رسیده باشم؛ آن ساعت هم اول باید به فکر غذای سه تا آدم گرسنه باشم که روی میل و جلوی تلویزیون ولو شدهاند. بعد از غذا کار خانهتکانی را که به قسمتهای کوچک تقسیم کردهام، انجام میدهم. شبهای اول به تمیز کردن کابینتها میگذرد و مرتب کردن کمدها و دور ریختنیها. خیلی کارها هم که روتین است و هر روز یا هر هفته انجام میشود مثل تمیز کرن گاز و یخچال. هفته آخر کار شستن پردهها و شیشهها را انجام میدهم: شبهای دیروقت و در سکوت، در حالی که شوهرم چند ساعتی است خوابیده و بچهها از خستگی بیهوش شدهاند. توی آشپزخانه در حالی که رادیو روشن است کار میکنم و صدای ملایم موسیقی که هر چند دقیقه پخش میشود، تسکینم میدهد.
عاشق تمیزی و بوی مواد شوینده و برق روی کابینتها و میزها هستم اما وقتی به خانهمان نگاه میکنم، بی اختیار آه میکشم. سهم من از این زیباییها، تنهایی است. راستش حتی بیش از آنکه از فشار جسمی کارهای سنگین خانه و به خصوص خانهتکانی خسته باشم، از تنهایی دلتنگم. گفتن این حرفها برایم دشوار است. چطور میشود توضیح داد که زنی با سن و سال من، با موقعیت تحصیلی خوب و شغل عالی، هنوز توی خانه خودش از نابرابری رنج میکشد؟
برای اینکه این وضعیت را تغییر بدهم، کم تلاش نکردهام اما از جایی به بعد، تصمیم گرفتهام به خاطر آرامش خودم سکوت کنم. حاصلش این است که جنگ بیرونی تمام شده اما جنگ درونی برجاست. خودم را میبینم با دندانهایی به هم فشرده دستمال را محکم روی در کابینتها میکشم در حالی که آروارههایم سفت شده، برس را در سوراخ توالت میچرخانم. ساعت از یک گذشته که به رختخواب میروم و همسرم غلت می زند و بغلم میکند و با چشمهای نیمهباز میگوید خودت را خسته نکن و فورا خوابش میبرد.
چند روز دیگر عید میشود و این روزهای آخر سال، تنها نیمساعت برای ناهار خوردن با همکارانم جمع میشویم. خانمها از هم پرس و جو میکنند کار خانهتکانی چطور پیش میرود و من میبینم جز چند نفری که کارگر خانگی میگیرند، آن هم برای کارهای سنگین شیشه و قالیشویی، بقیه در تنهایی من شریکند و انگار رقابتی هم هست در این نبرد بیحاصل فرشها و جاروها بین همه ما زنان که انتظار میکشیم در لحظه تحویل سال، خیره به عقربههای ساعت، معجزهای در زندگی مان رخ دهد و نمیدهد. شوهر من معتقد است کمک گرفتن از دیگران برای هر کاری باعث شرمندگی است و حاضر نیست که من حتی از درآمد خودم، فرشها را به قالیشویی بفرستم. در نگاه او، من و مادرش تفاوتی نداریم: او زنی بود که فرشها را با پشت بشقاب میسابید و کفها را با شلنگ به کف شور حیاط سرازیر میکرد و من خوششانسم که تنها به شامپوی فرش اکتفا میکنم. او مادرش را تحسین میکرد که زن باسلیقه و نظیفی بود و حالا هم زحمت میکشد و موقع جارو برقی، پاهایش را بلند میکند تا من خوب زیر پایش را جارو بکشم و به حاصل کارم با رضایت نگاه میکند و آخر کار وقتی سر گاز نمک غذا را کنترل میکنم، شانههایم را ماساژ میدهد و همزمان از روی کابینت یک سیب سرخ بر میدارد و با اشتها گاز میزند.
چند روز دیگر سال نو میشود و ظاهرا این سنت زیبای ایرانی به پایان میرسد اما روزگار من و زنهای دیگر نو نمیشود. ما از سنتی به سنتی دیگر فرو میغلطیم و چرخ تکرارمان به حرکت ادامه میدهد. ما زنهای به اصطلاح مدرن شده، با لباسهای امروزی و جاروبرقیها و خردکنها و بخارشورها و شیشهپاککنهای برقیمان، با شوهرهای یک قرن قبل زندگی میکنیم و در پاسخ به این جمله که میگویند «زندگی زنها به نسبت قبل خیلی بهتر شده و مردهای امروزی خیلی با پدرهاشان فرق دارند» لبخند میزنیم. خانهتکانی سنتی زیباست اما مثل همه چیزهای دیگر در این سرزمین، مدام به من یادآوری میکند نگاه کن تو هیچ گاه پیش نرفتی تو فرو رفتی
@kelke_khiyal
ای زنان ساده کامل
ماهک نیکنهاد
نوروز نزدیک است و من یک ماهی ست که درگیر خانهتکانیام. خانهتکانی سنت زیبایی ست اما مثل خیلی سنتهای دیگر، زندگی در ایران مرا از آن بیزار کرده است. «بهار، آن وهم سبزرنگ» از دریچه گذر میکند. من یک زنم و خانهتکانی مثل خیلی چیزهای دیگر بر پیشانیام نوشته شده و وظیفه ازلی و ابدیام حساب میشود. ۱۰ سال از زندگی مشترکم میگذرد و هر سال این «وظیفه» مثل باری بر دوشم سنگینتر میشود. دختر و پسرم ۸ و ۵ ساله اند و از آنها توقعی نیست. باید توقعی باشد اما آنها به بزرگ ترهایشان نگاه میکنند و در این عمر کوتاهشان فهمیدهاند کارهای خانه وظیفه مادرشان است و بس. این را وقتی فهمیدهاند که دیدهاند پدرشان هربار پس از غذاخوردن از من تشکر میکند و بی آنکه بشقابی از سر میز بردارد، سراغ کارش میرود.
خانهتکانی برای من که زنی شاغلم دستکم از اول اسفند شروع میشود.
من مدیر یک بانکم و کارم سنگین است. روزی به یاد ندارم زودتر از ساعت شش به خانه رسیده باشم؛ آن ساعت هم اول باید به فکر غذای سه تا آدم گرسنه باشم که روی میل و جلوی تلویزیون ولو شدهاند. بعد از غذا کار خانهتکانی را که به قسمتهای کوچک تقسیم کردهام، انجام میدهم. شبهای اول به تمیز کردن کابینتها میگذرد و مرتب کردن کمدها و دور ریختنیها. خیلی کارها هم که روتین است و هر روز یا هر هفته انجام میشود مثل تمیز کرن گاز و یخچال. هفته آخر کار شستن پردهها و شیشهها را انجام میدهم: شبهای دیروقت و در سکوت، در حالی که شوهرم چند ساعتی است خوابیده و بچهها از خستگی بیهوش شدهاند. توی آشپزخانه در حالی که رادیو روشن است کار میکنم و صدای ملایم موسیقی که هر چند دقیقه پخش میشود، تسکینم میدهد.
عاشق تمیزی و بوی مواد شوینده و برق روی کابینتها و میزها هستم اما وقتی به خانهمان نگاه میکنم، بی اختیار آه میکشم. سهم من از این زیباییها، تنهایی است. راستش حتی بیش از آنکه از فشار جسمی کارهای سنگین خانه و به خصوص خانهتکانی خسته باشم، از تنهایی دلتنگم. گفتن این حرفها برایم دشوار است. چطور میشود توضیح داد که زنی با سن و سال من، با موقعیت تحصیلی خوب و شغل عالی، هنوز توی خانه خودش از نابرابری رنج میکشد؟
برای اینکه این وضعیت را تغییر بدهم، کم تلاش نکردهام اما از جایی به بعد، تصمیم گرفتهام به خاطر آرامش خودم سکوت کنم. حاصلش این است که جنگ بیرونی تمام شده اما جنگ درونی برجاست. خودم را میبینم با دندانهایی به هم فشرده دستمال را محکم روی در کابینتها میکشم در حالی که آروارههایم سفت شده، برس را در سوراخ توالت میچرخانم. ساعت از یک گذشته که به رختخواب میروم و همسرم غلت می زند و بغلم میکند و با چشمهای نیمهباز میگوید خودت را خسته نکن و فورا خوابش میبرد.
چند روز دیگر عید میشود و این روزهای آخر سال، تنها نیمساعت برای ناهار خوردن با همکارانم جمع میشویم. خانمها از هم پرس و جو میکنند کار خانهتکانی چطور پیش میرود و من میبینم جز چند نفری که کارگر خانگی میگیرند، آن هم برای کارهای سنگین شیشه و قالیشویی، بقیه در تنهایی من شریکند و انگار رقابتی هم هست در این نبرد بیحاصل فرشها و جاروها بین همه ما زنان که انتظار میکشیم در لحظه تحویل سال، خیره به عقربههای ساعت، معجزهای در زندگی مان رخ دهد و نمیدهد. شوهر من معتقد است کمک گرفتن از دیگران برای هر کاری باعث شرمندگی است و حاضر نیست که من حتی از درآمد خودم، فرشها را به قالیشویی بفرستم. در نگاه او، من و مادرش تفاوتی نداریم: او زنی بود که فرشها را با پشت بشقاب میسابید و کفها را با شلنگ به کف شور حیاط سرازیر میکرد و من خوششانسم که تنها به شامپوی فرش اکتفا میکنم. او مادرش را تحسین میکرد که زن باسلیقه و نظیفی بود و حالا هم زحمت میکشد و موقع جارو برقی، پاهایش را بلند میکند تا من خوب زیر پایش را جارو بکشم و به حاصل کارم با رضایت نگاه میکند و آخر کار وقتی سر گاز نمک غذا را کنترل میکنم، شانههایم را ماساژ میدهد و همزمان از روی کابینت یک سیب سرخ بر میدارد و با اشتها گاز میزند.
چند روز دیگر سال نو میشود و ظاهرا این سنت زیبای ایرانی به پایان میرسد اما روزگار من و زنهای دیگر نو نمیشود. ما از سنتی به سنتی دیگر فرو میغلطیم و چرخ تکرارمان به حرکت ادامه میدهد. ما زنهای به اصطلاح مدرن شده، با لباسهای امروزی و جاروبرقیها و خردکنها و بخارشورها و شیشهپاککنهای برقیمان، با شوهرهای یک قرن قبل زندگی میکنیم و در پاسخ به این جمله که میگویند «زندگی زنها به نسبت قبل خیلی بهتر شده و مردهای امروزی خیلی با پدرهاشان فرق دارند» لبخند میزنیم. خانهتکانی سنتی زیباست اما مثل همه چیزهای دیگر در این سرزمین، مدام به من یادآوری میکند نگاه کن تو هیچ گاه پیش نرفتی تو فرو رفتی
@kelke_khiyal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه_های_جاودانه_نوروزی_ همراه با شادباش دیگر بار نوروز سلسله دار جشن های اصیل ایرانی 🌷❤️
با ما همراه باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
با ما همراه باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگی ام در نظر نمی آید
اساتید موسیقی شجریان و شهناز
همراه با ما در کانال آواها
@AVAHA
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگی ام در نظر نمی آید
اساتید موسیقی شجریان و شهناز
همراه با ما در کانال آواها
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"نوشتن"، رفتن در تاریکی است، آگاه شدن به ندانستههاست... راندن در شبِ تاریک است
بشنوید صدای شاهرخ مسکوب را
تازه ها و برگزیده های ادبیات، هنر و موسیقی
با ما در کانال کلک خیال
@kelke_khiyal
بشنوید صدای شاهرخ مسکوب را
تازه ها و برگزیده های ادبیات، هنر و موسیقی
با ما در کانال کلک خیال
@kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
به هر حال "نو" همان "شر" است، زیرا چیزی است که میخواهد فتح کند، علائم مرزی را واژگون کند، مذاهبِ قدیمی را از پای درآورد؛ فقط "کهنه" ها "خیر" هستند! در هر دوره، مردانِ خوب آنهایی هستند که افکار قدیمی را در عمق میکارند تا برایشان ثمر دهد...
[و] تا کنون قوی ترین و شریرترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب : #حکمت_شادان
اثر : #فریدریش_نیچه
💙 Join us : @kelke_khiyal
[و] تا کنون قوی ترین و شریرترین روحیه ها باعث پیشرفت بشریت شده اند.
بر گرفته از کتاب : #حکمت_شادان
اثر : #فریدریش_نیچه
💙 Join us : @kelke_khiyal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف زیبای از دلم بی خبری صدای خسرو انصاری به بانوان فرهیخته این مرز و بوم که در دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی دمی از پا ننشسته اند...
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به یاد کوگ تاراز موسیقی اصیل بختیاری کاک مسعود
کنسرت_اهواز_زنده_
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
کنسرت_اهواز_زنده_
همراه ما باشید در کانال آواها ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رفته به سفر یارم
یارم به سفر رفته...
دلبر صنمی شیرین
شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد
برزد به دلم آذر
استاد شجریان
با ما همراه باشید در کانال آواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙
@AVAHA
یارم به سفر رفته...
دلبر صنمی شیرین
شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم برزد
برزد به دلم آذر
استاد شجریان
با ما همراه باشید در کانال آواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی ↙
@AVAHA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا رودی بدان و یاری ام کن تا درآویزم
به شوق جذبه وارت
تا فرو ریزم به دریایت
گروه موسیقی تریفا
خواننده و آهنگساز
کیمیا قربانی
سروده : حسین منزوی
همراه ما باشید در کانال آواها ↙
@AVAHA
به شوق جذبه وارت
تا فرو ریزم به دریایت
گروه موسیقی تریفا
خواننده و آهنگساز
کیمیا قربانی
سروده : حسین منزوی
همراه ما باشید در کانال آواها ↙
@AVAHA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خیام هرگز در برابر باورها و اعتقادات مذهبی و اجتماعی تسلیم نشد پرده پوشی نکرد و همواره همچون شعرای آزادیخواه ستایشگر آرمان ها بود...
به بهانه بزرگداشت روز خیام
همراه ما باشید
در کانال آواها ↙
@AVAHA
به بهانه بزرگداشت روز خیام
همراه ما باشید
در کانال آواها ↙
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "' (Sepehr)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز هم گراميداشت سالروز خيام، مبارزه مدنى براى نجات فرهنگ ايرانى
از همه شعرا آگاهتر و فهمیده تر، گرفتار عرفان و صوفیگری هم نبوده
صدای شاملو، آواز همراه با نقطه نظر ارزنده استاد شجریان
@kelke_khiyal
از همه شعرا آگاهتر و فهمیده تر، گرفتار عرفان و صوفیگری هم نبوده
صدای شاملو، آواز همراه با نقطه نظر ارزنده استاد شجریان
@kelke_khiyal
Forwarded from "' سخن آشنا "'
چطور خودمان
لحظات بزرگ زندگی را خلق کنیم؟
ما همه لحظات ویژهای در زندگی داشتهایم: تجربههای معناداری که در خاطرمان ماندهاند. بسیاری از آنها بر اساس تصادف روی دادهاند: دیدار اتفاقی با کسی که بعدا تبدیل به عشق زندگیمان شده. یک معلم جدید که استعدادی را در ما کشف کرده، فقدانی ناگهانی که عدم اطمینان زندگیمان را نمایانده، فهمیدن اینکه دیگر نمیخواهیم حتی یک روز هم به کار قبلیمان ادامه دهیم و… این لحظات گویی حاصل سرنوشت یا شانساند.
اما آیا وافعا همین طور است؟ نه لزوما. لحظات معنادار زندگی ما را شکل میدهند اما ما مجبور نیستیم که در انتظار روی دادنشان بمانیم. ما خود میتوانیم عامل ایجادشان باشیم. مثلا چه میشد اگر ما همان معلمی میبودیم که درسی به شاگردانش میدهد که اثرش برای سالهای بعد هم باقی میماند؟ چه میشود اگر ما میتوانستیم خالق خاطرات از یادنرفتنی برای بچههایمان باشیم؟
ما میتوانیم این لحظات معنا دار را خلق کنیم به شرطی که بیشتر درباره آنها بدانیم. تحقیات نشان میدهد که این نوع لحظات ویژگیهای مشترکی دارند. با این سوالها شروع کنید: چرا ما یک تجربه خاص را همواره به یاد داریم اما بسیاری دیگر را فراموش کرده ایم؟ مثلا درباره یک روز بزرگ و مهم در زندگی، مثل روز عروسی جواب روشن است: عروسی تجربهای است بزرگ و عمیق، جای تعجب ندارد که این روز را خیلی بیشتر از روزی که در کلاس درس فیزیک آموختیم به یاد داشته باشیم. اما در مورد تجربههای دیگر زندگی مثل تعطیلات، یا یک پروژه کاری، دقیقا معلوم نیست که چرا آنها را با جزییات به یاد داریم.
روانشناسان چند پاسخ برای این پرسش یافتهاند.
آزمایشی را در نظر بگیرید که در آن شرکتکنندگان خواسته شده تا دستهایشان را برای ۶۰ ثانیه در آب یخ نگه دارند.
سپس از آنها خواسته میشود که به جای ۶۰ ثانیه، ۹۰ ثانیه دستشان را در آب یخ نگه دارند با این تفاوت که آب در ۳۰ ثانیه آخر، ۱۵ درجه گرمتر شده است. سپس به شرکت کنندگان یک انتخاب داده شده: اینکه حاضرند آزمایش اول را تکرار کنند یا آزمایش دوم را؟
این سوال مثل این است که از شما بپرسند ترجیح میدهید ۶۰ ثانیه به شما سیلی بزنند یا ۹۰ ثانیه؟ با این حال ۶۹ درصد، آزمایش دوم را انتخاب کردند.
روانشناسان نتایج این آزمایش را برررسی کردهاند. وقتی مردم در حال انجام آزمایش هستند، زمان را نادیده میگیرند یا فراموش میکنند؛ پدیدهای که نادیدهانگاری زمان نامیده میشود. اما به نظر میرسد که آنها بر اساس دو لحظه کلیدی در این آزمایش رای دادهاند: بهترین یا بدترین لحظه که «قله» یا «پایان» خوانده میشود. روانشناسان آن را قانون قله-پایان نامیدهاند.
در حافطه شرکتکنندگان، این به جا مانده که آزمایش طولانیتر بهتر تمام شده (در حایل که در هر دو آزمایش نقطه اوج درد مساوی بوده.)
بنایراین وقتی ما تجربههای خود را بررسی میکنیم، احساسات لحظه به لحظه خود را در نظر نمیگیریم، بلکه ترجیح میدهیم تنها لحظات عالی را به یاد بیاوریم، نقاط اوج، تحول و احساس مثبت را.
آنچه به یاد نمیآوریم، تکههای میانی است. گاهی همه هفتهها تقریبا شبیه همند، آخر هفتهها را با بچههایمان میگذرانیم اما در ذهنمان خاطراتمان با هم مخلوط میشود.
دلیل این موضوع این است که تنها برخی از لحظات زندگی هستند که شخصیت ما را آن طور که هستیم جذب میکنند؛ همان لحظات بزرگ و به یاد ماندنی زندگی. اما تجربههای کوچکتری هم در میان یک تعطیلات به یادماندنی، یک قرار عاشقانه یا یک پیشرفت شغلی وجود دارد. زمانی که فهمیدیم چرا و چگونه لحظات خاصی را به یاد سپردهایم، میتوانیم دست به خلق لحطات مشابه دیگری بزنیم...
از کتاب : قدرت لحظات،
نوشته چیپ و دن هیث
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
http://T.me/kelke_khiyal
لحظات بزرگ زندگی را خلق کنیم؟
ما همه لحظات ویژهای در زندگی داشتهایم: تجربههای معناداری که در خاطرمان ماندهاند. بسیاری از آنها بر اساس تصادف روی دادهاند: دیدار اتفاقی با کسی که بعدا تبدیل به عشق زندگیمان شده. یک معلم جدید که استعدادی را در ما کشف کرده، فقدانی ناگهانی که عدم اطمینان زندگیمان را نمایانده، فهمیدن اینکه دیگر نمیخواهیم حتی یک روز هم به کار قبلیمان ادامه دهیم و… این لحظات گویی حاصل سرنوشت یا شانساند.
اما آیا وافعا همین طور است؟ نه لزوما. لحظات معنادار زندگی ما را شکل میدهند اما ما مجبور نیستیم که در انتظار روی دادنشان بمانیم. ما خود میتوانیم عامل ایجادشان باشیم. مثلا چه میشد اگر ما همان معلمی میبودیم که درسی به شاگردانش میدهد که اثرش برای سالهای بعد هم باقی میماند؟ چه میشود اگر ما میتوانستیم خالق خاطرات از یادنرفتنی برای بچههایمان باشیم؟
ما میتوانیم این لحظات معنا دار را خلق کنیم به شرطی که بیشتر درباره آنها بدانیم. تحقیات نشان میدهد که این نوع لحظات ویژگیهای مشترکی دارند. با این سوالها شروع کنید: چرا ما یک تجربه خاص را همواره به یاد داریم اما بسیاری دیگر را فراموش کرده ایم؟ مثلا درباره یک روز بزرگ و مهم در زندگی، مثل روز عروسی جواب روشن است: عروسی تجربهای است بزرگ و عمیق، جای تعجب ندارد که این روز را خیلی بیشتر از روزی که در کلاس درس فیزیک آموختیم به یاد داشته باشیم. اما در مورد تجربههای دیگر زندگی مثل تعطیلات، یا یک پروژه کاری، دقیقا معلوم نیست که چرا آنها را با جزییات به یاد داریم.
روانشناسان چند پاسخ برای این پرسش یافتهاند.
آزمایشی را در نظر بگیرید که در آن شرکتکنندگان خواسته شده تا دستهایشان را برای ۶۰ ثانیه در آب یخ نگه دارند.
سپس از آنها خواسته میشود که به جای ۶۰ ثانیه، ۹۰ ثانیه دستشان را در آب یخ نگه دارند با این تفاوت که آب در ۳۰ ثانیه آخر، ۱۵ درجه گرمتر شده است. سپس به شرکت کنندگان یک انتخاب داده شده: اینکه حاضرند آزمایش اول را تکرار کنند یا آزمایش دوم را؟
این سوال مثل این است که از شما بپرسند ترجیح میدهید ۶۰ ثانیه به شما سیلی بزنند یا ۹۰ ثانیه؟ با این حال ۶۹ درصد، آزمایش دوم را انتخاب کردند.
روانشناسان نتایج این آزمایش را برررسی کردهاند. وقتی مردم در حال انجام آزمایش هستند، زمان را نادیده میگیرند یا فراموش میکنند؛ پدیدهای که نادیدهانگاری زمان نامیده میشود. اما به نظر میرسد که آنها بر اساس دو لحظه کلیدی در این آزمایش رای دادهاند: بهترین یا بدترین لحظه که «قله» یا «پایان» خوانده میشود. روانشناسان آن را قانون قله-پایان نامیدهاند.
در حافطه شرکتکنندگان، این به جا مانده که آزمایش طولانیتر بهتر تمام شده (در حایل که در هر دو آزمایش نقطه اوج درد مساوی بوده.)
بنایراین وقتی ما تجربههای خود را بررسی میکنیم، احساسات لحظه به لحظه خود را در نظر نمیگیریم، بلکه ترجیح میدهیم تنها لحظات عالی را به یاد بیاوریم، نقاط اوج، تحول و احساس مثبت را.
آنچه به یاد نمیآوریم، تکههای میانی است. گاهی همه هفتهها تقریبا شبیه همند، آخر هفتهها را با بچههایمان میگذرانیم اما در ذهنمان خاطراتمان با هم مخلوط میشود.
دلیل این موضوع این است که تنها برخی از لحظات زندگی هستند که شخصیت ما را آن طور که هستیم جذب میکنند؛ همان لحظات بزرگ و به یاد ماندنی زندگی. اما تجربههای کوچکتری هم در میان یک تعطیلات به یادماندنی، یک قرار عاشقانه یا یک پیشرفت شغلی وجود دارد. زمانی که فهمیدیم چرا و چگونه لحظات خاصی را به یاد سپردهایم، میتوانیم دست به خلق لحطات مشابه دیگری بزنیم...
از کتاب : قدرت لحظات،
نوشته چیپ و دن هیث
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
http://T.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بوی جوی مولیان،
مرضیه و جانان در المپیا - ۲۰۰۷
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
مرضیه و جانان در المپیا - ۲۰۰۷
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
@AVAHA
Forwarded from "' سخن آشنا "'
کی روش،
سرداری که سپاهش را بازگرداند
دیوانگی این روزهای کی روش همانی ست که ما میخواهیم.
شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود.
پیام یونسی پور
«کارلوس کی روش» زاده موزامبیک است اما ملیتش را از والدینی پرتغالی
به ارث برده. سال ها، یکی از بزرگترین کاشفان طلا در دل فوتبال پرتغال بود. نمونه ها کم نیستند؛ «لوییز فیگو»، «روی کاستا»، «ژائو پینتو»، «کریستیانو رونالدو» فقط بخشی از سیاهه نام هایی است که او به فوتبال جهان معرفی کرد. به عنوان سرمربی دو بار جوانان پرتغال را قهرمان جهان کرد و در سال ۱۹۹۰ نشان لیاقت بینالمللی را از فدراسیون پرتغال و بالاترین درجه افتخار یک ورزشکار را از دولت پرتغال دریافت کرد.
وقتی کیروش در سال 2003 به نیمکت سرمربیگری رئال مادرید رسید، فدراسیون پرتغال بیانیه ای نوشت : «تو مایه افتخار فوتبال پرتغال هستی. از این که می بینیم روی نیمکت یکی از بزرگترین باشگاههای جهان نشستهای به تو و خودمان میبالیم.» هم او شیفته پرتغال بود، هم کشورش با او فخر می فروخت.اما حالا باید برای زمین زدن تیم ملی کشورش بجنگد.
او خودش هم نیک می داند پیروزی اش مقابل تیم ملی پرتغال، یعنی وداع مردم کشورش با جام جهانی روسیه. اما با تمام وجود ایستاده و برای پیروزی تلاش می کند. «کارلوس کی روش» حالا می گوید: «این یک فیلم سینمایی است که حتی مارتین اسکورسیزی هم نمیتوانست فیلمنامهاش را اینگونه برای من بنویسد. ولی در هرحال من مجبورم در این فیلم سینمایی بازی کنم. من با خودم کنار آمده ام که این فقط فوتبال است و ربطی به وطنپرستی یا ملیگرایی ندارد. این ورزش است.»
اما، کیروش خودش هم می داند دارد با واژه ها بازی می کند. او خوب به یاد می آورد روزهایی را که «کریستیانو رونالدو» یک تنه برای نبودن «کی روش» در تیم ملی پرتغال قیام کرد. کی روش که روزگاری کاشف رونالدو و معرف او به «الکس فرگوسن» بود، خودش را مقابل قیام و لشگر رونالدویی دید که قدرتی انحصاری در تیم ملی می خواست. سال 2010 میلادی برایش شایعه دست داشتن در دوپینگ گروهی از بازیکنان پرتغال را علم کردند. بعد رفت، بی صدا و آرام.
کوچ «کی روش» به ایران، هدفمند بود. مانند سرداری شکست خورده که بدون لشگرش تواری می کند به سوی بیابان. آنجا برای خودش دوباره لشگری می سازد، سپاهی تربیت می کند و برمی گردد. حالا انگار سرلشگر شکست خورده و رانده شده پرتغالی ها با لشگرش بازگشته است؛ تقدیری که انگار بر زندگی اش نوشته شده.
سال 2010 پرتغالی ها «کی روش» را به بدترین شکل ممکن راندند. به حدی که وقتی داشت با «عباس ترابیان» نماینده فدراسیون فوتبال ایران مذاکره می کرد، درخواستی ویژه داشت مبنی بر اینکه اگر فدراسیون پرتغال با «پاپوش» دوپینگ برای او پرونده ای ساخت، ایران بدون دریافت غرامت رهایش کند. کی روش حتی در تهران با ترس از فرافکنی های لیسبون زندگی کرده بود. حالا به بازیکنانش در خفا می گوید : «مقابل پرتغال، نه برای کشورتان، نه برای خودتان، برای من بجنگید، برای من جان بکنید...» می توان فهمید در دلش چه بلوایی و آشوبی برپا شده. شاید سال ها در انتظار چنین دیداری بود؛ در آخرین روز و سرنوشت سازترین فرصت.
دیوانگی این روزهای کی روش همانی است که ما می خواهیم. شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود. کی روش در مواجهه با سوالی که از رویارویی با رونالدو طرح شده میگوید : «بهترین اتفاق این بود که فرناندو سانتوس، رونالدو را در تیم اول نگذارد.» بعد می خندد، سپس می گوید: «شما خواهید دید که کدامیک از دو تیم قادر به نشان دادن جانفشانیهای بزرگ، کارهای بزرگ و ایستادن مقابل بازیکنان بزرگ هستند.»
مسئله فقط رونالدو نیست. این یک ستیزه قدیمی است که دوباره از سر گرفته می شود. «کریستیانو رونالدو» طی تمام ماه های اخیر، از هرگونه اظهارنظری در مورد مواجهه با کی روش پرهیز کرده بود. کی روش اما سعی کرده با احترام در مورد او صحبت کند. کارلوس، خودش را متخصص در بازی های روانی نشان داده و می داند با هر شخصیتی چگونه رفتار کند. او از تحریک رونالدو پرهیز می کند، همان طور که رونالدو از هیجان دادن به کی روش فراری بوده. چه کسی نمی داند کی روش در تمام هفت سال اخیر، حتی یک بار در مراسم انتخاب بهترین بازیکن سال جهان، به رونالدو رای نداد و هر سال روی کاغذ رای، نام «مسی» را نوشت؟
چه کسی نمی داند که سال گذشته مربیان لیگ برتر از فدراسیون خواسته بودند رای کی روش به رونالدو باشد، اما سرمربی ایران قبول نکرد و باز هم به مسی رای داد؟ چه کسی نمی داند کریستیانو رونالدو طی تمام این هفت سال، حتی یک بار نامی از کی روش نیاورد و حتی وقتی سیاهه ای از مربیانش را پیش روی ESPN گذاشت، باز هم از گفتن نام کاشف خود پرهیز کرد؟
این د
سرداری که سپاهش را بازگرداند
دیوانگی این روزهای کی روش همانی ست که ما میخواهیم.
شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود.
پیام یونسی پور
«کارلوس کی روش» زاده موزامبیک است اما ملیتش را از والدینی پرتغالی
به ارث برده. سال ها، یکی از بزرگترین کاشفان طلا در دل فوتبال پرتغال بود. نمونه ها کم نیستند؛ «لوییز فیگو»، «روی کاستا»، «ژائو پینتو»، «کریستیانو رونالدو» فقط بخشی از سیاهه نام هایی است که او به فوتبال جهان معرفی کرد. به عنوان سرمربی دو بار جوانان پرتغال را قهرمان جهان کرد و در سال ۱۹۹۰ نشان لیاقت بینالمللی را از فدراسیون پرتغال و بالاترین درجه افتخار یک ورزشکار را از دولت پرتغال دریافت کرد.
وقتی کیروش در سال 2003 به نیمکت سرمربیگری رئال مادرید رسید، فدراسیون پرتغال بیانیه ای نوشت : «تو مایه افتخار فوتبال پرتغال هستی. از این که می بینیم روی نیمکت یکی از بزرگترین باشگاههای جهان نشستهای به تو و خودمان میبالیم.» هم او شیفته پرتغال بود، هم کشورش با او فخر می فروخت.اما حالا باید برای زمین زدن تیم ملی کشورش بجنگد.
او خودش هم نیک می داند پیروزی اش مقابل تیم ملی پرتغال، یعنی وداع مردم کشورش با جام جهانی روسیه. اما با تمام وجود ایستاده و برای پیروزی تلاش می کند. «کارلوس کی روش» حالا می گوید: «این یک فیلم سینمایی است که حتی مارتین اسکورسیزی هم نمیتوانست فیلمنامهاش را اینگونه برای من بنویسد. ولی در هرحال من مجبورم در این فیلم سینمایی بازی کنم. من با خودم کنار آمده ام که این فقط فوتبال است و ربطی به وطنپرستی یا ملیگرایی ندارد. این ورزش است.»
اما، کیروش خودش هم می داند دارد با واژه ها بازی می کند. او خوب به یاد می آورد روزهایی را که «کریستیانو رونالدو» یک تنه برای نبودن «کی روش» در تیم ملی پرتغال قیام کرد. کی روش که روزگاری کاشف رونالدو و معرف او به «الکس فرگوسن» بود، خودش را مقابل قیام و لشگر رونالدویی دید که قدرتی انحصاری در تیم ملی می خواست. سال 2010 میلادی برایش شایعه دست داشتن در دوپینگ گروهی از بازیکنان پرتغال را علم کردند. بعد رفت، بی صدا و آرام.
کوچ «کی روش» به ایران، هدفمند بود. مانند سرداری شکست خورده که بدون لشگرش تواری می کند به سوی بیابان. آنجا برای خودش دوباره لشگری می سازد، سپاهی تربیت می کند و برمی گردد. حالا انگار سرلشگر شکست خورده و رانده شده پرتغالی ها با لشگرش بازگشته است؛ تقدیری که انگار بر زندگی اش نوشته شده.
سال 2010 پرتغالی ها «کی روش» را به بدترین شکل ممکن راندند. به حدی که وقتی داشت با «عباس ترابیان» نماینده فدراسیون فوتبال ایران مذاکره می کرد، درخواستی ویژه داشت مبنی بر اینکه اگر فدراسیون پرتغال با «پاپوش» دوپینگ برای او پرونده ای ساخت، ایران بدون دریافت غرامت رهایش کند. کی روش حتی در تهران با ترس از فرافکنی های لیسبون زندگی کرده بود. حالا به بازیکنانش در خفا می گوید : «مقابل پرتغال، نه برای کشورتان، نه برای خودتان، برای من بجنگید، برای من جان بکنید...» می توان فهمید در دلش چه بلوایی و آشوبی برپا شده. شاید سال ها در انتظار چنین دیداری بود؛ در آخرین روز و سرنوشت سازترین فرصت.
دیوانگی این روزهای کی روش همانی است که ما می خواهیم. شوری که او در وجود بازیکنانش می سازد هم شاید کلید قفلی باشد که باید برای ایران بچرخد و در برای صعود باز شود. کی روش در مواجهه با سوالی که از رویارویی با رونالدو طرح شده میگوید : «بهترین اتفاق این بود که فرناندو سانتوس، رونالدو را در تیم اول نگذارد.» بعد می خندد، سپس می گوید: «شما خواهید دید که کدامیک از دو تیم قادر به نشان دادن جانفشانیهای بزرگ، کارهای بزرگ و ایستادن مقابل بازیکنان بزرگ هستند.»
مسئله فقط رونالدو نیست. این یک ستیزه قدیمی است که دوباره از سر گرفته می شود. «کریستیانو رونالدو» طی تمام ماه های اخیر، از هرگونه اظهارنظری در مورد مواجهه با کی روش پرهیز کرده بود. کی روش اما سعی کرده با احترام در مورد او صحبت کند. کارلوس، خودش را متخصص در بازی های روانی نشان داده و می داند با هر شخصیتی چگونه رفتار کند. او از تحریک رونالدو پرهیز می کند، همان طور که رونالدو از هیجان دادن به کی روش فراری بوده. چه کسی نمی داند کی روش در تمام هفت سال اخیر، حتی یک بار در مراسم انتخاب بهترین بازیکن سال جهان، به رونالدو رای نداد و هر سال روی کاغذ رای، نام «مسی» را نوشت؟
چه کسی نمی داند که سال گذشته مربیان لیگ برتر از فدراسیون خواسته بودند رای کی روش به رونالدو باشد، اما سرمربی ایران قبول نکرد و باز هم به مسی رای داد؟ چه کسی نمی داند کریستیانو رونالدو طی تمام این هفت سال، حتی یک بار نامی از کی روش نیاورد و حتی وقتی سیاهه ای از مربیانش را پیش روی ESPN گذاشت، باز هم از گفتن نام کاشف خود پرهیز کرد؟
این د
Forwarded from "' سخن آشنا "'
و حالا به هم رسیده اند. هولناک است که بدانیم «رونالدو» هرچه دارد مقابل ایران می گذارد تا دوباره کی روش را براند و مایه امید است که یادمان باشد هیچ کس به اندازه «کی روش» حرکات این فوق نابغه را نمی شناسد.
می توان تا دوشنبه با رویاهای کی روش، با آمالی که در سر دارد و حتی با این جمله اش که «هیچ کس نمی داند در وجود من چه می گذرد» رویاپردازی کرد. سرداری، سپاهش را دوباره بازگردانده است. یا شکست می خورد و برای همیشه می رود، یا مشت هایش را روی سرزمین خودش در هم می کشد و فریاد پیروزی می زند. برای او، این، بازی ایران و پرتغال نیست؛ لحظه به سر رسیدن هفت سال صبوری است...
T.me/kelke_khiyal
می توان تا دوشنبه با رویاهای کی روش، با آمالی که در سر دارد و حتی با این جمله اش که «هیچ کس نمی داند در وجود من چه می گذرد» رویاپردازی کرد. سرداری، سپاهش را دوباره بازگردانده است. یا شکست می خورد و برای همیشه می رود، یا مشت هایش را روی سرزمین خودش در هم می کشد و فریاد پیروزی می زند. برای او، این، بازی ایران و پرتغال نیست؛ لحظه به سر رسیدن هفت سال صبوری است...
T.me/kelke_khiyal
Telegram
کلک خیال
انسان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دل دیوانه استاد شجریان با همراهی و همخوانی همایون
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
T.me/AVAHA
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
با ما و همراه ما باشید
در کانال آواها و نواها
ویژه موسیقی اصیل ایرانی
T.me/AVAHA