AUT VIP
📊 دلار آمریکا هر 30 روز حدود 1% از ارزشش رو از دست میده RT 🆔@AUTVIP
سه هزار روز دیگه چیزی حدود هشت سال و سه ماه دیگه آمریکا میاد گدایی ایرانو میکنه .
دیدی پیش بینی رائفی پور درست در اومد
#لوک_خوش_شانس
دیدی پیش بینی رائفی پور درست در اومد
#لوک_خوش_شانس
🤣21🔥7🤡1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#لوک_خوش_شانس
جوانی؟؟؟؟؟
فقط به خاطر بوق ماشینت باید دستهات رو قطع کنند البته اگر انسانیت بر قوانین حاکم بود .
جوانی؟؟؟؟؟
فقط به خاطر بوق ماشینت باید دستهات رو قطع کنند البته اگر انسانیت بر قوانین حاکم بود .
🤣7🤡1
🇮🇷🕊 تک فرزند شهید «سید اصغر هاشمی تبار» و شهیده «طاهره طاهری» پس از ۱۱۲ روز به هوش آمده و با خبر از شهادت پدر و مادرش شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، تک فرزند شهید «سید اصغر هاشمی تبار» و شهیده «طاهره طاهری» پس از ۱۱۲ به هوش آمده و با خبر از شهادت پدر و مادرش شد.
فهیمه، دانشجوی ممتاز دانشگاه شریف و بازمانده حملات جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، پس از ۱۱۲ روز تحمل مجروحیتهای شدید در بستر بیمارستان و دست و پنجه نرم کردن با مرگ، سرانجام متوجه شهادت پدر و مادرش، شهید هستهای سیداصغر هاشمیتبار و همسر شهیدهاش طاهره طاهری شد.
فهیمه که هنوز توانایی حرکت و صحبت کردن ندارد، زیر لب پیام قدرتمند خود را منتقل کرد: «پدر و مادرم آرزویشان شهادت بوده. به آرزویشان رسیدهاند.»
گفتنی است؛ شهید «سید اصغر هاشمی تبار» دانشمند هستهای که توسط دشمن شناسایی شده بود و طی حمله پهپاد به ماشین انها همراه همسرش «طاهره طاهری» به شهادت رسیدند و تنها فرزندشان با جراحات بسیار در کما بود
#لوک_خوش_شانس
به گزارش خبرگزاری مهر، تک فرزند شهید «سید اصغر هاشمی تبار» و شهیده «طاهره طاهری» پس از ۱۱۲ به هوش آمده و با خبر از شهادت پدر و مادرش شد.
فهیمه، دانشجوی ممتاز دانشگاه شریف و بازمانده حملات جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، پس از ۱۱۲ روز تحمل مجروحیتهای شدید در بستر بیمارستان و دست و پنجه نرم کردن با مرگ، سرانجام متوجه شهادت پدر و مادرش، شهید هستهای سیداصغر هاشمیتبار و همسر شهیدهاش طاهره طاهری شد.
فهیمه که هنوز توانایی حرکت و صحبت کردن ندارد، زیر لب پیام قدرتمند خود را منتقل کرد: «پدر و مادرم آرزویشان شهادت بوده. به آرزویشان رسیدهاند.»
گفتنی است؛ شهید «سید اصغر هاشمی تبار» دانشمند هستهای که توسط دشمن شناسایی شده بود و طی حمله پهپاد به ماشین انها همراه همسرش «طاهره طاهری» به شهادت رسیدند و تنها فرزندشان با جراحات بسیار در کما بود
#لوک_خوش_شانس
❤18💔4👍1🤡1
خبرنگار: چه کسی بوداپست را به عنوان محل اجلاس روسیه-آمریکا انتخاب کرد؟
سخنگوی کاخ سفید، کارولین لیویت: مادرت انتخاب کرد!
#لوک_خوش_شانس
مگه خبرنگار حرف بدی زد؟
یکی توجیهم کنه
سخنگوی کاخ سفید، کارولین لیویت: مادرت انتخاب کرد!
#لوک_خوش_شانس
مگه خبرنگار حرف بدی زد؟
یکی توجیهم کنه
🤣10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنگوی سفید کاخ ، کارولین لیویت:
#لوک_خوش_شانس
باشه بابا سال دیگه بهش صلح نوبل میدن
گدا
رئیسجمهور ترامپ عملاً نمیخوابد و به طور مداوم در پی صلح کار میکند، و او به همین ترتیب در قبال روسیه و اوکراین ادامه خواهد داد، همانطور که در قبال اسرائیل و غزه انجام داده است
#لوک_خوش_شانس
باشه بابا سال دیگه بهش صلح نوبل میدن
گدا
🖕12❤1👍1🥰1
AUT VIP
شهید والامقام و عظیم الشأن علی هاشمی(ره) #علی_هاشمی RT
اگر ۴۰ تا ری اکت بگیره داستان این شهید رو که هم پر از غرور و افتخار و هم غم انگیز و هم جذابه بهتون میگم
RT
RT
❤39🖕6
AUT VIP
شهید والامقام و عظیم الشأن علی هاشمی(ره) #علی_هاشمی RT
روایت زندگی و شهادت سردار شهید علی هاشمی
باد داغ خوزستان از روی نیزارهای هور میگذشت. خورشید مثل تکهای از آتش روی آب میرقصید.
یک قایق کوچک از میان نیها بیرون میآمد.
روی قایق مردی نشسته بود با چشمان آرام و لبخندی مطمئن.
او علی هاشمی بود — فرماندهای که کمتر کسی حتی چهرهاش را درست دیده بود.
#علی_هاشمی
RT
باد داغ خوزستان از روی نیزارهای هور میگذشت. خورشید مثل تکهای از آتش روی آب میرقصید.
یک قایق کوچک از میان نیها بیرون میآمد.
روی قایق مردی نشسته بود با چشمان آرام و لبخندی مطمئن.
او علی هاشمی بود — فرماندهای که کمتر کسی حتی چهرهاش را درست دیده بود.
#علی_هاشمی
RT
❤19🤡1
AUT VIP
روایت زندگی و شهادت سردار شهید علی هاشمی باد داغ خوزستان از روی نیزارهای هور میگذشت. خورشید مثل تکهای از آتش روی آب میرقصید. یک قایق کوچک از میان نیها بیرون میآمد. روی قایق مردی نشسته بود با چشمان آرام و لبخندی مطمئن. او علی هاشمی بود — فرماندهای که…
آغاز در سایهها
سال ۱۳۵۸، روزهای آشفتهی خوزستان.
شهرها پر از شعار و دود بود. گروههایی با پرچمهای تجزیهطلبانه در کوچهها راه میرفتند.
علی، که از بچگی میان عشایر عرب بزرگ شده بود، با لهجهی محلیشان وارد جمع میشد، گوش میداد، میفهمید، اعتماد میساخت.
او با آنها حرف میزد، نه از موضع دشمن، بلکه از موضع «یکی از خودشان».
کمکم شبکههای تجزیهطلب یکییکی فرو ریختند، بیآنکه حتی گلولهای شلیک شود.
بعضیها میگفتند:
"یه نفره میاد، حرف میزنه، و بعد، کل ماجرا تموم میشه... انگار جادو داره!"
#علی_هاشمی
RT
سال ۱۳۵۸، روزهای آشفتهی خوزستان.
شهرها پر از شعار و دود بود. گروههایی با پرچمهای تجزیهطلبانه در کوچهها راه میرفتند.
علی، که از بچگی میان عشایر عرب بزرگ شده بود، با لهجهی محلیشان وارد جمع میشد، گوش میداد، میفهمید، اعتماد میساخت.
او با آنها حرف میزد، نه از موضع دشمن، بلکه از موضع «یکی از خودشان».
کمکم شبکههای تجزیهطلب یکییکی فرو ریختند، بیآنکه حتی گلولهای شلیک شود.
بعضیها میگفتند:
"یه نفره میاد، حرف میزنه، و بعد، کل ماجرا تموم میشه... انگار جادو داره!"
#علی_هاشمی
RT
❤10🤡1
AUT VIP
آغاز در سایهها سال ۱۳۵۸، روزهای آشفتهی خوزستان. شهرها پر از شعار و دود بود. گروههایی با پرچمهای تجزیهطلبانه در کوچهها راه میرفتند. علی، که از بچگی میان عشایر عرب بزرگ شده بود، با لهجهی محلیشان وارد جمع میشد، گوش میداد، میفهمید، اعتماد میساخت.…
فرمانده نامرئی
جنگ شروع شد.
عراق از مرز گذشت، صدای توپ از خرمشهر تا اهواز میپیچید.
در میان بینظمی جبههها، علی هاشمی مأمور شد منطقهی هورالهویزه را سازمان بدهد.
منطقهای پر از آب، نی، و مرزهایی نامعلوم.
هیچ نقشهای از آنجا وجود نداشت، فقط دلیرانی که میخواستند جلوی دشمن بایستند.
او در همانجا، با چند جوان بومی و قایقهای ساده، قرارگاه نصرت را بنا کرد — یک پایگاه اطلاعاتی کاملاً سری.
هیچ تابلو، هیچ پرچم، هیچ نشانهای نداشت.
فقط قایقهایی که شبانه در آب ناپدید میشدند و برمیگشتند با اطلاعاتی که سرنوشت عملیاتها را تغییر میداد.
در جلسات قرارگاه سپاه، هر وقت نقشههای هور روی میز پهن میشد، فرماندهان میپرسیدند:
"این اطلاعات از کجاست؟"
پاسخ همیشه یکی بود:
"از نصرت. از علی."
#علی_هاشمی
RT
جنگ شروع شد.
عراق از مرز گذشت، صدای توپ از خرمشهر تا اهواز میپیچید.
در میان بینظمی جبههها، علی هاشمی مأمور شد منطقهی هورالهویزه را سازمان بدهد.
منطقهای پر از آب، نی، و مرزهایی نامعلوم.
هیچ نقشهای از آنجا وجود نداشت، فقط دلیرانی که میخواستند جلوی دشمن بایستند.
او در همانجا، با چند جوان بومی و قایقهای ساده، قرارگاه نصرت را بنا کرد — یک پایگاه اطلاعاتی کاملاً سری.
هیچ تابلو، هیچ پرچم، هیچ نشانهای نداشت.
فقط قایقهایی که شبانه در آب ناپدید میشدند و برمیگشتند با اطلاعاتی که سرنوشت عملیاتها را تغییر میداد.
در جلسات قرارگاه سپاه، هر وقت نقشههای هور روی میز پهن میشد، فرماندهان میپرسیدند:
"این اطلاعات از کجاست؟"
پاسخ همیشه یکی بود:
"از نصرت. از علی."
#علی_هاشمی
RT
❤11🤡1
AUT VIP
فرمانده نامرئی جنگ شروع شد. عراق از مرز گذشت، صدای توپ از خرمشهر تا اهواز میپیچید. در میان بینظمی جبههها، علی هاشمی مأمور شد منطقهی هورالهویزه را سازمان بدهد. منطقهای پر از آب، نی، و مرزهایی نامعلوم. هیچ نقشهای از آنجا وجود نداشت، فقط دلیرانی که میخواستند…
سایهی هور
او شبها لباس محلی میپوشید، سوار قایق میشد و تا عمق خاک عراق میرفت.
نیروهایش به او میگفتند:
> "سردار، اگه یه شب برنگردی، چی کار کنیم؟"
میخندید و میگفت:
"من اگه نیومدم، بدونید هنوز توی هورم. نگران نباشید، آب منو لو نمیده."
در عملیات خیبر و بدر، طرحهای او باعث شد هزاران رزمنده از مسیرهایی عبور کنن که هیچکس فکرش رو نمیکرد.
هور تبدیل شد به میدان نبردی که فقط علی هاشمی بلد بود توش راه بره.
#علی_هاشمی
RT
او شبها لباس محلی میپوشید، سوار قایق میشد و تا عمق خاک عراق میرفت.
نیروهایش به او میگفتند:
> "سردار، اگه یه شب برنگردی، چی کار کنیم؟"
میخندید و میگفت:
"من اگه نیومدم، بدونید هنوز توی هورم. نگران نباشید، آب منو لو نمیده."
در عملیات خیبر و بدر، طرحهای او باعث شد هزاران رزمنده از مسیرهایی عبور کنن که هیچکس فکرش رو نمیکرد.
هور تبدیل شد به میدان نبردی که فقط علی هاشمی بلد بود توش راه بره.
#علی_هاشمی
RT
❤14🤡1
AUT VIP
سایهی هور او شبها لباس محلی میپوشید، سوار قایق میشد و تا عمق خاک عراق میرفت. نیروهایش به او میگفتند: > "سردار، اگه یه شب برنگردی، چی کار کنیم؟" میخندید و میگفت: "من اگه نیومدم، بدونید هنوز توی هورم. نگران نباشید، آب منو لو نمیده." در عملیات خیبر…
آخرین پرواز
تابستان ۱۳۶۷، آخرین روزهای جنگ.
جزیرهی مجنون زیر آتش سنگین دشمن بود.
بیشتر نیروها عقبنشینی کرده بودن، ولی علی گفت:
"تا آخرین نفر رو بیرون نکشیم، نمیرم."
آخرین تماس بیسیمش رو همه یادشونه.
صدایش آرام بود، ولی صدای انفجار پشتش میآمد:
"ما هنوز اینجاییم... نگران نباشید. تا آخرش هستیم."
و بعد — سکوت.
هیچ خبری از او نشد.
نه اسیری، نه پیکری.
#علی_هاشمی
RT
تابستان ۱۳۶۷، آخرین روزهای جنگ.
جزیرهی مجنون زیر آتش سنگین دشمن بود.
بیشتر نیروها عقبنشینی کرده بودن، ولی علی گفت:
"تا آخرین نفر رو بیرون نکشیم، نمیرم."
آخرین تماس بیسیمش رو همه یادشونه.
صدایش آرام بود، ولی صدای انفجار پشتش میآمد:
"ما هنوز اینجاییم... نگران نباشید. تا آخرش هستیم."
و بعد — سکوت.
هیچ خبری از او نشد.
نه اسیری، نه پیکری.
#علی_هاشمی
RT
❤16🤡1
AUT VIP
آخرین پرواز تابستان ۱۳۶۷، آخرین روزهای جنگ. جزیرهی مجنون زیر آتش سنگین دشمن بود. بیشتر نیروها عقبنشینی کرده بودن، ولی علی گفت: "تا آخرین نفر رو بیرون نکشیم، نمیرم." آخرین تماس بیسیمش رو همه یادشونه. صدایش آرام بود، ولی صدای انفجار پشتش میآمد: "ما…
سالهای گمنامی
سالها گذشت. جنگ تمام شد.
در فهرستها نوشتند: «مفقودالاثر».
برخی حتی شک کردند و دشمن شایعه ساخت:
"فرمانده هور فرار کرده..."
اما یاران نزدیکش میدانستند — علی هاشمی از اون مردها نبود که فرار کنه.
او اهل ناپدید شدن بود، نه تسلیم شدن.
#علی_هاشمی
RT
سالها گذشت. جنگ تمام شد.
در فهرستها نوشتند: «مفقودالاثر».
برخی حتی شک کردند و دشمن شایعه ساخت:
"فرمانده هور فرار کرده..."
اما یاران نزدیکش میدانستند — علی هاشمی از اون مردها نبود که فرار کنه.
او اهل ناپدید شدن بود، نه تسلیم شدن.
#علی_هاشمی
RT
❤18🤡1
AUT VIP
سالهای گمنامی سالها گذشت. جنگ تمام شد. در فهرستها نوشتند: «مفقودالاثر». برخی حتی شک کردند و دشمن شایعه ساخت: "فرمانده هور فرار کرده..." اما یاران نزدیکش میدانستند — علی هاشمی از اون مردها نبود که فرار کنه. او اهل ناپدید شدن بود، نه تسلیم شدن. #علی_هاشمی…
بازگشت در سکوت
تابستان ۱۳۸۸.
یک گروه تفحص در دل نیزارهای مجنون پیکری پیدا کرد.
پلاک زنگزدهای، تکهای لباس نظامی، و کنار آن دفترچهای با چند جملهی محو شده:
"هور امن است... خدا با ماست..."
پیکر را که آوردند، DNA گفت:
او خودِ سردار علی هاشمی است.
بعد از ۲۱ سال سکوت، نامش دوباره زنده شد.
و حالا وقتی مردم اهواز از کنار مزارش میگذرند، روی سنگ نوشته است:
«سردار گمنام هور – شهید علی هاشمی»
#علی_هاشمی
RT
تابستان ۱۳۸۸.
یک گروه تفحص در دل نیزارهای مجنون پیکری پیدا کرد.
پلاک زنگزدهای، تکهای لباس نظامی، و کنار آن دفترچهای با چند جملهی محو شده:
"هور امن است... خدا با ماست..."
پیکر را که آوردند، DNA گفت:
او خودِ سردار علی هاشمی است.
بعد از ۲۱ سال سکوت، نامش دوباره زنده شد.
و حالا وقتی مردم اهواز از کنار مزارش میگذرند، روی سنگ نوشته است:
«سردار گمنام هور – شهید علی هاشمی»
#علی_هاشمی
RT
❤24🤡1
AUT VIP
اگر ۴۰ تا ری اکت بگیره داستان این شهید رو که هم پر از غرور و افتخار و هم غم انگیز و هم جذابه بهتون میگم RT
اونی که انگشت وسط میزنی
اینو فقط قضیه خودتو و خانوادت همون عدده بیست و شیشه..
mmd
اینو فقط قضیه خودتو و خانوادت همون عدده بیست و شیشه..
mmd
👍17🤡3🔥1🤬1