کتابخانه امید @ASLEOMID
4.8 MB
📚📚شیطان_عاشق_میشود
( #عاشقی_در_جوار_شیطان )
✒✒طناز_رادمنش
📑خلاصه :
پسر ای به اسم داروین
پسر داستانمون حرومزاده است وخانوادش اصلا قبولش ندارن
در یک شب سرنوشتش عوض مشه...
تو عمارت مهمونی بزرگ برگزار می شه
داروین که 15سالش بوده یه لیوان مشروب میخوره
صبح که پا میشه میبینه تو تخت خواهرش لخته اونا می گن که به خواهرش تجاوز کرده
پسر قصمون رو از خونه می ندازن بیرون
اما...
داروین با تمام این سختی ها و رنج ها بزرگ می شه
میشه بزرگترین تاجر ایران
داروین ما میشه شیطان شیطانی
که عاشق میشه
عاشق دختری که داره به زور باباش
با پسر عموش ازدواج می کنه
داروین ما بی کار نمی مونه
از جلوی آرایشگاه دختر داستان
می دزده
حالا باید شیطان میتونه
قلب شیطون ترین دختر دنیارو به دست بیاره
https://t.me/Asleomid
( #عاشقی_در_جوار_شیطان )
✒✒طناز_رادمنش
📑خلاصه :
پسر ای به اسم داروین
پسر داستانمون حرومزاده است وخانوادش اصلا قبولش ندارن
در یک شب سرنوشتش عوض مشه...
تو عمارت مهمونی بزرگ برگزار می شه
داروین که 15سالش بوده یه لیوان مشروب میخوره
صبح که پا میشه میبینه تو تخت خواهرش لخته اونا می گن که به خواهرش تجاوز کرده
پسر قصمون رو از خونه می ندازن بیرون
اما...
داروین با تمام این سختی ها و رنج ها بزرگ می شه
میشه بزرگترین تاجر ایران
داروین ما میشه شیطان شیطانی
که عاشق میشه
عاشق دختری که داره به زور باباش
با پسر عموش ازدواج می کنه
داروین ما بی کار نمی مونه
از جلوی آرایشگاه دختر داستان
می دزده
حالا باید شیطان میتونه
قلب شیطون ترین دختر دنیارو به دست بیاره
https://t.me/Asleomid
❤2👎2
کتابخانه امید @ASLEOMID.pdf
3 MB
📚📚براي_هم
✒✒هديه_محمدي
خاص نیست جذاب است، هرچیز تکرار می شود !!
این بار سرنوشت.
دل دادن و دل گرفتن هر دو سخت است وعشق برای همه!!
اینبار محبت زیاد دیوانه گی بار می آورد.
https://t.me/Asleomid
✒✒هديه_محمدي
خاص نیست جذاب است، هرچیز تکرار می شود !!
این بار سرنوشت.
دل دادن و دل گرفتن هر دو سخت است وعشق برای همه!!
اینبار محبت زیاد دیوانه گی بار می آورد.
https://t.me/Asleomid
کتابخانه امید @ASLEOMID.pdf
4.1 MB
📚📚يك_روز_تا_ابد
✒✒لينا_روزبه_حيدري
بھ سمت خودم در ائینھ زنگ گرفتھ تشناب نگاه کردم، چشم ھای فندقی و سیاه، ابرو ھای نیمھ پر پشت، مو ھای مجعدی کھ چند تار سفید در بیست و سھ سالگی در میانش سر زده بود، لب ھای باریک و دندان ھای مرتبط و ریز و سفید. نھ، زیبا نبودم و خودم ھم میدانستم کھ انچھ را کھ معیار زیبایی برای خیلی از مرد ھای این سرزمین است ندارم، ھر صبح حداقل چند دقیقھ میکوشیدم در برابر ائینھ، انچھ را کھ او در من دیده بود، بیابم، ولی نمیدیدم، گاھی فکر میکردم شاید صبور غلو میکند یا شاید ھم ھمان مقولھ یی است کھ میگویند چشم عاشق کور است.
زندگی من، مثل چھره ام، نھ زیبا بود، نھ جذاب و نھ ھیجان انگیز.
https://t.me/Asleomid
✒✒لينا_روزبه_حيدري
بھ سمت خودم در ائینھ زنگ گرفتھ تشناب نگاه کردم، چشم ھای فندقی و سیاه، ابرو ھای نیمھ پر پشت، مو ھای مجعدی کھ چند تار سفید در بیست و سھ سالگی در میانش سر زده بود، لب ھای باریک و دندان ھای مرتبط و ریز و سفید. نھ، زیبا نبودم و خودم ھم میدانستم کھ انچھ را کھ معیار زیبایی برای خیلی از مرد ھای این سرزمین است ندارم، ھر صبح حداقل چند دقیقھ میکوشیدم در برابر ائینھ، انچھ را کھ او در من دیده بود، بیابم، ولی نمیدیدم، گاھی فکر میکردم شاید صبور غلو میکند یا شاید ھم ھمان مقولھ یی است کھ میگویند چشم عاشق کور است.
زندگی من، مثل چھره ام، نھ زیبا بود، نھ جذاب و نھ ھیجان انگیز.
https://t.me/Asleomid
❤1
کتابخانه امید @ASLEOMID
5.5 MB
📚📚وزارت_ترس
✒✒گراهام_گرین
مردی به نام «آرتور رو» در بحبوحهی جنگ جهانی دوم و در شهر نیمهویران لندن زندگی میکند. او در اثر ماجراهایی که از سر میگذراند، تا آنجا دچار بداقبالی میشود که بدون آنکه مقصر باشد، قاتل شناخته میشود.
او متعجب و نگران از اتفاقاتی که برایش افتاده، در اتاق یک هتل، دوشیزه خانمی به نام «هیلفه» را ملاقات میکند. در حالی که پس از ورود به اتاق متوجه میشود چمدانی که در دست دارد، محتوی بمب است و نیز همهی راههای خروج بهروی او بسته است. او که اطمینان دارد چمدان محتوی بمب ساعتی است، بهدشواری دوشیزه هیلفه را نجات میدهد تا از پلکان اضطراری هتل بیرون برود؛ اما خود به هنگام خروج آسیب میبیند و هنگامی که به هوش میآید درمییابد که در آسایشگاهی روانی بستری است.
https://t.me/Asleomid
✒✒گراهام_گرین
مردی به نام «آرتور رو» در بحبوحهی جنگ جهانی دوم و در شهر نیمهویران لندن زندگی میکند. او در اثر ماجراهایی که از سر میگذراند، تا آنجا دچار بداقبالی میشود که بدون آنکه مقصر باشد، قاتل شناخته میشود.
او متعجب و نگران از اتفاقاتی که برایش افتاده، در اتاق یک هتل، دوشیزه خانمی به نام «هیلفه» را ملاقات میکند. در حالی که پس از ورود به اتاق متوجه میشود چمدانی که در دست دارد، محتوی بمب است و نیز همهی راههای خروج بهروی او بسته است. او که اطمینان دارد چمدان محتوی بمب ساعتی است، بهدشواری دوشیزه هیلفه را نجات میدهد تا از پلکان اضطراری هتل بیرون برود؛ اما خود به هنگام خروج آسیب میبیند و هنگامی که به هوش میآید درمییابد که در آسایشگاهی روانی بستری است.
https://t.me/Asleomid
کتابخانه امید @ASLEOMID
2.7 MB
📚📚رومان_اشک_مهتاب
✒✒_عندلیب
زندگیم همانند بازی شطرنج شده ...
مثل دانه بی حمایت تک و تنها در مبارزه این بازی که اسم آن را زندگی گذاشته قرار گرفتم !!!
مگر این بازی تنها ظلمتش را به رخم می کشاند ؟؟
نکند قول آن شکستن من است ....
اشک مهتاب رمان جذاب رومانتیک و عاشقانه که حکایت از تنهای دختری میکند که سالیان قبل در دامنه یکی از روستا های نورستان زیست کرده .
https://t.me/Asleomid
✒✒_عندلیب
زندگیم همانند بازی شطرنج شده ...
مثل دانه بی حمایت تک و تنها در مبارزه این بازی که اسم آن را زندگی گذاشته قرار گرفتم !!!
مگر این بازی تنها ظلمتش را به رخم می کشاند ؟؟
نکند قول آن شکستن من است ....
اشک مهتاب رمان جذاب رومانتیک و عاشقانه که حکایت از تنهای دختری میکند که سالیان قبل در دامنه یکی از روستا های نورستان زیست کرده .
https://t.me/Asleomid
👍1🤷1
کتابخانه امید @ASLEOMID
2.6 MB
📚📚دلباخته__ی__ماه
✒✒نافانی
ای سرخ گل
که باد
ربودت ز باغ ما
دلباختهی ماه
من زخم های بینظری برتن دارم
اما تو مهربانترین شان بودی
عمیق ترین شان
عزیزترین شان
بعد از تو
آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوست تنم
که هیچکدام شان به تو نرسیدند !
به قلبم نرسیدند !
به روحم نرسیدند !
بعد ازتو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند که تورا از یادم ببرند ، اما نبردند .....
تو بعد از هر زخم تازهیی دوباره باز میگردی
هربار عزیز تر از پیش ......
هر بار عمیق تر از پیش .....
ابتدای جهان بود گویا !
تورا دیدم !!!!
سلام اختراع نشده بود ، دست دادن اختراع نشده بود
نگاه لرزان اختراع نشده بود ، (خواهش میکنم بمان ) اختراع نشده بود ، ماندن اختراع نشده بود ،
میروم برمیگردم اختراع نشده بود
برگشتن اختراع نشده بود ، هیچ اختراع نشده بود ......
اما
تنهایی
تنهایی
تنهای اولین چیزی بود که اختراع شد گویا !!!!
من تنهایی را اختراع کردم
https://t.me/Asleomid
✒✒نافانی
ای سرخ گل
که باد
ربودت ز باغ ما
دلباختهی ماه
من زخم های بینظری برتن دارم
اما تو مهربانترین شان بودی
عمیق ترین شان
عزیزترین شان
بعد از تو
آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوست تنم
که هیچکدام شان به تو نرسیدند !
به قلبم نرسیدند !
به روحم نرسیدند !
بعد ازتو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند که تورا از یادم ببرند ، اما نبردند .....
تو بعد از هر زخم تازهیی دوباره باز میگردی
هربار عزیز تر از پیش ......
هر بار عمیق تر از پیش .....
ابتدای جهان بود گویا !
تورا دیدم !!!!
سلام اختراع نشده بود ، دست دادن اختراع نشده بود
نگاه لرزان اختراع نشده بود ، (خواهش میکنم بمان ) اختراع نشده بود ، ماندن اختراع نشده بود ،
میروم برمیگردم اختراع نشده بود
برگشتن اختراع نشده بود ، هیچ اختراع نشده بود ......
اما
تنهایی
تنهایی
تنهای اولین چیزی بود که اختراع شد گویا !!!!
من تنهایی را اختراع کردم
https://t.me/Asleomid
کتابخانه امید @ASLEOMID
12.9 MB
📚📚درد_هميشه_راه_را_نشان_ميدهد 📖
✒✒هاكان_منكوچ ✍️
هر انسانی منحصربهفرد است. هر انسانی روندی خاص برای به تکامل رسیدن دارد. رسالت و معنایی که روی زمین دارد، مختص خود اوست. دقیقاً مثل اثر انگشت... ازاینرو سفر هرکسی هم متفاوت از دیگری است. راه کسی ممکن است ایدئال دیگری نباشد. هر تجربه ممکن است در هر فردی به آزمونی متفاوت تبدیل شود. چه بسا کسی با یک آزمون از نو متولد شود و دیگری باعث تأخیر خود شود و خود را به آن آزمون گره بزند. هر دوی آنها تکالیف متفاوتی از وضعیتی یکسان بر عهده گرفتهاند. نه خوب و نه بد، نه درست و نه غلط... درنهایت هر دو آنچه را بدان نیاز داشتهاند، یافتهاند.
مولانا هم بیان میکند که هر کسی در زمان بخصوصی در این عشق خواهد سوخت. این مسئله قطعاً با سطح تکامل او در ارتباط است. گاهی کسی با از دست دادن عزیزترین فردش هم نمیسوزد، گاهی کسی مالش را میبازد و خاکستر میشود. نمیتوانیم بگوییم یکی درست و یکی غلط است. هر روح تقدیر رشد و تکامل خود را از سر میگذراند..
https://t.me/Asleomid
✒✒هاكان_منكوچ ✍️
هر انسانی منحصربهفرد است. هر انسانی روندی خاص برای به تکامل رسیدن دارد. رسالت و معنایی که روی زمین دارد، مختص خود اوست. دقیقاً مثل اثر انگشت... ازاینرو سفر هرکسی هم متفاوت از دیگری است. راه کسی ممکن است ایدئال دیگری نباشد. هر تجربه ممکن است در هر فردی به آزمونی متفاوت تبدیل شود. چه بسا کسی با یک آزمون از نو متولد شود و دیگری باعث تأخیر خود شود و خود را به آن آزمون گره بزند. هر دوی آنها تکالیف متفاوتی از وضعیتی یکسان بر عهده گرفتهاند. نه خوب و نه بد، نه درست و نه غلط... درنهایت هر دو آنچه را بدان نیاز داشتهاند، یافتهاند.
مولانا هم بیان میکند که هر کسی در زمان بخصوصی در این عشق خواهد سوخت. این مسئله قطعاً با سطح تکامل او در ارتباط است. گاهی کسی با از دست دادن عزیزترین فردش هم نمیسوزد، گاهی کسی مالش را میبازد و خاکستر میشود. نمیتوانیم بگوییم یکی درست و یکی غلط است. هر روح تقدیر رشد و تکامل خود را از سر میگذراند..
https://t.me/Asleomid
👍5❤2🔥1
کتابخانه امید @ASLEOMID
964.3 KB
📚📚سلام کن به مریخ (ایلان ماسک)
✍️پژوهشگران: مجتبی اسلامی/نرگس قاسمی نژاد
📖معرفی:
نوشته حاضر پژوهش مختصری درباره کره مریخ و سفر به آن و کشفیاتی که از آن حاصل شده است، می باشد. از آنجا که سفر به مریخ ارتباط با زمین و عمر آن دارد، ابتدا به مساله عمر زمین پرداخته شده و سپس کلیاتی از مریخ آورده شده است. در این بین به این سوال پاسخ داده شده که آیا مریخ قابل سکونت ترین سیاره در منظومه شمسی برای انسانهاست؟ بعد از آن به بررسی سخنان ایلان ماسک که گفته بود تا دهه 2060 یک میلیون انسان می تواند در مریخ زندگی کند، پرداخته شده است.
https://t.me/Asleomid
✍️پژوهشگران: مجتبی اسلامی/نرگس قاسمی نژاد
📖معرفی:
نوشته حاضر پژوهش مختصری درباره کره مریخ و سفر به آن و کشفیاتی که از آن حاصل شده است، می باشد. از آنجا که سفر به مریخ ارتباط با زمین و عمر آن دارد، ابتدا به مساله عمر زمین پرداخته شده و سپس کلیاتی از مریخ آورده شده است. در این بین به این سوال پاسخ داده شده که آیا مریخ قابل سکونت ترین سیاره در منظومه شمسی برای انسانهاست؟ بعد از آن به بررسی سخنان ایلان ماسک که گفته بود تا دهه 2060 یک میلیون انسان می تواند در مریخ زندگی کند، پرداخته شده است.
https://t.me/Asleomid
❤1
کتابخانه امید @ASLEOMID
5.8 MB
📚📚در_مسیر_باد_بمان
✒✒بهار_سلطانی
خلاصه :
سهیل مردی جذاب،مقتدر و مغرور صاحب هتل ستاره،با دیدن زویا دختری زیبا و کم سن و سالی که تازه از فرانسه برگشته و در هتل اقامت دارد،خود را به او نزدیک میکند و در شبی مست و مدهوش زندگی زویا را چنان دچار تغییر و تحول میکند که زویا مجبور می شود...
https://t.me/Asleomid
✒✒بهار_سلطانی
خلاصه :
سهیل مردی جذاب،مقتدر و مغرور صاحب هتل ستاره،با دیدن زویا دختری زیبا و کم سن و سالی که تازه از فرانسه برگشته و در هتل اقامت دارد،خود را به او نزدیک میکند و در شبی مست و مدهوش زندگی زویا را چنان دچار تغییر و تحول میکند که زویا مجبور می شود...
https://t.me/Asleomid