اَشو
🔹 نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"،…
از مدیران والامقامِ کانالهای پادشاهیخواه و عموم همراهان ارجمند استدعایی دارم که در بابِ منشورِ نگاشتهای که اینجانب،اشو ، ماهها پیش به رشتهی تحریر درآوردهام، مساعدت فرموده و امر به نشر مجدد آن نمایند. از بذل توجه و حسن همکاری شما که همواره موجب سرافرازی است، بی نهایت سپاسگزارم.
https://t.me/ASHOOZA/222
https://t.me/ASHOOZA/222
Telegram
اَشو
🔹 نورِ امید در گَندابِ بیابان: بازگشت به گوهرِ خویش
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"،…
در این گذرگاهِ بیبازگشتِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایرانزمین، این سرزمینِ پاکِ اهورایی، با قدَمی به درازای خودِ زمان و تمدنی به عمقِ هزارهها، اکنون در زیرِ سایهی سنگین و هولناکِ "تداومِ جمهوری اسلامی"،…
تا پنجشنبه شب ۱۶ بهمن، از قلم و کاغذ کناره خواهم جست و سخن تحلیل را بر لب نخواهم آورد. ⏰💣
✍#اشو
شبتون خوش ❤️🔥
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
✍#اشو
شبتون خوش ❤️🔥
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
Forwarded from کامران راد ( قلم بیدار ) 🔏
🩸یا مرگ یا خامنه ای
برخلاف تصور اذهان عمومی که جمهوری را کذاب و دروغگو می داند به نظر من این رژیم اسلامی حداقل صادق تر از دیگر مهره های بهمن ۵۷ است و اتفاقا تنها جایی که بعد از صفویه اسلام سیاسی به داد ایران آمد این بود که مملکت به دست ایران خواران کمونیست نرسید .
۲۰ دی فردای کشتار و قتل عام ملتی که با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای تصمیم گیری و ساخت آینده خود به خیابان ها آمده بودند در سطح شهر های ایران و مقابل دانشگاه تهران بنری نصب شد با مضمون { یا مرگ یا خامنه ای} .
سپاه پاسداران یا بیت رهبری یا هر خراب شده ای که این شعار را طراحی کرده است شفاف و عیان مقابل ما ملت ایران دو گزینه قرار داده است ؛ یا خامنه ای را می پذیرید یا شما را خواهیم کشت (همانطور که انجام دادند) .
البته شفاف است که پذیرش خامنه ای همچنان تفاوتی با پذیرش مرگ ندارد زیرا این رژیم بی کفایت به هر حال به هر روش ممکن مرگ را به خانه شما خواهد فرستاد یا با عدم واردات واکسن کرونا یا از در فقر یا خودروی غیر ایمن یا هزار داستان دیگر ... ؛ در واقع یا مرگ یا خامنه ای یعنی یا مرگ یا مرگ ؛ انتخاب این دیگر بر عهده ما خواهد بود که مرگ بر اثر دلیری و شجاعت را انتخاب کنیم یا مرگ بر اثر ذلیلی و ناتوانی مقابل رژیم را .
جنبشی که در ایران تشکیل شده و ایرانیان سراسر جهان را هم به خیابان آورده است میخواهد ما ملت ایران را از این دوگانه یا مرگ یا مرگ خارج کند ، یا همراه ملت می شویم یا مقابل ملت قرار خواهیم گرفت .
در این میان هزار حرف و حدیث و نقد می تواند وجود داشته باشد اما چه بخواهید یا نخواهید نمی توان مقابل اراده ملت ایستاد چون از روی شما و ایده سیاسی تان رد خواهند شد و امروز ملت با اراده در خیابان فریاد می زند جاوید شاه و گلوله میخورد.
شما می توانید مخالف شاهزاده رضا پهلوی باشید اصلا جمهوری خواه باشید یا هر گرایش سیاسی دیگری داشته باشید اصلا شما می توانید تمام گذشته تان مبارزه با پهلوی باشد اما اگر امروز ایران خواه باشید باید پشت کسی که این جمعیت میلیونی را به حرکت درآورده است بایستید.
می گویند ایشان صلاحیت ندارند یا کننده نیست یا به هزار بهانه مخالف ایشان هستند.
در سراسر اپوزیسیون یک نفر را پیدا کنید و به ما معرفی کنید با فراخوان او در ایران ۵۰۰ نفر به خیابان بیاید ؛ شما حتی ۵ نفر را هم نمی توانید به حرکت وا دارید ... پس مقابل اراده ملت ایران قرار نگیرید .
شاهزاده رضا پهلوی امروز تنها راهی است که ملت ایران می تواند با آن خود را از دو گانه یا مرگ یا خامنه ای (یا مرگ یا مرگ) نجات دهد.
به قول فریدون فرخزاد:
نه مرگ آنقدر تلخ است،
نه زندگی آنقدر شیرین،
که انسان برای این دو
شــــرفش را بدهد.
📝 #کامران_راد
🔏 @cafe_siasat
برخلاف تصور اذهان عمومی که جمهوری را کذاب و دروغگو می داند به نظر من این رژیم اسلامی حداقل صادق تر از دیگر مهره های بهمن ۵۷ است و اتفاقا تنها جایی که بعد از صفویه اسلام سیاسی به داد ایران آمد این بود که مملکت به دست ایران خواران کمونیست نرسید .
۲۰ دی فردای کشتار و قتل عام ملتی که با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای تصمیم گیری و ساخت آینده خود به خیابان ها آمده بودند در سطح شهر های ایران و مقابل دانشگاه تهران بنری نصب شد با مضمون { یا مرگ یا خامنه ای} .
سپاه پاسداران یا بیت رهبری یا هر خراب شده ای که این شعار را طراحی کرده است شفاف و عیان مقابل ما ملت ایران دو گزینه قرار داده است ؛ یا خامنه ای را می پذیرید یا شما را خواهیم کشت (همانطور که انجام دادند) .
البته شفاف است که پذیرش خامنه ای همچنان تفاوتی با پذیرش مرگ ندارد زیرا این رژیم بی کفایت به هر حال به هر روش ممکن مرگ را به خانه شما خواهد فرستاد یا با عدم واردات واکسن کرونا یا از در فقر یا خودروی غیر ایمن یا هزار داستان دیگر ... ؛ در واقع یا مرگ یا خامنه ای یعنی یا مرگ یا مرگ ؛ انتخاب این دیگر بر عهده ما خواهد بود که مرگ بر اثر دلیری و شجاعت را انتخاب کنیم یا مرگ بر اثر ذلیلی و ناتوانی مقابل رژیم را .
جنبشی که در ایران تشکیل شده و ایرانیان سراسر جهان را هم به خیابان آورده است میخواهد ما ملت ایران را از این دوگانه یا مرگ یا مرگ خارج کند ، یا همراه ملت می شویم یا مقابل ملت قرار خواهیم گرفت .
در این میان هزار حرف و حدیث و نقد می تواند وجود داشته باشد اما چه بخواهید یا نخواهید نمی توان مقابل اراده ملت ایستاد چون از روی شما و ایده سیاسی تان رد خواهند شد و امروز ملت با اراده در خیابان فریاد می زند جاوید شاه و گلوله میخورد.
شما می توانید مخالف شاهزاده رضا پهلوی باشید اصلا جمهوری خواه باشید یا هر گرایش سیاسی دیگری داشته باشید اصلا شما می توانید تمام گذشته تان مبارزه با پهلوی باشد اما اگر امروز ایران خواه باشید باید پشت کسی که این جمعیت میلیونی را به حرکت درآورده است بایستید.
می گویند ایشان صلاحیت ندارند یا کننده نیست یا به هزار بهانه مخالف ایشان هستند.
در سراسر اپوزیسیون یک نفر را پیدا کنید و به ما معرفی کنید با فراخوان او در ایران ۵۰۰ نفر به خیابان بیاید ؛ شما حتی ۵ نفر را هم نمی توانید به حرکت وا دارید ... پس مقابل اراده ملت ایران قرار نگیرید .
شاهزاده رضا پهلوی امروز تنها راهی است که ملت ایران می تواند با آن خود را از دو گانه یا مرگ یا خامنه ای (یا مرگ یا مرگ) نجات دهد.
به قول فریدون فرخزاد:
نه مرگ آنقدر تلخ است،
نه زندگی آنقدر شیرین،
که انسان برای این دو
شــــرفش را بدهد.
📝 #کامران_راد
🔏 @cafe_siasat
🔹رژیم اشغالگر؛ اولین هدف در پروژهی تغییر نظم منطقهای غرب
تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده و کشورهای اروپایی در حوزه خاورمیانه، هرچند ظاهرا با محوریت عملیاتی در قبال جمهوری اسلامی شکل گرفته، اما سطح این تحلیل به شدت سطحی خواهد بود اگر این بسیج عظیم تجهیزاتی تنها به عنوان ابزاری صرفا برای براندازی جمهوری اسلامی تلقی شود.
این حجم سرمایهگذاری استراتژیک، در واقع یک عملیات مهندسی سیستمی است که هدف آن، بازآرایی بنیادین نظم منطقهای خاورمیانه است و موقعیت ایران در این معادلات، موضعی کلیدی اما اولیه است؛ غرب به خوبی دریافته است که تا زمانی که جمهوری اسلامی به عنوان یک مرکز ثقل مقاوم، ساختار هژمونیک منطقهای مطلوب آمریکا را برهم میزند، هرگونه ثباتبخشی در منطقه به معنای واقعی کلمه غیرممکن است و لذا تلاش برای تغییر نظم در خاورمیانه، با تمرکز عملیاتی بر پایان جمهوری اسلامی آغاز میشود، اما این تنها گام اول در یک پروژه بزرگتر است.
❗️نکته محوری که باید مورد توجه قرار گیرد، ارتباط استراتژیک این تحولات منطقهای با رقابت کلان قدرت جهانی است.
نقطه کانونی این استراتژی، پیوند ناگسستنی میان هدف تغییر نظم در خاورمیانه و استراتژی کلان بازدارندگی آمریکا در برابر جمهوری خلق چین است؛ دولتهای غربی، به ویژه واشنگتن، دریافتهاند که کنترل نفوذ و مهار رشد اقتصادی و نظامی چین مستلزم تضمین ثبات و همسویی مناطق کلیدی ژئوپلیتیک، از جمله خاورمیانه، است، چرا که خاورمیانه، به واسطه منابع انرژی و موقعیت ترانزیتیاش، دروازه حیاتی برای نفوذ منطقهای چین محسوب میشود.
تحلیل سیاست گذاران غرب بر این محور استوار است که اگر این نظم منطقهای مطلوب غرب محقق نگردد، و به طور مشخص، اگر جمهوری اسلامی در برابر فشارها مقاومت کرده و ساختار حکومتیاش پابرجا بماند، پیامد اجتنابناپذیر آن، صعود چین به جایگاه قدرت اول جهان خواهد بود، امری که به معنای انتقال مرکز ثقل قدرت جهانی از غرب به شرق است و ایالات متحده و متحدانش با درک این برآورد استراتژیک، به طور قطع و یقین اجازه نخواهند داد چنین سناریوی جهانیسازی قدرت چین محقق شود.
❗️ از این رو، هرگونه تردید در مورد جدیت اقدامات نظامی و سیاسی در خاورمیانه بیراه است.
زیرا این منطقه، نه صرفا یک میدان درگیری محلی، بلکه نخستین و حیاتیترین سنگر در جنگ سرد جدید برای حفظ توازن قدرت جهانی تعریف شده است. به باور من هدف بعدی، ترکیه خواهد بود.
سخنانی که از زبان کارشناسان رسانهای، و مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی شنیده میشود، هنگامی که از نابودی آمریکا تا سال 2030 سخن میگویند، در واقع معنایی فراتر از واژهی ظاهری نابودی را در خود نهفته دارند. آنچه در پس این تعبیر نهفته است، اشارهای رمزی و درونگفتمانی به تحولی عمیق در نظم جهانی است؛ به این معنا که تا آن سال، ایالات متحده آمریکا دیگر قدرت اول عرصهی بینالملل نخواهد بود.
این تحلیل حاکی از تغییر توازن قدرت جهانی و پیدایش دورهای تازه است که در آن چین به عنوان بازیگر اصلی و ابرقدرت نخست جهان، جای آمریکا را در راس هرم قدرت جهانی اشغال خواهد کرد.
به بیانی دیگر، این سخنان بیش از آنکه پیشبینی فروپاشی فیزیکی یا سیاسی آمریکا باشند، بیانگر درک راهبردی از دگرگونیهای ژئوپلیتیک قرن بیستویکماند؛ دگرگونیهایی که در آن قدرت اقتصادی، فناوری و سیاسی چین به سطحی میرسد که نظام تکقطبی غرب را به نظامی چندقطبی یا حتی شرقمحور بدل میسازد.
اما زهی خیال باطل
آمریکا و همپیمانانش
اجازه نخواهند داد
چنین سناریوی رخ دهد.
✍ #الف
تشنه برتون میگردونم از لب کارون
همیشه یه قدم ازم عقبه قانون
الف میکُشه بدتر از تب طاعون
به سیاهی جنگل عادت دارن گرگا
عرصه سیاست خونه خالمه
راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش ترامپه
بلاخره به یه چیزی باور دارن کفار ...
#نظم_نوین
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده و کشورهای اروپایی در حوزه خاورمیانه، هرچند ظاهرا با محوریت عملیاتی در قبال جمهوری اسلامی شکل گرفته، اما سطح این تحلیل به شدت سطحی خواهد بود اگر این بسیج عظیم تجهیزاتی تنها به عنوان ابزاری صرفا برای براندازی جمهوری اسلامی تلقی شود.
این حجم سرمایهگذاری استراتژیک، در واقع یک عملیات مهندسی سیستمی است که هدف آن، بازآرایی بنیادین نظم منطقهای خاورمیانه است و موقعیت ایران در این معادلات، موضعی کلیدی اما اولیه است؛ غرب به خوبی دریافته است که تا زمانی که جمهوری اسلامی به عنوان یک مرکز ثقل مقاوم، ساختار هژمونیک منطقهای مطلوب آمریکا را برهم میزند، هرگونه ثباتبخشی در منطقه به معنای واقعی کلمه غیرممکن است و لذا تلاش برای تغییر نظم در خاورمیانه، با تمرکز عملیاتی بر پایان جمهوری اسلامی آغاز میشود، اما این تنها گام اول در یک پروژه بزرگتر است.
❗️نکته محوری که باید مورد توجه قرار گیرد، ارتباط استراتژیک این تحولات منطقهای با رقابت کلان قدرت جهانی است.
نقطه کانونی این استراتژی، پیوند ناگسستنی میان هدف تغییر نظم در خاورمیانه و استراتژی کلان بازدارندگی آمریکا در برابر جمهوری خلق چین است؛ دولتهای غربی، به ویژه واشنگتن، دریافتهاند که کنترل نفوذ و مهار رشد اقتصادی و نظامی چین مستلزم تضمین ثبات و همسویی مناطق کلیدی ژئوپلیتیک، از جمله خاورمیانه، است، چرا که خاورمیانه، به واسطه منابع انرژی و موقعیت ترانزیتیاش، دروازه حیاتی برای نفوذ منطقهای چین محسوب میشود.
تحلیل سیاست گذاران غرب بر این محور استوار است که اگر این نظم منطقهای مطلوب غرب محقق نگردد، و به طور مشخص، اگر جمهوری اسلامی در برابر فشارها مقاومت کرده و ساختار حکومتیاش پابرجا بماند، پیامد اجتنابناپذیر آن، صعود چین به جایگاه قدرت اول جهان خواهد بود، امری که به معنای انتقال مرکز ثقل قدرت جهانی از غرب به شرق است و ایالات متحده و متحدانش با درک این برآورد استراتژیک، به طور قطع و یقین اجازه نخواهند داد چنین سناریوی جهانیسازی قدرت چین محقق شود.
❗️ از این رو، هرگونه تردید در مورد جدیت اقدامات نظامی و سیاسی در خاورمیانه بیراه است.
زیرا این منطقه، نه صرفا یک میدان درگیری محلی، بلکه نخستین و حیاتیترین سنگر در جنگ سرد جدید برای حفظ توازن قدرت جهانی تعریف شده است. به باور من هدف بعدی، ترکیه خواهد بود.
سخنانی که از زبان کارشناسان رسانهای، و مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی شنیده میشود، هنگامی که از نابودی آمریکا تا سال 2030 سخن میگویند، در واقع معنایی فراتر از واژهی ظاهری نابودی را در خود نهفته دارند. آنچه در پس این تعبیر نهفته است، اشارهای رمزی و درونگفتمانی به تحولی عمیق در نظم جهانی است؛ به این معنا که تا آن سال، ایالات متحده آمریکا دیگر قدرت اول عرصهی بینالملل نخواهد بود.
این تحلیل حاکی از تغییر توازن قدرت جهانی و پیدایش دورهای تازه است که در آن چین به عنوان بازیگر اصلی و ابرقدرت نخست جهان، جای آمریکا را در راس هرم قدرت جهانی اشغال خواهد کرد.
به بیانی دیگر، این سخنان بیش از آنکه پیشبینی فروپاشی فیزیکی یا سیاسی آمریکا باشند، بیانگر درک راهبردی از دگرگونیهای ژئوپلیتیک قرن بیستویکماند؛ دگرگونیهایی که در آن قدرت اقتصادی، فناوری و سیاسی چین به سطحی میرسد که نظام تکقطبی غرب را به نظامی چندقطبی یا حتی شرقمحور بدل میسازد.
اما زهی خیال باطل
آمریکا و همپیمانانش
اجازه نخواهند داد
چنین سناریوی رخ دهد.
✍ #الف
تشنه برتون میگردونم از لب کارون
همیشه یه قدم ازم عقبه قانون
الف میکُشه بدتر از تب طاعون
به سیاهی جنگل عادت دارن گرگا
عرصه سیاست خونه خالمه
راحت باشن حضار
ما یه خدا میشناسیم اونم اسمش ترامپه
بلاخره به یه چیزی باور دارن کفار ...
#نظم_نوین
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
🔥8
کمپین بازگشت شاهزاده
ولی به نظر من اصلا مذاکره ای صورت نمیگیره ...
Telegram
کمپین بازگشت شاهزاده
🔹گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/180291
کوتاه ولی مهم:
جمهوری اسلامی ایران بر پایه ایدئولوژی انقلاب اسلامی و مقابله با استکبار جهانی بنا شده است. مذاکره با ترامپ، که نماد استکبار…
https://t.me/C_B_SHAHZADEH/180291
کوتاه ولی مهم:
جمهوری اسلامی ایران بر پایه ایدئولوژی انقلاب اسلامی و مقابله با استکبار جهانی بنا شده است. مذاکره با ترامپ، که نماد استکبار…
Soghoot
Fadaei
ترک جدید گلادیاتور ادبیات اشکان فدایی بنام سقوط
عین مجاهدین دشمن ايرانيائین
میرین عراقی هارو واسه کی میارین؟
شیر و خورشید دوباره میکنه طلوع ..
اشکان برار دمت گرم ❤️
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
عین مجاهدین دشمن ايرانيائین
میرین عراقی هارو واسه کی میارین؟
شیر و خورشید دوباره میکنه طلوع ..
اشکان برار دمت گرم ❤️
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
👌17🤝1
اَشو
مردم نه تنها چه نمیخواهند، بلکه چه میخواهند
همین موضوع که من قبل از فراخوان شاه رضا پهلوی بیان کردم و اکنون شاه #تاکیدی گفته است ، دلیل پیروزی این اعتراضات است .
جمهوری اسلامی سقوط کرده است ...
جمهوری اسلامی سقوط کرده است ...
🔥16👍5
Forwarded from کمپین بازگشت شاهزاده
خبر امروز صفحه اصلی روزنامه REINISHEPOST
بزرگترین تجمع در کنفرانس مونیخ
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
🔗 نگان (@negannegan55)
@C_B_SHAHZADEH
بزرگترین تجمع در کنفرانس مونیخ
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
🔗 نگان (@negannegan55)
@C_B_SHAHZADEH
اَشو
تا پنجشنبه شب ۱۶ بهمن، از قلم و کاغذ کناره خواهم جست و سخن تحلیل را بر لب نخواهم آورد. ⏰💣 ✍#اشو شبتون خوش ❤️🔥 جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️: https://t.me/ASHOOZA
در ساعات آتی، متن جامعی پیرامون ضرورت حیاتی تشکیل دولت در تبعید، تقدیم حضور خواهد شد.
🔹ضرورت استراتژیک تشکیل دولت در تبعید
پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۵ فوریه ۲۰۲۶
در تاریخ ، مفهوم #دولت_در_تبعید همواره در بزنگاههای بزرگ تمدنی و سیاسی معنا یافته است. دولت در تبعید یک پدیده صرفاً حقوقی نیست بلکه یک واکنش به بحران مشروعیت است. هنگامی که کشور از درون دچار بحران مشروعیت یا فروبستگی نهادی میگردد، و از بیرون نیز بیاعتمادی جهانی نسبت به نظام حاکم شکل میگیرد، نهادهای بدیل برای حفظ تداوم هویت ملی و اراده مردمی پدیدار میشوند.
معنا و کارکرد دولت در تبعید، در سادهترین تعریف خود، پاسداری از تداوم سیاسی یک ملت در غیاب حکومت ملی است. در مواردی که نظام حاکم مشروعیت مردمی خود را از دست داده، سازوکارهای اصلاح و انتخاب آزاد از میان رفتهاند، {دولت در تبعید} به نماد نمایندگی اراده مردم در صحنه جهانی بدل میشود. تجربه لهستان، چکسلواکی، نروژ نشان داده است که چنین ساختاری میتواند حافظ حافظه سیاسی ملت در برابر انقطاع حاکمیت باشد.
❗️این نهاد - دولت در تبعید - به جامعه جهانی میگوید: کشور ما زندانی حکومت فعلی نیست؛ ملت هنوز زنده است و نماینده دارد.
به همین دلیل، کارکرد دولت در تبعید صرفا سیاسی نیست، بلکه فرهنگی، اخلاقی و تاریخی است؛ مصون داشتن مشروعیت مردمی از مصادرهی قدرت حاکم.
نظام اشغالگر، پس از بیش از چهار دهه حکومت، با بحرانهای انباشتهای روبهروست:
▪︎ فروپاشی اعتماد عمومی و نزول کارآمدی نهادی در سطوح اقتصادی، سیاسی و مدیریتی؛
▪︎ انسداد کامل مسیر اصلاحات درونسیستمی و فقدان رقابت واقعی سیاسی؛
▪︎ گسترش نارضایتی اجتماعی به همراه ناهماهنگی عمیق میان ارزشهای نسل جوان با ساختار سیاسی موجود؛
▪︎انزوای بیسابقه بینالمللی و تبدیل ایران به کشوری با تصویر امنیتی ـ نه تمدنی ـ در ذهن جهان.
در چنین شرایطی، حضور یک مرجع منسجم ملی در خارج از مرزها که بتواند چهرهای عقلانی و مدرن از ایران ارائه دهد، ضرورتی حیاتی است.
شاه رضا پهلوی، چه از منظر تاریخی و چه از منظر نمادین، یگانه شخصیتی است که میتواند چنین نقشی را ایفا کند. او حامل یک نام تاریخی است که هنوز در حافظه جمعی ملت معنای دولت، نظم و مدرنیته را تداعی میکند. در عین حال، طی دهههای اخیر از خشونت و افراط فاصله گرفته و گفتمان دموکراتیک و سکولار را ترویج کرده است.
حضور او در عرصه، بهمثابه ضامنِ دورانِ گذارِ مدنی و ملی، میتواند ایران را از مرحلهی آشوب سیاسی به مرحلهی بازسازی نهادی هدایت کند.
در وضعیتی که مردم داخل کشور از بیان آزادانه اراده خویش محروماند و نیروهای سیاسی پراکنده و بیساختارند، تشکیل یک دولت ملی در تبعید به رهبری شاه رضا پهلوی، میتواند:
- صدای رسمی و سازمانیافتهی ملت ایران در نهادهای بینالمللی باشد؛
- چارچوب حقوقی و سیاسی دوران گذار را طراحی کند؛ که البته توسط شاه و تیم ایشان تدوین شده و به صورت عمومی منتشر گشته
- شبکهی اعتماد میان مخالفان درون و برونمرز را احیا نماید؛
- و از منظر دیپلماتیک، قدرتهای جهانی را متوجه موجودیت ایرانی کند که فراتر از حکومت کنونی است.
چنین دولتی میتواند متشکل از شورای ملی موقت متنوعی باشد که نمایندگان جریانهای جمهوریخواه، پادشاهیخواه و فعالان مدنی را گرد هم آورد. اساس این دولتِ در تبعید ملیتگرایی مدرن و خواست دموکراسی ایرانی خواهد بود.
اگر ایران امروز درون مرزهای خود گرفتار خاموشی و سرکوب است، باید صدایش از بیرون جهانی شود. دولت در تبعید، بهویژه با رهبری شخصیتی چون شاه، که هم از لحاظ تاریخی مشروعیت دارد و هم از منظر سیاسی اعتدالگر است، میتواند پیوندی میان گذشتهی قانونی و آیندهی مردمی فراهم آورد.
بنابراین، در شرایط فعلی و در فقدان هرگونه سازوکار دموکراتیک داخلی، تشکیل دولت در تبعید توسط شاه رضا پهلوی نه تنها ممکن، بلکه ضروری است؛ ضرورتی برای حفظ هویت ملی، بازنمایی مردم ایران در عرصه جهانی، و آمادهسازی برای گذار به حکومتی مردمی و سکولار.
اکنون، حرکت از رهبری جنبش به اعلام رسمی تشکیل دولت در تبعید، گام منطقی بعدی برای پیشبرد پروژه شکوفایی ایران، در صحنه جهانی محسوب میشود.
در این مقطع، بر شاه رضا پهلوی، و حلقه تیم ایشان لازم است تا برای پیشبرد پروژه سترگِ شکوفایی ایران، گامِ بنیادین و منطقیِ بعدی را با اعلام رسمی دولت در تبعید به مرحله تحقق رسانند. اینجانب، اشو، بر این باورم که پس از به سرانجام رسیدن کنفرانس امنیتی مونیخ، این اقدام راهبردی، توسط شاه پهلوی و یاران ایشان، مورد بررسی دقیق و عمیق و پیگیری قرار خواهد گرفت.
اعلام رسمی دولت در تبعید، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای گذار موفق و شکوفایی آتی ایران است.
✍#اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۵ فوریه ۲۰۲۶
در تاریخ ، مفهوم #دولت_در_تبعید همواره در بزنگاههای بزرگ تمدنی و سیاسی معنا یافته است. دولت در تبعید یک پدیده صرفاً حقوقی نیست بلکه یک واکنش به بحران مشروعیت است. هنگامی که کشور از درون دچار بحران مشروعیت یا فروبستگی نهادی میگردد، و از بیرون نیز بیاعتمادی جهانی نسبت به نظام حاکم شکل میگیرد، نهادهای بدیل برای حفظ تداوم هویت ملی و اراده مردمی پدیدار میشوند.
معنا و کارکرد دولت در تبعید، در سادهترین تعریف خود، پاسداری از تداوم سیاسی یک ملت در غیاب حکومت ملی است. در مواردی که نظام حاکم مشروعیت مردمی خود را از دست داده، سازوکارهای اصلاح و انتخاب آزاد از میان رفتهاند، {دولت در تبعید} به نماد نمایندگی اراده مردم در صحنه جهانی بدل میشود. تجربه لهستان، چکسلواکی، نروژ نشان داده است که چنین ساختاری میتواند حافظ حافظه سیاسی ملت در برابر انقطاع حاکمیت باشد.
❗️این نهاد - دولت در تبعید - به جامعه جهانی میگوید: کشور ما زندانی حکومت فعلی نیست؛ ملت هنوز زنده است و نماینده دارد.
به همین دلیل، کارکرد دولت در تبعید صرفا سیاسی نیست، بلکه فرهنگی، اخلاقی و تاریخی است؛ مصون داشتن مشروعیت مردمی از مصادرهی قدرت حاکم.
نظام اشغالگر، پس از بیش از چهار دهه حکومت، با بحرانهای انباشتهای روبهروست:
▪︎ فروپاشی اعتماد عمومی و نزول کارآمدی نهادی در سطوح اقتصادی، سیاسی و مدیریتی؛
▪︎ انسداد کامل مسیر اصلاحات درونسیستمی و فقدان رقابت واقعی سیاسی؛
▪︎ گسترش نارضایتی اجتماعی به همراه ناهماهنگی عمیق میان ارزشهای نسل جوان با ساختار سیاسی موجود؛
▪︎انزوای بیسابقه بینالمللی و تبدیل ایران به کشوری با تصویر امنیتی ـ نه تمدنی ـ در ذهن جهان.
در چنین شرایطی، حضور یک مرجع منسجم ملی در خارج از مرزها که بتواند چهرهای عقلانی و مدرن از ایران ارائه دهد، ضرورتی حیاتی است.
شاه رضا پهلوی، چه از منظر تاریخی و چه از منظر نمادین، یگانه شخصیتی است که میتواند چنین نقشی را ایفا کند. او حامل یک نام تاریخی است که هنوز در حافظه جمعی ملت معنای دولت، نظم و مدرنیته را تداعی میکند. در عین حال، طی دهههای اخیر از خشونت و افراط فاصله گرفته و گفتمان دموکراتیک و سکولار را ترویج کرده است.
حضور او در عرصه، بهمثابه ضامنِ دورانِ گذارِ مدنی و ملی، میتواند ایران را از مرحلهی آشوب سیاسی به مرحلهی بازسازی نهادی هدایت کند.
در وضعیتی که مردم داخل کشور از بیان آزادانه اراده خویش محروماند و نیروهای سیاسی پراکنده و بیساختارند، تشکیل یک دولت ملی در تبعید به رهبری شاه رضا پهلوی، میتواند:
- صدای رسمی و سازمانیافتهی ملت ایران در نهادهای بینالمللی باشد؛
- چارچوب حقوقی و سیاسی دوران گذار را طراحی کند؛ که البته توسط شاه و تیم ایشان تدوین شده و به صورت عمومی منتشر گشته
- شبکهی اعتماد میان مخالفان درون و برونمرز را احیا نماید؛
- و از منظر دیپلماتیک، قدرتهای جهانی را متوجه موجودیت ایرانی کند که فراتر از حکومت کنونی است.
چنین دولتی میتواند متشکل از شورای ملی موقت متنوعی باشد که نمایندگان جریانهای جمهوریخواه، پادشاهیخواه و فعالان مدنی را گرد هم آورد. اساس این دولتِ در تبعید ملیتگرایی مدرن و خواست دموکراسی ایرانی خواهد بود.
اگر ایران امروز درون مرزهای خود گرفتار خاموشی و سرکوب است، باید صدایش از بیرون جهانی شود. دولت در تبعید، بهویژه با رهبری شخصیتی چون شاه، که هم از لحاظ تاریخی مشروعیت دارد و هم از منظر سیاسی اعتدالگر است، میتواند پیوندی میان گذشتهی قانونی و آیندهی مردمی فراهم آورد.
بنابراین، در شرایط فعلی و در فقدان هرگونه سازوکار دموکراتیک داخلی، تشکیل دولت در تبعید توسط شاه رضا پهلوی نه تنها ممکن، بلکه ضروری است؛ ضرورتی برای حفظ هویت ملی، بازنمایی مردم ایران در عرصه جهانی، و آمادهسازی برای گذار به حکومتی مردمی و سکولار.
اکنون، حرکت از رهبری جنبش به اعلام رسمی تشکیل دولت در تبعید، گام منطقی بعدی برای پیشبرد پروژه شکوفایی ایران، در صحنه جهانی محسوب میشود.
در این مقطع، بر شاه رضا پهلوی، و حلقه تیم ایشان لازم است تا برای پیشبرد پروژه سترگِ شکوفایی ایران، گامِ بنیادین و منطقیِ بعدی را با اعلام رسمی دولت در تبعید به مرحله تحقق رسانند. اینجانب، اشو، بر این باورم که پس از به سرانجام رسیدن کنفرانس امنیتی مونیخ، این اقدام راهبردی، توسط شاه پهلوی و یاران ایشان، مورد بررسی دقیق و عمیق و پیگیری قرار خواهد گرفت.
اعلام رسمی دولت در تبعید، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای گذار موفق و شکوفایی آتی ایران است.
✍#اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با کمال احترام و ادب، از تمامی کانالهای پادشاهیخواه درخواست میکنم تا نوشتهی اینجانب را منتشر نمایند. سپاسگزارم و شب خوبی داشته باشید.
🫡17 4
اَشو
🔹ضرورت استراتژیک تشکیل دولت در تبعید پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۵ فوریه ۲۰۲۶ در تاریخ ، مفهوم #دولت_در_تبعید همواره در بزنگاههای بزرگ تمدنی و سیاسی معنا یافته است. دولت در تبعید یک پدیده صرفاً حقوقی نیست بلکه یک واکنش به بحران مشروعیت است. هنگامی…
#سوال مخاطب گرامی در گروه:
نتیجه مذاکرات،جنگ ،این حواشی اخیر و اتفاقات پیش رو،،مثل اینکه سرعت زیادی هم خواهند داشت
یعنی به اونجا میرسه که دولت در تبعید شکل بگیره یا شاه زودتر از اینکه لازم بشه همچین کاری رو کنند،شرایط بطوری پیش برود که شاه به ایران برگردن؟؟،،،،،،
یا سوال دیگه این که چقدر زمان باید طول بکشه یا چه اتفاقاتی باید بیوفتد تا دولت در تبعید تشکیل بشه؟
❗️لینک گروه👇 :
https://t.me/HAFT_ASHOOZAA
نتیجه مذاکرات،جنگ ،این حواشی اخیر و اتفاقات پیش رو،،مثل اینکه سرعت زیادی هم خواهند داشت
یعنی به اونجا میرسه که دولت در تبعید شکل بگیره یا شاه زودتر از اینکه لازم بشه همچین کاری رو کنند،شرایط بطوری پیش برود که شاه به ایران برگردن؟؟،،،،،،
یا سوال دیگه این که چقدر زمان باید طول بکشه یا چه اتفاقاتی باید بیوفتد تا دولت در تبعید تشکیل بشه؟
❗️لینک گروه👇 :
https://t.me/HAFT_ASHOOZAA
❤🔥11
پاسخ مخاطب گرامی گروه:
درود و تشکر از سوال ارزشمندتان.
سوال شما به دغدغههای مهمی اشاره دارد که در شرایط کنونی ایران و فرایند گذار به حکومتی مردمی و دموکراتیک بسیار کلیدی هستند.
اشاره شما به شتاب فزاینده تحولات، از جمله نتیجه مذاکرات، منازعات منطقهای، و حواشی جاری، کاملا بهجاست. این پویایی سریع، این پرسش اساسی را مطرح میسازد که آیا مسیر پیش رو به سمت تشکیل دولت در تبعید هدایت خواهد شد، یا اینکه سرعت وقایع، شرایطی را رقم خواهد زد که شاه رضا پهلوی، پیش از موعد لازم برای تشکیل چنین دولتی، به ایران بازگردند؟
و در صورت دوم، چه عناصری باید تحقق یابند و چه بازه زمانی در نظر گرفته شود تا این نهاد (دولت در تبعید) شکل بگیرد؟
این پرسشها، تلاقی میان سرعت تحولات بیرونی و زمانبندی داخلی فرآیندهای ساختاری را به خوبی نمایان میسازند. در پاسخ به این دوگانگی، باید ابتدا به سناریوی بازگشت زودهنگام اشاره کرد. اگر فرض کنیم که سرعت وقایع به حدی برسد که شاهد فروپاشی ناگهانی و کامل ساختارهای کنونی باشیم، طبیعتا خلا قدرتی پدیدار خواهد شد. در چنین شرایطی، بازگشت یک رهبر کاریزماتیک مانند شاه رضا پهلوی، میتواند پاسخی سریع به این خلا باشد.
این سناریو، بیش از آنکه محصول یک برنامهریزی استراتژیک دقیق برای تشکیل یک نهاد قانونی باشد، پاسخی اضطراری به فوریتهای میدانی است. با این حال، چنین بازگشتی، هرچند سریع و احساسی، بدون پشتوانه یک چارچوب حقوقی و اجرایی مدون، میتواند کشور را در معرض ریسک بیثباتی و هرج و مرج پس از گذار قرار دهد. بنابراین، در حالی که سرعت تحولات ممکن است چنین فرصت تاکتیکی را فراهم آورد، اما اولویت استراتژیک همچنان بر حفظ نظم و تضمین گذار مسالمتآمیز و قانونمند استوار است.
در مقابل، تشکیل دولت در تبعید، یک فرآیند استراتژیک است که بیش از آنکه تابع سرعت تحولات بیرونی باشد، وابسته به بلوغ داخلی سازوکارهای لازم است. این امر مستلزم تحقق مجموعهای از شروط بنیادین است: نخست، کمال یافتن تیمسازی و چارچوبهای حقوقی و سیاسی دوران گذار. این به معنای نهایی شدن تدوین برنامهای مدون است که بتواند به عنوان نقشه راه عمل کند و همچنین، شکلگیری شورایی ملی موقت که نماینده طیف وسیعی از نیروهای آزاذی خواه( پادشاهی خواه/ جمهوری خواه) باشد. دوم، تثبیت محاسبات بینالمللی؛ یعنی حصول اطمینان از حمایت یا حداقل بیطرفی مؤثر قدرتهای کلیدی جهانی، به گونهای که این دولت بتواند از همان ابتدا، کارکرد دیپلماتیک خود را با حداکثر تأثیرگذاری آغاز کند. سوم، رسیدن به اوج نارضایتی داخلی؛ یعنی زمانی که نظام حاکم به وضوح توانایی مدیریت کشور را از دست داده و اراده عمومی برای تغییر به سطحی رسیده باشد که اعلام یک نهاد رسمی در تبعید، بتواند به عنوان یک عامل مشروعیتبخش و پیشبرنده عمل کند ، که در حال حاضر در این مرحله هستیم .
بنابراین، پاسخ به این پرسش که چقدر زمان لازم است یا چه اتفاقاتی باید بیفتد، در واقع بازتابی از این است که تکمیل این سه شرط اساسی، خود تعیینکننده زمانبندی است. این فرآیند، لزوماً یک بازه زمانی ثابت و از پیش تعیینشده ندارد، بلکه وابسته به سرعت پیشرفت در این سه حوزه است. هدف نهایی، صرفاً بازگشت نیست، بلکه تضمین تداوم مشروعیت، حفظ نظم و هدایت مسالمتآمیز گذار به سوی استقرار یک نظام دموکراتیک و سکولار است. در این میان، تشکیل دولت در تبعید، نه تنها با سرعت تحولات در تضاد نیست، بلکه به عنوان یک بیمه استراتژیک در برابر هرج و مرج عمل میکند و اطمینان میدهد که هرگونه بازگشت، چه پیش از موعد و چه پس از تشکیل کامل این نهاد، در چارچوبی قانونمند و سازمانیافته صورت پذیرد.
تشکیل دولت در تبعید توسط شاه و تیم ایشان به معنای بریدن دست ، نهاد ها یا افرادی ست که هر کدام برای خود سازی میزنند... امیدوارم واضح گفته باشم.
ضمنا، در حال حاضر، ما با دو سناریو احتمالی روبرو هستیم: بازگشت زودهنگام شاه به ایران و تشکیل دولت در تبعید. هر دو هدف نهایی مشابهی دارند: تبدیل ایران به کشوری آزاد و دموکراتیک، اما پیشرفت به سمت این اهداف بستگی به شرایط داخلی و بینالمللی دارد که در پاسخ قبلی ذکر کردم .
با این توصیف، هر دو مسیر معتبر هستند و به طور همزمان باید پیگیری شوند. در حال حاضر، پس از مذاکرات ( که به نظر من شکل نخواهد گرفت) و تحولات مرتبط در صحنه جهانی، شاه و تیم او نیاز دارند تا با قاطعیت گامهای لازم را بردارند. امیدواریم که با توجه به حوادث پیش رو، هر دو گزینه به بهترین نحو ممکن توسعه یابند تا ایران به یک آینده بهتر دست یابد.
با تشکر از توجه شما و امیدوارم پاسخ ، پرسش هایتان را روشن کرده باشم.
✍ #اشو
❗️لینک گروه👇 :
https://t.me/HAFT_ASHOOZAA
درود و تشکر از سوال ارزشمندتان.
سوال شما به دغدغههای مهمی اشاره دارد که در شرایط کنونی ایران و فرایند گذار به حکومتی مردمی و دموکراتیک بسیار کلیدی هستند.
اشاره شما به شتاب فزاینده تحولات، از جمله نتیجه مذاکرات، منازعات منطقهای، و حواشی جاری، کاملا بهجاست. این پویایی سریع، این پرسش اساسی را مطرح میسازد که آیا مسیر پیش رو به سمت تشکیل دولت در تبعید هدایت خواهد شد، یا اینکه سرعت وقایع، شرایطی را رقم خواهد زد که شاه رضا پهلوی، پیش از موعد لازم برای تشکیل چنین دولتی، به ایران بازگردند؟
و در صورت دوم، چه عناصری باید تحقق یابند و چه بازه زمانی در نظر گرفته شود تا این نهاد (دولت در تبعید) شکل بگیرد؟
این پرسشها، تلاقی میان سرعت تحولات بیرونی و زمانبندی داخلی فرآیندهای ساختاری را به خوبی نمایان میسازند. در پاسخ به این دوگانگی، باید ابتدا به سناریوی بازگشت زودهنگام اشاره کرد. اگر فرض کنیم که سرعت وقایع به حدی برسد که شاهد فروپاشی ناگهانی و کامل ساختارهای کنونی باشیم، طبیعتا خلا قدرتی پدیدار خواهد شد. در چنین شرایطی، بازگشت یک رهبر کاریزماتیک مانند شاه رضا پهلوی، میتواند پاسخی سریع به این خلا باشد.
این سناریو، بیش از آنکه محصول یک برنامهریزی استراتژیک دقیق برای تشکیل یک نهاد قانونی باشد، پاسخی اضطراری به فوریتهای میدانی است. با این حال، چنین بازگشتی، هرچند سریع و احساسی، بدون پشتوانه یک چارچوب حقوقی و اجرایی مدون، میتواند کشور را در معرض ریسک بیثباتی و هرج و مرج پس از گذار قرار دهد. بنابراین، در حالی که سرعت تحولات ممکن است چنین فرصت تاکتیکی را فراهم آورد، اما اولویت استراتژیک همچنان بر حفظ نظم و تضمین گذار مسالمتآمیز و قانونمند استوار است.
در مقابل، تشکیل دولت در تبعید، یک فرآیند استراتژیک است که بیش از آنکه تابع سرعت تحولات بیرونی باشد، وابسته به بلوغ داخلی سازوکارهای لازم است. این امر مستلزم تحقق مجموعهای از شروط بنیادین است: نخست، کمال یافتن تیمسازی و چارچوبهای حقوقی و سیاسی دوران گذار. این به معنای نهایی شدن تدوین برنامهای مدون است که بتواند به عنوان نقشه راه عمل کند و همچنین، شکلگیری شورایی ملی موقت که نماینده طیف وسیعی از نیروهای آزاذی خواه( پادشاهی خواه/ جمهوری خواه) باشد. دوم، تثبیت محاسبات بینالمللی؛ یعنی حصول اطمینان از حمایت یا حداقل بیطرفی مؤثر قدرتهای کلیدی جهانی، به گونهای که این دولت بتواند از همان ابتدا، کارکرد دیپلماتیک خود را با حداکثر تأثیرگذاری آغاز کند. سوم، رسیدن به اوج نارضایتی داخلی؛ یعنی زمانی که نظام حاکم به وضوح توانایی مدیریت کشور را از دست داده و اراده عمومی برای تغییر به سطحی رسیده باشد که اعلام یک نهاد رسمی در تبعید، بتواند به عنوان یک عامل مشروعیتبخش و پیشبرنده عمل کند ، که در حال حاضر در این مرحله هستیم .
بنابراین، پاسخ به این پرسش که چقدر زمان لازم است یا چه اتفاقاتی باید بیفتد، در واقع بازتابی از این است که تکمیل این سه شرط اساسی، خود تعیینکننده زمانبندی است. این فرآیند، لزوماً یک بازه زمانی ثابت و از پیش تعیینشده ندارد، بلکه وابسته به سرعت پیشرفت در این سه حوزه است. هدف نهایی، صرفاً بازگشت نیست، بلکه تضمین تداوم مشروعیت، حفظ نظم و هدایت مسالمتآمیز گذار به سوی استقرار یک نظام دموکراتیک و سکولار است. در این میان، تشکیل دولت در تبعید، نه تنها با سرعت تحولات در تضاد نیست، بلکه به عنوان یک بیمه استراتژیک در برابر هرج و مرج عمل میکند و اطمینان میدهد که هرگونه بازگشت، چه پیش از موعد و چه پس از تشکیل کامل این نهاد، در چارچوبی قانونمند و سازمانیافته صورت پذیرد.
تشکیل دولت در تبعید توسط شاه و تیم ایشان به معنای بریدن دست ، نهاد ها یا افرادی ست که هر کدام برای خود سازی میزنند... امیدوارم واضح گفته باشم.
ضمنا، در حال حاضر، ما با دو سناریو احتمالی روبرو هستیم: بازگشت زودهنگام شاه به ایران و تشکیل دولت در تبعید. هر دو هدف نهایی مشابهی دارند: تبدیل ایران به کشوری آزاد و دموکراتیک، اما پیشرفت به سمت این اهداف بستگی به شرایط داخلی و بینالمللی دارد که در پاسخ قبلی ذکر کردم .
با این توصیف، هر دو مسیر معتبر هستند و به طور همزمان باید پیگیری شوند. در حال حاضر، پس از مذاکرات ( که به نظر من شکل نخواهد گرفت) و تحولات مرتبط در صحنه جهانی، شاه و تیم او نیاز دارند تا با قاطعیت گامهای لازم را بردارند. امیدواریم که با توجه به حوادث پیش رو، هر دو گزینه به بهترین نحو ممکن توسعه یابند تا ایران به یک آینده بهتر دست یابد.
با تشکر از توجه شما و امیدوارم پاسخ ، پرسش هایتان را روشن کرده باشم.
✍ #اشو
❗️لینک گروه👇 :
https://t.me/HAFT_ASHOOZAA