اَشو | Ashoo
🔹 پاسخ به منتقدان: استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار در منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که…
دون پاشیه.
بلیط ☺️ ؟؟؟
بلیط ☺️ ؟؟؟
🥰12❤5👎4
اَشو | Ashoo
🔹 پاسخ به منتقدان: استدلال شاه در باب حق حاکمیت ملی و بیطرفی دوران گذار در منظومه پیچیده گذار سیاسی ایران، گاه کوچکترین تفاوتها در تعاریف حقوقی میتواند به بزرگترین شکافها در اتحاد نیروهای مخالف بدل شود. یکی از محوریترین و گمراهکنندهترین مناقشاتی که…
ریگی ببینیم به کفشی که پاته،یه چیزی میگیم بهت نمیره یادت
جوابش هرچی که میخوادم باشه
سوالا بدجوری می کننت ساکت
نه میخوام تهدید کنم نه خواهش، نه میخوام تغییر کنه نگاهت
ببینیم کسی رو تو راه مانع، رسیدگی میشه سری به حسابش
منم و تیغ قلمم، کسی نمیشینه جام
فرقی نمیکنه رویی یا زیر نقاب
می گیره پشتتو کی؟ می بینیم کلشو ریز
با #الف سر قرار تو عمق فاجعه، ساعت گرگ و میش...
جوابش هرچی که میخوادم باشه
سوالا بدجوری می کننت ساکت
نه میخوام تهدید کنم نه خواهش، نه میخوام تغییر کنه نگاهت
ببینیم کسی رو تو راه مانع، رسیدگی میشه سری به حسابش
منم و تیغ قلمم، کسی نمیشینه جام
فرقی نمیکنه رویی یا زیر نقاب
می گیره پشتتو کی؟ می بینیم کلشو ریز
با #الف سر قرار تو عمق فاجعه، ساعت گرگ و میش...
🔥15🤩3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پا بزنید تا برسید ...
مبارزه رو روسیه بگیر
#اشو هنوز بعد ده سال پوتینه
ولی بدخواه سگ نمیشناختش بوزینه
اگه تریبون نداشتش
همه میدونن اداست فیک
اما اشو انگار جمع جوهَراست
بهش میگن جواهر
میگن بیادب، آره به اینم
واضحه جیگر، صاحب دینم
میاد روزی کهخایه مالا رو کف خیابون پاره ببینم
نمیتونی جام باشی فشار میخوری
خب این عجیب نی که، طبیعیه، بدیهیه، میگیری؟
پا بزن پا بزن ...☺️
مبارزه رو روسیه بگیر
#اشو هنوز بعد ده سال پوتینه
ولی بدخواه سگ نمیشناختش بوزینه
اگه تریبون نداشتش
همه میدونن اداست فیک
اما اشو انگار جمع جوهَراست
بهش میگن جواهر
میگن بیادب، آره به اینم
واضحه جیگر، صاحب دینم
میاد روزی که
نمیتونی جام باشی فشار میخوری
خب این عجیب نی که، طبیعیه، بدیهیه، میگیری؟
پا بزن پا بزن ...☺️
🤩12👌6👎4❤2
اَشو | Ashoo
https://t.me/ASHOOZA/195 ما رفاقتی میجنگیم نه واسه ی زندگی بعضا واستادن رو نوک قله ی مادرجندکی
چند سال واسه تخریب شاه تلاش کردید و تو چند تا از نوشته هام به باد رفت 🤣
یادتون باشه قلم من تیزه مثل تیغ توی کیف جنده ها!
شبتون خوش هم میهنان ❤️
یادتون باشه قلم من تیزه مثل تیغ توی کیف جنده ها!
شبتون خوش هم میهنان ❤️
🔥22❤8👎3👍2
Forwarded from Kayhan.London.Channel کیهان لندن
دریاچه «سراب نیلوفر» هم کاملا خشک شد
محمدحسین فلاحتی رئیس اداره محیط زیست کرمانشاه اعلام کرده: «دریاچه سراب نیلوفر نیز که تا چندی قبل مقداری آب داشت، اکنون خشک شده است.»
رئیس اداره محیط زیست کرمانشاه افزوده: «بسیاری از چشمهها و سرابها وضعیت مناسبی ندارند، اکثر منابع آبی را از دست دادهایم و خشک شدن کامل تالاب «هشیلان دور» از انتظار نیست.»
دریاچه سراب نیلوفر واقع در ۲۰ کیلومتری شمالغربی کرمانشاه و در روستای سراب نیلوفر، یک جاذبه گردشگری طبیعی است که به دلیل وجود نیلوفر آبی در تابستان و همچنین شفافیت آب و وجود چشمههای جوشانش شناخته میشد. این دریاچه در سال ۱۳۸۷ به عنوان پنجاه و پنجمین اثر طبیعی ملی در فهرست میراث طبیعی ایران ثبت شد و حالا اثری از آن نیست!
@KayhanLondonChannel
محمدحسین فلاحتی رئیس اداره محیط زیست کرمانشاه اعلام کرده: «دریاچه سراب نیلوفر نیز که تا چندی قبل مقداری آب داشت، اکنون خشک شده است.»
رئیس اداره محیط زیست کرمانشاه افزوده: «بسیاری از چشمهها و سرابها وضعیت مناسبی ندارند، اکثر منابع آبی را از دست دادهایم و خشک شدن کامل تالاب «هشیلان دور» از انتظار نیست.»
دریاچه سراب نیلوفر واقع در ۲۰ کیلومتری شمالغربی کرمانشاه و در روستای سراب نیلوفر، یک جاذبه گردشگری طبیعی است که به دلیل وجود نیلوفر آبی در تابستان و همچنین شفافیت آب و وجود چشمههای جوشانش شناخته میشد. این دریاچه در سال ۱۳۸۷ به عنوان پنجاه و پنجمین اثر طبیعی ملی در فهرست میراث طبیعی ایران ثبت شد و حالا اثری از آن نیست!
@KayhanLondonChannel
💔17🔥3❤2👎2
🔹هر امضا، گامی به سوی آزادی: با امضای خود، اراده خویش را بر آینده ایران مُهر بزنید.
تاریخ هر ملتی، لحظههایی محتوم و سرنوشتساز دارد که تصمیم یک نسل، مسیر قرنهای پس از خود را ترسیم میکند. ما امروز در برابر چنین لحظهای ایستادهایم. پس از چهار دهه تحملِ سنگینترین ستمها، دیگر نه زمان درنگ است و نه مجال پراکندگی. ندای ایران را پس میگیریم صرفا یک شعار حماسی نیست؛ بلکه عهدی است بیتزلزل میان ما و آینده، و فراخوان شاه، سندی است برای ثبت و تجلی این ارادهی ملی.
باید بدانیم که ارادهی ملت، چونان نیرویی یکپارچه، تنها قدرتی است که میتواند رژیمهای استبدادی را از جای برکند. اینجاست که ارزش حیاتی پیوستن و امضای شما آشکار میشود:
امضای شما، تبدیلِ آرزو به حقیقتِ عملی است.
شما با پیوستن به این کارزار، مُهری قاطع بر اصول بنیادین یک ملت آزاد میزنید؛ اصولی چون حفظ تمامیت ارضی، تأمین آزادی و برابری برای همگان، و مهمتر از همه، جدایی قطعی دین از حکومت. فراتر از این، امضای شما، سند مالکیت ما بر فردای ایران است، چرا که مهمترین اصل این پیمان، تضمین حق ملت ایران برای تعیین شکل حکومت دموکراتیک آینده خود است.
ایرانِ فردا، باید قلمروِ قانون باشد، نه تبعیض؛ سرزمینی که در آن، شهروندان، فارغ از قومیت و مذهب، با حقوقی برابر زندگی کنند. پیوستن شما، تأییدی است بر این بنیاد مستحکم، و یک پیام روشن به جهان: ما ملت ایران، همصدا و متحد، در راه آرمانهای دموکراتیک ایستادهایم.
این حرکت، صرفا یک آرمانگرایی نیست؛ بلکه طرحی جامع و عملیاتی است که از یک سو با فشار حداکثری و سازماندهی نیروهای داخلی، مسیر ریزش از درون رژیم را تسهیل میکند و از سوی دیگر، با پروژه شکوفایی ایران ، نقشه راهی دقیق برای بازسازی کشور، از دوران اضطرار تا شکوفایی نهایی، فراهم آورده است. هر امضا، سوختی است برای موتور این طرح پنجگانه استراتژیک.
در طول تاریخ، ایرانیان آموختهاند که با وحدت خود، بر تاریکی پیروز شوند. اکنون، وقت آن است که قلمروِ تفرقه و یاس را درهم بشکنیم. بیایید با این عمل کوچک، اما پرمعنای پیوستن، اثبات کنیم که ما ملت کبیریم و قلب تپندهی این خیزش ملی، تکتک ما هستیم.
ایران معبد ماست. لحظهای تاریخی فرا رسیده تا با یک امضا، سرنوشت خود را مهر کنیم و پیمان ببندیم که هرگز از تلاش برای بازپسگیری میهنِ مان، دست نخواهیم کشید.
این فراخوان شاه، نه یک پیشنهاد، بلکه یک الزام تاریخی است. زمان تردید گذشته است. این کارزار، منشور رهایی است که راه را برای یک انتقال مدنی و دموکراتیک هموار میکند.
با امضای شما، نوری تابان بر تاریکی استبداد خواهد تابید. نور بر تاریکی پیروز است. بیایید با هم، ایران را پس بگیریم و فردایی را بسازیم که شایسته تاریخ و تمدن این سرزمین باشد.
با پیوستن به https://t.me/OfficialRezaPahlavi/1643 ، قلب تپنده این کارزار باشیم و نشان دهیم که ما ملت کبیری هستیم که برای ایرانی آزاد و آباد، یکی خواهیم شد و پیروز خواهیم شد.
✍ #اشو
با امضای خود، اراده خویش را بر آینده ایران مُهر بزنید.
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
تاریخ هر ملتی، لحظههایی محتوم و سرنوشتساز دارد که تصمیم یک نسل، مسیر قرنهای پس از خود را ترسیم میکند. ما امروز در برابر چنین لحظهای ایستادهایم. پس از چهار دهه تحملِ سنگینترین ستمها، دیگر نه زمان درنگ است و نه مجال پراکندگی. ندای ایران را پس میگیریم صرفا یک شعار حماسی نیست؛ بلکه عهدی است بیتزلزل میان ما و آینده، و فراخوان شاه، سندی است برای ثبت و تجلی این ارادهی ملی.
باید بدانیم که ارادهی ملت، چونان نیرویی یکپارچه، تنها قدرتی است که میتواند رژیمهای استبدادی را از جای برکند. اینجاست که ارزش حیاتی پیوستن و امضای شما آشکار میشود:
امضای شما، تبدیلِ آرزو به حقیقتِ عملی است.
شما با پیوستن به این کارزار، مُهری قاطع بر اصول بنیادین یک ملت آزاد میزنید؛ اصولی چون حفظ تمامیت ارضی، تأمین آزادی و برابری برای همگان، و مهمتر از همه، جدایی قطعی دین از حکومت. فراتر از این، امضای شما، سند مالکیت ما بر فردای ایران است، چرا که مهمترین اصل این پیمان، تضمین حق ملت ایران برای تعیین شکل حکومت دموکراتیک آینده خود است.
ایرانِ فردا، باید قلمروِ قانون باشد، نه تبعیض؛ سرزمینی که در آن، شهروندان، فارغ از قومیت و مذهب، با حقوقی برابر زندگی کنند. پیوستن شما، تأییدی است بر این بنیاد مستحکم، و یک پیام روشن به جهان: ما ملت ایران، همصدا و متحد، در راه آرمانهای دموکراتیک ایستادهایم.
این حرکت، صرفا یک آرمانگرایی نیست؛ بلکه طرحی جامع و عملیاتی است که از یک سو با فشار حداکثری و سازماندهی نیروهای داخلی، مسیر ریزش از درون رژیم را تسهیل میکند و از سوی دیگر، با پروژه شکوفایی ایران ، نقشه راهی دقیق برای بازسازی کشور، از دوران اضطرار تا شکوفایی نهایی، فراهم آورده است. هر امضا، سوختی است برای موتور این طرح پنجگانه استراتژیک.
در طول تاریخ، ایرانیان آموختهاند که با وحدت خود، بر تاریکی پیروز شوند. اکنون، وقت آن است که قلمروِ تفرقه و یاس را درهم بشکنیم. بیایید با این عمل کوچک، اما پرمعنای پیوستن، اثبات کنیم که ما ملت کبیریم و قلب تپندهی این خیزش ملی، تکتک ما هستیم.
ایران معبد ماست. لحظهای تاریخی فرا رسیده تا با یک امضا، سرنوشت خود را مهر کنیم و پیمان ببندیم که هرگز از تلاش برای بازپسگیری میهنِ مان، دست نخواهیم کشید.
این فراخوان شاه، نه یک پیشنهاد، بلکه یک الزام تاریخی است. زمان تردید گذشته است. این کارزار، منشور رهایی است که راه را برای یک انتقال مدنی و دموکراتیک هموار میکند.
با امضای شما، نوری تابان بر تاریکی استبداد خواهد تابید. نور بر تاریکی پیروز است. بیایید با هم، ایران را پس بگیریم و فردایی را بسازیم که شایسته تاریخ و تمدن این سرزمین باشد.
با پیوستن به https://t.me/OfficialRezaPahlavi/1643 ، قلب تپنده این کارزار باشیم و نشان دهیم که ما ملت کبیری هستیم که برای ایرانی آزاد و آباد، یکی خواهیم شد و پیروز خواهیم شد.
✍ #اشو
با امضای خود، اراده خویش را بر آینده ایران مُهر بزنید.
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیز،
خرسندم که در جشن ملی مهرگان، آیین نور و روشنایی، آغاز به کار سامانهٔ «ایران را پس میگیریم» را به اطلاع شما میرسانم.
این سامانه، به آدرسِ IranoPasMigirim.com شاهراهی است برای بسیج و سازماندهی نیروها…
برای ثبت گزارشهای میهنپرستانه…
برای…
خرسندم که در جشن ملی مهرگان، آیین نور و روشنایی، آغاز به کار سامانهٔ «ایران را پس میگیریم» را به اطلاع شما میرسانم.
این سامانه، به آدرسِ IranoPasMigirim.com شاهراهی است برای بسیج و سازماندهی نیروها…
برای ثبت گزارشهای میهنپرستانه…
برای…
🔥22❤17👎5👍1
Forwarded from کمپین بازگشت شاهزاده
فشار افکار عمومی فقط حصین رو آزاد میکنه بقیه رو میکشه بالای طناب دار. قالتاق
🔗 میمون مست (@MaymoonMast)
@C_B_SHAHZADEH
🔗 میمون مست (@MaymoonMast)
@C_B_SHAHZADEH
🔥20💯6👎4👍3
کمپین بازگشت شاهزاده
فشار افکار عمومی فقط حصین رو آزاد میکنه بقیه رو میکشه بالای طناب دار. قالتاق 🔗 میمون مست (@MaymoonMast) @C_B_SHAHZADEH
اگه تو حسینی ، من یزیدم
اینجا کربلاست
نمی ذارم سر برات
اینجا کربلاست
نمی ذارم سر برات
👍31👎3🔥2👌2
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
October 7, 2023, marked unspeakable horror in Israel. The same evil that murdered Kfir, Ariel, Shani, Maya, and Hersh also silenced Mahsa, Neda, Nika, Pouya, and Kian. From the shared pain at the hands of the Islamic Republic and its terrorist puppets, we will build a shared future between our nations. Light shall triumph over darkness!
My deepest condolences to the victims and their families. May all hostages return home swiftly.
روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳، «کفیر»، «آریل»، «شانی»، «مایا»، «هرش» و صدها بیگناه دیگر به دست همان نیروی اهریمنی به قتل رسیدند که صدای «ندا»، «پویا»، «مهسا»، «نیکا»، «کیان» و هزاران ایرانی بیگناه دیگر را نیز خاموش کرده است. از دل این درد مشترک در برابر جمهوری اسلامی و گروههای تروریستی وابستهاش، آیندهای مشترک میان ملتهای ما شکل خواهد گرفت، و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
با عمیقترین همدردی برای قربانیان جنایت تروریستی ۷ اکتبر و خانوادههایشان، و با امید به آزادی هرچه سریعتر همهی گروگانها.
#نبردباتاریکی
@OfficialRezaPahlavi
My deepest condolences to the victims and their families. May all hostages return home swiftly.
روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳، «کفیر»، «آریل»، «شانی»، «مایا»، «هرش» و صدها بیگناه دیگر به دست همان نیروی اهریمنی به قتل رسیدند که صدای «ندا»، «پویا»، «مهسا»، «نیکا»، «کیان» و هزاران ایرانی بیگناه دیگر را نیز خاموش کرده است. از دل این درد مشترک در برابر جمهوری اسلامی و گروههای تروریستی وابستهاش، آیندهای مشترک میان ملتهای ما شکل خواهد گرفت، و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.
با عمیقترین همدردی برای قربانیان جنایت تروریستی ۷ اکتبر و خانوادههایشان، و با امید به آزادی هرچه سریعتر همهی گروگانها.
#نبردباتاریکی
@OfficialRezaPahlavi
❤28👎3👍2
🔹مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قویترین فرماندهی است.
در منظومه پیچیده تحولات سیاسی، پرسشی مکرر و همیشگی از سوی ناظران داخلی و خارجی مطرح میشود: چرا مردم ایران در برههای از زمان، سکوت اختیار کردهاند و اعتراضات ساختارشکنانه عمومی فروکش کرده است؟
❗️پاسخ به این پرسش، نه در حوزه بیتفاوتی و نه در فقدان غیرت ملی، که در فهم عمیق اصول استراتژی یک تغییر بنیادین نهفته است.
جایی که تلاطم لحظهای به نادرست به عنوان پیشروی تعبیر میشود، سکوت کنونی مردم ایران یک پرده نمایشی نیست، بلکه توقف تاکتیکی قبل از حمله نهایی است. این سکوت، نه برآمده از فقدان غیرت ملی، بلکه نشانه درکی عمیق است از اینکه تغییر رژیم، برخلاف تصور خام کودکانه، بازی مارپله نیست که با یک حرکت ناپخته به عقب پرتاب شویم و همه دستاوردها به باد رود. ساختار قدرت موجود، یک دژ است که تنها با مهندسی دقیق و نه با هیجانات آنی فرومیپاشد.
ادامه این روند مستلزم پذیرش این حقیقت است که جرقه اعتراضات خودجوش در این مقطع، عملا خودکشی جمعی است. ساختار اشرافیت اطلاعاتی و امنیتی رژیم، هرگونه اقدام مبتنی بر احساسات را پیشبینی و خنثی میکند. لذا، این جرقه باید به صورت مهندسیشده از مرکز قدرت نشأت بگیرد؛ یعنی از طریق نفوذیهای درون رژیم که در حساسترین نقاط نظامی، اطلاعاتی و سیاسی جایگذاری شدهاند.
در این میان، موقعیت رضا شاه دوم در کانون این استراتژی قرار میگیرد.
برقراری ارتباط با نیروهای رده بالای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی کشور، صرفا یک ادعا نیست؛ بلکه گزارش پیشرفت یک عملیات استراتژیک پیچیده است که در حال حاضر در مرحله حیاتی راستیآزمایی به سر میبرد. این راستیآزمایی، عملیاتی است که به واسطه ماهیت امنیتیاش، مستلزم گذر زمان و دقت مضاعف است.
بنابراین، کلید اصلی رهایی در توافق (یا همان هماهنگی استراتژیک دقیق) میان این نیروهای ریزشی رده بالا و شخص رضا شاه دوم نهفته است. این همسویی ساختاری، همان عاملی است که باید پیش از زده شدن جرقه، به سرانجام برسد. هدف این هماهنگی، جلوگیری از وقوع بحرانهای پس از سقوط است؛ یعنی ممانعت از آن فاز مهلک بیثباتی که میتواند کشور را به سوی هرج و مرج بکشاند.
وقتی این چیدمان تکمیل شد، آنگاه فرمان آغاز حرکت صادر خواهد شد.
در این تحلیل، جایگاه شاه رضا پهلوی، نقشی محوری ایفا میکند. شواهد حاکی از آن است که استراتژی فعلی بر محور ارتباطات عمیق و محرمانه با بدنه تصمیمساز و اجرایی کلیدی جمهوری اسلامی بنا شده است. اشاره به روند "راستیآزمایی" با نیروهای رده بالا در ارکان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی، نشاندهنده یک رویکرد احتیاطی و مبتنی بر واقعیتسنجی دقیق است. این فرآیند، که به ناچار زمانبر است، صرفا یک مذاکره سیاسی نیست؛ بلکه یک برآورد امنیتی و استراتژیک است تا اطمینان حاصل شود که بخش اعظم نیروهای مسلح و امنیتی در لحظه تغییر، موضع بیطرفی یا همراهی خواهند گرفت و همگرایی میان نیروهای ناراضی و ساختارهای اجرایی برای جلوگیری از فروپاشی کامل و ورود کشور به فاز بیثباتی مطلق در دوران گذار، تضمین گردد.
زد و بند یا همان هماهنگی نهایی میان نیروهای ریزشی در ردههای حساس و شاه رضا پهلوی، ضامن این است که وقتی جرقه زده شد، رژیم نه تنها سرنگون شود، بلکه زمینه برای استقرار یک نظم جدید فراهم باشد.
مردم ایران بیتردید ملتی غیور و صاحب غیرت هستند. سکوت فعلی، لزوما به معنای رضایت یا تسلیم نیست؛ بلکه به معنای درک این واقعیت است که بهترین راه برای پیروزی قطعی، نه انفجار آنی، بلکه یک انسجام استراتژیک برنامهریزی شده است. صبر مورد نیاز، صبر انفعالی نیست؛ بلکه صبری فعالانه است که مبتنی بر اعتماد به یک استراتژی مدون است که در حال طی مراحل پیچیده و زمانبر خود میباشد. هنگامی که تمام محاسبات فنی و سیاسی به نتیجه برسد و نیروهای کلیدی در موقعیت مورد نظر قرار گیرند، آنگاه نفوذیهای داخلی، فرمان شکستن سکوت و زدن جرقه نهایی را دریافت خواهند کرد. در آن لحظه، پرونده جمهوری اسلامی نه به دلیل جنبش لحظهای، بلکه در نتیجه اجرای دقیق یک عملیات استراتژیک بلندمدت بسته خواهد شد.
لحظه موعود فرا خواهد رسید؛ آنگاه که تلاقی موفقیتآمیز تمام متغیرهای از پیش تعیینشده در چارچوب استراتژی بینقص رضا شاه دوم به کمال برسد، آنگاه خواهد بود که نفوذی های درونی، فرمان عملیاتی را برای زدن جرقه فروپاشی نهایی صادر خواهند کرد و فصل جمهوری اسلامی با قاطعیت و بدون هیچ جایگزینی برای بازگشت، بسته خواهد شد.
✍ #اشو
اکنون زمان اعتماد به استراتژی رضا شاه دوم است تا با یک حرکت حسابشده و کوبنده، پرونده جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه با یک فروپاشی ساختاری کامل، بسته شود.
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
در منظومه پیچیده تحولات سیاسی، پرسشی مکرر و همیشگی از سوی ناظران داخلی و خارجی مطرح میشود: چرا مردم ایران در برههای از زمان، سکوت اختیار کردهاند و اعتراضات ساختارشکنانه عمومی فروکش کرده است؟
❗️پاسخ به این پرسش، نه در حوزه بیتفاوتی و نه در فقدان غیرت ملی، که در فهم عمیق اصول استراتژی یک تغییر بنیادین نهفته است.
جایی که تلاطم لحظهای به نادرست به عنوان پیشروی تعبیر میشود، سکوت کنونی مردم ایران یک پرده نمایشی نیست، بلکه توقف تاکتیکی قبل از حمله نهایی است. این سکوت، نه برآمده از فقدان غیرت ملی، بلکه نشانه درکی عمیق است از اینکه تغییر رژیم، برخلاف تصور خام کودکانه، بازی مارپله نیست که با یک حرکت ناپخته به عقب پرتاب شویم و همه دستاوردها به باد رود. ساختار قدرت موجود، یک دژ است که تنها با مهندسی دقیق و نه با هیجانات آنی فرومیپاشد.
ادامه این روند مستلزم پذیرش این حقیقت است که جرقه اعتراضات خودجوش در این مقطع، عملا خودکشی جمعی است. ساختار اشرافیت اطلاعاتی و امنیتی رژیم، هرگونه اقدام مبتنی بر احساسات را پیشبینی و خنثی میکند. لذا، این جرقه باید به صورت مهندسیشده از مرکز قدرت نشأت بگیرد؛ یعنی از طریق نفوذیهای درون رژیم که در حساسترین نقاط نظامی، اطلاعاتی و سیاسی جایگذاری شدهاند.
در این میان، موقعیت رضا شاه دوم در کانون این استراتژی قرار میگیرد.
برقراری ارتباط با نیروهای رده بالای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی کشور، صرفا یک ادعا نیست؛ بلکه گزارش پیشرفت یک عملیات استراتژیک پیچیده است که در حال حاضر در مرحله حیاتی راستیآزمایی به سر میبرد. این راستیآزمایی، عملیاتی است که به واسطه ماهیت امنیتیاش، مستلزم گذر زمان و دقت مضاعف است.
بنابراین، کلید اصلی رهایی در توافق (یا همان هماهنگی استراتژیک دقیق) میان این نیروهای ریزشی رده بالا و شخص رضا شاه دوم نهفته است. این همسویی ساختاری، همان عاملی است که باید پیش از زده شدن جرقه، به سرانجام برسد. هدف این هماهنگی، جلوگیری از وقوع بحرانهای پس از سقوط است؛ یعنی ممانعت از آن فاز مهلک بیثباتی که میتواند کشور را به سوی هرج و مرج بکشاند.
وقتی این چیدمان تکمیل شد، آنگاه فرمان آغاز حرکت صادر خواهد شد.
در این تحلیل، جایگاه شاه رضا پهلوی، نقشی محوری ایفا میکند. شواهد حاکی از آن است که استراتژی فعلی بر محور ارتباطات عمیق و محرمانه با بدنه تصمیمساز و اجرایی کلیدی جمهوری اسلامی بنا شده است. اشاره به روند "راستیآزمایی" با نیروهای رده بالا در ارکان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی، نشاندهنده یک رویکرد احتیاطی و مبتنی بر واقعیتسنجی دقیق است. این فرآیند، که به ناچار زمانبر است، صرفا یک مذاکره سیاسی نیست؛ بلکه یک برآورد امنیتی و استراتژیک است تا اطمینان حاصل شود که بخش اعظم نیروهای مسلح و امنیتی در لحظه تغییر، موضع بیطرفی یا همراهی خواهند گرفت و همگرایی میان نیروهای ناراضی و ساختارهای اجرایی برای جلوگیری از فروپاشی کامل و ورود کشور به فاز بیثباتی مطلق در دوران گذار، تضمین گردد.
زد و بند یا همان هماهنگی نهایی میان نیروهای ریزشی در ردههای حساس و شاه رضا پهلوی، ضامن این است که وقتی جرقه زده شد، رژیم نه تنها سرنگون شود، بلکه زمینه برای استقرار یک نظم جدید فراهم باشد.
مردم ایران بیتردید ملتی غیور و صاحب غیرت هستند. سکوت فعلی، لزوما به معنای رضایت یا تسلیم نیست؛ بلکه به معنای درک این واقعیت است که بهترین راه برای پیروزی قطعی، نه انفجار آنی، بلکه یک انسجام استراتژیک برنامهریزی شده است. صبر مورد نیاز، صبر انفعالی نیست؛ بلکه صبری فعالانه است که مبتنی بر اعتماد به یک استراتژی مدون است که در حال طی مراحل پیچیده و زمانبر خود میباشد. هنگامی که تمام محاسبات فنی و سیاسی به نتیجه برسد و نیروهای کلیدی در موقعیت مورد نظر قرار گیرند، آنگاه نفوذیهای داخلی، فرمان شکستن سکوت و زدن جرقه نهایی را دریافت خواهند کرد. در آن لحظه، پرونده جمهوری اسلامی نه به دلیل جنبش لحظهای، بلکه در نتیجه اجرای دقیق یک عملیات استراتژیک بلندمدت بسته خواهد شد.
لحظه موعود فرا خواهد رسید؛ آنگاه که تلاقی موفقیتآمیز تمام متغیرهای از پیش تعیینشده در چارچوب استراتژی بینقص رضا شاه دوم به کمال برسد، آنگاه خواهد بود که نفوذی های درونی، فرمان عملیاتی را برای زدن جرقه فروپاشی نهایی صادر خواهند کرد و فصل جمهوری اسلامی با قاطعیت و بدون هیچ جایگزینی برای بازگشت، بسته خواهد شد.
✍ #اشو
اکنون زمان اعتماد به استراتژی رضا شاه دوم است تا با یک حرکت حسابشده و کوبنده، پرونده جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه با یک فروپاشی ساختاری کامل، بسته شود.
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
❤31👍7👎5💯2🔥1👌1
ته کشیده باتری ساعت قلبا
کسی نمیبینه رقص بادو با چین دامن دریا
میدون خلوته مثل آخر جنگا
کسی نمیبینه رقص بادو با چین دامن دریا
میدون خلوته مثل آخر جنگا
👍14👎6😐1
اَشو | Ashoo
میدون خلوته مثل آخر جنگا
میدون طوری از دشمن خالی میشه که انگار انفجار شده و جز خاکستر رژیم چیزی نمونده. رژیم اونقدر نابود شده که اصلا ردی از نیروی جنگی نداری؛ یک سکوت مطلق بعد از یک پیروزی قاطع
👍33👎3💯2❤1🔥1
اَشو | Ashoo
از همین تریبون کیر تو حزب مشروطه
🔹مرده به دنیا اومد - بازپرس و دوچرخه سوار
سرنوشت از همان ابتدا کارش را تمام کرده بود و در محضر هستی، باطل شده بود: مرده به دنیا اومد...
هر نفس در این جهان، گامی بر صفحهی از پیش نگاشته بود: کل زندگیش طرح بود تا تهش. پرسشی خنجری به او میزد که پاسخی نداشت: میگه ته داستان چقدره؟
و پاسخی که در حلقومش میخشکید، لبریز از طعنهی تلخ به تمام سازمانهای دهان پرکن بود: جریمهاش رو بدیم به سازمان ملل؟
الف ، بازپرس سابق که چشمهایش با دود حقیقت شستشو یافته بود، دیگر به هیچ نهادی باور نداشت و خود را فراتر از مهرهای در بازی میدید: من که بازپرس دیدم کل عمرم، انگار که شاه کش گذاشتم پشتم. این آگاهی مفرط، بهای سنگینی داشت و تمام وجودش را ذره ذره فرسود: هر چی بود، گذشت ازم. رهایی را در بطری جست، چرا که تسلیم شدن را در قاموس خود نمی دید:
دست نمیبرم واسه تسلیم.
تنها زمانی که الکل در رگهایش جاری میشد، مجال حکم بر جهان مییافت : وقتی که مست میشم، میکنم دوره این دنیا رو تهش. او با چشمانی باز، پرده از نمایش بر میداشت و تمام تناقضات را در یک قاب میدید: کل این گرگها رو من میبینم غصه و تیر بار و جنگ.
در این میان، رنج معصومیت، تلخترین صحنه بود: چند تا بچه شیر خواره، گیر داره عمرشون بیمار و زخمی تو هفت ماهگی.
حتی سرداران و فرماندهانی را که گم شده بودند، به سخره میگرفت: کل این سردارا چند تا سرباز گیجن که گم شدن.
و هرکس که راهی میخواست، با نیشخند او روبرو میشد:
میگه چی میگی؟
کولی دوستِ الف ، با دوچرخهای نو آمد، نمادی از شوقی که هنوز زنده بود: هی رفیقم دوچرخه خریده.
الف او را به همراهی فراخواند: میگم بریم، اما کولی پرواز یکنفره را میخواست: میگه دو ترکه نه.
او شتابان به سوی مقصدی خیالی میراند: هی دور میشه و دور میشه، انگار در حال فراره به جلو. اما او نیز مینگریست: ولی می بینه پشتش رو. تیرهای گذشته را دود میکرد و گمان میبرد که رسیده:
تیرهارو رد میکنه میگه بالاخره رسیدم به آزادی.
در اوج جنون رهایی، لحظهای غفلت کرد: ذوق میکنه میره توی درخت یه دفعه. و زیر وزن شکست، آرمانش فرو ریخت: می افته میفهمه چقدر کف کفه…..
الف بالای سر ایستاد، دستها را بالا برد؛ نه تسلیم، بلکه اعلام جنگ: دستام بالاست، اما نه واسه تسلیم.
او تمامی نسخههای ضعیفتر خود را کشته بود: من همه رو کشتم همه رو کشتم. و حالا، به تمام هستی نهیب میزد: با من بجنگید.
پیش از قصاص، آرزو داشت میراثی باقی بگذارد: راستی راستی قبل قصاصم، بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم.
میخواست بداند اگر نباشد، چه کسی یارای ایستادگی دارد.، طعنه به مدعیانِ خالی از محتوا: ما نباشیم، کیا توی عرصه بتازن؟
او اصرار داشت که این حقیقت تلخ به یاد بماند: نه ماها رو از یاد نبرید. در مستی نیز شرافت زنده بود: وقتی مست میشم هنوزم مهربونم.
ای کاش دشمنانش شجاعت نبرد با او را داشتند: کاش دشمنام انقدر بزدل نبودن. او به این بازی مضحک میخندید:
اینجا کی آسه میره ؟؟؟ بشینه، همه شاهن تاسه دیگه! هدفتون همینه؟ 🤣🔥
این سرزمین، زمین بازیگران بیرحم بود: میچسبوندید به هم پیشونی هارو، می رفت پایین اونی که اول گاز بگیره. الف هرگز در پی تأیید نبود:
نگاییدیم تاییدیه.
هوایی که تنفس میکردند، سمی بود: هوای ما کویریه. کولی دردی را میبرد که الف میشناخت: غریبی درد رو دیدم تو چشاش. او کمر گرفته بود و میگفت رهایی نزدیک است: گرفته بود کمرش رو می گفت یه قدم مونده بود.
کولی میخواست برخیزد، اما الف مانع شد: میخواد پاشه می گم بلند نشو، شهرداری میبره دوچرخشو.
کولی فهمید که فرار، رهایی نیست: میگه رهایی نمیاره یه لحظه رو تاب. در لحظهی انهدام، نیروی قانون رسید: میاد آخرین لحظه تو لحظه آخر، تو جرمش میخوره حمل مواد. کولی اما روح مبارزه ش را حفظ کرد:
میگه من هنوز می خوام تو عرصه بتازم.
الف روبروی قاضی ایستاد و ماهیت عدالت را پرسید: آااااقای قاضی چه گرگیه توت، چقد، دروغه خورشیدتون.
پایان، تلختر از آغاز بود؛ شاکی جدیدی رسید:
میرسه از راه یه شاکی نو. الف از حقارت تراژدی یخ زد: میفهمم دوچرخه اش رو هم دزدیده بود.
تمام آن رنج، به پای دزدی حقیرانه رفت...
حالا سوالی فراتر از قضاوت در ذهن او فریاد میکشد: حالا این سوال هنوز ادامه داره، کیه که توی قلبش ستاره داره!؟
آیا ریشهی این مصیبتها در جوهر آفرینش بود، یا در تکرار خطاهای خودش: عشق اشتباه بود از اول، یا که اشتباهات منه ادامه داره؟
او میدانست؛ پاسخ فرقی نمیکند، او همچنان همان بود که: مرده به دنیا اومد...
✍ #الف
دستام بالاست
اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم
من همه رو کشتم همه رو کشتم
با من بجنگید
راستی راستی قبل قصاصم
بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم
ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
سرنوشت از همان ابتدا کارش را تمام کرده بود و در محضر هستی، باطل شده بود: مرده به دنیا اومد...
هر نفس در این جهان، گامی بر صفحهی از پیش نگاشته بود: کل زندگیش طرح بود تا تهش. پرسشی خنجری به او میزد که پاسخی نداشت: میگه ته داستان چقدره؟
و پاسخی که در حلقومش میخشکید، لبریز از طعنهی تلخ به تمام سازمانهای دهان پرکن بود: جریمهاش رو بدیم به سازمان ملل؟
الف ، بازپرس سابق که چشمهایش با دود حقیقت شستشو یافته بود، دیگر به هیچ نهادی باور نداشت و خود را فراتر از مهرهای در بازی میدید: من که بازپرس دیدم کل عمرم، انگار که شاه کش گذاشتم پشتم. این آگاهی مفرط، بهای سنگینی داشت و تمام وجودش را ذره ذره فرسود: هر چی بود، گذشت ازم. رهایی را در بطری جست، چرا که تسلیم شدن را در قاموس خود نمی دید:
دست نمیبرم واسه تسلیم.
تنها زمانی که الکل در رگهایش جاری میشد، مجال حکم بر جهان مییافت : وقتی که مست میشم، میکنم دوره این دنیا رو تهش. او با چشمانی باز، پرده از نمایش بر میداشت و تمام تناقضات را در یک قاب میدید: کل این گرگها رو من میبینم غصه و تیر بار و جنگ.
در این میان، رنج معصومیت، تلخترین صحنه بود: چند تا بچه شیر خواره، گیر داره عمرشون بیمار و زخمی تو هفت ماهگی.
حتی سرداران و فرماندهانی را که گم شده بودند، به سخره میگرفت: کل این سردارا چند تا سرباز گیجن که گم شدن.
و هرکس که راهی میخواست، با نیشخند او روبرو میشد:
میگه چی میگی؟
کولی دوستِ الف ، با دوچرخهای نو آمد، نمادی از شوقی که هنوز زنده بود: هی رفیقم دوچرخه خریده.
الف او را به همراهی فراخواند: میگم بریم، اما کولی پرواز یکنفره را میخواست: میگه دو ترکه نه.
او شتابان به سوی مقصدی خیالی میراند: هی دور میشه و دور میشه، انگار در حال فراره به جلو. اما او نیز مینگریست: ولی می بینه پشتش رو. تیرهای گذشته را دود میکرد و گمان میبرد که رسیده:
تیرهارو رد میکنه میگه بالاخره رسیدم به آزادی.
در اوج جنون رهایی، لحظهای غفلت کرد: ذوق میکنه میره توی درخت یه دفعه. و زیر وزن شکست، آرمانش فرو ریخت: می افته میفهمه چقدر کف کفه…..
الف بالای سر ایستاد، دستها را بالا برد؛ نه تسلیم، بلکه اعلام جنگ: دستام بالاست، اما نه واسه تسلیم.
او تمامی نسخههای ضعیفتر خود را کشته بود: من همه رو کشتم همه رو کشتم. و حالا، به تمام هستی نهیب میزد: با من بجنگید.
پیش از قصاص، آرزو داشت میراثی باقی بگذارد: راستی راستی قبل قصاصم، بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم.
میخواست بداند اگر نباشد، چه کسی یارای ایستادگی دارد.، طعنه به مدعیانِ خالی از محتوا: ما نباشیم، کیا توی عرصه بتازن؟
او اصرار داشت که این حقیقت تلخ به یاد بماند: نه ماها رو از یاد نبرید. در مستی نیز شرافت زنده بود: وقتی مست میشم هنوزم مهربونم.
ای کاش دشمنانش شجاعت نبرد با او را داشتند: کاش دشمنام انقدر بزدل نبودن. او به این بازی مضحک میخندید:
اینجا کی آسه میره ؟؟؟ بشینه، همه شاهن تاسه دیگه! هدفتون همینه؟ 🤣🔥
این سرزمین، زمین بازیگران بیرحم بود: میچسبوندید به هم پیشونی هارو، می رفت پایین اونی که اول گاز بگیره. الف هرگز در پی تأیید نبود:
نگاییدیم تاییدیه.
هوایی که تنفس میکردند، سمی بود: هوای ما کویریه. کولی دردی را میبرد که الف میشناخت: غریبی درد رو دیدم تو چشاش. او کمر گرفته بود و میگفت رهایی نزدیک است: گرفته بود کمرش رو می گفت یه قدم مونده بود.
کولی میخواست برخیزد، اما الف مانع شد: میخواد پاشه می گم بلند نشو، شهرداری میبره دوچرخشو.
کولی فهمید که فرار، رهایی نیست: میگه رهایی نمیاره یه لحظه رو تاب. در لحظهی انهدام، نیروی قانون رسید: میاد آخرین لحظه تو لحظه آخر، تو جرمش میخوره حمل مواد. کولی اما روح مبارزه ش را حفظ کرد:
میگه من هنوز می خوام تو عرصه بتازم.
الف روبروی قاضی ایستاد و ماهیت عدالت را پرسید: آااااقای قاضی چه گرگیه توت، چقد، دروغه خورشیدتون.
پایان، تلختر از آغاز بود؛ شاکی جدیدی رسید:
میرسه از راه یه شاکی نو. الف از حقارت تراژدی یخ زد: میفهمم دوچرخه اش رو هم دزدیده بود.
تمام آن رنج، به پای دزدی حقیرانه رفت...
حالا سوالی فراتر از قضاوت در ذهن او فریاد میکشد: حالا این سوال هنوز ادامه داره، کیه که توی قلبش ستاره داره!؟
آیا ریشهی این مصیبتها در جوهر آفرینش بود، یا در تکرار خطاهای خودش: عشق اشتباه بود از اول، یا که اشتباهات منه ادامه داره؟
او میدانست؛ پاسخ فرقی نمیکند، او همچنان همان بود که: مرده به دنیا اومد...
✍ #الف
دستام بالاست
اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم
من همه رو کشتم همه رو کشتم
با من بجنگید
راستی راستی قبل قصاصم
بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم
ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
👍11❤7👎1