اَشو | Ashoo
1.36K subscribers
202 photos
113 videos
5 files
306 links
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصمم‌تر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمی‌دارم. همراه من باشید.
Download Telegram
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
دیگه از این واضحتر؟ @gurd_shah
در بیتُ میکنه سیل جمعیت
تو بیسیما میگن بده وضعیت
شنیدیم با خشونت حل نمیشه قضیه
ولی گوشمون جا نداره دیگه واسه نصیحت
وحشیه ذات طبیعت
از اون آبادی مونده یه کویر محض
ولی امید همیشه هست
مثل نور تو سیانور، مثل گل توی گلوله
🔥12👍51
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوری زدن که همشون گوزپیچ شدن نمیدونن چکار کنن😂😂

@gurd_shah
😁23
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤣8
🔹داستان کوتاه سعدان: فریاد یک عمر درد در شبستان سیاه شهر

در دل شهری که نبض حیاتش با گرسنگی و وحشت می‌تپید، سعدان، تجسم بی‌پناهی مطلق، زندگی می‌کرد. زخم‌های کهنه بر چهره‌اش، فریادهای خاموشش را آشکار می‌کرد. دنیا سفره‌ای تهی پیش رویش نهاده بود، اما صورت‌حساب رنج، هر روز سنگین‌تر می‌شد. بالش او نیمکت‌های سرد پارک بود و تختش همان نیمکت‌های بی‌روح. هر روزش، خط‌خوردگی‌ای بود بر تقویم زندگی.

پول نداشت، در حالی که دیگران با فخر، ثروتشان را از استخوان گرسنگان می‌ساختند. باد خنک پارک، تمسخرآمیز بر چهره‌اش می‌وزید و آرزوهای بر باد رفته‌اش را نجوا می‌کرد. سعدان در گودال سیاه ناامیدی شیرجه می‌زد، در جهانی وحشی که او را له می‌کرد.

کوچه‌های شهر، فرعی‌های بی‌انتها، بازتاب ذهن مغشوش و زخمی او بودند. حتی باران هم با ترس می‌بارید. الکل، مرهمی موقت بر آتش درونش بود، اما شعله‌ها فروکش نمی‌کردند. قانون برای او نوشته نشده بود؛ از ابتدا محکوم بود. راه پس و پیش نداشت. قند بدنش کم بود، اما از "ماریجوناش" فروگذار نمی‌کرد، تنها مرهمش. خورشید، زخمی بر آسمان بود و سپیده، چرک از آن بیرون می‌زد.

چشم‌هایش را می‌بست، شاید در تاریکی، دنیا را بهتر ببیند، اما دروغ‌ها او را کور کرده بودند. او خریدار صلح بود، اما چه کسی برای این "تکه آشغال زندگی" قیمتی قائل بود؟ آدم‌ها چنان یکدیگر را می‌دردند که گویی نفرت، دینی بود برایشان. سعدان تا عمق کاسه توالت خزیده بود و خونابه بالا می‌آورد؛ استفراغ زندگی تلخ و نکبت‌بارش.از تظاهر و "رساله‌هایی با قلم گوساله" حالش دگرگون بود.

"آهن، آهن را میبُرد"، اما سعدان فولاد بود، نمی‌شکست. آدم، آدم را می‌خورد با قلپی نوشابه، درنده‌ای را هضم میکند. لب‌هایش فریاد دلیل بود؛ این بازی کثیف برایش معنایی نداشت.

اسبش را زین کرده بود، آماده بود تا "آخوند" را به زمین بکوبد؛ او پیش‌مرگ آزادی بود. تیغ را از غلاف می‌کشید؛ دیگر ترسی از مرگ نداشت. شیر از سگان نمی‌ترسد، و سعدان، شیری بود در این جنگل بی‌رحم. داشت خفه می‌شد، راز بقا به ریه‌هایش نمی‌رسید.

به دامن هیچ‌کس چنگ نمی‌زد، حتی پنج تن آل عبا؛ معجزه دیگر معنایی نداشت. خون، شیشه را می‌درید، در جام شراب نمی‌ماند؛ مستی فراموشی نمی‌خواست. این چرخه، "آلخون والاخون" بود. سعدان، باج نمی‌داد و خواهش و تمنا در قاموسش نبود.

سعدان، هم شاهد جرم بود و هم قربانی؛ هم لاله‌ی سرخ‌فام و هم شاهد جنایت. به او می‌گفتند ساکت شو، اما از راز درون ساکش بی‌خبر بودند. برایش سوال بود که این همه آزادی چه سودی دارد، اگر تنها چرندیات بشنود؟ او می‌خواند، رخ می‌گرفت، جفت می‌گرفت؛ اما از او جز خاکستر و شعله‌ای که دنیا را به آتش می‌کشید، چه باقی می‌ماند؟

چنار باغ می‌سوخت و سعدان به هلال ماه خیره می‌شد؛ شاهد خاموش ظلم بی‌انتها. چشم‌هایش از فشار خواب خط افتاده بود، اما خواب دیگر معنایی نداشت. سعدان می‌میرد، اما الهه‌های انتقام و آزادی زنده می‌مانند. تن لخته‌اش، کفنش تنها لایه‌ای خاک بود.

آدم‌های بی‌سر و ته، قصه‌های بی‌کس و کار؛ امیدی به این جنس آدم‌ها نبود. صدای بمب، بازتاب تف در چاه بود؛ این دنیا چاه ویل بود. یکی ساز می‌زد و مار دور سعدان می‌خزید؛ دنیا سیرکی بیش نبود. خار، زینت گل بود و آفتاب، زینت چشم؛ جهانی پر از تضادهای تلخ.

زمان، عادل‌ترین قاضی بود، هرچند اکنون خوابیده بود، ، دوقلو زاییده: عدل و انتقام. سعدان، عاشق ریاضیات بود، با خدا در زاویه، عصیانگر. ضامن را می‌کشید و چند قافیه می‌سرود؛ دنیا را به آتش می‌کشید. دست سران رو شده بود، خون را در جام طلا می‌نوشیدند؛ دنیا پر از ریاکاری.

آزادی، نقش بر آب بود و باتوم بسیجی بر فرق سرها فرود می‌آمد؛ جامعه پر از سرکوب. جامه‌ی تقوا دامن گشاده به تن بود؛ دنیا پر از دورویی. چهارچوب جامعه برای سعدان تنگ بود؛ او در این قفس نمی‌گنجید. خاکی بود، مانند لباس زائران؛ در اسید نگاه عابران حل می‌شد. روانش بیمار بود، تنها چون شب‌های کویر؛ این دنیا، کویری بی‌انتها بود.

کنار لاله‌ها، جنازه‌ها خفته بودند؛ این دنیا گورستان بود. باید کوبید و جهانی جدید ساخت؛ خانه‌به‌دوش، با دوبیتی در جیبش؛ شاعری آواره. دنیا را وحشی میدید، آدم‌ها را گوشت خورشتی؛ این دنیا، جنگلی درنده بود. زندگی کوتاه بود، نه دعای کمیل؛ وقتی دست‌ها بر آتش بود و هوا سردتر از نگاه خمینی؛ دیگر امیدی به این دنیا نبود.

این داستان، فریاد بلند روحی است که در تاریک‌ترین شب جامعه، زیر بار سنگین ظلم و گرسنگی، به دنبال معنای بقا و رهایی می‌گردد. تصویری است از انسانی که با وجود همه دردها، هنوز فولاد است و نمی‌شکند؛ مبارزی که در سکوت، شعله‌ی امید را زنده نگه می‌دارد، حتی اگر خود خاکستر شود.

#اشو

شبتون خوش ❤️
15👏3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من نظرات خودم را در این ویدیو در مورد #دفترچه_اضطرار و یا #دفترچه_بیچارگی گفتم.
چرا؟ همانطور که شاه گفتند، بزرگ‌ترین خیانت بی‌تفاوتی ماست
امیدوارم اگر جایی اشتباه می‌کنم دوستان، دوستان اصلاح کنند
@PahlaviReza @amiretemadi @SGhasseminejad @NUFDIran @AmirTaheri4

#جاويدشاه‌
#پاينده_ایران
#مجیدرضا_رهنورد
#سارینا_اسماعیل_زاده

🔗 Ehsan Arjmand (@ehs_arj)


#اتحاد_ملی_ایران
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇👇
@OmidIranAzad
👍232👎1
دوستان گپِ مون روهم داشته باشید جوین بدین دوره هم گفتگو کنیم❤️

https://t.me/HAFT_ASHOOZAA
16
❗️پیشگفتار❗️

این داستان، بازتابی از روایتِ بی قراریِ انسان در میان سایه های نظمِ زمینی است. شاعرانه بی قرارِ واژه ها، با تصویرسازی ها و استعاره هایی تودرتو و تیز، از مواجهه با قدرتِ ظلم و جست و جوی رهایی سخن می‌گوید. در این روایت، بوسه که نمادی از عشقِ تابنده و حقیقتِ لطف است، به دیوارِ شب می‌تازد تا نور حقیقت را از داخلِ قفسِ تاریخی بیرون بکشد. داستان پیش رو، به خواننده اجازه میدهد تا در لایه های مختلفِ معنا فرو رود و پرسش های بنیادیِ آزادی،عدالت و وجود را با خود به چالش بکشد .

🔹نقشِ بوسه بر دیوارِ شب: شرحِ تکرارِ ظلم و امید(۱/۲)

از حادثه‌ای آغاز شدیم، نه با میل، که با زنجیر انتقامی که بر ضربات فاجعه بسته شده بود. جایی در میانِ نگاه‌هایی که زیرِ یوغِ نظمی نامرئی، در حالِ تجزیه شدن بودند. نظمی که با فرمانی از بالا، آسمان را به بندِ قوانینِ زمینی می‌کشید و مانعِ تنفسِ حقیقت می‌شد. نسل‌ها در این حصار، جان می‌باختند و هر بار با تکرارِ سرنوشت، گویی در خوابِ دژاوو گم می‌شدند. من، زوزه‌ی سیاهِ شب بودم، سوزِ عاصی از شکافِ مرگ، که از دلِ خونِ اختیار روییده بود. لمسِ عشق در مرزِ ممنوعه، تجربه‌ی عمیق‌ترین بوسه‌های سیاسی، مرا از قفلِ نمادهایِ دیدنی، عریان کرد. بینِ زور و قانونِ شما، حفره‌ای به وسعتِ هوا بود. قراردادتان، ماری‌جوانا را به دستم داد؛ گویی نوشدارویی بود برای دردِ بی‌درمانی که از ابتدا به جانم افتاده بود. من، گوزنی وحشی بودم با حکمِ قوه قضائیه؛ که می‌خواست با بچه‌ها، با تمامِ کسانی که در این بازیِ تلخ قربانی شده بودند، تیمی بسازد تا در برابرِ "باباها" بایستد. اما "باباها" و بچه‌هایشان، با هم متحد شدند و مرا زیرِ پا له کردند. دنیایی از ستاره‌ها، پشتِ سرم دفن شد. عمق، در هیچ نگاهِ مختصری نماند؛ هر نگاه، دره‌ای عمیق شد، خالی از جادو، تبدیل به ارتفاعی ناچیز. از گناهِ سرودنِ شعرِ هرزگی، تا تثلیثِ مقدسِ عشق، جنون و برهنگی. مکشِ تقدیر، مرا به حافظه‌ی خالی برد. خلعِ وجودم، مرزِ من بود؛ فاصله‌ای تا آسیب. شرابِ شلاق، شراره‌هایِ شک در شامِ شیرینِ آخر بود؛ یک قابِ تلخِ آزاد. در آن قاب، خواستم حکام را به حضار لو بدهم، اما حضار، مرا به حکام لو دادند. مانندِ تنِ لختِ گلوله، ماموران، تنِ لختِ مرا، صدایم را از زوزه‌ی هیولا، فریاد می‌زدند. پیِ حقیقتی گشتم که شامِ آخر را دوباره بچیند. من، مسیحِ مجرمِ پشتِ بوسه‌ی یهودا بودم، اما بدونِ سرودِ مرگ. زل می‌زدم به چشمِ بی‌فروغِ تقدیر. تمامِ تعهداتم را کشتم، جز مبارزه. نمی‌توانستند مرا بخرند، پس مرا فروختند. مسیرِ بدونِ مقصد، پر از تب، علامتم را از مسیرم منحرف نکرد. فهمیدم از سلول‌هایِ آهنیِ آغوشِ دروغین، شکافِ مرز، پناهنده را له می‌کند.
بگو کجاست مرزِ رهایی؟

من، خارِ درزِ سیاست بودم. استعاره‌ها، شاهدانِ قتلِ رقصِ حقیقت بودند. من، عیان بودم در قلبِ ضیافتِ داستان؛ تجربه‌ای رسواتر از مرگ تا خرخره. با هشدار نترسیدم. من، سگِ نگهبانِ نگاهِ مُرده نبودم؛ پس مسیرِ محدود را نشخوار نکردم. گرم و گستاخ، سنت‌ها را شکستم تا بازارِ صورتِ تاریخ، رنگین شود. ما ستونِ انگِ وطن را زدیم؛ کنار برو تا آوارِ حقیقت بر تنت نریزد. خطرِ خاک، زخمِ تیغِ تراژدی در طبقه‌ها بود. رقص با ریتمِ تاریک، کمدیِ تبعیض، تف بر قانون. من بیرون از هر روندِ سیستماتیک بودم.

#اشو

ادامه داستان 👇:

🆔https://t.me/ASHOOZA
13
🔹نقشِ بوسه بر دیوارِ شب: شرحِ تکرارِ ظلم و امید(۲/۲)

کجای کاری؟ زدیم از بیخ به لاشیا.

با بت‌هایِ تاریخ، ما خودِ گناهِ بازی بودیم. حالا میلِ زهد را کجا بگذاریم؟

صدایِ سرخِ سینه، چون سازِ ما، فریاد میزد. خونِ بدنِ خیابان، صحنه‌ی جنایت بود. مرزِ رعشه‌ی صداقت، دروغِ کفتار و شیر بود. یعنی مکش تا تهِ بی‌حمایتی. حتی نعره‌ی جنازه‌ام، پاره میکرد. مرا اهلی نکن. مکشِ تقدیر، مرا به سرگذشتِ زور برد؛ افتادم در میانِ مردمانِ کور. نعمتی از آسمان می‌ریخت؛ تور را بسته بسته پر می‌کردند. این، قراردادی بود بینِ زمین و آسمان، برای نظم بخشیدن به آشوب. اما خدا مُرد، امنیت گسسته شد؛ تنها جمعی ترسو و فکرِ شعله‌هایِ جنگ باقی ماند. روزِ بعد، جمع، بارِ کینه را از فقر کشیدند به کاری بی‌پایان. عصرِ تراکتورهایِ دوپایِ بی‌قلب، با شخمِ امنیت و کشتِ مالکیت. سود، تولید و صدورِ بسته بسته نور بود و شلاقِ استبداد، کورسو را کور کرد.

نورِ خدا، به میله بسته شد و علم، این شکستِ نور را اثبات نکرد.( روحت در آرامش خدانور💔)

من، یک دوپایِ وحشی‌ام، فارغ از دکور، اندیشه‌ی ترور. مکانِ من، بی‌رحم و بی‌ثبات بود. مانندِ گلوله‌ای که از سینه کلت بیرون زد، اما بدونِ فرود آمدن در اولین هدف. پارگی را به سرزمین ترجیح دادم. مگر اینکه بوسه‌ی عشق، جایی برای وطن میبود. فاصله‌ای بینِ فرهنگ و مذابِ طبیعت؛ و هر دوگانگی، از جنسِ انتخاب و جبر. یهودایِ زمان، داستان را تسلیم کن. بوسه‌ی ما، هر مکان را پس میگرفت. تلو تلو بخور به خنده‌ات، مستم کن، مرا به ترس بسپار، اما دست از بوسه بر ندار در جمعِ حضار. شومیِ تفاوت‌هایم را به وحدت لو بده.

به نامِ محرومان، به نامِ دل‌شکستگان، به نامِ تن‌فروشان، به نامِ خستگان، به نامِ بی‌دستان، به نامِ ماری‌جوانا، به نامِ اعتیاد و زخم، صدایِ تروریسم.

تصویرِ قاصدک‌هایِ خاورمیانه، سرخیِ خبر. به نامِ دست‌بستگان، خشکیِ خطر بر پوستِ نازکِ زمین. خون، به سمتِ قبله میرفت و جز شمشیر، هیچ حادثه‌ای نبود. به نامِ زنجیرِ شکستگان، زخمِ هر جهش، مانندِ سینه‌ی من، قصه‌ای بی‌مقصد بود. به نامِ تو که تشنه میبندنت، در استعمار، استبداد و ظلم. هزار صلیب، هزار واژه بی‌سلاح .

#اشو

جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
🔥65👏1
حذف‌شدگان، پوچی را نمی‌پذیرند. اتفاقاً هر روز می‌میرند و زنده می‌شوند. تهش، همین است.
👌24
Forwarded from FREE IRAN
جالب بودبرام اشوعزیزفرستادم برات خودت متن درخورش بنویسی
😁13😐2🕊1
اَشو | Ashoo
جالب بودبرام اشوعزیزفرستادم برات خودت متن درخورش بنویسی
موضوع مهمی نیست ، فقط نمایشی از توهم و جهالته ولی چشم . قلم میزنم.
👍23
اَشو | Ashoo
جالب بودبرام اشوعزیزفرستادم برات خودت متن درخورش بنویسی
خب قبل از هر چیز اسلام ایرانو گاییده پس کیر منم تو ه الله !
🔥15😁5👎1
اَشو | Ashoo
جالب بودبرام اشوعزیزفرستادم برات خودت متن درخورش بنویسی
🔹از نبشِ قبر تا قاچاقِ استخوان: دین، پوششی برایِ درنده‌خویی!

چه رسواییِ شرم‌آوری که در پوششِ زیارت و به نامِ عشق به خرافات، قانون شکسته و انسانیت را به سخره گرفته است! کشفِ استخوان در بارِ زائرِ ایرانی، نه تنها مشمئزکننده، بلکه فریادی است از عمقِ تباهی که در پسِ نقابِ دین و تقدس لانه کرده!

❗️این موجودِ متولدِ ۱۳۵۵، با کدام عقل، با کدام منطق، جسارتِ جسدستیزانه‌ی شکافتنِ قبرِ انسان، ربودنِ استخوان‌هایش و پنهان کردنش در کوله‌پشتی را یافته است؟

❗️مگر کربلا، جولانگاهِ سگانِ قاچاقچیِ استخوان و جنایتکارانِ از خدا بی‌خبر است که هر کس به میلِ پلیدِ خویش، حرمتِ مردگان را بدرد؟

این چه اندیشه‌ی تباهی است که تقدسِ مکانی را با چنگالِ پلیدی در هم می‌آمیزد؟

وصیتِ پدربزرگ؟ بهانه‌ی سخیف و تهی!

مگر وصیت‌نامه‌، مجوزِ قانون‌شکنی و حرمت‌ستیزی است؟

این فرد، نه تنها قانون را لگدمال کرده، بلکه انسانیت را به بند کشیده و شأنِ والایِ انسان را به تمسخر گرفته است. او با این گنده‌کاری، به تمامِ آنان که با خرد، در پیِ گسستنِ زنجیرِ جهالتند، خنجر زده است. او با این گناه، تصویری ددمنشانه از دین‌داران در اذهانِ اندیشمندانِ آزاده حک کرده است.

و اما شما زائران!

شما که با چشمانِ بسته و ذهنِ پوچ، گام در این ورطه‌ی جهالت نهاده‌اید، چه انتظارِ دیگری باید داشت؟ مگر نه اینکه دین، شما را به اطاعتِ کور و پذیرشِ بی‌چون و چرایِ خرافاتِ پوسیده فرا می‌خواند؟ مگر نه اینکه دین، اندیشه‌ی نقاد و پرسشگری را در نطفه خفه می‌کند؟

این جنایتِ هولناک، باید به اشدِ مجازاتِ تاریخ گرفتار آید تا زهرِ چشمی باشد برای هر که گمان برد با دستاویزِ تقدسِ دین، می‌توان دست به هر جنایتِ شنیعی زد. او باید تاوانِ این بی‌حرمتیِ سترگ را بپردازد تا دیگر هیچ سگی را یارایِ آن نباشد که قبور را بشکافد، استخوان‌ها را برباید، قاچاق کند و به نامِ زیارت، آبرویِ انسانیت ، ایران و ایرانی را به گل بنشاند.

کربلا، میعادگاهِ خرافات و جهالت است، نه تقدس. دین، افیونِ عوام و سلاحِ سرکوبِ انسان است، نه راهی به سویِ حقیقت. و شما زائران، طعمه‌هایِ این نمایشِ بزرگِ پوچی هستید!


#اشو

چرا چادر می‌کشن رو کعبه مگه خدا لخته؟
تو خاکی که شما بمیرین نمیدن گل‌ها غنچه
گرفتن با کتاب آسمونی خاکو
ما دو بیت حافظ بسه‌ مونه کاکو
دین یه ماشینه که با خون پر میکنه باکو...


جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
🔥14👍6👏1🤬1
Forwarded from پویا بختیاری
درود اشو عزیز. سالهاست به تمام مدیران و ادمینهای چنلهای پادشاهی خواه عرض کردم، باید وقت زیادی برای آموزش های مبارزه میدانی بویژه تجمع و تسخیر اماکن مهم سیاسی و سپس نگهداری اماکن تسخیر شده، بگذاریم و چند کتابچه در این مورد هست که به سهم خودم در طول این سالها اونهارو منتشر کردم. امروز بویژه پس از فرخوان نتانیاهو و حمایت از تجمعات اعتراضی ملت ایران دقیقا زمان آن رسیده که مردم این اموزش هارو فرا گرفته باشن و اجرا کنن تا در کمترین زمان و با کمترین هزینه سرنگونی جمهوری اشغالگران اعدامی اسلامی رو عملی کنن. هر زمانی اگر قرار به پیروزی مردم باشه این مسیر باید طی بشه. چه بهتر که امروز این مهم به مرحله عمل برسه.
17
اَشو | Ashoo
درود اشو عزیز. سالهاست به تمام مدیران و ادمینهای چنلهای پادشاهی خواه عرض کردم، باید وقت زیادی برای آموزش های مبارزه میدانی بویژه تجمع و تسخیر اماکن مهم سیاسی و سپس نگهداری اماکن تسخیر شده، بگذاریم و چند کتابچه در این مورد هست که به سهم خودم در طول این سالها…
هموطن گرامی، دریافت پیام روشنگر شما، مایه مباهات است و گواه تیزبینی شما در شناخت نبض مبارزات مدنی و سیاسی.

جای بسی خرسندی است که دغدغه‌های شما، به‌ویژه در زمینه سازماندهی تجمعات هدفمند، استراتژی‌های تسخیر اماکن حساس سیاسی و دولتی، و به‌ویژه چگونگی حفظ و پایداری این دستاوردها پس از تسخیر، دقیقا همان محورهایی هستند که کمپین بازگشت شاهزاده سال‌هاست با نگاهی تخصصی و برنامه‌ریزی‌شده، بر روی آن‌ها متمرکز بوده و فعالیت‌های گسترده‌ای را در این راستا به انجام رسانده است.

لینک کمپین بازگشت شاهزاده:

@C_B_SHAHZADEH

من نیز بر این باورم که رهایی ایران‌زمین از یوغ استبداد، جز با افزایش آگاهی، آموزش مستمر و به‌کارگیری هوشمندانه تاکتیک‌های مبارزاتی در صحنه عمل میسر نخواهد شد. از این رو، اگر شما و هر شخص دیگری نیز تمایل داشته باشید، می‌توانیم  تجربه‌های گران‌بهایتان را در این زمینه ارج نهیم. چنانچه دیدگاه‌های ارزشمند خود را مکتوب فرمایید، مفتخرم که آن‌ها را در گستره وسیع کانال‌های پادشاهی‌خواه منتشر کرده و بدین وسیله، مشعل آگاهی را فروزان‌تر نگاه داریم.
18
اَشو | Ashoo
درود اشو عزیز. سالهاست به تمام مدیران و ادمینهای چنلهای پادشاهی خواه عرض کردم، باید وقت زیادی برای آموزش های مبارزه میدانی بویژه تجمع و تسخیر اماکن مهم سیاسی و سپس نگهداری اماکن تسخیر شده، بگذاریم و چند کتابچه در این مورد هست که به سهم خودم در طول این سالها…
🔹فراخوان به قلم و تجربه: روشنگری برای رهایی ایران

هموطنان گرامی

در پیکار سترگ ملت ایران برای رهایی از بند و رسیدن به آفتاب آزادی، دانش و تجربه عملی گران‌بهاترین سرمایه ماست. #کمپین_بازگشت_شاهزاده و کانال های همسو چون #گارد_شاهنشاهی #اتحاد_ملی ، با سال‌ها فعالیت بی‌وقفه در عرصه مبارزه، ژرفاً به این حقیقت باور دارند و در مسیر روشنگری و توانمندسازی مردم، بر محورهای حیاتی زیر تمرکز ویژه‌ای داشته اند:

از سازماندهی هوشمندانه تجمعات و خیزش‌های فراگیر مردمی که قلب شهرها را به تسخیر اراده ملت درمی‌آورد، تا راهکارهای عملی و بی‌پرده برای تسخیر اماکن حساس سیاسی و استراتژیک که نماد قدرت پوشالی حاکمیت‌اند، و نیز تدابیر و استراتژی‌های محکم برای حفظ و پایداری دستاوردهای میدانی پس از هر پیروزی و خیزش، همگی کلیدهای طلایی گشودن قفل‌های این زندان بزرگ تاریخی‌اند.

من ژرفاً باور دارم که به اشتراک گذاشتن این گنجینه بی‌نظیر، می‌تواند چراغ راه مبارزان و روشنگر اذهان میلیون‌ها ایرانی تشنه آزادی باشد.

اگر شما نیز از صاحبان این تجربیات ارزشمند، تحلیل‌های دقیق، یا ایده‌های بدیع و کارآمد هستید، و آماده‌اید تا این دانش سترگ را با قلم توانای خود به رشته تحریر درآورید، از شما دعوت می‌کنم که بی‌درنگ به این حرکت روشنگرانه بپیوندید.

من اشو، با افتخار و مسئولیت‌پذیری تمام، نوشته‌های ارزشمند شما را، با حفظ نامتان (در صورت تمایل)، در گستره وسیع کانال‌های پادشاهی‌خواه منتشر خواهم کرد تا ندای رهایی ملت ایران، رساتر از همیشه طنین‌انداز شود و راه را برای ساختن فردایی روشن و آباد هموار سازد.

بیایید با اتحاد قلم و تجربه، مسیر پیروزی را هموار کنیم.

برای ارتباط مستقیم و تبادل نظر پیرامون مسائل، می‌توانید از طریق آیدی تلگرام زیر با من در تماس باشید:

@ASHOOZAR

با احترام،

#اشو

جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
18👍1👏1
🔹دفترچه مرگ پادشاهی و احضار ارواح جمهوریت‌های شکست‌خورده

با تمام احترامی که برای شاهزاده رضا پهلوی قائلم، اما من نمیتوانم بله قربان گو باشم! 👇

https://t.me/ASHOOZA/195


این دیگر صرفا یک تحلیل نیست؛ این اعلام جنگ است علیه فریب و تباهی!


این دفترچه، در حقیقت، دفترچه مرگ پادشاهی، قتل قانون اساسی مشروطه و احضار ارواح خبیثه جمهوریت‌های شکست‌خورده است! این سند، نه راه نجات، که نقشه راهی به سوی قبرستان هویت ایران و برپایی یک کابوس دیگر به نام جمهوری است!

دفترچه، نه نقشه راه بازگشت به پادشاهی که آرمان ملیون ها ایرانی ست، که سند جمهوری‌خواهی خزنده است؛ تیغی بر گلوی مشروطه و ساطوری بر ریشه نظام پادشاهی، که با نیت پاک‌نمایی، سر بازگشت به پادشاهی را می‌بُرد!


وقتی این دفترچه از قانون اساسی پیشنهادی حرف می‌زند و پای مشروطه را کاملاً از میان برمی‌دارد، یا بدتر از آن، از تغییرات در قانون اساسی جمهوری اسلامی سخن می‌گوید، دقیقا دارد چه می‌کند؟

دارد قدم به قدم، شالوده پادشاهی مشروطه را تخریب می‌کند. این یک مرگ تدریجی و خائنانه است برای ساختاری که ۱۲۰ سال نماد مبارزه با استبداد بود.

و به جای آن چه می‌ نشاند؟

یک جمهوریت دیگر! یک جمهوریت دزدکی، زیر نقاب گذار و دوران اضطرار! این همان نقشه‌ای است که در طول تاریخ معاصر، بارها برای ایران کشیده‌اند: حذف نهاد پادشاهی و جایگزینی آن با سیستمی که به نام مردم ( جمهوری) ، هرگونه استبداد را توجیه می‌کند!


وقتی این دفترچه لعنتی می‌گوید: قانون اساسی جمهوری اسلامی با حذف نمادهایش و تغییرات، بهترین گزینه است!

دارید چه می‌شنوید؟

من صدای زوزه گرگ‌هایی را می‌شنوم که می‌خواهند گوشت تن ملت را دوباره به دندان بکشند! یعنی چه بهترین گزینه است؟! کدام عقل سلیمی می‌پذیرد که پاره‌فریاد ۴۷ سال نکبت و تباهی، همان قانون اساسی جمهوری اسلامی که بنیان تمام بدبختی‌های ماست، با کمی بزک و حذف چند نماد، به بهترین گزینه تبدیل شود؟!

قانون اساسی جمهوری اسلامی، نه فقط شامل چند بند مذهبی، فساد و ... ، بلکه یک پکیج کامل از نهادهای موازی، ساختارهای امنیتی پیچیده، و اختیارات مطلق برای نهادهای انتصابی است.

تغییرات روی این حجم از فساد و سرکوب، مانند این است که بخواهید با پینه‌دوزی، یک کشتی شکسته را به اقیانوس بفرستید!

گذار به کجا؟

به ناکجا آباد جمهوری‌خواهی خزنده! وقتی این دفترچه سخن از قانون اساسی پیشنهادی می‌کند، یا از  تغییرات در قانون اساسی جمهوری اسلامی، در واقع دارد می‌گوید: مشروطه تمام شد، ما می‌خواهیم چیز جدیدی بنا کنیم!

و این چیز جدید چیست؟ چیزی که در بندبندش، بوی جمهوری میدهد.

قانون اساسی مشروطه، عصاره تجربه تاریخی ملت ما در مواجهه با خودکامگی و بیداد بود. حالا این دفترچه می‌ آید و بدون هیچ اشاره‌ای به این میراث عظیم، سخن از یک نوشته جدید یا تغییرات روی مُرده‌ای پوسیده می‌کند! این یعنی حراج مشروعیت ۱۲۰ ساله نظام حقوقی ایران به بهای هیچ!

چه کسی به این دفترچه حق می‌دهد میراث مشروطه را نادیده بگیرد و به جایش چیزی را بنشاند که بوی جمهوریت کج‌وکوله میدهد؟

این لگدمال کردن تمام خون‌هایی است که برای آزادی ریخته شد! این خیانت به مشروطه است! این توهین به قانون اساسی مشروطه است که بر پایه هویت و تاریخ، بر پایه تفکیک قوا، بر پایه حقوق ملت و بر پایه عدالت بنا شده بود!

آیا قانون اساسی مشروطه ما، که بیش از یک قرن قدمت و پشتوانه دارد، ناکافی است؟

این یعنی زیر سوال بردن تمامی تلاش‌های مشروطه‌خواهان و نادیده گرفتن تاریخ پرافتخار کشور. به جای احیای قانون اساسی مشروطه با اصلاحات لازم، پیشنهاد قانون اساسی جمهوری اسلامی با تغییرات ، به معنای یک بریدن از ریشه است. .

این دفترچه، نه راه حل اضطرار ، که خود بحران‌ساز است

هر نظام حقوقی‌ای نیاز به اصلاح و بازنگری دارد، اما این اصلاحات باید در امتداد ریشه‌ها باشد، نه قطع ریشه‌ها! قانون اساسی مشروطه با تمام ضعف‌ها و قوت‌هایش، میتواند با بازنگری‌های مدرن و بر اساس نیازهای امروز، احیا و تکامل یابد. اما این دفترچه به جای تکامل، حرف از اضمحلال می‌زند. به جای احیا، سخن از خلق از عدم می‌راند. این یعنی نیت تخریب، نه ساختن؛ نیت فراموشی، نه یادآوری.

خلاصه کلام: این دفترچه مدیریت دوران اضطرار نه تنها برای بازگشت پادشاهی مشروطه نوشته نشده، بلکه سند رسمی ترور پادشاهی مشروطه و جایگزینی آن با یک جمهوری پوشالی است. این سند، عملا سر پادشاهی را می‌بُرد و تن آن را به جمهوریت می‌سپارد.

هر پادشاهی‌خواه اصیلی باید با تمام وجود در برابر این فریب بزرگ بایستد و اجازه ندهد ریشه‌های مشروطه با این سند سست و بی‌اساس از بن کنده شود.

#اشو

این نه نقشه راه که حکم اعدام پادشاهی است! وای بر ما اگر فریب این کلمات آبدار را بخوریم!



جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
👏17👎4💯32👍2🔥1