The Ensemble of Silence
And again the moon is on the wave, gliding gently into me,
on silent wings the night comes from there, as my heart longs to thee...
For in my hand I still hold the rose that froze long times ago,
its leafs have withered, it ceased to grow - left in me this woe.
The wine of love, is o so sweet, but bitter is regret,
I knew at sunset I would meet the ascending veils of dread.
Before my eyes nocturnal curtains fall,
The dark and gentle haze of the night, greedily devours all.
"Woe to him whose heart is filled with bitter rue and who drowns in grief"
In the silence of the night I loose myself,
it makes me drunken with its sweet blue sound.
In the drunkness of solitude I fear no more the solemn realms of death
No single sigh from my lips as I drink the wine of bitterness
My heart is aching nevermore for I know that all may end
Just I and the poetry of the night, now forever one....
Just I and the poetry of the night, now forever one,
The ensemble of silence plays so beautiful for me... .
@ASHKshit
And again the moon is on the wave, gliding gently into me,
on silent wings the night comes from there, as my heart longs to thee...
For in my hand I still hold the rose that froze long times ago,
its leafs have withered, it ceased to grow - left in me this woe.
The wine of love, is o so sweet, but bitter is regret,
I knew at sunset I would meet the ascending veils of dread.
Before my eyes nocturnal curtains fall,
The dark and gentle haze of the night, greedily devours all.
"Woe to him whose heart is filled with bitter rue and who drowns in grief"
In the silence of the night I loose myself,
it makes me drunken with its sweet blue sound.
In the drunkness of solitude I fear no more the solemn realms of death
No single sigh from my lips as I drink the wine of bitterness
My heart is aching nevermore for I know that all may end
Just I and the poetry of the night, now forever one....
Just I and the poetry of the night, now forever one,
The ensemble of silence plays so beautiful for me... .
@ASHKshit
👍1
هنوز بعد از اون اتفاق نتونستم رو پای خودم بایستم. تو این چند روز فقط چند کلمه صحبت کردم. اما دیگه خسته شدم و میخوام به زندگی برگردم. غر برای زدن خیلی دارم، ولی حوصلهی تایپ کردن ندارم. فقط در این حد بگم که قرار بود تو این یه هفته تعطیلی درسامو مرور کنم، اما هیچی نخوندم!
😢7❤2😱2🔥1
هیچوقت نفهمیدم زوجها چجوری باهم آشنا میشن و شروع میکنن به قرار گذاشتن. وقتی یه زوجی رو میبینم همیشه برام جالبه که بپرسم چی شد باهم آشنا شدین، اما هرگز پیش نیومده که بخوام بپرسم. حس میکنم اینکه آدم برای بار اول بخواد کسی رو ببره بیرون یا مهمون کنه، یه رگههایی از تحمیلکردن داره، که من نمیتونم به #خودم اجازه بدم چیزی رو بر کسی تحمیل کنم. برای همینه که نمیفهمم این قضیه رو، و خودمم انجام نمیدم. مثلا اینطوریام که چرا باید کسی بخواد با من بیاد جایی؟ پس نگم سنگینتره.
👍8👎4😢3🤔2❤1👏1🎉1
امروز قرار بود بهتر بشم، اما نشدم. تا آستانه بلاککردن همه، پاککردن چنل، لاگاوت کردن و دیلیت کردن تلگرام هم رفتم، اما خودمو کنترل کردم! چه وضعشه؟
😢15😱4👎1
بریم اسکوترسواری، نمای POV
🥰2😢1
رفتم یه نمایش یکساعته رو دیدم. با اینکه تقریبا هیچی متوجه نشدم، اما میتونستم بفهمم که چقد خوب بازی میکنن یا چه حسی رو میخوان منتقل کنن. تجربهی بدی نبود خلاصه...
👍7🔥1
Forwarded from As she’s walking away
هرچی زمان میگذره و سن بالاتر میره، آدم از درون محتاطتر میشه. شور جوانی، جرأت و جسارت رو هم همراه با خودش میبره. از بیرون فشار بیشتر میشه. فرصت کمتر میشه. زندگی جدیتر میشه. رسیدن به نتیجهای که باید مهمتر میشه. انتظارات بالاتر میره و جواب پسدادنها بیشتر میشه. همهی اینا کنارهم ترس از شکست رو هم به وجود میاره که مثل یه دیوار قرص و محکم جلوی هر حرکتی رو میگیره.
همینه دو هفته یه بار مییام میگم تا فرصت هست، تا میتونید تجربه کنید، ریسک کنید، حرکت کنید، بدون اینکه حساب کتاب کنید ببینید اصلا قراره برسید یا نه. بدون اضطراب، بدون نگرانی.
شیرجه بزنید، قبل از اینکه زمانی برسه که تماس آب با نوک انگشتتون تمام وجودتون رو بلرزونه.
همینه دو هفته یه بار مییام میگم تا فرصت هست، تا میتونید تجربه کنید، ریسک کنید، حرکت کنید، بدون اینکه حساب کتاب کنید ببینید اصلا قراره برسید یا نه. بدون اضطراب، بدون نگرانی.
شیرجه بزنید، قبل از اینکه زمانی برسه که تماس آب با نوک انگشتتون تمام وجودتون رو بلرزونه.
👍7👏1
As she’s walking away
هرچی زمان میگذره و سن بالاتر میره، آدم از درون محتاطتر میشه. شور جوانی، جرأت و جسارت رو هم همراه با خودش میبره. از بیرون فشار بیشتر میشه. فرصت کمتر میشه. زندگی جدیتر میشه. رسیدن به نتیجهای که باید مهمتر میشه. انتظارات بالاتر میره و جواب پسدادنها…
یه چند وقت بود میخواستم یه همچین چیزی بنویسم، اما وقتش نبود. حالا این پست بهانهای شد که بشینم بنویسم.
زمان برای همهی آدما فارغ از سن، جایگاه اجتماعی و محل زندگی در شبانهروز ۲۴ ساعته، اما نمیدونم چه سرّیه که آدم وقتی سنش کمتره، انگار وقت بیشتری داره؛ ولی در همون لحظه آدما متوجه نیستن، و بعدا معلوم میشه. بچهها، از زمانتون برای یادگیری و مطالعه استفاده کنین. مخصوصا اگه دانشآموز هستین یا حتی دانشجو. نگین باشه بعدا یاد میگیرم، چون هرچی بزرگتر بشین مشکلاتتون هم بزرگتر میشن، دغدغههاتون بیشتر میشه، فکرتون درگیرتر میشه و زمانتون کمتر، بنابراین انجامدادن هرکار جدیدی هم به همون نسبت سختتر (اما نه غیرممکن)؛ چون آدما اولویتهای مهمتری دارن معمولن.
زمان برای همهی آدما فارغ از سن، جایگاه اجتماعی و محل زندگی در شبانهروز ۲۴ ساعته، اما نمیدونم چه سرّیه که آدم وقتی سنش کمتره، انگار وقت بیشتری داره؛ ولی در همون لحظه آدما متوجه نیستن، و بعدا معلوم میشه. بچهها، از زمانتون برای یادگیری و مطالعه استفاده کنین. مخصوصا اگه دانشآموز هستین یا حتی دانشجو. نگین باشه بعدا یاد میگیرم، چون هرچی بزرگتر بشین مشکلاتتون هم بزرگتر میشن، دغدغههاتون بیشتر میشه، فکرتون درگیرتر میشه و زمانتون کمتر، بنابراین انجامدادن هرکار جدیدی هم به همون نسبت سختتر (اما نه غیرممکن)؛ چون آدما اولویتهای مهمتری دارن معمولن.
👍10👏2😢1
اگه با تجربهی الانم برگردم به اون سن خیلی چیزا رو سعی میکنم یاد بگیرم، و درعوض کمتر برای درسخوندن و کنکور خودمو اذیت میکنم. یه ساز یاد میگرفتم، یه ورزشو جدی دنبال میکردم، شنا بهتر یاد میگرفتم، بیشتر کتاب میخوندم (به جای فیلمدیدن)، و مهارتهای اجتماعیمو تقویت میکردم. الان از انجام ندادن همهی اینا پشیمونم، و رنج میبرم، ولی کاری هم الان از دستم ساخته نیست. درسته هیچوقت دیر نیست، الانم میتونم، اما اختصاصدادن زمان بهش به معنی حذفکردن یه چیز دیگه از زندگیم خواهدبود. همونطور که این ترم مجبور شدم ورزش رو حذف کنم که وقت بشه درسها رو بخونم.
الان به لطف اینترنت اکثر مردم به آموزش رایگان یا ارزان دسترسی دارن، و این کار شما رو خیلی راحتتر میکنه. اما به همون نسبت باید مراقب مضراتش هم بود. زمانی که من دانشآموز بودم از این خبرا نبود. اگرچه با بازیهای گروهی تو کوچه و پارک بزرگ شدیم و از کتابخونه کتاب میگرفتم، ولی چون تو شهر کوچیکی بودم، محیط بسته بود و امکانات کمتر. با همون اینترنت دایلآپ با جهان بزرگتری آشنا شدم. کتابهای هریپاتر رو دانلود میکردم و عکس پورن میدیدم.
گاهی هم هست که با #خودم فکر میکنم خوب شد اون زمان مث الان اینقد اینترنت فراگیر نبود، وگرنه چیزایی مث اینستاگرام در اون سن واسم خیلی overwhelming میشد، و معلوم نبود چه بلایی سر سلامت روانم بیاره. همینطوریشم سالم نیستیم!
خلاصه که استفاده کنید عزیزان.
الان به لطف اینترنت اکثر مردم به آموزش رایگان یا ارزان دسترسی دارن، و این کار شما رو خیلی راحتتر میکنه. اما به همون نسبت باید مراقب مضراتش هم بود. زمانی که من دانشآموز بودم از این خبرا نبود. اگرچه با بازیهای گروهی تو کوچه و پارک بزرگ شدیم و از کتابخونه کتاب میگرفتم، ولی چون تو شهر کوچیکی بودم، محیط بسته بود و امکانات کمتر. با همون اینترنت دایلآپ با جهان بزرگتری آشنا شدم. کتابهای هریپاتر رو دانلود میکردم و عکس پورن میدیدم.
گاهی هم هست که با #خودم فکر میکنم خوب شد اون زمان مث الان اینقد اینترنت فراگیر نبود، وگرنه چیزایی مث اینستاگرام در اون سن واسم خیلی overwhelming میشد، و معلوم نبود چه بلایی سر سلامت روانم بیاره. همینطوریشم سالم نیستیم!
خلاصه که استفاده کنید عزیزان.
👍9👏2🔥1